سر خاک من اگر میایی نرم اهسته بیا...

سرخاک من



اونی که بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه....
اونی که نخواست منو ببینه بالاخره میاد دیدن جسدم...
اونی که هیچ وقت تو لحظات بودنم قدرمو ندونسته باگریه زیر تابوتمو گرفته....
اونی که سلام نمیکرد میاد برای خداحافظی....



عجب روزیه اون روز

خدا جونم

خدایا ... من بهت ایمان دارم می دونم همیشه همراهمی و کمکم

می کنی!

بــــــــــــــاران


گونه هایت خیس است ؟

باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها
همدم خوبی نیست برای درد ها
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند …

hmdrza آواتار ها

زیاد خوب نباش

      زیاد خوب نباش ، زیاد دم دست نباش!


زیاد که خوب باشی ، دل آدم ها را میزنی ، آدم ها این

روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی آلرژی دارند!

زیاد که باشی ، زیادی میشوی...!

پشیمونی

یه عالمه حرف دارم ولی نمیتونم اینجا بنویسم چـــــــــــــــــون....

-کاش ادرس این وبمو هیچ اشنایی نداشت!!!!

سیاهی

         


من به سیاهی رنگ چادرم میبالم،

چــــون

عآشـقآنه ترین ومقـدس ترین رنگ جهان است



                                                                               


کش رفته شده از:اینجا


اعتقادمان را چند میفروشیم؟

مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن عمرش را گذاشته بود روی این کار..

تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد .
می گفت : چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه !
آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...

گذشت و به مقصد رسیدیم .

موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم .

پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم
اما هنوز کمی مردد بودم .
وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم .
با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم .
فردا خدمت می رسیم
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم ...

این ماجرارا که شنیدم دیدم چقدر وضع ما مذهبی ها خطرناک است . شاید بد نباشد که به خودمان باز گردیم و ببینیم که روزی چند بار و به چه قیمتی تمام اعتقادات و مذهبمان را می فروشیم ؟!


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

چقدر عجیب است که " یک نقطه " پایان یک جمله ی نوشته شده را می رساند و " سه نقطه "  پایان بی نهایت جملات نوشته نشده را ...



پــــَ نه پــــَ

        حذف شد