کاش می دانستم

کاش می دانستم اکنون که واژه های زلال عشق را برایت حک می کنم کجایی؟ در حال عبور از کدامین جاده ی بی انتهای دلتنگی هستی؟ با اینکه هیچ گاه ندیدمت اما غربت نگاهت را می شناسم عطر سبز تنت را که چون نسیم احساس تولدی دوباره را در وجود ناتوانم زنده کرد تا ابد با مشامم اشناست از هرجای این شهر شلوغ که می گذری با صدای قدمهایت و با عطر نفسهایت امید را در دل عاشقان زنده می کنی. نمی دانم امشب کدامین دستها را خواهی گرفت و نهال آرزوی کدام غریب را به بار خواهی نشاند. به نجوای گریه ی شبانه ی کدام خسته دلی گوش سپرده ای و اشک معصومانه ی کدامین چشمها ترا به سوی خود فرا خوانده است. صدای قرائت قرآن را از کدام دهان شنیده ای و با او همنوا شده ای؟ کاش می دانستم از کدام خیابان می گذری تا مسیر عبورت را با سیل اشکهایم آبیاری کنم. کاش می دانستم از کدامین کوچه ی بن بست می آیی تا منتظرت بنشینم و به آن سوی کوچه چشم بدوزم تا بیایی. کاش می توانستم صدای قدمهایت را بشنوم. می دانم آن وقت با هر قدم که نزدیکتر شوی قلبم در سینه ام بیقرارتر می تپد و شاید هم...
شاید اکنون به من نزدیک باشی آن قدر نزدیک که بدانی چه چیزی برایت می نویسم و یا تا من فرسنگ ها فاصله داشته باشی اما می دانم این فاصله ها هرچند هم زیاد باشند نخواهند توانست مانعی شوند تا صدایم را نشنوی و به های های غریبانه ی گلوی بینایم گوش نسپری!
هرشب برایت دعا می کنم منتظر می مانم تا یک شب فضای دلگیر و دلهره آور خوابهایم را با نور چشمانت روشنی بخشی. از هر کوچه ی شهرمان که بگذری صدای غریبانه و محزون کسی ترا می خواند. کاش شبی از جلوی خانه ی ما عبور کنی آن وقت خواهی شنید مویه های غریبانه ای که ترا می خوانند و ناامید از تازیان روزگار ترا طلب می کنند. بدان که این سوی دیوارهای سنگی و سیمانی همیشه چشمانی هستند که دیده به راهت دوخته اند. تا روزی با سبزی قدمهایت خزان دلهای کبودمان را آزین ببخشی

تو را با صاحب زمان صدا ميزنيم اما باورمان آن است كه يتيم زمانه ايم !

تو را با صاحب زمان صدا ميزنيم اما باورمان آن است كه يتيم زمانه ايم !
تو را گل خوشبوي نرگس ميناميم اما دريغ كه چشم و گوش و دل مان حتي براي ثانيه اي عطر حضورت را

احساس نكرده است!
تو را...فقط با نام هايت ميشناسيم!!!
اي تنها پناه لحظه هاي تنهايي و بي پناهي مان!
ما را ببخش كه هراز گاهي كه درمانده مي شويم و تو را وسيله  قرار مي دهيم براي استجابت

دعاهايمان  نهايت منتظر بودن مان در اين خلاصه ميشود كه دعا مي كنيم :
"ولا تنسا ذكره و انتظاره و الايمان به وقوه اليقين في ظهوره و الدعا له و الصلوه عليه"
مي بيني اقايم؟
حتي براي به ياد داشتنت هم بايد دعا كنيم بايد دعا كنيم تا به تو ايمان بياوريم!!
شرمنده ايم كه بايد بگوييم :
تو را گم كرده ايم !
و البته تنها افتخارمان همين است كه گمشده ي كوي يوسف زهرايي!اين بار يوسفي گم نگشته پس برايمان

دعا كن تا براي فرج خودمان دعا كنيم!
تا بدانيم بر سر سفره اي كه مدتهاست ريزه خوار انيم هنوز صاحب خانه نيامده است !
تا بفهميم از بي گناهي ما نيست كه بلايي نمي ايد .گناه ما اين است كه "و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم"را

فراموش كرده ايم.
مولاي من!
دعا كن تو را با وجود تمام بد عهدي هايمان صدا بزنيم و مقيم كوي انتظارت شويم . یا صاحب الزمان العجل العجل العجل
ادرکنی ادرکنی ادرکنی

نظری بر علمدار عشق از لابه‌لای القابی درخشان

قلم آزاده که ارزنده ترین میراث بشریت است با تمام عظمتش، از وصف شخصیت الهى حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام عاجز است. براى شناخت این اسوه تقوى، جهان بشریت باید كنگره هاى عباس شناسى برگزار كند. چه، به عقیده شیعه و متفكرین اسلامى و فرزانگان آزاده، پس از رسول اكرم صلى الله علیه و آله و حضرات معصومین علیهم السلام او یكى از عالمترین، فقیه ترین ، فرزانه ترین ، شجاعترین ، و سخاوتمندترین افرادى است كه تاریخ اسلام ، بلكه تاریخ جهان ، به خود دیده است.در این نوشتار مختصر، از لابلای القاب و کنیه های آن حضرت، نگاهی هر چند کوتاه بر این شخصیت آسمانى می اندازیم.
عباس، همچو کوه
در روز ولادت ابوالفضل العباس علیه السلام، مادر بزرگوارش حضرت ام البنین سلام الله علیه قنداقه او را به دست امیرالمۆمنین على علیه السلام داد تا بر وى نامى بگذارد. حضرت زبان مبارك را به دیده و گوش و دهان او گردانید تا حق بگوید و حق ببیند و حق بشنود. سپس طبق سنت رسول خدا صلى الله علیه و آله، در گوش راست وى اذان و در گوش چپش اقامه گفت.
امیرالمۆمنین علیه السلام به ام البنین علیهاالسلام فرمود: چه اسمى بر این طفل گذارده اید؟

ادامه نوشته

عدالت و احسان در سيره امام علي عليه السلام

مقدمه

در میان همه مذاهب الهی و انسان های با انصاف جهان، فضیلت و ارزشی بالاتر از عدالت و احسان نیست; اسلام که دین انسان سازی و جامعه سازی و تکامل است; این، دو خصلت را پس از توحید و اساس دین، در راس ارزش ها قرار داده و اهمیت فوق العاده‏ای برای آنها قائل است .
قرآن می فرماید: «ان الله یامر بالعدل و الاحسان‏» . (1) خداوند به عدالت و احسان فرمان داده است .
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «جماع التقوی فی قوله تعالی ان الله یامر بالعدل والاحسان‏» . (2) مجموعه تقوا و پرهیزکاری، در این گفتار خدا است که می‏فرماید: خداوند به عدالت و احسان، فرمان می‏دهد .
عدالت‏به معنی حقیقی کلمه، یعنی هر چیزی در جای خود قرار گیرد; بنابراین، هرگونه افراط یا تفریط، تجاوز از قانون عدالت است; نتیجه اینکه در امور اجتماعی، تجاوز به حقوق دیگران بر خلاف اصل عدالت است . امام صادق (علیه السلام) می‏فرمایند: «المیزان العدل‏» (3) ترازوی سنجش، همان عدالت است . ترازویی که به طور دقیق، حق را از باطل جدا می‏سازد و حقیقت را نشان می‏دهد، اندازه‏ها و حد اعتدال را تبیین می‏کند، عدالت نیز همان ترازوی دقیق سنجش در همه عرصه‏های زندگی انسان است .
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده‏اند: «العدل، الانصاف والاحسان; التفضل‏» (4) عدالت آن است که، براساس انصاف، حق مردم به آنها داده شود، ولی احسان آن است که علاوه بر ادای حقوق، بر آنها نیکی کنی . نیز فرمود: «ان العدل میزان الله الذی وضعه للخلق و نصبه لاقامة الحق‏» (5) عدالت، ترازوی سنجش خدا است، خداوند آن را برای (حفظ حقوق) انسان‏ها قرار داده و آن را برای اجرای حق و برقراری آن نصب کرده است .

فرق بین عدالت و احسان

عدالت - همان طور که گفتیم - آن است که هر چیزی در جای خود قرار گیرد; چنانکه علی (علیه السلام) فرمود: «عدالت، هر چیزی را در جای خود قرار دادن است .» و نیز فرمود: «العدل نظام الامور» (6) عدالت مایه نظم و تنظیم و برنامه‏ریزی امور است ولی احسان، به معنی تفضل و نیکی، افزون بر عدالت است .
به عنوان مثال، هرگاه جمعی در اتوبوسی نشسته‏اند و هر کسی براساس برنامه و نظم در صندلی خود قرار گرفته و دیگر جای خالی نیست، در این هنگام پیرمردی وارد اتوبوس می‏شود و برای او جا نیست، در اینجا هر کسی در جای خود براساس عدالت نشسته; ولی یک نفر از روی احسان برمی‏خیزد و جای خود را به آن پیرمرد می‏دهد; بنابراین احسان در موارد حساس لازم است، وگرنه افراد ناتوان به زحمت می‏افتند .
مثال دیگر: در سازمان بدن انسان، دو اصل عدالت و احسان حکومت می‏کند که هر کدام در جای خود لازم است . در حالت عادی، تمام دستگاه‏های بدن، نسبت‏به یکدیگر، خدمت متقابل دارند و هر عضوی برای کل بدن، کار می‏کند و از خدمات اعضای دیگر نیز، بهره‏مند است . این همان اصل عدالت است; ولی گاه عضوی مجروح می‏شود و توان متقابل را از دست می‏دهد، آیا ممکن است‏بقیه اعضا، دست از حمایت آن عضو مجروح بردارند؟ قطعا نه! این، همان احسان است . در جامعه، برای سالم سازی، باید این دو حالت، حاکم باشد; وگرنه، آن جامعه، جامعه سالمی نیست . بنابراین، احسان یک نوع محبت و ابراز دوستی افزون بر عدالت است، چنانکه علی (علیه السلام) فرمود: «الاحسان محبة‏» (7) احسان یک نوع محبت کردن و ابراز دوستی است .
آری، گاهی دشمن غداری، به جامعه‏ای حمله کرده و به قتل و غارت می‏پردازد، یا حوادث ناگواری چون بیماری، سیل و زلزله و طوفان، بسیاری را بی‏خانمان می‏سازد; در این گونه موارد، اصل عدالت‏با همه قدرت و تاثیر عمیقش به تنهایی کارساز نیست . باید احسان نیک اندیشان و دست لطف و کرم آنها به یاری مردم مصیبت زده بشتابد و نابسامانی‏های آنها را، سامان بخشد; وگرنه شیرازه جامعه از هم پاشیده شده و آثار شوم آن بر همه جامعه، سایه می‏افکند و گاهی موجب هرج و مرج در ابعاد مختلف می‏شود .
با این توضیح به زندگی درخشان علی (علیه السلام) در رابطه با دو اصل عدالت و احسان مروری می‏کنیم، که به راستی اعجاب آور و تحسین‏برانگیز بوده و درس‏های بزرگ زندگی درخشان اجتماعی را به ما می‏آموزد .

ادامه نوشته

چرا دهه فاطمیه می گیریم ؟

چرا باید هر ساله اقامه عزا نمود و سوگواری کرد و به گفته بعضی از بزرگان و مراجع عظام ، فاطمیه را عاشورایی برگزار نمود ؟ راز این همه اهتمام چیست ؟

 پاسخ این پرسش را باید در دو نکته جستجو کرد

 ۱ . اختلاف دختر پیامبر با خلیفه وقت ؛ آغازین نقطه نزاع و اساس اختلافات دیگر بود

 ۲ . به واقع زنده نگه داشتن این ایام ، زنده نگه داشتن خشم معصومانه فاطمه زهرا بر هیأت حاکمه وقت است و نشانه بطلان و فقدان مشروعیت آن . این نکته توضیحی بیشتر می طلبد . پیامبر اکرم در واپسین روز های عمر خود، امت را برای روز های سخت آماده کرد و به آنان هشدار داد که پس از ایشان روز های پر فتنه در پیش است و از سوی دیگر برای هدایت آنان معیار معرفی نمود بر حسب معیار،  روز های سخت فتنه و اختلاف ، فاطمه بود ، که حضرت در موردش فرمودند : فاطمه بَضعَه منی فَمَن اَغضَبَها اَغضَبَنی(صحیح بخاری ، حدیث ش ۳۴۳۷) فاطمه پاره تن من است هر کس او را به خشم آورد ، مرا به خشم آورده است .

وقایع ماه ربیع الاول....


  •   وقایع روز اول ماه ربیع الاول

       دفن بدن مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

      لیلت المبیت

      هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

      هجوم به خانۀ وحی

      مسمومیت امام عسکری علیه السلام

     وقایع روز سوّم ماه ربیع الاول:

       تخریب کعبه توسط یزید

     روز پنجم ماه ربیع الاول:

      وفات حضرت سکینه سلام الله علیها

     روز هشتم ماه ربیع الاول:

      شهادت امام عسگری علیه السلام

     روز نهم ماه ربیع الاول

      آغازامامت حضرت ولی عصرعلیه السلام

      قتل عمر بن خطاب لعنة الله علیه

      قتل عمر بن سعد

     وقایع روز دهم ماه ربیع الاول

      ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با حضرت خدیجه 

      مرگ داود بن علی حاکم ظالم مدینه

       مرگ مالک بن انس

      اولین روز خلافت غاصبانه معاویه

     وقایع روز دوازدهم ماه ربیع الاول

      افزوده شدن تعداد رکعات نماز

      ورود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه

      مرگ معتصم عباسی

      مرگ احمد بن حنبل

     روز چهاردهم ماه ربیع الاول

      مرگ یزید بن معاویه

      مرگ موسی خلیفه عباسی

    روز هفدهم ماه ربیع الاول :

      ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

      ولادت امام صادق علیه السلام

     روز بیست ودوّم ماه ربیع الاول:

      جنگ بنی النضیر

     روز بیست و سوم ماه ربیع الاول:

      ورود حضرت معصومه سلام الله علیها به قم

     روز بیست و پنجم ماه ربیع الاول:

      جنگ دومه الجندل

      صلح امام حسن علیه السلام

    نگاهي به سيره پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)


    آداب قرآن خواندن پيامبر (صلي الله عليه و آله)

    1ـ شيخ در كتاب مجالس از ابوالدنيا از اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) نقل مي‌كند كه: هيچ چيز مانع از قرائت قرآن پيامبر (صلي الله عليه و آله) نمي‌گرديد مگر جنابت[1].
    4ـ ابن ابي جمهور در كتاب درر اللئالي از جابر نقل مي‌كند كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) نمي‌خوابيد مگر آنكه سوره «تبارك» و «الم التنزيل» را قرائت كند[4].
    5ـ شيخ طبرسي مي‌گويد: روايت از اميرمؤمنان علي بن ابيطالب (عليه السلام) است كه فرمود: پيامبر (صلي الله عليه و آله) سوره‌ي «سبح اسم ربك الاعلي» را دوست مي‌داشت و اولين كسي كه «سبحان ربي الاعلي» گفت، ميكائيل بود[5].
    6ـ شيخ طبرسي مي‌گويد: از ابن عباس نقل شده كه: پيامبر (صلي الله عليه و آله) وقتي كه «سبح اسم ربك الاعلي» را قرائت مي‌كرد مي‌فرمود: «سبحان ربي الاعلي». از علي (عليه السلام) نيز اين روايت نقل شده است...[6]پاورقی:
    [1] - بحار الانوار، ج 92، ص 216.
    [2] - مجمع البيان، ج 10، ص 378.
    [3] - همان، ج 9، ص 229، اين معني در مجمع البيان از عرباص بن سارية نيز نقل شده است.
    [4] - همان، ج 8، ص 325.

    ولادت با سعادت ختمی مرتبت و صادق آل محمد(ص) مبارکباد

    هفدهم ربيع الاول ...

       هفدهم ربيع الاول روزي مثل همه روزها نيست ...

       هفدهم ربيع الاول شايد نوراني ترين روز سال است ...

       شايد كه نه . به قطعيت بايد اين روز را نوراني ترين روز سال ناميد ...

       روزي كه دو خورشيد آسمان رستگاري و هدايت پا بر جهان گذاشتند...

       روزي كه زمين از ميزباني گامهاي دو مرد آسماني به خود باليد ...

       روزي كه بناي كفر و طاغوت لرزيد و ويران گشت ...

       ...

       ولادت پر نور و سعادت فخر كائنات پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد مصطفي صلي الله و عليه و آله و سلم و فرزند پاكش حضرت امام صادق علیه السلام  بر مسلمانان و به ويژه پيروان مذهب جعفري مبارك و خجسته باد ...

    نگاهی کوتاهی به بیوگرافی امام حسن عسکری علیه السلام

    امام حسن عسگری یازدهمین پیشوای شیعیان می باشد که در هشتم ربیع الثانی سال 232 متولد گردیده است.
    پدرش امام دهم حضرت امام هادی علیه السلام و مادرش بانویی شایسته به نام « حدیثه » می باشد.

    آن حضرت چون به دستور خلیفه عباسی مجبور به سکونت در سامراء و در محله عسگر، نظامی سکونت گزیدند او را عسگری گویند.
    البته القاب دیگری نیز برای آن حضرت بوده که عبارتند از « نقی» و « زکی» است و کنیه آن حضرت نیز « ابو محمّد » می باشد.

    آن حضرت 23 ساله بود که پدرش امام هادی علیه السلام به شهادت رسید. مدت امامت آن حضرت 6 سال و در مدت کوتاه امامت خویش با سه نفر از خلفای عباسی: المعتزه بالله، المهتدی بالله، المعتمدبالله، معاصر بود که شدیداً از جانب این خلفا تحت فشار و محدودیت بود بطوریکه علاوه بر سکونت اجباری در محله نظامی حتی آن حضرت را در زندان نیز محبوس نمودند.

    وی در عین حال از مبارزه با حکومت ستمگر و حفظ یاران و شیعیان خود و ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف ازطریق تعیین نمایندگان و ارسال پیام ها و پیک ها و فعالیت های سری سیاسی، حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات در آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود امام دوازدهم دست برنداشت.

    با تمام دشمنی ها و کینه توزی دربار عباسی نسبت به آن حضرت، عظمت معنوی و کمالات و گاهی چنان آنها را تحت تأثیر قرار می داد که در برابر آن حضرت سر تعظیم فرود می آوردند.

    اگر چه امام حسن عسگری علیه السلام شدیداً از طرف دستگاه خلافت عباسی تحت نظر و محدودیت شدید قرار داشت لکن آن حضرت بُعد علمی از آیین اسلام و اشکال ها و شبهات مخالفان و تعیین اندیشه صحیح اسلامی و تربیت شاگردان لحظه ای فرو گذار ننمودند.
    درسال 255 تنها فرزند آن حضرت مهدی موعود چشم به جهان گشود.

    از آن حضرت گاه برای دلگرمی و حمایت از شیعیان و دفع منکران و احیاناً جلب آنان کرامات و معجزات فراوانی به ظهور رسیده است.
    سرانجام حکومت عباسی که از نفوذ و معنویت امام علیه السلام در جامعه نگران بود به همان شیوة دیرینه متوسل شد و آن حضرت را پنهانی مسموم ساخت.

    آن حضرت در سال 260 هجری قمری به شهادت رسید و در خانه خود در سامراء در کنار مرقد پدرش به خاک سپرده شد .

    زندگاني و سيره عملي امام رضا(ع)

    بى گمان ديده گشودن بر آفتاب کارى ناشدنى است،چونان که پريدن در آسمان بلند.

    شناخت خدايى مردان برخاسته از بوستان عترت، نه براى هر بال بشکسته اى شدنى است ؛ چه آنان که بر آفتاب ديده گشوده اند جز سايه مژگان خويش نديده و آنها که در آن آسمان پريده اند جز شکسته بالى خويش را نيافته اند.

    با اين همه شايد بتوان ديده بر پرتويى از آفتاب که بر زاويه اى تابيده است دوخت و در آن نشانها از حقيقت نور يافت که نور، همه يک گوهر است.

    امام ابو الحسن على الرضا ابن موسى الكاظم ابن جعفر الصادق ابن محمد الباقر بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام هشتمين امام از ائمه اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين است .

    ابوالحسن علي بن موسي (ع) ملقب به «رضا» امام هشتم از ائمه اثني عشر (ع) و دهمين معصومين از چهارده معصوم (ع) مي باشد. سال تولد آن حضرت را 148 و 153 ه.ق و ماه تولد ايشان را بنا بر روايت ذي القعده گفته اند.

    كنيه آن حضرت ابوالحسن و چون حضرت امير (ع) نيز مكني به ابوالحسن بوده است حضرت رضا(ع) را ابوالحسن ثاني گفته اند. مشهورترين لقب ايشان «رضا» بوده كه بنابر روايتي در عيون اخبار الرضا علت ملقب بودن آن حضرت به «رضا» اين بوده است كه ...... هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به (ولايت عهد او) رضايت دادند و چنين چيزي براي هيچيك از پدران او دست نداده بود، از اين رو در ميان ايشان تنها او به «رضا» ناميده شد. مادر آن حضرت (ام ولد) به اغلب احتمالات از مردم شمال آفريقا يا مغرب مراكش بوده است.

    ادامه نوشته