بازگشت بلاگفا

مدت زمان زیادی بود که بلاگفا باز نمیکرد و این مدت امکان آپ کردن وبلاگ رو نداشتم بعد مدتها بلاگفا بازسازی شده وما برگشتیم...

وقتی اینجا بسته شد تازه فهمیدم که اینجا چقدر همنشین و انیس لحظات دلگیری من بود..هر چند کسی سر نزند وحرفهایم را نشنود ونخواند ونبیند...هر چند خیلی از مطالب وبلاگم حذف شده ولی همینم غنیمته بهتر از حذف کل وبلاگه...به هر حال

بازگشایی دوباره بلاگفا رو به همه ی بلاگفایی ها تبریک میگم

بهشت عاشقانه

دوش در عالم رویا به بهشتم بردند

وندر آن باغ به دست ملکی بسپردند
 

دست من دست ملک بود و روان گردیدم
 

راهی از بهر تماشای جنان گردیدم
 

چه بهشتی! همه در هاله‌ای از نور و سرور
 

طاقی از گل زده بودند به هر راه عبور
 

اهل جنت همه چون قرص قمر می‌بودند

همه آیینه‌ای از صبح ازل می‌بودند
 

سینه‌ها پر ز می عشق و تهی از غم بود
 

حجره‌هاشان همه از برگ گل مریم بود
 

انبیاء در طبق نور گذر می‌کردند
 

می‌گذشتند و به من نیز نظر می‌کردند

                                                                                                            ادامه شعر را در ادامه مطلب از دست ندهید

ادامه نوشته

شامگاه حضور

سلام ..

چگونه میتوان با بازی کلمات در غصه هایت شریک شد؟چگونه  دل الوده میتواند زخمی غمهای تو باشد؟چگونه چشم چرکین میتواند  برای سوزهایت ببارد؟چگونه؟نه نمیتواند هرگز نمیتواند

نه چشم پاک ونه دلی زلال ونه قلم خوبی دارم ...اما... با تمام این ها دوستت دارم

امروز نه دل شکسته ای داشتم ونه قلبی اندوه بار از غصه پدرت...اما وقتی یادت میکردم میدیدم در سویدای جانم هنوز یاد توست که بی تابم میکند..

اذان مغرب را گفتند تو سوگواری. تو هنوز هم سوگوار ی . ولی من نمیتوانم شادی خفته ی دلم را پنهان کنم..اخر امشب...امشب..امشب شامگاه اغاز ولایت توست ...این تنها شامگاه ولایتیست که برایمان تلخ نیست .اخر میدانیم وباور داریم که این ولایت را پایان خوش حضور تو ست. 

اخر به چه زبانی بگویم شاید تقصیر دست وپای گنه کار من است که زار میزند ونای نوشتن را از من میگیرد.

مولایم در هر دیاری باشم وبه هر کاری مشغول ..اگر روزها وماهها وسالها هم بگذرد ویاد تو نکنم باور نکن که فراموشت کرده باشم. باور نکن ,دوستت نداشته باشم باور نکن, که دلم به عشقت وچشمم به شوقت نبارد.

شاید روزمرگی ها باعث شده مرگ روز ها داشته باشیم ولی این تن این جسم این روی خاکی تنها به یک چیز زنده است وان.امید باز گشت توست.

یعنی می.شود بنشینیم وبگوییم از چگونه امدنت ؟ایا می شود که امده باشی وهمه جا سخن تو باشد؟ایا می.شود وقتی پای  تلوزیون وماهواره ونت  وهر جا وهر جای دیگر , نشستیم همه از تو بگویند؟ایا به راستی ان روز خواهد رسید؟

عزیز دل عسگری(ع) ایا می شود تمام شود تمام قصه های هجران؟ایا می شود ....چقدر دلم برای جمکران تنگ شده است...خیلی وقت است که ندیدمش...

انجا بوی تو دارد انجا رنگ سبز عشق توست که بر در ودیوار مسجد پاشیده شده است .انجا اشکها رو دوست دارم نماز ها را زائران را تسبیح ها را وووهمه چیز را..

کاش بتوانم زود بروم زود ....

منتظر دعوت

هنوز نشسته ام به امید دعوت

سلام آقای باران...سلام آقای مهربا نی ها سلام ضامن دل خسته ها ,نومیدها ,گمشده ها, غریب ها...آه چقدر دلم میخواد با صدای بلند گریه کنم چقدر دلم میخواد داد بزنم...چرا؟

اقا بگو

بگو چند بار دیدی گنه کارم اما به رویم نیاوردی؟بگو چند بار دل دیدن مرا نداشتی اما آبرویم را خریدی واز درت نراندی؟بگو چند بار نخواستی نفسم هوای حرمت را آلوده کند اما گفتی عیبی ندارد پیش دیگران خجالت میکشد

آقا هر کاری کردم هر کاری...

باز راهم دادی

آقا بگو چه شد؟

بگو چه شد که نگذاشتی بیایم؟بگو چه شد که از من رو گرفتی؟بگو آقا بگو

بگو چه باعث شد از چشمت بیفتم بگو چه شد که نخواستی چشمانم به تماشای حریمت بنشیند بگو تو را به خدا بگو بگو

هرگز این قصه پرغصه به کس باز نگویم

در اربای کرم را به گدایی نگشودند

آی مسافر دل من هم شکسته است

با بهانه ام منتظر بهانه ای برای گریستن نیستم............

ادامه نوشته

اربعین


باروضۀ حسین نفس تازه می کنم


 وقتی هوای شهر نفس گیر می شود ...



                                                                             چهل روز ....نه چهل شب گذشت


این روزها

 ای پدر جان منم زهرایت...                                                                                                        

«بابا جان باز سلام؛ ای پدر جان منم زهرایت؛ دختر کوچک تو ؛ ای امید من و ای شادی تنهای من ؛ به خدا این صدمین نامه بود؛ از چه رویی تو جوابم ندهی.

یاد داری که دم رفتن تو، دامنت بگرفتم ؛ من تو را می‌گفتم پدر این بار نرو ؛ من همان روز، بله فهمیدم سفرت طولانیست ؛ از چه رو، ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی ؛ به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم.

به خدا قلب من آزرده شده ؛ چند سالیست که من منتظرم ؛ هر صدایی که ز در می‌آید ؛ همچو مرغی مجروح؛ پا برهنه سوی در تاخته‌ام؛ بس که عکست به بغل بگرفتم ؛ رنگ از روی من و عکس تو رفته پدر؛

برای دریافت فایل صوتی کلیک کنید

ادامه نوشته

توافق


آلبوم تصاویر , گالری تصاویر , گالری موضوعی , آلبوم موضوعی , پوستر شهید احمدی روشن , آلبوم عکس های شهید احمدی روشن , عکس های خانوادگی شهید احمدی روشن , شهید راه هسته ای , مصطفی احمدی روشن , شهید احمدی روشن در تخت جمشید , رهبری و شهید احمدی روشن

چقدر دلم می خواد فریاد کنم .بغضی چشمانم را می آزارد .شهدای هسته ای........راستی چه کسی شما را به آرزوی دیرینه اتان رساند؟

امسال کمی زودتر از سالهای گذشته به یاد 22بهمن افتاده ام..راستی راهپیمایی در سکوت خبری روز دانش اموز برگزار خواهدشد؟یا شعارهایمان را تغییر خواهیم داد؟چگونه می توانیم مرگ بر امریکا بگوییم حال انگه دستان جان کری در میان دستان ظریف فشرده می شود؟

واقعا خسته نباشید...تیم مذاکره کننده ژنو را میگویم .دستانتان درد نکند .بسیار زحمت کشیدید .اما یک سوال دارم؟.....میتوانید بگویید چه خریدید وچه فروختید؟!!!

همه جا صحبت از توافق است اما جدول داده ها ...چیزهای دیگری برای گفتن دارد...شهدا ...شهدای هسته ای لحظه ای غم به دل خانواده اتان مباد .ما مردان وزنان و کودکانی هستیم که زیر بمباران ارتش های تجهیز شده بعث ,کلاس رفته ودرس خوانده ایم .ما قومی هستیم که  در معرکه جهاد حتی با خیانت بنی صدرها وا نداده ایم وخم به ابرو نیاوردیم .ما ملتی هستیم که وقتی تحریم شدیم دست به تولید زدیم...غم مباد بر دلهایتان اگر همه از وادادگی سخن بگویند ما هنوز به نامهایتان قسم می.خوریم به خدا قران های سر نیزه ی قوم حیله ,هیچ گاه فریبمان نخواهد داد

مجيد شهرياري

بر سر هر چه توافق کنند بر سر خونهای مطهر شما هرگز.......

امروز دیگر یاد ونام شما کمر نگ شده .صحبت از تحریم است صحبت از خزانه ی خالی ,صحبت از جان کری ,صحبت از اینکه نه تنها متوقف شده ایم بلکه عقب هم رفته ایم اما.......ما هنوز هستیم ایستاده بر سر پیمانهای مان ومنتظر یک اشاره ایم که هر که وهرچه هست از اریکه قدرت ...

جانم فدایت اقا......

کاش تمام دختران شهرم

کاش تمام دختران شهرم…

روز هشتم محرم در شهرم غوغایی به پاست. مدارس و ادارات همگی قبل از ساعت ۱۲ظهر تعطیل می شوند گوییا شهر اماده یک اتفاق بزرگ است، اتفاقی که هر سال تکرار میشود…

شاید این روزها نام حسینیه اعظم زنجان را شنیده باشید، حسینیه اعظم تجمع عزاداران نیست، بلکه هیت سینه زنی است، اما شهر پر است از جماعتی که برای عزاداری آمده اند، حرکت بسیار کند است و گوییا دسته عزاداری از ابتدای حرکت به مقصد رسیده است…
شورعجیبی در شهر پیداست شاید بیهوده نیست که شهرم را پایتخت شور و شعور حسینی نامیده اند. این سیل عزاداران حسینی است، اما؟؟؟
ادامه نوشته

*** دو شعر عاشــــورایی ***

سموم باد خزان

محرّم آمد و نو کرد درد و داغ حسین

گریست ابر خزان هم به باغ و راغ حسین

هزار و سیصد و اندی گذشت سال و هنوز

چو لاله بر دل خونین شیعه داغ حسین

به هر چمن که بتازد سموم باد خزان

زمانه یاد کند از خزانِ باغ حسین

هنوز ساقی عطشان کربلا گویی

کنار علقمه افتاده با ایاغ حسین

اگر چراغ حسینی به خیمه شد خاموش

منوّر است مساجد به چلچراغ حسین

خدا به نافه خلدش دماغ جان پُر داشت

که بوی خون نکند رخنه در دماغ حسین

فراغ از دو جهان داشت با فروغ خدای

خدای را چه فروغی است در فراغ حسین

یزید کو که ببیند به ناله قافله ها

گرفته از همه سوی جهان سراغ حسین
محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)
********************************************

********************************************
زمـانِ نـامتناهـی

زمـانِ نـامتناهـی همـان محـرّم تـوست
تمـام مُلک خداونـد زیـر پرچـم تـوست


اگر که سیل سرشکم وجود را برده است
خدا گواست که روز عزای تو، کم توست


به عرصه‌ای که خدا خونبهای توست حسین!
 بهشت، قیمت یک قطره اشک ماتم توست


چگونه کشته بخـوانم تـو را که می‌بینم
هنـوز مکتب اسلام، زنـده از دم تـوست


روا بـوَد کـه همیشـه نمـاز، بوسـه زنـد
به وقت سجده به مهری که خاک مقدم توست


اگــر ولادت شیعــه غـدیــر بـود اول
 ولادت دگـــرش اوّلِ محــرّم تــوست


چـه قابـل اسـت تـو را خـاتم سلیمـانی
تمـام وحی خداونـد، نقش خـاتم توست


نبـی نبـودی و بـر تــو کتـاب نـازل شد
 شکاف سینه خونین، کتاب محکم توست


اگـرچـه اهـل نمـازیم و اهـل روزه ولـی
 نماز و روزه و خمس و زکات ما غم توست

از آن ز گـلشن سبز بهشت، سبـزتر است
که اشک، آب گوارای نخل «میثم» توست

غلامرضا سازگار

بوی محرم

حکمت باران در این ایام می دانی که چیست؟


آب وجارومی کند بهر محرم کوچه ها...

قربانگاه غدیر

غدیر عجیب است خیلی عجیب ,بین قربان وغذیر قرابتی عجیب است .گوییا از ازل این مقدر بود که برای غدیر باید قربان شد...قربان اول پله غدیر است 

بی دلیل نبود نبی راهی حج]الوداع شد جماعت را می برد تا در مسلخ ولایت نفس هایشان را قربانی کنند تا به غدیر برسنداما افسوس که انچه حاجیان سر بریدند تنها چهارپایانی بودند که شاید قربانی  شدن در حریم یار نهایت کمال وارزویشان بود

حج تمام شده بود ومردم بر میگشتند مردمی که از حج فقط نامش را بر دوش میکشیدند امدند ورسیدند دلش پر از اشوب بود میدانست که دلهای این جماعت خفته چه حقد وکینه هایی از علی دارد می دانست ...اما جبرییل .....ان روز خدا داشت زیباترین سرنوشت بشریت را می نگاشت ثمره صد وبیست چهار هزار پیامبر در حال اکمال بود گوییا تاریخ منتظر این لحظه بود

الیوم اکملت لکم دینکم.......

دستانی به سوی عرش بلند شد وندای هر که من مولای اویم در فضا پیچید

اولین حقد وکینه با تبسم پیش امد ودستان علی را فشردوتبریک گفت.شاید همان روز همان لحظه بود که سقیفه در هزار توی ذهن خفاشان شکل گرفت....وشد انچه شد

غدیر برای تو قربانی بود اما قربان معنا خواهد شد دیری نخواهد پاییدکه اسمانها قربانی خواهند شدتنها از غدیر تا محرم دوازده روز راه است


قریب ترین غریب

چقدر سخت است برای تو نوشتن,همیشه با تو با نگاه حرف زده ام همیشه با اشک همیشه با تبسم...کاش کنارت بودم سرم را تکیه میدادم بر دیوار ومات مبهوت محو تماشای جمالت می شدم قسمت بود پیشت نباشم ...ولی کیست نداند که دلم برای ضریحت پر می کشد

همیشه دوست دارم از باب الرضا وارد شوم از صحن جامع رضوی بروم سمت صحن کوثر بعد بنشینم در صحن ازادی.وای چقدر دلتنگ می شوم همیشه برای زیارت از صحن ازادی وارد میشوم میروم وکنار ایوان طلا می نشینم وفقط نگاه میکنم ...هوا عجیب لطیف است ...در ظهر گرمای تابستان در سرمای شدید بهمن همیشه احساس کردم هوای حرم لطیف است ...یکی میگوید اینجا عجیب است احساس میکنم وارد اینجا که می شوم دنیا تمام می شود میگوید اگر جای مفسرین بودم برای وصف بهشت حتما میگفتم بروید لحظه ای درنگ کنید در حریم حرم بعد خارج شوید فرق دنیا را با بهشت میفهمید 

اینجا واقعا بهشت است

چقدر دلم میخواهد انجا بودم...حتی برای لحظه ای درنگ ...یادم هست یکبار میلادشان انجا بودم رفتیم وچون کبوتران در صحن انقلاب ارام گرفتیم وکسی میخواند

چقدر زیبا بود رقص کبوتران .......نمی شود وصف کرد.نمی شودکه نمی شود.باید انجا بود وبه چشم دید .من با تمام رو سیاه وکوله بار خطاهایم وقتی وارد حرم می شوم منقلب می شوم ,حیران مانده ام کسی که دستی بر اتش دارد چگونه ....فکرش را هم تاب نمی اورم ...کاش هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت از این خاندان دور نباشم.....هیچ وقت


والپیپرهای ولادت امام رضا , عکس های با کیفیت از ضریح امام رضا , حرم امام رضا

                                                رافت در آستان تو تفسیر می شود
دل با خیال حسن تو تسخیر می شود
صدها هزار نامه آلوده از گناه
با یک نگاه عفو تو تطهیر می شود
پیش از اجل به خانه چشمم قدم گذار
تعجیل کن ! فدات شوم ! دیر می شود
حتی سکوت در حرم تو عبادت است
اینجا نفس به یاد تو تکبیر می شود
اینجا اگر کبوتر دل آید از بهشت
اطراف گندم تو زمین گیر می شود
دیوانه می شود دل عاقل در این حرم
دیوانه ای که عاشق زنجیر می شود
صیاد را به نیم نگهت صید می کنی
آهو به یک ضمانت تو شیر می شود


ریس مذهبم...

امام صادق علیه‎السلام می‎فرماید:

دوستان خدا آنانند که هنگامی که مشاهده کنند، مردم حرام‎های خدا را حلال می‎شمارند، مانند پلنگ زخم خورده غضبناک شوند.

امام صادق علیه‎السلام فرمود:

کسی که دوست دارد بداند آیا نمازش پذیرفته شده است یا آن را نپذیرفته‎اند، با تامل بنگرد که آیا نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته؟ پس به اندازه‎ای که او را بازداشته از او پذیرفته می‎شود.

سلام من به مدینه ، به غربت صادق
سلام من به بقیع و به تربت صادق
سلام من به مدینه ، به آستان بقیع
سلام من به بقیع و کبوتران بقیع
سلام من به مزار مطهر صادق
که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع

سلام من به تو ای ماه فاطمی بقیع
سلام من به تو ای یاس هاشمی بقیع

شهادت ریس مذهب شیعه بر تمامی شیعیان حقیقی تسلیت باد



مدتی که نبودم...

سلام...

مدتی بود که نبودم ,وقتی هم که بودم, فرصت اپ کردن را نداشتم .گفتم, الان که بروم وبلاگم, هزار نظر تایید نشده دارم. خدا را شکر امدم ودیدم حتی یک نظر تایید نشده هم ندارم .واین لطف دوستان, مرا عجیب شرمنده کرد ...

عیبی ندارد, کسی هم نیاید, کسی هم نخواند ,مهم نیست ..اینجا دفتر خاطرات من است. اینجا همدم دلتنگی های من است. اینجا که می ایم, حس میکنم درد ودل کرده ام ,سبک می شوم ...نمیدانم چرا عجیب دلم گرفته ........

نمیدانم وشاید هم میدانم اما دوست دارم ندانم

خداحافظ


کم کم غروب ماه خدا ديده مي شود 
صد حيف ازين بساط که برچيده مي شود 
در اين بهار رحمت و غفران و مغفرت 
خوشبخت آن کسي ست که بخشيده مي شود 

تمام می شود بوی خداحافظی می اید بوی بدرقه بوی پاشیدن اب پشت مسافر چقدر کم پیش ما بودی چقدر کم کنار ما نشستی چقدر کم باهم حرف زدیم...راستی واقعا می روی؟تا سال بعد برنمی گردی؟اگه امدی من نبودم چه؟کجا می روی ؟کمی بیشتر کنارم بمان...

تو که هستی دلم ارام است دلم بیقرار نیست احساس تنهایی نمی کنم وقتی هستی همنشینم می شوی با من می مانی وحرف میزنی ...راستی وقتی بروی دیگر سحرها برایم شیرین نیست دیگر پای افطار منتظر اذان نمی شوم تو که بروی خیلی تنها می شوم

کاش می شد نروی .کاش می شد بیشتر بمانی. اما نه...برو دلم نمیخواهد کسی را ببینم که ارزوی رفتنت را میکند...دلم نمیخواهد ببینم کسی روزهای تمام شدنت را به شمارش نشسته است نمیخواهم ببینم ...برو ای همنیشن من برو ای وادی شیرین تمام شو .

چقدر دلم برایت تنگ میشود چقدر چشمانم بارانی میشود وقتی بروی ,دلم نمیخواهد مفاتیح را باز کنم وقتی دعای یا علی یا عظیم را می بینم بسیار دلتنگت میشوم کاش نبود روز وداع...تو که بروی سفره را جمع میکنند دست وپای دشمن نیز باز می شود معلوم نیست کجا باشم معلوم نیست. کاش مرا هم باخودت می بردی کاش ...

نیمه شبها به ماه زیاد نگاه میکنم اما ماه تو چیز دیگریست وقتی کوچک میشود دلم نهیب میزند دارد تمام می شود ومن دوست دارم عکس تمامی شبهایت را داشته باشم که هر وقت دلم گرفت  نگاهش کنم تا کمی ارام شوم

اگر امدی ودیدی من نیستم برایم دعا کن از خدا خواسته ام هنگام خواندن یا علی یا عظیم بمیرم ولی اگر امدی دیدی نیستم بدان همیشه منتظرت بودم ودلتنگت

اللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ فِي كِتَابِكَ الْمُنْزَلِ شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ وَ قَدْ تَصَرَّمَ فَأَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَ كَلِمَاتِكَ التَّامَّةِ إِنْ كَانَ بَقِيَ عَلَيَّ ذَنْبٌ لَمْ تَغْفِرْهُ لِي أَوْ تُرِيدُ أَنْ تُعَذِّبَنِي عَلَيْهِ أَوْ تُقَايِسَنِي بِهِ أَنْ لا يَطْلُعَ فَجْرُ هَذِهِ اللَّيْلَةِ أَوْ يَتَصَرَّمَ هَذَا الشَّهْرُ إِلا وَ قَدْ غَفَرْتَهُ لِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ ...

اخرین فرصت...

دیگر دستانم پی نوشتن نمی رود دیگر دلم بی تاب گفتن نیست دیگر سطر سطر وجودم را تمنای دردودل نیست ...انگار آبی سرد به روی وجودم پاشیده اند دیگر نمیتوانم از شرح حال وصال بگویم دیگر قصه های میهمانی من تمام می شود...

 ومن در بغض هنوز مانده ام... آیا تمام شد؟تمام شد این ضیافت...

بوی شبهای قدر که می اید حس می کنم ندا می دهند بس است دیگر هرکه هرچه می خواهد توشه بردارد سفره برچیده می شود ومن... هنوز در بغض ناباوری مانده ام مبهوت نگاه می کنم .......اخر هنوز خوشه چین این سفره نبوده ام هنوز دستانم خالیست هنوز بوی گناه را عطر بخشش نمیاید

 خدایا چقدر دور بوده ام خدایا امشب اخرین شب قدر است وگفته اند احتمالاهمین شب قدر است خدایا ما که نه قدر می دانیم ونه قدر می شناسیم اما تو که می دانی چقدر محتاجیم

 خدایا خدایا بنده ات را امشب در اغوشت جا ده نگذار مرا این نفس دون سرکش از پای دراورد ...خدایا من به خطاهای بندگیم واقفم خودم خوب می دانم چه ها کرده ام وچه ها نکرده ام اما خدا با این آیه ات چه کنم که مرا امیدوار میکند*نبی ء عبادی انی انا الغفور الرحیم*

خدایا غرق در لطف تو می شوم وقتی می خوانمش...ایا دستان سرد بندگی مرا با دستان گرم پروردگاریت خواهی گرفت؟خدایا اگر امشب نخوانیم؟اگر امشب صدایم را نشنوی؟اگر امشب... آه ای خدای من آه ای معبود من جز تو من که را دارم که دستانم را بگیرد وصدای الوده ام حریم حرمش را نیازارد...

خودت گفتی برگرد خودت گفتی هزار بار هم شکستی برگرد خدایا چقدر خجالت زده ام از شبهای قدر سال گذشته اندکی عوض نشده ام گویی فقط این شبها عهد میبندیم وبعد...

خدای من خدای مهربانم نمیدانم چه بگویم روسیاهیم را بخاطر خوبانت ببخش

                                      یارب چه بسی جرم و گناهم دیدی
رسوائی من به رحمتت پوشیدی
امید من است و بخشش روز جزا
جز درگه تو نیست مرا امیدی . . .
اگر از این دیار گذ رکردی ونگاهت برنام خراب ما افتاد...تو را به جان عزیزانت التماس دعا

کودکانه

شاید کودکانه است ولی خب باورش کردیم. باورش کردیم در این روز کادو بگیریم در این روز تبریک بشنویم باورش کردیم اما

نمیدانم چرا امروز عجیب دلگیرم نمیدانم کاش میدانستم

اگر کسی خواست بهم کادو بده امروز یه دعا کنه از ته دلش...بعد ماه رمضون دعوت بشم دعوت بشم برم پیش مولام...اخه خیلی دلم براش تنگ شده ...خیلی

امروز تولدمه شاید دلتون خواست ودعام کردید...ممنونم


میزبان مهربان

میزبانی....

روزها از پی هم می ایند ومی روند گویی زمان بر اسب تیز پایی از دست ما می گریزد وفرصتها از دست می رود وحسرت واندوهش در دلها می ماند....امروز که دعای روزهای ماه رمضان را میخواندم ندایی در دلم نهیب میزد ای غافل بیدار شو پنج روز گذشت و من هنوز در همان بردارصفر درجه دور خودم چرخ می زنم.کی وکجا بیدار خواهم شد؟ایا وقتی سنگ لحد بر سرم سنگینی کرد؟ایا وقتی در ظلمات قبر تنها ماندم؟ایا وقتی به سراغم امدند وزبانم در دهان برای گفتن شهادتین نچرخید؟کی؟کی؟

خدایا خسته ام از خودم از توجیهاتم از رفتارم از سخنانم از ...........آه خدایا اکنون که میهمان تو ام رحمی کن...خدایا می شود بیدارم کنی؟خدایا می شود از این گرداب نجاتم دهی؟خدایا تو پیش از این خیلی جاها مراقبم بودی خواستم سقوط کنم دستم را گرفتی خدایا تو بودی که با تمام الودگیم ابرویم را نبردی تو بودی که باز راهم دادی تو بودی که نوازشم کردی تو بودی که گفتی برگرد باز پناهت میدهم 

خدا باز هم دلم شکسته است خدایا باز از تو دور شده ام وبوی گناه گرفته ام بوی دوری از تو خدا باز هم راهم میدهی؟خدایا باز هم بنده بینوایت را میخوانی؟خدایا باز میتوانم سرم را بگذارم وهای های برای دوریم گریه کنم؟خدایا خدایا نکند بعد رمضان همین باشم که هستم نکند دستانم به دستانت نرسیده باشد نکند همین جا بمانم نکند نکند

خدایا میزبان مهربان من ,چگونه بفهمم که من مهمان توام؟چگونه باور کنم در عرش کبریاییت من هم اجازه ورود دارم خدایا من هم میهمان توام میهمان جز کرامت و بزرگواری انتظاری از میزبان ندارد خدایا وقتی میهمان دعوت میشود هر چقدر بد هم باشد انتظار دارد میزبان اشتباهاتش را نادیده بگیرد حالا بگو با من ای خدای بزرگ من ای میزبان مهربان من گناهانم را نادیده میگیری؟مرا میبخشی؟ان نگاه مهربانت را از من دریغ نمیکنی؟

مهربانترین میزبان قبل انکه سفره میهمانیت جمع شود مرا ببخش مرا ببخش مرا ببخش


دردهایی از جنس نگفتن

دردهایی دارم از جنس نگفتن دردهایی دارم که اشک  چشمانم انرا فریاد میزند ولی زبانم قاصر از بیان انهاست کاش میشد نوشت کاش می شد گفت

خدایی که در همین نزدیکی هایی .....خدایی که اقرب من حبل الورید هستی خدایی که گفتی بندگانم را بگو که خدا بسیار مهربان وامرزنده است.........ای خدای من حال مرا دریاب

تو میدانی فقط تو میدانی ای خدااااااااااااااااادلم پریشان است همه اماده ومهیایند انگار در کوچه ها که قدم میزنی بوی مهمانی میاید.بوی سحر بوی افطار

خدایا میدانی جز از گنه لباس نپوشیدم میدانی جز روی سیاه چیزی مهیا نکرده ام میدانی کوله بارم لبریز از گناهانی است که هر کدام برای راندن بنده ات از میهمانی کافیست..............اما خدا با تمام این احوال باز مراخواندی ومرا در صف میهمانانت پذیرفتی...

غصه ای در دل دارم که مجال بیانش نیست میزبان مهربان من میزبان نازنینم.............

ای مردم ببینید چه کسی مرا به میهمانی خوانده استببینید چه کس میزبان من است ببینید با تمام روسیاهی هایم بر سر سفره رمضان دعوت شده ام...راستی شما هم دعوت شده اید؟