+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 16:11  توسط محسن2020  | 

من شهروند هزاره سوم با مولایم حسین(علیه السلام)در کربلا بودم

-امام علی (ع) : از سخنان آنحضرت (ع) است ، پس از فیروزی که خداوند در جنگ جمل نصیب آنحضرت (ع) فرمود ، یکی از یاران آن جناب گفت : دوست داشتم برادر من فُلان با ما ، در این کارزار حاضر بود تا می دید چگونه خداوند تو را بر دشمنانت فیروزی عطا نمود ، حضرت فرمود آیا میل و محبت برادر تو با ما است ، گفت آری ، فرمود او هم در این جنگ با ما بوده. و ( از دوستداران ما حتی ) کسانیکه در صلب مردها و رحم زنها ، هستند ( مانند آنستکه ) در سپاهیان ما به همراهی ما حاضر بوده اند ، زود است که روزگار ایشانرا مانند خونیکه از بینی انسان ناگهان بیرون آید به وجود آورده ظاهر گرداند ، و به سبب ( خدمات و ترویج ) ایشان ایمان قوت گیرد ( و دشمنان ما ، در دست آنان مغلوب شوند ).   ترجمه و شرح نهج البلاغه فیض الاسلام صفحه 63 

2-پیغمبر (ص) فرمود هرکه دوست دارد قومی را بر اعمال ایشان ، حشر ( محشور ) کرده شود در گروه همان قوم و حساب کرده شود به حساب ایشان اگرچه نکرده باشد عمل ایشان را.  کشکول منتظری صفحه 277 شماره 1174

3-در کتاب مجمع البحرین از حضرت رضا (ع) نقل شده که فرمودند خداوند در روز قیامت امر میکند بنده ای را برای حساب حاضر میکنند و معاصی او را برایش میخوانند آن بنده بسیار ناراحت میگردد و بعد امر میفرماید تا اینکه عبادات او را به او تذکر می دهند تا خشنود گردد و سپس ثواب عباداتی را که به جا نیاورده است برای او میخوانند عرض میکند من این عبادت را به جا نیاورده ام ، خطاب می رسد آری آنها را به جا نیاورده ای ولکن من مطلع بر ضمائر قلوب بندگان خود می باشم چون میدانم تو در قلب تمنای ( انجام ) این گونه عبادات را می کردی و وسیله فراهم نشد که آنها را بجا آوری لذا من ثواب آنها را در نامه عمل تو ثبت و ضبط نمودم ،  منهاج السرور جلد 3 صفحه 117

4-  چنانچه در لآلی الاخبار نقل شده که از حضرت صادق (ع) پرسیدند دوازدهمین از شما که خروج میکند به چه جهت ذراری قتله جدش حسین (ع) را میکشد ؟ فرمودند : برای آنکه چون ذریه آنها می شنوند کردار ناشایسته پدران خود را و راضی به آن عمل میگردند و به این جهت استحقاق عقوبت پیدا میکنند.

5-روزی که جابر بن عبدالله به زیارت قبر امام حسین (ع) مشرف شد پس از زیارت قبر شریف رو کرد به طرف قبر شهدائیکه در زیر قدم آنحضرت دفن شده بودند و بر آنها سلام کرد و عرض کرد ما هم در ثواب با شما شریک میباشیم عطیه عوفی که در خدمتش بود عرض کرد چطور ما با اینهائیکه در راه حق بدنشان از دم شمشیر قطعه قطعه شده و اموالشان به غارت برده شد و اولادهای آنها یتیم گشته و عیالاتشان بیوه شده است شریک می باشیم ؟ فرمود : من از پیغمبر اکرم (ص) شنیدم که هرگاه کسی دست رس به عملی پیدا نکند ولکن موقعی که می شنود راضی به آن عمل گردد در اجر و ثواب یا گناه و عقوبت آن شریک می باشد و من به خدا قسم دوست داشتم که حاضر شوم و آنها در عمل خیر کمک کنم پس ما هم شریک در اعمال این مردم می باشیم ،

6- و نیز در جامع السعادات از حضرت صادق (ع) نق شده که فرمودند :   (( العامل بالظلم و المعین له و الراضی به شرکاء ثلاثتهم )) یعنی کسی که ظلم کند و کسی که ظالم را کمک کند و کسی که راضی به آن ظلم باشد هر سه طائفه در ظلم شریک می باشند و عقوبت دارند ،

7-بدرستیکه ناقه ( شتر ) صالح را یک نفر پی کرد ( کُشت ) ولکن خداوند تمام آنها را به عذاب مبتلا کرد برای آنکه تمام آنها راضی به آن عمل گشتند ،

8-ابن بابویه به سند خود از عبدالسلام بن صالح هروی روایت کرده که گفت حضور امام رضا (ع) عرض کردم ای پسر رسول خدا چه میفرمایید در این حدیثی که از حضرت صادق (ع) روایت میکنند که آنحضرت فرموده زمانی که قائم آل محمد (ص) ظهور نماید آنچه از نسل قاتلین حضرت امام حسین (ع) میباشد خواهد کشت بواسطه کارهای پدرانشان ، فرمود : این حدیث صحیح و درست است حضورش عرض کردم خداوند میفرماید : (( ولا تزروا وازرة وزر اخری )) خداوند گناه کسی را بر دیگری بار نمی کند ، پس مقصود و مراد این آیه چیست ؟ فرمود خداوند در تمام گفتارش راست فرموده لکن دودمان قتله ی امام حسین (ع) از کارهای پدرانشان راضی و خشنود بوده و به آنها افتخار میکنند و هرکه به کار دیگری راضی باشد مانند همان کس است که آن کار را انجام داده است ،

9-اگر مردی را در مشرق زمین به قتل برسانند و شخصی در مغرب زمین به آن قتل راضی باشد این شخص شریک با قاتل محسوب میشود ، تفسیر جامع جلد 1 صفحه 306

10-مرحوم علامه مجلسی (ره) در کتاب بحارالانوار جلد 13 صفحه 82 از کتاب کشف الغمه نقل می کند ، شخصی به نام محیی الدین اِربلی می گوید : من و پدرم در یک قهوه خانه ای نشسته بودیم ، فردی مقابل ما نشسته بود و در حال چرت زدن بود که کلاه از سرش افتاد و یک زخم بزرگ روی سر او ظاهر شد ، از او سئوال کردیم این زخم کاری روی سر شما جریانش چیست ؟ گفت این زخم یادگار جنگ صفین است ، ما خنده مان گرفت ( از جنگ صفین قرنها می گذرد ، تو کجا و جنگ صفین کجا ) او گفت حق دارید که باور نکنید اما من برای شما تعریف می کنم : یک مرتبه به سمت مقصدی حرکت می کردم ، در راه همسفری پیدا کردم و از هر دری صحبت می کردیم ، آهسته آهسته متوجه شدم او دشمن حضرت علی (ع) است ! چرا که او گفت اگر من در جنگ صفین بودم شمشیر خود را با خون علی (ع) و یارانش سیراب می کردم ! من هم گفتم اگر در جنگ صفین بودم شمشیر خود را به خون معاویه و یاران او سیراب می کردم ، با همدیگر درگیر شدیم ، جنگ و دعوای شدیدی در گرفت شمشیرها را کشیدیم و به جان هم افتادیم تا اینکه ضربه ای به سرم اصابت کرد و بی هوش شدم !

نمی دانم چقدر طول کشید اما وقتی به هوش آمدم سرم را بر دامن آقای محترمی دیدم و مشاهده کردم که طرف دعوای من هم به درک واصل شده است ، به صورت آن آقا که نگاه کردم ، فرمودند : چون تو ما را یاری کردی ما نیز تو را یاری کردیم ، چنان که خداوند کسی که او را یاری کند ، او را یاری می نماید ، دیدم آقا دست به زخم های بدنم می کشید و زخمها فوری خوب می شد و وقتی که دست بر سرم کشید ، زخم سرم التیام یافت و دردی احساس نمی کردم ، ولی جای زخم روی سرم ماند و آن آقا فرمودند : هرگاه کسی از تو درباره جای زخم سئوال کرد بگو : یادگار جنگ صفین است چون تو دوست داشتی در جنگ صفین شرکت کنی ؛ آن آقا وجود نورانی حضرت صاحب الزمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه بودند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:28  توسط محسن2020  | 

سلام بر آدم؛ آن هنگام که خدایت نور تو را در صلبش قرار داد و ملائک به جهت تعظیم نور تو بر وی سجده کردند.[2]

سلام بر نوح؛ آن هنگام که با کوبیدن میخی به نام تو بر کشتی نجاتش، کشتی و اهلش را از طوفان حوادث ایمن ساخت.[3]

سلام بر ابراهیم؛ آن هنگام که در میان آتش، خدا را به نام تو خواند؛[4] و به جهت وجود نور تو در صلبش آنچنان به استجابت دعایش یقین داشت که در پاسخ به جبراییل که پرسید «آیا به یاری من نیازی داری؟» فرمود: «به تو، نه!»[5]

و سلام بر تو؛ آن هنگام که در صُلب اسماعیل قرار گرفتی و ربّ تو اراده کرد تا با ذبحی عظیم، اسماعیل را و نوری که از تو و خاندان پاکت در صلبش بود، حفظ کند! [6]

آری؛ یکتای حکیم، ابراهیم را امر کرده بود تا پس از فراقی دیرین، دلبند خویش به قربانگاه بَرَد! امر، امر پروردگار بود و ابراهیمِ خلیل که از هر چه جز خدا خالی بود، به دنبال کسب رضایت خالق، به راه افتاد...

آنگاه که ابراهیم، اسماعیل را به قربانگاه می‌بُرد دل در دل هاجر نبود. مهر هاجر به اسماعیل، نه فقط مهر یک مادر بود به فرزند دلبندش؛ که اسماعیل هر فرزندی نبود! پاره‌ی تن او، حامل انواری بود که خداوند آدم و نوح و ابراهیم و اسماعیل را به طفیلی آنها آفریده بود![7] و اگر اسماعیل نباشد، زمینیان از هدایت شجره طیبه محروم خواهند ماند.

ابراهیم تسلیمِ امر پروردگار خَنجر بر حَنجر اسماعیل نهاد ...

"بارالاها؛ آخر، نور حبیبت محمّد، در صلب اوست. 

پروردگارا؛ گل سر سبد خلقت در صلب اسماعیل است. 

خداوندا؛ با قربانی شدن اسماعیل، هدف خلقتت اَبتر می‌ماند!"

 

خالق که تسلیم و رضایت ابراهیم و اسماعیل را در اجرای فرمان خویش دید، فرشتگان مقرّب را همراه قوچی برای قربانی شدن به سوی خلیل و ذبیح خود روانه ساخت و ایشان را ندا داد که: عمل‌شان مقبول افتاده؛ پس اسماعیل از قربانگاه بیرون آید که «ذبحی عظیم» فِدیه‌ی او گردید![8]

آن «ذبح عظیم» تو بودی؛ «حسین»، نوری از انوار محمد. [9]

تو خود را قربانیِ اسماعیل نمودی تا جان عزیز برترین عبد خدا – محمد مصطفی – که نورش در صلب اسماعیل بود، محفوظ بماند.

آری؛ تو همان «ذبح عظیم» بودی. وَرنَه در مقابل عظمت اسماعیل، چگونه قوچی «ذبح عظیم» باشد؟!

تو فِدیه‌ی جان رسول خدا گشتی تا پیام آور رحمت - محمّد مصطفی - در میان آدمیان ظاهر گردد و رحمت و هدایت را به کام‌شان ریزد.

و این چنین، سخن رحمت عالمیان، سیّد کَو نِین معنا شد که: 

"حُسینُ مِنیّ و اَنا مِن حُسین"[10] حسین از من و من از حسین حیات دارم!

برای قربانی، هفتاد و دو اسماعیل نیز همراه آوردی؛ و در راه رضای خالق، هیچ کم نگذاشتی آنچنانکه در قربانگاهت قربانی شش ماهه و یازده ساله و سپید مویانی سپید روی هم داشتی و بدین مضمون بانگ برداشتی: 

"این زمین کربلا امروز میدان من است؛ عید قربان من است."

 تا آنکه سرانجام، نوبت به تو رسید، ای «ذبح عظیم خدا».

 ظهر عاشورا آن هنگام که تَنت زیر سُم اسبان کوبیده شد و سَرت بر نیزه آرام گرفت، آیه‌ی: 

«وَفَدَینَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ»[11]،

معنا شد.

تو بر کَون و مکان امیر گشتی؛ خون بهایت خدا شد؛ در تربتت شفا، تحت قُبّه‌ات استجابت و در ذُریه‌ات  باقی مانده‌ی خویش - مهدی - را قرار داد. همو که با ظهورش خدا به هِیمنه‌ی خدایی‌اَش در زمین پرستش شود.

باشد تا با ظهورش رحمت خدا بر عالمیان جاری گردد و آدمیان، طعم عدالت چشند.

 

اَللّهُمَ عجّل فَرجَه و سهّل مَخرَجَهُ

آمین یا رب العالمین

 

www.mohammadivu.org.MOHR

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:13  توسط محسن2020  | 

 

 


 

اولیاء جمله جوادند ولیکن ز جواد                                         جود را جلوه تابنده تری داده خدا

 

خداوند مهربان، پس از رسول خاتم، دوازده هدایتگر از برای سعادت مردمان تعیین نمود که نهمینِ آنها محمد بن علی ملقب به جواد بود.

خداوند، خود بشارتِ آمدن این مولود را به رسولش داد:

"به فرزندت رضا پسری عطا خواهم نمود که قلبش را شاد سازد. پسری که جانشین رضای مرتضی شود و وارث علمش باشد. او را معدن علم خود و جایگاه سِرَّم قرار می‌دهم. به هر بنده‌ای که به او ایمان آوَرَد، بهشت را عطا خواهم نمود ..." [1] 

وجود این فرستاده، آنچنان عزیز و مبارک بود که رسول خدا سالها پیش از ولادتش درباره‌ی وی فرمود: "پدرم به فدایش!" [2] 

و امیر مومنان درباره‌ی او که کریم‌ترین بخشنده‌ی روی زمین بود، چنین بشارت داد: "هر کس می‌خواهد خدا را ملاقات کند در حالی که مقام و مرتبه‌اش بلند گشته و گناهانش به حَسنات تبدیل شده، باید به دامان محمد جواد بیاویزد." [3]

زاده‌ی شمس الشموس، در حالی به امامت رسید که حدودا 7 یا 9 سال داشت. [4]  این، خود تاییدی بود بر اینکه علم هدایتگران الهی از سرچشمه‌ی وحی خداوندی نشأت می‌گیرد و سن و سال و تعلیم و تعلّم در آن دخیل نیست.

مردم با وجودی که باور داشتند عیسی بن مریم رسالت خویش را در گهواره اعلام نمود[5]؛ و می‌دانستند حضرت یحیی در کودکی به پیامبری رسید[6]؛ اما در پذیرش این امر که هدایتگر عصر آنها نیز کودکی چند ساله باشد، دچار تردید و حیرت شدند. از این رو دوست و دشمن، به بهانه‌های مختلف، صلاحیت ایشان را می‌آزمودند. تجلی علم آن بزرگوار، چنان چشمگیر بود که حتی دشمنان ایشان به اینکه منشأ علم امام جواد، الهی است، اعتراف می‌کردند. تا آنجا که مأمون  قاتل هشتمین هدایتگر الهی  درباره‌ی امام جواد چنین گفت:

"این جوان از خاندانی است که علم ایشان از خداست ... پیوسته پدرانش در علمِ دین و ادب از همگان بی نیاز بودند و دست دیگران از رسیدن به حد کمال ایشان کوتاه بوده است." [7] 

مورخان و محققان از ژرفای علم ایشان و کرامات متعددشان، بسیار گفته‌اند. به چند نمونه از اتفاقات ثبت شده از زندگانی سراسر رحمت این سفیر آسمانی اشاره می‌کنیم:

 

Bullets  مردی به نام قاسم بن عبدالرحمن تعریف می‌کند: روزی در بغداد از گذرگاهی می‌گذشتم که متوجه تکاپوی خاصی در مردم شدم. علت را جویا شدم. گفتند فرزند رضا  امام جواد  به این سو می‌آید و همه می‌خواهند به استقبال قدومش بروند. من که تا آن روز ایشان را ندیده بودم، ماندم تا امام آنها را نظاره کنم. مدتی ایستادم تا آنکه فرزند رضا که جوانی کم سن و سال بود، در میان شور و حال مردم به نزدیکی من رسید. در دل بر مردمی که جوانی با این سن و سال را امام و هدایتگر خود می‌دانستند لعنت فرستادم.

تا این اندیشه در ذهنم گذشت، فرزند رضا مرا با نام صدا کرد و این آیه از قرآن را تلاوت فرمود:

"فَقَالُوا أَبَشَرًا مِّنَّا وَاحِدًا نَّتَّبِعُهُ إِنَّا إِذًا لَّفِی ضَلَالٍ وَسُعُرٍ" یعنی: پس گفتند آیا یک نفر مانند خودمان را تبعیت کنیم؟ اگر چنین کنیم، در گمراهی و جنون خواهیم بود!

این کلام ایشان، اشاره به تکذیب حضرت صالح از سوی قوم ثمود بود. با شنیدن این سخن، در دل گفتم این جوان، حتما ساحر است. فرزند رضا دوباره سوی من نگریست و فرمود: "أَؤُلْقِیَ الذِّكْرُ عَلَیْهِ مِن بَیْنِنَا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ" یعنی: آیا از میان همه‌ی ما، وحی بر او نازل می‌شود؟ او یقینا دروغگویی خودپسند است.

در این هنگام دلم لرزید؛ بر حقانیت و صلاحیت ایشان ایمان آوردم و در همان جا به امامتش اقرار نمودم. [8] 

 

Bullets  روزی مردی به نام عمر بن فرج به امام جواد گفت: "آنان که تو را هدایتگر این عصر می‌دانند مدعی‌اند تو به همه چیز علم داری. حتی می‌دانی وزن آب این رودخانه – دجله – چقدر است".

امام فرمود: "آیا خداوند قادر نیست بر اینکه این علم را به پشه‌ای از مخلوقاتش عطا کند؟" مرد پاسخ داد: "البته که قادر است". آنگاه امام جواد فرمود: "من نزد خدای متعال، از آن پشه گرامی‌ترم"![9]

 

Bullets  روزی امام جواد در مسجدی به نام مسیّب برای نماز توقف کرد. در حیاط مسجد درخت سدری بود خشک و بی بار. امام، پای آن درخت وضو گرفتند و سپس وارد مسجد شدند. نماز که تمام شد، نمازگزاران، به حیاط آمدند تا مسجد را ترک کنند. اما با منظره‌ی عجیبی مواجه شدند. درخت خشکیده، به ثمر نشسته بود. میوه هایی تازه، شیرین و بی دانه! [10] 

 

Bullets  مردی به نام ابو سلمه به گوش درد مبتلا شد و شنوایی‌اش را از دست داد. امام جواد او را نزد خود فرا خواند و دست مبارکش را بر سر و گوش او کشید و فرمود: «بشنو». آن مرد، سلامتی‌اش را به دست آورد؛ آنچنان که سوگند یاد می‌کرد از آن پس، خفیف‌ترین صداها را هم می‌شنود! [11] 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:57  توسط محسن2020  | 

آقا اجازه !

ما دلمان تنگ می شود.

  http://i31.tinypic.com/k2b59t.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gifhttp://i31.tinypic.com/k2b59t.gif

آقا باز منم آمده ام بگویم ،... سلام

آقا اجازه ! آمده ام باز پشت بام

ها می کنم که گرم شود دستم از بخار

من سردم است می کشد آغوشم انتظار !

تا کی ؟ الی متی ؟ همه را پیر کرده ای

آقا اجازه ! فکر کنم دیر کرده ای !

آخر چرا نگو که دعایت نمی کنیم

شبهای سرد جمعه صدایت نمی کنیم

من هر قنوت نام تو را گریه می کنم

شب در سکوت نام تو را گریه می کنم

حتی اگر شکوفه کند بی تو باغمان

عادت کند نبود تو را چشم آسمان

حتی اگر نفس به تو بی اعتنا شود

پروانه ها اگر که تو را یادشان رود

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:28  توسط محسن2020  | 

میشود این رمضـان موعد فردا باشد ؟      

   آخرین ماه صیام غم مولا باشد؟

میشود در شب قدرش به همه مژده دهند؟    

    که همین سال ظهور گل زهرا باشد؟

 

حماد بن عثمان می گوید : شب بیست ویکم ماه مبارک بر حضرت امام صادق (علیه السلام) وارد شدم ، ایشان بعد از شب زنده داری واحیای شب قدر و هم چنین بعد از فراغت از نماز صبح این دعا را در حالت سجده تلاوت کردند :


(....
وَ أَن تأذَنَ یَفرَجُ مَن بِفَرَجِهِ فَرَجُ أؤلِیائِکَ وَ أَصفِیائکَ مِن خَلقِکَ وَ بِهِ تُبیدُ الظّالمینَ وتُهلِکُهُم عَجِّل ذلِکَ یا رَبَّ العالَمین)


و فرج کسی را که به فرج او فرج دوستان و برگزیدگان از خلقت گشایش یابند را اجازه فرمایی ، وبه دست او ستمگران را نابود و هلاک گردانی ، زودتر آن را برسان ای پروردگار عالمیان

مکیال المکارم ، آیت الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی (رحمت الله علیه ) ، ج1 ،ص 87 به نقل از اقبال الاعمال 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:14  توسط محسن2020  | 

دنیایش را با یاد تو آباد کرده و با قلمی روزگار می گذراند .کسی که"بسیار دوستت دارد"...

دنیایی که زیباترین و آرام ترین مکان و زمانش جایی است که تو حضور داری "قلب کوچکم وکلبه خیالم ...."

هر نفس به یاد تو عمری دیگر به زندگیم می بخشد، شوقم را برای ماندن و دیدن روزگار عزت پاکان  به "دستت" را بیشتر می کند.

ای گنج ناپایان من،محبتت اکسیری است که مس وجودم را جلا می بخشد و "طلا"می کند

می دانم تنها هزینه ای که باید بپردازم تا اکسیر محبتت را در وجود م سر ریز کنند این است که "دوستت داشته باشم "وشرطش را رعایت کنم.

 

ای ناظره شجره طوبی  به یقین تمام احوالم را آگاهی. و سر درونم را به عیان می دانی.مرا در نگاه پر مهر پدرانه ات حل کن.  ای عزیز مصر وجودم ،.و تنها پناهگاه امیدواریهایم.نگذار در بازار غفلت ها سرمایه ام از کف برود.

 

آفتاب اگر ذره پرور است از شما آموخته است چرا که تو امام او هستی و این است معنای صاحب الزمان.

آقا بگذار به زبان ساده کودکی ام دستانم را به پهنای همه آسمان که نشان از وسعت محبتم به شماست باز کنم و بگویم بابای دوست داشتنیم.

" تولدت خیلی مبارک"

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:22  توسط محسن2020  | 

چند صباحي بود كه مي‌خواستم برايت نامه‌اي بنويسم، اما نمي‌شد و حالا دست به قلم برده‌ام تا حرف‌هايم را به تو بگويم اي مونس شب‌هاي تارم، اي مولاي من!

با خود گفته بودم نامه‌ام را كنار مزار مادرت خواهم گذاشت تا زودتر از همه نامه مرا بخواني اما به ياد آوردم هرگز جايي براي نامه‌ام پيدا نخواهم كرد، امروز تصميم دارم با قلم صبر بركاغذ اعتقاد حرف‌هايم را بنگارم و آن را درون پاكت خواهش بگذارم، بر رويش تمبر ايمان بزنم و آن را درون صندوق اخلاص بيندازم تا پستچي انتظار آن را به دست تو برساند.

اي خورشيد آفرينش! سال‌هاست كه سرود آمدنت را در ترنم باران و فرياد آبشاران و نماي چشمه‌ساران مي‌شنويم و به اميد ديدنت يأس را بر كوه‌ها سر مي‌بريم. سالهاست كه از شهر ويران افكار‌مان بر قله‌هاي رهايي گام مي‌نهيم تا لحظه‌اي نسيم بهاريت را احساس كنيم.

اي گل سرسبد آفرينش! به ما گفته‌اند: وقتي تو بيايي عدالت بر كرسي مي‌نشيند. ما منتظريم تا با آمدنت سلطه ستم واژگون شود و غافلان زمانه از خواب غفلت بيدار شوند.

آري گل نرگس به ما آموخته‌اند؛ كه ظهور تو بي‌ترديد بزرگترين جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خير خواهد كرد و ما بي‌صبرانه به انتظار جشن ظهورت نشسته‌ايم.

امروز مي‌خواهم از خودت بپرسم؛ اي مهتاب آسمان خلقت! تا سپيده دم فرج چند نافله باقي است؟ تا كي در آدينه‌هاي عمر با دست‌هاي بلند «ندبه» تو را التماس كنيم؟ تا كي كوه‌سارها بي تكيه‌گاه باشند؟ تا كي همچون گل‌هاي آفتاب‌گردان در پي آفتاب باشيم؟

اي اجابت كننده هر دعا! پنجره قلب منتظران رو به آسمان بي‌كرانت گشوده است تا با يك اشارت تو، غبار اندوه غيبت از دل‌ها برخيزد و چشم‌ها به تماشاي باران ظهور بنشيند و اكنون اي پيام همه رنگ‌هاي روشن، از گل زيباي باغ عدالت كه ما با تمام وجودمان در انتظار ديدارت هستيم، اي سكوت و وقار زيباي شب‌ها! اي درخشش ماه و ستاره‌ها كه خود وعده داده‌اي مي‌آيي، بيا و عهدي را كه با ما بستي به جا آور، ما هنوز سر همان كوچه سبز كه به انتظار ختم مي‌شود ايستاده‌ايم و بي‌قرارتر از هميشه نداي انتظار سر داده‌ايم. خدايا، شب يلداي هجران را به يمن ظهور ماه كاملش كوتاه كن و به ما توفيق ده تا طلوع جمالش را از نزديك ببينيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 21:23  توسط محسن2020  | 

يا ايها العزيز

مسنا واهلنا الضر

وجئنا ببضاعة مزجاة

فأوف لنا الكيل

وتصدق علينا

ان اللة

يجزي المتصدقين

(سوره یوسف-88)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 0:4  توسط محسن2020  | 

اگر کسی بخواهد از میزان علاقه و ارادت خود به امام زمانش آگاه شود باید ببیند چقدر به یاد ایشان است؟چقدر به دنبال رضایت اوست؟

امام علی علیه السلام می فرمایند:

هر کس چیزی را دوست بدارد،همواره یاد آن را در خاطر دارد.(غررالحکم.ص65)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 0:17  توسط محسن2020  |