خدایا شکرت...


خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی
ندادی
دادی پس گرفتی
ندادی بعدا میخوای بدی
دادی میخوای بعدا پس بگیری
ندادی میگی دادی
اصلا نمیخوای بدی
نداده بودی فکر کردی دادی
نمیدی هی میگی میدم
.
.

شکر!

 

 

ته قصه..

Naghmehsara.ir (25)

خدایا….
دستانم را زده ام زیر چانه ام
مات ومبهوت نگاهت میکنم
طلبکار نیستم
فقط مشتاقم بدانم
ته قصه چه میکنی؟
بامن…

پرسش...

 

normal_عکس عاشقانه 43

خیابانهای تنهایی،…
دلی ولگرد میخواهد،
و آوازم بدون تو سکوتی سرد میخواهد،
برایت مرده بودم…
تا برایم تب کند قلبت
ولی حتی نپرسیدی،
دلت همدرد میخواهد؟

نمک..درد..

normal_Avazak_ir-Boy127

 

میگفتند :سختی ها نمک زندگی است!!
امّا چرا کسی نفهمید!
“نمک”
برای من که خاطراتم زخمی است
شور نیست…
مزه “درد” میدهد…!!…

تو خالی..

 

naghmehsara.ir

خوب که فکر می کنم …

می بینم گاهی یک شکلات ِ مغزدار …

بیشتر میچسبد …

تـــــا …

عاشقانه های این عاشق های تو خالی !

هی...

70001243537853790757

 

هی لعنتی
اون طوریم که تو فکر می کنی نیست!
شاید عاشقت بودم روزی…
ولی ببین بی تو هم زنده ام… زندگی می کنم…
فقط گاهی در این میان یادت زهر می کند به کامم زندگی را…
همین!

کــــاش جایــــی...

 

naghmehsara (11)

کــــاش جایــــی برویــــم …!

تابلویــــی داشـتــــه باشـــــد ..

کــــه رویــــش خـــــدا نـوشتــــه باشـــد :

پــــــایــــــان تمــــــــام دلتنگـــی هــــــا …………!

دست بردار..

 

میخوام اعتراف کنم …

کم آوردم …

توئی که اسمت تقدیره،سرنوشته،قسمته …

هر چی که هست …

دست بردار از سرم …

یادمان باشد

يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس شد

 

طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم

 

يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست

 

به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم

 

يادمان باشد که در اين بهر دو رنگي و ريا

 

دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم

 

يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست

 

دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم

 

يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم

 

طلب سوختن بال و پر کس نکنيم

 

يادمان باشد ازامروزجفايي نکنيم

 

گرکه درخويش شکستيم صدايي

 

خودبسازيم به هردرد که ازدوست رسد

 

بهربهبود ولي فکردوايي نکنيم

 

جاي پرداخت به خودبردگران انديشيم

 

شکوه ازغيرخطاهست خطايي نکنيم

 

وبه هنگام عبادت سرسجاده ي عشق

 

جزبراي دل محبوب دعايي نکنيم

 

ياورخويش بدانيم خداياران را

 

جزبه ياران خدادوست وفايي نکنيم

 

گله هرگزنبود شيوه ي دلسوختگان

 

با غم خويش بسازيم وشفايي نکنيم

 

يادمان باشداگرشاخه گلي راچيديم

 

وقت پرپرشدنش سازونوايي نکنيم

 

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

 

گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم

 

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

 

طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

 

دوستداري نبود بندگي غير خدا

 

بي سبب بندگي غيرخدايي نکنيم

 

مهرباني صفت بارزعشاق خداست

 

يادمان باشد ازينکار ابايي نکنيم

من و دلم..

من دلم می خواهد

ساعتی غرق درونم باشم!!عاری از عاطفه ها

تهی از موج و سراب دورتر از رفقاخالی از هرچه فراق!

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من دلم تنگ خودم گشته و بس…!

 

مادر

http://www.uploadax.com/images/86265073753335188620.jpg

دلتنگی دوباره...

هی!!

((پاییز))!!

"ابرهایت را زودتر بفرست"

شستن این گرد غم از دلم،این نگاه های اشتباه از برم...

چند پاییز

.

.

.

باران میخواهد..

آری...

 باران میخواهد..

هی پاییز کاش باران بگیردوشیشه بخارکند

ومن همه ی دلتنگی هایم را روی شیشه"ها"کنم

و با گوشه ی آستینم همه را به یک باره پاک کنم

.

.

.و خلاص...

کارت پستال..

بیرون بیا

   

زیبایی

خدارادارم..

 


سفري مي بايد


سفري تا ته تنهايي محض


سازكم با من گفت:


هر كجا لرزيدي، از سفر ترسيدي؛


تو بگو از ته دل:من خدا را دارم


من و سازم چندي است كه فقط با اوئيم

حقیقت..

زندگی اجباریست..

حس پاییزی

حواست باشه...

غم و شادی..

کاش کودک بودم

كاش كودك بودم

گاهی احساس دلتنگی می کنم

گاهی دلم می گیرد

از خیلی چیزها، خیلی کارها

گاهی از خودم دلگیرم

می خواهم کودک باشم

غم پنهانم را به گریه نشینم

و در آغوش غمخواری پناه برم

سر را به شانه هایش بگذارم

و آسوده و آرام اشک بریزم

دستی مهربانانه بر گونه ام لغزد

و با گرمی انگشت مهربانش

چهره ام را نوازش دهد

ای کاش کودک بودم

ای کاش بزرگ نبودم

بزرگ که باشی باید بغض های نهفته ات را بی صدا دفن کنی

رهگذر..

دوست داشتن..

بی کسی..

باغچه دل

گاه..


گاه یك سنجاقك      به تو دل می بندد

و تو هر روز سحر    می نشینی لب حوض

تا بیاید از راه          از خم پیچك نیلوفرها

روی موهای سرت بنشیند

یا كه از قطره آب كف دستت بخورد

گاه یك سنجاقك....

همه معنی یك زندگی است...

نمیدانم..

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب میبارد...

و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم مینشیند

و چشمانم را نوازش میدهد..تا شاید از لحظه ی دلتنگی گذر کنم

حسادت..

به کسانی که به شماحسودی میکنند...

احترام بگذارید!!

زیرا آنها از صمیم قلب معتقداند که ..

شما بهتر از آنها هستید!!!

صاف..

زیاد صاف نباش!!!

آدمها....

 تو جاده های صاف بیشتر ویراژمیدن..!!!!