سلام ..
چگونه میتوان با بازی کلمات در غصه هایت شریک شد؟چگونه دل الوده میتواند زخمی غمهای تو باشد؟چگونه چشم چرکین میتواند برای سوزهایت ببارد؟چگونه؟نه نمیتواند هرگز نمیتواند
نه چشم پاک ونه دلی زلال ونه قلم خوبی دارم ...اما... با تمام این ها دوستت دارم
امروز نه دل شکسته ای داشتم ونه قلبی اندوه بار از غصه پدرت...اما وقتی یادت میکردم میدیدم در سویدای جانم هنوز یاد توست که بی تابم میکند..
اذان مغرب را گفتند تو سوگواری. تو هنوز هم سوگوار ی . ولی من نمیتوانم شادی خفته ی دلم را پنهان کنم..اخر امشب...امشب..امشب شامگاه اغاز ولایت توست ...این تنها شامگاه ولایتیست که برایمان تلخ نیست .اخر میدانیم وباور داریم که این ولایت را پایان خوش حضور تو ست.

اخر به چه زبانی بگویم شاید تقصیر دست وپای گنه کار من است که زار میزند ونای نوشتن را از من میگیرد.
مولایم در هر دیاری باشم وبه هر کاری مشغول ..اگر روزها وماهها وسالها هم بگذرد ویاد تو نکنم باور نکن که فراموشت کرده باشم. باور نکن ,دوستت نداشته باشم باور نکن, که دلم به عشقت وچشمم به شوقت نبارد.
شاید روزمرگی ها باعث شده مرگ روز ها داشته باشیم ولی این تن این جسم این روی خاکی تنها به یک چیز زنده است وان.امید باز گشت توست.
یعنی می.شود بنشینیم وبگوییم از چگونه امدنت ؟ایا می شود که امده باشی وهمه جا سخن تو باشد؟ایا می.شود وقتی پای تلوزیون وماهواره ونت وهر جا وهر جای دیگر , نشستیم همه از تو بگویند؟ایا به راستی ان روز خواهد رسید؟
عزیز دل عسگری(ع) ایا می شود تمام شود تمام قصه های هجران؟ایا می شود ....چقدر دلم برای جمکران تنگ شده است...خیلی وقت است که ندیدمش...
انجا بوی تو دارد انجا رنگ سبز عشق توست که بر در ودیوار مسجد پاشیده شده است .انجا اشکها رو دوست دارم نماز ها را زائران را تسبیح ها را وووهمه چیز را..
کاش بتوانم زود بروم زود ....
