"به منم یاد بده!!!"

 

یکم از بی رحمیت به منم یاد بده

به منم بگو چطور دلت از سنگ شده

به منم یاد بده که چطور بی دردی

که چطور یاد منو تو فراموش کردی

 

خیلی دوس دارم بدونم چرا تو دوسم نداری

چرا من عاشق میمونم وقتی تو تنهام میاری

چرا منتظر میشینم تا یه روز بیای دوباره

به منم یاد بده اینو که بهار فایده نداره

 

به منم یاد بده که فراموش کنم

شمع احساسمو دیگه خاموش کنم

شبای من پره از حسرت و تنهایی

ولی تو صاحب بهترین شبهایی

 

''مگه نرخ خوبی چنده؟''

 

مگه تو نگفته بودی عشق و زندگی قشنگه

ولی خب نگفته بودی که همش بی آب و رنگه

تو همیشه گفته بودی وقتی عاشق میشی انگار

دل دریا رو گرفتی توی دستای سپیدت

مگه نرخ خوبی چنده که تو برگای برنده   تو به این راحتی سوختی

مگه تو نگفته بودی

 

من تو دریای جنونت دل دادم به آسمونت

بادبونام و سپردم به نگاه مهربونت

گم شدم تو دل بارون با یه حال عاشقونه

تو که گفتی نمیدونی پس بگو آخ کی میدونه

 

مگه من دوست نداشتم مگه عاشقم نبودی

مگه آخرین بهانه واسه ی دلم نبودی

مثل گل مثل یه سایه مثل بیکران دریا

مثل یه حس عجیبی توی صندوقچه ی رویا

 

کاش یکی عاشقم می شد

 

کاش یکی عاشقم می شد ، قلب منو نشون می کرد

ستاره ی بخت منو راهی آسمون می کرد

 

کاش یکی عاشقم می شد ، به پای عشق من میموند

صداقت رو مثل غزل برای قلب من میخوند

 

کاش یکی عاشقم می شد ، دست توی دست من میگذاشت

دیگه به خاطر دلم دیگه کسی رو دوست نداشت

 

کاش یکی عاشقم می شد ، دست توی دست من میگذاشت

اگه به غیر من دیگه عشقی تو دلش نداشت

 

کاش یکی عاشقم می شد ، منو به رویا می سپرد

من واسه اون میمردم و اونم برای من میمرد

 

کاش توی این دنیای سرد یه مهربون پیدا میشد

تا قفل تنهایی من بعد یه عمری واز میشد

 

توی تموم لحظه ها اسمشو فریاد می زدم

کاری می کردم که ازم دور نشه حتی یه قدم

 

براش مثل یه آسمون پر از ستاره می شدم

فدای عشق اون فقط با یک اشاره می شدم

 

کاش یکی عاشقم می شد که خواب بوسه دیده بود

همونی که اشکهای من به خاطرش چکیده بود

 

*...life...*

 

تو توی تخت خودت خوابیدی و راحتی

غذات یه وقتی داره و خوابت ساعتی


یه بابا داری که مث شیر پشت سرته

مامانی که قلبش با قلب تو می تپه

حالا بزرگ تر می شی و می بینی

زندگی چطور آدم و خم میکنه   سخت نگیر



به هر دستی که دست دادی دستت تو بپا

بترس از گرگای آدم نما

تن لخت تو بده به کسی که روح لختشو هدیه میده بهت و پاش می افته

بپا بکارت روحت خط نخوره این یکی پرده رو نمیشه دوخت دوباره

 


نشه اخم کنی به اون دختر بچه ای

که گلی داره تو دستشو می خواد بهت بفروشه

روبرگردونی و با خودت بگی فرق داری حتما آره فرق داری

 

 

زمین پر از آدمایی که کار میکنن

و یه عده ای فقط پول دارن یه مشت عقده ای

که از کار کارگرا کاخ ساختن و چه کسایی تو این راه جون باختنو

 



این چیزا رو به دیگرون بگی بهت میخندن

 آخه زشتیم عادت میشه واسه آدم

 

 

ولی تو قصه ی خودتو بکش نقاش

 بزار هر کی هر چی هست باشه

 تو خودت باش

*call her*

 

یکی بهش زنگ بزنه بگه هنوز تو فکرشم      بگه هنوز مثل قدیم ناز نگاشو میکشم

یکی بهش زنگ بزنه بگه که میمیرم براش      بگه هنوزم عاشقم عاشق اون طعم لباش

 

بهش بگین اگه یه روز نبینمش دق میکنم      دلو براش قربانی با دلیل و منطق میکنم

بهش بگین اگه بخواد همیشه عاشق میمونم      تمام شعرامو براش با اشک و هق هق می خونم

 

من بی اون تمومه کارم      آخه مثل اونو از کجا بیارم؟

 

بهش بگین اگه بخواد دنیا رو آتیش میزنم      اونی که عاشق دو تا چشای آبیشه منم

بهش بگین که همه چیز به هم میریزه وقتی نیست      اگه نباشه حتی مردن دیگه کار سختی نیست

من بی اون تمومه کارم      آخه مثل اونو از کجا بیارم؟

 

مثل اونو از کجا بیارم . . .

 

× نمی دانم ×

 

 

 

همه تنهایم گذاشته اند

 

دیگه کسی منو نمیخواد


دارم تو غربتم می میرم

تو این همه خاطره اسیرم

چشام دیگه نایی نداره

بودن برام معنی نداره

همبستر خاکسترم

دارم می میرم

دارم می سوزم

 

*mobaraket basheh*

 

چه لاک خوش رنگی چه آرایشی داری

چه دوست پسر خوبی چه آرامشی داری

وقتی منی نیست دیگه به تو فکر کنه

    روزی صد بار زنگ بزنه تورو چک کنه

 
راستی شنیدم تو دیگه از ما خسته شدی

شنیدم به یه کسه دیگه ای وابسته شدی

 
        به دوست پسر جدیدت مبارک باشه

اصلا مگه میشه سلیقه ی شما بد باشه

 

میگن خیلی خوشی . . . خوب خدارو شکر

یه کی هم پیدا شد و دل شما رو برد

 


منم که واسه رسیدن به تو بی امیدم

تا جایی که یادمه هی دنبالت میدوییدم

 
بزار بگم حالا که داری میری راحت

    بی لیاقت گفتی تا تهش باهاتم

 

 ولی دیدی طاقت نیاوردی و یکی دیگرو جایگزینه من آوردی

 


یه روزی فقط دستای تو بود تو دستم

ولی حالا حسابی باز نمیکنم روت اصلا

دیگه برو فکر منم نباش و راحت


 

هرکی که با تو یا یه جورایی آشناس با تو

با این که بد بودی ولی باز شانس با تو

 
چون من حالیمه هنوزم حرمت نون و نمک

 با این که همه حرفای تو دروغ بود و کلک

 

 
ما که از همه خوردیم خوب میگی توام روش

 



شاید طبق معمول با یه شیشه مارتینی مستی

یا با دوست پسرت داری توی پارتی میرقصی

 
مثل من حرصش میدی که دیوونه بشه

    سرش داد بزنی بگی تو خونه بشین

 
بگی جای نرو دوره همرو خط بکش

ولی خودت جلو آینه بکشی خط چشم

 
که به قرارت برسی و تو با اون باشی

 میگن شیفتش شدی تابع قانوناشی

 
آخه مگه یه آدم تا این حد میشه بیرحم

نبودی ببینی تو نبودت چی کشیدم

  آواره کوچه خیابونا شدم عین بی خونه ها

درست عین دیوونه ها با خودم حرف میزدم

 

میگفتم بر میگرده میاد میمونه پیشم

 
فکر میکردم میدونی نباشی دیوونه میشم

 

  . . . یه روزی فقط دستای تو بود تو دستم

* I'm So F... Depress*

 

نیستی حالم خرابه

تو رو با یکی‌ دیگه دیدم

. . . داغون شدم مردم ولی‌ باز تو رو بخشیدم

 

نیستی‌ دلشوره دارم

میبینم تو رو تو چشماش

. . . این تقدیر بی رحمه با قلبم ، عشق من برو نذار تنهاش

 

نیستی‌ حال من خرابه

نیستی‌ دستام سرد سرد

چشمام تو رو با اون دید و دلم باور نکرد

نیستی و هوای این گریه داره بغضمو میشکنه

. . . من مردم و دست‌های تو قاتل منه

 

رفتی‌ از این آغوش چه راحت و باز منم تنها و خاموش چراغم

چه بی‌ اعتنا رفتی‌

هه... نفهمیدم حس من واست یه تفریحه

 

تو که میدونستی وجود تو ترک درداست

تو میدونستی نبود تو مرگ فرداست

 

ولی‌ آروم آروم زیر بارون داغون قدم میزنم و تو هم شادی با اون یارو

سر و پا گوش بودم وقتی‌ که تو داشتی حرفی‌

حالا که بهت نیاز دارم گذاشتی رفتی‌؟

باشه... ، منم میذارم رگ این گردن که رفتم و دیگه پیشت برنمیگردم

 

ولی‌ روزی رو میبینم که یارت سیره

از تو با یکی‌ دیگه از کنارت میره

اون میخواد که دل تو با حرفهاش خواب شه

صبر کن بذار یه کمی‌ یخ هاش آب شه

وقتی‌ میفهمی چه کسی‌ پشت روبنده

که به احساست بزنه یه مشت کوبنده

.

چقدر باهات حرف دارم و چقدر خرابم کاش لااقل بودی میدادی یه خط جوابم

تو که هی‌ میگفتی‌ تا ته خط باهام هستی چرا رفتی‌ و با درد دست و پاهامو بستی؟

چرا ؟ ها ؟ بخدا تا به من حرفی‌ نزنی‌ نمیرم تو چرا واقعا رفتی‌؟

لااقل یه چیزی بگو، بگو دوستت نداشتم بگو از خدام بود که تو شب و روزت نباشم

یعنی‌ قصدت از اول این بود که با من نمونی؟ حرف بزن، تو که اینقدر نامرد نبودی

.

چی‌ میگم اون دیگه نیست پیشم

چشم تو این امتحان هم بیست میشم

 

ولی‌ چرا از سنگه قلب‌ها در این شهر تاریک

 اسیر کابوسم تو یلدا‌ترین شب تاریخ

کابوسی که نفس رو تو سینه حبس میکنه

و میبینم یکی‌ دیگه تنت رو لمس میکنه

هه... داره تنم میلرزه واسه ادامه ی خوابم حتی قلم میترسه

. . . ختم کلام رفتی‌ از این آغوش چه راحت و باز منم تنها و خاموش چراغم

 

"لطفا با بغضم بخوانیدش"

 

 

هر روز عمرم از دیروز بدتره


عمری که هر نفس بی غم نمی گذره

 

دلگیر و خسته ام بی روح ساکتم


نبضم نمی زنه پلکم نمی پره


می دونم امشبم از خواب می پرم


از گریه تا سحر خوابم نمی بره

این زنده موندنه یا بازنده موندنه


آهای زندگی..! مرگ از تو بهتره

 

اون روبرو داره پرواز می کنه


می بینمش هنوز از پشت پنجره


هی دست تکون می دم هی داد می زنم

اون سنگدل ولی هم کوره هم کره


حتی اگه من از این عشق بگذرم


قلب شکستم از حقش نمی گذره


 

دوران گیجی و سرگیجگیت گذشت


محکم بشین دلم این دور آخره  


 

" مرگ و زندگی "

 

 

اون حلقه که تو دستته ، طناب اعدام منه

ستاره ی غرق به خون ، تو سفره ی شام منه

تو اون جا غرق زندگی ، من اینجا غرق مُردنم

مثل یه دیوونه دارم ، اشک میریزم ، جون میکنم

از خونه بیرون میزنم ، طاقت موندن ندارن

باید بیام ببینمت ، یه هدیه ای برات دارم

چقدر شلوغه کوچتون ، ببین چه شور و حالیه

اما تو سفره عقد تون، جای یه چیزی خالیه

مگه میشه توی این لباس ، نبیمنت رویای من

فقط بذار نگات کنم ، چیزی نگو حرفی نزن

بی دعوت اومدم ببخش ، مهمون ناخونده منم

خواستم کنار تو باشم ، لحظه ی پر پر زدنم

چیزی برام نمونده که ، وصلم کنه به این زمین

غیر یه رگ که بعد تو ، پاره میشه فقط همین

چشماتو روی من نبند ، نترس دارم تموم میشم

روی سفره عقدت میخوام گلای قرمز بپاشم

این دم آخر بذار تا نگات کنم یه عالمه

عزیزکم ببخش اگه چشم روشنیم برات کمه

my immortal

 

من جاودانه هستم

از ماندن در اینجا بسیار فرسوده ام

محصور در تمام ترسهای کودکی ام

و اگر اراده ای بر این قرار گرفته که مرا ترک کنی

آرزو دارم به تمامی می رفتی

زیرا سایه سنگین حضورت هنوز اینجاست

و مرا تنها نمی گذارد

 

می نماید این زخمها نمی خواهند درمان شوند

این درد بیش از اندازه حقیقی است

و چیزهای بسیاری است که زمان التیام نمی بخشد

 

آن زمان که می گریستی

اشکهایت را از گونه می زدودم

آن زمان که فریاد میزدی

با تمام ترسهایت نبرد می کردم

و در تمامی اين سالها

فقط دستانت را نگاه داشتم

 

اما تو هنوز مالک تمام وجود منی

 

عادت داشتی با نور درخشانت فریبم دهی

اما اکنون من اسیر زندگی به جای مانده از تو هستم

این چهره توست که هر شب رویاهای شیرینم را شکار می کند

این صدای توست که تمامی عقلانیت را از من می گریزاند

 

 

بسیار سخت تلاش کردهام تا به خود بفهمانم که تو دیگر نیستی

و تو که هنوز ترکم نمی کنی

و من که برای بازمانده زندگی تنهایم

 

(evanescense)

×× اشک ××

 

چشم من بيا منو ياری بکن 

گونه هام خشکيده شد کاری بکن 

 

غيره گريه مگه کاری ميشه کرد 

کاری از ما نمياد زاری بکن 

 

هرچی دريا رو زمين داره خدا 

با تمومه ابرای آسمونا 

کاشکی ميداد همه رو به چشم من 

تا چشام به حال من گريه کنن

 

حالا بايد سر رو زانوم بذارم 

تا قيامت اشک حسرت ببارم 

 

دل هيشکی مث من غم نداره 

مثل من غربت و ماتم نداره 

حالا که گريه دوای دردمه 

چرا چشمام اشکشو کم مياره

  

خورشیده روشن ما رو دزديدن 

زیره اون ابرای سنگين کشيدن  

همه جا رنگه سياهه ماتمه 

فرصت موندنمون خيلی کمه

 

سرنوشت چشاش کوره نمیبینه 

زخم خنجرش ميمونه تو سينه 

لب بسته سينه ی غرق به خون 

قصه ی موندن آدم همينه 

زندگی تا بوده همین بوده

 

تا قیامت دل من گریه می خواد . . .

 

 

پ.ن* این شعر و تقدیم می کنم به دوست خوبم '' رها (زهرا) '' که امیدوارم هر چه زودتر غم از دلش بره.

پ.ن* بچه ها یه مریض داریم واسش دعا کنین . . . دعا کنین زودتر خوب شه . . .

پ.ن* من هم خیلی دعا می کنم . . .

 

عادت

 

 

نذار بهت عادت کنم ، جدایی سخته گل من

یه روز تو از اینجا می ری ، میشکنه تنها دل من

نذار بهت عادت کنم ، دچار یعنی موندگار

تو که نمی مونی پیشم داغت رو روی دلم نذار

کنار عطر روسریت نذار بهارو گم کنم

نذار که تو شب چشات راه فرار و گم کنم

نذار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه

نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه

ما که به هم نمی رسیم حتی توی خواب و خیال

قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال

نمی شه این پله ها رو دو تا یکی کرد و رسید

دیوار سنگه بینمون ، نمیشه دیوارو ندید

 

×× خنده کم و گریه زیاد ××

 

کبک بودیم، کلاغ شدیم

خورشید بودیم، چراغ شدیم

جنگل بی حصار بودیم ، حالا یه دونه باغ شدیم

چشمامون رو بسته بودیم به سفره ی بزرگ شهر

دست که به سفره رفت ولی با یه ملاقه داغ شدیم

 

گندم های مزرعه مون خوشه های طلایی داشت

دستای ما تو دل خاک نهال سادگی می کاشت

آب زلال چشمه مون شیر ستاره بود ولی

قصه ی چاه آب شهر فکرها رو راحت نمی گذاشت

 

دیدی تو شهر رو گرده ی ما زین زدن ؟!

دیدی که پهلوونا رو با یه کلک زمین زدن ؟!

غول سیاه وسوسه غیرت ما رو خورده بود

کباب چرب پایتخت گوشت الاغ مرده بود

 

چشمه بودیم سراب شدیم ، بره بودیم کباب شدیم

ستاره بودیم توی شب اما یهو شهاب شدیم

تو غربت آهن و دود  کوه غرورمون شکست

تو زندگی شبیه یک سوال بی جواب شدیم

 

دیدی چه ساده گم شدن آرزوهامون توی باد ؟!

آخ ! چی می شه که نون مهر باز توی سفره مون بیاد

اما نه پای رفتنو نه روی برگشتنی هست

زندگیمون همین شده ، خنده کم و گریه زیاد

 

دل خسته

 

بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم

تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم

 

حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو

بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم

 

تو همونی که واسم ، یه روزی زندگی بودی

توی رویاهای من ، عشق همیشگی بودی

 

آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته

بی کسی عالمی داره ، واسه ما یه عادته

 

چه طور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو

آخه با چه جراتی به دل بگم نمون ، برو

 

دل دیگه خسته شده ، به حرف من گوش نمی ده

چشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیده

 

مرگ

 

می خواهم خودکشی کنم

چیزی برای زندگی کردن ندارم

از این خراب شده بی زارم

چیزی برای بدست آوردن ندارم

از زیستن بی هوده بی زارم

 

 

فقط یک تیغ می خواهد و یک رگ

فقط کافی است دنیات کوچک باشد و دلت تنگ

هم آغوشی تیغ با رگ چند لحظه بعد . . .

درد . . . خون . . . و در آخر مرگ . . .

چند لحظه بعد کسی فریاد می زند: او مرده است مرده !

من را به بهشت راه نمی دهند به جرم خود کشی

به جرم مرگ

ولی مهم نیست . . .

 

!!!...رفيق نيمه راه

 

براي قلب عاشقم ، لاف صداقت رو نزن

خودت مي دوني که ديگه رو شده دستت واسه من

فکر کردي اين بار مي تونم که بگذرم از اشتباهت

وقتي پر از دو رويه ، تو اون دوتا چشم سياهت

 .

با اون همه خاطره باز مي خوام فراموشت کنم

 .

فکر مي کني نمي دونم ، چشات پر از دو رنگيه

مي خواي بگم که اين روزها دلت کجاست ، پيش کيه

اگه مي بيني ساکتم ، چيزي به روت نميارم

بدون که ارزش نداري ، مردي ديگه تو باورم

 .

مي خوام ازت جدا بشم ، يه ذره تنها بموني

رفيق نيمه راه من ، ديره واسه پشيموني

 

"تلخ"

 

جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه

زیر دیوار بلندی یه نفر جون می کنه

 

کی می دونه تو دل تاریک شب چی می گذره

پای برده های شب اسیر زنجیر غمه


دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی  درها بروم بسته شده


من اسیر سایه های شب شدم

شب اسیر تار سرد آسمون


پا به پای سایه ها باید برم

همه شب به شهر تاریک جنون


دلم از تاریکی ها خسته شده

همه درها بروم بسته شده


چراغ ستاره ی من رو به خاموشی میره

بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره

 


تاریکی با پنجه های سردش از راه میرسه

توی خاک سرد قلبم بذر کینه می کاره

 

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی درها بروم بسته شده


مرغ شومی پشت دیوار دلم

خودشو اینورو اونور می زنه


تو رگای خسته سرد تنم

ترس مردن داره پرپر می زنه


دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی درها بروم بسته شده

 

××هفته××

 

شنبه روز بدی بود ، روز بی حوصلگی

وقت خوبی که می شد ، غزلی تازه بگی

 

ظهر یکشنبه من جدول نیمه تموم

همه خونه هاش سیاه روی خونه جغد شوم

 

صفحه کهنه یادداشتای من

گفت دوشنبه روز میلاد منه

اما شعر تو میگه که چشم من

تو نخ ابره که بارون بزنه

 . . . آخ اگه بارون بزنه ، آخ اگه بارون بزنه

 

غروب سه شنبه خاکستری بود

همه انگار نوک کوه رفته بودن

به خودم هی زدم از اینجا برو

. . . اما

 

روز چهارشنبه من

هه!!!  وقت خوشبختی ما

فصل گندیدن من فصل جون سختی ما

روز پنجشنبه اومد مثه سقاهک پیر 

... رو نوکش یه چیکه آب گفت به من بگیر ، بگیر

 

جمعه حرف تازه ای برام نداشت

هر چی بود

...خیلی پیشتر از اینا گفته بود

 

خودکشی

 

باید از این دنیا رفت

در اینجا همه چیز تکراریست

اینجا عشق و محبت مرده

اینجا طبیعت مرده

باید رفت باید رفت

باید رفت به جای دگر

که محبت باشد

من به جای دگری خواهم رفت

که در آن عشق به وسعت دریا باشد

باید رفت به جای دگر

که در آن پنجره دل

به روی گل سرخ باز می شود

 

زندگی

 

دلتنگي

من از طنين صداي باد مي لرزم

و باد به دور تنهايي انگشتان من زوزه مي كشد

من از آواز گامهاي رذالت در سياهي مي ترسم

و باد فانوس مرا برده است

من از ميزگرد هستي شناسان در سوي بن بست اين كوچه ها مي هراسم

و باد به دور روزنه هاي هستي من ديوار كشيده است

(شعر:ساناز کریمی)

 

 

 جمعه

توي قاب خيس اين پنجره ها
عكسی از جمعهء غمگين می بينم
چه سياهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگين می بينم


داره از ابر سياه خون میچكه
جمعه ها خون جاي بارون میچكه


نفسم در نمياد جمعه ها سر نمياد
كاش می بستم چشامو اين ازم بر نمياد
داره از ابر سياه خون میچكه
جمعه ها خون جاي بارون میچكه


عمر جمعه به هزار سال میرسه
جمعه ها غم ديگه بيداد میكنه
آدم از دست خودش خسته میشه
با لباي بسته فرياد میكنه



جمعه وقت رفتنه موسم دل كندنه
خنجر از پشت مي زنه اون كه همراه منه
داره از ابر سياه خون میچكه
جمعه ها خون جاي بارون میچكه

(شعر شهریار قنبری)

...فضای سرد...


سهم من...

دستای تو توی دستای دیگه
چشمای تو عاشق چشمای دیگه
اون هم ظلم سهم من بود وقتی که عاشق تو بودم

اما میرم
شهر تو خاموش و خیلی تاریکه

از تو من دورم

اما میرم

بعد تو تنهایی خیلی نزدیکه

بی تو می میرم...

دستای تو توی دستای دیگه دیدم و ازت بریدم
چشمای تو عاشق چشمای دیگه دیدم و ازت بریدم
اون هم ظلم سهم من بود وقتی که عاشق تو بودم

میدونی چه کردی دل منو از غم پر کردی

آرزومه تا که یه روز دوباره برگردی

قلبم می لرزه مثل اون لحظه ای که عاشقه تو بودم



بهونه...

میدونم همش بهونس یه دروغ تازه داری

بذار دردامو بگم بهت حالا که دوستم نداری

تو سرم بلا اوردی منو از ریشه سوزوندی

تازه جون گرفته بودم رفتی و پیشم نموندی

بذار این شبای اخر که برات ترانه میگم

بدون که ضربه خوردم حالا یه ادم دیگم

تو منو میخواستی اما به غریبه دل سپردی

خب میگی دوستم نداشتی چرا ابرومو بردی

میدونم دیگه نمیخوای عشقمو اروم اروم دارم از یادت میرم

به خدا قسم فقط میخوام بدونی بی تو و چشمای نازت می میرم

چه طور دلت اومد بشکنی قلبمو بری از پیش من

مگه من نبودم واست می مردم وقتی نبودی غمتو می خوردم


آخرین نفس


بغض عشق


خسته ام از بغض کهنه ی عشق ... سنگین تحملش تو صدام

خوبه که به یادت قانعه ام ... می تونم بگذرم از شکوه هام

باورش سخته برام ... ولی من میرم و چیزی ازت نمی خوام

اما بدون هر جا برم بعد تو بغض عشق میمونه از تو برام

بغض من وا نمی شه تو صدام ... آه یه دریا گریه می خوام

نفهمید اون که باید می دونست بیشتر از جون هنوز عزیز برام

با جدایی هیچی تموم نمی شه ... عاشق از عاشقی سیر نمی شه

بگو تو اگه عاشق نبودی ... عاشقت از تو دلگیر نمی شه

بغض عشق مونده هنوز تو صدام هنوز هم هیچی ازت نمیخوام

عاشقت بودمو از عاشقی ... جز غمت هیچی نمونده برام

اما من هنوز به پات مونده ام ... یه لحظه بی درد نیاسوده ام

از جدایی خیلی اگه گذشته اما هنوز به عشقت آلوده ام



اگه ممکنه...


اگه ممکنه یه کم به من اهمیت بده

توی آغوشت بهم احساس امنیت بده


اگه ممکنه نگو چشم تو دنبال کیه!!

اگه قلبت عاشقم نیست نگو عاشق کیه


اگه ممکنه فقط به عشقم احترام بذار

وقتی که با منی اسم یکی دیگه رو نیار


اگه ممکنه نگو ... خبر نده از حادثه...

مرگ من بهتره که سرزده از راه برسه...


نگو اون روزایی که قرارمون به هم میخورد

کی برای صرف قهوه تو رو با خودش میبرد


اسمشو بهم نگو میترسم از شنیدنش

عکسشو نشون نده که میمیرم از دیدنش


××بی احساس 2××

 

دیدی گفتم

دیدی گفتم میری ... دیدی گفتم دلم و به بازی میگیری

من سرگردون ساده ... چه خیالا که نساختم

زدی آتیش به وجودم ... دیدی آخر به تو باختم

بی کسی مو ندیدی ... ازم ساده بریدی

شدی حسرت قلبم ... به غریبه رسیدی

نه دیگه نمیخوام آروم بگیرم

دیگه نمیخوام پای تو بمیرم

خودت اینو میدونی بد کاری کردی

نرو دیگه ... نگو یه روزی بر می گردی

دیدی رفتی نموندی ... دلمو تو سوزوندی

دیدی اشکام و این بار به گونه رسوندی

 

 

منو باش...!

منو باش که فکر میکردم تو به عشق من اسیری
فکر میکردم که نباشم ؛ ساده از دوریم میمیری
منو باش که فکر میکردم تو تا آخرش باهامی
فکر میکردم تا همیشه تو رفیقه گریه هامی

منو باش که با خیالت هر نفس نفس کشیدم
منو باش که توی چشمام عکس چشاتو میدیدم
منو باش که باز به یادت دارم اینجا کم میارم
منو باش که توی شعرام بازم اسمتو میارم

 

××بی احساس××

همه حرفات دروغ بود

 

وقتی نگاه تو رو تو نگاهش دیدم
کاش می شد یک جوری می مردم
من باید وقتی دیدم با اونی
پیش روت تیغ رو رگ هام می بردم

دروغ بود همه حرفات دروغ بود
خدا می دونه با کی هستی این روزها
دروغ بود همه حرفات دروغ بود
حق من این نبود نه همین نبود
که تو بری و بمونم من تنها

یادت میاد گفتی بهم عزیزم
غیر ممکنه عشقتو دور بریزم
آخه مگه گناهم چی بود که چشمامو تر کردی
رفتی و حالا می گی نمی شه برگردی

 

 

مگه فرشته هم بده

 

آخه مگه فرشته هم رسم شكستن بلده؟

آدم ميتونه بد باشه مگه فرشته هم بده؟

ميگن دستاي ناز تو مهمون دستاي ديگست

يه شب تو دستاي منه فردا ولي جاي دیگست

ميگن تو دروغ بوده كه تو تا آخرس مال منی

چشماي رنگ عسلت دنبال چشماي دیگست

.


اين ور و اون ور شنيدم تازگيا زياد ميري

هميشه بامن نمياي باهركي پيش بياد ميري

نميگي كه اينجا يكي روز و شبش به فكرته

آروم و بي سروصدا هرجا دلت ميخواد ميري

.

تو طول راهت نكنه قلبتو دادي به كسي

اون كيه كه به جاي من شبا براش دلواپسي؟

تو اهل آسمونایی اون آسموناي بلند

فرشته ی آرزوهام به گریه های من نخند

(شعر : مریم حیدرزاده)

شب زده

 

من ، خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق ، آخرین همسفر من
مثل تو منو رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی من

ای دریغ از من ، که بی خود مثل تو گمشدم ، گمشدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو ، که مثل عکس عشق ، هنوزم داد می زنی تو آینه ی من

آ ه ه ه ، گریمون هیچ ، خندمون هیچ
باخته و برندمون هیچ
تنها آغوش تو مونده ، غیر از اون هیچ
ای ، ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ


بی تو می میرم . . .

همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دل سرد
بی تو می میرم مثل قلب چراغ
نور تو بودی ، کی منو از تو جدا کرد

 

(شعر: زویا زاکاریان)

 

آرزوی محال

 

الان خیلی وقته که گذشته....

نمیتونم باور کنم که دیگه پیشم نیستی

ولی هنوز برام یه سواله.....!!!!!؟؟؟؟

.

.

.

دیشب توی خوابم باز تورو دیدم

صدات زدم اما تو رفتی از خواب پریدم

کاش میشد بخوابم و صبح باشی تو کنارم

ولی اینا همش خیاله تورو ندارم

 

فقط به من بگو چرا مگه دوستم نداشتی

من که کاری نکردم

فقط به من بگو چرا؟؟

چرا پس میای تو خوابم

هنوز باورم نمیشه که تو نیستی کنارم....
.

.

.
نمیدونم چرا رفتی حتما خوبه واست

ولی من دارم میمیرم واسه اون روز بازم

می بینم شب و روز همش جای خالیتو

نمیخوام بسوزونم عکسای یادگاریتو

ولی حالا بی تو من فقط میتونم ببارم

دیگه همه اینو میدونن که من تمومه کارم

ای کاش میشد بمیرم ، برم زودتر اون دنیا بشینم

تاشاید تو اون دنیا یه روز من تورو ببینم....

.

.

.

دارم دیوونه میشم از تکرار این سوال

فکر برگشتنت شده، یه ارزوی محال . . .

دلم میخواد اون روزا بشه برات بمیرم

تا اینکه زنده باشم ولی تورو . . .

چه کسی خواهد دید

چه کسی خواهد دید   مردنم را بی تو

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا  با تو چه کس میگوید




آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی


روی خندان تو را  کاشکی میدیدم


شانه بالا زدنت را بی قید


و تکان دادن دستت


که مهم نیستی و تکان دادن سر

 


چه کسی باور کرد


جنگل بی جان مرا


آتش عشق تو خاکستر کرد


 

میتوانی تو به من زندگانی بخشی


یا بگیری از من آنچه را می بخشی...
 

..×تو رو دوست دارم×..

 

هر چي آرزوي خوبه مال تو

 

هر چي آرزوي خوبه مال تو
هر چي كه خاطره داري مال من
اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بيقراري مال من

منم و حسرت با تو ما شدن
توئي و بدون من رها شدن

آخر غربت دنياس مگه نه؟
اول دوراهي آشنا شدن

 

تو نگاه آخر تو
آسمون خونه نشين بود
دلتو شكسته بودن
همه ي قصه همين بود

مي تونستم با تو باشم
مثل سايه مثل رؤيا
اما بيدارم و بي تو
مثل تو تنهاي تنها

 

 

دنیای وارونه

 

دستام از این که هست تنهاترم می شه
دروغ بگو بازم ، دروغ بگو بازم ، من باورم می شه

چه بی هوا می ره عطر تو از دستم
اونجا که باید دید ، اونجا که باید دید ، من چشمامو می بستم

دنیای وارونه اینو خوب می دونه
منه دیوونه ، تو رو دوست دارم
اون همه بدی هات دوباره با صدات
گم می شه ، می ره زود از یادم

 

شاعر : مونا برزویی

 

××...با ترانه سخن می گویم...××

 ساعت ۹

 

ساعت ۹ یه خیابون من تنها
یه عالم فکر نم بارون چند تا رؤیا

آدما تصویر کوتاه تو خیابون
یخ زده خاطره ها تونگاشون

تو پیاده رو انگار تو رو می بینم
چقدر شکل تویه بزار ببینم

رد شدی؟ یاکه هنوز همونجا هستی؟
منو میبینی؟ یاباز چشماتو بستی؟

زیر پامون ،خش خش برگای زرد
مثل دوستیمون هواخیلی سرد، اما چه خوب بود
یک کافی شاپ ،قهوه و تلخی حرفات
چشماتو بغض منو هدیه دستات اما چه خوب بود
اما چه خوب بود

دلم یه جوری شد
همون نگاه بود
خاطرات ما دوتا همینجاها بود
انگاری چند سال پیش ،همین روزا بود
فک کنم اون آخری خاطره ها بود

خیلی دیره وقت فکر کردن ندارم
نمیدونم چراباز یادم میارن؟

دوست دارم فکر نکنم اما نمیشه
اون نگاه ،دیگه ازم جدا نمیشه




شعر : ترانه مکرم