یه مرد"


ببین دختر خانوم. . . .
یه قانونی هست که میگه:
تو هر چقدر هم روشنفکر باشی تو زندگیت به یه نفر نیاز داری. . . .
یکی که رنگ پریدگیت رو تشخیص بده!
یکی که به خاطر یه سرما خوردگی کوچیکت یه روز کامل مرخصی بگیره!
یکی که تو سرمای زمستون کاپشنشو در بیاره و بندازه روت!
یه مرد"

اگه

اگه تلخم مثل گریه اگه تنهام اگه تاریک
اگه از ترانه دورم اگه با مرثیه نزدیک 
اگه ناباور چشمام تو تماشای تو مونده
اگه اون نگاه اول منو پای تو نشونده

امضا سر به زیر

چک عشق                                                                     شعبه قابل پرداخت:شعبه مرکزی قلبت به موجب این چک قول میدم که برای به کرسی نشاندن حرفم ،داد وفریادنزنم امضا سر به زیر

کوچه ای بود

کوچه ای بود نامش معرفت ساکنینش بامرام ازهرجهت کوچه بن بست بود مثل قلب من آخرین خانه تو بودی خوب من

به کنارم نماند

بس که بردم محنت دنیا دگر جانم نماند ازامیدوآرزوگویی که یک آنم نماند سوخت قلبم چون شراری درکویری بی رمق یار ما دید و ز این اتش به کنارم نماند

چون دوستت می دارم

می توانی درخودت ببالی چیزهای جدیدکشف کنی در وجودت می توانی دگرگون شده،بشکفی ،تازه شوی چون دوستت می دارم میتوانی  آنچه هستی باقی بمانی وانچه نیستی شوی

خداکنه منم عزیزخداباشم

خوشبختی یعنی اینکه:خدا آنقدرعزیزت کنه که وجودت آرام بخش کس دیگه ای بشه...!

سوي خدا بال و پرم باش

تا قاف ترين قله هستي، سيمرغ ترين همسفرم باش من مرغ اسير دل درياچه نورم، تا پر بکشم سوي خدا بال و پرم باش

مهرنیاحون بهم اس داده

پشت هرکوه بلندسبزه زاریست پراز یاد خدا در آن باغ کسی میخواند که خدا هست ،دگر غصه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شانه ات

شانه ات مجاب ام میکند دربستری که عشق تشنگی است  زلال شانه های ات هم چنان ام عطش می دهددربستری که عشق مجاب اش کرده است

قلب کوچکم

قلب کوچکم هنوزچشم انتظارتوست,گرچه بی وفاشدی بازبی قرارتوست.

به يادتم عشق اولم كه ...:-(

گاهي بايد خلوت كسي را شكست تا بداند به يادش هستي... به یادتم

که درختان حماسي پيداست

که درختان حماسي پيداست رو به آن وسعت بي واژه که همواره مرا مي خواند يه نفر باز صدا زد سهراب! کفش هايم کو؟ بهترين چيز رسيدن به نگاهي است که از حادثه عشق تر است.

مردی که تنها

مردی که تنها به راه میرود باخود میگوید درکوچه میبارد وگرما درخانه نیست وبه راستی آنکه در این راه قدم برمیداردبه همسفری چه حاجت است؟

شبي از شبها

شبي از شبها مردي از من پرسيد تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟ بايد امشب بروم بايد امشب چمداني را که به اندازه ي پيراهن تنهايي من جا دارد بردارم و به سمتي بروم.

عشق یک

عشق یک "اغفال"بزرگ ونیرومند است تا انسان به زندگی مشغول گردد وبه روز مرگی –که طبیعت سخت ان را دوست میدارد-سرگرم شود.

دوست داشتن زاده ی

دوست داشتن زاده ی وحشت از غربت است وخود اگاهی ترس اور ادمی در این بیگانه بازار زشت وبیهوده است

ريشه هاي تورا دريافته ام

اي دير يافته با تو سخن مي گويم به سان ابر که با توفان به سان علف که با صحرا به سان باران که با دريا به سان پرنده که با بهار به سان درخت که با جنگل سخن مي گويد زيرا که من ريشه هاي تورا دريافته ام

دیریست دراین کوچه اقامت داری!!!

ناشناسی تنها،نیمه شب هم حتی!اگر از کوچه تنهایی قلبم گذرد.یاد او سالی چند در دلم خواهد ماند..توکه دیریست دراین کوچه اقامت داری!!!

من به اندازه ی  یک ابر دلم میگیرد

من از بازترین پنجره بامردم این ناجیه صحبت کردم حرفی ازجنس زمان نشنیدم!هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود. من به اندازه ی  یک ابر دلم میگیرد