مسلم بن عقیل و ابو همزه🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤

شوکه شدم الان که با ۱۹ درصد شارژ اومدم فقط وبلاگمو ببینم ولی اصلا فکر نمیکردم رمزها رو یادم باشه و بخاطر تولد سبای با سین اومدم و بهش تبریک میگم میدونم که اون خردادی بود ...مریم هم خردادی بود ...وبلاگ فقط اسم وبلاک مهم بود و هیچ کس دنبال جنسیت واقعی طرف مقابل نبود چون اصلا نمیدونستی همسایه هستی یا از کشور دیگه داره وبلاگ نویسی میکنه و چقدر همه چی واقعی بود...مریم خانم کاظمی و سر کار خانم سباخانی تولدتون مبارک باشه چه با تاخیر و چه پیشاپیش🌹🌹🌹🌹🌹

 السلام علی‌آل یاسین❤❤❤

امروز جمعه س..۱۴ دیماه و چیزی به پایان انتظار نمونده......

شب ارزوها هم‌تموم شد و من ارزویی ندارم جز دیدن همونی که همه منتظرشیم❤❤❤❤تنهای تنها....بدور از همه

یاد باد آن روزگاران یاد باد

بعد از سالها اومدم تا بعد از طهر جمعه رو با نوشتن اینجا از سر بگذرونم ....ایام سختی رو میگذرونم و اینکه آخر داستان من چی بشه فقط خدا میدونه و بس!

راضی ام به هر چیزی ک مقدر کرده ....ولی سخته ...سخته هر مسیری ک بخام برم ........

ولی توکل بخدا ..جونش باشه ادامه میدم نباشه هم سعی کردم ....

قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم / طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم

.......................... خستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ام ک

منم ک      . . . . . . . . . . . .

پسری خیر ندیدهَ م که دگر شک دارم

بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم

می پرم ،دلهره کافیست خدایا تو ببخش

... خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش.....

ادامه نوشته

تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمه انگار ،،،،،،،،،

من به دنیا آمدم، دنیا نمی آید به من

فرق دارد فعلِ آورده شدن با آمدن.......


 

ای یار دور دست که دل می بری هنوز

چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان

در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز

 

گاهی مرگ  شوخی می کند نقاب می زند ، می شود دلتنگی..

یکی بیاید
مرا از این
تنهایی در بیاورد ...

فقط ترجیحاً
آن یک نفر
تو باشی ...


مردها بغض میکنن بعد الکی لبخند میزن بعد تو جیبشون دنبال فندک میگردن

نشانی ام عوض نشده
هنوز در همین خانه ام…!
فقط دیگر…
زندگی نمی کنم !

چیزی نیست ! که مرا سر شوق بیاورد ، جز تو ، که تو هم نیستی...  

اگـر

هنوز هـــم

برگی از عشـــق ،

مانده بر

شاخه های خاطِرَت

با "مِهـــر"  بیا...!! $

ادامه نوشته

ما قـُــوّت پرواز نــداریم، وگــــرنه  عمری‌ست که صیاد شکسته ست قفس را

همنیشین گل شدم دیدم که خارم سال ها
تازه فهمیدم که غمخواری ندارم سال ها
می روم چون ابر سرگردان به روی کوه و دشت
می روم تنها شوم شاید ببارم سال ها
کو زمین بایری تا مرهم دردم شود
من که از داغ دل خود، سوگوارم سال ها
بعد از این حتی اگر کوه یخی پیدا کنم
سر به روی شانه هایش می گذارم سال ها
خسته ام، این مرگ تدریجی امانم را برید
می شمارم روزهای آخرم را سال ها

نای فریادی نیست تمام زندگیم دردمیکند.....

 

خدایـــا دستهایـــم را زده ام زیـــر چانـــه ام....


مـــات و مبهـــوت نـــگاهت میـــکنم...

طلبـــکار نیســـتم....

فقـــط مشتـــاقم بـــدانم....ته قصـــه بـــا مـــن چـــه میکـــنی....

ادامه نوشته