رویـ ـ ـ ـای نـ ـ ــا تــ ـــمـــ ــا م
سکوت پر تلاطم دریا،رویای ناب توست.
افسوس! آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟... زن ها با تمام زیباییشان در میدان آزادی میرقصند. انقلابی سپید در راه است... اینجا دوست داشتن معنا نمی دهد تنها زیبایی زن چراغ آزادی شهر است. و من از عریانی تنی که خالی از آغوش توست می ترسم. #رویا_یوسفی غمگین ترین زن جهان بودی! این را از لبخندهای بی شمارت فهمیدم.... #مهرداد_حق_محمدی .یـــــــــاد روزایی که اینجا خوش بودیم یــــــــــــاد روزایی که اینجا بزرگ شدیم بخــــــیر... +چقدر دلتنگ اینجا و دوستای خوبم بودم واسه خالی کردن خودمون کسی رو لبریز نکنیم... "خسرو شکیبایی" "من"ی که کنارش "تو" نباشی... بزرگترین پارادوکس دنیاست. بی هوا به دست آمده بودی، بی خود از دست رفته ای! نفهمیدم آمدنت را حیران بنگرم ، یا رفتنت را مات بگریم. باد آورده را باد می برد...قبول! دلم را که باد نیاورده بود.
و امـــــــا تو ... ! تو هما ن شقایق معروف سهرابی تا تو هستی زندگی باید کرد .. !!!!!!!!!!!! از این مسیر دو فرسنگ مانده تا مویت هـــزار و چند قــدم بیشتر بــــه ابرویت دلِ من است که پوشیده چکمه باد و وزیده است به سوی شلالِ گیسویت دل من است دلِ بـــیپنـــاه و غمگینـــی که سر به زیر و پشیمان نشسته پهلویت اگرچه هیچ یک از تپههای این اطراف نمانده بی که گذر کرده باشد آهویت لبت تمامـــی خــاورمیانـــــــه را امــــروز گشوده است به تحسین ِ خال هندویت بدونِ این کـــه تلاشی کنی ، توجــــهِ ماه به چشم هم زدنی جلب می شود سویت همین که از پس ِ یک جفت قله یک خورشید همین کــه بـــر تن یک کـــــوه پایه سوسویت همین که دستِ کسی ـ بیدلیل ـ چادری از ستـــاره را وســـطِ دشت مـیکشد رویت کجاست ماهِ هلالی که سرنوشت مرا نظاره میکند از چشــمهای ترسویت؟ من در زندگی دست و پا من تماشای تو میکردم و غافل بودم..... کز تماشای تو خلقی به تماشای منند!!! کفش هایت را گم میکنم تا برای همیشه بمانی... تابستان که میرسد دلم شور میزند که نکند گیلاس های بازار مرا از خاطرت ببرد... دنیا آنقدر کوچک است که... آدمهای تکراری را روزی هزار بار میینی و آنقدر بزرگ است که.... نمیتوانی آن کس را که دلت می خواهد حتی یک بار ببینی... بانو ی کلمه ای تو غریبه آشنای من! روزهاست به رسم یاد بود، چیز هایی را زمزمه وار مینویسم و به دست ورقی میسپارم. تا هیچ گاه نامت را فراموش نکنم. ای اختر آسمان هفت خانه، من تو را با نفس هایم هم اتاق کرده ام. پس بیا، بیا ای بانو ی لیان بانوی خلیج لیان. بیا تا آرام گیرم در دستان باد، بیا تا آرام گیرم در صدای سکوت. بیا تا جسم ملولم در کنار، شهر رویایی تو، پس از سال ها ،آرام به خوابی عمیق فرو رود. بیا که محتاج زانوانت هستم، بانو ی کلمه. نوشته شده توسط رویا بر سرم سایه نکن بگذار باران مهم نیست ! «من راز فصلها را میدانم»... .مریم ملکدار... سید علی صالحی پ ن: برای خوندن بعضی دل نوشته ها و درد ها سواد لازم نیست، فقط کافیه این روزا رو تجربه کرده باشی. انگشتت را تنهایی من حق با تو بود مترسک! آنقدر دستهایت را باز نکن کسی تو را در آغوش نمیگیرد دیر آمدی موسی دوره ی اعجاز ها گذشته است عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن که کمی بخندیم +عید سعید فطر بر همه ی شما شادباش باد. امیدوارم طاعات و عبادتتان مورد قبول درگاه حق واقع شده باشد. و امید وارم این فرصت بهترین استفاده رو کرده باشید. صبح پا شدم،دیدم چشام شده کاسه ی خون به لبم داغ جنون به کنارم تو بمون نرو با دیگری...! مثل مادر بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد... دِلَمْ مےْ خوآهَد دُنیآ رآ از نو بِسآزیمْ... راهیابی تیم ملی رو به جام جهانی برزیل مبارکمون. بابااااااااااااااااااااااااااااااااااا دم رضا جونمووووووووووووووووووووووووونم جیلیزو ولیززززززززززززززززززززززززززز رفتـــــم و گفتـــــم از "خیــــــرش"می گذرم... شنیدم زیر لب گفـت: از "شرش" خلاص شدم... دختری تنها با مو هایی آشفته تکیه داده بر دیوار چشم بسته ولی... بیدار. می ترسم، آری می ترسم دیواری که به آن تکیه داده ام همانند شانه هایت فرو ریزد. به تو اعتماد داشتم ولی... این گونه شد، به این دیوار چه اعتمادیست. دختری زورکی خسته از بودن بودن بی تو بودن دست هایی خالی آغوشی باز ولی خالی... چه می شود کرد. جا سیگاری پر از خاکستر ته سیگاری بدون رژ لب آه که چه جاذبه ای دارد آه آهی که نبودنت بیرون می آید آتشم می زند. دختری بی درد بی دردی که مسکن می خورد خنده ام می گیرد از گفتن کلمه ی "بی درد" می خدم و نمی دانم خندیدم از سر چیست؟ دیگر تمام شده ام دنیایی با رنگ مشکی دیگر حالم به هم می خورد از گفتن "مشکی رنگ عشقه" "از خودم"

![]()

امــــا
از دوباره بــــی پناه شدن
می ترسمــــــ...!
اینجا
خبری از مرگ نیست!
ساقی لقایی

.jpg)

قدمت روی چشـ‗__‗ـم هایم..
بسـ‗__‗ـاط قهوه ام مهیاست..
.
.
کفشهایتـ‗__‗ـــ..
کفشهایتـــ را امــــــــا…
پنهـ‗__‗ـاטּ می کنـــم..
خیال رفتـ‗__‗ــטּ را از سر بیروטּ کنــ...
کمی از روزهایی که با تو خاطره نکرده ام را
با خود ببرد.
نگین آذر
من عاشق اولین رهگذر خواهم شد
که برای زنی می گرید که او را در باد رها کرده است
آن چنان که تو کرده ای
...
محمود درویش
عاشق شدن
درد کشیدن،
رنجیدن و اعتراض کردن
یعنی که هنوز نمردهایم
من را
به تابوت ِ بیتفاوتیها نکشان!
خواهيم رفت.
اما خاطرت باشد
هميشه اين تويی که میروی
هميشه اين منم که میمانم ... 
هرجای نقشه خواستی بگذار
فرقی نمی کند
عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت
به عمق فاجعه پی نخواهند برد
در رابطه ی ما
همیشه یک چیزی کم بود
مثلا تو
هیچ وقت نبودی
ایستادگی همیشه تنهایی میآورد.

زیبآ تَر و عآشِقآنه تَر!!!
اَگر حَوّآ شَوَمْ...
قولْ مےْدَهےْ آدَمْ شَوےْ؟!



