درباره من

این بنده حقیر در تاریخ 30/1/1373 به عرصه ی بزرگ امتحان الهی وارد شدم. 14 ساله بودم که با آثار استاد سید مهدی شجاعی به ادبیات به خصوص به ادبیات مذهبی علاقه مند گشتم و به دنبال آن با شعر مذهبی انس و الفتی گرفتم. در ساله 1386 با تاسیس هیئت بین الحرمین(محفل محبان الزهرا) توفیق نو کری حضرت سید الشهدا برای این حقیر حاصل شد.توفیقی که آن را از بزرگترین و تاثیر گذار ترین توفیقات خود در عرصه زندگی می دانم،توفیقی که به یقین مسیر زندگی من را تغییر داد. در سال 1389 وارد حوزه علمیه گشتم و اکنون در پایه 4 حوزه، مشغول تحصیل می باشم. در موسسه شهید آوینی کارگردانی و فیلمنامه نویسی را آموختم و همچنان مشغول تحصیل می باشم. از کودکی به سیاست حسینی علاقه مند بودم و انشاءالله تا آخر عمر علاقه مند می مانم. در آخر اینکه در روزگار امروز بزرگترین الگوی خود را رهبر عزیزمان سید علی خامنه ای می دانم. ومن الله توفیق اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه

میثم حیدری خراسانی

داستان کوتاه دفاع مقدس:چشمان ابراهیم(بر اساس خاطره ای از همسر شهید)

چقدر زیبا شده ای ابراهیم،از همیشه زیباتر...

حتی زیباتر از هنگامی که زیبایی چشمانت مرا خیره می کرد.می دانستم آنها عادی نیستند بهتر بگویم زمینی نیستند.می دانستم ابراهیم،میدانستم باید روزی  با این صحنه مواجه شوم.

مگر می شود خداوند مشتری چشمانی که به هیچ گناهی آلوده نشده نشود.

مگر می شود اشک های شبانگاهت را نخرد.

مگر می شود اشکهایی را که با ذکر اربابت جاری شده اند ندیده بگیرد.

برای همین بارها گفته بودم:خدا این چشم ها را برای خودش بر میدارد.

امروز که تو این گونه آرام در برابرم خفته ای

امروز که گرمای وجودت بر فضای سرد این سردخانه غلبه کرده است

امروز که سر تو از زیر چشمانت قطع شده!

به یقین می گویم:خدا این چشمان را برای خودش برداشته...

میثم خراسانی

انتظار سبز

عاقبت در را به روی این گدا وامیکنی

عاقبت در قلب من  مولا تو غوغا می کنی

ذره ام با ساحل عشق تو دریا می شوم

ذره ای را هم طراز هر دو دنیا می کنی

ای عزیزم گرچه پستم لیک با نیمه نگاه

برده ای را بر همه شاهان تو اقا می کنی

در میان کوچه ها قلب علی بشکسته است

عاقبت با ضربه ای قلبش مداوا میکنی

میثم خراسانی

قسم به علت امکان رهش نشان دادی

شاید سخن کسیکه سعی می کند مولا علی (ع)را از وصیت کردن در لحظات  آخر عمر منع کند.

همیشه سهم خودت را به این و آن دادی

گهی به شاه و گهی بر فقیر نان دادی

علاوه بر در خیبر،احد و خندق ها

تمام عرش خدا را شما تکان دادی

نبود شمس ،بجز ذره ای زکوی شما

و  جود کردی و آن را به آسمان دادی

چرا تو ای گل زیبا شکسته پر گشتی

چرا تو دست جهان را به ریسمان دادی

چگونه آن گل بوستان جاودانی را...

چرا تو حضرت زهرا(س)به باغبان دادی

عزیز من بدنت درد می کند آقا

قسم به خالق هستی رهم نشان دادی

بیا و این دم آخر به فکر جانت باش

به هر کلام وصیت همه توان دادی

یتیم را و خدا را و حق همسایه

واستخوان بگلویت و آه جان دادی

میثم خراسانی

۲/۱/۱۳۹۲

 

 

لیلی و مجنون(تقدیم به یاور یتیمان)

لیلی و مجنون(تقدیم به یاور یتیمان)

چه روزگار غریبی بود پدر و چه روز پر دردیست امروز.

مگر میشود یادم برود آن زمانی که آشیانه کو چکمان سوخت،آن زمانی که پدرم پر کشید و من درد یتیمی را  با ذره ذره  وجود چشیدم.

با رفتن پدر،مادرم تنها شد،نمی گویم بی یارو یاور چون خودش همیشه می گفت هنوز یاوری دارد.

اندک پس اندازمان خرج درمان سو ختگی من شد....

ادامه در ادامه مطالب

 

میثم خراسانی

روز شهادت خانم فاطمه زهرا(س)

25/1/1392
ادامه نوشته

لات و لوتی(به مناسبت ایام فاطمیه)

این داستان واقعی بسیار زیبارو از دست ندید.

لات و لوتی

باشه حاج آقا میگم،می دونم یه ربه دارم گریه می کنم،اما سخته،باور کنید که سخته،خیلی سخت.

وقتی یاد اون روزا و اون کارا می افتم می خوام خود زنی کنم،می خوام سرم  رو بزنم به دیوار،می خوام فریاد بزنم.

میخوام فریاد بزنم وقتی یاد کارایی که کوچکش کتک زدن مادرم بود می افتم.اونم چه مادری قد یه اقیانوس عمیق،مهربون،دلسوز.هربار که نصف شب میرسیدم سرشو گذاشته بود رو سجده و زار میزد. اون زمان نمی دونستم چی می خواست،بعدها تعریف کرد فقط یه چیز می خواسته،فقط یه چیز،اونم عاقبت به خیری من.

 ادامه داستان در ادامه مطلب

 میثم خراسانی

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

تا تو بودی فاطمه خوشبخت بودم

تا تو بودی فاطمه خوشبخت بودم

با تو من مانند کوه،سرسخت بودم

ناگهان اما...

برگهای آرزوهایم یکایک زرد می شد

فاطمه زینب حسین آه حسن هم زرد می شد

تا تو بودی فاطمه خوشبخت بودم

با تو من مانند کوه،سرسخت بودم

ناگهان اما...

پیش رویم

چهره تلخ جوانی قد شکسته

پشت سر

دیدگان کودکانی زار و خسته

کاش من با تو بیایم

 

میثم خراسانی

طنین صدای نبی

گیرم که نیست مادرتان،این  پدر که هست

وقتی که شمس نباشد قمر که هست

خواهم نلرزم و به میان شما ولی

این جای سیلی و لگد و میخ در که هست

بعد از سه ماه این حسنم گریه می کند

این لرزه های روز و شب این پسر که هست

گویند فاطمه(س)به کجابود علی مدار

آیند و بنگرند،خم روی کمر که هست

با این کمر به خانه ی شان رفت و نیک گفت

نامردمان طنین صدای پدر که هست

میثم خراسانی

۱۱/۲/۱۳۹۲

حسین بی مادر است امشب

 

بتاب ای مه که بی اختر سرای حیدر است امشب

سراج محفل آلایش خموش از سرسر است امشب

بتاب ای مه تو روشن کن دل مهموم زینب را

که زیب عالم امکان،حسین بی مادر است امشب

ما همه پروانه و شمع است نام فاطمه

ما همه پروانه و شمع است نام فاطمه

اهل عالم گشته واله بر مقام فاطمه

گرچه این عالم شده پیدا به عشق پنج تن

پنج تن هم جلوه گر گشته به نام فاطمه

فاطمه ام ابیها مادر پیغمبر است

این سخن باشد زباب ذولکرام فاطمه

شوهر والا مقامش لا فتی الا علیست

قهرمان بدر و خیبر شد امام فاطمه

آن زمانی که به حیدر کس نمی دادی سلام

بر علی میداد روحیه سلام فاطمه

مناجات

به دنبال تو می گردم خدایا

سراپا ناله ام دردم خدایا

مرا در قرب الطافت مکان ده

زدرگاهت نکن تردم خدایا

به صد امید خان بندگی را

به درگاه تو گستردم خدایا

گل نثار پای اوست

من نگویم گل به زهرا،گل نثار پای اوست

یا نگویم لاله،لاله چیست،صحرا جای اوست

نی کبوترخوانمش اورا  نه یاس و یاسمن

هشت باغ جنت الحق برگی از طوبای اوست

 

تو نیستی و عید، ببخشید! عزای ما

تو نیستی و عید، ببخشید! عزای ما

اصلا صفا ندارد عزیزم برای ما

تو نیستی و خنده فراموشمان شده

برعکس بی تو آنقدر این اشک های ما …

با ما که نیست ورنه همش گریه می کنیم

این شهر بسته است کمی دست وپای ما

حالا نمی شود که بیایی و با خودت

چیزی بیاوری شب عیدی برای ما

چیزی شبیه مرهمی از جنس عاشقی

چیزی شبیه تذکره ی کربلای ما

حسین رستمی

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

خوبان روزگار مسلمان زینبند

دیوانه حسین و پریشان زینبند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

حتما کنیز و پیر غلامان زینبند

ادامه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

چادر نماز مادر

وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست
احساس میکنیم که دو عالم گدای ماست
با گریه بهر فاطمه آدم عزیز است
این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست
اینجا به ما حسین حسین وحی میشود
پیغمبریم و مجلس زهرا حرای ماست
سلمان شدن نتیجه همسایگی اوست
زهرا برای سیر کمال ولای ماست
تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است
چادر نماز مادر ارباب های ماست
باران به خاطر نوه ی فضه میرسد
ما خادمیم و ابر کرم در دعای ماست
فرموده اند داخل آتش نمیشویم
فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست
**علی اکبر لطیفیان**

همه روز روزه رفتن،همه شب نماز کردن -شعری از شیخ بهایی

همه روز روزه رفتن،همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن،سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به مکه،به برهنه پای رفتن

دو لب از برای لبیک،به وظیفه باز کردن

به معابد و مساجد،همه اعتکاف جستن

ز مناهی و ملاهی،همه احتراز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن،به خـدای راز گفتن

ز وجود بی‌نیازش،طلب نیاز کردن

به خدا قسم که آن‌را،ثمر آن قدر نباشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

مادرم مادری کن! پسرت خورده زمین،زود بیا

بی تو نابودم و ای وای... زبان می گیرد
باغ ایمان دلم رنگ خزان می گیرد

با تو سرسبزتر از فصل بهارم مادر
عشق در زندگی من جریان می گیرد

برکت گندم ما بسته به دستاس شماست
سفره ی مردم ری،کی غم نان می گیرد؟

مادری کن! پسرت خورده زمین،زود بیا
دستم از گرمی دست تو توان می گیرد

تیرابلیس مرا از تو نگیرد خوب است!
بال ایمان مرا فقر، نشان می گیرد

اشک هایم به هوای نخی از چادرتان
سربازار ولای تو دکان می گیرد

در شلوغی قیامت تو فقط فکر منی
دستم از دامنتان برگ امان می گیرد

در رکوعت همه ی عرش به هم می ریزد
سجده را طول نده ! پهلویتان می گیرد

چه قنوتی سرسجاده ات ای حضرت صبر
درد انگشت تعجب به دهان می گیرد

ای قلم صحبتی از رفتن وتابوت نکن
دل مظلوم ترین مرد جهان می گیرد
***وحید قاسمی***

علی(ع) می لرزد

قصد داری بروی و بدنم می لرزد
مادر آینه ها بی تو تنم می لرزد

گر چه سخت است ولی خوب تماشایم کن
به خدا بازوی خیبر شکنم می لرزد

بلبل زخمی باغم تو بگو علت چیست؟
چه شده غنچه ناز چمنم می لرزد

از همان روز که از کوچه غم برگشتی
تا بدین ساعت غربت،حسنم می لرزد

آن قدر لرزه به اندام علی افتاده
گوئیا بر تن من پیرهنم می لرزد

تا به امروز ندیدند بلرزد کوهی
کوه بودم ولی امروز تنم می لرزد

سروده ی سید محمد جوادی

وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست

وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست
احساس میکنیم که دو عالم گدای ماست

با گریه بهر فاطمه آدم عزیز است
این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست

اینجا به ما حسین حسین وحی میشود
پیغمبریم و مجلس زهرا حرای ماست

سلمان شدن نتیجه همسایگی اوست
زهرا برای سیر کمال ولای ماست

تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است
چادر نماز مادر ارباب های ماست

باران به خاطر نوه ی فضه میرسد
ما خادمیم و ابر کرم در دعای ماست

فرموده اند داخل آتش نمیشویم
فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست

سروده ی علی اکبر لطیفیان

این هنوز اول عشق است(گرفته شده از آفتاب در حجاب سید مهدی شجاعی)

... پریشان و آشفته از خواب پریدی و به سوی پیامبر دویدی.

بغض، راه گلویت را بسته بود، چشمهایت به سرخی نشسته بود، رنگ رویت پریده بود، تمام تنت عرق کرده بود و گلویت خشک شده بود. دست و پای کوچکت می لرزید و لبها و پلکهایت را بغضی کودکانه، به ارتعاش وا می داشت. خودت را در آغوش پیامبر انداختی و با تمام وجود ضجه زدی.

ادامه مطلب

ادامه نوشته

راستی فاطمیه نزدیک است

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد...

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید، حس کردم
کوچه آتش گرفت زین آه...

و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم...

چادرش را تکاند، با سختی
یا علی(ع) گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد

****

صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن! این صدای روضه ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکی است

*****

با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...

برقعی

آقا یک (آه)بیشتر دارد

خ م ی ن ی :
در خمینی (ره) و خامنه ای (مدظله) مشترک است.
فقط آقا یک (آه) بیشتر داردکه از دست خواص بی بصیرت میکشد

سنگتراش

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!
در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.
او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.
کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.
همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است...

آهای اونی که این روزا ادعای روشن فکریت میشه...

آهای اونی که این روزا ادعای روشن فکریت میشه...

.

.

.

.

.

.

.

.
مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند): اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز شود، باید از زندگی امام حسین پیرویكند.
.
محمدعلی جناح (قاعداعظم پاكستان): به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق (امام حسین) این شهیدی كه خود را در سرزمین عراق قربانی كرد، پیروی كنند.
.
توماس كارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی): بهترین درسی كه از واقعه كربلا می‌گیریم، این است كه حسین ویارانش، ایمان استوار به خدا داشتند.
.
پروفسور ادوارد براون (شرق‌شناس انگلیسی): آیا قلبی پیدا می‌شود كهوقتی درباره كربلا سخن می‌شنود، آغشته به حزن و اندوه نشود؟
.
موریس دوكبری (اندیشمند فرانسوی): بیاییدما هم از زیردستی یزیدیان به نوعی خلاصی یابیم و مرگ باعزت را بر زندگی باذلت ترجیح دهیم، زیرا مرگ باعزت و شرافت بهتر از زندگی باذلتاست.
.
پروفسور ماربین (فیلسوف و خاورشناس آلمانی): من معتقدم كه رمز بقا و پیشرفت اسلام و تكامل مسلمانان به خاطر شهید شدن حسین(ع) و آن رویدادهای غم‌انگیز می‌باشد.
.
بولس سلامه(نویسنده و شاعر مسیحی لبنانی): شب‌هایی كه بیدار بودم یكبار برای مدتی طولانی به جهت علاقه‌ای كه به آن دو بزرگوار – امامعلی و امام حسین(ع) - داشتم، گریستم سپس شعر علی و حسین را سرودم.
.
عباس محمود عقاد (نویسنده و ادیب مصری): جنبش حسین، یكی از بی‌نظیرترین جنبش‌های تاریخی است كه تاكنون در زمینه دعوت‌های دینی یا نهضت‌های سیاسی پدیدار گشته است.
.
گابریل آنگری (نویسنده فرانسوی): آرامگاه حسین در كربلا بعد از كعبه، بدون تردید دومین زیارتگاه مسلمانان است. جنایت كربلا وحشت‌انگیز و غیرانسانی بود.
.
عبدالرحمن شرقاوی(نویسنده مصری): حسین(ع)، شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعه باید به نام حسین ببالد، بلكه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار كنند.
.
ابن ابی الحدید (دانشمند و شاعر عراقی): مانند حسین چه كسی را سراغ دارید به راستی این مرد مافوق بشر كیست كه لحظه‌ای پستی را نمی‌پذیرد و با اختیار خود در برابر ستمگران سر تعظیم فرود نمی‌آورد.

وقتی خدا به خلقت هستی اراده کرد

وقتی خدا به خلقت هستی اراده کرد

توحید را به صورت یک مرد ساده کرد

از اسم مستعار خودش استفاده کرد

کل صفات را روی اسمش پیاده کرد

انقدر شد شبیه خودش که صداش کرد

آیینه دار ذات خدا مرتضی علی

تا داشت پای خلقت دستش هنر گذاشت

دستی که روی سینه ی عالم اثر گذاشت

از مرز بندگی همه را پشت سر گذاشت

از رازهای خود همه را بی خبر گذاشت

تا عرش رد پای تو را دیده آسمان

از آن به بعد رفته کجا مرتضی علی

یا علی از تو نوشتن جگری می خواهد

یا علی از تو نوشتن جگری می خواهد
شاعر از دست کریمت اثری می خواهد

چشم این نوکر دربار نجف از چشمت
در شب قدر فقط پلک تری می خواهد

مرغ دل در هوس بام نجف می باشد
بهر رفتن به حریم تو پری می خواهد

من یتیمم پدر روحی من یک نظری
این یتیم سر کویت پدری می خواهد

شد سیه این دل نوکر ز گناهان آقا
آسمان دل نوکر قمری می خواهد

چشم دل باز کنم روی علی می بینم
دیدن روی خدا هم بصری می خواهد

جعفر ابوالفتحی

كفنی پاره كنم

تو مپندار كه من غیر تو دلبر گیرم

بی‌وفایی كنم و دلبر دیگر گیرم

بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری

كفنی پاره كنم زندگی از سر گیرم

یا علی مرتضی (ع)

یا علی مرتضی (ع)

جز نبی کس قرار حیدر نیست

بی شرف از تبار حیدر نیست

و تو "عمروبن عبدود"  گم شو

زدن بچه کار حیدر نیست

علیرضا خاکساری

دیگر با چه رویی بگویم اللهم عجل لولیک الفرج

مهدی جان

بازهم تنهایت گذاشتم و تو لحظه ای مرا تنها نگذاشتی

ای یادگار غربت حیدر

ای یادگار مضلومیت مادر

وای یادگار حسین

مهدی جان

یاری ام کن تا بتوانم یاری ات کنم

محرمیه دلم هوای علی کرد

علی کیست؟

 همان شاه که عالم به کف اوست

خدایی شدن عالم هستی هدف اوست

همه آبروی اهل زمین اهل سما از شرف اوست

بدانید همه مرکز عالم نجف اوست

علی کیست؟

همانی که خدا خوانده سنایش

همانی که نشته دل زارم چو کبوتر لب بامش

همانی که خدایی است کلامش مرامش نمازش قعودش و سجودش و قیامش

همانیکه  خدا داده سلامش

علی کیست ؟

همان مالک عقبا

علی کیست ؟

همان شاهد دنیا

علی کیست؟

همان  شاهد دلها

علی کیست ؟

همانی که خدا داده به او هستی خود را

و هستی خدا چیست بجز حضرت زهرا

علی کیست ؟

همانی که دهد حاتم شاهانه گدا را

همانی که حسینش به جهان کرده علم کرب و بلا را

همانی که ابالفضل از او درس گرفتست وفا را

همانی که بود همت او غیرت او هیبت او در نفس زینب کبری

همان زینب کبری که با خطبه ی مردانه طرفدار علی گشت

از آن خطبه خداوند بدهکار علی گشت