نماز

                                                       نماز

دراینجابرای شماعزیزان مطالبی درباره ی نمازآوردم.برای دیدن هرمطلب باید روی

لینک هرمطلب کلیک کنید.امیدوارم که لذت ببرید.

حضورقلب درنماز

هدف نمازخواندن

نمازآرامش انسان

تأثیرات نمازبرانسان

پیامدهای ترک نماز

 سجده شکرثواب وآثارآن

چراشیعه سجده برمهرمی گذارد؟

آثارنمازوپاداش نمازگزاران

معنای اقامه نماز

داستان های کوتاه نماز1(سجاده عشق)

داستان های کوتاه نماز۲(نگاه پدر)

 داستان های کوتاه نماز۳(نمازرزمندگان)

داستان های کوتاه نماز4(زیبایی حضور)

داستان های کوتاه نماز5(چه کسی ازتودورم کرد؟)

داستان های کوتاه نماز6(پشت خطی)

داستان های کوتاه نماز7(غرولندساراکوچولو)

داستان های کوتاه نماز8(سعیدوحاج آقاحسینی)

آثارتربیتی نماز

نمازبه نمازگزارچه می گوید؟

رازنمازدرنهج البلاغه



مهدویت

                                                   مهدویت

دراینجا برای شمامطالبی ازموضوعاتی درباره ی مهدویت آوردم که شماعزیزان

بخونیدولذت ببرید.برای خواندن مطالب بایدروی لینک های زیرکلیک کنید.

گفتارهای مهدوی از آیت‌الله بهجت(ره)

ابعادمختلف مهدویت دراسلام

جهانی شدن دین اسلام درعصرظهور

آرمان شهردینی براساس تعالیم مهدوبت

ویژگی یاران حضرت مهدی (عج)

وظایف منتظران امام زمان(عج)

علت تأخیرفرج

نامه ای به امام زمان (عج)

آیات مربوط به امام زمان(عج)درقرآن کریم

امام مهدی(عج)درکتاب های آسمانی

فرهنگ انتظار

بشارت به منجی درهندوایران

بشارت به منجی دردین یهودومسیح

مهدویت درکلام امام کاظم (علیه السلام)

امام مهدی(عج) در کلام امام هشتم(ع)



 

 

شهدا

                                                           شهدا

دراینجابرای شماعزیزان مطالبی ازشهداآوردم که شمابخونیدولذت ببرید.برای دیدن

مطالب روی لینک های زیرکلیک کنید.


وصیت نامه شهیدحاج حسین خرازی

وصیت نامه شهیدحاج ابراهیم همت

وصیت نامه سردارشهیدحاج احمدکاظمی

وصیت نامه شهید مهدی باکری

وصیت نامه سردار شهید حمید باکری

وصیت نامه شهیدحاج عباس بابایی

وصیت نامه شهید محمد جهان آرا

زندگي نامه شهيدمصطفي رداني پور

زندگی نامه سردارشهیدحاج احمدکاظمی

زندگی نامه شهیدابراهیم همت

پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله)وفرزندان شهید

وصیت نامه شهیدمهردادعزیزاللهی

قرآن در نگاه امام صادق(ع)


قرآن در نگاه امام صادق(ع)
نوسینده:
جواد ذوالجلالى

بسم الله الرحمن الرحیم

روزى كه رسول خاتم(ص) دو وزنه سنگين و دو ميراث گرانبها (قرآن‏ و عترت) را به مردم معرفى كرد و براى نجات از گمراهى، تمسك به‏<ثقلين‏» را توصيه فرمود، اهل‏بيت ‏خويش را نيز به عنوان قرآن‏ شناسان خبير معرفى كرد، تا پس از او، امت از ائمه الهام بگيرندو شاگردى عترت را با افتخار بپذيرند.

صادق آل محمد(ص)، در باره حبل المتين قرآن و شيوه بهره‏گيرى ازآن و جايگاه كلام الهى، سخنان نغز بسيارى دارد كه در اين نوشته ‏به اختصار به برخى از محورهاى تعاليم و توصيه‏ هاى حضرتش اشاره‏ مى ‏كنيم، باشد كه جامعه قرآنى و ولايى ما، از حضرت صادق(ع) سرمشق ‏بگيرد و از سرچشمه هدايت قرآنى، جان عطشناك خويش را سيراب‏ سازد.

1- قرآن، تجلى‏گاه خدا

كلام الهى، جلوه‏ اى از قدرت و علم و حكمت‏ خداست و آيات قرآن،هريك نشانه ‏اى از عظمت الهى است. امام صادق(ع) در زمينه جلوه‏ گاه‏ بودن قرآن براى ذات مقدس خدا البته براى چشم‏ هاى بيدار ودلهاى آگاه مى ‏فرمايد:
(لقد تجلى الله لخلقه فى كلامه و لكنهم لايبصرون) (1)
خداوند بر خلق خويش در كلام خودش تجلى كرده است، ولى آنان خدارا نمى‏ بينند.

2- گنجينه كامل

معارف قرآن بى ‏پايان است. به تعبير خود قرآن (تبيانا لكل شيى‏ء)است; بيانگر هرچيز. هر پند و حكمت، هر حكم و قانون، هر علم ودانش ريشه در قرآن دارد. حتى براى آگاهى از سرگذشت پيشينيان وسرنوشت آيندگان و دانشهاى آسمان و زمين بايد به قرآن نگريست وبه كمك اهل‏بيت عليهم السلام ، از اين منبع و گنجينه كامل بهره‏ گرفت. امام صادق(ع) مى‏ فرمايد:
<خداوند بى‏ همتا و قدرتمند، كتاب خويش را بر شما نازل فرمود واو راستگو و نيكوكار است. در قرآن، خبر شما و خبر آنان كه پيش‏ از شما بودند و آنان كه پس از شما خواهند آمد، همچنين خبرآسمان و زمين است...»
و در سخن (2) ديگرى به جنبه تبيان بودن قرآن چنين اشاره‏ مى‏ فرمايد:
(ان الله انزل فى‏القرآن تبيان كل شى‏ء، حتى و الله ما ترك شيئايحتاج العباد اليه الا بينه للناس...) (3)
خداوند در قرآن، بيان هرچيز را نازل كرده است. به خدا قسم هيچ‏ چيزى را كه بندگان به آن نيازمندند، فروگذار نكرده و براى مردم‏ بيان فرموده است.

3- عهدنامه الهى

قرآن، عهدى استوار ميان خدا و مردم است و آيات اين كتاب، متن‏اين عهدنامه را بيان مى‏كند. در عهد نامه بايد نگريست، به آن‏ بايد پاى‏بند بود، مفاد آن را نبايد زير پاگذاشت. امام صادق(ع)درباره اين عهدنامه و لزوم تلاوت بخشى از آن در هرروز، چنين‏ مى‏ فرمايد:
<القرآن عهدالله الى خلقه، فقد ينبغى للمرء المسلم ان ينظرفى‏عهده و ان يقراء منه فى‏كل يوم خمسين آيه‏» (4)
قرآن عهد خداوند نسبت‏ به بندگان اوست. سزاوار است كه يك انسان‏ مسلمان در اين عهدنامه الهى بنگرد و هر روز پنجاه آيه از آن رابخواند.
روشن است كه مرور بر مفاد يك عهدنامه، براى يادآورى از آن قرارداد و رعايت آن در عمل است. ميثاق خدا با بندگان برشناختن‏ احكام الهى و عبرت گرفتن از حكايات قرآن و عمل به اوامر او وتدبر در آيات است. جالب است كه امام صادق(ع) وقتى مى‏ خواست قرآن‏ تلاوت كند، قرآن را كه به دست راست‏ خويش مى‏گرفت، دعايى مى‏خواندكه به عهد بودن قرآن و تعهدات انسان در قبال اين قرار داد،اشاره دارد. مضمون آن دعا چنين است:
<خداوندا! من عهد و كتاب تو را گشودم. خدايا! نگاهم را در اين‏ كتاب، عبادت قرار بده و قرائتم را تفكر، و تفكرم را عبرت‏آموزى. خدايا! مرا از آنان قرار بده كه از مواعظ تو در اين‏ كتاب، پند مى ‏گيرند و از نافرمانى‏ ات پرهيز مى‏ كنند. وقتى كتاب تورا مى‏خوانم، بر دل و گوشم مهر مزن و بر ديدگانم پرده ميفكن وقرائت مرا خالى از تدبر مگردان، بلكه مرا چنان قرار بده كه درآيات و احكامش ژرف بنگرم، دستورهاى دين تو را بگيرم و عمل كنم‏و نگاه مرا در اين كتاب، غافلانه و قرائتم را بيهوده و بى‏ثمرمساز.» (5)

4-آينه عبرت

درخلال آيات قرآن، سرگذشت اقوامى از گذشته آمده است. چه نيكان وصالحان كه در سايه ايمان و عمل و پيروى از حق، سعادتمند شدند،چه عنودان و لجوجان كه با تكذيب انبيا و انكار خدا و طغيان وفساد، گرفتار عذاب الهى گشتند. قرآن، كتاب قصه و داستان نيست،ولى سرشار از قصص و حكايات افراد و امت هاست و همه بر اساس درس‏ گرفتن و الهام و عبرت و پند.
امام صادق(ع) مى‏فرمايد:
<عليكم بالقرآن! فما و جدتم آيه نجابها من كان قبلكم فاعملوابه، و ما وجدتموه هلك من كان قبلكم فاجتنبوه.» (6)
برشماباد قرآن! هر آيه ‏اى را كه يافتيد كه گذشتگان، با عمل به‏ محتواى آن آيه نجات يافتند، شماهم به آن عمل كنيد و هر آيه راديديد كه بيانگر هلاكت پيشينيان است، شماهم از آن (عامل هلاكت)بپرهيزيد.
اين شيوه برخورد با آيات قرآن، سودمندترين شيوه‏ اى است كه درعمل فردى و اجتماعى مسلمانان اثر مى‏ گذارد و قرآن هدايتگر قارى‏ مى‏شود.

5- احكام جاودانه

دين خدا و آيات قرآن، حاوى يك سلسله احكام الهى است كه تادامنه قيامت استمرار مى‏يابد. آنچه كه حلال الهى و حرام الهى‏ است، مشمول مرور زمان نمى‏شود و حكم خدا در اثر <جو» يا<شرايط جديد» يا <تمايلات اين و آن‏» عوض نمى‏ گردد. امام‏ صادق(ع) در تشريح بعثت‏ هاى سلسله نورانى انبيا، به دوره بعثت ‏رسول خاتم(ص) مى‏ رسد و مى ‏فرمايد: <تا آن كه محمد(ص) آمد و قرآن‏ را آورد و شريعت و راه و روش قرآن را. پس حلال آن تا روز قيامت‏ حلال است و حرام آن تا روز قيامت ‏حرام مى‏باشد.»
و در سخنى (7) ديگر، جريان قرآن را در عصرها و زمان‏ها، همچون‏ جريان شب و روز و ماه و خورشيد مى ‏داند. با بيان امام صادق(ع) راه‏برانديشه كسانى كه احكام خدا را مقطعى و دوره‏ اى مى‏ دانند و عصرحاضر را براى اجراى احكام قرآن مناسب نمى‏ دانند و قوانين وحى رابراى تنظيم امور بشريت امروز و جامعه كنونى كافى نمى‏ بينند،بسته مى‏شود.

6- هميشه زنده و شاداب

غير از احكام قرآن و حلال و حرام آن كه ابدى است، خود اين كتاب‏ژرف و فصيح و متين نيز با گذشت زمان كهنه نمى‏ شود و پيوسته‏ معارف آن براى همه اقشار در همه زمانها درخشندگى و آموزندگى‏دارد.
امام صادق(ع) در حديثى به رمز و راز اين جاودانگى و طراوت‏ هميشگى در كلام خدا اشاره دارد. مردى از آن حضرت مى‏ پرسد: چراقرآن با نشر و درس و بررسى، تازه‏ تر و شاداب‏ تر مى‏شود و هرگزكهنه نمى‏شود.؟
امام صادق(ع) در پاسخ مى‏فرمايد:
<لان الله تبارك و تعالى لم يجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون‏ناس فهو فى كل زمان جديد و عند كل قوم غض الى يوم القيامه.» (8)
براى اين كه خداى متعال آن را براى زمانى خاص يا مردمى خاص‏ قرار نداده است. از اين رو قرآن در هر زمان تازه است و نزد هرقومى شاداب است تا روز قيامت.
طراوت و تازگى قرآن براى همه و هميشه، به خاطر آن است كه معجزه‏ جاويد پيامبر(ص) و كلام الهى است و در هر عصرى پاسخگوى نيازهاى‏ فكرى، هدايتى و اجتماعى مردم است.

7- حفظ، آموزش و عمل

گرچه تلاوت قرآن و حفظ كردن آيات آن ثواب دارد و ارزشمند است،ولى تكليف مسلمانان در اين حد خلاصه نمى‏ شود. حفظ كردن بايدهمراه با عمل باشد و ياد دادن و يادگرفتن به قصد اجراى ‏فرموده ‏هاى خداى متعال. حضرت صادق(ع) فرموده است:
<الحافظ للقرآن، العامل به، مع السفره‏الكرام البرره‏» (9)
كسى كه حافظ قرآن و عمل كننده به آن باشد، همراه با سفيران‏ والامقام و نيكوكار الهى (فرشتگان مقرب) خواهد بود.
ضرورت آموختن قرآن نيز در كلام آن حضرت مطرح است. مى‏فرمايد:
<ينبغى للمؤمن ان لايموت حتى يتعلم القرآن او يكون فى تعلمه‏» (10)
سزاوار است كه مؤمن نميرد، تا آن كه قرآن را آموخته باشد، يادر حال و مسير فراگرفتن قرآن باشد.
با اين حال، پاى بندى به احكام قرآن و عمل به آن در تعبير امام‏ صادق(ع) چنين بيان شده است:<واحذر ان تقع من اقامتك حروفه فى‏اضاعه حدوده‏» (11)
بپرهيز از اين كه در مسير اقامه حروف، به اضاعه حدود بيفتى.
بسيارند آنان كه در شكل و ظاهر به قرآن مى‏ پردازند و در وراى‏ جلوه‏ هاى ظاهرى قرآنى، عمل به قرآن مطرح نيست. اين گونه برخوردتشريفاتى و مراسمى و شكلى با قرآن، در شان كلام الهى و منشورآسمانى نيست.

8-ادب و آداب تلاوت

خواندن قرآن نيز آدابى دارد، هم آداب ظاهرى همچون مسواك، وضو،ترتيل، صوت خوش، رو به قبله بودن، حفظ احترام كلام الله و... وهم آداب باطنى و حالت‏هاى روحى و توجه قلبى و عنايت‏ به كلام خداو پيداكردن حالت‏ خشوع و تذكر و تاثير پذيرى ازتلاوت، اين نكات ‏در كلمات امام صادق(ع) بسيار بيان شده است. به برخى از اين‏ رهنمودها اشاره مى‏شود:
امام صادق(ع) مى‏فرمايد:
هرگاه نزد تو قرآن تلاوت مى‏شود، برتولازم است گوش بدهى و سكوت وتوجه داشته باشى:
<اذا قرى‏ء عندك القرآن وجب عليك الانصات و الاستماع‏» (12)
اين همان نكته قرآنى است كه در آيه 204 سوره اعراف آمده است:
(و اذا قرى‏ء القرآن فاستمعوا له و انصتوا).
و در سخن ديگرى به نقل ازحضرت رسول(ص) مى‏ فرمايد كه: <راه‏ قرآن‏» را نظيف و پاكيزه كنيد. مى‏پرسند: راه قرآن چيست؟
مى‏فرمايد: دهانتان. مى‏پرسند: چگونه؟ مى‏فرمايد: بامسواك. (13)
در حديث ديگر، امام صادق(ع) فرموده است:
كسى كه قرآن بخواند، ولى قلبش رقت پيدا نكند و در برابر خداوندخاضع نشود و در درون، حالت‏ حزن و خشيت و هراس نيابد، شان وجايگاه والاى خدا را سبك شمرده است. بنگر كه كتاب پروردگارت راچگونه مى‏ خوانى و با منشور ولايت‏ خويش چه برخوردى دارى و اوامر ونواهى آن را چگونه پاسخ مى‏دهى و حدود و تكاليف آن را چگونه ‏امتثال و فرمان بردارى مى‏كنى؟! در آيه‏ هاى وعد و وعيد، درنگ كن،در امثال و مواعظ قرآن انديشه كن. مبادا اقامه حروف و قرائت ‏ظاهر، تو را در تباه ساختن حدود آن بيندازد!... (14)
تلاوت با حزن و حالتى اندوهناك كه نشان دهنده تاثر روحى قارى‏از آيات كلام خداست، ادب ديگرى از آداب تلاوت است. امام صادق(ع)فرموده است:
<ان القرآن نزل بالحزن فاقروه بالحزن‏»
قرآن با (15) حزن نازل شده است، شما هم، آن را حزين قرائت كنيد.

9- جوانان و قرآن

موج مقدس و فراگير قرآنى كه در كشورمان وجود دارد و اين همه‏ نوجوانان و جوانان را در جلسات ترتيل و قرائت و مسابقات حفظ وخواندن و مفاهيم آيات، برگرد محور نورانى قرآن جذب كرده است،قابل ستايش و مايه شكر و سپاس است. انس با قرآن، دلهاى جوانان ‏را روشن و زندگي هاشان را با صفا مى‏ كند و عامل جذب آنان به پاكى‏ و راه خدا مى‏ شود.
امام صادق(ع) مى‏ فرمايد: هرجوان مومنى كه قرآن بخواند، قرآن باگوشت و خون او در مى‏آمي زد و خداوند او را با فرشتگان بزرگوارهمراه مى‏سازد و قرآن روز قيامت نگهدارنده او (از دوزخ) خواهدبود:
<من قرئى القرآن و هو شاب مؤمن، اختلط القرآن بلحمه و دمه، وجعله الله مع السفره‏الكرام البرره و كان القرآن حجيزا عنه يوم‏القيامه.» (16)
بخصوص، خانه هايى كه نواى خوش قرآن از حنجره‏ هاى داوودى از آن‏هابه گوش مى‏ رسد و صبح و شام، جوانان صاحبدل و روشن ضمير، همدم‏ كتاب خدايى ‏اند و لحظات خويش را با انس با قرآن سپرى مى‏ كنند،مشمول رحمت‏ خدا و هدايت قرآنى مى‏ شوند. اين گونه خانه‏ هاى نورانى ‏از تلاوت، در آسمان ها تابان و فروزان است. امام صادق(ع)مى‏فرمايد:
خانه‏ اى كه يك فرد مسلمان در آن قرآن تلاوت مى‏ كند، براى اهل‏ آسمان نورانى ديده مى‏ شود، هم چنان كه مردم دنيا در آسمان ستاره‏ درخشان را مى‏ بينند. (17)

10 نكته‏ هاى ديگر

همچنان كه ياد شد، در درياى كلمات حضرت صادق(ع) گهرهاى فراوان  ى‏وجود دارد كه در باره قرآن كريم است. نقل آن ها به طول‏ مى ‏انجامد. عصاره و خلاصه‏ اى از آن مضامين را كه در برخى روايات‏ ديگر آمده است، تقديم مى‏ كنيم.
امام صادق(ع)، قرآن را داراى آيات ناسخ و منسوخ و محكم ومتشابه مى‏ داند و بهره ‏گيرى از قرآن را براى كسانى روا مى ‏شمرد كه  ‏به اين نكات توجه داشته باشند و گرنه گمراه مى‏شوند و گمراه ‏مى‏ كنند. وى براى فراگيرى هر حرف از قرآن، پاداش ده حسنه بيان‏ مى‏كند و مى‏ فرمايد: قرآنى كه خوانده نمى‏ شود و غبار بر آن‏ مى‏ نشيند، روز قيامت ‏به درگاه خدا شكايت مى‏ كند. تلاوت راستين راآن مى‏ داند كه قرآن خوانان، وقتى به آيات بهشت و جهنم مى‏ رسند،مى ‏ايستند و تامل مى ‏كنند. اهل‏بيت عليهم السلام را وارثان كتاب‏ خدا و برگزيدگان خلق مى‏ شمرد و از اين خاندان به عنوان وجه ‏الله،آيات، بينات و حدودالله ياد مى‏كند و ولايت ائمه را قطب و محورقرآن و همه كتب آسمانى معرفى مى‏ كند و قرآن را <ثقل اكبر»مى‏ نامد و آن را چراغ هدايت و فروغ تاريكى و حيات بخش قلب بيناو گشاينده چشم و دل مى‏ شمارد. از ديدگاه آن حضرت، قرآن‏<معيار» و ملاك درستى و حقانيت هر حرف و حديث است و مى‏فرمايد:
هر چه كه از ما براى شمانقل مى‏شود، در صورتى كه مخالف با قرآن‏ باشد ما نگفته ‏ايم و شما نپذيريد. او اهل‏بيت پيامبر(ص) را خزانه ‏داران علم الهى و بازگوكنندكان وحى خدا مى ‏داند و از تفسير به ‏راى نهى مى ‏كند و از آن قارى كه كه به خاطر خود نمايى يا كسب ‏درآمد، به قرائت مى‏ پردازد، نكوهش مى‏ كند.
پايان بخش نوشته را حديثى از آن حضرت درباره فضيلت‏ سوره فجر ودعوت به خواندن آن در نمازها تقديم امت‏ شهيد پرور و فجرآفرينان مى‏شود. امام صادق(ع) مى‏ فرمود:
<اقروا سوره الفجر فى فرائضكم و نوافلكم، فانها سوره ‏الحسين بن‏ على من قراءها كان مع الحسين فى درجته من الجنه‏»سوره فجر (18) را در نمازهاى واجب و مستحب خود بخوانيد، چرا كه‏ آن، سوره حسين بن على(ع) است. هركس آن را بخواند، در بهشت‏ همراه حسين(ع) و در رتبه و درجه او خواهد بود.
<والفجر» كه سوگند خداى ازلى است
روشنگر حقى است كه با آل على ‏است
اين سوره به گفته امام صادق(ع)
مشهور به سوره حسين بن على(ع) است. (19)
اميد است كه در سايه رهنمودهاى حضرت صادق(ع)، با چشمه وحى الهى‏ آشناتر شويم و <قرآنى‏» بينديشيم و <قرآنى‏» زندگى كنيم.

پی نوشت ها

1- بحارالانوار، ج‏89، (بيروت)، ص‏107.
2- كافى، ج 2، ص‏599.
3- بحارالانوار، ج‏89، ص 81.
4- وسايل الشيعه، ج 4، ص‏849.
5- بحارالانوار، ج 95، ص 5.
6- الحياه، ج 2، ص‏116.
7- كافى، ج 2، ص 18.
8- بحارالانوار، ج‏89، ص 15.
9- الحياه، ج 2، ص ص 152.
10- همان، ص 155.
11- بحارالانوار، ج 82، ص‏43.
12- وسائل الشيعه، ج 4، ص 861.
13- الحياه، ج 2، ص 158.
14- بحارالانوار، ج‏89، ص‏207.
15- وسائل الشيعه، ج 4، ص‏857.
16- الحياه، ج 2، ص 164.
17- كافى، ج 2، ص 610.
18- تفسير برهان، ج 4، ص‏457; مجمع البيان، ج، 5، ص 481.
19- از جواد محدثى.



قرآن در نگاه امام صادق(ع)
نوسینده:
جواد ذوالجلالى
به نقل از مرکزفرهنگ ومعارف قرآنی


قرآن‏شناسي حضرت علي(ع)

قرآن‏شناسي حضرت علي(ع)
نویسنده:
عبدالمحمد آيتي

بسم الله الرحمن الرحیم

اولين گام هر نوع ارتباط با قرآن شناخت آن است. فرض كنيد تلفني مي‏خريد كه مجهز به پيغام‏گير است و مي‏توانيد با آن نمابرهاي خود را نيز ارسال كنيد. اين‏كه شما بدانيد اين تلفن چيست و چه توانايي‏هاي دارد در چگونگي استفاده شما از آن بسيار موثر است. اگر شما همان تلفن را بخريد ولي از امكان ارسال نمابر آن باخبر نباشيد طبيعي است كه هيچ‏گاه انتظار ارسال نمابر را از آن نداريد و بالطبع نمي‏توانيد از تلفن خود به خوبي استفاده كنيد. ارتباط با قرآن نيز دقيقاً پيرو همين قاعده يعني شناخت آن است. " قرآن‏شناسي " عنوان مجموعه بحث‏هايي است كه مي‏خواهد معرفي‏هاي مختلف از قرآن را عرضه كند، چرا كه هرگونه معرفي از قرآن، تأثيري مستقيم بر نحوه ارتباط با آن خواهد گذاشت. مثلاً اگر كسي قرآن را به عنوان كتابي بشناسد كه براي خواندن و ثواب بردن نازل شده است، انتظارش از قرآن رسيدن به ثواب است، از اين‏رو مي‏كوشد كه بيشتر و بيشتر قرآن بخواند. در مقابل اگر كسي قرآن را كتابي مي‏داند كه حاوي سخن زنده خداست و براي اين نازل شده است تا خداوند با دل و روان قاري قرآن سخن بگويد و فرهنگ اين زبان آسماني را در وجود او به تدريج گسترش دهد، قطعاً به دليل بالارفتن سطح انتظارات او از قرآن، به گونه‏اي ديگر با آن ارتباط برقرار مي‏كند.

صفحه قرآن‏شناسي و قرآن‏شناسان درصدد است تا شناخت‏هاي متفاوت از قرآن را معرفي كند و ديدگاه مخاطبان را در شناخت قرآن به چالش بكشد.

قرآن‏شناسي حضرت علي(ع) شناخت قرآن با نهج‏البلاغه

يكي از بهترين منابع شناخت قرآن سخنان و گفته‏هاي حضرت علي(ع) درباره قرآن‏شناسي است. اين سخنان به ما مي‏آموزد كه ايشان چه تعريفي از قرآن داشته‏اند و در نظر ايشان قرآن چه جايگاهي داشته است. براي رعايت اختصار تنها به جملات نهج‏البلاغه مولا مراجعه كرده‏ايم و توصيف‏هاي ايشان را از قرآن به نگارش درآورده‏ايم.
نكته مهم در سخنان حضرت علي(ع) اين است كه ايشان از منظري بسيار جالب توجه به قرآن مي‏نگرد و قرآن را به‏گونه‏اي مي‏شناسد و معرفي مي‏كند كه انسان باور مي‏كند كه آنچه حضرت علي(ع) توصيف مي‏كند، "سخن خدا"ست.

# قرآن‏شناسي حضرت علي(ع)

قرآن را بياموزيد كه بهترين سخن [ براي آموختن و به خاطر سپردن] است و در [سخنان] آن بينديشيد چرا كه بهار دلهاست [ و انديشيدن در آن باعث طراوت و تازگي دل مي‏شود] و با نور آن [تاريكي‏ها [خود را درمان كنيد، زيرا درمان بيماري‏هاي درون است و آن را چنان‏كه شايسته است بخوانيد زيرا سودمندترين داستان‏هاست.
[قرآن] كتاب خداست كه با آن بينش پيدا مي‏كنيد، گويا و شنوا مي‏شويد، كتابي كه هر جمله آن با كمك جمله‏هاي ديگر [با انسان] سخن مي‏گويد و هر بخش، گواه [عظمت و حقيقت] بخش ديگر است. قرآن در مسير حركت به سوي خدا، هيچ انحرافي ايجاد نمي‏كند و همراه و هم‏نشين خود را از [راه رسيدن به خدا] منحرف نمي‏كند.2
بدانيد كه قرآن نصيحت‏گري است كه نصيحت خود را به خيانت نمي‏آلايد و راهنمايي است كه هرگز كسي را گمراه نمي‏كند و سخن‏گويي است كه هرگز دروغ نمي‏گويد. امكان ندارد كسي با قرآن هم‏نشين شود مگر اين‏كه اين هم‏نشيني باعث شود كه بهترين راه هدايت را بجويد و از كوري و كوربيني‏اش كم مي‏شود. اين حقيقت را بدانيد كه بعد از [آشنايي با] قرآن [قرآن به گونه‏اي افراد را بي‏نياز مي‏كند كه] ديگر هيچ نوع از نيازمندي باقي نمي‏ماند و كسي قبل از [آشنايي با [قرآن ممكن نيست كه مزه بي‏نيازي را بچشد.
پس بياييد و درمان دردهايتان را از قرآن بخواهيد و با ياري قرآن برمشكلات سخت خويش پيروز شويد، زيرا درمان بزرگ‏ترين دردهاي شما ـ از جمله كفر، نفاق، بيراهه‏روي و گمراهي ـ همه در قرآن است. به وسيله قرآن هر آنچه مي‏خواهيد، از خدا بخواهيد و با دوستي قرآن [ است كه مي‏توانيد] به سوي خدا روكنيد. اما مبادا كه آن را وسيله گدايي از خلق خدا قرار دهيد. [ زيرا قرآن وسيله‏اي براي توجه و رسيدن به خداست] و بندگان با هيچ وسيله‏اي نمي‏توانند مانند استفاده از قرآن به سوي خداوند حركت كنند.
بدانيد كه قرآن شفاعت‏گري است كه شفاعت او قطعاً پذيرفته مي‏شود و سخن‏گويي است كه سخن او [ در درگاه الهي [پذيرفته است، بنابراين هر كس كه قرآن در روز قيامت از او شفاعت كند، پذيرفته مي‏شود، همان‏گونه كه اگر از كسي شكوه كند [ بي‏چون و چرا] پذيرفته است.
در روز قيامت كسي فرياد مي‏زند كه " امروز جز آنها كه به كشت و زرع قرآن مشغول بودند، تمامي كشاورزان درگير كشت و عاقبت كار خويش‏اند" پس [ اي مردم] بياييد و از كشاورزان قرآن و پيروانش باشيد و در مسير حركت به سوي پروردگارتان آن را به عنوان راهنما انتخاب كنيد و قرآن را نصيحت‏گر خود بدانيد و در مقام مقايسه و انتخاب ميان نظر خود و نظر قرآن به نظرها و افكار خود بدگمان باشيد [نه قرآن]3.
خداوند كتابي نازل كرده است پر از نور؛ نوري كه روشنايي آن هيچ‏گاه برطرف نمي‏شود و چراغ‏هاي آن ابداً به خاموشي نمي‏گرايد، اقيانوسي كه كسي به ژرفاي آن دست نمي‏يابد، راهي كه [ آن‏چنان روشن و سرراست است كه[ رهروان آن گم نمي‏شوند، درخششي كه تابش آن از بين نمي‏رود، سند و دليلي كه دلالت آن هميشگي است، توضيح و تشريحي [ براي امور مورد نياز شما] كه پايه‏هاي او هيچ گاه ويران نمي‏شود، درماني كه از عوارض آن جاي نگراني نيست، عزتي است كه ياوران قرآن را عزيز و شكست‏ناپذير مي‏كند، حقي كه ابداً ياران خود [ در وقت كوشش در راه رسيدن به حق [تنها نمي‏گذارد. آري، معدن ايمان است و مايه فراواني آن، چشمه‏هاي علم است و درياهاي دانش، باغ‏هاي عدالت است و آبگيرهاي آن، زيربناي اسلام است و ساختار آن، دريايي است كه هر چه از آبش بردارند تمام نمي‏شود، چشمه‏ساري است كه هر چه آبش مصرف شود، نمي‏خشكد، آبشخوري كه هر چه قدر كه تعداد آب‏نوشان زياد باشد از آب آن كم نمي‏شود. منزلگاهي است كه مسافران آن را گم نمي‏كنند، علائم راهي است كه با ديدن آن مسافران بيراهه نمي‏روند، جاي‏جاي راهش به نرده‏ها و حفاظ‏هايي مجهز است تا رهروان را از انحراف از جاده حفظ كند، خداوند آن را براي تشنگي دانشمندان، گوارا و براي قلب انسان‏هاي جوياي دانش، بهار پرطراوت و براي حركت صالحان راهي روشن قرار داده است. قرآن دارويي است [ كه با استفاده از آن] هيچ دردي بر جاي نمي‏ماند، نوري است كه هيچ تاريكي در آن راه ندارد، ريسماني است كه به جاي بسيار امني بسته شده است، قلعه‏اي كه تسخيرناپذير است، براي كسي كه دنباله‏رو اوست مايه عزت است، براي كسي كه به خانه آن وارد شود موجب امنيت است. هر كه آن را راهنماي خود قرار دهد هدايتش مي‏كند، هر كه آن را انتخاب كند، براي او عذري موجه است] كه چيز ديگري انتخاب نكند] براي كسي كه بخواهد با منطق قرآن سخن بگويد، دليل و برهان است و براي كسي كه با تكيه به قرآن [با هر چه خلاف قرآن است [مشاجره مي‏كند، شاهد [ي محكم] است و براي كسي كه به آن استناد كند، موجب پيروزي است. هر كه قرآن را در سينه خود جاي دهد قرآن نيز او را در سينه خود جاي مي‏دهد، كسي كه بخواهد قرآن را به كار بندد و از آن استفاده كند، قرآن براي او مركبي راهوار است [ خود زمينه به كار بستن آن را فراهم مي‏كند] و براي هر كه در پناهش درآيد سپر است. قرآن براي اهل دانش، علم است، براي روايت‏گران، سخن و براي قاضيان و داوران حكم است.4
اين كتاب خداست كه در ميان شماست، سخن‏گويي كه لكنت زبان ندارد، خانه‏اي كه پايه‏ها و ستون‏هاي آن خراب نمي‏شود و عزتي كه يارانش هيچ‏گاه شكست نمي‏خورند.5
خداوند سبحان به هيچ‏يك از امت‏هاي پيشين، كتابي چون قرآن عطا نكرده است، چرا كه بي‏گمان قرآن ريسمان محكم و وسيله مطمئن ارتباطي خداست. بهار دل‏ها و چشمه‏هاي دانش در قرآن است و دل جز با قرآن [ از زنگارها[ صيقل نمي‏يابد.6
به كتاب خدا بازگرديد كه ريسماني است محكم و نوري است ويژه و روشنگر، درماني است سودمند، چشمه‏اي است سيراب‏كننده و كساني را كه به قرآن دست يابند از هر خطايي يا مصون مي‏دارد و براي هر كس كه به قرآن دست پيدا كند و با آن ارتباط برقرار كند، مايه نجات است. كتابي كه هرگز در آن انحرافي به وقوع نخواهد پيوست كه نياز به اصلاح كردن آن باشد، تغيير جهت نمي‏دهد كه موجب انحراف شود تكرار و شنيدن پياپي كهنه‏اش نخواهد كرد، هر كه با الهام از قرآن سخن بگويد سخن راست و درست مي‏زند و هر كه بر مبناي قرآن كار كند پيشتاز است.7
ظاهر [جمله‏ها و عبارت‏هاي] قرآن بسيار زيبا و باطن آن بسيار عميق است. شگفتي‏هاي آن پايان نمي‏پذيرد و ناشناخته‏هاي آن تمام نمي‏شود و جز با نور قرآن تاريكي‏ها را نمي‏توان زدود.8
از قرآن بخواهيد كه با شما سخن بگويد...بدانيد كه دانش آينده و سخن از گذشته و درمان دردهايتان و راز نظم و نظام يافتن شما همه و همه در قرآن است.9

پاورقيها:

1ـ نهج‏البلاغه، خطبه 109.
2ـ همان، خطبه 133.
3ـ همان، خطبه 175.
4ـ همان، خطبه 189.
5ـ همان، خطبه 133.
6ـ همان، خطبه 175.
7ـ همان، خطبه 155.
8ـ همان، خطبه 18.
9- همان، خطبه 157.
نهج‏البلاغه، ترجمه عبدالمحمد آيتي، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي؛ بنياد نهج‏البلاغه، 1377.

قرآن‏شناسي حضرت علي(ع)
نویسنده:
عبدالمحمد آيتي
به نقل ازمرکزفرهنگ ومعارف قرآنی

خدمات قرآن کریم به دانش و رفتار اخلاقی


خدمات قرآن کریم به دانش و رفتار اخلاقی

نوسینده:

صالحى، سیّد عباس
عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي


چکیده:

مناسبات دین و اخلاق ‌از محورهای مهم در «دانش اخلاق» است. اینکه اخلاق چه جایگاه و کاربردهایی در دین و دینداری دارد، و نیز اینکه «دین» چه ره‌آوردی را برای اخلاق داشته و دارد، از پرسش‌های اساسی مطرح در این دانش است.
پرسش اخیر در محدوده تأثیرگذاری‌های قرآن در حیطه دانش و رفتار اخلاقی، در این جستار پیگیری شده است و این موضوع، از منظر کلان در موضوعات گوناگون مطرح و ارائه شده است. این نگرش کلی، ترسیم‌گر این مدعاست که قرآن کریم، اخلاق و رفتار خاص اخلاقی را توصیه، هدایت و انگیزش سازی می‌کند.

کلید واژه‌‌ها:

 اخلاق / قرآن / دین / نظام اخلاقی / رفتار اخلاقی
قرآن کریم با نام‌هایی که برای خود برگزیده است، به معرفی زبان و رویکرد خود می‌پردازد. برخی از این واژگان به وضوح و یا به بیانی شامل، از زبان اخلاقی قرآن سخن می‌گویند؛ زبانی که تفاوت آشکار با زبان محض فلسفی، علمی، فقهی و ... داشته و دارد.
در این جستار به دو واژه اصلی‌تر بسنده می‌کنیم.
۱. موعظه: قرآن، هم متون آسمانی پیشین را با «زبان موعظه» معرفی می‌کند؛ از جمله در تصویری از تورات می‌گوید:(وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الألْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَهً) (اعراف/۱۴۵)، و هم در آیات مکرر، زبان خود را زبان وعظ و موعظه می‌شناساند: (هَذَا بَیَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَهٌ لِلْمُتَّقِینَ)(آل عمران/۱۳۸).
۲. ذکر: این واژه و واژگان هم‌اشتقاق (ذکری، تذکره و...) به‌گونه‌ای بس گسترده در توصیف قرآن کریم (و متون آسمانی پیشین) تکرار شده است. این واژگان بدان معناست که زبان متون دینی، زبان غفلت‌زدایی و یادآوری است. گرچه پاره‌ای از حکیمان و مفسّران، دامنه این تذکار را «در معارف» و باورهای اعتقادی دینی محدود کرده‌اند (صدرالمتألهین، ۷/۵۲)، ولی به نظر می‌رسد که چونان تحدیدی، دلیل و گواه روشنی ندارد؛ چه اینکه در این صورت، تنها بخشی از قرآن کریم را شامل می‌شود و نه تمامی آن را.
با این تصویر از زبان قرآن، نقش‌آفرینی آن را در حیطه اخلاقیات بایستی جدّی‌تر گرفت و سهم آن را به‌گونه‌ای اساسی، مورد واکاوی قرار داد.
همچنین مفاهیم اخلاقی که در قرآن کریم از آن سخن به میان آمده است، بس فراوان و سترده‌اند، چه اینکه در قرآن، برخلاف تقسیم پسینی در علوم اسلامی، بایدها و نبایدهای فقهی و اخلاقی تفکیک نشده‌اند و در نتیجه بدون آنکه مرزی میان این دو گروه دیده شود، بایدها و نبایدهای دینی در قرآن کریم تصریح و یا اشاره شده است و این حجم انبوه را نمی‌توان حاشیه متن دینی قرار داد و به سادگی از آن گذر کرد.
ازاین‌رو، این جستار می‌کوشد نقاط تأثیرگذاری اخلاق را بازخوانی کند و موارد آن را در مجال‌های تأسیسی، تصحیحی و یا تکمیلی باز نمایاند. یادکرد این محورهای اساسی می‌تواند مقدمه‌ای در ترسیم و تصویر اخلاق مبتنی بر وحی پدید آورد. این «اخلاق» از مبانی و گزاره‌های اخلاقی که ره‌آورد عقل و فطرت هستند و یا در مسیر تکامل عقلانیت و رویش فطرت پدیدار گشته‌اند، خود را محروم نمی‌سازد، اما با الهام از منبع اصیل وحی، نورافکن‌هایی بر عقل و فطرت آدمی می‌تاباند تا مسیر را سریع‌تر و متقن‌تر بپیماید و در مواردی، با «تعبّد» متکی بر «تعقل» بتواند خود را از تعارضات و تزاحمات وجودی و رفتاری دور سازد.
ازاین‌رو این نوشتار مقدماتی، صرفاً‌ بازگویه‌ای از محورهای اساسی تأثیرگذاری قرآن کریم در حیطه دانش اخلاق (مبانی و گزاره‌ها و رفتارها) است. به‌همین خاطر به‌جای کنکاش در آرای دیگران، بیشتر به پیام‌های محض قرآنی بسنده می‌شود و در مواردی، به ارائه نمونه‌هایی از حوزه تأثیرگذاری قرآنی، خود را محدود می‌کند. بسط تفصیلی این محورها نیازمند فرصت‌های مبسوط‌تر است، اما در نوشتارهای آینده، در برخی از آن موارد، بررسی تفصیل‌تر صورت خواهد گرفت.

۱. مناسبات زبانی قرآن و اخلاق

معارف قرآن کریم در حوزه زبانی، تأثیرات گوناگونی را در ساحت دانش اخلاق ایجاد می‌کند، از جمله:
۱/۱ مفاهیم عام اخلاقی: مفاهیم اخلاقی در هر مکتب، جامعه و ...، به مفاهیم کلیدی، عام و غیرعام طبقه‌بندی می‌شوند و این رتبه‌ها، نظام‌واره‌های اخلاقی را متفاوت می‌کند.
چه اینکه به گفته «ایزوتسو»، دستگاه‌های زبانی، با نوعی از طبقه‌بندی مفهومی ـ زبانی در تعریف‌های واژگانی نقش می‌یابند.(ایزوتسو، /۳۱-۷)
به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین نقش‌های زبانی ادیان، در گونه‌ای از دسته‌بندی مفاهیم اخلاقی است؛ به‌گونه‌ای که مفاهیم خاص‌تر و جزئی‌تر، در پرتوی مفاهیم عام‌تر، تفسیر و تعریف خود را پیدا می‌کنند.
در قرآن کریم، ما با دو دسته از مفاهیم عام اخلاقی مواجه هستیم. دسته نخست گرچه دارای ارزش اخلاقی فی حد ذاته نیستند، اما در افعال اخلاقی به کار می‌روند و محمول برای افعال اخلاقی قرار می‌گیرند. واژگانی از قبیل هدایت و ضلالت، معروف و منکر، اطاعت و عصیان از این گونه‌اند. دسته دوم مفاهیم عامی هستند که دارای ارزش اخلاقی‌اند، اما محدود به یک یا چند فعل اخلاقی نیست، بلکه دامنه آن تمامی افعال اخلاقی یا بخش وسیعی از آن را فرا می‌گیرد. عناوینی از قبیل خیر و شرّ، نور و ظلمت، حق و باطل، برّ و فجور، تقوا، صبر، احسان و عدل یا ظلم، و ... . (مصباح یزدی، ۱/۹۴ـ۵۲)
به نظر می‌رسد که در نظام واژگانی قرآن کریم، مؤمن و متدین به آن، در معناشناختی افعال اخلاقی چون راستی، دروغ، وفای به عهد، ادای امانت و ... نمی‌تواند خود را از چتر حمایتی و دلالی مفاهیم عام اخلاقی دور بدارد، بلکه در سایه آن مفاهیم عمومی، به درک مفهومی از افعال و گزاره‌های اخلاقی دست می‌یابد. روشن‌ترین مصداق این ادّعا را در توسعه و تضییق‌های موضوعی می‌توان دید که در پرتو توجه به مفاهیم عام پدید می‌آید. به عنوان نمونه، می‌توان تأثیر مفهوم عام اخلاقی عدل را در نوع برداشت از مفاهیم اخلاقی زیر بازبینی کرد:
* آیا «قصاص»، آدم‌کشی محسوب می‌شود؟ برابر با تفسیر قرآنی ـ دینی از عدالت، قصاص را نمی‌توان «آدم کشی» نامید، چه اینکه تفسیر و مصداق گزینی اصل عدالت با «النفس بالنفس» (مائده/۴۵)، اقتضای آن را می‌کند که قصاص، از مدار فعل غیراخلاقی آدم‌کشی بیرون باشد و در نتیجه، متدین به آموزه‌های قرآنی ـ دینی، برداشت آدم‌کشی از «قصاص» نخواهد داشت. اما ممکن است با نفی نظریّه عام عدالت و یا تفسیرهای دیگر از عدالت، آدم‌کشی محسوب شود (حال یا از نوع مجاز، یا از گونه ناروا).
به نظر می‌رسد با توجه به نکته فوق است که قرآن کریم، اولاً مجازات اعدام آدم‌کش را «قصاص» نامید (بقره/۱۷۸ و مائده/۴۵) تا تداعی‌گر همان مفهوم عام و سایه‌گستر «عدالت» باشد، و ثانیاً با توجه و عنایت، این مجازات را آدم‌کشی نخواند، بلکه فرمود:(کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ)(بقره/۱۷۸). در این آیه،مقتول نخستین در زیرمجموعه عنوان «القتلی» قرار می‌گیرد، ولی درباره قصاص قاتل، واژه «قتل» به کار نرفته، بلکه گفته شده است «قصاص» که تداوم‌بخش همان عنوان مفهومی عام اخلاقی، یعنی عدالت است.
همچنین در آیه ۳۳ اسراء آمده است:(وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا). در این تعبیر نیز واژه سلطنت و ولایت بر اجرای قصاص مطرح شده و از تعبیر قتل نفس فاصله گرفته است. بلی! در ادامه آیه آمده است: (فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ). این تعبیر همچنان تأکیدکننده همان چتر مفهومی عدالت در حیطه قصاص است، و اینکه اگر اولیای مقتول، فراتر از قاتل را مجازات کنند، هم «قتل نفس» است، و هم زیاده‌روی در انتقام‌گیری.
۲/۱. نقش زبانی ارشادات دینی در مفاهیم اخلاقی: تعالیم دینی صرفاً در حوزه حکم‌شناسی تأثیرگذار نیستند، بلکه در حوزه درک مفهومی از واژگان اخلاقی نیز مؤثرند. به عنوان نمونه، می‌توان در گستره مفهومی «دروغ» نگریست. هنجارهای اجتماعی بسیاری از جوامع موجب آن شده است که مواردی، گرچه اخبار غیرواقعی‌اند، اما عرفاً دروغ محسوب نمی‌شوند و در نتیجه قبح اخلاقی ـ اجتماعی نمی‌یابند. از جمله می‌توان از تعارفات اجتماعی و یا دروغ‌هایی که در فضای شوخی به کار می‌روند، نام برد. اما می‌توان از متون قرآنی ـ روایی چونان استفاده کرد که این موارد، هم مشمول عنوان «دروغ» هستند.
روایات متعددی از پیامبر۶ و امام معصوم۷ نقل شده است که از دروغ بایستی پرهیز کرد؛ چه در فضای سخن جدّی، و چه در شوخی‌ها (کلینی، ۲/۳۴۰؛ مجلسی، ۷۴/۸۸؛ حرعاملی، ۸/۵۷۷ و ...). همچنین علامه مجلسی تصریح می‌کند که:
«متأسفانه یکی از گناهان که بسیاری از مردم به آن مبتلایند، این است که به کسی تعارف می‌کنند که غذا بخورد و او می‌گوید که اشتها ندارم. و این تعبیر مورد نهی الهی و حرام است.» (مجلسی، ۶۹/۲۵۸)
سپس ایشان به روایت اسماء بنت عمیس اشاره می‌کند که در شب زفاف عایشه، من با گروهی از بانوان او را به حضور پیامبر۶ بردیم. به هنگام حضور در محضرش، اوکاسه شیری را به عایشه داد. عایشه ابتدا به واسطه حیا و شرم، از خوردن شیر امتناع کرد و سپس با شرمندگی آن را گرفت و مقداری از آن را نوشید. پیامبر۶ به من فرمودند که از ظرف شیر به زنان همراهت تعارف کن تا بنوشند. همراهانم گفتند که میل نداریم (با آنکه میل داشتند). و پیامبر۶ فرمود: «لا تجمعنّ جوعاً و کذبا» (دروغ را با گرسنگی جمع نکنید). من پرسیدم که اگر به چیزی تمایل داشته باشیم، ولی بگوییم که میل نداریم، آیا دروغ است؟ پیامبر فرمودند: دروغ، هرچند کوچک باشد، در نامه اعمال نوشته می‌شود. (همان)
۳/۱. نقش زبانی تعالیم دینی در موضوعات گزاره‌های اخلاقی: آموزه‌های قرآنی ـ دینی، در تغییر و تبدیل و یا توسعه و تضییق دایره موضوعات فردی ـ اجتماعی اثر می‌گذارند و در نتیجه، مناسبات احکام اخلاقی را با آن متغیر و متفاوت می‌کنند. روشن‌ترین مثال را می‌توان در طبقه‌بندی انسان‌ها به «انسان خوب» و «انسان بد» دانست؛ عناوینی که بالتبع گزاره‌های متفاوت اخلاقی را در پی خواهند داشت. گزاره‌هایی نظیر معاشرت با انسان خوب، فعل اخلاقی است، یا کمک به انسان خوب، فعل اخلاقی مضاعف است و ... . همان‌گونه که روشن می‌نماید، تفسیر قرآنی و دینی از انسان خوب و بد، تبعاً تأثیرگذاری خود را در این گزاره‌های اخلاقی خواهد داشت.
در رتبه‌های پسین، در موضوعاتی چون «عالم» و «جاهل»، و عناوینی مشابه نیز چونان اثرگذاری مشهود است، اینکه آموزه‌های دینی ـ قرآنی، چه نوع از اطلاعات بشری را و در چه گستره و ژرفایی «علم» می‌دانند، طبعاً تأثیر خود را در موضوع شناسی گزاره‌های اخلاقی مرتبط خواهد داشت.
۴/۱. توسعه‌ها و تضییق‌های زبانی: آموزه‌های قرآنی ـ دینی، گاه به‌صورت مجاز و ادعا، توسعه و تضییق‌های زبانی ایجاد می‌کنند و در پرتو آن، احکام اخلاقی مترتب می‌شوند و یا نفی می‌گردند. از این زمره، می‌توان عنوان «پدر» را یاد کرد که در کاربرد اصلی در پدر نسبی به کار می‌رود، اما در ادبیات قرآنی، دایره‌ای وسیع‌تر را در کاربردی توسعه‌گونه پیدا کرده است. از جمله، در پیامبران الهی که پدران دینی‌اند، به کار رفته است:(مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ)(حج/۷۸). این گونه توسعه‌های زبانی، گرچه تمامی احکام اخلاقی مترتب بر عنوان حقیقی و اولیه را بار نمی‌کند، اما بدون تردید، بخشی از آن احکام را در پی خواهد داشت.

۲. تبیین و تفسیر غایات اخلاقی در قرآن

فواید «زیست اخلاقی» چیست و چه ره‌آوردی را در زندگی فردی و اجتماعی دارد؟
مکاتب اخلاقی و نیز دانشوران اخلاق، در این زمینه نکات زیر را مطرح می‌کنند:
* دانش اخلاق، چونان دانش حقوق در خدمت نظم اجتماعی است، و زندگی اخلاقی چونان رعایت قوانین اجتماعی، نظم عمومی را در پی خواهد داشت. (کاتوزیان،۱/۴۱۱-۴۰۹)
* زیست اخلاقی، وجدان فرد را آرام می‌سازد. (همان)
* زیست اخلاقی، لذّت‌های بیشتر فردی را در پی خواهد داشت و از آلام و رنج‌های وجودی و درونی خواهد کاست. (دباغ، /۱۵۹-۱۴۷)
* زیست اخلاقی، لذت‌های اجتماعی را افزایش می‌دهد و از دردهای اجتماعی می‌کاهد. (همان)
اما در آموزه‌های قرآنی، غایات اخلاقی، در چند سطح مطرحند. این سطوح، طبعاً دانش اخلاق متفاوتی را ایجاد می‌کند:
الف) تأثیرگذاری‌های فردی ـ اجتماعی دنیوی: در آیات متعدد، از نتایج مثبت افعال اخلاقی یا پیامدهای اجتماعی اعمال غیراخلاقی سخن به میان آمده است. از جمله درباره مضرّات شرابخواری و قماربازی می‌خوانیم: (إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَهَ وَالْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ)(مائده/۹۱) «شیطان می‌خواهد با شراب و قمار، در میان جامعه، بذر عداوت و نفرت را پراکنده سازد.»
ب) تأثیرگذاری‌های معنوی ـ دنیوی: زیست اخلاقی، زمینه‌ساز شکوفایی «خود متعالی» است و در نقطه مقابل، رفتار ضد اخلاقی به هبوط وجودی منتهی می‌شود. در آموزه‌های قرآنی، بخش مهمی از پیامدهای رفتار و ملکات اخلاقی، در چونان پیامدی تفسیر شده است. به عنوان نمونه، رباخواری در قرآن کریم در تصویر «انسانی جن زده» ترسیم شده است(الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ) (بقره/۲۷۵)؛ کسی که هویت انسانی و ادراکی خویش را باخته و هذیان گونه، سخن می‌گوید و عمل می‌کند.
ج) آثار پس از مرگ: ادیان آخرت‌گرا ـ و از جمله اسلام ـ بخش مهمی از پیامدهای رفتار اخلاقی را در نتایج و عواقب آن در جهان آخرت می‌دانند؛ پیامدهایی که به بهشتی یا دوزخی شدن می‌انجامد و انسان را در درجات و یا هلکات آن دو متنعّم و یا معذّب می‌سازد.
در آموزه‌های قرآنی، علاوه بر پررنگ بودن این سطح از غایات اخلاقی، مقوله‌ای به نام «تجسّم اعمال» نیز مطرح است. در این نظریه، تمامی افعال اخلاقی و یا حداقل بخشی از آن، صورت متفاوت برزخی و اخروی دارد و ملکات و رفتارهای اخلاقی یا ضداخلاقی، تصویری متناسب با خود را بر انسان تحمیل می‌کنند و صورت‌های نوپدید، لذت‌ها و یا آلام خود را می‌آفرینند و انسان در روز قیامت، نه پاداش و مکافات عمل، که صورت اخروی عمل را می‌بیند و مجذوب آن می‌شود و یا از آن می‌گریزد؛ (یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا)(آل عمران/۳۰ و آیات دیگر). (برای تفصیل بیشتر ر.ک: جوادی آملی، /۹۶-۴۷)
د) قرب به خداوند: افعال اخلاقی صرفاً به جامعه‌ای بهتر، خودی متعالی‌تر و یا نعمت‌های جاودان بهشتی ختم نمی‌شوند، بلکه تقرّب وجودی به خداوند را برای آدمی به ارمغان می‌آورند. به نظر علامه طباطبایی، تفاوت «اخلاق قرآنی» با اخلاق یونانی و ادیان دیگر در همین نکته است که غایت الغایات این اخلاق، تأکید بر چونان هدفی است. (طباطبایی، ۱/۳۶۰-۳۵۸)
همان گونه که ملاحظه می‌شود، دو سطح اخیر از غایات اخلاقی، تنها در پرتوی معارف دینی مطرح و باور می‌شود، چه اینکه بدون باورداشت به «خدا» و «معاد»، چونان غایاتی را برای افعال اخلاقی نمی‌توان تصویر داشت.

۳. انسان شناخت اخلاقی در قرآن

فعل اخلاقی نسبت ویژه‌ای با «انسان» پیدا می‌کند؛ هم به عنوان فاعل، و هم به عنوان متعلّق فعل، چه اینکه تصویرهای گوناگون از «انسان» می‌تواند در ارزش‌گذاری افعال اخلاقی و نیز در دستورالعمل در مورد تغییر رفتار و ملکات اخلاقی تأثیرگذار باشد.
قرآن کریم نیز با تصویر خاص از انسان، نظام واره اخلاقی مطلوب خود را ترسیم می‌کند. نمونه‌هایی از این ابعاد را در سطور زیر بررسی می‌کنیم.
الف) انسان، موجود خودبنیاد یا غیر خودبنیاد: در تصویر دینی ـ قرآنی، «انسان» خودبنیاد نیست، بلکه چونان دیگر پدیده‌های هستی، مملوک خداوند است؛ (إنّا لِهّا وَ إنّا اِلَیْهِ راجِعُون). ازاین‌رو در دامنه رفتار خویش، در «ملک شخصی» تصمیم‌گیری نمی‌کند، بلکه درباره موجودی تصمیم می‌گیرد که «ملک غیر» است. این نگرش، طبعاً در مقولاتی چون «خودکشی» یا «مرگ‌های از روی ترحم» اثرگذار است. کسانی که از منظر خودبنیاد به انسان می‌نگرند، می‌توانند این رفتارها را مجاز بدانند، اما با تصویر دینی ـ قرآنی از مملوکیت انسان نسبت به خداوند، مادامی که احراز تجویز آن نشود، رفتارهای یادشده نمی‌توانند فعل مجاز باشند، بلکه در دایره افعال غیراخلاقی قرار می‌گیرند.
ب) انسان، موجود تک ساحتی یا دوساحتی: باورداشت به جهان فرابدن در وجود انسان، طبعاً قلمروی دیگری را در دایره ارزش‌گذاری‌ها و سلوک اخلاقی ایجاد می‌کند.
باورمندان به انسان تک ساحتی، دایره خوب و بد را (با هر دیدگاه و مکتب اخلاقی) در قلمروی ابعاد مادی ـ بدنی انسان تفسیر می‌کنند، ولی مفسّران قرآنی، از آیات متعدد، برداشت داشته و دارند که انسان، برخوردار از ساحت روحانی است.
مهم‌ترین برداشت‌های قرآنی از این ساحت عبارتند از اینکه:
* پیدایش روح در بدن انسان، در نقطه‌ای از تکامل وجودی او اتفاق می‌افتد: (ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ)(مؤمنون/۱۴).
* روح با جسم انسان مرتبط و متحد می‌شود ...(فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی)(حجر/۲۹).
* حقیقت انسان، ساحت روحانی اوست، خداوند فرمود: (قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ)(سجده/۱۱). علامه طباطبایی از آیه چونان برداشت می‌کنند:
««توفّی» به‌معنای آن است که چیزی به طور کامل دریافت شود؛ مانند توفّی طلب از بدهکار. حال خداوند می‌فرماید که مرگ، نابودن شدن انسان نیست و شما در خاک گم نمی‌شوید، بلکه فرشته مرگ شما را به طور کامل می‌گیرد، چون تمام حقیقتتان روح است و بعد از مردن، محفوظ و زنده‌اید و چیزی از شما کاسته نمی‌شود.» (طباطبایی، ۱۶/۳۷۶-۳۷۷)
* روح، موجودی غیرمادی است. این نکته علاوه بر ادله عقلی تجرد نفس، از آیاتی استفاده شده است، چونان: (وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی) (اسراء/۸۵).
در این آیه و آیات مشابه، «روح» از جنس و سنخ «امر» دانسته شده است و در آیه دیگر، «امر الهی» چنین تفسیر شده است:(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ*فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ)(یس/۸۲). از این دو آیه استفاده می‌شود که «روح» از جنس «عالم امر» است و «عالم امر» همان «جهان ملکوت» است که در آن جهان، اشیاء بدون دخالت وسایط و اسباب، به امر و فرمان الهی پدید می‌آیند. (همان، ۳/۳۳۴)
* «روح» دارای مراتب و مدارج است. این نکته از تفاوت تعبیرهای قرآنی استفاده می‌شود. در مواردی «روح» به خداوند مستند شده است؛ نظیر (وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی)(حجر/۲۹)،(وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ)(سجده/۹)،(فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا) (مریم/۱۷)، (وَ رُوحٌ مِنْهُ)(نساء/۱۷۱). و گاه با وصف آمده است؛ چونان روح‌القدس (نحل/۱۰۲)
و یا روح الامین (شعراء/۱۹۳). و در برخی از موارد بدون قید و انتساب آورده شده است؛ (تَعْرُجُ الْمَلائِکَهُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ)(معارج/۴)، (تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیهَا)(قدر/۴).
از مجموعه آیات قرآن استفاده می‌شود که روح، مخلوقی از مخلوقات خداوند است و حقیقت واحدی است که دارای مراتب و درجات مختلف است و مرتبه‌ای از آن، در«روح انسانی» جلوه می‌یابد. (همان، ۱۲/۳۰۵)
ج) تحلیل از قوای انسانی: اینکه انسان با چه «قوای وجودی» تفسیر، و کدام یک از آن قوا به رسمیت شناخته می‌شود، از مباحث مهم و اساسی است که در حوزه
ارزش‌گذاری و سلوک اخلاقی، آثار جدّی را برجای می‌گذارد.
به نظر می‌رسد که شکل تکامل‌یافته تفسیر یونانی ـ اسلامی از «قوای نفس» را در آثار «ابن سینا» با وضوح بیشتری می‌توان جست‌وجو کرد. او در ابتدا، نفس موجود در انسان را به سه نوع نفس طبقه‌بندی می‌کند: نباتی، حیوانی و انسانی. به نظر وی، نفس نباتی با سه قوه عمل می‌کند: غاذیه، نامیه و مولّده.
اما در مرتبه‌ای بالاتر، نفس حیوانی و قوای آن به فعالیت مشغولند. او در آغاز، قوای نفس حیوانی را در دو بخش اصلی طبقه‌بندی می‌کند: ۱ـ محرّکه (شهوانی یا غضبی)
۲ـ مدرکه. قسم اخیر را نیز به دو بخش مهم تقسیم می‌کند: قوای ادراک ظاهری که همان حواسّ پنج‌گانه‌اند، و قوای ادراک باطنی (حس مشترک، خیال، وهم، حافظه). سطح سوم از قوای انسان را در نفس انسانی و قوای آن تحلیل می‌کند و آن را به دو بخش اصلیِ عقل نظری و عقل عملی تقسیم می‌کند و هر یک را با اقسامی می‌شناساند. (ابن سینا، اشارات، ۲/۴۰۷ به بعد؛ شفا، کتاب نفس، المقاله الثانیه و الرابعه و الخامسه)
همان گونه که می‌نگرید، تفسیر انسان در سه ساحت وجودی و طبقه‌بندی هر یک، مبنایی برای نگرش‌های فلسفه کلاسیک اسلامی در قلمروهای مختلف علم النفس، علم اخلاق، علم سیاست و ... شده است. این نوشتار مجال آن را ندارد که دیدگاه‌های دیگر را در باب قوای انسان بازگو کند. همچنین طرح و بحث دیدگاه قرآنی در باب آن،نوشتاری مستقل و مبسوط را برمی‌طلبد. اما اجمالاً یادآور آن می‌شود که به عنوان نمونه، اگر چونان طبقه‌بندی کلاسیک از قوای انسان (در پرتوی آیات قرآنی) فرو ریزد و قوای مولّده (تولید مثل یا غاذیه و نامیه (جذب و رشد)) در سطح نفس زیرین تلقی نگردد، بلکه آن دو و نیز قوای نفس حیوانی، همه در شعب «نفس انسانی» تحلیل و تفسیر گردند، ظاهراً نتایج و رویکرد متفاوتی با رویکرد یادشده در حیطه رفتار و ملکات اخلاقی می‌توان داشت.
به نظر می‌رسد که برخی از تفسیرهای اخلاقی زهدگرایانه منفی و رهبانیت‌گونه، برخاسته از چونان طبقه‌بندی هرمی از قوای انسانی است؛ تفسیرهایی که با برداشت‌های دینی ـ قرآنی فاصله‌ای آشکار دارد. همچنین انتساب قوایی چون قوه شهوت، غضب و یا قوای ادراکی چون حسّ، وهم و خیال به نفس حیوانی نیز با تأمّل پیشینی مواجه است. شاید چونان طبقه‌بندی‌های منزلتی از قوای انسانی، موجب تخفیف منزلت «حسّ» و «خیال» در «تمدن‌سازی اسلامی» شده است، چه اینکه وقتی این دو ابزار مهم در سطح قوای نفس حیوانی رتبه‌بندی می‌شوند، طبیعی است که قله‌نوردان، بکوشند آن را پس زنند و به مرتبه‌ای بالاتر نایل شوند. به نظر می‌رسد که در این زمینه نیز به برداشت متفاوت از قرآن کریم می‌توان دست یافت که در آن برداشت، نمی‌توان چونان طبقه‌بندی هرمی را پذیرا بود.

۴. نظام‌سازی اخلاقی قرآنی

از مسایل مهم و تأثیرگذار در حوزه دانش اخلاق، آن است که آیا گزاره‌های اخلاقی دارای یک پیوند معناشناختی و یا وجود شناختی هستند؟ به دیگر تعبیر، آیا گزاره‌هایی چون دروغ بد است، نجات جان انسان خوب است، دزدی بد است، کمک به همنوعان خوب است و ...، گزاره‌های اخلاقی متنوّع و متعددند و هیچ گونه پیوند درونی بین این گزاره‌ها نیست؟ یا اینکه ارتباطات مستقیم و غیرمستقیم داشته و دارند؛ روابطی که از هدف واحد یا تأثیرات متقابل درون شبکه‌ای و یا ... برمی‌خیزد؟
روشن است که تنها در فرض اخیر است که می‌توان از یک «نظام اخلاقی» سخن گفت. حال آیا تفکر دینی ـ قرآنی، از چونان ایده‌ای دفاع می‌کند؟ و در فرض پذیرش آن، چه تقریر و گزارشی از «نظام واحد اخلاقی» دارد؟
در ارتباط‌ با این موضوع، چند نکته برجسته‌تر عرضه می‌شود.

الف) ارتباط هست‌ها و ارزش‌ها در قرآن

به نظر می‌رسد که قرآن در سه قلمروی «هست‌ها» و «ارزش‌ها» و «بایدها» سه گونه نظام خاص هستی شناسانه، اخلاقی و حقوقی ارائه می‌کند. این نظام‌ها رابطه‌ای طولی (و گاه شبکه‌ای) دارند؛ یعنی نظام هستی‌شناسانه، بنیاد نظام اخلاقی و هر دو، بنیادهای نظام حقوقی را ساخته و پرداخته می‌کنند (البته پاره‌ای از تأثیرات متقابل، به اثرگذاری‌هایی در مبادی نیز منتهی می‌شود). در این تصویرسازی از نظام‌های سه‌گانه، فهم و باورمندی به گزاره‌های هستی‌شناسانه، درک و باوری درست‌تر از گزاره‌های اخلاقی ـ ارزشی ایجاد می‌کنند و نظام حقوقی مطلوب (در ابعاد نظری و عملی)، در پرتوی درک درست از نظام‌های بنیادین هستی‌شناسانه ارزشی پدید می‌آید.
در این نوشتار، فرصت بسط و اثبات این مدعا نیست. تنها این نکته را یادآور می‌شود که جایگاه «توحید» و بسامد آن در آیات قرآنی، نشان می‌دهد که چگونه مبادی هستی‌شناسانه، گوهر و بنیاد دو نظام ارزشی و حقوقی را ساخته و پرداخته است. همچنین نگرش‌های متعدد ارزش‌گرایانه به قواعد و گزاره‌های حقوقی در قرآن کریم، ادعای دوم را اثبات می‌کند که نظام اخلاقی در نگرش قرآنی، شالوده مفاهیم و گزاره‌های حقوقی است. نمونه‌ای از آن را در آیات تحریم شراب‌خواری و قماربازی می‌توان دید که فلسفه حرمت، پیامدهای اخلاقی آن دانسته شده است؛(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأنْصَابُ وَالأزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)(مائده/۹۰) و آیات متعدد دیگر.

ب) نظام اخلاقی، وحدت‌گرا یا کثرت‌گرا

نظام‌های اخلاقی گاه کاملاً وحدت‌گرایانه‌اند؛ بدین معنا که با یک «گزاره اخلاقی مادر»، تمامی گزاره‌های اخلاقی را اثبات می‌کنند. به عنوان نمونه، مکتب اخلاقی «
فایده‌گرایی» با تفسیر فایده به «لذت» و «دوری از درد»، تمامی افعال اخلاقی را در پرتوی این اصل مادر تفسیر می‌کند؛ یعنی هر فعل که به لذت و دوری از درد انسان منتهی شود، فعل اخلاقی است، و الّا غیراخلاقی است.
اما پاره‌ای از مکاتب اخلاقی، با تکثّر و تعارض و تزاحم گزاره‌های اخلاقی مواجه می‌شود، مثل اینکه وفای به پیمان با راستگویی تعارض می‌یابد. به عنوان نمونه، کسی تعهد اخلاقی دارد که رازی را برملا نکند، اما در فضای اجتماعی یا قضایی، یا باید دروغ بگوید تا وفای به رازداری کند، و یا راست بگوید و از وفاداری‌اش صرف‌نظر کند. نمونه‌ها از این قبیل فراوانند.
در موضوع فوق، برخی از فیلسوفان اخلاق کوشیده‌اند که راه حلّی را بیابند. از جمله می‌توان به «راس»، فیلسوف انگلیسی قرن بیستم اشاره کرد که در سنت مکتب اخلاقی وظیفه‌گرا (کانت و ...) به تغییرات و تکمیلات دست یازید. به نظر وی، در فهرست وظایف مرتبه اول، هفت وظیفه را می‌توان دید: وفاداری، سپاسگزاری، نیکوکاری، آسیب نرساندن به دیگران، بهبود خود، عدالت و جبران. این فهرست، فهرست انحصاری نیست و لذا می‌توان بر آن افزود، و نیز فهرست، ترتیب الفبایی ندارد، بلکه با نگاهی شهودی در هر مرحله باید تصمیم گرفت و به داوری اخلاقی موجه دست یافت. در یک زمان، می‌تواند وفاداری مقدم شود و در موردی نیکوکاری و ... .
همچنین گاه وظایف مشتق ترکیبی پدید می‌آید؛ مثل وظیفه شهروندی که ترکیبی از وظایف وفاداری، آسیب نرساندن به دیگران و ... است. (دباغ، /۱۷۵-۱۶۰)
در این مقام، قصد داوری تحلیل فوق یا تحلیل‌های مشابه نیست، اما سخن در آن است که آیا قرآن کریم از نظام اخلاقی وحدت‌گرایانه دفاع می‌کند، یا نظام اخلاقی تکثرگرایانه را می‌پذیرد؟ و در فرض اخیر، برای تعارضات و تزاحمات گزاره‌های اخلاقی چه دیدگاهی را ارائه می‌کند؟
سنت فلسفی مسلمانان (و نیز بینش کلامی عدلیه) می‌کوشد تا فهم وحدت‌گرایانه‌ای را از نظام اخلاقی قرآنی تصویرپردازی کند. در این برداشت، «عدالت اخلاقی» ارزش بنیادین در نظام سازی گزاره‌های اخلاقی قرآنی است.

ج) سلسله مراتب ارزش‌های اخلاقی

در نظام‌واره ارزش‌های اخلاقی، چگونه می‌توان به تقدم و تأخرهای ارزشی رسید؟ اولویت‌ها کدامند؟ و در مقام تزاحم و تعارض، کدام یک را بایستی مقدم کرد و محقق ساخت؟
به نظر می‌رسد که بخش مهمی از نظام سازی‌های اخلاقی، تعریف سلسله مراتب‌های ارزشی است. به عنوان نمونه، «کانت» معتقد است که سه اصل اخلاقی در رتبه متقدم در اصول اخلاقی قرار دارند. این سه اصل عبارتند از: عمل اخلاقی عملی است که قابلیت تبدیل به قانون عام را داشته باشد، عمل اخلاقی رفتاری است که با کرامت انسان سازگار باشد و انسان را ابزار نداند، عمل اخلاقی رفتاری است که با ملکوت امکانی زیست انسانی (انسان‌هایی که به غایت خود رسیده‌اند) هماهنگ باشد.
به نظر می‌رسد کسانی مانند «کانت» با این نگرش، در ضریب ارزش‌گذاری‌ها و تزاحم ارزش‌ها در رفتارهای انسانی، مواجهه برقرار می‌کنند. (همان، /۱۳۹-۱۴۴) یا در نمونه دیگر، در نگرش مکتب اخلاقی فایده‌گرایان لذت محور، گاه طبقه‌بندی از لذت‌های عالی و دانی را می‌توان دید و اینکه لذّت‌های عالی، مقدّم بر لذت‌های دانی است (گرایش سعادت‌گرا). و یا معیارسنجی در لذت، با شاخص‌هایی چون شدّت، مدّت، قطعیت، نزدیکی، سودمندی، خلوص و میزان، رتبه‌بندی اخلاقی در افعال لذت‌آفرین صورت می‌پذیرد. (همان، /۱۵۱-۱۵۲)
حال در نگرش قرآنی، آیا سلسله مراتب در ارزش‌های اخلاقی وجود دارد؟ و در این فرض، راه وصول به آن چیست؟
در ارتباط با پاسخ پرسش نخست، می‌توان قاطعانه گفت که در نظام ارزشی قرآن، سلسله مراتب اخلاقی وجود دارد، چه اینکه در مواردی، به مقایسه ضدارزش‌ها پرداخته و برخی را نابهنجارتر معرفی می‌کند؛ مانند (وَالْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ)(بقره/۲۱۷). و یا در نام بردن از ضدارزش‌های اخلاقی، به تناسب سنگینی خطا و لغزش، واژگان متفاوتی در قرآن کریم به کار رفته است؛ اصطلاحاتی از قبیل: ذنب، جرم، اثم، ثقل، سیّئه، عصیان، طغیان، وزر، خطأ، فاحشه، فجور، منکر و ... .
همچنین طبقه‌بندی روشنی از گونه‌های گناه و لغزش‌های اخلاقی، در سه طبقه صورت گرفته است: گناهان کبیره، گناهان صغیره و لغزش‌های کوچک (لمم). طبقه‌بندی گناهان کبیره و صغیره، از چند آیه کریمه برداشت شده است، از جمله (وَالَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الإثْمِ وَالْفَوَاحِشَ)(شوری/۳۷)، (إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ) (نساء/۳۱).
از این آیات استفاده شده است که ضدّارزش‌های دینی، در دو طبقه کلی تقسیم‌بندی شده‌اند: گناهان بزرگ و گناهان کوچک. همچنین دسته سومی از خطاها مطرح شده‌اند که «لغزش» خوانده می‌شوند و قرآن کریم، آن را «لمم» می‌خواند. این لغزش‌ها گرچه ناروا و خطایند، اما بخشودنی و قابل گذشتند:(الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الإثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلا اللَّمَمَ)(نجم/۳۲). در اینکه «لمم» چیست و این لغزش‌های بخشودنی کدامند، مفسران تفاوت دیدگاه دارند. اما دو تفسیر اصلی از آن عبارت است از: نزدیک شدن به حریم گناه، و یا گناهان اتفاقی که تبدیل به عادت نشده‌اند. (طباطبایی، ۱۹/۴۲)
بدین گونه روشن می‌نماید که خطاهای اخلاقی (و طبعاً ارزش‌های اخلاقی) در یک رتبه قرار ندارند. حال پرسش اصلی آن است که چگونه می‌توان به طبقه‌بندی از ارزش‌ها و ضدارزش‌های قرآنی دست یافت؟

۵. داوری در مفاهیم و رفتارهای اخلاقی

در مفاهیم اخلاقی و رفتارهای انسانی، در پاره‌ای از موارد، می‌توان از شفافیت و عدم ابهام سخن گفت. به عنوان نمونه، اینکه «دروغگویی بد است»، داوری است که می‌توان در آن، شفافیت و وفاق در دایره عقلانی بشری را دید (هرچند دارای شبهات مفهومی و مصداقی هم باشد).
اما در باب برخی از گزاره‌های اخلاقی، چونان شفافیتی وجود ندارد و در نتیجه نمی‌توان از فهم عمومی اخلاقی در باب آن گزاره سخن گفت. در این گونه موارد، از قرآن کریم (و روایات اسلامی) دیدگاه‌هایی برمی‌آید که طبعاً ریشه‌ای دینی (و نه عقل بین الاذهانی) دارد. هرچند این گزاره‌ها و داوری‌ها می‌تواند با گفت‌وگوها و مدلّل‌سازی‌ها، به سوی وفاق عمومی‌تر نیز حرکت کند، اما تا آن مرحله، فاصله‌های زیادی است.
به عنوان نمونه، به چند مورد اشاره می‌شود:
۱. آیا رفتارهای انسانی که برخاسته از غرایز طبیعی انسان هستند، «خیر اخلاقی» به شمار می‌روند؟
۲. آیا رفتارهایی که ره‌آورد عواطف و احساسات انسانی‌اند، مانند حس ترحم، مشمول ارزش‌گذاری مثبت هستند؟
۳. آیا افعالی که از خوف و ترس برخیزند (هرچند خوف خدا و یا جهنم)، مشمول افعال اخلاقی‌اند؟
۴. آیا صفات و افعالی مانند فروتنی، زهد و ... دارای ارزش اخلاقی‌اند؟
۵. آیا رفتارهایی مانند سقط جنین، مرگ از روی ترحّم و ... رفتار غیراخلاقی‌اند؟
در موارد فوق و موارد مشابه، عقل و عقلای انسانی، داوری یکسانی ندارند و محل اختلافات گسترده‌ای میان فیلسوفان و عقلای بشری است. حال در این موارد می‌بینیم که قضاوت‌های اخلاقی در متون دینی (قرآن کریم و روایات) وجود دارد و یا قابل استنباط و بهره‌برداری است و در این زمینه، رهنمودهای قرآنی می‌تواند راهنمای عقل انسانی در فهم و عمل اخلاقی باشد.

۶. انگیزش‌های اخلاقی قرآنی

قرآن کریم (چونان دیگر متون مقدّس ادیان ابراهیمی) انگیزش‌هایی را برای انجام افعال اخلاقی و دوری از رفتارهای ضداخلاقی مطرح می‌کند. در میان عوامل انگیزاننده، می‌توان به دو گونه از آن اشاره کرد که سهم مهمّی در محرّکیت اخلاقی می‌تواند داشته باشد.
الف) سعادت و شقاوت اخروی: در نگرش قرآنی ـ دینی، رفتار آدمی، جهان پس از مرگ او را تعریف و تعیین می‌کند. بخش مهمّی از آیات گسترده بهشت و دوزخ، در ارتباط با پیامدهای اخروی عمل انسان بیان می‌شود و بشارت و یا هشداری در رابطه با رفتارهای او به‌شمار می‌رود.
کسانی که در مدار بشارت و انذار قرآنی قرار دارند و چونان فراآینده‌ای از رفتار خویش را می‌شنوند و به آن باور می‌یابند، طبعاً فاصله‌ای متفاوت با کسانی دارند که از چونان معرفت و باوری برخوردار نیستند.
ب) قرب به خداوند: ملکات و افعال اخلاقی، محبوب خداوندند و موجب تقرب به اویند و صفات و رفتارهای غیراخلاقی، مبغوض او هستند و آدمی را در حجاب از او و محبت او قرار می‌دهند. و معرفت و باور توحیدی قرآنی، می‌تواند عامل دیگری برای کشش به اخلاقیات باشد، چه اینکه انسان باورمند به او، چگونه می‌تواند او را بشناسد و باور کند، اما آن کند که او نمی‌پسندد، و یا شخصیتی را برای خود سامان دهد که او از آن متنفر است؟
در ادبیات قرآنی، مکرراً می‌توان با این تعابیر مواجه شد که خداوند، فلان عمل را دوست دارد؛ چونان:(إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ)(بقره/١٩٥)، (إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ) (بقره/٢٢٢).
و از آن سو، رفتارهایی را ناپسند او می‌داند؛ از جمله: (وَاللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ)(بقره/۲۷۶)، (إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کَانَ خَوَّانًا أَثِیمًا) (نساء/۱۰۷) و ... .
یادآوری می‌شود که سخنان فوق بدان معنا نیست که غیرباورمندان دینی و یا قرآنی، از هر ‌گونه عامل انگیزشی برای رفتار اخلاقی بی‌بهره‌اند، چه اینکه چونان ادعایی را
واقعیت خارجی تکذیب می‌کند؛ بلکه به آن معناست که در ساحت باورمندی به دین و قرآن کریم، از محرّک‌های مضاعف و تأثیرگذارتری در صفات و رفتار اخلاقی می‌توان
بهره‌مند شد. البته این گونه محرّک‌ها (چون دیگر انگیزش‌های عام اخلاقی) در صورتی تأثیرگذاری می‌کنند که موانع درونی و برونی، موجب آن نشود که فرد، از دامنه نفوذ
آن معارف و باورها دور شود و یا مغناطیس‌های دیگری تأثیر آن محرّک‌ها را کاهش دهد و یا به صفر برساند.
***
از نکات پیشین می‌توان به این سخن ره‌یافت که «اخلاق قرآنی» را می‌توان متمایز و متفاوت از مکاتب اخلاق بشری تحلیل کرد و در مفاهیم و عمل، به نتایجی ره برد که با اندوخته‌ها و داده‌های اخلاق متداول، تفاوت‌های آشکاری داشته باشد. منظرهای مطرح در این جستار، محورهایی بود که ضرورت ورود به آن را تبیین می‌کند. در مقالات آینده، پاره‌ای از محورها به‌گونه‌ای مستقل مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

منابع و مآخذ:

۱. ابن سینا؛ الاشارات و التنبیهات، بی جا، مطبعه الحیدری، ۱۳۷۸ش.
۲. ..........؛ الشفا، (کتاب النفس)، تحقیق: آیت الله حسن‌زاده آملی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۳۷۵ش.
۳. ایزوتسو، توشی هیکو؛ ‌مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید، ترجمه: دکتر فریدون بدره‌ای، تهران، فرزان، ‌۱۳۷۸ش.
۴. جوادی آملی، عبدالله؛ معاد در قرآن، قم، مرکز نشر اسرارء، ۱۳۸۱ش.
۵. حر عاملی، محمد بن الحسن؛ وسائل الشیعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
۶. دباغ، سروش؛ درس‌ گفتارهایی در فلسفه اخلاق، تهران، صراط، ۱۳۸۸ش.
۷. طباطبایی، سیدمحمدحسین؛ المیزان، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ۱۳۹۳ق.
۸. کاتوزیان، ناصر؛ فلسفه حقوق، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۵ش.
۹. کلینی، محمد بن یعقوب؛‌ الاصول من الکافی، تحقیق: علی اکبر غفاری، بیروت، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.
۱۰. مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.
۱۱. مصباح یزدی، محمدتقی؛ اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارش از محمد حسین اسکندری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۶ش.
۱۲. ملاصدرا، محمدبن ابراهیم؛ الحکمه العقلیه الاسفار الاربعه، قم، انتشارات مصطفوی، بی‌تا.


خدمات قرآن کریم به دانش و رفتار اخلاقی

نوسینده:

صالحى، سیّد عباس

عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي

به نقل ازمرکزفرهنگ ومعارف قرآنی


قرآن و ارزش اخلاقی عواطف و احساسات


قرآن و ارزش اخلاقی عواطف و احساسات
نویسنده:
سجادي، سيدابراهيم
محقق و پژوهشگر حوزه



چکیده:

در این مقاله می خوانید: حرکت زایی از ویژگی های احساسات و عواطف است و نه عقل. به همین دلیل بسیاری از کارهای انسان ها در غیاب سنجش عقلانی انجام می گیرد و با این سؤال روبه روست که آیا ارزش اخلاقی دارد یا نه؟ بین پاسخ های مکاتب اخلاقی برون دینی، ناهمگونی و اختلاف مبنایی وجود دارد و در مطالعات دانشمندان مسلمان نیز دو دیدگاه با هم ناسازگار به چشم می خورد. دیدگاه منکران که ارزش را در گرو نیت و گزینش می دانند، و نگاه موافق که بر عبادت بودن رفتار عاطفی و متکی بر فطرت تأکید دارد و مورد تأیید شش گروه از آیات قرآن می باشد. البته در این میان، کافران اسلام ستیز از انجام دادن کار نیک محروم و کار خیر نامسلمان بی عناد اندک است و نمی تواند رستگاری آورد و قرآن، همگانی شدن اخلاق کریمه و سعادت ابدی را تنها با توسعه ایمان و قصد تقرب عملی می داند.

کلیدواژه ها:

قرآن/ فطرت/ عواطف/ ارزش اخلاقی/ حبط اعمال/ پرستش/ ایمان/ نیت

عواطف و رفتار

عنصر قصد اساسی ترین مبنا برای قضاوت درباره کارهای انسان است و بر اساس آن در حوزه های مختلف، به خصوص حوزه اخلاق، ارزش گذاری صورت می گیرد. قصد و تصمیم زاییده دو عامل عمده می باشد که عبارتند از سنجش نتایج بیرونی و عینی کار که ماهیت عقلانی دارد و غالباً در خارج از وجود انسان قابل مطالبه است، و احساسات و عواطف از قبیل علاقه مندی و بیزاری و ... که با چشم دل در فضای جان قابل شهود می باشد.
قضاوت و ارزش گذاری در رابطه با رفتار عقلانی چندان ابهامی ندارد، ولی رفتاری از نوع دوم که بر پایه عواطف و احساسات استوار است، بگو مگوی نسبتاً جدی را پیرامون ارزشمندی خود برانگیخته و نیاز به پاسخ دارد.
عواطف از نظر «دیوید هیوم» فیلسوف انگلیسی (۱۷۱۱ـ۱۷۷۶م)، به ملایم و آرام و تند و شدید قابل تقسیم است. هیجان ناشی از قسم اول در نفس کمتر قابل حس است، اما قسم دوم هیجان و ناآرامی شدید پدید می آورد. احساس زیبایی و زشتی در افعال، آثار هنری و اشیاء از مصادیق دسته اول است و محبت، نفرت، غصه، شادی، فخر و شرمندگی، بخشی از مصادیق انطباعات تند را تشکیل می دهد. (شیدان شید، /۱۸۴؛ کاپلستون، ۵/۳۳۶)
عواطف با تمام گونه هایش خاصیت حرکت زایی دارد (نجاتی، /۳۱، ۹۵، ۱۰۸، ۱۶۷). هر رفتاری باید جنبه عاطفی داشته باشد تا به وقوع بپیوندد. رفتار از انگیزه برمی خیزد، انگیزه بدون هیجان و عاطفه، از نیروی لازم برای حرکت برخوردار نخواهد بود (قاسم زاده، /۷). به همین دلیل عواطف و احساسات بخش غیرمحرمانه و سطحی تر حالات جان انسان را تشکیل می دهد و در قالب گرفتگی، انبساط چهره، انس گیری، انزواطلبی، فعالیت، دلسردی و مانند اینها خودنمایی می نماید. (مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ۲/۳۴۱)
هنگام پیدایش خشم یا به طورکلی عواطف انفعالی دیگر، تغییرات فیزیولوژیک زیادی در بدن ایجاد می شود که یکی از آنها، آزاد شدن هورمون «آدرنالین» است که بر کبد اثر می گذارد و باعث می شود که کبد مقدار زیادی مواد قندی ترشح کند و این به نوبه خود، افزایش نیروی بدنی را در پی دارد و انسان را آماده فعالیت های شدید می کند که هنگام دفاع از خود در حالت خشم یا فرار در موقع ترس، به آن نیاز دارد. (نجاتی، /۱۰۸و۱۶۷)
قدرت حرکت آفرینی عواطف، دانشمندان را بر این واداشته است که نقش خرد را در این رابطه به دقت بنشینند و تنافی و تعامل احساسات و عقل را به مطالعه بگیرند. شهید مطهری در این باره می گوید:
«تجلیات روحی خواستن، شیفته شدن، آرزو کردن، حرارت و حرکت دادن از کانون دل ریشه می گیرد و فکر، اندیشه، دوراندیشی، حسابگری، منطق، استدلال، فلسفه، هدایت و روشنایی از تجلیات کانون عقل، دومین مرکز در روح انسان می باشد. گاهی بین این دو کانون توافق و هماهنگی حاصل می شود و عقل پسند دل را تصدیق می کند، ولی بسیاری از اوقات، اختلاف جایگزین توافق بین آن دو می گردد.» (مطهری، ۲۳/۷۷۱)
هیوم سخن مشابه سخن مطهری دارد، با این تفاوت که عقل را برده انفعالات شمرده و ناتوانی آن را در برابر احساسات مورد تأکید قرار داده است (کاپلستون، ۵/۳۳۵ و ۳۴۳). او می گوید:
«از آنجا که عقل به تنهایی هرگز نمی تواند فعل را فرا آورد یا مایه پیدایی خواست شود، نتیجه می گیریم که همین قوه عقل از بازداشتن خواست یا از ستیزیدن با موضوع برگزیده انفعال یا عاطفه ناتوان است. این نتیجه ضروری است.» (همان، /۳۴۲)
در عین حال وی آهنگ انکار دخیل بودن عقل در اخلاق را ندارد و از همکاری عقل و احساس تقریباً در تمام تصمیم ها و استنتاج های اخلاقی سخن می گوید. (همان، /۳۴۴)
با توجه به اظهارات فوق که همخوانی روشنی با واقعیت ها دارد، می توان گفت زندگی انسان ها عرصه فرمانروایی احساسات است. بخش قابل توجه فعالیت های روزانه هر انسانی در تضاد با عقل یا غفلت و بی توجهی به هدایت های آن و تنها بر اساس خواست عواطف جامه عمل می پوشد. بسیاری از سامان یافتگی و نابسامانی اجتماعی و پیشرفت ها و تباهی ها در عرصه های اجتماعی و علمی، بازتاب فعالیت های متکی بر عواطف مثبت یا منفی خالی از تصور سود و زیان می نماید. همان گونه که پدری صرفاً بر پایه علایق قلبی تلاش توان سوز پدرانه دارد، دانشمند پژوهشکده نشین نیز با تعلق خاطر مشابه، به فعالیت شبانه روزی خود ادامه می دهد. فعالیت هایی از این نوع به پیروان دین خاصی اختصاص ندارد. کافر و مسلمان هر دو (البته با تفاوتی) دستخوش عواطف و هیجانات مثبت و منفی می باشند.
واقعیت رفتاری با این چشم گیری و گستردگی یقیناً استحقاق قضاوت و ارزش گذاری اخلاقی را دارد. جواب مثبت یا منفی مسأله و قضاوت و نگاه ناشی از آن، روی موقعیت فرد و روابط اجتماعی افراد اثرگذار است.

خاستگاه قضاوت

در فلسفه اخلاق پیرامون این نوع رفتار دو گونه سؤال مطرح شده است: یکی ارزش مثبت یا منفی ذات احساسات و انفعالات را زیر ذره بین قرار می دهد، و دیگری خواستار ارزش گذاری برای واکنش های عملی ناشی از عواطف می باشد. (مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ۲/۳۴۵و۳۴۶)
سؤال دوم (که در این نوشته مورد مطالعه قرار می گیرد) بر سؤال زیربنایی تری استوار است، به این صورت که «آیا تمایزهای اخلاقی بر پایه عقل استوارند ... یا بنیادشان بر حس یا احساسات اخلاقی است و به ساخت و سرشت نوعی آدمی وابسته اند؟» (کاپلستون، ۵/۳۴۴)
بر مبنای نخست، خوبی یا بدی افعال، خصلت ها و منش ها بر مقایسه و نسبت سنجی توسط عقل استوار است و بر اساس مبنای دوم، بر احساس اخلاقی که عبارت است از پسندیدن یا ناپسندیدن [امور فوق] فارغ از نفع شخصی (همان، /۳۴۷)، که با تأمل در درون سینه قابل دستیابی است و نه در امور خارجی و مقایسه بین آنها.
کسانی که زیربنای اول را قبول دارند، باید این سخن رایج را بپذیرند که آدمیان تا جایی فضیلت مندند که خودشان را با فرموده عقل سازگار گردانند (همان، /۳۴۲) و در حوزه اخلاق دنباله روی سودگرایان را داشته باشند که بیشترین غلبه ممکن خیر بر شرّ را سبب تحقق ارزش اخلاقی در رفتار می شناسند (فرانکنا، /۸۵) و رفتار عاطفی را فاقد ارزش قلمداد می نمایند.
وظیفه گرایی که زیربنا بودن هیچ کدام از دو گزینه یادشده را قبول ندارد و اراده عمل به تکلیف را زاینده ارزش می شناسد (کاپلستون، ۵/۳۲۳-۳۲۴) نیز نمی تواند بر ارزشمندی رفتار عاطفی مهر تأیید گذارد. اما عاطفه گرایی که ارزش کار را ناشی از عشق و محبت به دیگران می داند (فرانکنا، /۱۲۶)، و لذت گرایی که لذت و رضایت خود فاعل را منشأ ارزش می داند (مایکل پالمر، /۷۳و۷۶)، بر گزینه دوم استوار است و با ارزشمندی کارهای عاطفی سازگار می نماید.
بدین ترتیب جواب سؤال مورد بحث در مطالعات اخلاقی برون دینی متعدد، مختلف و آشتی ناپذیر است. اما نظر قرآن چیست؟

نگاه قرآن

در نگاه ابتدایی، متون دینی ناظر به این مسأله نیز ناهمگون می نماید. گویا چنین ناهمخوانی سبب تفاوت اظهار نظر دانشمندان مسلمان شده است. به همین دلیل قضاوت نهایی در این رابطه دشوار و نیازمند تحقیق و پژوهش همه جانبه می باشد.
قرآن از سویی هر اقدام غیرعالمانه و ناآگاهانه را ناروا می داند؛ (وَلا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ) (اسراء/۳۶). در همین راستا عاطفه گرایی را در صحنه عمل (به جای علم گرایی) به نقد و نکوهش می نشیند؛ (وَ عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) (بقره/۲۱۶).
دعوت به عالمانه و آگاهانه عمل کردن، دعوت به عاقلانه زیستن است؛ چه آنکه از نظر قرآن، علم و دانش زمینه ساز تعقل و خردورزی و هوشمندانه عمل کردن است (عنکبوت/۴۳)، دعوت به تقوا و تذکر این مطلب که شانس قبولی ویژه کار متقیان است؛ (إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ) (مائده/۲۷)، می تواند مستند دیگری باشد بر بی ارزشی رفتار عاطفی؛ به این دلیل که پروا پیشه کردن آمیخته است با اراده، آگاهی و دوری از زیان ها! روایات مربوط به اهمیت نیت ـ که روایت نبوی «إنّمَا الأعْمالُ بِالنّیات» (حر عاملی، ۱/۳۴) نمونه ای از آنهاست و ارزشمندی توجه به هدف و تقرب به خدا را گوشزد می کند ـ نیز ضرورت عقل گرایی و غایت باوری موقع عمل را گوشزد می کند.
از طرفی، غلیان و جوشش عواطف جزء خواسته های دینی می باشد. بعثت، انذار و تبشیر را هدف دعوت خود می شناسد و قرآن، شدت وصف ناپذیر خشیت از خدا در انسان را بازتاب کنش ویژه خود دانسته می گوید: (لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ) (حشر/۲۱).
هدف آیه این است که انسان ها در برابر خداوند در پرتو قرآن باید وضعیت عاطفی مشابه را پیدا کنند و برای رستگار شدنشان، خوف و خشیت الهی را در جانشان تقویت نمایند (بینه/۷و۸؛ نازعات/۴۰)؛ همان گونه که از مؤمنان انتظار می رود که شدیدترین محبت را به خدا داشته باشند: (وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ) (بقره/۱۶۵).
طبق روایتی از امام صادق۷، پیامبر۶ فرمود: «افضل الناس من عشق العباده فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها فهو لایبالی علی ما اصبح من الدنیا علی عسر أم علی یسر.» (کلینی، ۲/۸۳)؛ «بهترین آدم ها کسی است که به عبادت عشق ورزد، پس آن را در آغوش گیرد و در دلش آن را دوست داشته باشد و با بدنش بدان بچسبد و خودش را برای انجام آن فارغ کند. چنین کسی برایش مهم نیست که در سختی باشد یا در آسانی و گشایش.»
تردیدی نیست در اینکه شدت ترس و عشق ورزی به کاری، فرصت خردورزی و تصور سود و زیان آن را از انسان می گیرد و او نمی تواند با نگاه عقل حسابگر بدان نگاه کند، به عبارتی راه این دو از هم جدا می باشد. اقبال لاهوری تفاوت این دو را این گونه به تصویر می کشد:
مؤمن از عشق است و عشق از مؤمن است***عشق را ناممکن ما ممکن است
عقل سفاک است و او سفاک تر***پاک تر چالاک تر بی باک تر
عقل در پیچاک اسباب و علل*** عشق چوگان باز میدان عمل
عقل را سرمایه از بیم و شک است*** عشق را عزم و یقین لاینفک است
عقل محکم از اساس چون و چند*** عشق عریان از لباس چون و چند
(اقبال، /۱۵۶)

معیار ارزش

به هر حال ناهمگونی متون در نگاه نخست قابل توجه است. دستیابی به نگاه واقعی قرآن در رابطه با ارزش اخلاقی رفتار متکی بر احساسات، دقت بیشتر می طلبد. نتیجه گیری مطمئن در این رابطه بستگی به شناخت ملاک ارزش عمل در نظام اخلاقی اسلام دارد. در این زمینه فیلسوفان اخلاق مسلمان برداشت ها و تعبیرهای متفاوت دارند که در قالب سه دیدگاه زیر می گنجد:
یک. در نگاه بعضی، فلسفه خلقت انسان را رسیدن به کمال و تقرب الی الله تشکیل می دهد. از این منظر، عمل و کاری ارزشمند است که با چنین غایتی همخوانی داشته باشد (طباطبایی، المیزان، ۵/۱۲؛ مصباح یزدی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، /۳۲۸). بر اساس این دیدگاه، کارهایی که مانع کمال خواهی و یا دستیابی به کمال باشد، ضد ارزش به حساب می آید.
دو. شهید مطهری بر این باور است که انسان دارای حیات مادی و معنوی است و به عبارتی، «من سفلی» و «من علوی» دارد. ایشان این دو نوع وجود را معیار ارزش گذاری برای فعالیت های انسان می شناسد و کاری را که تعالی حیات معنوی و «من علوی» را به ارمغان می آورد، ارزشمند می داند. (مطهری، ۱۳/۷۴۰-۷۳۹)
سه. سازگاری با فطرت انسان، سومین عاملی است که در کلام بعضی از دانشمندان به عنوان عامل ارزشمندی کار مطرح می باشد. (جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، /۴۹-۵۱)

دیدگاه ها

چونان که واضح می نماید، بین سه تعبیر فوق، اختلاف اساسی دیده نمی شود. در حقیقت کمال، بازتاب انجام کار سازگار با فطرت و «من علوی» بر شخصیت انسان است، ولی در اینکه فعل عاطفی می تواند مصداق چنین فعلی باشد یا نه، دو دیدگاه وجود دارد.

یک. غایت گرایی آگاهانه

برخی رفتار عاطفی را فاقد ارزش اخلاقی می دانند و بر این باورند که ارزش اخلاقی در اسلام نصابی دارد که فعل اخلاقی بدون قصد تقرب متکی بر ایمان، توجه به تأثیر آن به کمال مطلوب و انتخاب انگیزه ای از بین انگیزه های مزاحم، نمی تواند آن مرتبه از ارزش را به دست آورد و فاعل خود را به سعادت اخروی برساند (مصباح یزدی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، /۳۲۸؛ اخلاق در قرآن، ۲/۳۳۸؛ فلسفه اخلاق، /۱۳۹). به همین دلیل وقتی نظر شخص به حیوان مجروحِ گرسنه ای می افتد و دلش بسوزد و در فکر آب، نان، غذا و معالجه او برآید، اگر این کار را از روی ایمان و برای خدا انجام دهد، حد نصاب ارزش را دارد. (همو، اخلاق در قرآن، ۲/۳۳۹)
در نظریه فوق، نصاب ارزش اخلاقی با قصد تقرب تکمیل می شود، ولی چون قصد تقرب بدون ایمان تحقق نمی یابد، ایمان منشأ حد نصاب قلمداد شده و برای اثبات مطلب، به دو آیه زیر استدلال شده است (همو، فلسفه اخلاق، /۱۳۹) که در اولی، ایمان عامل رستگاری و در دومی، عمل نیک کافران تشبیه به سراب می شود.
(وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا لَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَهٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِلا ظَلِیلا) (نساء/۵۷)
«و به زودی کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، به باغ هایی درمی آوریم که از زیر آنها نهرها روان است و برای همیشه در آنها جاودانند و در آنجا همسران پاکیزه خواهند داشت.»
(وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ* أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ) (نور/۴۰-۳۹)
«و کسانی که کفر ورزیده اند، کارهای آنها همچون سرابی است در بیابان که تشنه آن را آب می پندارد، اما وقتی به آنجا می رسد، آن را چیزی نمی یابد و خدا را نزد آن می یابد که حسابش را به طور کامل به او می دهد و خدا حسابش سریع است. یا همچون تاریکی هایی است در دریایی عمیق که موجی آن را می پوشاند و روی آن موج دیگر است و بر فراز آن ابری است. تاریکی هایی است بر روی یکدیگر که هرگاه دست خود را بیرون بیاورد، بعید است آن را ببیند.»
اما استدلال به این دو آیه از استحکام قابل قبولی برخوردار نمی باشد؛ زیرا آیه اول با استفاده از واژه «الصالحات» (جمع+ال)، موقعیت ویژه آن دسته از مؤمنانی را یادآوری می کند که در دنیا به تمام وظایفشان عمل کرده اند، چونان که در آیه (وَمَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَئِکَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى) (طه/۷۵) تصریح شده است که این دسته از اهل ایمان، در آخرت بالاترین درجه ها و رتبه ها را دارند. پس آیه شرایط دستیابی به چنین موقعیتی را بیان می کند و نه شرط ارزشمندی کارها را. البته دستیابی به چنین مقامی (چونان که در همین مقاله تذکر داده خواهد شد) یقیناً مشروط به ایمان و ورود اسلام ناخودآگاه در ضمیر خودآگاه است.
و در آیه دوم اولاً، رفتار ناشی از «کفر جحودی» مورد بحث است که کوری دل و حجاب جان را همراه دارد و سراب گونه می نماید و رفتار عاطفی متکی بر فطرت، نماد بینایی دل می باشد و این دو با هم سازگار نمی نماید. ثانیاً کلمه «أو» که ظاهراً منشأ استدلال به آیه است، غالباً جواز تشبیه یک شیء را به دو چیز گوشزد می کند (ابن هشام، /۸۸)، چونان که در آیه (فَهِیَ کَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً) (بقره/۷۴) مشاهده می کنیم. پس استفاده تقسیم از آن ـ تا بر اساس آن کارهای کافران را تقسیم کنیم به خوب و بد و بگوییم کار نیک آنان نیز مثل سراب بی ارزش است ـ خلاف متعارف و نیازمند دلیل است.
از سوی دیگر حامیان این نظریه، تأثیر کار را در تحصیل قرب به خدا، معیار ارزش می دانند و معتقدند که رفتار عاطفی بدون ایمان و سنجش نیز در این راستا اثرگذار می باشد و می تواند زمینه پذیرش حق و ایمان را فراهم کند و انسان را به مرز انسانیت و کسب ارزش های اصیل اخلاقی و تعالی نزدیک نماید و رفع یا کاهش عذاب الهی را در پی آورد (مصباح یزدی، فلسفه اخلاق، /۱۳۹). با توجه به چنین اعترافی، ارزشمندی رفتار عاطفی بدون قصد تقرب را پایین تر از حد نصاب ارزش اخلاقی دانستن، به نام گذاری می ماند که به صورت دلبخواهی صورت می گیرد، وگر نه تشابه و همانندی یاد شده، یادآور والاترین سطحی از ارزش برای رفتار عاطفی می باشد.

دو. نظریه پرستش

دومین نظریه از دل نظریه مورد قبول شهید مطهری قابل استنباط است که رفتار اخلاقی را پرستش ناآگاهانه خدا می داند و بر این باور است که انسان به صورت ناخودآگاه و بر اساس یادداشت های ثبت شده در فطرتش، خداوند را می شناسد و دوست دارد و تن دهی به قوانین نهفته در فطرت و رضایت خداوند را پیگیر است (مطهری، ۲۲/۳۸۴-۳۸۶)؛ و با عمل به این قوانین، از محدوده خودخواهی ها، خودپرستی ها، آرزوها، تمنی ها و امور کوچک پرواز می کند و بیرون می رود (همان، /۳۷۷-۳۷۹). چنین انسانی اگر در روان آگاهش مسلمان هم نباشد، مسلمان فطری به حساب می آید و خداوند یقیناً کارهای او را بی اجر نمی گذارد. (همان، ۱/۲۹۴ و ۳۰۷)
انبیا مبعوث می شوند تا با تعالیم دریافتی و در دست داشته خود، امور قابل درک در روان ناخودآگاه را وارد روان و ضمیر آگاه انسان کنند (همان، ۲۲/۳۸۷) تا پرستش به کمک دین، شکل آگاهانه به خود بگیرد و به گفته کانت (کانت، /۱۱۵)، اخلاقی که وجود پیشین دارد، باید پایه و اساس دین شمرده شود و به کمک آن، شکل آرمانی اش را واقعیت عینی ببخشد، وگر نه (و بدون الزام های دین) به صورت یک آرمان باقی خواهد ماند.
بنابراین دست یازیدن انسان ها (در غیاب عقل حسابگر) به رفتار عاطفی، طبیعی و قابل پیش بینی می نماید و رفتاری که با تکیه بر اسلام ناخودآگاه و عواطف برخاسته از فطرت الهی عینیت می یابد، یقیناً الهی و ارزشمند است و ارزشمندی آن در ارتباط تنگاتنگ با بعد عاطفی آن است. شاید به همین دلیل شهید مطهری در توضیح روایتی از امام صادق۷ که در آن عبادت به سه دسته تقسیم شده است (کلینی، ۲/۸۴)، پرستش آگاهانه و در پرتو شریعت را در صورتی تبارز پرستش فطری می شناسد که دوستانه و عاشقانه باشد و نه تاجرانه و برده گونه (مطهری، ۲۲/۳۸۹) که شباهت به بازتاب قضاوت عقل عملی پیدا کرده و بوی سودگرایی می دهد؛ چرا که ارزش در نظریه پرستش بر میل و عاطفه استوار است و نه موافقت عقل عملی. (همان، /۳۸۲)
بنابراین تفاوت اساسی این نظریه با نظریه قبلی در این است که با پیشنهاد نیت عمل به اسلام مکتوب و گزینش انگیزه ای از بین انگیزه ها به عنوان دو شرط تکمیل نصاب ارزش اخلاقی در نظریه اول؛ آمار اخلاق مداران و رفتار اخلاقی حتی در زندگی اهل ایمان به شدت کاهش می یابد و یأس آفرین است. برعکس نظریه پرستش که نگاه خوش بینانه ای را مطرح می کند که بر اساس آن، هر رفتار عاطفی را از هر کسی، عبادت و ارزشمند می نماید.

گواهی قرآن

نظریه پرستش پشتوانه قرآنی جدی دارد. آیات متعددی ارزشمندی رفتار عاطفی را گواهی می دهند. تأییدهای قرآنی در این رابطه به گونه های زیر قابل توضیح می باشد.

گونه اول

قرآن دینداری را مسبوق به اخلاق و تعهدی می داند که پیشاپیش بین خدا و انسان در آغاز خلقت او، در صفحه فطرت به ثبت رسیده و تحت عنوان الهام فجور و تقوا (شمس/۸)، پیمان ربوبیت الهی (اعراف/۱۷۲) و سرشت دینی (روم/۳۰)، در معرض مطالعه قرار گرفته است. گویا بر اساس این آمادگی ذهنی و فطری قبلی انسان ها و شعور، شناخت و میل ناخودآگاه آنها، خداوند عناوین اخلاقی چون معروف، منکر، عدالت، بِرّ، اثم، فجور، فحشا، حسنه، سیئه، طیبات، خبائث و ... را بدون آموزش، تعریف و توضیح مجدد معناشناختی، پیشنهاد و تکلیف می کند؛ (الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالإنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأغْلالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ) (اعراف/۱۵۷)
«آنان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده که در تورات و انجیل [صفات] وی را نوشته می یابند؛ پیروی می کنند و او آنان را به کارهای پسندیده وادار و از کارهای ناپسند بازمی دارد و چیزهای دلپذیر را برایشان حلال و چیزهای پلید را حرام قرار می دهد، بار سنگین و قید و بندهایی را که بر آنان بود، از ایشان برمی دارد.»
(إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ) (نحل/۹۰)
«همانا خداوند به عدالت و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان می دهد و از فحشا، منکر و ستم منع می کند، به شما اندرز می دهد تا شاید به یاد آورید.»
طبق روایت معروف، «وابصه» خدمت پیامبر مشرف شد تا در رابطه با آشنایی با مفهوم دو واژه «برّ» و «اثم» در آیه (تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلا تَعَاوَنُوا عَلَى الإثْمِ وَالْعُدْوَانِ) (مائده/۲) توضیح بخواهد. پیامبر فرمود: «در این رابطه به دلت مراجعه کن و از او نظر بخواه.» (سیوطی، ۲/۲۵۵)
شناختی که دل درباره ارزش ها و ضدارزش ها می دهد، آمیخته با عواطف و احساسات نیز می باشد تا با ایجاد انگیزه درونی برای رعایت آنها، انسان را به حرکت و عمل وادارد. نمونه و مثال زنده در این رابطه، ایمان است که در قرآن اول به عنوان بارزترین مصداق «بر» مطرح (بقره/۱۷۷) و سپس علاقه مندی فطری انسان به آن (ابن عربی، ۲/۲۷۴) یادآوری می گردد؛ (وَلَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الإیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ) (حجرات/۷).
در روایتی، فضیل بن یسار می گوید: از امام صادق۷ پرسیدم: آیا دوستی و خشمگین شدن از عناصر تشکیل دهنده ایمان است؟ امام۷ فرمود: «و هل الایمان الاّ الحُبّ و البغض؟ ثُمَّ تلی هذه الآیه.» (کلینی، ۲/۱۲۵)
آنچه را در این روایت می خوانیم، خلاصه نگاه قرآن است. عواطف از نظر قرآن در تمام عرصه های فعالیت دینی انسان حضور دارد و هر نوع رفتاری با انگیزه ناشی از هیجان و عاطفه ، ترک یا به وقوع می پیوندد. به عنوان نمونه در قرآن، تکرار واژه های خشیت (۴۰ بار)، خوف (۴۰ بار)، غضب (۲۳ بار)، محبت با عبارت های مختلف (۲۴ بار) و رضایت (۳۲ بار)، نقش و جایگاه عواطف را در دینداری نشان می دهد و در نهایت، قرآن رونق زندگی ایده آل در دنیا و رفاه اخروی را در پناه افزایش محبت به خدا، پیامبر و جهاد در راه خدا و ترس و خشیت الهی قابل تحقق می داند؛ (وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى* فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوَى) (نازعات /۴۱-۴۰)
(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ* جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ) (بینه/۷و۸)
(قُلْ إِنْ کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ) (توبه/۲۴).
توجه ویژه قرآن به کشش ها و کنش های عاطفی و دعوت به تقویت آنها علاوه بر تذکر حرکت زایی، به این مطلب نیز اشاره دارد که در ذات عاطفه و کار متکی بر آن (چونان که از آیه «حبَّبَ إِلَیْکُمُ الإیمان» نیز قابل استفاده است)، به صورت ناخودآگاه یا آگاهانه، خداخواهی نیز نهفته است که سرمنشأ تمام ارزش ها می باشد. بنابراین تمام رفتار نیک متکی بر عواطف، پاسخی به صدای خدا در ناخودآگاه انسان است و رنگ پرستش دارد.

گونه دوم

عاطفی و غیرارزشی بودن پاره ای از رفتارها، تکیه بر تلقی و عادتی دارد که خدشه پذیر می نماید. بر پایه این تلقی، ارزش کار ریشه در سنجش و نیت آگاهانه و عمل به تعالیم مشروع در قرآن دارد، در صورتی که قرآن، تقواورزی پیش از عرضه تعالیم دین را امکان پذیر دانسته (مطهری، ۲۲/۲۶) و خود را هدایتگر کسانی می داند که پیشاپیش تقوا را رعایت کرده باشند (بقره/۲)؛ و از تشنگی، گرسنگی، خستگی، گام های دشمن کوب و تحمل زخم های مجاهدان راه خدا، تعبیر به عمل صالح می کند؛ (مَا کَانَ لأهْلِ الْمَدِینَهِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الأعْرَابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ لا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَلا نَصَبٌ وَلا مَخْمَصَهٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلا یَطَئُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلا یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلا إِلا کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ) (توبه/۱۲۰). با اینکه هیچ کدام از امور یادشده غالباً با قصد تقرب به خدا همراه نمی باشد. (ابن عاشور، ۱۰/۲۲۶)
در هیچ جای قرآن، سنجش و مقایسه پیش از عمل، شرط ارزشمندی آن قلمداد نشده است. البته چون تمام کارهای پیشنهادی دین معقولیت نیز دارد، دعوت به تعقل نیز به عمل می آید تا روحیه خردورزی و پایبندی به اسلام، استحکام بیشتری پیدا کند

گونه سوم

واقعیت این است که کنش های عاطفی و فطری با نوعی از سنجش و گزینش ناخودآگاه یا بسیار سریع همراه می باشد و بر اساس آن، تقوای جان، حسن فاعلی عینیت پیدا می کند و عمل عاطفی مصداق عمل صالح و تقواورزی به حساب می آید؛ زیرا در عالم جان، دو نوع نیاز و تمایل و یک دستگاه قضاوت و مرکز صدور حکم ملامت در صورت تحقق خلاف کاری، تحولات روحی انسان را جهت می دهد و قرآن از طریق آیات (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)(شمس/۸)، (إِنَّ النَّفْسَ لأمَّارَهٌ بِالسُّوءِ) (یوسف/۵۳) و (وَلا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ) (قیامه/۲)، به ریشه یابی فعل و انفعالات یادشده اشاره دارد.
نیاز به تداوم وجود و نیاز به تکامل معنوی با دو نوع تمایل که یکی حفظ و تداوم وجود مادی و فیزیکی و دیگری کمالات معنوی انسان را پیگیر است، در صدد کنترل زندگی او می باشد. به همین دلیل پاسخگویی به غریزه جنسی، احساس گرسنگی، احساس تشنگی، احساس خستگی و ... تا زمانی که منجر به افزون طلبی و عبور از خط قرمز نشود و مزاحم رفع نیازهای معنوی نباشد، ارزشمند قلمداد شده است. ولی قرآن با عبارت (کَلا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَهَ) (قیامه/۲۰)، خطر طغیان این نوع تمایل را به انسان یادآوری می کند. تمایل مادی با دین که فلسفه وجودی اش را فراهم شدن زمینه تداوم تعالی جان و انسانیت تشکیل می دهد، همیشه در اثر لذت های ناشی از بهره های مادی، راه تعارض پیش می گیرد و در صدد بستن راه تعالی جان برمی آید.
از وسوسه طغیان در میل جسمانی به عنوان هوای نفس یاد می شود؛ شاید به این دلیل که «هوی» در لغت به معنای سقوط از بالاست (طریحی، ۱/۴۸۱؛ قرشی، ۷/۱۷۰) و با فعال شدن این وسوسه، زمینه آغاز سقوط انسان به «اسفل سافلین» فراهم می آید و با رشد فزاینده، ممکن است به استثمار تمام امکانات وجودی انسان بپردازد و جان به تبعیت از آن، به بدی ها فرمان دهد؛ (إِنَّ النَّفْسَ لأمَّارَهٌ بِالسُّوءِ).
با آغاز طغیان میل نفسانی به صورت عملی، مرکز قضاوت جان نیز فعال می شود و موضع ملامتگرانه می گیرد (قیامه/۲) تا زمینه ندامت و جبران فراهم آید (کانت، /۱۷۶). بنابراین هر کاری نماد جنگی در عالم جان است. جنگ بین تمایلات به معنای فوق تحت عناوین «مبارزه بین واقعیت حیوانی و واقعیت ملکوتی» (مطهری، ۱۳/۷۳۸)، «سلطه طلبی متقابل نفس و بدن» (کانت، /۱۱۳)، «جنگ بین روح و بدن» (جوادی آملی، مبادی اخلاق در قرآن، ۱/۲۴۹) مورد مطالعه دانشمندان قرار گرفته است.
مولوی درباره اصل جریان جنگ و پیروزی تن بر جان می گوید:
ظاهرش با باطنش گشته به جنگ***باطنش چون گوهر و ظاهر چو سنگ
جان ز هجر عرش اندر فاقه ای*** تن ز عشق خار بن چون ناقه ای
جان گشاده سوی بالا بال ها***تن زده اندر زمین چنگال ها
میل جان اندر ترقی و شرف*** میل تن در کسب اسباب و علف
میل جان در حکمت است و در علوم ***میل تن در باغ و داغ است و کروم
.....
عشق را بگذاشت دم خر گرفت***لاجرم سرگین خر شد عنبرش
ملک را بگذاشت بر سرگین نشست***لاجرم شد خرمگس سرلشکرش
خرمگس آن وسوسه است و آن خیال*** که همی خارش دهد همچون گرش
.....
زان سبب جانش وطن دید و قرار****اندرین سوراخ دنیا موش وار
هم در این سوراخ بنایی گرفت *** در خور سوراخ دانایی گرفت
پیشه هایی که مر او را در مزید*** اندرین سوراخ کار آید گزید
متون دینی نیز پیروزی و شکست در این جنگ را گوشزد کرده است. بر اساس روایت قرآن، اهل جهنم در آخرت به شکست خویشتن خود در برابر شقاوت و بدبختی ساخته خودشان اعتراف می کنند؛ (قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ) (مؤمنون/۱۰۶). در روایتی، پیامبر۶ از کسی که بر هوای نفس خویش چیره و غالب شود، به عنوان شجاع ترین انسان یاد کرده است؛ «اشجع الناس من غلب هواه.» (مجلسی، ۷۴/۱۱۲)
با توجه به واقعیتی به نام جنگ میل ها، جز در مورد اجبار و اکراه، هر کاری که انجام می گیرد، حتی رفتار عاطفی، هرچند به صورت ناخودآگاه، با نوعی از سنجش، سبک و سنگین کردن، ترجیح میلی بر میل دیگر و گزینش که حقیقت اراده را تشکیل می دهد، همراه است. به همین دلیل بر اساس اطلاق آیات (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا* قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا)(شمس/۱۰-۸)، کار و عملی که صرفاً در پاسخ به ندای فطرت (و بدون توجه به فتوای عقل و تعالیم دینی مکتوب) انجام می گیرد، اختیاری و قابل انتساب به فاعل قلمداد شده و مصداق تقوا و عمل صالح به حساب می آید.

گونه چهارم

قرآن مواردی از اوج گیری عاطفه و رفتار ناشی از آن را روایت کرده و گاهی به ارزشیابی آنها نیز می پردازد؛ از قبیل شدت حزن و شرمندگی حضرت مریم موقع زایمان که گفت: ای کاش پیش از این مرده و یکسره فراموش شده بودم و هم زمان نوزادش به دلداری او پرداخت؛(فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَهِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنْتُ نَسْیًا مَنْسِیًّا*فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا)(مریم/۲۴-۲۳)؛ و مادر حضرت موسی که در اثر شدت نگرانی نزدیک بود ماجرای تولد حضرت موسی را افشا کند، خداوند به کمکش آمد و غصه و اندوهش را زدود...؛ (وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا إِنْ کَادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْلا أَنْ رَبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) (قصص/۱۰).
در میان مواردی از این دست، داستان حضرت یعقوب و حضرت یونس با وضوح بیشتری به ارزشیابی رفتار عاطفی می پردازد. عاطفه پدری سبب می شود که بعد از جدایی و فراق یوسف، اندوه و حزن سیل آسا به سراغ حضرت یعقوب آید و گریه مستمر، بینایی ایشان را از بین ببرد؛ (وَقَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ* قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّى تَکُونَ حَرَضًا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ) (یوسف/۸۵-۸۴).
در روایتی از پیامبر۶، غمگینی آن حضرت هم وزن غمگینی هفتاد مادر فرزند از دست داده و پاداشش برابر پاداش صد شهید قلمداد شده است. (سیوطی، ۴/۳۱)
در ماجرای حضرت یونس، ترک زودهنگام شهر در اثر شدت غضب ناشی از مخالفت سرسختانه مردم، زمینه کیفر سقوط در کام نهنگ را برای او فراهم می کند، ولی توبه او در شکم ماهی، سبب رهایی او از خطر همیشه ماندن در شکم ماهی، قرار گرفتن در معرض نکوهش و رها شدن در صحرای تفتیده می شود؛ (وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَنْ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ* فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ) (انبیاء/۸۸-۸۷)؛ (وَإِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ* إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ* فَسَاهَمَ فَکَانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ* فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِیمٌ* فَلَوْلا أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ* لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ* فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ سَقِیمٌ* وَأَنْبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَهً مِنْ یَقْطِینٍ) (صافات/۱۴۶-۱۳۹)؛ (وَلا تَکُنْ کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَکْظُومٌ* لَوْلا أَنْ تَدَارَکَهُ نِعْمَهٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ) (قلم/۴۹-۴۸).
نه سوگواری حضرت یعقوب بر سنجش و گزینش استوار بود، و نه ترک زودهنگام و خشمگینانه شهر توسط یونس با اختیار و تدبیر صورت گرفت، در عین حال پدر یوسف پاداش دریافت می کند، و همدم ماهی در معرض نکوهش قرار می گیرد

گونه پنجم

بسیاری از مفسران (مغنیه، ۱/۳۱۷؛ خطیب، ۱/۲۳۵؛ ابن عربی، ۱/۷۷؛ جوادی آملی، تسنیم، ۱۰/۳۸۴؛ طبرسی، ۲/۵۴۴) در مورد آیه (کَانَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ) (بقره/۲۱۳) بر این باورند که پیش از حضرت نوح، انسان ها بر اساس کشش های فطری و نه هدایت های عقلانی و وحیانی زندگی می کرده اند. به عبارتی، تمایلات فطری که آمیخته با عواطف نیز هست، توانسته بود جامعه بشری را به صورت یک امت یکپارچه و همسو در مسیر نیکوکاری رهبری نماید.
پیش از مفسران، امام باقر۷ (طبرسی، ۲/۵۴۴) و امام صادق۷ (عیاشی، ۱/۱۲۴) هر کدام در روایتی، تفسیر فوق را مورد تأکید قرار داده اند.
عبارت «کَانَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً» آمیخته با ستایش است، ستایش از زندگی متکی بر فطرت، در حقیقت ستایش از رفتار فطری و عاطفی است و ارزشمندی آن را نشان می دهد.

گونه ششم

آخرین گروه از آیات مربوط به مسأله مورد بحث، آیاتی است که با استفاده از اطلاق یا واژه های مفید عموم درباره مشاهده و محاسبه کار خیر و نیک عموم انسان ها در روز قیامت سخن می گوید.
کار خیر به کارهایی گفته می شود که دلپسند و مورد رغبت همگان است (راغب اصفهانی، ۱/۳۰۰) و بر اساس فطرت، هر انسانی میل به انجام آن دارد. قرآن درباره ارزش گذاری روی چنین کارهایی در آخرت می گوید: (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ* فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ) (زلزال/ ۸-۷)؛ (یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا) (آل عمران/۳۰)؛ (وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَهِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِنْ کَانَ مِثْقَالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَى بِنَا حَاسِبِینَ) (انبیاء/۴۷).
بر اساس اطلاق و وسعت شمول این آیات، صاحب تفسیر «محاسن التأویل»، حتی کافران را در برابر کار عاطفی شان مستحق پاداش اخروی می داند و نظرش را همسو با نظر بسیاری از علمای گذشته می شمارد و با قاطعیت می گوید:
«ادعای اجماع مبنی بر اینکه کار نیک کافران در آخرت به حال آنها سودی ندارد، بی پایه و اساس است.» (قاسمی، ۹/۶۲۶)
نویسنده تفسیر «الکاشف» در مقام رد کسانی که عمل نیک غیرمؤمن را بر اساس آیه (إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ) (مائده/۲۷) بی فایده می دانند، می گوید:
«اگر معصیت کسی در موردی سبب شود که عمل نیک او در مورد دیگر مقبول نیفتد، لازمه اش این است که خداوند تنها عمل معصومین را بپذیرد! مراد آیه «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ ...» این است که عمل، انگیزه دنیوی نداشته باشد. تردیدی نیست در اینکه کار متکی بر خیرخواهی و انگیزه انسانی ـ با نیت همراه باشد یا نه ـ برای خداوند است، پس انجام دهنده آن باید پاداش الهی را دریافت کند.» (مغنیه، ۲/۲۱۲)
آیات یادشده احتمال دیگری را برنمی تابد، به خصوص آیات ۷ و ۸ سوره زلزال که ابن مسعود از آن به «احکم آیه فی القرآن» یاد می کند (طبرسی، ۱۰/۸۰۰). این صراحت و تردیدناپذیری مانع قبولی دو توجیه دیگر برای حل تنافی بین آنها و آیات حبط اعمال نیز می باشد که در یکی، آیات حبط حاکم بر آیات ۷ و ۸ سوره زلزال (طباطبایی، المیزان، ۲۰/۳۴۳) و در دیگری، ثواب دنیوی، پاداش عمل خیر کافران قلمداد شده است. (میبدی، ۱۰/۵۷۹)
واقعیت این است که آیات حبط اعمال که نزد بیشتر مفسران مستند بی ارزشی کارهای نیک و عاطفی تمام نامسلمانان قلمداد شده است، تنها به «کُفر جحودی» و کافرانی نظر دارد که بر اساس لجبازی و عناد، بر ضد اسلام به پا خاسته اند که عبارتند از مرتدها (بقره/۲۱۷)، کافران (آل عمران/۲۲؛ اعراف/۱۴۷؛ کهف/۱۰۵)، منافقان (مائده/۵۳؛ توبه/۶۹) و مشرکان (توبه/۱۷). این دسته از کافران با فطرتشان در جنگند و آن را می پوشانند تا حق را نبیند (صادقی تهرانی، ۱/۳). قلب و ابصارشان دگرگون می شود، به گونه ای که جز سراب باطل چیزی را اراده نکنند. در میان سدهایی که خود در اطراف خود بنا نهاده اند، محبوسند (طباطبایی، انسان از آغاز تا انجام، /۱۶۹). مقصود از حبط اعمال این دسته از کافران، انجام دادن آنها بر خلاف صورتی است که بدان امر شده، نه به معنای باطل شدن کار شایسته ستایش و ثواب. (طوسی، ۲/۴۲۴)
نامسلمانانی را که آمادگی روحی برای تسلیم شدن در برابر حق دارند، نمی توان کافر خواند، زیرا در مقام پوشانیدن حقیقت نیستند (مطهری، ۱/۲۹۳) و ممکن است کارهای شایسته و رفتار عاطفی انجام دهند و مستحق پاداش باشند.

سخن پایانی

انگیزه رفتار عاطفی مسلمانان، معبرش روان آگاه آنان است که با عطر ایمان، اهداف بلند و میانه خداپسندانه، عطرآگین است و به همین دلیل از دو منبع کسب ارزش می کند و امیدآفرینی درخور توجهی را همراه دارد، ولی در مورد رفتار عاطفی غیرمسلمان ها می توان گفت کسانی که کار خیر نامسلمان را ارزشمند می دانند، بر این نکته اتفاق نظر دارند که چنین اعمالی برای آنها رستگاری نمی آورد. این نکته ریشه قرآنی دارد. قرآن مؤمن و معتقد به کلمه توحید را شایسته باروری و رشد می داند؛ بر خلاف غیر مؤمن که بهره باروری اندکی دارد و الهامات فطرتشان به سختی و به صورت بسیار کم و محدود در قالب عمل تبارز پیدا می کند. قرآن این مطلب را در قالب تشبیه معقول به محسوس این گونه به تصویر می کشد: (وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلا نَکِدًا) (اعراف/۵۸)
«سرزمین دلپذیر گیاهش به اذن پروردگارش می روید، ولی سرزمین پلید و نفرت زا گیاهش جز به سختی و بسیار اندک نمی روید.»
ابن عباس، حسن، مجاهد، قتاده و سدی گفته اند این مَثَل برای مؤمن و کافر است (ابوالفتوح رازی، ۸/۲۳۳). این گونه تشبیه در چند آیه قرآن جلب توجه می کند (انفال/۳۷، ابراهیم/۲۴، فاطر/۱۰) و در آنها از مؤمن به لحاظ اعتقادش به کلمه توحید، تعبیر به «کلمه طیبه» شده است.
مؤمن با قبول دین، فطریاتش وارد روان آگاهش می شود و به صورت شگفت انگیزی رو به رویش و رشد می گذارد (فتح/۲۹). روشن ترین تعبیر در این رابطه، آیه (أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ* تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا) (ابراهیم/۲۵-۲۴) است که در آن از کارهای خیر مؤمن به بار و خوردنی درختی تعبیر شده که در تمام فصول و زمان ها، در اختیار انسان ها قرار می گیرد. ولی عواطف و تمایلات فطری غیر مؤمن در اثر باورهای غیرارزشی، در معرض «تدسیه» و سیاه و سیاه تر شدن است و اگر بخواهد در قالب عمل خود را نشان دهد، با موانع زیاد فکری، اخلاقی و عاطفی منفی روبه رو می باشد. به همین دلیل کارهای نیک او اندک است و وی را به رستگاری نمی رساند.
با توجه به چنین حقیقتی، دعوت به ایمان که زمینه ساز انجام تمام کارهای شایسته به عنوان تجلی گاه تمام کشش های فطری است، دعوت به رستگاری به حساب آمده است و دین با برنامه کامل و جامع خود، موفقیت قطعی را به ارمغان می آورد. وقتی که به برکت دین، شعور ناخودآگاه انسان تبدیل شد به شعور آگاه، تمام کارهای انسان اخلاقی می شود. (مطهری، ۲۲/۳۸۷)

منابع و مآخذ:

۱. ابن عاشور، محمد؛ التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ، ۱۴۲۰ق.
۲. ابن عربی، تفسیر ابن عربی؛ بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق.
۳. ابن هشام، جمال الدین؛ مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، چاپ سوم، قم، کتابفروشی بنی هاشمی ، ۱۳۶۷ش.
۴. اقبال لاهوری، محمد؛ اشعار فارسی اقبال لاهوری، چاپ چهارم، تهران، سازمان انتشارات جاودان، ۱۳۷۰ش.
۵. پالمر، مایکل؛ مسایل اخلاق، ترجمه: علی رضا آل بویه، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۵ش.
۶. توفیق، محمد عزالدین؛ التأصیل الاسلامی للدراسات النفسیه، چاپ دوم، قاهره، دارالسلام، ۱۴۱۸ق.
۷. جوادی آملی، عبدالله؛ تسنیم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۵ش.
۸. ــــــــــــــــ ؛ فلسفه حقوق بشر، چاپ دوم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۷ش.
۹. ــــــــــــــــ ؛ مبادی اخلاق در قرآن، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۷ش.
۱۰. حائری یزدی، مهدی؛ کاوش های عقل عملی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۱ش.
۱۱. حر عاملی، محمد؛ وسائل الشیعه، چاپ پنجم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
۱۲. خطیب، عبدالکریم؛ التفسیر القرآنی للقرآن، بی جا، بی نا، بی تا.
۱۳. رازی، ابوالفتوح؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ق.
۱۴. راغب اصفهانی، حسین؛ المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالعلم، ۱۴۱۲ق.
۱۵. سیوطی، جلال الدین؛ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه مرعشی، ۱۴۰۴ق.
۱۶. شیدان شید، حسین علی؛ عقل در اخلاق از نظر غزالی و هیوم، مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۳ش.
۱۷. صادقی تهرانی، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم، مؤلف، ۱۴۱۹ق.
۱۸. طباطبایی، سید محمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۷ق.
۱۹. ـــــــــــــــــــــــ ؛ انسان از آغاز تا انجام، ترجمه: صادق لاریجانی، چاپ دوم، تهران، انتشارات الزهراء، ۱۳۷۱ش.
۲۰. طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ سوم، تهران، انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش.
۲۱. طریحی، فخرالدین؛ مجمع البحرین، چاپ سوم، تهران، کتابفروشی مرتضوی، ۱۳۷۵ش.
۲۲. طوسی، محمدبن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.
۲۳. عیاشی، محمدبن مسعود؛ تفسیر العیاشی، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ۱۴۱۱ق.
۲۴. فرانکل، ویکتور؛ خدا در ناخودآگاه، ترجمه: ابراهیم یزدی، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۷۵ش.
۲۵. فرنکنا، ویلیام کی؛ فلسفه اخلاق، ترجمه: هادی صادقی، چاپ دوم، قم، کتابخانه طه، ۱۳۸۳ش.
۲۶. قاسم زاده، حبیب الله؛ شناخت و عاطفه، تهران، انتشارات فرهنگیان، ۱۳۷۸ش.
۲۷. قاسمی، محمد جمال الدین؛ محاسن التأویل، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.
۲۸. قرشی، علی اکبر؛ قاموس قرآن، چاپ ششم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ش.
۲۹. کاپلستون، فردریک چارلز؛ تاریخ فلسفه، ترجمه: امیر جلال الدین اعلم، تهران، مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۳ش.
۳۰. کالوین اس. هال؛ ورنون جی، نوردبای؛ مبانی روان شناسی تحلیلی یونگ، ترجمه: محمد حسین مقبل، انتشارات جهاد دانشگاهی، ۱۳۷۵ش.
۳۱. کانت، امانوئل؛ درس های فلسفه اخلاق، ترجمه: منوچهر صانعی تهران، انتشارات نقش و نگار، ۱۳۷۸ش.
۳۲. کلینی، محمدبن یعقوب؛ اصول کافی، چاپ چهارم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.
۳۳. گاندی، مهاتما؛ نیایش، ترجمه: شهرام نقش تبریزی، چاپ پنجم، تهران، نشر نی، ۱۳۸۷ش.
۳۴. گایزل، جان بی؛ شادکامی، ترجمه: محمد حجازی، چاپ پنجم، تهران، انتشارات ابن سینا، ۱۳۵۲ش.
۳۵. مجلسی، محمدباقر؛ بحار الانوار، چاپ دوم، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.
۳۶. محمد محمود محمد؛ علم النفس المعاصر فی ضوء الاسلام، بیروت، دارالشروق، ۱۴۲۸ق.
۳۷. مصباح یزدی، محمد تقی؛ فلسفه اخلاق، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۷ش.
۳۸. ـــــــــــــــــــ ؛ اخلاق در قرآن، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۷ش.
۳۹. ـــــــــــــــــــ ؛ معارف قرآن، قم، مؤسسه در راه حق، بی تا.
۴۰. ـــــــــــــــــــ ؛ نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۴ش.
۴۱. مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار، چاپ دوم، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۸۴ش.
۴۲. مغنیه، جواد؛ تفسیر الکاشف، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۲۴ق.
۴۳. میبدی، احمد؛ کشف الاسرار و عده الابرار، چاپ پنجم، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۱ش.
۴۴. نجاتی، محمدعثمان؛ قرآن و روان شناسی، ترجمه: عباس عرب، چاپ پنجم، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، ۱۳۸۱ش.
۴۵. نوری، میرزا حسین؛ مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۸ق.
۴۶. هواردا، اوزمن؛ سموئل ام؛ مبانی فلسفی تعلیم و تربیت، ترجمه: گروه علوم تربیتی قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۹ش.



قرآن و ارزش اخلاقی عواطف و احساسات
نویسنده:
سجادي، سيدابراهيم
محقق و پژوهشگر حوزه
به نقل ازمرکزفرهنگ ومعارف قرآنی

اعجاز قرآن در پيراستگي از اختلاف

اعجاز قرآن در پيراستگي از اختلاف
نویسنده مقاله:
اسماعيل سلطاني بيرامي*


بسم الله الرحمن الرحیم

چكيده

يكي از وجوه اعجاز قرآن كه آية 82 نساء نيز بدان تصريح دارد، هماهنگي و نبودن اختلاف درآن است. در اين مقاله از رهگذر «تحليل فوق توان بشر بودن قرآن از حيث نداشتن اختلاف»، «تبيين تحدي به اين ويژگي» و «پاسخ‌گويي به شبهات»، اين وجه اعجاز قرآن به اثبات مي‌رسد.
تكيه‌گاه استدلال بر وجود ملازمه ميان از سوي بشر بودن قرآن و راه‌يافتن اختلاف فراوان در آن، با تحليل ويژگي‌هايي از انسان و قرآن است. محدوديت، اثر‌پذيري، كمال‌پذيري و خطاپذيري انسان از يك سو و فراواني و تنوع معارف قرآن در عين اتقان، فصاحت و بلاغت آن، نزول آيات بدون آمادگي پيشين و در شرايط گوناگون فردي و اجتماعي و در گسترة زماني طولاني از سوي ديگر، امكان صدور قرآنِ بدون اختلاف را از سوي بشر منتفي مي‌سازد و برخي شبهات در اين زمينه پاسخ صحيح مي‌يابد.

كليد واژه‌ها:

اعجاز قرآن، پيراستگي قرآن از اختلاف، تحدي، شبهات اعجاز.

مقدمه

اعجاز قرآن در دانش علوم قرآن از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است؛ چراكه از سوي خدا بودن قرآن از رهگذر اعجاز آن اثبات مي‌شود. قرآن كريم از وجوه متعددي معجزه و فوق توان بشر است.1 يكي از وجوه اعجاز قرآن كه از صدر اسلام تاكنون در كانون توجه دانشمندان بوده،2 اعجاز آن در پيراستگي از اختلاف است. اين مقاله در پي تبيين اين وجه اعجاز قرآن كريم و نقد و بررسي شبهات مربوط به آن است.
«معجزه» امر خارق‌العاده‌اي است كه به دست مدعي نبوت و با اذن ويژة الاهي همراه با تحدي و سالم از معارضه صورت مي‌پذيرد تا دليل صدق نبي در ادعاي نبوت باشد.3
براي آنكه يك ويژگي قرآن وجه اعجاز شمرده شود، وجود قيود معجزه، در آن ضروري است. قيود معجزه عبارت‌اند از: 1. خارق‌العاده4 بودن؛5 2. از توان بشر عادي خارج بودن؛ 3. اجراي آن به دست مدعي نبوت؛ 4. انجام دادن آن با اذن ويژة الهي؛5. همراه با تحدي بودن؛ 6. انجام دادن آن به هدف اثبات نبوت.
از ميان قيود ياد شده، قيد سوم، چهارم و ششم مفروض و مسلم است؛ زيرا مي‌دانيم كه قرآن با اذن الهي، به دست پيامبر اكرم(ص) و براي اثبات نبوت آشكار شده است. قيد اول جنس و قيد دوم فصل معجزه است و تحدي براي ايجاد انگيزه در مخاطبان است تا پس از تلاش و موفق نشدن در آوردن مانند معجزه به اعجاز آن پي ببرند.
قيد خارق‌العاده، كار عادي‌اي كه علت آن نامعلوم است و نيز امر عادي‌اي را كه برخي افراد ماهر انجام مي‌دهند، از تعريف معجزه خارج مي‌كند؛ ولي از آنجا كه امور خارق‌العادة ديگر مانند سحر و عمل مرتاض را نيز شامل مي‌شود، جنس تعريف است. از اين‌رو، بيشتر متكلمان براي خارج ساختن امور فوق از دايرة معجزه قيدِ فوق توانِ بشر بودن را در تعريف آورده‌اند.6 مراد از فوق توان بشر بودن اين است كه بشر نمي‌تواند با تعليم و تعلم و نيز با رياضت و راه‌هاي غيرمعمول به علت معجزه دست يابد. اين قيد از عناصر اصلي معجزه است كه آ ن را در رتبة دليلي قاطع ‌بر حقانيت آورندة آن ‌قرار مي‎دهد.
بيشتر متكلمان، در تعريف معجزه قيد «تحدي» را نيز ذكر كرده‌اند.7 تحدي به معناي درخواست رقابت به هدف عاجز ساختن طرف مقابل است.8 كساني كه قيد تحدي را لازم دانسته‌اند، آن را براي خارج ساختن مدعي دروغين و كرامات آورده‌اند.9 برخي ديگر آن را جاري مجراي دو قيدِ دعوت به معارضه با معجزه و قدرت نداشتن بر معارضه دانسته‌اند.10 اما برخي در لزوم قيد تحدي به دليلِ 1. فقدان دليل عقلي و نقلي بر اشتراط تحدي، 11 2. لزوم معجزه نبودن بيشتر معجزات رسول گرامي اسلام(ص) و معجزات پيامبران پيشين،12 تشكيك كرده‌اند.
براي برون‌رفت از اين مناقشه‌ها، برخوردهاي متفاوتي از طرف دانشمندان نقل شده است كه عبارتند از:
الف. عده‌اي از متكلمان، قيد تحدي را ذكر نكرده‌اند؛13
ب. برخي متكلمان با تأويل تحدي از معناي حقيقي، آن را به معناي ادعاي نبوت دانسته‌اند؛14
ج. شماري با تقسيم معجزات به دو قسم اصطلاحي(اثباتي) و عرفي(غير اثباتي)، در قسم اول كه براي اثبات نبوت است مانند عصاي موسي(ع) و قرآن، شرايط متعددي از جمله تحدي را لازم دانسته‌اند كه يا مانند قرآن تصريح به تحدي مي‌نمايد يا مانند ناقة صالح غير صريح در تحدي است، اما از قرينة حاليه، در مقام تحدي بودن استفاده مي‌شود.15 ولي در معجزة غير اثباتي ـ كه كرامت به حساب مي‌آيد و از منزلت الهي و ولايت تكويني انجام دهندة آن حكايت دارد و هدف از آن اثبات نبوت نبوده و تنها در ميان مؤمنان واقع مي‌شد ـ به قيد تحدي نيازي نيست.16
به نظر مي‌رسد حتي اگر پيامبري تصريح به تحدي نكند، تحدي قيدي است كه نمي‌توان آن را از معجزه جدا كرد؛ زيرا فوق توان بشر بودن معجزه ملازم با تحدي است؛ يعني وقتي شخصي ادعاي نبوت كرد و ديگران از او معجزه خواستند و او نيز معجزه و نشانه‌اي بر صدق گفتار خويش ارائه داد، به اين معناست كه من كاري انجام مي‌دهم كه شما توان آن را نداريد و نمي‌توانيد همانند آن را بياوريد. چنان‌كه تفتازاني مي‌نويسد: «در تحدي همين مقدار كه بگويد نشانة صدق من چنين و چنان است كفايت مي‌كند و نياز ندارد به اينكه بگويد: اين معجزه و نشانة صدق من است و كسي نمي‌تواند همانند آن را بياورد؛ چراكه اگر تصريح به تحدي لازم باشد، از آنجا كه در هيچ معجزه‌اي جز قرآن مجيد به تحدي تصريح نشده است، معجزه هيچ پيامبر پيشين يا معاصر براي غير او معجزه نخواهد بود».17 جويني نيشابوري نيز مي‌نويسد: «در تحدي كفايت مي‌كند كه بگويد: نشانة صدق من اين است كه خداوند اين مرده را زنده مي‌كند و در تحدي‌كننده شرط نيست كه بگويد اين معجزه و نشانة من است و هرگز كسي همانند آن را نياورد.»18 اما اينكه در مورد قرآن به تحدي تصريح شده ممكن است به دليل ايجاد انگيزة بيشتر در بررسي قرآن باشد؛ زيرا قرآن برخلاف معجزات ديگر از نوع معجزات حسي نيست، بلكه عقلي است؛ از اين‌رو، تحدي به قرآن با تنوعي كه در تحدي‌ها ديده مي‌شود، انگيزة بررسي آن را در مخاطبان بيشتر مي‌كند. بنابراين، قيد تحدي شرط لازم براي معجزه است ولي ضرورتي ندارد در همة معجزات بدان تصريح شود، بلكه از قرينة حاليه نيز استفاده شود كافي است.19
از مطالب پيشين روشن شد كه اثبات اعجاز قرآن در هماهنگي، با اثبات خارج از توان بشر بودن اين ويژگي قرآن به انجام مي‌رسد و تحدي به اختلاف نداشتن قرآن براي ايجاد انگيزه در بررسي آن و پي‌بردن به فوق توان بشر بودن آن است؛ از اين‌رو، تحدي به فقدان اختلاف مكملِ خارق‌العاده و فوق توان بشر بودن آن است.
ما براي اثبات فوق توان بشر بودن هماهنگي در قرآن، ملازمه ميان از سوي بشر بودن قرآن و راه يافتن اختلاف فراوان در آن را تبيين و تحدي به نبودن اختلاف در قرآن را اثبات و شبهات مربوط به اين وجه اعجاز را بررسي خواهيم كرد.
بحث از اعجاز در هماهنگي، پيشينه‌اي به ديرينة تفسير قرآن دارد. قرآن‌پژوهان در وجه اعجاز بودن هماهنگي هم‌داستان نيستند و به سه گروه تقسيم مي‌شوند. بسياري از آنان كه بيشتر در ميان مفسران متأخر و معاصر ديده مي‌شوند، نه تنها بر وجه اعجاز بودن عدم اختلاف تصريح، بلكه تأكيد داشته و برخي بر آن استدلال كرده‌اند. گروهي ديگر تبيين آيه را در كانون توجه قرار داده و دربارة وجه اعجاز بودن هماهنگي، اظهار نظر نكرده و تنها از نبودن اختلاف در قرآن سخن گفته‌‌اند و گروه سومي كه در ميان آنان برخي معاصران نيز ديده مي‌شوند،20 براساس شبهاتي كه در پايان مقاله خواهد آمد، در وجه اعجاز بودن هماهنگي در قرآن ترديد نموده‌اند.
در برخي آثار تا حدي به تبيين وجه اعجاز بودن هماهنگي قرآن توجه شده، اما هيچ يك از آنها به تبيين تحدي به نبودن اختلاف نپرداخته و تمام شبهاتي را كه دربارة اين وجه اعجاز قرآن مطرح است پاسخ نگفته‌اند. براي نمونه، علامه طباطبايي به تبيين وجه اعجاز بودن نبودن اختلاف پرداخته و برخي شبهات را در اين زمينه پاسخ گفته است.21 آيت‌الله خويي به بيان وجه اعجاز بودن هماهنگي اكتفا كرده و مواردي از تناقضات كتاب مقدس اهل كتاب را يادآور شده است.22 آيت‌الله فاضل و آيت‌الله مصباح علاوه بر اثبات اعجاز قرآن در هماهنگي، به برخي شبهات پاسخ گفته‌اند.23
در باب اعجاز قرآن در هماهنگي كتابي مستقل وجود ندارد و تنها دو مقاله در اين زمينه تأليف شده كه يكي به بررسي سير تاريخي ادعاي موهوم وجود تناقض در قرآن و عواملي پرداخته كه باعث طرح چنين ادعايي شده است24 و ديگري علاوه بر بيان تاريخچه‌اي از اين ادعا به رديه‌هايي نيز كه بر ادعاي تناقض نگاشته شده پرداخته است.25

مفهوم‌شناسي اختلاف

«اختلاف»، مصدر باب افتعال از ريشة «خ‌ل‌ف» است. خلف در اصل به معناي پشت سرهم آمدن دو چيز و نشستن يكي در جاي ديگري، پشت‌سر، و تغييرآمده است.26 اختلاف نيز به معناي جانشين شدن چيزي به جاي ديگري،27 امتناع ذاتي جمع شدن دو چيز با يكديگر،28 در پيش گرفتن هريك راهي غير از ديگري در حال يا قول29 و ضد اتفاق30 آمده است. درنتيجه، اختلاف معنايي مقابل اتفاق و سازگاري دارد و هر نوع تفاوت، عدم اتفاق، ناهمگوني و ناسازگاري ميان دو چيز را كه مانع جمع شدن آن دو است، دربر مي‌گيرد.
از مطلق آمدن اختلاف در آية شريفة «أَفَلاَ يَتدبّرونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا» (نساء: 82)، نخست چنين به نظر مي‌رسد كه اين آيه همة انواع اختلاف را از قرآن نفي نموده است، ولي از آنجا كه بي‌شك برخي از اقسام اختلاف مانند عام و خاص، مطلق و مقيد و ناسخ و منسوخ، اختلاف در شكل و اسلوب در قرآن وجود دارد ـ و اساساً وجود اين دست اختلاف نقصي در كلام نيست بلكه امري عرفي است ـ به اين نتيجه مي‌رسيم كه همة انواع اختلاف از قرآن نفي نشده است.
از ملازمه‌اي كه در آية شريفه ميانِ از سوي بشر بودن قرآن و راه يافتن اختلاف فراوان در آن برقرار شده است معلوم مي‌شود اختلاف‌هايي از قرآن نفي شده كه برخاسته از نقص بشري باشد و عيب محسوب شود. بنابراين، مقصود از اختلافي كه از قرآن نفي شده، هر نوع ناسازگاري، ناهمگوني، و تفاوت در قرآن است كه عيب محسوب شود31 و با الهي بودن قرآن ناسازگار باشد. اين معنا تناقض، تضاد و تعارض را دربر مي‌گيرد و از آنجا كه قرآن از لفظ و محتوا تشكيل شده، قلمرو اختلافِ نفي شده شامل اختلاف در الفاظ و محتواي قرآن است. اختلاف در الفاظ مانند اختلاف و تناقض ادبي، اختلاف مراتب فصاحت و بلاغت و نظم به گونه‌اي كه يك طرف آن در حد اعجاز و طرف ديگر فروتر از اعجاز باشد و اختلاف در محتوا به گونه‌اي كه دو آيه يا دو بخش قرآن متناقض، متضاد يا متعارض باشند و قابل جمع نباشند.
تقرير دلالت آيه بر خارق‌العاده و فوق توان بشر بودن هماهنگي در قرآن
يگانه آيه‌اي كه آشكارا از نبودن اختلاف در قرآن مجيد سخن مي‌گويد، اين آيه است: «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ وَلَوْ كاَنَ مِنْ عِندِ غَيرِْ اللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا (نساء: 82)؛ آيا در قرآن نمي‏انديشند؟ و اگر از سوي غير خدا مي‏بود در آن ناسازگاري و ناهمگوني بسيار مي‏يافتند.»

تحليل معناي واژگان آية شريفه

«تدبر» از ريشة «دُبُر»گرفته شده است. «دُبُر» به معناي پشت سر (خلاف قُبُل)32 و آخر هر چيز33 است. با توجه به معناي ريشة تدبر، معناي اصلي تدبر در يك چيز، نظر در فرجام آن چيز است.34 سپس در معناي تدبر توسعه داده شده و در هر نوع تأمل به كار رفته است.35
با توجه به معناي لغوي اين واژه، تدبر دربارة آيات قرآن به معناي نظر در فرجام آيات قرآن يا هر نوع تأمل در آنها است و در آية محل بحث كه متعلق تدبر را قرآن ذكر نموده و فرموده است «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ» با توجه به هدف آيه كه اثبات الاهي بودن قرآن از رهگذر نبودن اختلاف در آن است، تدبر در قرآن نوع خاصي از تدبر است كه بتوان از آن فقدان اختلاف در قرآن و الاهي بودن آن را نتيجه گرفت؛ چراكه منافقان و كافران در الاهي بودن قرآن شك داشتند و آيه براي رفع شك آنان، به تدبر فرا مي‌خواند.36 تدبري كه بتوان با آن هماهنگي آيات را نتيجه گرفت، روشمند، مبتني بر بديهيات عقلي، مسلمات شرعي و ارتكازات عقلايي است.
‌استفهام در آيه انكاري است. حرف «فا» عاطفه است و فعل «لايتدبرون» را بر فعلي كه در تقدير است عطف مي‌كند و تقدير جمله چنين است: «أيعرضون عن القرآن فلا يتدبرونه»37 يا «افلا يسمعون القرآن فيتدبرونه»38 يا «أيشكون فلا يتدبرون».39 خداوند متعال با اين آيه، اعراض‌كنندگان از قرآن مانند منافقان و كافران را توبيخ و سرزنش مي‌كند كه آيا از قرآن روي برمي‌گردانند يا آن را نمي‌شنوند يا در آن ترديد مي‌كنند؟! چرا دربارة پيراستگي قرآن مجيد از اختلاف مطالعه و دقت نمي‌‌كنند تا به اين نتيجه برسند كه قرآن از نزد خداست؟!40
كلمة «لو» از ادات شرط است؛ ادات شرط براي بيان ترتيب ميان شرط و جزا، و وابستگي وجود جزا به وجود شرط به كارمي‌رود. جملة شرطية با واژة «لو» براي بيان امتناع شرط و مقدم به خاطر امتناع جزا و تالي است.41 اين آيه نظير آية شريفة «لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا» (انبياء: 22) است كه بيان مي‌دارد: چون تالي (فساد در آسمان‌ها و زمين) منتفي است، وجود خدايان غير «الله» در آسمان‌ها و زمين نيز منتفي است. در آية محل بحث نيز جملة شرطيه با «لو» همراه است و اين معنا را بيان مي‌كند كه اگر قرآن از ناحية غير الله (بشر و..) بود در آن اختلاف فراوان مي‌يافتند و چون تالي (يافتن اختلاف فراوان در قرآن) منتفي است، مقدم (از سوي غير خدا بودن قرآن) نيز منتفي است.42
«غير الله» جن، انسان و فرشته‌ها را به صورت مجموعي و انفرادي دربر مي‌گيرد و اين معنا را مي‌رساند كه قرآن از طرف هر كسي غير الله بود در آن اختلاف فراوان يافت مي‌شد.43

بيان مفاد آيه

گرچه هيچ روايتي در سبب نزول آيه يافت نشد، با توجه به مطالب پيش‌گفته روشن مي‌شود كه آية شريفه براي رفع ترديد منكران و ترديدكنندگان در الاهي‌بودن قرآن، اعم از منافقان و كفار، نازل شده و آنان را سرزنش مي‌كند كه چرا در اختلاف نداشتن اين كتاب تدبر نمي‌كنند تا از اين رهگذر به الهي بودن آن پي‌ببرند؛ زيرا اگر چنين كتابي از آنِ هركس ديگري غير از خداي يكتا مي‌بود، اختلاف فراواني در آن يافت مي‌شد.44 براساس سياق، خطاب آيه به منافقان و كافران است؛ ولي با تنقيح مناط، آية شريفه در هر زمان و مكان همة انسان‌ها را به تدبر در آيات قرآني فرا مي‌خواند و اينكه هر آيه‌اي را در هر موضوعي باشد، اگر به همة آياتي كه مربوط به آن است عرضه بدارند كاملاً برايشان روشن مي‌گردد كه هريك از آيات شاهد بر ديگري و تصديق كنندة همديگرند و هيچ‌گونه اختلافي در آن مشاهده نمي‌شود.45

رابطة تدبر و نفي اختلاف

آية شريفه ميان از سوي غير خدا بودن قرآن و راه يافتن اختلاف فراوان در آن ملازمه بر قرار مي‌كند و پيش از بيان ملازمه، با استفهام انكاري به تدبر فرامي‌خواند. بنابراين، همچنان كه راه رسيدن به معاني و مقاصد قرآن كريم، تدبر در آن است، رسيدن به هماهنگي ميان آيات نيز از مسير تدبر امكان‌پذير است، ولي اعمال تدبر مورد نظر در آيه، نيازمند تعيين روش و قواعدي مبتني بر بديهيات عقلي، مسلمات شرعي و ارتكازات عقلايي است كه از آن با عنوان روش يا قواعد تفسير ياد مي‌شود. در تدبر اين چنيني همة آيات قرآن با استفاده از قواعد تفسير بررسي مي‌گردد و مفهوم و مقصود هر آيه، شناسايي و با مقصود آية ديگري كه ادعاي اختلاف ميان آن دو شده، مقايسه مي‌شود كه در اين صورت مي‌توان هماهنگي و انسجام و اختلاف نداشتن آيات قرآن را درك كرد و از اين رهگذر به اعجاز قرآن و صدق ادعاي پيامبر(ص) پي برد.46
تبيين ملازمه ميان از سوي بشر بودن قرآن و راهيابي اختلاف در آن
اختلاف نداشتن يك كتاب در نظر ابتدايي امر خارق‌العاده‌ و فوق توان بشر نيست و ممكن است انسان نيز بتواند كتابي بنويسد كه عاري از اختلاف باشد، لكن محتواي آيه اين نيست كه بشر توان آوردن كتابي بدون اختلاف ندارد، بلكه ادعاي آيه اين است كه اگر اين كتاب (قرآن) از ناحية هر كسي غير از خداي يكتا بود، در آن اختلاف فراوان يافت مي‌شد. يعني قرآن ويژگي‌هايي دارد كه بر فرض اگر از آنِ بشر ‌بود، عادتاً ملازم با راه‌ يافتن اختلاف فراوان مي‌بود؛ حال كه در قرآن اختلافي وجود ندارد معلوم مي‌شود از سوي غير خدا نيست. اين ملازمه با بيان ويژگي‌هايي از انسان و قرآن اثبات مي‌شود كه در ذيل به بيان آن مي‌پردازيم:

الف. ويژگي‌هاي انسان

1. محدوديت و احاطه نداشتن به علوم

عمر و نيروي فكري انسان محدود است؛‏ از اين‌رو، نمي‌تواند به همة علوم و معارف و به همة خصوصيات و به تفاصيل امور در هر زمان و به روابط آنها آن گونه كه هست آگاهي يابد. انسان از اسرار آفرينش همة اشيا باخبر نيست و گاه چيزي را بي‌خاصيت مي‌شمارد در حالي كه پيشرفت علوم فوايد آن را آشكار مي‏سازد. همچنين در قوانين تشريعي بسياري از مصالح و مفاسد را نمي‏داند، لذا ممكن است چيزي را ناخوشايند بداند در حالي كه سعادتش در آن است يا از چيزي خشنود باشد در حالي كه بدبختي او در آن است.47

اثر‌پذيري از عوامل بيروني و دروني

يكي از ويژگي‌هاي انسان، أثر‌پذيري از عوامل مختلف در حيات مادي و معنوي است كه موجب راه يافتن اختلاف كثير در انديشه و به دنبال آن در سخنان وي مي‌شود. انسان در طول عمر خود حالات مختلفي را تجربه مي‌كند و اين حالات متأثر از عوامل بيروني مانند امنيت و ناامني، آسودگي و گرفتاري، سفر و حضر، فقر و غني، گرما و سرما و عوامل دروني از قبيل اميدواري و نااميدي، بي‌خوابي و پرخوابي، سلامت و مرض، گرسنگي و سيري است و انديشه و سخن انسان متأثر از آنها است. در بسياري از موارد اين اثر‌پذيري ناخودآگاه روي مي‌دهد؛ از اين‌رو، هيچ انساني پيدا نمي‌شود كه بر يك حال ثابت و استوار بماند، بلكه همواره هم خود او و هم احوال و آثارش دستخوش تغيير و تحول خواهند بود و در افكار، و سخنانش قوت و ضعف يافت مي‌شود.48
اثر‌پذيري انسان از محيط اطراف و حالات دروني خويش موجب مي‌شود زماني كه سخنش طولاني مي‌شود از نظر اسلوب و محتوا در آن ناهماهنگي و اختلاف پديد آيد. عادتاً محال است انسان در طول چند سال بتواند دربارة حقايق، كلمات و عبارات و جمله‏هايي انشا كند كه در آنها اختلاف نباشد و و به تجديد نظر نياز نداشته باشد.

3. تكامل تدريجي

يكي از قوانين حاكم بر زندگي دنيا، قانون تكامل تدريجي است. هيچ مخلوقي از موجودات اين عالم نيست، مگر آنكه خود و افعال و آثارش به تدريج از ضعف به قوت و از نقص به كمال در حركت است. يكي از اجزاي اين عالم انسان است كه همواره در حال تكامل تدريجي در وجود و افعال و آثار خود است و از جملة آنها، آثاري است كه با فكر و ادراك حاصل مي‌شود. انسان هر تدبيري كه مي‏كند، رأي و نظري كه مي‏دهد نسبت به قبل پخته‏تر، متين‏تر و محكم‏تر مي‌شود. همچنين نوشتن و سخن گفتن رفته‌رفته بهتر مي‌شود و آخر آن بهتر از اول آن خواهد بود.49

4. خطاپذيري

يكي ديگر از ويژگي‌هاي انسان، خطا‌پذيري است. يكي از عوامل خطا‌پذيري انسان، تكامل تدريجي اوست. انسان همة كمالات را از آغاز دارا نيست. نيروي فكري، قدرت علمي و ديگر كمالات انسان به تدريج حاصل مي‌شود؛ از اين‌رو، گاه امري را درست مي‌پندارد ولي بعداً ناصواب بودن آن آشكار مي‌شود. علاوه بر تكامل تدريجي، ويژگي محدوديت علمي و تأثير‌پذيري نيز از عوامل خطاپذيري انسان‌اند. بر اين اساس، خطا‌پذيري انسان برآيند سه عامل و ويژگي پيشين به شمار مي‌آيد.

ب. ويژگي‌هاي قرآن

1. فراواني و تنوع موضوعات در عين اتقان و استحكام

قرآن شريف كتابي است مشتمل بر موضوعات فراوان و در عين حال برخودار از اتقان و استحكام. در قرآن دليل‌هاي متين عقلي، ريزه‌كاري‌هايي در زمنية اصول اعتقادي، قوانين شرعي، علمي، فضايل اخلاقي و قصص وجود دارد. قرآن كريم حوادث بسيار دور را كه كسي از آنها مطلع نبود گزارش كرده، از حوادث آينده‌، باطن افراد و نيز از علوم كيهاني، موجودات غير مرئي، و... بر اساس نيازمندي‌هاي بشر خبر داده كه هنوز بشر پس از گذشت چهارده قرن نتوانسته به عمق همة آنها پي ببرد.50 جامعيت قرآن يكي از مهم‌ترين بحث‌هاي علوم قرآن است كه در جاي خود با دليل‌هاي عقلي و نقلي به اثبات رسيد است.51

2. ژرفايي معارف

علاوه بر فراواني و تنوع موضوعات و مطالب قرآن، اين كتاب از چنان عمقي برخوردار است كه بشر از رسيدن و دست يافتن به ژرفاي تمام معارف آن ناتوان است؛ چنان‌كه پيامبر اكرم(ص) در وصف قرآن مي‌فرمايد: «ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَبَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَهُ نُجُومٌ وَعَلَي نُجُومِهِ نُجُومٌ لَا تُحْصَي عَجَائِبُهُ وَلَا تُبْلَي غَرَائِبُه؛52‏ قرآن ظاهري زيبا و باطني ژرف و عميق دارد. او را ستارگاني است و ستارگانش نيز ستارگاني دارند. شگفتي‌هايش به شماره نيايد و عجايبش كهنه نگردد». در سخنان اميرمؤمنان(ع) نيز بر اين نكته تصريح شده است؛ از جمله مي‌فرمايد: «وَإِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَبَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَا تَفْنَي عَجَائِبُهُ وَلَا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ؛53 همانا ظاهر قرآن بسي زيبا و باطنش ژرف و بي‌پايان است، شگفتي‌هايش پايان نپذيرد و ناشناخته‏هايش تمام نشود». نيز مي‌فرمايد «سِرَاجَاً لا يَخْبُو تَوَقُدُهُ وَبَحْرَاً لا يُدْرَكُ قَعْرُهُ؛54 قرآن چراغي است كه روشنايِ آن خاموش نشود، و اقيانوسي است كه ژرفايش را دسترسي نباشد».
بعد از نزول قرآن دانشمندان مسلمان براي فهم آن بسيار كوشيده‌اند و براي استخراج حقايق نهفتة آن علوم فراواني مانند صرف، نحو، لغت، معاني، بيان، بديع و... پايه‌گذاري كرده55 و از اين رهگذر گنجينه‌هاي ارزنده‌اي در اختيار آيندگان گذارده‌اند؛ با اين حال هنوز قرآن داراي اسرار نهفته و گنجينه‌هاي باارزشي است كه فكر بشر به آن دست نيافته است.

3. فصاحت و بلاغت تام

علاوه بر فراواني و تنوع موضوعات و ژرفاي بي‌كران محتواي قرآن، اين كتاب از ويژگي فصاحت و بلاغت بالايي برخوردار است كه آن را از همة كتاب‌هاي ديگر ممتاز ساخته است. به باور همة دانشمندان، فصاحت و بلاغت قرآن در حدي است كه يكي از عرصه‌هاي اعجازي اين كتاب آسماني به شمار مي‌رود.56 ناتواني بشر از هماوردي با قرآن حتي با آوردن سوره‌اي مانند قرآن، بيانگر اين نكته است كه حتي با وجود تفاوت‌هاي تعبيري و تنوع سوره‌ها از جهت فراواني كاربرد برخي ظرافت‌هاي بياني و صنايع بديعي، وصف خارق‌العاده بودن در تمام سورهاي قرآن در حد اعجاز وجود دارد.57

4. نزول در گسترة طولاني از زمان

يكي از عوامل راه‌يافتن اختلاف و تناقض در يك سخن، عرضة آن در فواصل زماني طولاني و دور از هم است؛ چراكه هر انساني در مناسبت‌هاي مختلف و در طول ساليان متمادي سخن بگويد عادتاً نمي‌تواند همة آنها را به خاطر بسپارد تا سخن بعدي خويش را موافق با آن قرار دهد.58 قرآن كريم با اينكه در طول 23 سال به صورت سخن و نه كتاب در مناسبت‌هاي مختلف نازل و بر مردم خوانده شده است، هيچ اختلافي در آن نيست. هرچه متخصصان و ناقدان در آن بيشتر دقت مي‌كنند به نقص و ضعف خود و قوت قرآن از جهت هماهنگي بيشتر پي مي‌برند. وقتي آيات نازل شده در سال اول را با آيات سال بيست و سوم مقايسه مي‌كنند فرقي در اسلوب، قوت معاني، نظم و اثرگذاري نمي‌يابند. البته اختلاف در اسلوب ميان آيات و سور مكي و مدني كه برخي ادعا كرده‌اند،59 نه‌تنها عيب محسوب نمي‌شود بلكه از مزاياي قرآن به شمار مي‌رود؛ زيرا بر اساس قواعد علوم بلاغي، كوتاهي و بلندي آيات و سور، تندي و خشن بودن، نرمي و ملاطفت، بودن يا نبودن قسم، ايجاز و اطناب و غير اين موارد ـ كه مصاديقي از تفاوت اسلوب ميان دو گونه آيات شمرده شده ـ در علوم بلاغي، از جلوه‌هاي ادبي و اعجاز كلام به شمار مي‌رود و مقتضاي حال شنونده، كه شرط اصلي بلاغت سخن است، تعيين‌كنندة هريك از موارد پيش‌گفته است. بنابراين، تفاوت در اسلوب در اين حد نه‌تنها از معايب كلام محسوب نمي‌شود، بلكه از محاسن آن به شمار مي‌رود. براي مثال، طولاني بودن و تفاوت اسلوب برخي از آيات و سور مدني كه دربردارندة احكام و قوانين حقوقي و فقهي است، متناسب با شيوة ارائة مباحث حقوقي است؛ زيرا بيان قواعد حقوقي معمولاً بياني همراه با ذكر قيود و ابعاد مختلف سخن است.

5. نزول در شرايط بسيار گوناگون فردي و اجتماعي

چنان‌كه پيش از اين بيان شد يكي از ويژگي‌هاي انسان، اثر‌پذيري از عوامل مختلف در حيات مادي و معنوي است. به همين جهت سخن گفتن در اوضاع و حالات متفاوت، سبب راه‌يافتن اختلاف در آن مي‌شود؛ در حالي كه بخشي از قرآن در مكه در ميان اقليت محروم و ستمديده و تحت فشار و محاصرة اجتماعي نازل شده و پيامبر(ص) آن را بر مردم بيان داشته و بخش ديگري از آن را در مدينه همراه با جهاد و اوضاع سخت حكومت‌داري بر مردم قرائت فرموده است و در عين حال در ساختار و محتواي آن اختلاف و تناقض ديده نمي‌شود.60

6. فقدان فصل‌بندي موضوعي

يكي ديگر از ويژگي‌هاي قرآن مجيد، فصل‌بندي نشدن مطالب آن است. اين گونه نيست كه براي مثال آيات اعتقادي در فصل خاص و آيات اخلاقي، علمي، حقوقي، خانوادگي، اقتصادي و مانند اينها هريك در فصل و بخش معيني آمده باشد؛ بلكه در هر صفحه و حتي در يك آيه گاه از موضوعات متعدد سخن گفته شده است.
همچنين آيات مربوط به يك موضوع در كل قرآن پراكنده است و همين امر زمينه‌ساز تكرار يك سخن در موارد متعدد و در فواصل زماني طولاني شده است. گاهي عين الفاظ يك آيه، يك يا چند بار در جاي ديگر تكرار مي‌شود.61 گاهي همراه تكرار الفاظ يك آيه، اضافاتي همراه مي‌شود62 و گاه محتواي يك آيه در قالب الفاظ ديگري كه بيانگر يا تكميل‌كنندة مطلب قبلي است تكرار مي‌شود63 و گاه مي‌شود كه يك قصه به جهت اهميتي كه دارد، به گونه‌هاي مختلف از جهت كوتاهي و طولاني بودن و نيز با الفاظ متفاوت تكرار مي‌شود.64
پراكندگي آيات مربوط به يك موضوع در كتابي كه از موضوعات متنوع و متعدد سخن گفته، عادتاً‌ ملازم با راه يافتن اختلاف فراوان در آن است و با اينكه قرآن فصل‌بندي موضوعي ندارد، هيچ‌گونه اختلاف و تناقضي در آن ديده نمي‌شود.

درس ناخوانده بودن آورندة قرآن

در ميان متون تخصصي و فراورده‌هاي علمي بشري، كتابي كه با همكاري چندين متخصص در رشتة مرتبط با تخصص آنها نگاشته يافته است، به صورت قطعي از خطاهاي احتمالي و اختلافات طبيعي مصونيت ندارد و تجارب مكرر و وجداني نشان مي‌دهد كه احتمال خطا به صفر نمي‌رسد. اين وضعيت در كتاب‌هايي كه به موضوعات متنوعي پرداخته است دشوارتر خواهد بود و احتمال خطا رو به فزوني مي‌گذارد و بعد از گذشت چند سال و با پيشرفت علم، ميزان خطا به مراتب بيشتر مي‌شود و اگر صدها سال از تأليف كتاب بگذرد شكي نيست كه خطا و تناقض در آن فراوان يافت مي‌شود. اگر نويسندة كتاب، به جاي چندين متخصص، يك متخصص باشد احتمال خطا و اختلاف باز هم بيشتر مي‌شود و اگر نويسندة كتاب فردي معمولي باشد و در موضوعات مختلف و فراوان قلم بزند عادتاً محال است كتابش از تناقض و اختلاف به‌دور باشد. همچنين اگر نويسندة كتابي كه در موضوعات متعدد و متنوع نوشته شده، فردي مكتب نرفته باشد، اولاً عادتاً ‌محال است چنين كتابي بياورد و ثانياً‌ نيازي به گذر زمان نيست تا اختلاف در آن آشكار شود، بلكه همان ابتداي امر در آن، اختلاف و تناقض فراوان نمايان مي‌شود.
وقتي كيفيت شكل‌گيري قرآن كريم را بررسي مي‌كنيم درمي‌يابيم كه اين كتاب را فردي مكتب نرفته و معلم نديده ارائه داده و در آن، موضوعات متعدد و گوناگوني مانند عقايد، احكام، عبادات، حقوق مدني و خانواده، قوانين اقتصادي، اخلاقيات، مراحل تاريخ انسان پيش و پس از پيدايش، تاريخ اديان و تغييرات آن، همراه با برهان و استدلال و در قالب اعجازي فصيح و بليغ وجود دارد، به گونه‌اي كه اثري عميق در دل‌ها مي‌گذارد و با گذشت چهارده قرن از رحلت آورندة آن، هيچ‌گونه اختلاف، تناقض، تعارض و تضادي در آن مشاهده نمي‌شود.65
با توجه به ويژگي‌هاي انسان و قرآن معلوم مي‌شود كه قرآن فراوردة بشري نيست و اگر بر فرض دستاورد بشر بود، عادتاً با تناقض، تضاد و تعارض فراوان همراه بود.

هماوردطلبي قرآن در اعجاز هماهنگي

امر دومي كه براي اثبات بعدي از ابعاد اعجاز بودن هماهنگي قرآن لازم مي‌باشد اثبات تحدي قرآن به اين ويژگي است. اين امر هم از آيات تحدي‌ عام قرآن برمي‌آيد و هم از آية 82 سورة نساء. در ادامه جداگانه به هريك مي‌پردازيم.

الف. از رهگذر تحدي‌هاي عام

خداوند متعال در آياتي از قرآن كريم، كه به آيات تحدي نامبردارند مردم را به معارضه فراخوانده و ادعا كرده كه هيچ كس قادر نيست به تنهايي يا دسته‌جمعي مانندي براي قرآن بياورد:66 «قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَي أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا (اسراء: 88)؛ بگو: اگر آدميان و پريان فراهم آيند تا مانند اين قرآن بيارند هرگز مانند آن نيارند هرچند برخي از آنان يار و همپشت برخي باشند.»
آيات پيش‌گفته، به مثل و مانند قرآن تحدي نموده و بيان نكرده است كه معارض قرآن، از چه جهت مانند قرآن باشد؛ به اصطلاح تحدي به مثل، اطلاق دارد؛ از اين‌رو، نخست چنين به نظر مي‌رسد كه تمام ويژگي‌هاي قرآن را دربر مي‌گيرد، ولي با بررسي ويژگي‌هاي قرآن به اين نتيجه مي‌رسيم كه همة ويژگي‌هاي قرآن در يك حد نيستند: برخي ويژگي‌ها مانند فصاحت و بلاغت به گونه‌اي هستند كه بشرتوان آوردن همانند آن را ندارد و برخي چنين نيستند67 و از آنجا كه آيات تحدي در مقام بيان اعجاز قرآن هستند، تنها بر ويژگي‌هايي از قرآن قابل حمل‌اند كه بشر نتواند همانند آن را بياورد.
از آنجا كه با مباحث پيشين، فوق توانايي بشر بودن ويژگي هماهنگي قرآن اثبات شد، آيات تحديِ عام، نبودن اختلاف را نيز دربر مي‌گيرد. بنابراين، قسمتي از مفهوم آيات تحدي اين مي‌شود كه اگر تمام انسان‌ها و جن جمع شوند تا كتابي همانند قرآن در اختلاف نداشتن بياورند هرگز نخواهند توانست چنين كاري انجام دهند.

ب. تحدي خاص

خداي متعال در آية 82 سورة نساء‌ مي‌فرمايد: «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ وَلَوْ كاَنَ مِنْ عِندِ غَيرِْ اللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا». از رهگذر ادبيات عرب و برهان به كار رفته در اين آيه مي‌توان تحدي به نبودن اختلاف را استفاده كرد:

1. از رهگذر ادبيات عرب

آية شريفه با حرف شرط «لو» مي‌فرمايد: «اگر قرآن از سوي غير الله بود در آن اختلاف فراوان مي‌يافتند» و از آنجا كه جملة شرطية با «لو» براي بيان امتناع شرط، به دليل امتناع جزا مي‌باشد68 از آية شريفه امتناع شرط (از ناحية غير خدا بودن قرآن) به دليل امتناع جزا (يافتن اختلاف در آن) معلوم مي‌شود و چنان‌كه در مقدمه گفتيم چنين تعبيري ملازم با تحدي است و بيانگر آن است كه اولاً اگر مي‌توانيد كتابي همانند قرآن بياوريد و قرآن موجود نمي‌تواند كار بشري باشد (با توجه به «لو» كه امتناع چنين امري را مي‌رساند) ثانياً اگر الهي بودن قرآن را قبول نداريد و در اين ادعا صادق هستيد، در قرآن موجود اختلافي بيابيد كه چنين امري محال است؛ زيرا يافتن اختلاف فراوان منوط به بشري بودن قرآن است كه با توجه به «لو» امر محالي است.

2. از رهگذر برهان مذكور در آيه

خداوند متعال نبودن اختلاف در قرآن را دليل الهي بودن آن بيان شمرده است. استدلال موجود در آية شريفه از نوع قياس استثايي اتصالي69 است كه لازم است مقدمة نخست آن قضية شرطيه و مقدمة ديگر آن قضية استثنايي (لكن، اما و...) باشد.
در آية شريفه مقدمة نخست «لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا» ذكر شده ولي مقدمة دوم ذكر نشده كه تقديرش چنين است: «لكن لم يجدو ا فيه اختلافاً» و نتيجة قياس چنين خواهد بود: «فالقرآن ليس من عند غير الله».
رابطة ميان مقدم و تالي، رابطة تلازم است و از طرف غير خدا بودن قرآن ملازم با راه يافتن اختلاف فراوان در آن است.
خلاصة برهان آيه، اين گونه است: اگر قرآن از ناحية غير خدا (بشر و...) باشد، در آن اختلاف فراوان خواهند يافت، لكن در آن اختلافي نمي‌يابند؛ پس قرآن از ناحية غير خداوند نيست.70 برهان و قياس به كار رفته در آيه، دليل محكمي بر تحدي خداوند به نبودن اختلاف در قرآن است.71

چند شبهه در تبيين وجه اعجاز بودن عدم اختلاف

1. وجود كلام پيراسته از اختلاف و تناقض در آثار بشري

برخي از قرآن‌پژوهان، پيراستگي قرآن از اختلاف را از وجوه اعجاز قرآن ندانسته و در خارق‌العاده و فوق توان بشر بودن آن ترديد كرده يا آن را منكر شده‌اند. سيدمرتضي (متوفي436 ق) مي‌نويسد: «كساني كه معتقد به اعجاز قرآن در عدم اختلاف و تناقض هستند، ادعا كرده‌اند كه عدم اختلاف در كلامي طولاني مانند قرآن امري خارق‌العاده و فوق توان بشر است. ولي اين سخن باطل است؛ زيرا شكي نيست كه عدم اختلاف از فضائل قرآن و از نشانه‌هاي آن است؛ اما امري فوق توان بشر نيست تا از وجوه اعجاز قرآن باشد؛ زيرا محال نيست بشر بتواند با دقت در كلام خويش، سخني بدون تناقض بياورد؛ چراكه كلام افراد در وجود و عدم وجود اختلاف و تناقض متفاوت است.»72
شيخ طوسي(متوفاي 460) نيز در كتاب الاقتصاد عقيده‌اي مشابه عقيدة سيد مرتضي ابراز داشته73 ولي در تفسير التبيان ـ كه شيخ طبرسي نيز همانند آن را در مجمع البيان آورده است ـ پس از اينكه دلالت‌هاي آيه را بيان مي‌كند و سومين آنها را دلالت آيه بر الهي بودن قرآن قرار مي‌دهد، در ادامه مي‌افزايد: اگر خداوند خبر نداده بود كه عدم اختلاف و تناقض در قرآن، دليل بر الهي بودن و اعجاز آن است، اشكالِ خارق‌العاده نبودنِ عدم اختلاف، مانع اين بود كه آن را از وجوه اعجاز بدانيم.74
از سخن شيخ طوسي و شيخ طبرسي بر مي‌آيد كه آن دو بزرگوار «اعجاز در عدم اختلاف» را نه به دليل خارق‌العاده و فوق توان بشر بودن، بلكه به دليل خبر دادن خداوند از آن، وجهي از وجوه اعجاز شمرده‌اند.

نقد و بررسي

دانشمندان ياد شده، گمان كرده‌اند مفاد آية شريفه اين است كه ميان از سوي بشر بودن يك كتاب و راه‌يافتن اختلاف به آن ملازمه هست؛ از اين‌رو، اشكال كرده‌اند كه چنين ملازمه‌اي پذيرفته نيست؛ زيرا ممكن است انسان كتابي بدون وجود اختلاف بنگارد؛ در حالي كه ادعاي آيه وجود اختلاف فراوان در هر كتاب بشري نيست تا گفته شود كه در ميان كتاب‌هاي بشري نيز كتاب‌هايي بدون اختلاف يا با اختلاف اندك يافت مي‌شود. بلكه آيه در مقام ايجاد ملازمه ميان از سوي بشر بودن كتابي با ويژگي‌هاي قرآن و راه يافتن اختلاف بسيار در آن است. بنابراين، يك طرف ملازمه، «ابداع كتابي با تمام خصوصيات و ويژگي‌هاي قرآن از سوي بشر» است و طرف دوم ملازمه، «راه‌يافتن اختلاف فراوان در آن»، است و مفاد آية شريفه اين است كه اگر اين قرآن با ويژگي‌هايي كه دارد، از سوي بشر با ويژگي‌هايي كه دارد، مي‌بود، اختلاف فراوان در آن يافت مي‌شد.

2. وجود اختلاف اندك در قرآن

ممكن است گفته شود: در آية 82 نساء «اختلاف» به قيد «كثير» مقيد شده است. مفاد آيه اين است كه اگر قرآن از سوي غير خداي متعال مي‌بود، در آن اختلاف بسياري ديده مي‌شد. مفهوم چنين سخني اين است كه حال كه قرآن از سوي خدا است در آن اختلاف اندك وجود دارد وگرنه قيد كثير فايده‌اي نخواهد داشت؛ در صورتي كه اختلاف كم نيز نشان خدايي نبودن قرآن است. از ظاهر سخن يكي از قرآن‌پژوهان برمي‌آيد كه اين شبهه را پذيرفته‌؛ زيرا احتمال داده است كه قيد «كثير» اشاره به برخي از اختلافاتي باشد كه بشر قادر بر حل آن نيست، ولي خداي متعال ذهن افراد عادي را از درك آن منصرف و منع مي‌كند.75

نقد و بررسي

در صورتي شبهه ياد شده وارد است كه قيد «كثير» احترازي76 باشد و با منطوقش اختلاف كثير را نفي و با مفهومش اختلاف قليل را اثبات كند؛ در حالي كه قيد «كثير» توضيحي77 است و هدف از آن تأكيد و توضيح واژة اختلاف است؛ زيرا همان گونه كه پيش از اين گفتيم چون سخن از ناتواني انسان از آوردن قرآن با ويژگي‌هاي ياد شده است، آن را به اختلاف كثير وصف كرده است. قيد كثير اشاره به منشأ اختلاف در انسان است. حالات مختلف انسان موجب مي‌شود در فراورده‌هاي ذهن انسان، اختلاف فراواني راه يابد؛ از اين‌رو، اگر قرآن ساختة فكر بشر بود اختلاف فراوان داشت، در نتيجه مقيد نمودن اختلاف به كثير به لحاظ مبالغه در اثبات ملازمه است.78

3. اشتباه مانع با سبب

هبة‌الدين شهرستاني مي‌نويسد: حكما و فلاسفه هر چيزي را كه وجودش در وجود مسبب تأثير داشته باشد «سبب» مي‌نامند و هر آنچه عدمش در وجود مسبب يا وجودش در عدم مسبب تأثير داشته باشد«مانع» مي‌نامند؛ مانند آتش كه سبب احراق و احتراق كاغذ و آب كه مانع احراق آن است. وجوه اعجاز قرآن، از نوع سبب و وجوه امتياز قرآن از نوع مانع است. جماعتي از مفسران «مانع» را با «سبب» خلط نموده و سلامت قرآن از تنافي و تنافر را از وجوه اعجاز دانسته‌اند؛ درحالي كه وجود تنافي و تنافر مانع اعجاز است و عدم آن دو از اسباب اعجاز نيست؛ يعني اگر در قرآن تنافي و تنافر وجود داشت، معجزه نبود نه اينكه چون تنافي و تنافر وجود ندارد، معجزه باشد.79

نقد و بررسي

يكي از قرآن‌پژوهان در پاسخ شبهه، براي اينكه سلامت از اختلاف، امري عدمي محسوب نشود آن را به معناي«ائتلاف، حسن وفاق و تأكيد كنندة انسجام ميان آيات و تعابير قرآن» دانسته و به شهرستاني اشكال كرده است كه سلامت از اختلاف امري عدمي نيست تا تنافي و تنافر كه امري وجودي هستند مانع اعجاز شمرده شوند.80
اين جواب به نوعي پذيرش شبهه است. شهرستاني تنافي و اختلاف را مانع اعجاز دانسته و عدم تنافي و اختلاف را، چه امر وجودي به معناي حسن وفاق، هماهنگي و انسجام بدانيم يا امري عدمي معنا كنيم، از وجوه اعجاز قرآن ندانسته است؛ از اين‌رو، براي پاسخ به اين شبهه لازم است منشأ كلام شهرستاني را بيابيم. او ميان وجوه اعجاز و وجوه امتياز قرآن فرق مي‌گذارد. وي حسن سبك و اسلوب، سهولت لفظ و تركيب، سلامت كلام از تنافي معاني و تنافر حروف و امثال آن را اموري ممدوح در قرآن مي‌داند و آنها را از وجوه امتياز مي‌شمارد نه از وجوه اعجاز؛ زيرا معتقد است كه امور ياد شده در اشعار متنبي، بحتري و شاهنامة فردوسي و نهج البلاغه نيز يافت مي‌شود.81 از اين‌رو، ايشان آوردن كتابي را كه در آن اختلافي نباشد ممكن دانسته است. ولي چنان‌كه گذشت، محتواي آيه اين نيست كه هر كتابي از سوي بشر باشد داراي اختلاف فراوان خواهد بود؛ بلكه محتواي آيه اين است كه اگر كتابي با ويژگي‌هاي قرآن از سوي بشر بود اختلاف فراوان مي‌داشت. بنابراين، آنچه در اعجازِ نبودن اختلاف در كانون بحث است ناممكن بودن آوردن كتابي همچون قرآن با ويژگي‌‌عدم اختلاف از سوي بشر است و فقط نيافتن اختلاف در يك كتاب امري خارق‌العاده نيست تا گفته شود بشر قادر است كتابي عاري از اختلاف بياورد.

4. تعجب نكردن عرب از نبودن اختلاف در قرآن

انسان‌ها از امور غير عادي و خارج از توان خود تعجب مي‌كنند؛ چنان‌كه از فصاحت و بلاغت قرآن تعجب كردند، اما عرب از هماهنگي و نبودن اختلاف در قرآن تعجب نكرد؛ پس معلوم مي‌شود آن را در حد اعجاز نمي‌دانستند.82

نقد و بررسي

اعجاز در عدم اختلاف شامل همة عرصه‌هاي ساختاري و محتوايي قرآن مي‌شود و هر نوع اختلافي را كه نقص محسوب شود، از قرآن منتفي مي‌داند؛ فرقي نمي‌كند كه اختلاف ياد شده مرتبط با الفاظ قرآن باشد، مانند اختلاف و تناقض ادبي، و اختلاف در مراتب فصاحت و بلاغت به گونه‌اي كه يك طرف آن در حد اعجاز و طرف ديگر فروتر از اعجاز باشد، يا در رابطه با محتواي قرآن باشد، همچون اختلاف محتوايي در شكل تناقض، تضاد و تعارض. پس، اينكه عرب از فصاحت و بلاغت يا حسن نظم قرآن تعجب مي‌كند، يك جنبة آن مرتبط با نبودن اختلاف در آن است و اگر در قرآن اختلاف راه مي‌يافت عرب نه از فصاحت آن متعجب مي‌شد و نه از اخبار غيبي آن.

5. لسان تحدي نداشتن آيه

يكي از قرآن‌پژوهان با اعتراف به خارج از توان بشر بودن عدم اختلاف در قرآن، بر تحدي به نبودن اختلاف اشكال مي‌گيرد و مي‌نويسد: «مفهوم آيه اين است كه اگر در قرآن تدبر كنيد معلوم مي‌شود از طرف خدا است؛ زيرا كلام مخلوق نمي‌تواند عاري از اختلاف باشد؛ در نتيجه انتساب قرآن به خدا به دليل عدم اختلاف آن است. گرچه مي‌دانيم مردم نمي‌توانند كلام غير مختلف بياورند، ولي در آيه بدان تحدي نشده و نفرموده اگر مي‌توانيد كلام غير مختلف بياوريد».83

نقد و بررسي

از اين ادعا كه در آيه به عدم اختلاف تحدي نشده است و دليل آن اين باشد كه آيه نفرموده است «اگر مي‌توانيد كلام غير مختلف بياوريد» معلوم مي‌شود كه در نگاه مستشكل فقط شكل تحدي تعبير مورد نظر ايشان است، درحالي كه تحدي همواره لازم نيست با عبارت «اگر مي‌توانيد فلان كار را انجام دهيد» باشد، بلكه همين مقدار كه كلامي به هدف عاجز ساختن طرف مقابل گفته شود، تحدي مصداق يافته است؛ چراكه تحدي يعني «درخواست رقابت به هدف عاجز ساختن طرف مقابل» و «درخواست معارضه در چيزي كه پيامبر آن را شاهد بر دعوت خود قرار داده» و در تعريف تحدي، نحوة بيان آن ذكر نشده است. بنابراين، با هر بياني گفته شود تحدي صدق مي‌كند و با بياني كه در توضيح تحدي گذشت آية 82 نساء با توجه به لو امتناعيه و قياس استثنايي، لسان تحدي دارد.

6. تحدي به فصاحت و بلاغت نه به نبودن اختلاف

قرآن‌پژوه ديگري در مقام تحدي بودن آيه را با روايتي از امام ‌هادي(ع)84 در كانون ترديد قرار داده است. در روايت اين گونه آمده است كه «خداوند حضرت محمد(ص) را در زماني مبعوث نمود كه خطبه و كلام غالب زمان بود، لذا پندها و دستورهايي آورد كه گفتار آنان را ابطال و حجت را برايشان تمام نمايد».85 بر اساس اين روايت، معروف نزد امامان(ع) اين بوده كه حضرت پيامبر(ص) قرآن كريم را از باب كلام و سخني كه ديگران از آوردن آن عاجز باشند ارائه فرمود نه به مثابة كلام بدون اختلاف. بنابراين، به فصاحت و بلاغت تحدي شده است نه به نبودن اختلاف در قرآن.86

نقد و بررسي

از ظاهر سخن اين قرآن‌پژوه برمي‌آيد كه وي معتقد است يگانه وجه اعجاز قرآن در نزد امامان(ع)، كلام و خطبه بودن قرآن بوده است؛ از اين‌رو، نبودن اختلاف را وجه اعجاز ندانسته و در تحدي به آن ترديد كرده است؛ در حالي كه كلام و خطبه بودن قرآن كه در روايت آمده است همان‌گونه كه مي‌تواند اشاره به فصاحت و بلاغت و معارف متعالي قرآن باشد، مي‌تواند اشاره به پيراستگي قرآن از اختلاف نيز باشد و معيار اينكه كدام‌يك از ويژگي‌هاي قرآن، وجه اعجاز باشد اين است كه اولاً، امري فوق توان بشر باشد و ثانياً بدان تحدي شود يا در تحدي عام قرآن قرار بگيرد. در مباحث پيشين اثبات شد كه نبودن اختلاف در قرآن امري فوق توان بشر است و تحدي به آن، نه‌تنها از تحدي عام قرآن برمي‌آيد، به آن، تحدي خاص نيز شده است؛ چنان‌كه قرآن‌پژوه ياد شده در جاي ديگر كتابش تصريح مي‌كند كه از ميان تحدي‌هايي كه ادعا شده است، تحدي به عدم اختلاف لسان تحدي دارد: «ومنها: تحدّيه بعدم الاختلاف فيه، فقال: أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً» أقول: في غير الآية الاولي [تحدي به هدايتگري] والأخيرة [تحدي به نبودن اختلاف] لايكون لسان القرآن لسان التحدّي والمغالبة مع الخصم والباطل؛ يكي از تحدي‌هاي قرآن تحدي به نبودن اختلاف در قرآن است، آنجا كه مي‌فرمايد: «أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً» در غير تحدي به هدايتگري و تحدي به نداشتن اختلاف لسان قرآن لسان تحدي و مبالغه با خصم و باطل نيست».87

نتيجه‌گيري

1. يكي از وجوه اعجاز قرآن كه در آية 82 نساء نيز بدان تصريح شده عدم اختلاف در آن است. تبيين اين وجه اعجاز قرآن، در اثبات الهي بودن آن و اثبات نبوت آورنده‌اش نقشي اساسي دارد.
2. محتواي آية 82 نساء اين است كه قرآن ويژگي‌هايي دارد و انسان نيز ويژگي‌هايي دارد. اگر اين كتاب دستاورد بشر ‌بود عادتاً ملازم با راه‌ يافتن اختلاف فراوان مي‌بود؛ حال كه در قرآن اختلافي وجود ندارد، معلوم مي‌شود فراوردة بشري نيست.
3. با تحليل ويژگي‌هايي از قرآن مانند فراواني و تنوع موضوعات و محتويات در عين اتقان و استحكام و ژرفاي بي‌كران معاني آن و ويژگي‌هايي از انسان همچون محدوديت، اثر‌پذيري و كامل‌پذيري، ممكن نيست بشر بتواند كتابي همانند قرآن و بدون اختلاف فراهم آورد.
4. تحدي به نبودن اختلاف در قرآن، به دو شيوه بيان شده است 1. تحدي به مانند قرآن بدون هيچ قيدي كه با حمل اطلاق مثل بر ويژگي نبودن اختلاف، تحدي به فقدان اختلاف اثبات مي‌شود. 2. قرآن كريم در آية 82 نساء بااستفاده از «لوِ» امتناعيه، امكان صدور قرآنِ بدون اختلاف را از سوي بشر منتفي دانسته و با قياس استثنايي ـ كه براي بيان امتناع شرط، به دليل امتناع جزا است ـ به نبودن اختلاف تحدي كرده است.
5. با اثبات فوق توان بشر بودن هماهنگي در قرآن و تحدي به آن، شبهاتِ وجود كلام پيراسته از اختلاف و تناقض در آثار بشري، وجود اختلاف اندك در قرآن، خلط مانع با سبب، تعجب نكردن عرب از نبودن اختلاف در قرآن و لسان تحدي نبودن آيه، مرتفع مي‌شود.

منابع

نهج‏البلاغه، صبحي صالح، قم، دار الهجرة، بي‌تا.
آلوسي، سيدمحمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم‏، بيروت، دار الكتب العلمية، 1415ق.
آمدي، سيف‌الدين، ابكار الافكار في اصول الدين، 5جلد، قاهره، دار الكتب، 1423ق.
ابن بابويه قمي، ابوجعفر محمد‌بن علي (شيخ صدوق)، عيون اخبار الرضا، بي‌جا، جهان، 1378.
ابن جماعه، محمد‌بن إبراهيم، إيضاح الدليل في قطع حجج أهل التعطيل، دمشق، دار اقراء، ‎۱۴۲۵ق.
ابن سينا، حسين‌بن عبدالله، الاشارات و التنبيهات، با شرح نصيرالدين طوسي، بيروت، مؤسسة النعمان، 1992م.
ابن عاشور، محمد‌بن طاهر، التحرير و التنوير، بي‌جا. بي‌تا.
ابن فارس، احمد، معجم مقاييس اللغة، تحقيق و ضبط: عبدالسلام ‌هارون، بيروت، دار الاسلامية، 1990م.
ابن منظور، جمال‌الدين محمد، لسان العرب، بي‎جا، دارالفكر، بي‎تا.
ابن هشام انصاري، جمال‌الدين، مغني اللبيب عن كتب الاعاريب، قم، منشورات مكتبة آية الله العظمي المرعشي، 1404ق.
ابوحيان الاندلسي، محمد‌بن يوسف، ‏البحر المحيط في التفسير، بيروت،: دار الفكر، 1420ق.
اطفيش، محمد‌بن يوسف، تيسير التفسير للقرآن الكريم، چ دوم، عمان، وزارت التراث القومي، 1407ق.
ايازي، سيدمحمدعلي، جامعيت قرآن، چ سوم، قم، كتاب مبين، 1380.
باقلاني، ابوبكر‌بن طيب، اعجاز القرآن، شرح و تعليق: عبدالنعم خفاجي، بيروت، دارالجميل، 1411ق.
بلاغي، محمدجواد، آلاء الرحمن في تفسير القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربي، بي‌تا.
بيضاوي، عبدالله‌بن عمر، ‏أنوار التنزيل و أسرار التأويل، تحقيق: محمد عبدالرحمن المرعشلي، ‏بيروت، دار احياء التراث العربي، 1418ق.
تفتازاني، سعدالدين، شرح المقاصد، قم، منشورات شريف رضي، 1409ق.
جوادي آملي، عبدالله، قرآن در قرآن، چ دوم، قم، مركز نشر اسراء، 1378.
حسيني شهرستاني، هبه‌الدين محمدعلي، المعجزه الخالده، چ دوم، كاظمين، مطبوعات مكتبة الجوادين العامه في الكاظميه، بي‌تا.
حكيم، سيدرياض، علوم القرآن دروس منهجيه، چ سوم، بي‌جا، دار الهلال، 1427ق.
خميني، سيدمصطفي، ‏تفسير القرآن الكريم(خميني)، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، 1418ق.
خوئي، سيدابوالقاسم، البيان في تفسير القرآن، چ سوم، قم، دار الثقلين، 1418ق.
ـــــ، معجم رجال الحديث و تفصيل طباقات الرواة، چ چهارم، بيروت، دار الزهراء، 1409ق.
‏‏دروزة، محمد عزت، ‏التفسير الحديث، ‏ قاهره‏: دار إحياء الكتب العربية، 1383 ق‏.
درويش، محيي‌الدين، ‏اعراب القرآن و بيانه‏، چ چهارم، ‏سوريه، دار الارشاد، 1415ق.
دعاس- حميدان- قاسم، ‏اعراب القرآن الكريم‏، ‏دمشق، دار المنير و دار الفارابي، ‏1425ق.
دهقان منگابادي، بمانعلي، «بررسي سير تاريخي و عوامل ادعاي موهوم تناقض در قرآن كريم»، مقالات و بررسي‏ها، 1382.
ديركس،‌ هانس، انسان‌شناسي فلسفي، ترجمه: محمدرضا بهشتي، تهران، هرمس، 1380.
ديواني، طه، «حول دعوي التناقض بين نصوص القرآن: تاريخها و دوافعها»، رساله القرآن، ش 7، 1412ق.
رازي، محمد‌بن ابي‌بكر‌بن عبدالقادر، تفسير اسئله القرآن المجيد و اجوبتها، چ پنجم، قم، مهر، بي‌تا.
راغب اصفهاني، ابوالقاسم حسين، مفردات الفاظ القرآن، تحقيق: صفوان عدنان داوودي، بيروت، دار الشامية، 1416ق.
ـــــ، مقدمه جامع التفاسير، كويت، دار الدعوه، 1405ق.
رشيد رضا، محمد، تفسير القرآن الحكيم(المنار)، چ دوم، بيروت، دار المعرفة، 1973م.
زرقاني، محمد عبدالعظيم، مناهل العرفان في علوم القرآن، بيروت، دار الفكر، 1408ق.
زمخشري، محمود‌بن عمر، الكشاف، چ سوم، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق.
الزين، محمود احمد، تيسير البيان عن اعجاز القرآن، دبي، دار البحوث للدراسات الاسلاميه و احياء التراث، 2002م.
سلمي سمرقندي، محمد‌بن مسعود‌بن عياش، (معروف به عياشي)، كتاب التفسير(تفسير عياشي)، تهران، مكتبة العلمية الاسلامية، بي‌تا.
شرف‌الدين، جعفر، ‏الموسوعة القرآنية خصائص السور، ‏بيروت، دار التقريب بين المذاهب الاسلامية، 1420ق.
شريف، مرتضي، الذخيره في علم الكلام، قم، مؤسسة النشر الاسلامي التابعه لجامعه المدرسين، 1411ق.
صدرالمتالهين، محمد‌بن ابراهيم (ملّاصدرا)، تفسير القرآن الكريم(صدرا)، چ دوم، قم، بيدار، 1366.
طباره، عفيف عبدالفتاح، بحثي دربارة قرآن، ترجمه: حبيب‌الله مرزوقي، قم، علامه، بي‌تا.
طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، چ سوم، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1397ق.
طبرسي، فضل‌بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1379ق.
طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، بيروت، دار و مكتبة الهلال، 1985م.
طنطاوي، سيدمحمد، التفسير الوسيط للقرآن الكريم‏، بي‌جا، بي‌نا، بي‌تا.
طوسي، ابوجعفر محمد‌بن حسن‌بن علي، الاقتصاد الهادي الي طريق الرشاد، تهران، منشورات مكتبه چهل ستون، 1400ق.
ـــــ، التبيان في تفسير القرآن، تحقيق: احمد حبيب قصير العاملي، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، 1409ق.
عتر، حسن ضياء‌الدين، بينات المعجزة الخالدة، حلب، دار النصر، 1395ق.
علوي يمني، يحيي‌بن حمزه، الطراز المتضمن لاسرار البلاغه و علوم حقائق الاعجاز، بيروت، مكتبة العصريه، 1423ق.
فخر رازي، محمد‌بن عمر، مفاتيح الغيب، چ سوم، ‏بيروت، دار احياء التراث العربي، ‏1420ق.
فراهيدي، خليل‌بن احمد، ترتيب كتاب العين، قم، اسوه، 1414ق.
فضل‌الله، سيدمحمدحسين‏، تفسير من وحي القرآن‏، چ دوم، بيروت، دار الملاك للطباعة و النشر، 1419ق.
فيروزآبادي، محمد‌بن يعقوب، القاموس المحيط، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1412ق.
فيومي، احمد‌بن محمد، المصباح المنير في غريب الشرح الكبير، چ دوم، قم، دار الهجرة، 1414ق.
قرشي، سيدعلي‌اكبر، قاموس قرآن، چ ششم، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1371.
قرطبي انصاري، محمد‌بن احمد، الجامع لاحكام القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1416ق.
قمي، شيخ‌عباس، سفينة البحار، تهران، دار الاسوه للطباعه و النشر، 1422ق.
كريمي، مصطفي، جامعيت قرآن كريم، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشة اسلامي، 1390.
كليني، محمد‌بن يعقوب، الكافي، چ چهارم، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365.
كنفرانس تحقيقاتي علوم و مفاهيم قرآن، مجموعه سخنراني‌ها و مقالات دومين كنفرانس تحقيقاتي علوم و مفاهيم قرآن كريم، مقالة دكتر سيدمصطفي ثامني، قم، دار القرآن الكريم، 1410ق.
مدير شانه‌چي، كاظم، علم الحديث و درايه الحديث، قم، جامعة مدرسين، 1375.
مراغي، احمد‌بن مصطفي، ‏تفسير المراغي‏، بيروت، دار احياء التراث العربي،‏ بي‌تا.
مصباح يزدي، محمدتقي، قرآن‌شناسي، تحقيق و نگارش: محمود رجبي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1380.
مظفر، محمدرضا، المنطق، بيروت، دار التعارف، 1400ق.
معرفت، محمد‌هادي، شبهات و ردود حول القرآن الكريم، قم، مؤسسة التمهيد، 1423ق.
مغنيه، محمدجواد، تفسير الكاشف‏، ‏تهران، دار الكتب الإسلامية، 1424ق.
مكارم شيرازي، ناصر، قرآن و آخرين پيامبر، چ سوم، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375.
ملاحويش آل غازي، عبدالقادر، بيان المعاني، ‏دمشق، مطبعة الترقي، ‏1382ق.
موسوي سبزواري، سيدعبدالاعلي، ‏مواهب الرحمان في تفسير القرآن، چ دوم‏‏، بيروت، مؤسسة اهل‌بيت(ع)، 1409ق.
ولويل كامل، جميل، الارتباط بين اللغة و الدين، الامارات العربيه المتحده، مؤسسة المنار للتوزيع، 1410ق.

پی نوشت ها:

* استاديار مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)
Soltanibairami@Anjomedu.ir
دريافت: 19/3/1390 ـ پذيرش: 8/9/1390
1. برخي از وجوه اعجاز قرآن و برخي منابع دست اول آن عبارتند از الف) امي بودن آورنده قرآن، علي‌بن رب‍‍ّن طبري، الدين و الدوله في اثبات نبوة النبي(ص) و قاضي ابوبكر محمد‌بن الطيب الباقلاني، اعجاز القرآن؛ ب) فصاحت و بلاغت، عبدالقاهر جرجاني، دلائل الاعجاز و سكّاكي(ابويعقوب يوسف‌بن محمّد‌بن علي)، مفتاح العلوم؛ ج) جاحظ، نظم قرآن؛ ابن اخشيد معتزلي، نظم القرآن و قاضي ابي بكر محمد‌بن طيّب باقلاني، همان؛ د) معارف بلند قرآن، محمد‌هادي معرفت، التمهيد، ج4، ص135؛ ه‍ ) اعجاز علمي قرآن، سيدمحمد طنطاوي، القرآن و العلوم العصريه.
2. برخي از کساني که به وجه اعجاز بودن اين ويژگي تصريح کرده‌اند عبارت‌اند از: ابوبکر محمد‌بن طيب باقلاني، همان، ص54؛ ابو‌هاشم جبايي، المغني في ابواب التوحيد و العدل، ج16، ص328؛ احمد‌بن علي الرازي معروف به جصاص، احکام القرآن، ج2، ص214؛ قاضي عبدالجبار‌بن احمد الهمذاني، متشابه القرآن، ج1-2، ص194؛ قطب‌الدين راوندي، الخرايج و الجرايح، ج3، ص985؛ محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج‏1، ص 29-34 و ج‏3، ص 90.
3. ر.ک: شيخ مفيد، النکت الاعتقاديه، ص48 و محمدجواد بلاغي، آلاء الرحمن في تفسير القرآن، ج‏1، ص 3.
4. «خرق» به معناي پاره کردن و از هم گسستن و شکافتن است (خليل‌بن احمد فراهيدي، ترتيب كتاب العين؛ محمد‌بن مكرم، ابن منظور، لسان العرب، ذيل ماده). «عادت» مشتق از عود به معناي بازگشت مکرر به امري است. زماني که انسان کاري را انجام دهد و آن را تکرار کند تا به يک سجيه تبديل شود «عادت» ناميده مي‌شود (احمد‌بن فارس‌بن زكريا، معجم مقاييس اللغة، ذيل ماده). مقصود از عادت در «خارق‌العاده»، قانون و رويه‌اي در طبيعت است که بر علل قابل شناخت براي بشر استوار بوده و مستمراً جريان دارد و «خارق‌العاده» به امري گفته مي‌شود که برخلاف اين قانون و رويه طبيعت اتفاق مي‌افتد.
5. بيشتر دانشمندان دانش کلام به اين قيد در تعريف معجزه تصريح کرده و معجزه را کار يا امر خارق‌العاده برشمرده‌اند: براي نمونه ر.ک: قاضي ابوبکر‌بن طيب باقلاني، الانصاف فيما يجب اعتقاده و لا يجوز الجهل به، ص61؛ فخر رازي، محصل افکار المتقدمين و المتأخرين، ص157؛ علي‌بن محمد جرجاني، کتاب التعريفات، ص219؛ قاضي عبدالجبار، المغني في ابواب التوحيد، جزء15، ص199؛ شيخ مفيد، همان، ص48؛ شريف المرتضي، رسائل الشريف المرتضي، ج2، ص283؛ شيخ طوسي، الاقتصاد الهادي الي طريق الرشاد، ص155؛ علامه حلي، کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص350؛ مقداد‌بن عبدالله سيوري حلي، اللوامع الالهيه في المباحث الکلاميه، ص275؛ محمدجواد بلاغي، همان؛ سيدابوالقاسم خوئي، البيان في تفسير القرآن، ص35.
6. ر.ک: ابوحامد غزالي، الاقتصاد في الاعتقاد، ص227؛ قاضي عبدالجبار، همان؛ شيخ طوسي، همان؛ علامه حلي، مناهج اليقين في اصول الدين، ص263؛ مقداد‌بن عبدالله سيوري حلي، همان؛ محمدجواد بلاغي، همان؛ ابوالقاسم خوئي، همان.
7. ر.ک: محمد‌بن عبدالکريم شهرستاني، الملل و النحل، ج1 ص102؛ قاضي ابوبکر‌بن طيب باقلاني، همان؛ شيخ مفيد، همان؛ سيد مرتضي، رسائل الشريف المرتضي، ج2، ص283، ابوحامد غزالي، همان؛ محمد‌بن عمر فخر رازي، همان؛ مقداد‌بن عبدالله سيوري حلي، همان.
8. ر.ک: احمد‌بن محمد فيومي، المصباح المنير في غريب الشرح الكبير (ذيل ماده حدي).
9. علامه حلي، همان.
10. سعدالدين تفتازاني، شرح المقاصد، ج 4-5، ص12.
11. علي‌بن حزم اندلسي، الفصل في الملل و الاهواء و النحل، ج5، ص2؛ سيداحمد صفائي، علم کلام، ج2، ص66.
12. ر.ک: احمد‌بن تيميه، النبوات، ص180؛ سيداحمد صفائي، همان.
13. مانند: جرجاني، التعريفات، ص219؛ عبدالجبار همداني، المغني، ج15، ص199؛ شيخ طوسي، الاقتصاد، ص155؛ خواجه نصير، کشف المراد، ص350؛ محمدجواد بلاغي، همان؛ ابوالقاسم خوئي، همان.
14. ر.ک: عبدالوهاب شعراني، اليواقيت و الجواهر في بيان عقائد الاکابر، ج1، ص157؛ ابراهيم‌بن محمد بيجوري، تحفه المريد، ص133.
15. ر.ک: مصطفي مسلم، مباحث في اعجاز القرآن، ص21.
16. ر.ک: محمدحسن قدردان قراملکي، معجزه در قلمرو عقل و دين، ص56.
17. سعدالدين تفتازاني، همان، ص11.
18. عبدالله‌بن يوسف جويني، الارشاد الي قواطع الادله في اصول الاعتقاد، ص313.
19. سيد شريف علي‌بن محمد جرجاني، شرح المواقف للقاضي عبدالرحمن الايجي، ج8، ص224.
20. ر.ک: شريف مرتضي، الذخيره، ص403؛ شيخ طوسي، الاقتصاد، ص 180، شيخ طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏3، ص 126؛ يحيي علوي، الطراز، ج3 ص221؛ محمدعبدالعظيم زرقاني، مناهل العرفان، ج 2، ص413؛ آلوسي، همان، ص29؛ هبه‌الدين شهرستاني، المعجزه الخالده، ص37؛ صدرالمتألهين شيرازي، تفسير القرآن الكريم، ج‏2، ص128؛ سيدمصطفي خميني، تفسير القرآن الكريم، ج‏4، ص 513.
21. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ص19 – 21.
22. ر.ک: سيدابوالقاسم خوئي، همان، ص57 -60.
23. ر.ک: محمدفاضل لنکراني، مدخل التفسير، ص52 - 55؛ محمدتقي مصباح يزدي، قرآن‌شناسي، ج1، ص222ـ234.
24. بمانعلي دهقان منگابادي، «بررسي سير تاريخي و عوامل ادعاي موهوم تناقض در قرآن كريم» مقالات و بررسي‌ها، ش 74، ص 153، دي‌ماه 1382.
25. ر.ك: طه ديواني، «حول دعوي التناقض بين نصوص القرآن: تاريخها و دوافعها»، رساله القرآن، ش 7.
26. احمد‌بن زكريا ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، ذيل ماده.
27. همان.
28. طبرسي، همان، ص125.
29. راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ذيل ماده.
30. محمد‌بن يعقوب فيروزآبادي، القاموس المحيط، ذيل ماده.
31. اختلاف‌هايي که عيب محسوب نمي‌شود عبارتند از: اختلاف و تباين مفردات قرآن، اختلاف عام و خاص، مطلق و مقيد، محکم و متشابه، مجمل و مبين و هر نوع اختلافي که جمع عرفي داشته باشد و نيز اختلاف مقدار آيات و سور، اختلاف شدت و غلظت يا نرمي و ملاطفت الفاظ.
32. ترتيب کتاب العين، معجم مقاييس اللغة، مصباح المنير، مفردات الفاظ القرآن، لسان العرب، ذيل ماده دبر.
33. معجم مقاييس اللغة، ذيل ماده دبر.
34. ر.ک: احمد‌بن محمد فيومي، مصباح المنير، ذيل ماده دبر و شيخ طبرسي، همان، ص 125.
35. ر.ک: زمخشري، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏1، ص 540.
36. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبائي، همان، ج‏5، ص19و ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج‏4، ص199-202.
37. محيى‌الدين درويش، ‏اعراب القرآن و بيانه‏، ج‏2، ص 276.
38. قاسم دعاس، إعراب القرآن الكريم، ج‏1، ص 211.
39. اطفيش، تيسير التفسير للقرآن الکريم، ج2، ص139.
40. ر.ک: ابن عاشور، همان، سيدمحمد طنطاوى، التفسير الوسيط للقرآن الكريم، ج‏3، ص235.
41. ر.ک: جمال‌الدين ابن هشام انصاري، مغني اللبيب عن کتب الاعاريب، ج1، ص255.
42. ر.ک: فخر رازي، مفاتيح الغيب، ج‏28، ص 101؛ سيدمصطفي خميني، همان، ص 532.
43. ر.ک: محيى‌الدين درويش، همان، ص 277 و عبدالقادر ملاحويش، بيان المعاني، ج‏5، ص 583.
44. ر.ک: شيخ طبرسي، همان، ص 125.
45. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبائي، همان؛ سيدمحمد طنطاوى، همان.
46. ر.ک: عبدالله جوادي آملي، قرآن در قرآن، ص139.
47. ر.ک: احمد‌بن مصطفى مراغى، تفسير المراغي، ج‏5، ص102- 104 و عبدالله‌بن عمر بيضاوى، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج‏2، ص 86؛ محمدتقي مصباح يزدي، همان، ص228.
48. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبائي، اعجاز قرآن، ص81؛ محمدجواد مغنيه، تفسير الكاشف، ج‏2، ص 390؛ سيدمحمدحسين فضل‌الله، تفسير من وحي القرآن، ج‏7، ص 369-371؛ محمد فاضل لنکراني، همان، ص52؛ مصباح يزدي، همان، ص226.
49. ر.ک:‌ هانس ديرکس، انسان‌شناسي فلسفي، ص116-122.
50. ر.ک: محمد فاضل لنکراني، همان؛ احمد‌بن مصطفى مراغى، همان؛ سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج5، ص26؛ محمدتقي مصباح يزدي، همان، ص228؛ سيدرياض حکيم، علوم القرآن دروس منهجيه، ص18؛ ابوبکر‌بن طيب باقلانی، اعجاز القرآن، ص31؛ محمد‌بن احمد قرطبي انصاري، الجامع لأحكام القرآن، ج‏5، ص 290؛ ابوحيان اندلسى، البحر المحيط في التفسير، ج‏3، ص726؛ محمدجواد بلاغي، همان، ص12 و 13؛ حسن ضياء‌الدين عتر، بينات المعجزة الخالدة، ص328؛ فخر رازي، همان، ج‏10، ص152.
51. براي اطلاع از ادله مختلف جامعيت، ر.ک: سيدمحمد علي ايازي، جامعيت قرآن و مصطفي کريمي، جامعيت قرآن کريم.
52. کليني، الكافي، ج2، ص598.
53. نهج‏البلاغة، خطبة 18، ص24.
54. همان، خطبه 198 ص315.
55. محمد‌بن إبراهيم‌بن سعد الله‌بن جماعة، إيضاح الدليل في قطع حجج أهل التعطيل، ج 1، ص7.
56. ر.ک: فخر رازي، همان، ج‏10، ص 152و محمد رشيد رضا، المنار، ج5، ص290.
57. هشام‌بن حکم از اصحاب امام صادق(ع) نقل مي‌کند که چهار تن از سران الحاد به نام‌هاي ابن أبي العوجاء و أبوشاكر الديصاني و عبدالملك البصري و ابن المقفع‏ در مسجد‌الحرام نشسته و به قرآن طعنه مي‌زدند. ابن ابي العوجاء پيشنهاد مي‌دهد هر کدام همانند يک چهارم قرآن را بياوريم تا نبوت محمد(ص) باطل شود. پس از يک‌سال در همان مکان جمع مي‌شوند و هرکدام با جمله‌اي از ناتواني خويش و از اعجاز قرآن سخن مي‌گويند (طبرسي، الاحتجاج، ج 2، ص 378).
58. ر.ک: دکتر کامل جميل ولويل، الارتباط بين اللغة و الدين، ص185-187؛ محمد فاضل لنکراني، همان؛ احمد‌بن مصطفى مراغى، همان؛ سيدمحمدحسين طباطبائي، همان؛ محمدتقي مصباح يزدي، همان؛ سيدرياض حکيم، همان؛ ابوبکر‌بن طيب باقلانی، همان؛ يحيي علوي، همان، ص240.
59. غازي عنايه، هدي الفرقان في علوم القرآن، ج3-4، ص304؛ محمدصادق قمحاوي، شبهات مزعومه حول القرآن الکريم و ردها، ص44.
60. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبائي، همان، ص 20 و احمد‌بن مصطفى مراغى‏، همان.
61. مانند «فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَان‏» که 31 بار در سورة الرحمن و آية «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِين» ده بار در سورة مرسلات و آية 47 بقره در آية 122، تکرار شده است.
62. مانند «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَالَّذينَ‌هادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصارى‏ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ (مائده: 69) و «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَالَّذينَ‌هادُوا وَالنَّصارى‏ وَالصَّابِئينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ» (بقره: 62).
63. مانند «إِذْ قَالَ مُوسىَ‏ لِأَهْلِهِ إِنىّ‏ِ ءَانَسْتُ نَارًا سََاتِيكمُ مِّنهَْا بخَِبرٍَ أَوْ ءَاتِيكُم بِشهَِابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكمُ‏ْ تَصْطَلُون» (‏نمل: 7) و «فَلَمَّا قَضىَ‏ مُوسىَ الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ ءَانَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُواْ إِنىّ‏ِ ءَانَسْتُ نَارًا لَّعَلىّ‏ِ ءَاتِيكُم مِّنْهَا بخَِبرٍَ أَوْ جَذْوَةٍ مِّنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُون» ‏(قصص: 29).
64. مانند قصة حضرت موسي(ع) که در سوره‌هاي مختلف مانند سورة قصص و طه تکرار شده است.
65. ر.ک: محمود احمد الزين، تيسير البيان عن اعجاز القرآن و عفيف عبدالفتاح طباره، بحثي دربارة قرآن، ص86ـ87.
66. آيات ديگر تحدي عبارتند از: هود، 13؛ يونس، 38؛ طور، 34؛ بقره، 23.
67. ويژگي‌هايي مانندِ به زبان عربي، نذير و بشير بودن، فوق توان بشر نيستند.
68. ر.ک: جمال‌الدين، ابن هشام انصاري، همان، ص255.
69. «قياس استثنائي» به قياسي گفته مي‌شود که نتيجه يا نقيض آن به صورت يک‌جا در مقدمات ذکر شود. قياس استثنايي به اعتبار قضية شرطية آن به قياس استثنايي اتصالي مانند: اگر آب جاري باشد پاک است. و قياس استثنايي انفصالي مانند: عدد يا زوج است يا فرد، تقسيم مي‌شود. در قياس استثنايي اتصالي در صورتي که مقدم استثنا شود عين تالي را نتيجه مي‌دهد، مانند: اگر خورشيد طلوع کند ستاره‌ها مخفي مي‌شوند، لکن خورشيد طلوع کرده است، پس ستاره‌ها مخفي هستند و در صورتي که نقيض تالي استثنا شود نقيض مقدم را نتيجه مي‌دهد؛ مانند لکن ستاره‌ها مخفي نيستند، پس خورشيد طلوع نکرده است (ر.ک: ابوعلي حسين ابن سينا، الاشارات و التنبيهات، ج1، ص448-451 و محمدرضا مظفر، المنطق، ص250-251).
70. رک: ملاصدراي شيرازي، تفسير القرآن الكريم، ج‏2، ص 132. ممکن است کسي بگويد کلمه «لو» می‌رساند که جزا منتفی است به دليل انتفاء شرط به اين بيان که عدم اختلاف در قرآن به سبب اين است که از ناحية غير خدا نيست «لکن لم يجدوا فيه اختلافا لانه ليس من عند غير الله». نقد و بررسي: اولاً‌ چنان که ملاصدرا تصريح مي‌کند چنين بياني خارج از قانون استدلال است و قانون استدلال همان است که در آية شريفة «لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا» بيان شده است که «لکن فساد نيست، پس آلهة متعدد در عالم منتفي است»؛ ثانياً آيه در مقام استدلال بر الهي بودن قرآن است درحالي که طبق بياني که مستشکل ذکر نموده است از ناحية خدا بودن قرآن مسلم فرض شده و بيان مي‌دارد که اگر در قرآن اختلافي نمي‌يابيد به اين دليل است که از ناحيه خداوند مي‌باشد.
71. شايان ذکر است که بسياري از مفسران و قرآن‌پژوهان به لسان تحدي داشتن آية 82 نساء تصريح نموده‌اند. برخي از ايشان عبارتند از: قاضي عبدالجبار‌بن احمد الهمداني، المغني في ابواب التوحيد و العدل، ‌ج16، ص387؛ ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج‏4، ص199-202؛ محمد عزت دروزه، التفسير الحديث، ج‏4، ص 429 و ج‏8، ص 179؛ سيدمحمدحسين طباطبائي، همان، ج‏1، ص 67 و ج‏12، ص 105؛ محمد فاضل لنکراني، همان؛ محمد صادقي تهراني، الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، ج‏1، ص 237؛ محمدتقي مصباح يزدي، همان، ص110؛ احمد رحمانى، نظريات الاعجاز القرآنى، ص23.
72. شريف مرتضي، همان، ص403-404 و نيز ر.ک: يحيي علوي، همان، ص221؛ زرقاني، همان؛ آلوسي، همان؛ صدر المتألهين شيرازي، همان؛ سيف‌الدين آمدي، ابكار الافكار في اصول الدين، ج‏4، ص 102.
73. ر.ک: شيخ طوسي، الاقتصاد، ص 180.
74. ر.ک: شيخ طوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج‏3، ص270؛ شيخ طبرسي، همان.
75. سيدمصطفي خميني، همان، ص 513 و 514.
76. قيد احترازي، در جايي کاربرد دارد که بر اساس قراين و شواهد، مقام، مقام احتراز باشد، مانند آية شريفة «يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن جَاءَكمُ‏ْ فَاسِقُ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُواْ أَن تُصِيبُواْ قَوْمَا بجَِهَالَةٍ فَتُصْبِحُواْ عَلىَ‏ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِين‏» (حجرات: 6) با توجه به دليلي که ذيل آيه آمده (که اگر بدون تحقيق اخبار فاسق را بپذيريد، از روي ناداني به گروهي آسيب رسانده و از کردة خويش پشيمان خواهيد شد)، قيد «فاسق» قيد احترازي است و طبق ظهور، در مقام بيان حجيت خبر عادل است. چنان که در علم اصول فقه براى حجيت خبر واحد ثقه به اين آيه استدلال مي‌شود.
77. قيد توضيحي در جايي است که مقام، اقتضاي تأکيد و توضيح بيشتر را داشته باشد. به عنوان مثال در آية شريفة «وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّنَ بِغَيرِْ الْحَقّ‏ِ» (بقره: 61) قيد «بغير الحق» توضيحي است و بر اين نکته تأکيد دارد که قتل انبيا تنها بر وجه ظلم و ناحق تصور دارد (ر.ک: شيخ طبرسي، همان، ج‏1، ص 257).
78. ر.ک: سيدعبدالاعلى موسوى سبزوارى، مواهب الرحمان في تفسير القرآن، ج‏9، ص 78؛ جعفر شرف‌الدين‏، الموسوعة القرآنية، خصائص السور، ج‏2، ص 190؛ فاضل لنکراني، همان؛ احمد‌بن مصطفى مراغى، همان؛ سيدمحمدحسين طباطبائي، همان؛ محمدتقي مصباح يزدي، همان، ص228؛ سيدرياض حکيم، همان؛ محمدجواد مغنيه، همان.
79. ر.ک: هبه‌الدين شهرستاني، همان، ص42.
80. ر.ک: محمد‌هادي معرفت، شبهات و ردود، ص249.
81. ر.ک: هبه‌الدين شهرستاني، همان، ص 37.
82. ر.ک: همان.
83. سيدمصطفي ثامني، مجموعه سخنراني‌ها و مقالات دومين کنفرانس تحقيقاتي علوم و مفاهيم قرآني، ص173.
84. در اين روايت فقط به كنيه معصوم (ابوالحسن) اشاره شده است و اين كنيه ميان سه امام معصوم (امام كاظم، امام رضا و امام‌هادي(ع)) مشترك است و اين امر باعث اختلاف در ذكر نام معصوم شده است به طوري كه مصطفي خميني آن را به امام رضا(ع) نسبت داده است؛ اما اين امر را مي‌توان با قرائن مشخص نمود در اين روايت چون تصريح به اسم ابن اسكيت شده است و ابن سكيت از اصحاب خاص امام جواد و امام ‌هادي(ع) است (سيدابوالقاسم خويي، معجم رجال الحديث، ج20، ص129) و محدث قمي، شهادت ابن سكيت را به دست متوكل در پنجم رجب سال 244 نوشته است (محدث قمي، سفينه البحار، ج4، ص206) به نظر مي‌رسد اين سخن به امام ‌هادي(ع) برسد، چنان که مرحوم مصطفوي نيز در تر جمه اصول كافي به آن تصريح كرده است.
85. «إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً(ص) فِي وَقْتٍ كَانَ الْغَالِبُ عَلَى أَهْلِ عَصْرِهِ الْخُطَبَ وَالْكَلَامَ فَأَتَاهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مِنْ مَوَاعِظِهِ وَحِكَمِهِ مَا أَبْطَلَ بِهِ قَوْلَهُمْ وَأَثْبَتَ بِهِ الْحُجَّةَ عَلَيْهِم‏» (کليني، کافي، ج1، ص24).
86. ر.ک: سيدمصطفي خميني، همان، ص 527.
87. همان.

اعجاز قرآن در پيراستگي از اختلاف
نویسنده مقاله:
اسماعيل سلطاني بيرامي*
به نقل ازمرکزفرهنگ ومعارف قرآنی

وصیت نامه شهیدمهردادعزیزاللهی

وصیت نامه شهیدمهردادعزیزاللهی



خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده، آن ها در راه خدا جهاد می کنند که دشمنان دین را به قتل رسانند و یا خود کشته شوند. این وعده قطعی خداست.”

سوره توبه – آیه ۱۱۱
شهادت می دهم به وحدانیت خدا، شهادت می دهم که محمد(صلی الله علیه و آله) فرستاده خدا و علی( علیه السلام) ولی اوست.
اکنون که چند روزی به عملیات باقی نمانده، وظیفه خود می دانم که چند جمله ای به عنوان وصیت نامه برای پدر و مادر عزیز و امت شهید پرور ایران بنویسم.
پدران، مادران، برادران و خواهران! لحظه ای به کشتار های اسرائیل غاصب در لبنان و فلسطین بیندیشید.

لحظه ای به زنان و کودکان مظلوم که وحشیانه زیر بمباران های اسرائیل جان می دهند و جنایت های آمریکا که به وسیله صدام کافر بر ما تحمیل شده است، تامل کنید.
آیا وقت آن نرسیده است که سلاح بر گیرید و یا به هر طریق که خود می دانید به مبارزه علیه این جنایتکاران برخیزید، من به عنوان یک مسلمان در خط ولایت فقیه و به دستور امام عزیز که فرمودند: ” جوانان عزیز به جبهه ها بشتابید، تا جامه ذلت نپوشیم.”
وظیفه خود می دانم که لحظه ای درنگ نکنم و به جبهه شتافتم و خدا را شکر می کنم که این توفیق را نصیبم کرد تا بتوانم در صف رزمندگان اسلام علیه کفار بجنگم و هم اکنون که در پشت جبهه هستم و داریم آماده می شویم برای عملیات.
چون چند روزی بیشتر به عملیات نمانده، لازم می دانم که از پدر و مادرم صمیمانه تشکر کنم که به من اجازه دادند که به جبهه بیایم و خود آن ها زمینه ی جبهه رفتن را برایم فراهم کردند.
پدر و مادر عزیزم در مدت هشت ماهی که در جبهه بودم، دعاگوی رهبر عزیز و شما بوده ام. در این مدت شاهد شهادت بعضی از دوستانم بودم و تاسف می خورم که چرا من چنین لیاقتی نداشتم.
به هر حال عملیات نزدیک است و ممکنه که من هم به شرف شهادت نائل گردم که در این صورت از شما می خواهم که در شهادت من صبور باشید و از شیون و زاری خودداری کنید و اگر برایم گریه می کنید، بیاد اباعبدالله الحسین(علیه السلام) سرور شهیدان گریه کنید.
در اینجا لازم می دانم چند جمله ای هم با برادران و خواهران وصیت کنم که پیرو خط ولایت فقیه باشید و دستورات امام عزیز را مو به مو اجرا کنید و طرفدار روحانیت باشید.
کشور بدون روحانیت مثل کشور بدون طبیب است و من به عنوان برادر کوچک از شما می خواهم که همچنان که شعار می دهید، به شعار هایتان جامه ی عمل بپوشانید، چون شعار بدون عمل به هیچ دردی نمی خورد و مثل این است که شعار بدهیم: ” ما همه گوش به فرمان توایم خمینی”
ولی دستورات امام را اطاعت نکنیم. پس بکوشید تا شعارهایتان همراه عمل باشد.
اما سخنی با منافقان کور دل، ای از خدا بی خبران من می دانم که شما نا آگاهانه و کورکورانه عمل می کنید. اما لحظه ای بیندیشید که اگر شما با روحانیت و جمهوری اسلامی دشمن هستید و آن ها را می کشید.
پس چرا زنان و کودکان معصوم را به خاک و خون می کشید، لحظه ای به خود بیائید آن قدر پست و احمق هستید که کمترین عاطفه ای هم ندارید.
فردای قیامت جلوی شما را می گیرم.
حال تا دیر نشده به شما نصیحت می کنم که به دامان اسلام برگردید، که اسلام همه چیز دارد.
در پایان جا دارد بار دیگر از پدر و مادر عزیزم تشکر کنم که ۱۵ سال برایم زحمت کشیده اند و این چنین فرزندی تربیت کرده اند تا جانش را در راه اسلام فدا کند.
انشاء الله که خدا شما را از صابران قرار بدهد. البته باید افتخار کنید که امانت خدا را سالم تحویلش دادید.
اما زبان من قدرت تشکر از شما و برادرانم را ندارد، از شما و از تمام دوستانم، همکلاسی هایم و بچه های محل و خویشاوندان، استادان و برادرانم طلب حلالیت می کنم و امیدوارم همیشه در پناه امام زمان(عج) موفق و موید در راه اسلام بکوشید و همیشه این دعای بزرگ را فراموش نکنید: ” خدایا خدایا تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار.”
“والسلام علی من من الفرج المهدی”
۱۳۶۴/۷/۲۷
مهرداد عزیزاللهی


وصیت نامه شهیدمهردادعزیزاللهی

امام مهدی(عج) در کلام امام هشتم(ع)


امام مهدی(عج) در کلام امام هشتم(ع)









دهها بلکه صدها روایت در شأن و جایگاه حضرت مهدی علیه السلام از معصومین علیهم السلام – از رسول اعظم صلی الله علیه و علی آله وسلم تا امام حسن عسکری علیه السلام- وارد شده است

این روایات در باره ی مقام امام ، صفات حضرت ، علائم ظهور و شرایط زمانی آن و شیوه ی و سیاست حضرت در برابر دشمنان و بازگشتگان است.

 

علاوه بر این بیش از چهار صد آیه در شأن امام مهدی علیه السلام تفسیر و کتب روائی شیعه و اهل سنت از این روایات شریف پر است. در این خصوص کافی است به کتاب ما بنام «معجم احادیث امام مهدی علیه السلام» -که با تعدادی از عالمان محقق بتوفیق خدا به اتمام برسانیم- رجوع شود زیرا مشتمل بر بیشترین آیات کریمه و احادیث شریفه در این خصوص است.
ولی با توجه به شرایط و اینکه کنگره در باره ی امام رضا علیه السلام است برادرانم در مرکز تخصصی مهدویت پیشنهاد کردند که عهده دار بخشی از میراث روائی و گرانبهای امام رضا علیه السلام شده و به عرضه و بررسی آن دسته از روایات امام رضا علیه السلام که مربوط به امام زمان علیه السلام است بپردازم ؛ علیرغم اشتغالات بسیارم با کمال میل و افتخار این پیشنهاد بزرگوارانه را پذیرفتم و آن منت و تحفه ای از طرف خدا می دانم که در ماه مبارک رمضان به من ارزانی داشته است.
تعداد روایات :
بیش از سی و پنج تا چهل روایت از امام رضا علیه السلام در این خصوص وارد شده است که از قرن سوم تا کنون عالمان حدیث مانند فضل بن شاذان ، ثقۀ الاسلام کلینی در کتاب شریف کافی ، صدوق در کتابهای کمال الدین ، عیون أخبار الرضا ، علل الشرایع و امالی ؛ کشی در رجال خود بنا بر آنچه در کتاب اختیار معرفۀ الرجال ، نعمانی در کتاب الغیبۀ ، بحرانی در تحف العقول ، محمد بن جریر طبری شیعه در دلائل الامامۀ و در طبقه های بعدی إربلی در کشف الغمۀ فی معرفۀ الائمه علیهم السلام ، طبرسی در إعلام الوری بأعلام الهدی و قطب الدین راوندی در الخرائج و الجرائح آنها را نقل کرده اند و تألیفات امامیه تا زمان ما در مورد امام مهدی علیه السلام پر از این انوار درخشنده و کلمات نورانی که از عالم آل محمد علیهم السلام وارد شده است.  
موضوعات روایات :
در این روایات موضوعات متعددی در باره ی امام مهدی علیه السلام بیان شده است :
اسم و نسب امام ؛ نیروی جسمانی امام ؛ برخی از صفات امام ؛ مخفی بودن ولادت امام ؛ روشن بودن نسب امام و اینکه آن حضرت منتسب به رسول خدا صلی الله علیه و علی آله هستند ؛ غیبت امام ؛ نهی از بیان نام حضرت در عصر غیبت یا در تمام دوران ؛ فضیلت انتظار و منتظرین ؛ فرج مومنین بوسیله آن جمال رشید و ظهور نورانی ؛ وضعیت شیعه و شرایط سختی که در عصر غیبت بسر می برند ؛ قربانگاه شیعیان و کشتن و خونریزی های قبل از ظهور ؛ شباهت ها بین امام مهدی علیه السلام و بین انبیاء علیهم السلام ؛ خوراک و لباس امام علیه السلام ؛ خروج سفیانی ، یمانی و پرچم های مصر ؛ نقش حضرت خضر علیه السلام در دوران غیبت و اینکه ایشان مونس تنهایی امام مهدی علیه السلام است ؛ سپاه امام مهدی علیه السلام و یارانش از ملائکۀ ؛ سختی های زندگانی در ایام ظهورش ؛ اقتدای عیسی روح الله علیه السلام در نماز گزاردن به آن حضرت ؛ رجعت و تکالیف مومنین در برابر امام مهدی علیه السلام که از جمله مهم ترین آنها دعا و کثرت دعا برای آن حضرت و توسل به ایشان در سختی ها است. بخواست خدا در این فرصت به برخی از این عناوین مطرح شده در بین سخنان امام رضا علیه السلام اشاره خواهیم کرد.
ضرورت وجود امام در هر عصری :
عن سليمان الجعفري قال: سالت الرضا علیه السلام قلت: تخلو الارض من حجة لله؟ قال: لو خلت الارض طرفة عين من حجة لساخت باهلها.
سليمان جعفرى: از امام هشتم پرسيدم و عرض كردم آيا زمين خالى از حجت خدا  مى‏شود؟ فرمود:«اگر زمین به اندازه يك چشم بهم زدن از حجت خدا خالى شود اهلش را فرو خواهد برد.»
نام و نسب امام مهدی علیه السلام :
عن الرضا علیه السلام قال:« الخلف الصالح من ولد ابي محمد الحسن بن علي.  و هو صاحب الزمان وهو المهدي.  » ؛امام رضا علیه السلام :«خلف صالح از نسل ابی محمد حسن بن علی  همان صاحب الزمان ، مهدی است.»
امام رضا علیه السلام در این روایت به ولادت سومین از فرزندانش حسن عسکری و اینکه خلف صالح، صاحب الزمان و مهدی علیه السلام از فرزندان حسن عسکری اشاره کرده و تاکید می کند که مهدی علیه السلام پسر امام حسن عسکری علیه السلام است. آنچه داود رقی روایت کرده که قائم علیه السلام هفتمین از فرزندان امام باقر علیه السلام است نیز بر مهدی علیه السلام پسر حسن عسکری تطبیق می شود :
داود رقى: بحضرت رضا عليه السّلام عرض كردم: فدايت شوم بخدا قسم در دلم هيچ شكى در باره امامت شما نيست جز حديثى كه ذريح از حضرت باقر نقل كرده فرمود: چه حديث. گفتم: شنيدم از او كه ميفرمود: هفتمى ما قائم ما است ان شاء اللَّه.
حضرت رضا فرمود: «صدقت و صدق ابوجعفر فازددت و الله شكاً ثم قال: يا داود اما والله لولا أن موسي قال للعالم: ستجدني ان شاء‌الله صابرا ما سأله عن شيء و كذلك ابوجعفر لولا أن قال: ان شاء الله لكان كما قال، قال: فقطعت عليه. »
«راست ميگوئى ذريح و حضرت باقر نيز راست گفته‏اند. شكّ من زيادتر شد آنگاه فرمود: داود! اگر موسى بخضر نميگفت: سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً اگر خدا خواست مرا شكيبا خواهى يافت. از خضر راجع بچيزى سؤال نميكرد همين طور حضرت باقر كه اگر نميفرمود ان شاء اللَّه همان بود كه گفته بود در اين موقع قطع بامامت آن جناب پيدا كردم.»
پس این روایت به پیدایش زمینه انحرافی که بعد از وفات امام کاظم علیه السلام بوجود آمد که همان توقف بر امامت امام کاظم است ، اشاره می کند که برخی پنداشتند ایشان همان مهدی غایب است و امامت امام رضا علیه السلام را انکار کردند احتمالا داود رقی نیز متأثر از همین فضای ناسالم بوده که بعد از این بیان و توضیح امام از انحرافش باز گشته و یقین به امامت امام رضا علیه السلام پیدا کرد.
صفات و ملاحم حضرت :
أ- نیروی جسمانی :
ريان بن صلت : بامام رضا علیه السلام عرض كردم شما صاحب الامر هستيد؟ فرمود :
أنا صاحب هذاالامر ولكني لست بالذي أملؤها عدلاً كما مُلئت جورا. و كيف أكون ذلك علي ما تري من ضعف بدني، و إنَّ القائم هو الذي اذا خرج كان في سنّ الشيوخ و منظر الشبّان. قوياً في بدنه حتي لومدّ يده الي اعظم شجرة علي وجه الارض لقعلها ولو صاح بين الجبال لتدكدت صخورها يكون معه عصاموسي و خاتم سليمان ذاك الرابع من ولدي يغيّبه الله في ستره ما شاء ثم يظهره فيملؤ (به) الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما.
« من هم صاحب الامرم ولى آن صاحب الامر نيستم كه زمين را پر از عدالت كند چنانچه پر از ستم شده است و چگونه او باشم با اينكه مى‏بينى بدنم لاغر است ولى قائم آنست كه چون ظهور كند در سن پيرانست و سيماى جوانان را دارد نيرومند باشد تا بجائى كه اگر دست ببزرگترين درخت زمين اندازد آن را از جا بكند و اگر ميان كوهها نعره كشد سنگهاى آنها از هم بپاشد با او است عصاى موسى و خاتم سليمان علیه السلام او چهارمين فرزند منست خدا او را زير پرده خود دارد تا بخواهد سپس او را ظاهر كند تا زمين را پر از عدل و داد كند چنانچه پر از جور و ستم شده است .»
در روایت طبرسی عبارت زیر در آخر روایت آمده است :«... گوئيا كه ايشان مايوسند آنچه باشند كه ندا كرده شوند ندا كردنى كه شنونده شوند از دور همچنان كه شنيده ميشوند از نزديك، او رحمت مؤمنان باشد و عذاب كافران .»
ب- مخفی بودن ولادت :
ايوب بن نوح گويد بحضرت رضا عليه السلام عرضكردم: من اميدوارم كه شما صاحب الامر باشيد، و خدا امر امامت را بدون شمشير و خونريزى بشما رساند، زيرا براى شما (بولايت عهدى مأمون) بيعت گرفته شده و بنام شما سكه زده‏اند، حضرت فرمود: مامنا احدُ اختلف اليه الكتب و اشير اليه بالأصابع وسئل عن المسائل وحملت اليه الاموال الا اغتيل او مات علي فراشه، حتي يبعث الله لهذا الامر غلاماً منا خفيَّ الولادة و المنشا، غير خفي في نسبه.
«هيچ كس از ما خاندان نيست كه مكاتبات داشته باشد و با انگشت بسويش اشاره كنند و از او مسأله بپرسند و اموال برايش برند، جز اينكه يا ترور شود و يا در بستر خود بميرد (يا با شمشير كشته شود و يا با زهر) تا زمانى كه خدا براى اين امر (امامت) كودكى را از ما خاندان مبعوث كند كه ولادت و وطن او نهانست ولى نسبت و دودمانش نهان نيست .»
ابو صلت هروى: بحضرت رضا عليه السلام عرض كردم نشانه‏هاى قائم شما عليه السلام چيست وقتى ظهور كند؟ فرمود: علامته ان يكون شيخ السن. شاب المنظر حتي أن الناظر اليه ليحسبه ابن اربعين سنة او دونها و ان من علاماته أن لايهرم بمرور الأيام و الليالي حتي يأتيه اجله.
«نشانه‏اش اينست كه در سن پيری است و جوان مينمايد تا آنكه هر كس او را ببيند گمان برد كه چهل سال يا كمتر دارد و نشانش اينست كه به گذشت روزگار پير نشود تا مرگش رسد .» غیبت مهدی علیه السلام :
حسن بن قیاما صیرفی: سال 193 به حج مشرف شدم از ابو الحسن امام رضا علیه السلام سوال کرده ، عرض کردم فدایت شوم پدرت چه شد؟ فرمود:« مضي كما مضي آباؤه» قلت فكيف أصنع بحديث حدّثني به يعقوب بن شعيب عن ابي بصير أنَّ اباعبدالله علیه السلام قال إن جائكم من أخبركم أن ابني هذا مات و كفّن و قُبّر و نفضوا ايديهم. من تراب قبره فلا تصدّقوا به؟ فقال «كَذَب ابوبصير ليس هكذا حدّثه إنما قال ان جائكم عن صاحب هذا الامر.»
همانند پدرانش در گذشت. عرض کردم پس با روایت یعقوب بن شعیب از ابو بصیر نقل شده چه کنم که می گوید امام صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی به شما خبر داد این پسرم مرده و کفن شد و در قبر گذاشته شده و دستشان را از خاک قبرش تکان می دهد او را تصدیق نکنید. گفت: امام فرمود:«ابو بصیر دروغ گفته امام صادق به او چنین نگفته است او گفته اگر کسی از صاحب این امر چنین خبری آورد .»
تکذیب ابو بصیر در این روایت بخاطر مصلحتی است که بر افراد ساده مخفی مانده و برای تثبیت عقیده واقفیه است.
ب-
علي بن جعفر... عن الرضا علیه السلام «قال رسول الله صلی الله علیه و آله بأبي ابن خيرة الاماء ابن النوبية الطيبة الفم، المنتجبة الرحم ويْلهم لعن الله الاعيبس وذريته صاحب الفتنه و يقتلهم سنين وشهوراً و اياماً يسومهم خسفاً و يسقيهم كأساً مصبرة و هو الطريد الشريد الموتور بأبيه وجّده صاحب الغيبة، يقال مات او هلك‌ايّ وادٍ سلك ثم قال الرضا علیه السلام افيكون هذا يا عم اِلامنّي؟ فقلت: صدقت جعلت فداك.»
حضرت رضا عليه السلام:« رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله و سلم فرمود: پدرم فداى پسر بهترين كنيزان، پسر كنيز نوبيه (نوبه بلاد بزرگيست در سودان كه بلال حبشى هم از آنجا بوده است) كه دهانش خوشبو و زهدانش نجيب زاى است، واى بر آنها و خدا لعنت كند اعيبس و نژادش را (يعنى بنى عباس را) همان كه فتنه انگيز است و آنها را چند سال و چند ماه و چند روز ميكشد و بآنها ذلت ميرساند و از جام تلخ و ناگوار بآنها مى‏آشاماند، و اوست در بدر و دور افتاده، پدر و جد كشته شده و صاحب غيبت، مردم در باره او گويند: معلوم نيست مرده يا هلاك شده و بكدام دره رفته، سپس امام رضا علیه السلام فرمود: اى عمو! چنين پسرى جز از نسل من تواند بود؟ عرض كردم: راست گوئى، قربانت گردم... .»
تفسیر روایت: مقصود از یابن خیر الاماء امام جواد علیه السلام است و در احادیث وارد شده که آن حضرت سبزه بوده و مقصود از طرید همان صاحب غیبت است و غایب از فرزندان امام رضا علیه السلام است.
ج. عن محمدبن ابي يعقوب البلخي قال: سمعت اباالحسن الرضا علیه السلام يقول: انكم ستبتلون بما هوأ شدّ و اكبر تبتلون بالجنين في بطن أُمّه و الرضيع حتي يقال: غاب ومات و يقولون: لاإمام و قد غاب رسول الله صلی الله علیه و آله و غاب وغاب و‌ها أ نا اموت حتف انفي.
محمّد بن ابى يعقوب بلخىّ : شنیدم ابا الحسن امام رضا عليه السّلام مي فرمود:«شما بزودى گرفتار خواهيد شد بچيزى كه سختر و بزرگتر است، به بچّه‏اى كه هنوز در شكم مادر باشد و به بچّه‏اى شير خوار گرفتار خواهيد شد تا آنجا كه گفته شود، غايب شد و مرد و ميگويند: ديگر امامى وجود ندارد، در صورتى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله غايب شد و غايب شد و غايب شد و اين هم من كه بمرگ خودم از دنيا خواهم رفت .»
حکم به زبان آوردن نام حضرت در عصر غیبت :
عن الريان بن الصلت قال سمعت ابا الحسن الرضا علیه السلام يقول وسئل عن القائم فقال: لا يري جسمه و لا يسمي اسمه.
ريان بن صلت گويد: از حضرت رضا عليه السلام شنيدم كه چون راجع به قائم سؤال شد، فرمود:«شخصش ديده نشود و نامش برده نشود .»
عن الريان بن الصلت قال: سمعت الرضا علیه السلام يقول القائم المهدي علیه السلام بن الحسن لايري جسمه و لا يسمي (سَمّيُه) بأسمه أحد بعد غيبته حتي يراه و يعلن بأسمه و يسمعه كل الخلق فقلنا له يا سيدنا و إن قلنا: صاحب الغيبة وصاحب ا لزمان و المهدي؟
قال هو كله جايز مطلق و إنما نهيتكم عن التصريح باسمه ليخفي اسمه عن اعدائنا فلا يعرفوه.
ریان بن صلت : شنیدم امام رضا علیه السلام می فرمود :«قائم مهدی پسر حسن است که شخصش دیده نشود و بعد از غیبتش کسی نامش را نبرد تا همه او را ببینند و نامش اعلان شود و همه آن را بشنوند پس به ایشان عرض کردیم ای آقای ما اگر چه بگوییم صاحب غیبت و صاحب زمان و مهدی؟ فرمود این قبیل نامها جایز است و من شما را از تصریح به نامش نهی کردم تا بر دشمنان ما مخفی بماند و او را نشناسند .»
دیدگاه علماء در حکم بردن نام امام یعنی ( م ح م د ) و اینکه آیا این نهی مخصوص زمان غیبت یا مطلق یا مختص به زمان غیبت صغری است ، متفاوت است و ما بحث کاملی در دروس تخصصی خود بیان کردیم و آن را در فصلی از فصل های کتاب «تا ظهور» منتشر کرده ایم و گفته ایم که دیدگاه ما با استفاده از دهها روایت ؛حرمت بردن نام حضرت در زمان غیبت کبری است. به این کتاب رجوع کنید.
و در باره ی اعتبار کتاب «الهدایۀ الکبری» و مولف آن کلام و نزاع مفصلی است. ما این مطلب را در دروس خارج خود بحث «حسنی» که با نام «تاملی نو در نشانه های ظهور» مستقلا به چاپ رسیده متذکر شده ایم. به این کتاب رجوع شود.
انتظار فرج و فضیلت منتظران :
عن الحسن بن الجهم قال: سالت اباالحسن علیه السلام عن شيء من الفَرَج. فقال: او لست تعلم ان انتظار الفَرَج من الفَرَج؟ قلت: لا ادري إلا ان تعلمني فقال: نعمْ انتظار الفَرَج من الفَرَج.
حسن بن جهم : از ابی الحسن علیه السلام در باره ی چیزی از فرج سوال کردم پس حضرت فرمود:«آیا نمی دانی که انتظار فرج از فرج است؟ عرض کردم : جز آنچه بمن آموخته ای چیزی نمی دانم پس فرمود: بله انتظار فرج از فرج است .»
محمدبن عبدالله علیه السلام قال: قلت للرضا علیه السلام جعلت فداك إن ابي حدّثني عن آبائك انه قيل لبعضهم ان في بلادنا موضع رباط يقال له قزوين و عُدوّاً يقال له: الديلم. فهل من جهاد او هل من رباط؟ فقال: عليكم بهذا البيت فحّجوه ثم قال: فأعاد عليه الحديث ثلاث مرات كل ذلك يقول: عليكم بهذا البيت فحجّوه ثم قال في الثالثة: اما يرضي احدكم ان يكون في بيته ينفق علي عياله ينتظر امرنا فان ادركه كان كمن شهد مع رسول الله صلی الله علیه و آله بدراً و ان لم يدركه كان كمن كان مع قائمنا في فسطا طه هكذا و هكذا و جمع بين سبابتيه فقال ابوالحسن علیه السلام صدق هو علي ما ذكر.
محمد بن عبد الله: به ابو الحسن الرضا علیه السلام عرض کردم قربانت شوم. پدر من از جدّ من روايت مى‏كرد كه با جدّ شما تماس گرفته و گفته است: در جوار ما شهرى است به نام قزوين كه پايگاه مرزى است و جنگجويان در حال آماده‏باش دفاعى به سر مى‏برند. در برابر آنان دشمنى است به نام ديلم كه گهگاه از داخل جنگل سرازير مى‏شوند و بر سر مسلمين مى‏تازند. آيا رخصت مى‏دهيد كه در جهاد با كفّار و يا آماده‏باش دفاعى شركت كنيم؟ و جدّ شما گفته است: «بر شما باد كه راه مكه را در پيش بگيريد و خانه خدا را زيارت كنيد». جدّ من تا سه نوبت وضعيت مرزى را تشريح كرده و رخصت دفاع خواسته و جد شما در هر سه نوبت همين پاسخ را تكرار كرده است كه «بر شما باد كه راه مكه را در پيش بگيريد و خانه خدا را زيارت كنيد» و در آخرين نوبت افزوده است كه: «آيا شيعه ما رضايت نمى‏دهد كه در خانه خود بنشيند و دارائى خود را براى اهل و عيال خود خرج كند و منتظر فرمان ما بماند؟ اگر شيعه ما زنده بماند و حكومت ما را درك كند، همطراز كسانى است كه در ركاب رسول خدا به جنگ بدر رفته‏اند. و اگر در حال انتظار بميرد، همطراز كسانى است كه با قائم آل محمد قيام مى‏كنند و در سراپرده او مانند اين دو انگشت شهادت در كنار هم مى‏نشينند». آيا اين حديثى كه جدّ من از جدّ شما روايت كرده، صحيح است؟ ابو الحسن الرضا گفت: آرى صحيح است و سخن حقّ همان است كه بازگو كرده است .»
این روایت اشاره ای به دیدگاه امامان علیهم السلام نسبت به جنگ خلفا و فتوحاتشان دارد که راضی به مشارکت شیعیان در این جنگ ها نبودند و ما این مطلب را در مباحث اعتقادی خود متعرض شده ایم و بیان کرده ایم که تمام امامان علیهم السلام با مشارکت شیعیان در این جنگ ها موافق نبودند و این جنگ ها را در دوران غیبت از رنجها و از بین رفتن آنان به حساب می آوردند.
معانات الشيعة و الاضطهاد ايام الغيبة
عن علي بن الفضال: عن ابي الحسن الرضا علیه السلام انه قال كأني بالشيعة عند فقدهم الثالث من ولدي كالنعم يطلبون المرعي فلا يجدونه قلت له و لم ذلك يابن رسول الله قال: لإن اِمامهم يغيب عنهم  فقلت: ولم؟ قال: لئلا يكون لأحد في عنقه بيعة اذا قام بالسيف.
على بن فضال: على بن موسى الرضا علیه السلام فرمود:«گويا شيعه را مى‏بينم كه وقتى سومين فرزند مرا از دست بدهند مانند چهارپايان چراگاه مي جويند و نمى‏يابند باو عرضكردم يا ابن رسول اللَّه براى چه؟ فرمود براى آنكه امامشان از آنها پنهان است، عرضكردم براى چه؟ فرمود براى آنكه چون با شمشير قيام كند بيعت كسى در گردنش نباشد .»
این روایت اشاره به سرگردانی شیعه و نابودی تعداد بسیاری از نظر اعتقادی بخاطر غیبت امام دارد همچنانکه به علت غیبت اشاره کرده است. ما در بحثی که در باره ی علت غیبت متعرض شده ایم گفته ایم که این علت و علت های دیگری از این قبیل چیزی جز بیان حکمت هایی در این خصوص نیست و امامان علیهم السلام در بیان سبب واقعی غیبت تا قبل از ظهور ماذون نیستند.
عن احمد بن محمدبن ابي نصر قال سالت ابا الحسن الرضا علیه السلام و قال قدام هذا الامر بيوح قلت: و ما البيوح؟ قال: قتل دائم لايفتر.
احمد بن محمد بن ابی نصر: از ابی الحسن امام رضا علیه السلام سوال کردم. فرمود پیش از این امر کشتن شدن بیوح خواهد بود پرسیدم : بیوح چیست؟ فرمود:«کشته شدن مستمر و بدون وقفه است .»
آنچه از این روایت استفاده می شود این است که کشت و کشتار و درگیریها عمومی بوده و شامل غیر شیعه نیز می شود.
شباهت های بین انبیاء و امام مهدی علیهم السلام :
عن الحسن بن قياما الصيرفي قال: سألت ابا الحسن الرضا علیه السلام فقلت جعلت فداك. ما فعل ابوك؟ قال: مضي كما مضي آباؤه عليهم السلام. قلت فكيف: أصنع بحديثٍ حدّثني به زرعة بن محمد الحضرمي عن سماعة بن مهران أنَّ اباعبد الله علیه السلام قال إنَّ ابني هذا فيه شبه من خمسة أنبياء: يحسد كما حُسد يوسف ويغيب كماغاب يونس و ذكر ثلاثة اُخر قال: كذب زرعة ليس هكذا حديث سماعة إنما قال صاحب الامر يعني القائم فيه شبه من خمسة أنبياء و لم يقل : ابني. حسن بن قیاما صیرفی: از ابا الحسن امام رضا علیه السلام سوال کرده عرض کردم  فدایت شوم پدرتان چه شد؟ فرمود: همانند پدرانش علیهم السلام درگذشت عرض کردم پس با حدیثی که زرعۀ بن محمد حضرمی از سماعۀ بن مهران نقل کرده چه کنم که امام صادق علیه السلام فرموده در این پسرم شباهت به پنج تن از انبیاء علیهم السلام است همانطور که یوسف علیه السلام مورد حسد واقع شد آن حضرت نیز مورد حسد واقع خواهد شد و همانطور که یونس غایب شد آن حضرت نیز غایب خواهد شد و سه شباهت دیگر را ذکر کرد امام فرمود:«زرعۀ دروغ گفته حدیث سماعۀ این چنین نیست بلکه گفته صاحب این امر یعنی در قائم شباهت به پنج تن از انبیاء است و نگفته: پسرم .»
این مسئله را قبلا متعرض شدیم و حدیث در مقام رد واقفیه است.
امام مهدی علیه السلام و رویارویی با دشمنان :
عن معمّر بن خلاد قال: ذكر القائم عند ابي الحسن الرضا علیه السلام فقال: انتم اليوم ارخي بالاً منكم يومئذ قالوا: و كيف؟ قال: لو خرج قائمنا علیه السلام لم يكن اِلا اَلعَلق و العَرَق و النوم علي السروج و مالباس القائم الا الغليظ و ما طعامه الا الجشب.
معمّر بن خلّاد گويد:«نزد امام ابى الحسن الرّضا عليه السّلام از قائم ياد شد پس فرمود: شما امروز آسوده‏تر از آن روز هستيد، عرض كردند: چگونه؟ فرمود: اگر قائم ما عليه السّلام خروج كند جز خون بسته شده و عرق و بر روى زين‏هاى اسبان خفتن چيزى در كار نخواهد بود و لباس قائم عليه السّلام جز جامه خشن و خوراك او جز غذاى ناگوار و نامطبوع نخواهد بود .»
علائم ظهور :
سفیانی و یمانی :
أ- عن البزنطي عن ابي الحسن الرضا علیه السلام قبل هذا الامر السفياني و اليماني و المرواني و شعيب بن صالح يقول هذا، هذا.
احمد بن محمّد بن أبي نصر از امام رضا عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود:«پيش از اين امر، سفيانىّ و يمانىّ و مروانىّ و شعيب بن صالح بايد ظاهر شوند پس چگونه اين شخص (يعنى محمّد بن ابراهيم بن اسماعيل كه معروف به ابن طباطبا است) چنين ادّعا مى‏كند ؟» يعنى ادّعاى مهدويّت مى‏كند و خود را قائم آل محمّد مى‏داند
ب- عن الحسن بن الجهم قال: للرضا علیه السلام اصلحك الله أنهم يتحدثون أن السفياني يقوم و قد ذهب سلطان بني العباس. فقال كذبوا انه ليقوم و ان سلطانهم لقائم.
حسن بن جهم: به امام رضا عليه السّلام عرض كردم: خداوند حال شما را بصلاح گرداند آنان بازگو ميكنند كه سفيانى در حالى قيام ميكند كه بساط سلطنت بنى عبّاس برچيده شده باشد فرمود: دروغ ميگويند او قيام ميكند و بساط سلطنت آنان هنوز برپا است .»
ظاهر برخی روایات این است که خروج سفیانی با حکومت بنی عباس مقارن خواهد بود و بعضی این روایات را به برپایی دوباره حکومت عباسیان قبل از قیام امام مهدی علیه السلام حمل کرده اند و در این روایت نیز احتمال برپایی حکومت عباسیان قبل از سفیانی قابل استفاده است.
ج- عن معمربن خالد عن ابي الحسن علیه السلام قال كأني برايات من مصر مقبلات خضر مُصبغات حتي تأتي الشامات فتهدي الي ابن صاحب الوصيات.
معمر بن خلاد از حضرت رضا عليه السلام روايت كند كه فرمود:«گويا پرچمهاى سبز رنگ را كه از مصر رو آورده مى‏بينم كه بشامات آيد و به فرزند صاحب وصيتها راهنمائى كند .»
شاید این روایت اشاره به سی نفر مومن مصری باشد که در روایات از آنان به نجباء تعبیر شده است .
همدم و مونس امام مهدی علیه السلام در دوران غیبتش :
الحسن بن فضال قال: سمعت ابا الحسن الرضا علیه السلام يقول: ان الخضر شرب من ماء الحياة فهو حي لايموت حتي ينفخ في الصور و انه ليأتينا فيسلّم فنسمع صوته ولاتري شخصه و انه ليحضر ما ذكر فمن ذكره منكم فليسلّم عليه و انه ليحضر الموسم كل سنة فيقضي جميع المناسك و يقف بعرفة فيوّمن علي دعاء المومنين و سيؤ نِس الله به وحشة قائمنا في غيبته و يَصِلُ به وحدته.
حسن بن فضّال: شنیدم حضرت رضا عليه السّلام می فرمود:«چون خضر آب زندگانى نوشيد تا نفخ صور زنده است. او نزد ما مى‏آيد و بما سلام ميكند ما صداى او را ميشنويم ولى خود او را نمى‏بينيم. هر جا از وى نام برند حاضر مى‏شود هر كسى از شما نام او را ميبرد بوى سلام كند. خضر هر سال در موسم حج حاضر مى‏شود و تمام اعمال حج را انجام ميدهد، و در عرفه ميايستد و براى استجابت دعاى مؤمنين آمين ميگويد. بزودى خداوند وحشت قائم ما را در طول غيبتش، بوسيله مأنوس گشتن با او برطرف ميكند و تنهائى او را با رفاقت با وى مبدل ميسازد .»
سپاه و یاران حضرت و رجعت :
1- فرشتگان : الريان بن شبيب قال: دخلت علي الرضا علیه السلام في اول يوم من المحرم فقال علیه السلام:... و لقد نزل الي الارض من الملائكة ار بعة آلاف لنصره فلم يؤذن فهم عند قبره شعثُ عُبر إلي أن يقوم القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف فيكونون من انصاره و شعارهم يا لثارات الحسين.
ريان بن شبيب: بر حضرت رضا علیه السلام وارد شدم در روز اول ماه محرم پس آن جناب فرمود:«... و چهار هزار ملك از فلك بجهت يارى آن جناب بزمين نزول كردند آن بزرگوار ايشان را اذن جهاد نداد پس ايشان در نزد قبر آن مظلوم مدام مو پريشان و غبار آلوده‏اند تا روزى كه قائم آل محمد علیهم السلام ظهور كند و از ياران او باشند و شعار و علامت ايشان در آن روز اينست كه فرياد كنند يا لثارات الحسين... .»‏
2- عیسی نبی علیه السلام : عن الحسن بن الجهم قال: حضرتُ مجلس المامون يوما و عنده علي بن موسي الرضا علیه السلام و قد اجتمع الفقهاء و اهل الكلام من الفرق المختلفه... فقال المامون: يا ابا الحسن فما تقول في الرجعة؟ فقال الرضا علیه السلام انها لحقّ قد كانت في الأُمم السالفة و نطق بها القرآن و قد قال رسول الله صلی الله علیه و آله يكون في هذه الامة كل ما كان في الامم السالفة حذو النعل باالنعل و القذة بالقذه قال علیه السلام. اذا خرج المهدي من ولدي نزل عيسي بن مريم علیه السلام فصلي خلفه و قال علیه السلام إن الاسلام بدأ غريبا و سيعود قريبا فطوبي للغربا قيل يا رسول الله ثم يكون ما ذا؟ قال: ثم يرجع الحق الي اهله.
حسن بن جهم : روزى بمجلس مأمون وارد شدم و حضرت رضا عليه السّلام در آنجا بود، و علماى علم كلام و فقهاء از هر فرقه و طائفه‏اى در آن مجلس بودند، ... پس مأمون پرسيد كه شما در باره رجعت چه ميفرماييد؟ امام عليه السّلام فرمود: آن بجا و حقّ است، و در امتهاى پيشين هم بوده است، و قرآن مجيد هم بدان ناطق است، و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله هم فرموده: هر چه در امّتهاى سابق اتّفاق افتاده در اين امّت نيز اتّفاق خواهد افتاد بى‏كم و كاست طابق النّعل بالنّعل و بدون تفاوت، و فرمود: هر گاه مهدىّ امّت از اولاد من خروج كند عيسى بن مريم عليهما السّلام نازل شود، و پشت سر او با او نماز گزارد و فرمود: اسلام با غريبى شروع شد و بزودى كه بغربت باز گردد، پس خوشا بحال غربا، پرسيدند: يا رسول اللَّه سپس چه خواهد شد؟
فرمود: سپس حقّ بصاحبش باز خواهد گشت... .»
3- عن صفوان بن يحيي عن ابي الحسن الرضا علیه السلام قال: سمعته يقول في الرجعة: من مات من المومنين قُتل و من قُتل منهم مات.
صفوان بن یحیی: شنیدم ابو الحسن رضا علیه السلام در مورد رجعت می فرمود:« کسانی که از مومنین مرده باشند کشته می شوند و کسانی که کشته شده باشند می میرند .»
رجعت از جمله اعتقادات ضروری ثابت شده در نزد ما امامیه است و در روایات است که برخی از مومنین و برخی از کافران و کسانی که دارای ایمان محض یا کفر محض اند رجعت خواهند داشت ولی تفصیل برخی امور در رجعت مانند اینکه مومنی که قبلا مرده در رجعت کشته و شهید خواهد شد و بعکس در صورتی که مستند معتبری داشته باشد به آن استناد خواهد شد.
توسل به امام مهدی در سختی ها :
سید بن طاووس : و از آن جمله دعائى است از براى مولاى ما حضرت امام رضا عليه السلام كه يافتيم آن را در كتاب اصل كه از مصنّفات يونس بن بكير است.
يونس گفته كه از مولاى خود حضرت امام رضا عليه السلام سؤال نمودم آنكه به من دعائى را تعليم نمايد كه آن را در سختيها بخوانم. پس آن حضرت به من فرمودند: تحفظ ما اكتبه لك و ادع به في كل شدّةٍ تجاب و تعطي ما تتمنّاه «كه محافظت كن آنچه را كه آن را براى تو مى‏نويسم و آن را در هر سختى بخوان كه حاجت تو برآورده مى‏شود و آنچه را كه آن را آرزو نمائى، عطا كرده مى‏شوى. پس براى من اين دعا را نوشتند و دعا اين است:
بسم الله الرحمن الرحيم اللهم ان ذنوبي و كثرتها قد اخلقت و جهي عندك... اللهم و قد اصبحت يومي هذا لاثقة لي ولارجاء و لا ملجأ و لا مفزع ولا منجي غير من توسلت بهم متقربا الي رسولك محمد صلی الله علیه و آله ثم علي امير المومنين و الزهراء سيده نساءالعالمين و الحسن و الحسين و علي و محمد و جعفر و موسي وعلي و محمد و علي و الحسن و من بعدهم يقيم الحجة الي الحجة المستورة من ولده المرجو للامة من بعد، فاجعلهم في هذا اليوم و ما بعده حصني من المكاره. و معقلي من المخاوف و نجّني بهم من كل عَدُوٍّ و طاغ و باغٍ و فاسق و من شر ما اعرف و ما انكر و ما استتر عني و ما ابصر و من شر كل دابّةٍ ربي آخد بنا صيتها انك علي صراط المستقيم اللهم بتوسلي بهم اليك و تقربي بمحبتهم و تحصّني بإ مامتهم افتح عليَّ في هذا ا ليوم ابواب رزقك و انشر عليَّ رحمتك و حبّبني الي خلقك وجنّبي بغضهم و عداوتهم انك علي كل شئ قدير.
بنام خداى بخشنده مهربان خداوندا بدرستى كه گناهان من و بسيارى آنها به تحقيق كه كهنه كرده است روى مرا در نزد تو ... خداوندا و به تحقيق كه داخل در صبح شدم در اين روز خودم در حالى كه نيست اعتمادى براى من و نه اميدى و نه پناهى و نه گريزگاهى و نه محلّ نجاتى سواى آن كسانى كه متوسّل شده‏ام من به ايشان بسوى تو نزديكى جسته‏ام بسوى فرستاده تو يعنى حضرت محمّد كه رحمت فرستد خدا بر او و بر آل او پس بعد از او پيشواى مؤمنان كه حضرت على است بر او باد درود و بعد از او حضرت فاطمه زهرا كه برگزيده همه زنان عالميان است و حضرت امام حسن و امام حسين و علىّ بن الحسين و امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام موسى و امام على رضا و امام محمّد تقى و امام علىّ نقى و امام حسن عسكرى و كسى كه بعد از ايشان به پاى دارنده است دين را تا به حجت و دليل روز قيامت كه [پنهان‏] از جمله اولاد پيغمبر است و اميد داشته‏شده از براى امت است بعد از پيغمبر بر او و بر ايشان باد درود خداوندا پس بگردان ايشان را در اين روز و در پس اين روز حصار من كه نگاه دارند مرا از ناخوشيها و قلعه و پناه من كه محافظت نمايند مرا از آنچه مى‏ترسم از آنها و رهائى ده مرا به سبب ايشان از هر دشمنى و از هر تجاوزكننده‏اى و از هر فاسقى و ستمكارى و از شرّ آنچه مى‏شناسم آن را و نمى‏شناسم آن را و آنچه پوشيده است از من و آنچه مى‏بينم و از شرّ هر جانور حركت‏كننده‏اى‏ كه اى پروردگار من تو گرفته‏اى پيش سر او را بدرستى كه تو بر راه راستى خداوندا پس به حق وسيله جستن من به ايشان بسوى تو و نزديكى جستن من به وسيله دوستى ايشان و متحصن شدن من به اقرار به امامت ايشان بگشاى بر من در اين روز درهاى روزى از جانب خود را و پهن كن بر من رحمت خود را و دوست گردان مرا  به سوى مخلوقات خود و دور گردان مرا از كينه ايشان و دشمنى ايشان بدرستى كه تو بر همه چيز بسيار توانائى ... .»
دعا برای حضرت حجت علیه السلام در قنوت نماز :
روي مقاتل بن مقاتل قال: قال ابوالحسن الرضا علیه السلام‌اي شيء تقولون في قنوت صلاة الجمعة؟ قال قلت ما تقول الناس قال لاتقل كما يقولون و لكن قل اللهم اصلح عبدك و خليفتك بما اصلحت به انبيائك و رسلك و حفّهُ بملائكتك وايّده بروح القدس من عندك و اسلكه من بين يديه و من خلفه رَصَدا يحفظونه من كل سوء و أبدله من بعد خوفه امنا يعبدك لايشرك بك شيئا و لا تجعل لأحد من خلقك علي وليك سلطانا و أذن له في جهاد عدوك و عدوه و اجعلني من انصاره انك علي كل شيء قدير.
مقاتل بن مقاتل روایت کرده امام رضا علیه السلام فرمود: در قنوت نماز جمعه چه می گویید؟ عرض کردم: آنچه مردم می گویند فرمود: همانند آنان نگو بلکه چنین بگو:«بار الها، كار ظهور بنده شايسته و خليفه راستينت (امام مهدى ) را اصلاح فرما همانگونه كه كار پيامبران و فرستادگانت را اصلاح نمودى و از فرشتگانت نگاهبانى بر او بگمار و از سودى خويش با (روح القدس ) او را يارى و پشتيبانى فرما و ديده بانانى از پيش رو و پشت سر همراه وى گردان تا از هر بدى نگاهش دارند و ترس و هراس او را به امن و امان دگرگون ساز كه او ترا مى پرستد و هيچ چيز را همتا و همانند تو نمى داند پس براى هيچيك از آفريدگانت برترى و چيرگى نسبت به (ولى ) خودت قرار مده و او را در جهاد با دشمنت و دشمنش اجازت فرما و مرا از ياران او بشمار آور كه همانا بر هر كارى توانائى .»
دعا برای امام مهدی علیه السلام در هر روز :
شیخ طوسی : روي يونس بن عبد الرحمن ان  الرضا علیه السلام كان يامر بالدعاء لصاحب الامر بهذا:« اللهم ادفع عن وليك و خليفتك و حجتك علي خلقك ولسانك المعبّر عنك الناطق بحلمك و عينك لناظرة بإذنك و شاهدك علي عبادك الجحجاح لتجاهد العائذ بك العابد عندك. و اَعِذه من شَرِّ جميع ماخلقت و برأت و أنشات وصوّرت واحفظه من بين يديه و من خلفه و من يمينه و عن شماله و من فوقه و من تحته بحفظك الذي لايضيعُ من حفظته به و احفظ فيه رسولك و آبائه ائمّتك و دعائم دينك و اجعله في وديعتك التي لا تضيع و في جوارك الذي لا يحضر و في منعك و عزّك الذي لا يقهر و آمنه بأمانِك الوثيق الذي لا يخذل من آمنته به واجعله في كفنك الذي لا يرام من كان فيه و انصره بنصرك العزيز و ايده بجندك الغالب و قوّة بقوتك و اردفه بملائكتك و وال من ولاه و عاد من عاداه والبسه و درعك الحصينه و حفّه بالملائكه حفا. اللهم اشعب به الصدع و ارتق به الفتق و امت به الجور و اظهر به العدل. وزيّن بطول بقائه الارض وأيده بالنصر و انصره باالرعب. وقوّ ناصريه واخذل خاذليه و دَمدم من نصب له و دمّر من غشّه واقتل به جبابرة الكفر و عُمُدَهُ و دعائمه و اقصم به رئوس الضلالة و شارعة البدع و ميتة السُّنة و مقوية الباطل. و ذلّل به الجبارين و أبر به الكافرين وجميع الملحدين في مشارق الارض و مغاربها. برّها و بحرها  سهلها و جبلها حتي لا تدع منهم ديّاراً و لا تبقي لهم آثارا
اللهم و طهّر منهم بلادک و اشف منهم عبادک و اعز به المومنین و احی به سنن المرسلین و دارس حکم النبیین و جدد به ما محی من دینک و بُدّل من حکمک حتی تعید دینک به و علی یدیه غضا جدیدا صحیحا محضا لا عوج فیه ولا بدعه معه حتی تنیر بعدله ظلم الجور و تطفیء به نیران الکفر و تظهر به معاقد الحق و مجهول العدل و توضح به مشکلات الحکم اللهم و انه عبدک الذی استخلصته لنفسک و اصطفیته من خلقک و اصطفیته علی عبادک و ائتمنته علی غیبک و عصمته من الذنوب و براته من العیوب و طهرته من الرجس و صرفته عن الدنس.
اللهم فانا نشهد له یوم القیامة و یوم حلول الطامة انه لم یذنب ذنبا و لم یات حوبا و لم یرتکب لک معصیة و لم یضیع لک طاعة و لم یهتک لک حرمه و لم یبدل لک فریضة و لم یغیر لک شریعه و انه الامام التقی الهادی المهتدی الطاهر النقی الوفی الرضی الزکی، اللهم فصل علیه و علی ابائه و اعطه فی نفسه و ولده و اهله و ذریته و امته و جمیع رعیته ماتقر به عینه و تسر به نفسه و تجمع له ملک المملکات کلها قریبها و بعیدها و عزیزها و ذلیلها حتی یجری حکمه علی کل حکم و یغلب بحقه کل باطل.
اللهم واسلک بنا علی یدیه منهاج الهدی و الحجة العظمی و الطریقه الوسطی التی یرجع الیها الغالی و یلحق بها التالی اللهم وقونا علی طاعته و ثبتنا علی مشایعته و امنن علینا بمتابعته و اجعلنا فی حزبه القوامین بأمره الصابرین معه الطالبین رضاک بمناصحته حتی تحشرنا یوم القیامه فی انصاره و اعوانه و مقویه سلطانه، اللهم صل علی محمد و آل محمد و اجعل ذلک کله منا لک خالصا من کل شک و شبهه و ریاء و سمعه حتی لا نعتمد به غیرک و لا نطلب به الا وجهک و حتی تحلنا محله و تجعلنا فی الجنه معه و لا تبتلنا فی امره بالسأمه و الکسل و الفتره و اجعلنا ممن تنتصر به لدینک و تعز به نصر ولیک و لا تستبدل بنا غیر نا فان استبدالک بنا غیرنا علیک یسیر و هو علینا کبیر.»
یونس بن عبد الرحمن روایت کرده که امام رضا علیه السلام به دعا برای صاحب الامر با این امر می کردند:«اى پروردگار تو هر بلا را دفع كن از ولى خود و خليفه خويش و حجت بر خلق عالمت‏و زبانت كه از تو به سخن آيد و به حكمت بالغه تو گويا باشد و چشم بيناى تو كه به امر تو مى‏نگرد و گواه بندگان تو و بزرگترين مجاهدان در راه تو و پناه آرنده به حضرتت و بندگى حضور حضرتت كند و او را اى خدا از شر جميع مخلوقاتت كه انشاء و ايجاد فرمودى در پناه خود حفظ كن و از شرور پيش رو و پشت سر و طرف راست و چپ و از فوق و تحت از همه آنها او را حفظ كن  كه هر كس را تو حفظ كنى مصون از هر فساد و نابودى است و نيز به وجود مبارك او پيغمبر اكرمت و پدران او ائمه هدى را كه اركان دين تو هستند همه را حفظ فرما و او را قرار ده در مخزن ودايع خود كه هرگز ضايع در جوار تو نخواهد شد و در آن محيط قوت و عزتت كه هرگز كس مقهور نمى‏گردد و او را در پناهگاه محكم و استوار خود ايمن بدار كه هر كس آنجا درآيد در امان از هر خذلان است و او را در كنف حمايت خود بدار كه هر كس در آنجاست بى‏آرام و ناشاد نگردد و او را به نصرت با عزت خود منصور دار و به سپاه غالب و قاهر خويش مؤيد فرما و به قوت و نيروى (نامتناهى) خود قوى و نيرومند گردان و فرشتگانت را با او همراه ساز و دوستانش را دوست دار و دشمنانش را دشمن دار و جوشن حفظ خود را بر او بپوشان و گرداگرد وجود مباركش فرشتگان را براى محافظت بدار پروردگارا تفرقه و پريشانيهاى خلق را بوجود او جمع گردان و رخنه‏هاى خلق را مسدود ساز و جور و ظلم را نابود و حكومت عدل و عدالت كامل را بوجود حضرتش در جهان ظاهر ساز و اهل زمين را بطول بقاى او زينت و كمال بخش و بيارى خود آن حضرت را مؤيد فرما و به رعب و ترس دشمنان از او او را منصور بر دشمنان ساز ياوران او را قوى و نيرومند و آنانكه ترك يارى او كنند آنها را مخذول و مغلوب سازو آنانكه بدشمنى او قيام كنند هلاك گردان و كسانى كه با او مكر و دغل ورزند نابود ساز و ستمگران اهل كفر و سركشان و رؤساى آنها را به شمشير آن حضرت بخاك هلاك انداز و پشت رؤساى ضلالت را بواسطه او بشكن و كسانى كه وضع بدعت و محو سنت الهى كنند و باطل را قوى سازند در هم شكن و بوجود آن بزرگوار جباران ظالم را ذليل گردان و كافران و ملحدان بى‏دين را از تمام روى زمين از مشرق و مغرب و بر و بحر و صحرا و كوه ريشه كن ساز كه ديگر ديارى از كافران و اثرى از آثار ملحدان در جهان باقى نگذارى... .»
این بود آنچه در کتب احادیث ، ادعیه و تفاسیر از روایات امام رضا علیه السلام که با امام مهدی علیه السلام ارتباط داشت و ما بر آن دست یافتیم و چنانچه بیش از ما تتبع شود شاید روایاتی یافت شود که به آنها دست نیافتیم.
خداوند ما و شما را به انجام آنچه در آن خیر و صلاح است موفق بدارد که او شنونده دعاست.

 


سخنرانی آیت الله نجم الدین طبسی در همایش انتظار و مهدویت در آموزه های رضوی


امام مهدی(عج) در کلام امام هشتم(ع)


رازنمازدرنهج البلاغه


راز نماز در نهج البلاغه

در نمازم خم ابروى تو با ياد آمد    ***     حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد
حافظ
 
سخن از راز نماز در نهج البلاغه و رابطه اين فريضه بزرگ الهى با على عليه السلام، پيشواى عظيم الشأن ما و گوينده نهج البلاغه است، كه يكى از جالب ترين مباحث اين كتاب با عظمت را تشكيل مى دهد. نماز، نخستين حكم الهى بود كه چند روز پس از بعثت پيغمبر خاتم، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم توسط جبرئيل امين از جانب خداوند صادر گرديد و پيغمبر با تعليم پيك وحى، آن را معمول داشت. بدين گونه كه پيك وحى الهى، جبرئيل امين، چند روز بعد از آن كه پيغمبر به مقام نبوّت رسيد، براى دومين بار بر آن حضرت نازل گرديد و آبى از آسمان آورد و طريقه وضو گرفتن و نماز گزاردن و ركوع و سجود را به پيغمبر آموخت.
بنا بر اين، نماز اين فريضه بزرگ الهى و عاليترين فرمان خداوند عالم كه بهترين حالت يك انسان با ايمان و بنده خدا در پيشگاه الهى است، نوبر احكام اسلام است و از همين جا نيز بايد قدر آن را دانست و به اهميت آن پى برد.
نكته جالب توجه اينست كه پس از پيغمبر، نخستين كسى كه از مردان آن را به پا داشت على عليه السلام و آنهم در سن نه سالگى بود كه در خانه پيغمبر به سر مى برد و چون پيغمبر وضو گرفت او نيز وضو گرفت و همين كه رسول خدا به نماز ايستاد، آن وجود مقدس هم در آن سن و سال، پشت پيغمبر (ص) خدا ايستاد و در پشت سر على عليه السلام هم تنها خديجه بود كه به عنوان اولين زن به نماز ايستاد و باپيغمبر (ص) نماز جماعت گزاردند. و اولين اقامه نماز، هم به جماعت بود، جماعتى اين چنين كه پيغمبر (ص) در جلو و على پسر بچه نه ساله در پشت سر آن حضرت و خديجه، همسر پيغمبر در پشت سر على (ع). مى بينيد كه على عليه السلام سراينده نهج البلاغه، چه رابطه اى با نماز، اين دستور عالى آسمانى دارد كه شش سال پيش از بلوغ و قبل از همه، آن هم در پشت سر پيغمبر (ص) و براى نخستين بار به عنوان وظيفه دينى كه پيغمبر ختمى مرتبت از جانب خداوند مأمور به انجام آن شده است، آن را معمول داشت. پس على عليه السلام نخستين نمازگزار اسلام است

نماز در نظر على (ع )
به طورى كه ديديم على عليه السلام نخستين پيشواى معصوم و امام بر حق ما و نماينده خدا و جانشين بلا فصل حضرت ختمى مرتبت (ص) اولين نمازگزار اسلام است، آنهم شش سال قبل از بلوغ از اين رو مى بايد چنين انسان بى نظيرى، رابطه خاصى با نماز بزرگترين فريضه الهى، داشته باشد. على كه در قبله مسلمين متولد شده، و در نه سالگى و به عنوان اولين پيرو اسلام و براى نخستين بار در پشت سر پيغمبر خاتم نماز گزارده، به طور قطع بيش از هر مسلمان ديگرى، قدر نماز، نخستين فريضه الهى، را مى داند و به آن اهميت مى دهد.
به طورى كه نوشته اند، حال على عليه السلام به هنگام نماز چنان بود كه در يكى از جنگهاى تيرى به پاى آن حضرت اصابت كرد و هر چه كردند نتوانستند آن را در آورند. چون خبر به پيغمبر دادند فرمود بگذاريد على مشغول نماز شود سپس تير را از پاى او در آوريد زيرا على (ع) در آن هنگام، چنان محو تماشاى جمال حق است كه كاملا از خود بى خود مى شود. چنين كردند و تير را از پاى على (ع) در آوردند و او متوجه نشد، و زمانى به خود آمد كه از نماز فراغت يافته بود، و آن گاه در خود احساس درد كرد:
هر كه محرابش تو باشى سر ز عشقت برندارد    ***     جان و دل بروى گمارد سر ز عشقت برندارد
سعدى
همچنين در يكى از شبهاى مخوف جنگ صفين «ليلة الهريز» كه آتش جنگ برافروخته شده بود و از هر سو مانند باران تير مى باريد، ديدند كه على عليه السلام رو به قبله ايستاد و مشغول نماز شد. پس از نماز، پرسيدند يا امير المؤمنين اين چه وقت نماز خواندن بود و على (ع) فرمود: اصلا اين جنگ براى چيست جز اين است كه مى خواهيم ظلم و فساد را ريشه كن كنيم تا نماز و احكام الهى چنانكه بايد، اقامه گردد
خوشا نماز و نياز كسى كه از سردرد    ***     آب ديده و خون جگر طهارت كرد
حافظ

شهيد محراب
على عليه السلام، سراينده نهج البلاغه و قهرمان قهرمانان جهان، شاگرد لايق و تربيت شده پيغمبر اسلام است كه فرمود: «نور چشم من نماز است.» على كه در تمام دوران حيات پيغمبر اسلام همچون سايه دنبال رسول خدا بود، چگونه مى تواند به نماز تا آن حد كه معمول مى داشت، اهميت ندهد مگر او به تمام معنى مقلد پيغمبر خاتم نبود مگر نه اينست كه در نهج البلاغه و در كردارش همه جا پيغمبر (ص) را اسوه و مقتداى خويش قرار مى دهد، و حاضر نيست سرموئى از گفتار و كردار پيغمبر (ص) تخطى كند آرى مولود كعبه و خانه زاد خدا و اولين نمازگزار اسلام و قهرمانى كه در ميدان جنگ و حساسترين لحظات زندگى، نماز را بر هر كار ديگرى ترجيح مى دهد و حاضر نيست لحظه اول وقت آن را كه ثوابى چون دريا دارد به تأخير بيندازد، سرانجام نيز در خانه خدا، مسجد كوفه و در محراب عبادت و به هنگام نماز با شمشير زهرآلود، ضربت خورد و فرق مقدسش شكافت و با آن ضربت شربت شهادت نوشيد.
على (ع) در آن حالت، يعنى پس از ضربت خوردن، با فرق شكافته فرمود «فزت و ربّ الكعبة» به خداى كعبه كه در آن متولد گرديدم و قبله مسلمانان جهان است، از اين كه مى بينم در خانه خدا نيز ضربت خوردم و شهيد مى شوم، سرافرازم.
در نمازم خم ابروى تو با ياد آمد    ***     حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد
آرى، على (ع) آن مظهر تقوا و فضيلت، على، آن انسان ما فوق انسان، آن نمونه اعلاى آفرينش، پس از پيغمبر خدا و نمازگزار نخستين اسلام، آغاز كارش در خانه خدا بود، و پايان كارش نيز در خانه خدا به سر رسيد. بدين گونه، على عليه السلام در جهان اسلام نخستين شهيد محراب است .

نهج البلاغه و نماز
امير المؤمنين على عليه السلام در نهج البلاغه در موارد عديده اى از نماز، اين فرمان بزرگ الهى و محبوب مورد علاقه اش كه براى هيچ عملى بمانند آن ارج نمى نهاد، سخن به ميان آورده و اهميت آن را يادآور شده است.
1- از جمله در آغاز خطبه 199 كه موضوعات مهم اسلامى را به اصحابش وصيت مى نمايد و نسبت به انجام دادن آن ها سفارش مى كند، مى فرمايد: نماز را چنانكه بايد برپا داريد و در حفظ و اداى آن كوشا باشيد، و هر چه بيشتر به جا آوريد و به وسيله آن به خداوند تقرب جوئيد، زيرا كه خداوند در قرآن مى فرمايد: نماز فريضه اى است كه در وقت معين بر اهل ايمان واجب شده است. آيا پاسخ دوزخيان را نشنيده ايد كه وقتى طبق گفته خداوند در قرآن از آنها مى پرسند: «چه چيز شما را به دوزخ افكند» مى گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.
نماز، گناهان را مانند ريزش برگ درختان مى ريزد، و همچون رهايى چهارپايان از بند، انسان را رها مى سازد. رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- نماز را به چشمه آب گرمى تشبيه فرمود كه بر در خانه مردى باشد و شبانه روز، پنج نوبت از آن شستشو كند، كه در اين صورت ديگر چركى در بدن وى باقى نخواهد ماند.
مقام و اهميت نماز را مردانى از مؤمنين مى دانند كه زينت كالاى دنيا و فرزندى كه نور چشم انسان است، و ثروت و دارائى، آنها را به خود مشغول نمى دارد چنانكه خداوند در قرآن مجيد فرموده است: مردانى هستند كه تجارت و داد و ستد دنيا آنها را از ياد خدا و اقامه نماز و پرداخت زكات باز نمى دارد.
با اين كه خدا، بهشت را به پيغمبر مژده داده بود از بس نماز مى گزارد، خود را به رنج انداخته بود، و در اين كار نظر به اين آيه شريفه داشت: خانواده ات را فرمان ده نماز بگزارند، و خويشتن نيز بر انجام آن شكيبا باش.
از اين رو پيغمبر هم خانواده خود را به انجام اين فريضه بزرگ الهى وادار مى كرد و خود نيز با بردبارى به اداى آن مى پرداخت .
2- در عهدنامه اى كه براى محمد بن ابى بكر نوشت و او را روانه مصر نمود تا فرمانرواى آنجا باشد، از جمله دستورهائى كه به او داد فرمود: نماز را در اوقاتى كه براى آنها تعيين شده به پاى دار و به خاطر اين كه بى كارى و فرصت و وقت دارى، پيش از وقت آن را به جاى نياور، و به بهانه اين كه كار دارى، آن را به تأخير نينداز و اين را بدان كه تمام كارهايت پيرو نمازت مى باشد .
به طورى كه مى بينيد، مولاى متقيان و سرآمد نمازگزاران مسلمين به فرمانگزار جوان خويش محمد بن ابى بكر دستور مى دهد كه نماز را چه افرادى و چه به جماعت بر هر كار ديگرى اعم از شخصى و كشورى و لشكرى مقدم بدارد و آن را در اول وقت ادا كند، و حق ندارد به بهانه كار يا گرفتارى آن را به تأخير بيندازد، يا به دليل اين كه كارى ندارد، پيش از وقت انجام دهد. بلكه بايد طبق دستور خدا و پيغمبر عمل كند و به ميل خود جلو و عقب نيندازد.
3- نيز در فرمان مشهور مالك اشتر كه پس از شهادت محمد بن ابى بكر در مصر او را به فرمانروائى كشور باستانى مصر منصوب داشت و بايد آن را جهان بينى على عليه السلام دانست، مى فرمايد.
هنگامى كه برخاستى و خود را مهيا ساختى تا با مردم نمازگزارى، نماز را چندان طولانى مخوان كه مردم را پراكنده سازى و سريع و تند هم مخوان كه آن را تباه كنى.
زيرا در ميان مردمى كه با تو نماز مى گزارند، كسانى هستند كه عليل و بيمار و ناتوانند، يا گرفتارى و كار دارند. من از پيغمبر- صلى اللَّه عليه و آله- هنگامى كه مرا براى تبليغ اسلام به يمن مى فرستاد پرسيدم: چگونه با مردم نماز گزارم پيغمبر (ص) فرمود: با آنها مانند ناتوان ترينشان نمازگزار، و حال مؤمنين را رعايت كن .
4- در كلمات قصار آن حضرت در اواخر نهج البلاغه، آن پيشواى عالى مقام معصوم و برگزيده خدا، پنج حكم بزرگ الهى را بدين گونه توصيف مى كند: نماز وسيله تقرب و نزديك شدن هر پارسائى به خداست، و حج، جهاد افراد ناتوان است.
هر چيزى زكات دارد و زكات و پاك كردن بدن، روزه گرفتن است. جهاد زن هم خوب شوهر دارى كردن مى باشد
5- در نامه اى كه به حارث همدانى از ياران نامدارش مى نويسد از جمله مرقوم مى دارد:
در روز جمعه، مسافرت نكن تا بتوانى در نماز جمعه شركت كنى، مگر اين كه كار واجبى (مانند جهاد) در راه خدا انجام دهى، يا به سراغ كارى بروى كه شرعا معذور باشى.
6- در خطبه (131) از جمله مى فرمايد پروردگارا من نخستين كسى هستم كه به حق رسيد و آن را شنيد و پذيرفت. به طورى كه جز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله هيچ كس در نماز بر من پيشى نگرفت .
7- از همه جالب تر اينست كه در شب بيست و يكم ماه مبارك رمضان، لحظه اى پيش از آنكه جان به جان آفرين تسليم كند، ضمن وصيت تاريخى خود به فرزندان گراميش، امام حسن و امام حسين عليهما السلام از جمله مى فرمايد: خدا را، خدا را كه برپا داشتن نماز را از ياد نبريد، زيرا نماز ستون دين است .
مى دانيم كه امير المؤمنين (ع) در اينجا به سخن پيغمبر (ص) نظر داشته كه فرموده است: نماز ستون دين است كه اگر پذيرفته شد، ساير اعمال نيز بتبع آن پذيرفته مى شود و اگر مقبول نيفتاد ساير اعمال ديگر بندگان هم مردود شناخته مى شود .
نتيجه كلام اين كه على عليه السلام در شب قدر يعنى بهترين شبهاى سال، در حال نماز، ضربت خورد و در شب قدر هم با سفارش به اهميت مقام نماز و ديگر اركان اسلام، چشم از جهان ظلمانى فرو بست و روح بلند پروازش به ملكوت اعلا پرواز كرد. گوئى در آن حال، زبان دل نورانيش، به مضمون اين ابيات لسان الغيب شيراز گويا بود:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى من اگر كامروا گشتم و خوشدل چه عجب هاتف آن روز بمن مژده اين دولت داد كه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند مستحق بودم و اينها به زكاتم دادند كه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند كه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
در پايان سخن، بسيار بجاست كه رباعى زيبا و پرشور فيلسوف نامى و حكيم ربانى جلال الدين محقق دوانى را كه از حكما و دانشمندان بلند آوازه اسلام در سده نهم هجرى و قبلا از علماى عامه بوده و در اواخر عمر، شيعه شده است بياوريم و آن را هديه شيفتگان مولاى متقيان على (ع) كنيم:
اى مصحف آيت الهى رويت    ***     سرچشمه زندگى لب دلجويت
محراب نماز عارفان ابرويت     ***     وى سلسله اهل ولايت

علی دوانی

منبع: موسسه جهانی سبطین(ع)


رازنمازدرنهج الیلاغه

نماز به نماز گزارچه می گوید؟

بسم الله الرحمن الرحیم



نماز به نماز گزارچه می گوید؟



رسول خدا(ص) می فرماید: زمانی که نمازگزار رکوع و سجود نمازش را کامل به جا آورد و قسمتهای نماز را که کامل کرد (این نماز) به آسمان صعود می کند، در حالی که نور از او تلألؤ می کند و ابواب آسمان برای او گشوده می شود و (خطاب به او) می گوید:

 
مرا محافظت کردی، خدایت محافظت کند و ملائکه گویند: درود بر صاحب این نماز.
 
زمانی که قسمتهای نماز کامل گزارده نشود می گوید:
 
ضایع کردی مرا، خدا تو را ضایع کند، در این حال نماز را به چهره این نمازگزار می زنند.
 

منبع: نماز و فرشتگان،


نماز به نماز گزارچه می گوید؟

مهدویت در کلام امام کاظم(ع)

 

مهدویت در کلام امام کاظم(ع)



امام کاظم(ع) در فرمایشات خود به تبیین ابعاد مختلفی از مساله مهدویت پرداخته اند،

 
به مناسبت ولادت آن حضرت گوشه ای از این بیانات را در این نوشتار کوتاه مرور می کنیم.

زمینه سازی برای انجام ظهور و دولت عدل جهانی یکی از برنامه های اصلی اهل بیت (ع)

از وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) تا امام حسن عسکری بوده است که به اشکال مختلفی

مردم را نسبت به چنین مقاله ی مهم ‘ آگاهی و بشارت می دادند .

امام هفتم حضرت موسی ابن جعفر نیز با بیانات و فرمایشات گوهر بار خویش از ابعاد

مختلف مساله مهدویت پرده برداشته و ما را در شناخت هر چه بیشتر آن دوران یاری

 نموده اند که به گوشه هایی از آن می پردازیم .

اجرای عدالت اجتماعی در میان مردم
همه انبیاء و اولیاء الهی در پی اجرا ی عدالت در میان جوامع بشری بوده اند و سعی و توان

 آنان بر این بوده است که حقی از کسی ضایع نگردد و جمیع بشریت از آب گوارای مساوات و

برابری بهره مند گردند . همانگونه که خداوند متعال عدالت پروری را از دستورات اصلی خود

برمی شمارد و می فرماید : (( ان الله یامر بالعدل...))(1ِ).یعنی خداوند به عدل دستور می دهد .

حضرت مهدی در راس اهداف مقدس خود این سنت لایتغیر الهی را تعقیب می نماید

و جلوی فزون خواهی سود طلبان و فزونی خواهان را خواهند گرفت . اگر عصری را در پیش

 داریم که ثروت های خدادادی در دست یک حزب خاص جمع شده است و آنان نیز با این منابع

همگانی با اعمالی چون قتل غارت حمله نظامی‘ ترویج فساد و فحشا ءو ...بشریت را به

 سوی فقر و عقب ماندگی گسیل می دهند ‘ ان حضرت با خاتمه دادن به فعالیت چنین

 مستکبرانی زمینه استفاده و بهره

" امام کاظم می فرمایند : (( هنگامی که پنجمین امام از اولاد من پنهان شود ‘ برای حفظ دین

 خود به خدا پناه برید مبادا کسی دین را از کف شما برباید ‘ این فرزند ‘ حضرت مهدی

 غیبتی دارد که بعضی از معتقدان به وی از اعتقاد خود برمی گردند .

غیبت او امتحانی است که خداوند بندگان خود را بدان وسیله امتحان می کند ..)) ... "

وری همه ی مردم را از جمیع نعمت های الهی فراهم می اورد و زمین را به وسیله عدالت

و برابری زنده می گرداند چنان چه قران کریم می فرماید: یحیی الارض بعد موتها))(2ِ)

یعنی خداوند زمین را بعد از مردن زنده می گرداند.

امام کاظم در مورد این آیه چنین می فرمایند : (( این زنده کردن به این نیست که با

 باران زمین را زنده کند بلکه خداوند مردانی را(حضرت مهدی ویاران او) برمی انگیزد

تا اصول عدالت را زنده کنند ‘ پس زمین در پرتو عدل زنده می شود و اجرای عدل و

حدود الهی در زمین مفید تر از چهل روز بارندگی می باشد ))(2ِ).

آزمایش شدید مردم در زمان غیبت
حضرت موسی وقتی از طرف خداوند مامور شد که به کوه طور برود و چهل روز در آن جا باشد

خداوند این ایام عدم حضور او را یک آزمایش و ابتلائی برای قوم بنی اسرائیل قرار داد تا

خوبان از بدان شناخته شوند و همین گونه نیز شد و عده ای به دستورات حضرت

 موسی و هارون (ع) عمل نکردند و گوساله پرست شدند و از راه حق منحرف گردیدند و

این آزمایش الهی در هر زمانی وجود دارد چنان چه خداوند متعال می فرماید :

(( ولنبلوکم شی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات ..))(4ِ)

یعنی ما شما را حتما به چیزی مانند گرسنگی ‘ ترس‘ کمبود در جان ومال و ثمرات

آزمایش خواهیم کرد .

دوران غیبت حضرت مهدی نیز یک ابتلای بزرگ الهی برای مردم بوِیژه مسلمانان می باشد

 و در این دوران یاران و دوستان واقعی آن حضرت شناخته خواهند شد

‘ کسانی که تهاجمات فرهنگی و اقتصادی دشمن و شیاطین انسی و جنی در انان

هیچ تاثیری ندارد و حتی در محیط های آلوده هیچ گاه از راه اسلام ناب محمدی و

 حقایق قران دست نمی کشند .

انان کسانی هستند که با توسل و توجه به امام عصر و اینکه آن امام بزرگوار همیشه

مراقب اعمال و رفتار آنهاست ‘ در راه کمال و معنویت قدم برمی دارند و تا جایی که ممکن

 باشد فرهنگ مهدویت را به جهان عرضه می دارند .

امام کاظم در توصیف این آزمایش الهی می فرمایند : (( هنگامی که پنجمین

" امام کاظم (ع) در مورد فضیلت انتظار چنین می فرمایند :

(( خوش به حال آن دسته از شیعیان ما که در غیبت قائم ما چنگ به دوستی ما زده و

بر محبت ما ثابت می مانند و از دشمنان ما بیزاری می جویند ‘ آنها از ما وما از

 آنها هستیم ...خوشا به حال ان ها ‘ به خدا قسم آن ها در قیامت در درجه ی ما خواهند بود))... "

امام از اولاد من پنهان شود ‘ برای حفظ دین خود به خدا پناه برید مبادا کسی دین را از

 کف شما برباید ‘ این فرزند ‘ حضرت مهدی غیبتی دارد که بعضی از معتقدان به وی از

 اعتقاد خود برمی گردند . غیبت او امتحانی است که خداوند بندگان خود را بدان

وسیله امتحان می کند ..))(5ِ)

مقام والای منتظران ظهور
یکی ازصفات خوب و شایسته بندگان خالص خداوند ‘ امیدواری به رحمت و فیض الهی است

 و این که در حساس ترین و سخت ترین شرایط نیز از لطف الهی غافل نشوند

‘ حضرت یعقوب(ع) در سفارشی به فرزندان خود که از یافتن حضرت یوسف ناامید شده

 بودند آن ها را امیدوار رحمت خدا می کند و از آنان می خواهد که هیچ گاه از رحمت

خداوند نا امید نشوند :(( یا بنی اذهبوا فتحسوا من یوسف و اخیه و لا تیا سوا من روح الله

انه لاییاس من روح الله الا القوم الکافرون))(6ِ).

یعنی ای فرزندان من بروید و دوباره یوسف و بنیامین (ع) را جستجو کنید و از رحمت خدا

نا امید نشوید زیرا هرکس از رحمت الهی نا امید شود از جمله کافران است . دوستان

واقعی امام زمان (ع) به خوبی می دانند که دولت ظلم و جور روزی به سر خواهد آمد

و دست حضرت مهدی همیشه بر سر شیعیان و دوستان او می باشد و شبانه روز منتظر

ظهور ان حضرت بزرگوار هستند .آنان محبت و مودت اهل بیت را هیچ گاه از دست نمی

 دهندو به قول پیامبر اسلام (ص) که می فرماید :(( بزرگترین اعمال امت من انتظار

فرج و ظهوراست )).

دوستان حضرت مهدی با جان و دل منتظر طلوع او هستند تا بتوانند در رکاب آن

 بزرگوار اهداف و آرمان هایی الهی را بر روی زمین پیاده گردانند و هیچ گاه در مقابل

مشکلات و حتی دشمنان خود ذره ای انفعال و تزلزل به خود راه نمی دهند .

امام کاظم (ع) در مورد فضیلت انتظار چنین می فرمایند : (( خوش به حال آن دسته از

 شیعیان ما که در غیبت قائم ما چنگ به دوستی ما زده و بر محبت ما ثابت می مانند و

 از دشمنان ما بیزاری می جویند ‘ آنها از ما وما از آنها هستیم ...خوشا به حال ان ها

‘ به خدا قسم آن ها در قیامت در درجه ی ما خواهند بود))(7)

پی نوشت ها :
1ِ- قران کریم -نحل -5ِ2ِ
2ِ-قرآن کریم -روم -0ِ5ِ
3ِ-میکال المکارم -ج1ِ-ص1ِ8ِ
4ِ- بقره-5ِ5ِ1ِ
5ِ-بحار الانوار -ج1ِ5ِ-ص0ِ5ِ1ِ
6ِ- قرآن کریم -یوسف-7ِ8ِ
7ِ-بحارالانوار-ج1ِ5ِ-ص1ِ5ِ1ِ


مهدویت در کلام امام کاظم(ع)

آثار تربيتي نماز

آثار تربيتي نماز 1390-8-1

آثار تربيتي نماز
1- روح و اساس و هدف و پايه و مقدمه و نتيجه و بالاخره فلسفه نماز همان

ياد خدا است، همان ذكر الله است البته ذكري كه مقدمه فكر و فكري كه

انگيزه عمل بوده باشد، چنانكه در حديثي از امام صادق (ع) آمده است كه

در تفسير جمله «ولذكر الله اكبر» فرمود: «ذكر الله عند ما احل و حرم»ياد

خدا كردن به هنگام انجام حلال و حرام ( يعني به ياد خدا بيفتد به سراغ

حلال برود و از حرام چشم بپوشد)

2- نماز وسيله شست وشوي از گناهان و مغفرت و آمرزش الهي است

چرا كه خواه ناخواه نماز انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته مي كند،

لذا در حديثي مي خوانيم: پيامبر (ص) از ياران خود سوال كرد: اگر بر در

خانه يكي از شما نهري از آب صاف و پاكيزه باشد و در هر روز پنج بار خود

را در آن شست وشو دهد، آيا چيزي از آلودگي و كثافت در بدن او مي ماند؟

در پاسخ عرض كردند: نه، فرمود: نماز درست همانند اين آب جاري است،

هر زمان كه انسان نمازي مي خواند گناهاني كه در ميان دو نماز ا

نجام شده است از ميان مي رود و به اين ترتيب جراحاتي كه بر روح و جان

انسان از گناه مي نشيند، با مرهم نماز التيام مي يابد و زنگارهايي كه

بر قلب مي نشيند زدوده مي شود.
3- نماز سدي در برابر گناهان آينده است، چرا كه روح ايمان را در انسان

تقويت مي كند و نهال تقوا را در دل پرورش مي دهد و مي دانيم ايمان و تقوا

نيرومندترين سد در برابر گناه است و اين همان چيزي است كه در آيه فوق

به عنوان نهي از فحشا و منكر بيان شده است و همان است كه در

احاديث متعددي مي خوانيم: افراد گناهكاري بودند كه شرح حال آنها را

براي پيشوايان اسلام بيان كردند، فرمودند: غم مخوريد، نماز آنها را اصلاح

مي كند و كرد.
4- نماز، غفلت زدا است، بزرگترين مصيبت براي رهروان راه حق آن است

كه هدف آفرينش خود را فراموش كنند و غرق در زندگي مادي و لذايذ

زودگذر شوند، اما نماز به حكم اينكه در فواصل مختلف و در هر شبانه روز

پنج بار انجام مي شود، مرتباً به انسان اخطار مي كند، هشدار مي دهد،

هدف آفرينش او را خاطر نشان مي سازد، موقعيت او را در جهان به او گوشزد

مي كند و اين نعمت بزرگي است كه انسان وسيله اي در اختيار داشته باشد

 كه در هر شبانه روز چند مرتبه قوياً به او بيدار باش گويد.
5- نماز خودبيني و كبر را در هم مي شكند، چرا كه انسان در هر شبانه

روز هفده ركعت و در هر ركعت دوبار پيشاني برخاك در برابر خدا مي گذارد،

خود را ذره كوچكي در برابر عظمت او مي بيند، بلكه صفري در برابر

 بي نهايت. پرده هاي غرور و خودخواهي را كنار مي زند، تكبر و برتري

جويي را در هم مي كوبد.
6- نماز وسيله پرورش فضايل اخلاق و تكامل معنوي انسان است، چرا كه

انسان را از جهان محدود ماده و چهار ديوار عالم طبيعت بيرون مي برد، به ملكوت آسمان ها دعوت مي كند و با فرشتگان هم صدا و همراز مي سازد، خود را

بدون نياز به هيچ واسطه در برابر خدا مي بيند و با او به گفت وگو برمي خيزد.

 تكرار اين عمل در شبانه روز آنهم با تكيه روي صفات خدا، رحمانيت

و رحيميت و عظمت او مخصوصاً با كمك گرفتن از سوره هاي مختلف قرآن بعد

 از حمد كه بهترين دعوت كننده به سوي نيكي ها و پاكي ها است اثر قابل

 ملاحظه اي در پرورش فضايل اخلاقي در وجود انسان دارد. به همين خاطر

 در حديثي از امام علي (ع) مي خوانيم كه در فسلفه نماز فرمود:

« الصلوه قربان كلي تقي» نماز وسيله تقرب هر پرهيزكاري به خدا است.
7- نماز به ساير اعمال انسان ارزش و روح مي دهد، چرا كه نماز روح

اخلاص را زنده مي كند، زيرا نماز مجموعه اي است از نيت خالص و گفتار

 پاك و اعمال خالصانه، تكرار اين مجموع در شبانه روز بذر ساير اعمال نيك

را در جان انسان مي پاشد و روح اخلاص را تقويت مي كند. بنابراين در

حديث معروفي مي خوانيم كه اميرمومنان علي (ع) در وصاياي خود بعد

از آن كه فرق مباركش با شمشير ابن ملجم جنايتكار شكافته شد، فرمود:

خدا را خدا را درباره نماز، چرا كه ستون دين شما است.
8- نماز قطع نظر از محتواي خودش با توجه به شرايط صحت دعوت به

پاكسازي زندگي مي كند، چرا كه مي دانيم مكان نمازگزار، لباس نمازگزار،

فرشي كه بر آن نماز مي خواند، آبي كه با آن وضو مي گيرد و غسل مي كند،

 محلي كه در آن غسل و وضو انجام مي شود بايد از هر گونه غصب و

تجاوز به حقوق ديگران پاك باشد. كسي كه آلوده به تجاوز و ظلم، ربا، غصب، كم فروشي، رشوه خواري و كسب اموال حرام باشد چگونه مي تواند مقدمات نماز را فراهم سازد؟ بنابراين تكرار نماز در پنج نوبت در شبانه روز خود دعوتي است

به رعايت حقوق ديگران.

9- نماز علاوه بر شرايط صحت، شرايط قبول، يا به تعبير ديگر شرايط كمال دارد

كه رعايت آنها نيز يك عامل موثر ديگر براي ترك بسياري از گناهان است.

در كتب فقهي و منابع حديث، امور زيادي به عنوان موانع قبول نماز

ذكر شده است از جمله مسئله شرب خمر است كه در روايات آمده:

نماز شرابخوار تا چهل روز مقبول نخواهد شد مگر اينكه توبه كند و در روايات

 متعددي ذكر شده كه: از جمله كساني كه نماز آنها قبول نخواهد شد

پيشواي ستمگر است و در بعضي از روايات ديگر تصريح شده است كه نماز

كسي كه زكات نمي پردازد، قبول نخواهد شد و همچنين روايات ديگري

 كه مي گويد: خوردن غذاي حرام يا عجب و خودبيني از موانع قبول نماز است،

پيدا است كه فراهم كردن اين شرايط قبولي تا چه حد سازنده است؟


10- نماز روح انضباط را در انسان تقويت مي كند، چرا كه دقيقاً بايد در

 اوقات معيني انجام گيرد كه تأخير و تقديم هر دو موجب بطلان نماز، است.

 همچنين آداب و احكام ديگر در مورد نيت و قيام و قعود و ركوع و سجود و

مانند آن كه رعايت آنها، پذيرش انضباط را در برنامه هاي زندگي كاملاً

آسان مي سازد
نتيجه گيري
اين نتيجه حاصل شد كه اشخاص نمازگزار نسبت به بي نمازها و

«تارك الصلوه» ها داراي ويژگي هاي برجسته اخلاقي و ارزش هاي

انساني به مراتب بيشتري هستند و به اين ترتيب تعادل ناقل هاي عصبي

به درجات بيشتر در آنها برقرار است و اين معما براي دانش پزشكي

همچنان باقي است كه نماز چگونه اثرات شگفت انگيز خود را در ريشه

كني گناه و انحراف از جامعه و در واقع مقابله با تحولات نامطلوب ناقل هاي

عصبي به انجام مي رساند.


آثارتربیتی نماز                                                آثارتربیتی نماز   

داستان های کوتاه نماز8(سعیدوحاج آقاحسینی)

سعید و حاج آقا حسینی

۱۷۲۳۴۳۴۵۶۶۶۶

"السلام علینا و علی عباد الله الصالحین
السلام علیكم و رحمه الله و بركاته
الله اكبر الله اكبر الله اكبر"
هنوز مكبر آیه صلوات و سلام رو تموم نكرده بود كه سعید خودشو به حاج آقا حسینی(امام حماعت مسجد) رسوند.
سرشو برد نزدیك گوش حاج آقا حسینی ؛حاج آقا قبول باشه یه سؤال برام پیش اومده، راستش گیر كردم.
خب بگو پسرم توی چی گیر كردی؟
حاج آقا هرچی فكرمی‌كنم معنی دو سلام آخر نمازرانمی‌فهمم! یعنی چه درود و رحمت و بركت خدا بر شما؟سلام ودرود برما و بر بندگان شایسته خدا؟
- باشه سعید آقای گل، اگه چند دقیقه ای صبر كنی این یه صفحه قرآن رو بخونند بعد راحت می‌تونیم با هم حرف بزنیم. پس به احترام قرآن ما هم گوش می‌كنیم.
سعید قرآنی رو از قفسه برداشت و صفحه و آیه مورد نظر را پیدا كرد و نشست و با قاری زیر لب همنوا شد. قرائت قرآن تموم شد. حاج آقا حسینی بلند شد و رفت جایی كه سعید بود. كنارش نشست.
- خب پسرم حالا می‌تونیم آروم و با تمركز با هم حرف بزنیم. آماده ای؟
- بله آقا بفرمایین.
- همونطور كه می‌دونی تكبیره الاحرام اجازه ورود ما به حضور در پیشگاه خداونده و سلام آخر نماز هم اجازه خروج و به امور خود و دیگران پرداختنه. چیزهایی كه درباره رمز و رازهای سلام نماز تو ذهنمه رو با هم مرور می¬كنیم.

  • یكی از حكمتهای سلام، احساس یگانگی و همدلی با مسلمونهاست. با"السلام علیكم" شما می‌خوای بگی در این خصوص تنها نیستم و خودم نیستم. من یكی از افراد جامع بزرگ اسلامی در سراسر عالم هستم.من همراه مردان الهی هستم. یه احساس همبستگی بهت دست می‌ده.
  • دیگه اینكه می‌دونی سلام یكی از نامهای مقدس خداونده و شما با این سلام، سلامتی و آرامش و امنیت رو برای مؤمنان از خداوند درخواست می‌كنی. در روایتی از اما مصادق (ع)می¬خونیم "السلام فی دبر كل صلوه الامان" یعنی كه اگه نماز با حضور قلب خونده بشه نمازگزار از بلاهای آخرت در امان خواهد بود.
  • در روایتی از امام علی (علیه السلام)،"السلام علیكم و رحمه الله و بركاته"به معنای جلب رحمت الهی اومده ؛ درخواست مهر و رحمت پروردگار عالم برای خود و بنده های دیگرش.
  • ما با اسم جلاله الله كه در برگیرنده همه نامها و ویژگی های خداونده ، وارد این حضور می¬شیم و با سلام هم كه یكی دیگه از نامهای مبارك اوست، از نماز می‌آیم بیرون.

امام صادق (علیه السلام )فرموده اند: "سلام یكی از نامهای خداست و اگر می‌خواهی سلام نماز را به خوبی به جای آوری و حق نماز را ادا كنی، پس باید خداترس باشی و دین و قلب و عقلت را سالم نگه داری و آنها را با تاریكی گناه نیالایی."
آره پسرم؛ شاید معنی سلام این باشه كه حرمت این حضور رو بعد از اینكه وقتش تموم شد و به كارهای دیگه زندگیت پرداختی هم رعایت كنی.
- حاج آقا حسینی با چهره خندان همیشگیشگفت "خب سعید آقا ، اگه خسته شدی باشه برای یه وقت دیگه ."
- نه! نه ! اگه شما وقت دارین باز هم بگین .دارم به یه چیزهایی می رسم.
- خب هر طور كه شما بخوای. نماز مثل یه درخت تنومند و باروره كه میوه شیرینش ، رفتار درست و شایسته در خلوت و جامعه است و تا آدم با شایستگان انسی نداشته باشه، نمی‌تونه به طور كامل این شیرینی رو در جان و روح خودش حس كنه. با گفتن حقیقی" السلام علینا و علی عباد الله الصالحین "مرتباً یادآوری می كنیم كه باید برای درست بودن و درست رفتار كردن با بندگان صالح خدا ، مرتب باشیم و این كار رو حتما می كنیم.
- با گفتن این سلامها، نمازگزار با دیگر نمازگزاران و بنده های خوب خدا پیمان دوستی و محبت برقرار می‌كنه. از خدا براشون سلامتی، امنیت، خیر و بركت و عاقبت به خیری طلب می كنه و با زبان دل و با زبان سر، نشون می‌ده كه خوبان عالم رو دوست داره و خیرخواهشونه و می دونه كه این دوستی و محبت قلبی و خیرخواهی چه قده فاصله ها رو نزدیك می‌كنه و برادریها و دوستیها محكمتر می شه.
- خب سعید جان، شاید چیزای دیگه ای هم باشه كه من بلد نباشم یا الان به ذهنم نیاد. خودت هم می‌تونی مطالعه كنی و بیشتر در مورد نماز بدونی.

سید محمد عبداللهی

پایان

داستان های کوتاه نماز7(غرولندساراکوچولو)



داستان های کوتاه نماز7(غرولندساراکوچولو)




همه بزرگترای خونه سر سفره صبحونه جمع شده بودن ،
سارا در حالی كه دستاش روی چشاش بود و چشاش رو می مالید اومد سرسفر نشست
ولی انگاری خیلی دلخوره!
با اخم گفت مامان : مگه نگفتی بیدارم می كنی ؟ آخه چرا بدقولی كردی!چرا
برا نماز بیدارم نكردی ؟
مریم خانوم كه فكر نمی كرد بیدار شدن برای سارا انیقده مهم باشه گفت:
آخه دختر گلم شما خواب بودی ، دلم نیومد بیدارت كنم.حالا زودی بیا صبحونه تو بخور .
اما سارا بازم حرف خودشو زد!
مامان ! من كه به شما گفته بودم بیداركنی. نخیر مرغ یه پا داشت و دس بردار نبود .
مادر بیچاره دیگه مونده بود چی بگه!
سارا با ناراحتی ازاتاق بیرون رفت.
یه میز گرد خونوادگی تمام عیار شروع شد . موضوع میزگرد رو گفتگوی مامان و
سارا تعیین كرده بود !
حالا واقعا مادر باید سارای 7 ساله رو برای نماز بیدار می كرد ؟!!
پدر بزرگ صحبتو شروع كرد و گفت :
خب ،حق با دخترمه. چون گفته بیدارش كنی بایدصداش می زدی.اگه نگفته بود
اشكالی نداشت.
آقای برهانی برای حرفش دلیل هم آورد . حضرت امام خمینی (ره) هم همین كارو
میكردن، اگه بچه ها خواب بودن صداشون نمی كرد اگه بیدار بودن مرتب از شون
می پرسید :نماز خوندین یا نه؟
مریم خانم با قیافه حق به جانب گفت :
اقا جون !آخه سارا هنوز كوچیكه ، حالاكوتا وقت نماز خوندنش، این بچه كه
تكلیفی نداره .گناه داره بچم!
تازه بدخوابم میشه .وقتی بد خواب میشه به درسش لطمه میخوره !
خانوم جون كه حرفای پدر و دختر رورصد می كرد عینكش رو جا بجا كرد و گفت :
واه! مریم جون مگه میشه؟!
بچه باید نماز بخونه، به زورم كه شده باید بیدارش كر د!!
همین خود شما ها یادتون رفته صُبا با چه زحمتی بیدارتون می كردم!
مگه میشه نمازو نخوند؟!!
مریم خانم كه خاطره خوشی از اون روزا وبیدار كردن خانوم جون نداشت
لبخندی زدو گفت :
آره خانوم جون حق با شماست!! اون روزا كه به زور بیدارمون می كردی نماز
برامون زهر می شد.
اما می ترسیدیم بهتون چیزی بگیم !
آقای برهانی همینجوركه لقمه ی آخر صبحونه رو فرو می داد گفت:
مهم اینه كه چطور بیدارش كنی مریم خانوم!
نباید كاری كنیم بچه از نماز زده بشه.
این مهم نیست كه بچه بد خواب بشه ، مهم اینه كه آروم وبا مهربونی
ونوازش بیدارش كنی.
درسته كه اینجوری بیدار كردن بچه حوصله و وقت زیادی می خواد ولی به نتیجش می ارزه.
مگه نه اینه كه بچه ها رفتارای درست رو باید از همون دوران كودكی یاد
بگیرن و بهش عادت كنن؟
عزیز من ! نگران بد خوابی سارا هم نباش، اگه این بیدار شدن صبح مشكلی
داشت وضرر و خطرساز بود كه خدا نماز صبح رو واجب نمی كرد.
اینم بدون كه گاهی وقتا اگه بیدارش نكنی ممكنه پیامدای ناگوار وبدی هم داشته باشه !
مثلا اگه این بیدار نكردن موجب بی اعتنایی بچه به نماز بشه خوب نیست.
مجیدآقا یعنی آقای پدر كه تا حالا مهر سكوت بر لب زده بودو سخن
كارشناسان رو محك می زد بالاخره سكوت رو شكست وگفت:
حق با آقا جونه نماز رو نمیشه سبك شمرد ، از طرف دیگه نمیشه كودك را از
نماز متنفر ودل زده كرد.
باید زمینه هارو فراهم كنیم .
وقتی سارا خودش میگه: بیدارم كنین این دیگه زورو اجبار رو تحمیل نیس.
اینو خودش خواسته .
این نشون میده كه دلش میخواد بیدار شه و این نشونه ی خیلی خوبه ، بهترش
اینكه به خواسته بچه احترام بزاریم بعدشم كم كم عادت می كنه و خودش بیدار
بشه.
آقای برهانی كه مرتب با تكون دادن سر حرفای پسرش را تایید میكرد، گفت :
یه نكته خیلی مهم كه خیلی از پدر و مادرا ازش غفلت می كنن ، توجه نكردن
به نظم در خواب شبانه بچه هاس.
اگه مریم جون هم شبا سارا رو زود بخوابونه دیگه بد خواب نمیشه و به
درسشم لطمه نمی خوره.
خانوم جون هم كه همچنان بر موضع خودش پافشاری می كرد ، گفت:
حالا سارای عزیزم خودش میخواد بیدار بشه اما همه بچه ها كه این طور نیستن
اونارو دیگه باید به زور بیدار كرد! بیچاره پدر و مادرشون چه حرصی
میخورند تا بچه ها نماز صبحشون را بخونند !
اقای برهانی كه نمی خواست به خانومش بی حرمتی شده باشه، سعی كرد جلوی
خندش رو بگیره با آرومی گفت: خانوم جون این چه حرفیه ؟!
با زور كه نمیشه كسی رو دین دارو نماز خون كرد . باید از راهش وارد شد .
وقتی پدر و مادر راهش رو نمیدونن و از طرفی دلشونم می خواد بچه به رفتار
دینی رو بیاره از راههای ذوقی خود ساخته استفاده می كنن!
در كتابی خوندم كه والدین باید آروم آروم سطح آگاهی و معرفت بچه ها شون
رابالا ببرن تا بچه بدونه نماز چه فایدهای براش داره.
با زبون نرمو جذاب از نماز و واجبات دینی باهاشون حرف بزنن .
امكانات نماز را براشون فراهم كنن .
فضای خوندن نماز روزیبا و دل انگیز كنن.سجاده وعطر و تسبیح براشون بخرند
پدر و مادرا تو خونه با هم نماز بخونن، یه نماز جماعت 2 نفره تا انگیزه
تقلید و همسان سازی در بچه ها تقویت بشه.
بچه هارو همراه خودشون به مسجد و نماز جماعت بببرن ، بچه ها از بودن توی
جمع خوششون میاد ، احساس می كنن بزرگ شدن .

نماز جماعت شیوه ی درستیه كه می تونه مشوق خوبی برای بچه ها باشه .
و از آن روز قرار شد سارا كوچولو همه نمازهاش را همراه خونوادش بخونه.
**پایان




داستان های کوتاه نماز7(غرولندساراکوچولو)

داستانهای کوتاه نماز۶(پشت خطی)

داستانهای کوتاه نماز۶(پشت خطی)

پشت خطی داریم

0

یكی دو ماهی بود كه حال و حوصله نداشت. گاهی وقتا اصلاً

حرف نمی زد، گاهی وقتا هم از كوره در می رفت و دور و

بری ها رو از خودش می رنجوند. هر چی فكر می كرد چرا اینجوری شده كمتر به جواب می رسید. امروز هم دست كمی

از بقیه روزا نداشت، با تنها چیزی كه اجباراً كنار اومده بود

اداره ش بود و انجام كارای عادی و معمولی، قراره برای

انجام كاری به یكی از شركت های همكار بره،

همین طور كه كنار خیابون ایستاده بود یه تاكسی جلوی

پاش ترمز زد. آقا كجا؟!

•- مستقیم خیابون ....

بی هدف صفحات درون پرونده را زیر و رو می كرد.

صدای گوینده رادیو خیلی ضعیف به گوش می رسید.

مجری: خب اگه اجازه بدید شنونده پشت خط داریم،

•- دستاش از روی كاغذها برداشته میشه

پشت خط یه جوون دانشجو از شهرستانه...

سلام آقا ،اگه ممكنه كارشناس محترم برنامه به سؤال

من پاسخ بدن

•- سرش رو جلوتر میاره تا نزدیك صندلی جلو

مدتیه نمازام رو سر وقت نمی خونم . بعضی وقتا هم

بی خیال نماز میشم. یه جواریی احساس كسل بودن و

 بی نشاطی دارم. تو خوندن نمازم سستی می كنم!

حالم خیلی بده، بعضی وقتا بی خودی با دوستا و پدرومادرم

بدرفتاری می كنم و ....

•- حواسش رو متمركز می كنه، تو یه لحظه فكر

 می كنه شاید گمشدش را پیدا بكنه

مجری رادیو از شنونده همچین حسابی تشكر می كنه و

 خلاصه ی سؤال را تكرار می كنه: خب جناب آقای ...

علت سستی در نماز چی می تونه باشه؟

و ازكارشناس برنامه جناب حجه الاسلام و المسلمین....

می خواد كه به سؤال پاسخ بده

كارشناس مكثی می كنه.

قبل از اینكه وارد پاسخ بشم عرض كنم رسیدن این جوان

 عزیز به اینكه ممكنه برخی از این بی نشاطی ها ،

بدحالی ها ،پرخاش ها به عدم توجه ایشان به نماز

 بر می گرده ،نشونه بسیار خوبیه كه میتونه ایشون

رو از آسیب ها ی جدی پیش رو حفظ بكنه.

•- یه چیزایی رو تو ذهنش مرور می كنه

•- اِ ! منم كه ....

مجری وسط حرف كارشناس میاد

خب و اما چرا بعضی ها مون در خوندنه نماز و

 توجه به نماز سستی و تنبلی می كنیم ؟

سه عامل مهم ممكنه بر این عدم توجه تأثیر بگذاره

عامل اول اینكه انسان نماز را بی فایده بدونه و یه وظیفه

خشك و بی روح ، طبیعیه كه رغبتی به خوندن نماز

نداشته باشه و در انجام آن سهل انگاری بكنه !

پیشنهاد ما در این خصوص اینه كه شناخت خودمون

رو از نماز افزایش بدیم .

آیات و روایاتی كه در این زمینه وجود داره رو مطالعه

 و بررسی كنیم

كتابهایی كه درباره كاربردها و كاركردهای نماز و آثار

 و بركات فردی و اجتماعی آن نوشته شده رابخونیم. به

سیره و روش ائمه نگاه كنیم...

•- سری تكون داد و زیر لب با خودش حرف می زد

•- من كه كتاب درباره نماز خوندم پس چرا؟

•- آقای راننده ، ممكنه صدای رادیو رو یه كمی بلندترش

بكنین؟!

كارشناس رفت سر عامل دوم ..ممكنه بعضیامون دچار

 انگاره و خیال بی نیازی به نماز و نیایش و عبادت شده

باشیم، در واقع یه نوع غفلت از نیازهای عالی انسانی و

غفلت از این كه مؤثر اصلی و كامل در رفع نیاز های بشری آفریدگار هستیه.

این جور آدما فكر می كنن كه با علل و اسباب و انگیزه

های مادی و طبیعی می تونن همه نیازهاشون رو پاسخ

 بدن و یا همه مشكلات مادی و معنوی رو از سر

را هشون بردارن.

در حقیقت این گروه درگیر یه نوع خودفراموشی ان و

برای بیرون اومدن از این غفلت و خودفراموشی خودساخته،

 به یه سری نكات باید اهمیت بدیم

حتی المقدور روزی چند آیه از قرآن رو هر چند كم با تدبر

 و اندیشه بخونیم.

مقالات و كتابایی كه در زمینه انسان شناسی نوشته شده رو

 مطالعه كنیم .

از رفت و آمد و معاشرت با دوستا و افرادی كه در رشد و

 پرورش روحمون تأثیر منفی و مخرب دارند دوری كنیم

•- حسابی چرتش پریده بود، اصلاًنمی دونست برای چی

 تو تاكسی نشسته و داره كجا می ره ؟

•- خودش رو مقابل كارشناس برنامه می دید و باشنیدن

حرفهاش به علامت تأیید سرش رو به بالا و پایین تكون

 می داد.

و اما عامل سوم كه خیلی خطرناكه و از اون باید به خدا

ببریم اینه كه سهل انگاری در انجام نماز و یا بدنمازی

هامون نتیجه گناها ییه كه به خاطرشون توفیق انجام عبادت

و لذت بردن از نماز ازمون گرفته میشه.!

خیلی از گناهای ریز و درشت مثل داشتن معاشرت و

روابط غیر ضروری با نامحرم، قسم های بی حساب و

 كتاب در انجام معاملات و روابط خانوادگی، ظلم و

ستم های كلامی و ارتباطی به خلق الله، لقمه های شبهه دار

و .... می تونه لذت عبادت را ازمون بگیره و ما رو درگیر

 خودمون بكنه وحسابی زمین گیرمون كنه.!

برای رهایی از زنجیر اسارت شیطان و هوای نفس و

آزادی از بند و زندان گناه ، باید با یه برنامه حساب شده

والبته آهسته پیش رفت.

•- راست می گه ها!

•- خدایا مگه خودت كمكم كنی،

مجری تشكر می كنه و از كارشناس می خواد اگه نكته ای

 ناگفته مونده ایشون یادآوری كنن. تا سری به اتاق فرمان

 بزنند

و اما جمله ای رو كه در پایان می خوام یادآور بشم اینه كه:

 برخی از بزرگان خوندن مكرر سوره واقعه و توجه به

مفاهیم اون رو توصیه می كنن كه در وصف بهشت و

دوزخه وبسیار بر روح وجان اثر میذاره!

•- آهنگ و موسیقی پایان برنامه او را به مقصد و مقصود

بر می گردونه.

•- آقای راننده ، همین كنارا یه جایی بی زحمت نگه دارین

ندای دلنشین مؤذن زاده همه جارو پركرده

....سبحان الله والحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر... الله اكبر

•- نمی دونه چرا ولی انگاری یه احساس خوبی داره!

•- آروم آروم به سمت گلدسته ها پیش می ره .....


داستانهای کوتاه نماز۶(پشت خطی)

پشت خطی داریم



داستان های کوتاه نماز5(چه كسی از تو دورم كرد ؟ )

چه كسی از تو دورم كرد ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از اون روز ده سالی می گذشت ، هنوز هر وقت به اون جا می رسید قدما شو بلندتر بر می داشت و

 سرشو پایین می انداخت و زودی رد می شد .


بعد ا ز اون هیچكس جلال رو تو مسجد ندید. با اینكه باباشو خیلی دوست داشت جلال یه بچه

 مسجدی باشهاما هروقت اسم مسجد رو می آورد بهونه های عجیب و غریب جور می كرد وهرطوربود

 از رفتن به مسجد طفره می رفت .


بارها مادر خواسته بود كه آقای جمشیدی یه كاری بكنه وساده از كنار مسجد نرفتن جلال نگذره.


و پدرهم می گفت:خانوم چقدر اصرار می كنی؟! جلال هنوز بچس، خب حتما خسته می شه.

 ماشاالله آقای كمالی هم كه نمازشو حسابی طول میده، بین دو تا نمازهم كه افاضه می فرمایند.


خانم جان ما دیگه عادت كردیم، اما جلال چی، مگه ما به هر چی عادت كردیم اونم باید عادت بكنه ؟!


سعیده خانم كه فك می كرد از حرفایشوهرش تونسته یه جواب قانع كننده پیدا كنه می گفت :


آقا همین دیگه من و شما چه جوری عادت كردیم اینجوری مرتب بریم نماز جماعت ؟


همین خود شما،غیر اینه كه حاج آقای خدا بیامرز از كوچكی دستتون رو می گرفتو همراه خودش می

 برد مسجد و هیئت ؟.


آقای جمشیدی هم می گفت : خانم حرفت صحیح ولی آن" سبو شكسته و آن پیمانه ریخت".


تواین همه سال همیشه همینطور بود حرفهای زن و شوهر به جایی نمی رسید و همچنان بی خیال

 مسجد رفتن جلال بودنو وجلال همچنان روز به روز دورتر و دورتر از باورای پدر ومادر!


انگاری وقتی به كوچه مسجد می رسید عصبای پاهاش یهو قطع می شد،


سلولای مغزش به یه جای دیگه می كشوندش!


امروز قراره آقای جمشیدی دنبال كارای پسر بیمارش باشه.


- جلال جان میشه لطف كنی این برگ چك رو برسونی به حاج آقا رسولی .


- عجب ! حاج آقا رسولی !
- بابا من امروز صبح زود باید خودم رو برسونم دانشگاه باید كنفرانس بدم زودتر باید برم خودمو آماده

 كنم.


بهونه ای خوبی بود آخه نمی خواست چشمش به مسجدی بیفته كه خاطره بدی ازش داره ،مغازه آقا

 رسولی هم كه دیوار به دیوار همون مسجده.


- خوب بابا این كه كاری نداره یك توكه پا میری چكو میدیو بعدش خودتو به كلاست می رسونی می

 دونی كه حال رضا اصلا خوب نیست باید برم دنبال داروهاش .


چاره ای نبود به خاطر داداش رضا هم كه شده باید قبول می كرد .


به درب مسجد رسیده بود، چشمش به آگهی ترحیم ، رنگ رو رفته ای افتاد، عكس آگهی براش خیلی

 آشنا بود انگاری همون آدم ده سال پیش بود كه جلال دیده بودش رفت جلوتر . اِ خدا رحمتت كنه مشحسین !


بازم خوب نگاش كرد .


- خدا بیامرزدت!


یادته چه جوری از خونه خدا كه تو فقط خادمش بودی پرتم كردی واسه یك آدامس! اونم چون می

 خواستم نماز بخونم از دهنم در آوردمو كنار مهرم گذاشتمش كه بعدبندازمش بیرون .


یادته مش حسین هر بار یه جور بهمون گیر می دادی و بیرونمون می كردی؟!


شاید حق با تو بود ولی خوب چكاركنم ، ما بچه بودیم و تو دنیای خودمون !


می دونی این ورا آفتابی نمی شدم كه فقط تورو نبینم،؟!


از تو بدم میومد ، به خاطر تو چقدر خودمو اذیت كردم و پدرومادربیچارمو بیشتر!


می دونی به خاطر رفتار بدت خیلی از برو بچه های محل با خدا هم قهر كردن ، حتی دیگه نمازم نمی

 خونن!


می دونی وقتی با هم جمع می شدیم و سر حرف باز می شد میگفتن ول كن بابا اگرخادم مسجد و

 نماز این پیر مرده، نماز و خدا هم باشه واسه خودش!


می بینی آقای مش حسین چیكار كردی با دل بچه هایی كه هر كدومشون می تونستن یه خادم

 واقعی نماز باشن !


یادته خودت یك پا مجتهد شده بودی، اون آقای دیگه هم كه از تو مجتهدتر! بنده خدا حاج آقا كمالی هم

 كه حریفتون نمی شد .


هر چه بنده خدا حاج آقا كمالی (امام جماعت ) بهتون می گفت ، حرف خودتون رو می زدید و راه

 خودتون رو می رفتین .


بد جوری بغضش تركیده بود دیگه حرفی نمونده بود كه به مش حسین بیچاره كه حالا اسیر خاك نزنه .


ای بابا این حرفها چه فایده داره، تو كه مردی و دستت از زمین و زمان كوتاه!


یادمه حاج آقا كمالی میگفت برای مرده طلبآمرزش كنین . حالا هم بهتره به جای این حرفها به خونه

 دلم برگردم ،همون جایی كه ازش بیرونم كردی بشینم و برات دعا كنم .


با عكس مش حسین خداحافظی كرد ، و رفت سراغ مغازه حاج آقا رسولی كه كار بابا رو انجام بده


حاج رسولیم خیلی وقت بود كه جلال رو اینورا ندیده بود ، چند باری تو مهمونی ها دیده بودش و می

 دونست كه پسر آقای جمشیدیه.


همینطور كه از كوچه مسجد به سمت خیابون می رفت حرفاشو مرور می كرد


- خدایا تو میدونی كه از بچگی تا حالا كه 20 سالمه هیچ وقت ازت دور نشدم اصلاغلط بكنم ازت دور

 شم ، ازت دور بشم كه چیزی برام نمیمونه ، از خونتم دور نمیشم ،


اگر نمی اومدم چون دیدم اونجا خانه تو نبود اونجا شده بود خونه ی ...


یادمه مادرم همیشه به مناسبتایی این ضرب المثل رو می گفت


"به خاطریه بی نماز در مسجد رو نمی بندن"


آره آقا جلال مادر درست میگه . توكه حالا ادعات میشه اهل فكر و منطقی چرا؟


چرا به خاطر یه مسلمون بد و ناآگاه بهمسجد كه یكی از نشونه های دینه پشت كردی ! هان!


.... اوه چه خبره!


حالا شد به این میگن مسجد!


چقده جوون!


سینی شربت به ترتیب و با احترام به بزرگ و كوچیك تعارف می شد


چه حس قریبی !


امشب دعای كمیل خیلی حال داد


خدایا ! دیگه كسی نمی تونه جلال رو.....


اگه تو دستشو بگیری!

 

داستان های کوتاه نماز4(زیبایی حضور)

زیبایی حضور

 

  قد قامت الصلوه ، الله اكبر
صف های نماز منظم و بهم فشرده بود سوزن انداز نبود، البته

حاج آقا ستوده همیشه یه ده دقیقه ای قبل از اذون می اومد مسجد

و سر سجادش می نشست.


واقعاً چه ده دقیقه سودمندی بود، نمازگزارای مسجد میگن

قلم و بیان حاجی ستوده تو همین زمان كوتاه گره های زیادی رو

باز كرده. امروز آقای آذری، منظورم همین فروشنده سخت افزار

كامپیوتر سر كوچه مونه. سر اذون كارپرداز

سمج یه شركت بازرگانی مشتریش بود و همچنین جوندار

و با چك روز خریدار بیست تا سیستم كامل با همه تجهیزات.

خیلی راحت نمی شد از كنار این معامله گذشت، اونم

تو این اوضاع بلبشوی بازار


- ای بابا حالا چه میشد یه ساعت زودتر می اومدی!؟
از صبح پشت میز نشسته و جدول حل كرده و روزنومه خونده

حالا یاد خرید افتاده.


بدجوری با خودش غرغر می كرد و می گفت!
هر چی بود سرش تو حسابای دیگه ای هم بود، مگه میشه

 از ثواب درك یه ركعت نماز جماعت گذشت؟!
چی شد؟ آذری هم نفهمید، ولی مثل این كه فرشته ای

پشت كله كارپردازه زده باشد معامله زودتر از اونی كه فكرشو

می كرد جوش خورد و فاكتور نوشته شده و قرار شد دو روز

 بعد بیاد و كامپیوترا رو ببره. دیگر نفهمید چطوری در مغازه رو

 قفل كرد. شكسته بسته وضو گرفت. نماز اول تموم شده بود،

 مكبر خوش صدا و با حال مسجد داشت تعقیبات می خوند.
- خدایا! یعنی تو مسجد به این بزرگی یه قد جا برای ما پیدا نمیشه؟!
صفا را یكی یكی رفت جلو نه، خواهش و التماس و چرب

زبونی هم نتوانست براش جایی پیدا كنه. اگه بیشتر جلو می

 رفت باید یكی خودش می شد امام!


ایلیا شاگرد سوپری همسایه آقای آذری كه جوون باحال و با

معرفتی بود یه چیزی درگوشی به دو تا مرد دو طرفش گفت و صدا زد.


آقای آذری اینجا جاهست بفرما.


حاج آقا ستوده میگن توی نماز جماعت بهتره صفا منظم پیوسته

و شونه ها به هم متصل باشه. به قول معروف «جوینده یابنده است »
- از این بهتر نمی شه، خدایا شكرت، سر بزنگاه نذاشتی آبروی ما

 بره و از خونت بیرونم نكردی. نماز آقای ستوده طبق معمول طولی

 نكشید.


ولی نمی دونم چرا نماز عصر رو تندتر می خونه!


السلام علیكم و رحمه الله و بركاته، ان ا... و ملائكه یصلون

 علی النبی ...


خیلی ها مثل پرنده از قفس آزاد شده در حال بیرون رفتن

 صلوات می فرستادن! آقای آذری هنوز یك نماز دیگه داشت.

ماه رمضون برنامه حاج آقا ستوده با بقیه سال تفاوت داشت.


نماز عصر كه تموم می شد ربع ساعت منبر می رفت، اما

 منبرشم با منبرای دیگه متفاوت بود.


اول اگه مستمعین سوالی داشتن می پرسیدن و خیلی وقتا

می شد كه وقت به پاسخ به سوال می گذشت و دعا می كرد

و پایین می اومد.


- السلام علیكم و رحمه ا... و بركاته، ا... اكبر، ا... اكبر، ا...

اكبرمی خواست بدونه نماز عصرش تمام شد. نیم خیز شد كه

بره بیرون.


- خب دوستان عزیز در خدمتیم اگر پرسشی هست بفرمائید؟

 آقای آذری در انتظار بود .مردم چه می پرسند؟ كسی چیزی نپرسید.


- خب همه می دونیم كه نماز ارتباط انسان با مبدأ هستی

و نیاز عمیق موجودی فقیر با خداوند بی نیازه.


انسان در اوج بحران ها، سختی ها، وسوسه ها با پناه بردن

به نماز و در پرتو ا... اكبر، ایاك نعبد و ایاك نستعین خودش رو از

 همه چیز و همه كس رها می كنه و با قلبی سرشار از لطف

و رحمت الهی همه حوادث ریز و درشت زندگی رو پشت

سر می گذاره.


- خودش رو جابجا كرد،


انگاری یكی می گفت پاشو. یكی هم می گفت چه میشه

ده دقیقه دندون رو جیگر بذاری و بشینی. اینقده آدم ناسپاس!

 همین نیم ساعت پیش تو یه معامله كاسب شدی، گوشا رو

تیز كرد آقا می گفت:


- بله دوستان من اینجاست كه آدم احساس می كنه یه ربات نیس،

 كوكش كنند و كر و كور خم و راست بشه، احساس نمازگزار

حس ماهی توی آبه!


احساس یه دوست كه همش منتظره تا فرصت دیدار فراهم

 بشه و هرگز نمی خواد این زمان سپری بشه.


- ما رو باش، باز جای شكرش باقیه كه حداقل نماز ظهر و

عصر و به جماعت می خونیم وگرنه


... به خودش نهیب می زنه گوش كن ببین این بنده خدا برای

تو داره حرف می زنه.


- در آموزه های اسلامی به نیایش كردن پس از نماز واجب

توصیه مون كردن. حتی هشدار داده شده كه مبادا دعا كردن

 بعد از نماز واجب رو ترك كنیم. ارزش این دعا و تعقیبات

مقایسه میشه با ارزشی كه نماز واجب بر نافله داره.


- خداییش خیلی بزرگه، سلام نماز و نگفته در مغازه ایم،

 خدایا شكرت!
- در تفسیر آیه 7 و 8 سوره انشراح از امام معصوم نقل شده كه:
«هر گاه از نماز واجب فارغ شدی، پس قیام كنی به

دعا به سوی پروردگارت و رغبت كنی به


سوی پروردگارت به سوال و درخواست .»


حالا شما فكر می كنین وقتی نمازگزاری كه كار ضروری هم نداره،

سریع جای نمازش رو ترك می كنه و از مسجد می زنه

بیرون چقدر اشتیاق داره به اینكه با خدای مهربون عاشقانه راز

 و نیاز كنه.


- آقای آذری لااقل امروز به ثواب رسیدی.


لااله الا ا... بر شیطون وسواس خنّاس لعنت.


سید محمد عبداللهی

داستان های کوتاه نماز3(نمازرزمندگان)

نماز رزمندگان

آخرین نماز


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همه مجروحین را در یك سنگر جمع كرده بودیم.حجت الاسلام تركان هم

مجروح بود.او در گوشه ای از سنگر سرش را به دیوار تكیه داده بود و به

نقطه ای خیره مانده بود.لبهای داغمه بسته اش هراز گاه به ذكر باز می شد.

بقیه مجروحین گویا رازی مقدس را حس كرده باشند، چشم دوخته بودند

به لب تركان، تركان ارادت زاید الوصفی به امام حسن مجتبی (ع) داشت،

همه بچه ها از این ارادت آگاه بودند.به هر بهانه و مناسبتی ذكر مصیبت

 آن امام را می گفت.


ناگهان لحن تركان عوض شد، انگار كه مورد خطاب قرار گرفته باشد، با ادب

 و احترام خاص به همان نقطه سنگر خیره بود گفت: ( خیر نخوانده ام) چند

 لحظه بعد دوباره گفت: ( چشم الان می خوانم) و بعد شروع كرد به

خواندن نماز.كلمات به سختی از لبانش خارج می شد گاهی در بین نماز

خاموش می ماند بی هیچ حرفی، باز دوباره لبهایش به جنبش در می آمد.

مجروحین می گفتند كه امام، كلمات نماز را به او تلقین می كند.


تركان در حالی كه رمق در بدن نداشت، دقیق و بدون غلط، نماز ظهر و

عصرش را خواند.نزدیك ساعت چهار بود كه دوباره رو به آن نقطه كرد و

گفت: (چشم) بعد شهادتین را گفت و خاموش و راز ناك به ابدیت پرواز كرد.


آیه آخر سوره كهف

ساعت 11 شب بود.توی قرارگاه نشسته بودیم و حرف می زدیم، صحبت

از اراده انسان بود.كسی پرسید: (برای تقویت اراده چه باید كرد؟مثلا ا

گر كسی بخواهد شب ها كمتر بخوابد یا هر ساعتی كه خواست بیدار شود،

چه كار باید بكند؟)
شهید محمد بروجردی هم در جمع ما بود.او گفت:( هر كس آیه آخر سوره

كهف را قبل از خواب بخواند، هر ساعتی كه بخواهد ، از خواب بیدار می شود.)
حرفش برایمان جالب بود.تصمیم گرفتم این مطلب را همان شب

امتحان كنم.آیه را چند بار خواندم و خوابیدم.


صبح بیدار شدم، اوایل اذان بود.شهید بروجردی را دیدم كه زودتر از من

بلند شده بود و به نماز ایستاده بود.نمازش را كه تمام كرد، گفت:

(مگر شما دیشب آیه آخر سوره كهف را نخواندی؟)


گفتم: (چرا.)


گفت: (پس چرا خواب ماندی؟)

گفتم:( تصمیم داشتم اول اذان بیدار شوم، كه شدم.چطور مگه؟)


گفت:( آخر من فكر كردم می خواهید برای نماز شب بیدار شوید.)


گفته او كنایه از این داشت كه چرا برای نماز شب بیدار نشده ام.

در دلم غوغایی به پا شد.خیس عرق شدم وشرمنده این همه بزرگی و

جوانمردی

سردار غلامرضا جلالی، لشگر 17 علی ابن ابی طالب (ع)


نماز در قایق


تا نزدیكی های غروب آفتاب ،مشغول شناسایی مواضع دشمن بودیم.

هنگام مغرب (شهید شاهمرادی) گفت: میخواهیم نماز بخوانیم.


من گفتم: میان مواضع دشمن!! هر لحظه ممكن است شناسایی شویم،

 حتی امكان دارد اسیر شویم!


شهید شاهمرادی بدون اعتنا به حرف من، آرام مشغول ساختن وضو

شد، به خود آمدم كه اصلا جنگ ما به خاطر نماز است،همانگونه كه

امام حسین (ع) نیز وسط میدان كربلا در ظهر عاشورا نماز خواند.

یك پتو كف قایق پهن كرده، به محمد علی اقتدا كردیم و نماز را

 همان جا بر پا داشتیم.


نماز و فرماندهی


شهید زین الدین به نماز اول وقت بسیار اهمیت می داد.ایشان در هر

وضعیت، در هر منطقه ای كه بود به محض رسیدن وقت نماز، برای ادای

 فریضه نماز مهیا می شد.


یادم هست موقعی كه در منطقه سردشت تردد داشتیم، در حالی

 كه جاده ها و محورها از لحاز امنیتی تضمینی نداشت و از

جهت فعالیت گروهكهای ضد انقلاب بسیار آلوده بود، همین كه موقع

نماز می شد، سریع ماشین را نگه می داشت و كنار جاده به نماز می ایستاد.
پس از شهادتش، یكی از برادران در عالم رویا او را دید كه مشغول

زیارت خانه خداست.عده ای هم دنبالش بودند.پرسیده بود:

( شما اینجا چه كاره اید؟)


گفته بود:( به خاطر آن نمازهای اول وقتی كه خوانده ام، در اینجا فرماندهی

اینها را به من واگذار كرده اند!)







داستان های کوتاه نماز2(نگاه پدر)

نگاه پدر

نگاه پدر
...سراسیمه درو باز كرد و لباس بیرونشو در آورد و یه نگاهی به آینه انداخت و

یه سلام بلند به خودش كرد و رفت سمت دستشویی ویه وضوی سریع گرفت
- حسین مگه تو مدرسه تون نماز جماعت ندارین؟!


آقای سماورچی اگه همه چی یادش میرفت از نماز بچه هاش غافل نمی شد

 فقط دنبال بهونه بود كه یه جوری بچه ها رو محك بزنه و ببینه حال و فضای

ذهنی شون چیه؟
- چرا آقا جون اتفاقاً تو مدرسه نماز جماعتی داریم كه نگو و نپرس ولی

نمی دونم چرا من با نماز جماعت مدرسه مون حال نمی كنم!
- حال نمی كنم یعنی چه پسر؟


- خب می دونی آقا جون نمی دونم چرا معلمامون نمیان نماز؟! مدیرمون چند

خط در میون می یاد!
مگه نماز جماعت مدرسه نیست! تازه امام جماعتمون هم یه جوری حمد و

 سوره رو می خونه كه همش فكر و ذهنم مشغول طرز خوندن ایشونه!


- یعنی غلط می خونه!


- نه فكر نكنم اما یه جوریه آقا جون شما نماز امام رو از تلویزیون دیدین من

می خوام كسی كه امام جماعت می شه همونجوری صحیح و بی پیرایه و

 سریع نماز رو بخونه.حالا می شه اینقده سؤال پیچم نكنید؟! من برم نمازمو

بخونم می ترسم نهار بخورم و بخوابم، دیگه نمازم یادم بره!


- آقای سماورچی چیزای جدیدی دستگیرش شده بود. شدیداً تو فكره و

 چهرش نشون می ده كه بدجوری دلش غصه داره.


خدایا! آخه چرا یه جوونی كه اینجوری عاشق نمازه باید فراری از برنامه های

دینی مدرسه باشه! همینجوری كه با خودش واگویه داره زیر چشمی یه

نگاهیم به نماز حسین داره.


- وای! این پسر چرا اینجوری ركوع و سجودش را انجام داد.آره حالا

 فهمیدم ‍! اون بنده خدا تو مدرسه یه خورده نمازش رو طولانی میكنه.

این آقا هم حوصله نداره و در میره و میاد خونه نمازشو می خونه، نه!

پیش داوری خوب نیست خب شاید واقعاً نمی دونه كه اینجوری پاشو

گذاشته روی گاز و می تازونه!


- بابا الان كه وقت فكر كردن نیست.وقت قدردانی از زحمات مامانه كه

 شام دیشبو بیاریم و بزنیم تو رگ.


خب اینم نهار جناب آقای سماورچی، دست مامانم درد نكنه.

پدر و پسر كه قراره تا اومدن خانم خونه از زیارت خونه خدا بیشتر با

 هم خلوت داشته باشند وقت زیادی برای حرف زدن هم دارند.


- آقا جون هنوز كه تو فكری غذاتونو بخورین از دهن میفته!


- داشتم به نمازی كه خوندی فكر می كردم!


- مگه نمازم چِِِِِش بود؟


- چیزیش نبود فقط اگه یه خورده با حوصله نماز بخونی بهتره. مگه كسی

دنبالت كرده بود خب حالا كه به جماعت نخوندی اگه خیلی گرسنت بود

نهارتو می خوردی بعد نمازتو می خوندی.


- بابا شما می دونی كه سال پیش تو نماز مدرسه شركت می كردم .

تازه نماز مم درسته شما بگین كجاش اشكال داشت؟!


- حسین اقا !پسر من همه چیز به خوندن نیست مهم اینه كه دونسته ها

 رو عمل كنیم.شما با این قرائت زیبا و دلنشینی كه داری چرا تند تند

می خونی با من كه باباتم اینجوری تند حرف نمی زنی.


سر كلمات كه صدات قطع می شه و وقف می كنی نفس هم تازه كن بعد

برو سر كلمه دیگر تو كه اینا رو بهتر از من می دونی.!


جان من ذكر ركوع و سجود را در حال آرامش بدن باید گفت.فك كنم یه بار

دیگه درباره ركوع و سجده با هم حرف زدیم یادته كه؟!


ركوع نشونه تواضع و فروتنی بنده در برابر خداست. نشونه تعظیم و

بزرگداشت بنده خاكیه كه با همه وجودش می گه :

"سبحان ربی العظیم و بحمده" با این جمله زیبا خداوند را از هر چه نقص

 و عیب و هر چه كه شایسته مقام ربوبی او نیست پاك و منزه
می داریم.


ركوع نشونه سرسپاری فرمانبرداری شكستن ،دوری از خود بزرگ بینی

و تكبر یه عاشق و یه بنده در مقابل محبوب بی همتاست.


با انجام ركوع نماز گزار با زبان سر و دل فریاد می زنه خدای من! من هر

 كس كه هستم، در هر مقامی كه هستم ،با هر عنوانی


كه دارم فقط در برابر تو سر فرود می آرم و اینجوری علف هرزه های

 بزرگ پنداری و خود خواهی رو از بوستان خوش بو ورنگ وجودش هرس می كنه.


با ركوع خودش رو از دام های فریبنده ی غرور و خیالات و اوهام رها می كنه.


- بابا اینا رو نگفته بودین. من یادمه كه می گفتین ركوع در نماز یه نوع

امتحان بنده س كه به وسیله ركوع خدا انسان رو در عمل به دستورات و

خواسته های خودش آزمایش می كنه چون ركوع به خصوص برای اونایی

كه عنوانی ،مالی، مقامی تو دنیا دارن خیلی آسون نیست.گرچه فكر

می كنم اون بیچاره ها ركوعوتظیمشون در برابر همون چیزای زود گذریه

كه بهش دل بستن!


- آره! اگه بخوام بیشتر از این از ركوع نماز حرف بزنیم می ترسم

حسین آقا دیگه هیچ وقت حاضر نشه كنار پدرش بنشینه و اختلاط كنه.


- اِ اینجوریاس ! حاج آقای سماورچی شماكه بار اولتون نیست بهتر نبود

به جای حجره داری می رفتین آخوند می شدین؟!


- پسر جان این چه حرفیه! یاد گرفتن دستورات دینی و عمل كردن به اونا

برای همه ی مسلموناس!


- بله ! حق با شماست.بابا از دبیر دینی مون شنیدم كه می گفت:

 ركوع و خم شدن در نماز مخصوص دین اسلام و این یه وجه تمایز

 مسلمونااز دیگرانه.


می گفت كه دانشمندا میگن در ركوع یه نوع فعالیت و تحرك بدنی هم

وجود داره كه فرد نمازگزارو از خمودگی و سستی هم دور میكنه.


- به به حسین آقا! پسر! با این همه چیزایی كه می دونی چرا تو نمازت

بهشون توجه نمی كنی؟
- بابا! شمام كه دم به دقیقه می زنی تو برجك ما ! چشم آقای سماورچی

به خاطر شمام كه شده دیگه تكرار نمی شه!


- نه دیگه، نشد. یعنی چی به خاطر من! اشكال اصلی ما آدما اینه كه

 انجام امور دینی مون رو قاطی تعارفات و تشریفات و ترس و رودربایسی

 و اینجور چیزا می كنیم.نماز میخوادنا خالصی ها مون را ذوب بكنه و بگه

همه چیِ زندگیم برای خداس.


تو یه كتاب حدیثی می خوندم كه امام علی علیه السلام ركوع رو نشونه

استواری در دین می دونن.


ایشون می فرمایند: (معنای كشیدن گردن در ركوع این است كه در

ایمان به خدا استوارم اگرچه گردنم زده شود و معنای سر برداشتن

از ركوع و گفتن (سمع الله ) این است كه حمد و ثنای ما را می شنود

آن خدایی كه ما را از نیستی و عدم به وجود آورده است.)


آره حسین من خلاصه، نماز استواری و پایداری و اخلاص در باورمون به

اون خدایی كه آفریدگار هستیه . خب حالا دیگه نوبت منه كه غذام بخورم .

تو سفره چیدی ومنم سفره برمی چینم.


- آقا جون خدا حسابی خوابو ازسرمون پروندی.حالا حالاها كار داریم تا یه

 مسلمون درس درمون بشیم


و چنین شد كه حسین پس از گرفتن لیسانس روانشناسی به عشق

تعمق در دین پایش به حوزه علمیه باز شد تا به قول خودش از سرچشمه

سیراب گردد.
سید محمدعبدالهی

داستان های کوتاه نماز1(سجاده عشق)

سجاده عشق

 

 

 

 

 

 

سجاده عشق

- مامان! پس كوش؟ همش باید دنبالش بگردم!
- چی كوش؟ باز دنبال چی می گردی؟!
- مامان تو رو خدا بگو كجا گذاشتیش؟دیر شد ، دسته رفت.
- آهان طبق معمول دنبال زنجیرت می گردی! زیر میز مطالعته، خودت اونجا گذاشتیش.
- مرتضی! این دیگه چیه ورداشتی؟!!
- هیچی مامان سجاده نمازمه!
- وا! سجاده برای چی؟ كو تا نماز! تازه می ری مسجد نمازتو می خونی.
- نه مامان امروز با روزای دیگه فرق می كنه! دیشب حاج آقا ستوده روی منبر حرفای قشنگی می گفت، خب دیگه اجازه می دین من برم؟
- نگفتی دیشب آقای ستوده چی می گفت؟
- فعلاً نمی شه ، دیرم شده.خودتون بیاین ببینین.
هیئت راه افتاده بود. پونصد متری از حسینیه دور شده بود. طفلكی مرتضی اول رفته بود حسینیه، خبری از بچه ها نبود .
- آقا ببخشید هیئت از كدوم طرف رفت؟
- عجله كن پسرم خیلی دور نشدند كوچه شهید نظری روبگیر برو بهشون می رسی.
- راستی حالا چه جوری زنجیر بزنم؟! سجاده رو چی كارش كنم؟ نمی شه با یه دست سجاده رو بگیرم و با یه دست هم زنجیر بزنم.
همینجوری با خودش كلنجار می رفت و قدم های كوچكش به دسته عزاداری نزدیكترش می كرد.حرفای حاج آقای ستوده رو تو ذهنش مرور می كرد.
- یكی از مهمترین هدف های قیام آقامون ابی عبدالله الحسین این بوده كه ارزش های دینی مثل نماز كه توسط یزید باز گرفته شده بود احیا بشه
فرزندان عزیزم نشه تا اذون ظهر سینه بزنین ، زنجیر بزنین ، پشت و سینه هاتون به عشق امام حسین سرخ بشه ، اما همین كه وقت نماز رسید شما تماشاچی باشین !! امام عزیز ما عاشقی می خواد كه به حرفاش عمل بكنه در همه زندگی ازشون پیروی بكنه.
- خب چكار كنم؟ اگه توی مسیر مسجد نبود چی؟ اگه هیئت بخواد همینجوری تا امام زاده بره چی؟ من كه نمی تونم تنهایی برم!
بی خیال سجاده رو می برم حالا یه كم خسته می شم دیگه ، چیزی نمی شه كه !
یه نفس راحتی كشید. ته تهای دسته بین بچه های بزرگتر از خودش جاشو پیدا كرد فقط ساكت بود تا دم وآهنگی كه از بلندگو پخش می شد رو درست یاد بگیره تا بتونه خودشو با جمع هماهنگ كنه.
از شادی چشماش برق می زد صدای دلنواز مداح همراه طبل و سنج واقعاً هیجان انگیز بود.
دو بیتی های مداح كه هراز چنداگاهی برای استراحت زنجیر زنان خونده می شد مرتضی رو می برد تو فضای نینوای سال 61.
می برم تا آنكه سیرابت كنم از كمند حرمله خوابت كنم
در حرم زاری مكن از بهر آب چون خجالت می كشم من از رباب
تا امام زاده كه محل تجمع همه هیئت ها بود هنوز خیلی راه بود.واقعاً سجاده خسته ش كرده بود اما بهش فكر نمی كرد.با هر زحمتی بود ساعتشو نگاه كرد.
ساعت وقت اذون را نشون می داد.
یه نگاهی به بلند گو كرد ، چشماشو به طبل زن و سنج زن دسته دوخت كه وسط دسته پرشورتر از دیروز می نواختند و می كوبیدن!سرشو برگردوند طرف راست با تعجب از رفیقش پرسید:
- سعید چرا كسی اذون نمی گه؟!
- پسر اذون برا چی؟ مگه وسط زنجیر زنی كسی اذون می گه
- نه ! ولی
- خب پس چی؟
باز حرفای حاج آقا ستوده یادش اومد
- عزیزان من ظهر عاشورا كه دو لشگر به جنگ می اندیشیدند وقتی یكی از یاران امام یادآوری كرد كه وقت نماز شده حضرت دعاش كردند و از سپاه یزید خواستند فرصت اقامه نماز به آنان بدهد و با اینكه آنان تمایل به دست برداشتن از جنگ نداشتند ، امام به اتفاق یاران خویش به نماز ایستادند. دو نفر از یاران امام خود را سپر قرار دادند و در آن لحظات حساس مرگ و زندگی ، امام نماز را به جماعت اقامه كردند.
- سعید آخه الان وقت نماز ظهره!
- خب می گی چكار كنم ، می خوای برم میكروفن را بگیرم و در اختیار جنابعالی بزارم حضرت آقا اذان بگین؟!!! نه آقا جون، من خودمو ضایع نمی كنم.
- ضایع یعنی چی سعید؟ مگه می خوایم كار بدی بكنیم.مگه دیشب نشنیدی حاج آقا ستوده چی می گفت؟
سعید لحظه ای به فكر فرو رفت.
- ما هر كدوممون وظیفه ای داریم. برای انجام وظیفه دینی باید تمام توانمان را به كار گیریم و تلاش كنیم.
- ای كاش آقای ستوده همراهمون بود ، اونوقت خیلی راحت تر می شد حرفمونو بزنیم.
- حالا كه نیست ، با حاج آقا گلپر صحبت می كنیم.
- حاج آقا سلام
- سلام پسرم! چیزی شده؟ با كسی دعوات شده؟
- نه نه ! می خواس تم ب گم اذون شد ه .پس كی نماز می خونیم؟!!
- آفرین به آقا مرتضای گل! نمازم می خونیم. نیم ساعت دیگه تا امام زاده راه داریم ، اونجا همه مون نماز می خونیم.
- ولی حاج آقا الان اول وقت نمازه ، چی می شه همینجا نماز بخونیم؟! آخه من شنیدم كسی كه اول وقت نمازش رو بخونه همراه آقا امام زمان نماز خونده، تازه امام حسین هم روز عاشورا از جنگ دست كشیدند و نماز خوندن.
- پسر جون آخه این همه آدم چه جوری وضو بگیرن ، مهر از كجا بیاریم روی آسفالت مگه می شه نماز خوند!
- حاج آقا می ریم از اون ایستگاه صلواتی آب وضو می گیریم،سنگ هم كه این دوربر فراوونه.از حاج اقا ستوده شنیدم كه اگه مهر نبود روی سنگ هم می شه سجده كرد .
- نخیر ! نمی شه حریف شما بچه های امروزی شد ، یه وقت از بس بهتون می گیم نماز بخونین زلّه می شیم ، یه وقتم اینجوری می كنین! الله اكبر خب باشه بزار ببینم چكار می تونم بكنم. شما هم برین سنگ ریزه ها رو جمع كنین.
- عزاداران عزیز! اجرتون با امام حسین (ع) امروز یه نوجوان 10-12 ساله حرفایی رو زد كه باید همون دعایی كه امام حسین علیه السلام در حق ابوثمامه كرد ، ما هم در حق این نوجوان و همه نوجوون ها و جوون های كشورمون بكنیم.
دعا كنیم كه خداوند همه جوون ها و نوجوون های ما را از نمازگزاران قرار دهد . درسته كه هوا یه كم سرده ولی هیئت همینجا نماز ظهر رو اقامه می كنه و بعد می ریم سمت امام زاده ، حاج آقا ستوده هم قراره خودشون رو به هیئت برسونن ، حالا دیگه هر جا باشن پیداشون می شه.
بزرگتر ها دنبال این نوجوون بودن و مرتباً تحسینش می كردند و تعدادی از جوونا هم كه عشق طبل و سنج و زنجیر بودندغرولندكنان می رفتند تا با شیر آب كنار ایستگاه صلواتی وضو بگیرند.
مرتضی و سعید غرق در لذت انجام وظیفه اشك تو چشماشون موج می زد اشكی برای موفقیتی ماندگار.
به راستی سجاده مرتضی اون روز فرشی برای عرشیان بود .
الله اكبر و الله اكبر اشهد ان لا اله الا الله...........

سید محمد عبداللهی

معنای اقامه نماز

معنای اقامه نماز

نماز صبح

معنای اقامه نماز

به نظر می‏رسد با توجه به ریشه لغوی اقامه، كه از قیام ـ در مقابل قعود است ـ اقامه نماز را به معنای برپایی آن بگیریم در مقابل آن زمین ماندن و زمین‌گیر شدن و بی‏اعتنایی به آن است و این معنا دارای مصادیقی است:

الف ـ گزاردن درستِ نماز با حدود و شرایط آن؛

ب ـ به جای آوردن نماز به نحو كامل و احسن؛

ج ـ تداوم در برپایی نماز؛

د ـ تلاش برای مطرح كردن و گسترش نماز در جامعه.

راغب در مفردات گوید: «و لم یأمر تعالی بالصّلوة حیثما امر و لا مدح به حینما مدح الاّ بلفظ الاقامة تنبیها انّ المقصود منها توفیة شرائطها لا الاتیان بهیئاتها...؛1 در تمام مواردی كه خداوند به نماز امر یا مدح به آن كرده است واژه اقامه نماز آمده است تا به این معنا توجه داده شود كه مقصود از نماز، گزاردن نماز واجد شرایط است نه تنها به جای آوردن هیأت نماز(بدون روح).»

در قرآن كریم، اقامه نماز با ویژگی‏های ذیل مطلوب است:

الف ـ برپا داشتن نماز، با نشاط و شادابی

در دو آیه از قرآن، نماز خواندن با كسالت از ویژگی‏های منافقان شمرده شده است: «وإِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ قَامُواْ كُسَالَى یُرَآؤُونَ النَّاسَ وَلاَ یَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِیلاً ؛2 ومنافقان خدا را فریب می دهند ، و حال آنکه خدا آنها را فریب می دهد و، چون به نماز برخیزند با اکراه و کاهلی برخیزند و برای خودنمایی نماز کنند و در نماز جز اندکی خدای را یاد نکنند.»

«وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ یَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى وَلاَ یُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ كَارِهُونَ ؛3 هیچ چیز مانع قبول انفاقهایشان نشده مگر آنکه به خدا و پیامبرش ایمان نیاورده اند و جز با بی میلی به نماز حاضر نمی شوند و جز به کراهت انفاق نمی کنند.»

و ویژگی چنین نمازی جز نماز بی‏كیفیت كه به همه چیز جز نماز شبیه است، نیست. در روایتی از حضرت امام سجّاد(علیه‌السلام) می‏خوانیم: «انّ المنافق ینهی و لا ینتهی و یأمر بما لایأتی و إذا قام إلی الصّلوة اعترض؛ همانا منافق(از كار زشت) نهی می‏كند، ولی خود از آن كار دست نمی‏كشد و فرمان می‏دهد(به خوبی) ولی خود انجام نمی‏دهد و چون به نماز بایستد اعتراض می‏كند.» راوی می‏گوید: پرسیدم: «ما الإعتراض؛ اعتراض چیست؟»

حضرت فرمود: «الالتفات و اذا ركع ربض؛ رو به راست و چپ گردانیدن و چون ركوع كند خود را مانند گوسفند به زمین اندازد (یعنی بعد از ركوع نایستد و به همان حال به سجده رود.»4

ومنافقان خدا را فریب می دهند ، و حال آنکه خدا آنها را فریب می دهد و، چون به نماز برخیزند با اکراه و کاهلی برخیزند و برای خودنمایی نماز کنند و در نماز جز اندکی خدای را یاد نکنند.»

ب ـ اهتمام به نماز و وقت فضیلت آن

نماز

قرآن كریم می‏فرماید: «فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ 5 پس وای بر نمازگزارانی كه از آن غافلند.»

«ساهون»؛ کسانی هستند كه از اصل نماز غافلند، و توجهی به آن ندارند، گاه آن را نمی‏خوانند، گاه در آخر وقت می‏خوانند. قرآن كریم می‏فرماید این مسأله در ضعف اعتقاد دینی او ریشه دارد. گفتنی است كه «سهو» و «اشتباه» در نماز مورد نظر آیه نیست، زیرا اگر چنین بود، می‏فرمود: «فی صلوتهم» در نمازشان نه «عن‏ صلوتهم» از نمازشان.

یونس بن عمّار از امام صادق(علیه‌السلام) پرسید: مقصود از سهو همان وسوسه شیطان است؟ حضرت فرمود: «لاكل احد یصیبه هذا ولكن ان یغفلها و یدع ان یصلّی فی اوّل وقتها 6؛ نه هر كس مبتلا به وسوسه می‏شود بلكه مقصود آن است كه از اصل نماز غفلت كند و در اول وقت نخواند.» امام صادق (علیه‌السلام) در روایتی فرمود: «تأخیر الصلوة عن اوّل وقتها لغیر عذر7؛ مقصود از سهو، بدون عذر نماز را از اول وقت تأخیر انداختن است.»

در روایتی از حضرت امام علی(علیه‌السلام) می‏خوانیم:

«لیس عملٌ احبّ الی الله عزّوجلّ من الصّلوة فلا یشغلنّكم عن أوقاتها شی‏ءٌ من امور الدّنیا فانّ الله عزّوجلّ ذمّ اقواما فقال الّذین هم عن صلاتهم ساهون یعنی انهم غافلون استهانوا باوقاتها8؛ هیچ كاری نزد خداوند محبوبتر از نماز نیست، پس نباید در وقت نماز هیچ یك از امور دنیا شما را مشغول از نماز سازد كه خداوند گروهی را كه از نماز سهو می‏كنند نكوهش كرده است و مقصود این است كه اینها غفلت از نماز داشته، حریم وقت نماز را نگه نمی‏دارند.»

علاوه بر توجه به اصل نماز باید در نماز نیز انسان به این نكته توجه داشته باشد كه در مقابل حضرت حقّ ایستاده و با او سخن می‏گوید، باید تمام وجود خویش را به این میهمانی ببرد تا شیطان جرأت زمینه‏سازی برای خروج از این میهمانی را فراهم نسازد.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلاَ جُنُبًا إِلاَّ عَابِرِی سَبِیلٍ حَتَّىَ تَغْتَسِلُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَیَمَّمُواْ صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَیْدِیكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا 9؛ ای ای کسانی که ایمان آورده اید ، آنگاه که مست هستید گرد نماز مگردید، تابدانید که چه می گویید و نیز در حال جنابت ، تا غسل کنید ، مگر آنکه راهگذر باشید و اگر بیمار یا در سفر بودید یا از مکان قضای حاجت بازگشته اید یا با زنان جماع کرده اید و آب نیافتید با خاک پاک تیمم کنید و روی و دستهایتان را با آن خاک مسح کنید هر آینه خدا عفو کننده و آمرزنده است.»

ظاهر آیه روشن است و نیاز به توضیح ندارد كه مقصود، نهی از نماز در حال مستی است لكن از تعلیل «حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ » می‏توان این معنا را برداشت كرد: نماز مطلوب آن است كه انسان با عنایت و توجه نماز بخواند، بداند كه چه می‏گوید و با كه سخن می‏گوید. مؤیّد این برداشت روایت امام باقر(علیه‌السلام) است كه فرمود: در حالتی كه كسل هستید یا چرت آلود یا سنگین، مشغول نماز نشوید، زیرا خداوند مؤمنان را از نماز خواندن در حال مستی نهی كرده است.

امام باقر(علیه‌السلام) می فرماید: در حالتی كه كسل هستید یا چرت آلود یا سنگین، مشغول نماز نشوید، زیرا خداوند مؤمنان را از نماز خواندن در حال مستی نهی كرده است.

ج ـ نماز با خشوع

از مصادیق اقامه نماز به جای آوردن نماز با خشوع آن است.
نماز

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ 11؛ به تحقیق مؤمنان رستگار شدند آنها كه در نمازشان خشوع دارند.»

خشوع به معنای تواضع و ادب جسمی و روحی است كه در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمی در انسان پیدا می‏شود و آثارش در بدن ظاهر می‏گردد. فیومی گوید: «خشع خشوعا اذا خضع و خشع فی صلاته و دعائه اقبل بقلبه علی ذلك و هو مأخوذ من خشعت الارض اذا سكنت و اطمأنّت12؛ خشوع به معنای تواضع است و خشوع در نماز و دعا به معنای اقبال قلبی بر آن است و این واژه برگرفته از سكون و اطمینان است، آن چنان كه برای سكون زمین واژه خشوع به كار رفته و می‏گویند: «خشعت الارض.»

خشوع در نماز؛ یعنی جسم و روح را در نماز به دیدار خداوند بردن و انقطاع از غیر او آن چنان كه برگزیدگان خداوند پیامبر و آلش(علیهم‌السلام) چنین بودند. اولین فرودگاه این خشوع روح است كه بر جسم نیز اثر می‏گذارد؛ یعنی آن كس كه در نماز خشوع دارد در حال نماز اعضا و جوارح او نیز آرام بوده، پیوسته بازی با ریش و صورت ندارد! در حدیثی می‏خوانیم كه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مردی را دید كه در حال نماز با ریش خود بازی می‏كند فرمود: «اما انه لو خشع قلبه لخشعت جوارحه13؛ اگر او در قلبش خشوع بود، اعضای بدنش نیز خاشع می‏شد.»

د ـ دوام در نماز

از مصادیق اقامه نماز «دوام نماز» است.

در سوره معارج پس از آن كه خداوند برخی صفات ناشایست انسان‏ها را مورد تذكّر قرار می‏دهد، اوصاف شایسته آنها را هم ذكر می‏كند كه از جمله آن: «إِلَّا الْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ 14؛ مگر نمازگزارانی كه بر نماز خود تداوم دارند.» ظاهر آیه دوام است؛ یعنی هم به وقت، نماز می‏خوانند و هم همیشه نماز می‏خوانند، اینگونه نیست كه نماز خواندن آنها مقطعی باشد و چنین نمازی است كه اگر جزو برنامه زندگی شد و با حدود آن به جای آورده شد انسان را از فحشا و منكر باز می‏دارد. و اصولاً برنامه‏های تربیتی جز با تداوم كارآیی لازم را ندارند، لذا در حدیثی از پیغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) می‏خوانیم: «انّ احبّ الأعمال الی الله مادام و ان قلّ15؛ محبوب‏ترین اعمال نزد خداوند كاری است كه انسان بر آن مداومت داشته باشد هر چند كم باشد.»

خشوع به معنای تواضع است و خشوع در نماز و دعا به معنای اقبال قلبی بر آن است و این واژه برگرفته از سكون و اطمینان است، آن چنان كه برای سكون زمین واژه خشوع به كار رفته و می‏گویند: «خشعت الارض.»

هـ ـ گسترش و مطرح كردن نماز در جامعه

بدون تردید از مصادیق «اقامه نماز» گسترش و مطرح كردن نماز در جامعه است (نه تنها مصداق). پیش از این، مصادیق اقامه نماز در بُعد فردی مورد توجه قرار گرفت و اینك آن را از بُعد اجتماعی مورد بررسی قرار می‏دهیم.

قرآن كریم می‏فرماید از ویژگی‏های یاران خداوند آن است كه: «الَّذِینَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ 16؛ آنها كسانی هستند كه هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا می‏دارند و زكات را ادا می‏كنند و امر به معروف و نهی از منكر می‏نمایند.»

از این آیه شریفه به قرینه واژه تمكین (كه به معنای فراهم ساختن وسائل و ابزار كار است؛ اعم از آلات و ادوات لازم یا علم و آگاهی كافی و توان و نیروی جسمی) می‏توان استفاده كرد كه مردان خدا از قدرت خود در جهت اقامه نماز استفاده می‏كنند، علاوه بر آن كه خود اهل اقامه نمازاند، بر مطرح كردن آن در جامعه تلاش می‏كنند.

با مصادیق پنج‏گانه فوق می‏توان معنای وسیع «اقامه نماز» را در قرآن دریافت. بحث پیرامون اولین وظیفه در قبال نماز؛ یعنی «اقامه نماز» را با كلامی از شهید علامه آیة الله مطهری به پایان می‏برم:

«به پا داشتن نماز آن است كه حق نماز ادا شود؛ یعنی نماز به صورت یك پیكر بی‏روح انجام نگردد، بلكه نمازی باشد كه واقعا بنده را متوجه خالق و آفریننده خویش سازد و این است معنی ذكرالله كه در آیه شریفه 14 سوره طه بدان اشاره شده: «اقم ‏الصلوة لذكری» یاد خدا بودن مساوی است با فراموش كردن غیر خدا؛ اگر انسان ولو مدت كوتاهی با خداوند در راز و نیاز باشد و از او استمداد جوید و او را ثنا گوید، او را به الله بودن، ربّ بودن، رحمان بودن، رحیم بودن، احد بودن، صمد بودن، لم یلد و لم یولد و لم‏یكن له كفوا احد بودن توصیف كند، عالی‏ترین تأثیرها در نفس او گذاشته می‏شود و روح انسان آن چنان ساخته می‏شود كه مذهب اسلام می‏خواهد و بدون چنین برنامه‏ای امكان‏پذیر نیست.»17


1- المفردات فی غریب القرآن، ص418، (كتاب‏فروشی مرتضوی تهران).

2- نساء، آیه 142.

3- توبه، آیه 54.

4- اصول كافی، ج دوم، ص396 (باب ضعة النفاق والمنافق حدیث3).

5- ماعون، آیه 4 و 5.

6- مجمع البیان، ج10، ص548 و كنزالدقائق، ج15، ص498 (با تصحیح حاج آقا مجتبی عراقی).

7- تفسیر القمی، ج2، ص444 و كنز الدقائق، ج15، ص497.

8- الخصال، ج2، ص621. (حدیث اربعمأة) و كنزالدقائق، ج15، ص497.

9- نساء، آیه43.

10- علل الشرائع، ج2، ص47 و كنزالدقائق، ج2، ص446.

11- مؤمنین، آیه 2.

12- المصباح المنیر، ص170.

13- مجمع البیان، ج7، ص99؛ انوار التنزیل بیضاوی، ج3، ص159 و كنزالدقائق،، ج7، ص559.

14- معارج، آیه22.

15- اصول كافی، ج2، ص82، (چاپ آخوندی).

16- حج، آیه 41.

17 آشنایی با قرآن، سوره‏های حمد و بقره، ص67 و 68.


معنای اقامه نماز

آثار نماز و پاداش نمازگزاران

آثار نماز و پاداش نمازگزاران


آثار نماز و پاداش نمازگزاران

جلب رحمت خداطلب یاری از نماز

آرامشبازداشتن از فحشا و منكر

همراهی خدا با نمازگزارانولایت نمازگزاران

هدایت برای نمازگزارانانذار برای نمازگزاران

رستگاری برای نمازگزارانپاداش

امان در سایه ی نماز

جلب رحمت خداخداوند در سوره ی نور می فرماید: وَ اقیمُواالصَّلاةَ وَ اتواالزَّكاة وَ اَطیعُواالرَّسوُلَ لعَلكُمْ ترْحَمُونَ. (نور/ 56) " و نماز را بر پا دارید و زكات بدهید و رسول را اطاعت كنید تا مشمول رحمت شوید."

خداوند در این آیه اولین شرط برای داخل شدن در رحمت را برپایی نماز برمی شمارد.

طلب یاری از نمازوَاستعینُوا بِالصَّبْرِ والصَّلاةِ وَ اِنَّها لكبیرِةٌ اِلاّ عَلی الخاشِعینَ. (بقره/ 45) " و از صبر و نماز یاری بجویید و این كار جز از برای خاشعان گران است."

كلمه استعانت به معنای طلب كمك است و این هنگامی است كه انسان به تنهایی نمی تواند مشكلی را به دلخواه حل كند. چرا كه در حقیقت یاوری جز خدای یگانه وجود ندارد. این دو، بهترین وسایل برای پیروزی هستند.چون صبر هر بلایی را هر چند عظیم، كوچك و ناچیز می كند و نماز كه التجاء به خدا است، ایمان را در درون زنده ساخته و به آدمی می فهماند كه به جایی تكیه دارد كه انهدام ناپذیر است و به ریسمانی دست زده كه پاره شدنی نیست و به این ترتیب با ایجاد پایگاه درونی و تكیه گاه برونی كه برای پیروزی برمشكلات لازم است، راه غلبه برگرفتاریها آسانتر می شود و نیز می فرماید: یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوااسْتعینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلوةِ اِنَ الله مَعَ الصّابِرینَ. (بقره/ 153) " ای كسانی كه ایمان آورده اید از صبر و نماز استعانت جوئید كه خدا با صابرین است."

در این آیه نیز برای پیروزی بر مشكلات به یاری جستن از یكی از بزرگترین ملكات (صبر) و یكی از بزرگترین عبادات (نماز) دعوت می كند.

آرامشخداوند در سوره رعد فقط یاد خدا را آرام بخش دلها می داند: اَلا بِذكرِ اللهِ تطمَئِنُّ القلوبُ (رعد/ 28) "آگاه باشید كه تنها یاد خدا آرامش بخش دلهاست. در سوره ی طه، هنگام اولین وحی به موسی(ع) می فرماید: … وَاَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْری (طه / 14) "… و نماز را برای یاد من به پادار." و این گونه نماز را از مظاهر یاد خود برمی شمارد. حال چرا در دل چنین كسانی ترس و غم جای داشته باشد. اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِ وَ اَقامُواالصَّلاةَ وَ اتُواالزَّكاةََ لَهُمْ اجْرُهُمْ عِنْدَ رَبّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ. (بقره/ 277) "كسانی كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز برپا داشتند و زكات را پرداختند اجرشان نزد پروردگارشان است و نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می شوند."

برای مردم با ایمانی كه با نماز یاد خدا را زنده نگه می دارند و با پرداخت زكات از بروز اختلاف طبقاتی جلوگیری می كنند، آرامشی است كه دیگران از دركش عاجزند و پاداشی كه فقط نزد پروردگار است.

بازداشتن از فحشا و منكر… وَ اَقِمِ الصَّلاةَ اِنَّ الصُّلاةَ تنهی عَنِ الفحشاءِ وَالمُنكَرِ وَ لَذِكرُاللهِ اَكْبَرُ واللهُ یَعلمُ ما تصنعُون.(عنكبوت/45 ) "… و نماز را برپا دار كه نماز انسان را از زشتی ها و منكرات باز می دارد و ذكر خدا بزرگتر است و خدا به هر چه كنید آگاه است."

طبیعت نماز از آنجا كه انسان را به یاد نیرومندترین عامل بازدارنده یعنی اعتقاد به مبدأ و معاد می اندازد، دارای اثر بازدارندگی از فحشا و منكر است. نماز، كسی را كه به انواع وسایل هوسرانی مجهز و پایه های حكومت غرایز طغیانگر در كانون وجودش مستحكم و پابرجاست و برای آنها مرزی نمی شناسد، كنتر ل می كند. در هر روز پنج بار ادای نماز كردن، صبح بعد از برخاستن از خواب (كه انسان از همه چیز غافل است)، وسط روز (هنگامی كه غرق در زندگی مادی است)، در پایان روز و آغاز شب، می تواند جامعه ای صالح ایجاد نماید. نمازی كه برای انجام آن از ابتدا، انسان خود را از هرگونه آلودگی پاك كرده و حرام و غضب را از خود دور می سازد و با حمد، تسبیح، تكبیر و سلام بر بندگان صالح خدا، خدا، مقام اولیاء، درجات مردان خدا، عذاب الهی، كیفر خطاكاران، حسابهای دقیق و بی اشتباه روز رستاخیز را به یاد می آورد و با قیام در مقابل خدا، او را از هر چیز برتر و بالاتر می شمرد و با یاد نعمتهایش او را سپاس می گوید و از او صراط مستقیم را می طلبد، بدون شك انسان را متوجه جهان معنوی كرده و در درونش جنبشی به سوی حق و پاكی پیدا می شود و او را از خودخواهی و دنیاپرستی باز می دارد و با تواضع در مقابل ذات لایزال الهی، عشق به جاه و مقام، كنار می رود. نمازگزار با توجه به معانی آیاتی كه در نماز می خواند، قهراً از مواعظش پند گرفته، به امر و فرمانش تن داده و خود را از گناهان باز می دارد. مسلماً ذكری كه متضمن یاد خدا و خشوع در برابر او و تلاوت قرآن (كه بر وعده ثواب، عذاب و هدایت مشتمل است) می باشد با گناهان سازش ندارد.البته میزان اثر نماز به درجه خلوص نمازگزار بستگی دارد و این كه چه مقدار موانع را از بین برده باشد. بدیهی است هر چه موانع بر سر راه ارتباط انسان با خدا كمتر باشد، اثر آن بیشتر و بر عكس هر چه موانع بیشتر باشد، اثر نماز كمتر است. چرا كه بازدارندگی از گناه، اثر طبیعی نماز است.

اِنَّ الاِنسانَ خلِقَ هَلوعاً. اِذا مَسَّهُ الشرُّ جَزُوعاً. وَ اِذا مَسهُ الخَیْرٌ مَنوعاً. اِلاّ المُصَلینَ. الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُون.(معارج/ 19 تا 23) "انسان، حریص و كم طاقت آفریده شده – هنگامی كه بدی به او رسد بی تابی می كند. و هنگامی كه خوبی به او رسد مانع دیگران می شود. مگر نماز گزاران. آنها كه نماز را مرتباً به جا می آورند."

انسان، حریص و كم طاقت و خودخواه است. در بدیها بی تابی می كند و خوبیها را منحصراً برای خود می خواهد؛ مگر نمازگزاران كه نمازشان و ارتباطشان با خالق یكتا، آنها را از هر فحشاء و منكری باز می دارد:وَالَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظونَ. (معارج / 34) " و آنها كه بر نماز مواظبت دارند."

نمازگزارانی كه نماز را با حفظ ظاهر آن (آداب، شرایط، اركان و خصوصیات آن) و حفظ روح آن (حضور قلب) به طور دائم می خوانند.

همراهی خدا با نمازگزاران"وَ لقَدَ اَخذاللهُ میثاقَ بَنی اِسْرائیلَ وَ بَعَثنا مِنهُمْ اثنیْ عَشَرَ نقیباً وَ قالَ اللهُ اِنّی مَعَكُمْ لَئِنْ اَقَمتمُ الصَّلاةَ. (مائده / 12) " و خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند گفت من با شما هستم اگر نماز را بر پا دارید… ."

در این آیه حمایت و همراهی خدا از بنی اسرائیل را مشروط به شروطی می كند كه اولین آنها بر پاداشتن نماز است. یعنی تا وقتی كه نماز را برپا دارند مشمول حمایت خداوند می شوند و ترك نماز، ترك هدایت خداوند را در پی دارد. این معنا می تواند شامل تمام نمازگزاران و تاركان نماز نیز باشد.

ولایت نمازگزاران" اِنَّما وَلیُّكمُ اللهُ و رسولهُ والَذینَ یُقیمونَ الصَّلاةَ و یُوتونَ الزَّكاةَ و هُمْ راكِعونَ." (مائده/ 55) "سرپرست و رهبر شما تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده اند و نماز را برپا می دارند و در حال ركوع، زكات می پردازند."

سرپرستی و رهبری جامعه ی اسلام از آن خدا و پیامبر اوست و نیز از آنِ مؤمنینی كه برای خدا و اتصال به سرچشمه ی فیوضات الهی، نماز را بر پا می دارند و هنگام ركوع زكات می دهند.

هدایت برای نمازگزاران"اِنَّما یَعْمُرُ مَسجدَاللهِ مَنْ امَنَ بِاللهِ الیوم الاخِرِ و اَقامَ الصَّلاةَ و اتی الزَّكاةَ و لم یَخْشَ اِلاّ اللهَ فَعَسی اُولئكَ اَنْ یِكونُوا مِنَ الْمُهتدینَ." (توبه / 18) "مساجد الهی را تنها كسی آباد می كند كه ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را برپا دارد و زكات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، ممكن است چنین گروهی هدایت یابند."

هدایت ممكن است برای گروهی باشد كه علاوه بر ایمان به خدا و روز قیامت، اهل اقامه نماز و پرداخت زكات و خشیت از خدا باشند. ایمانی كه فقط ادعا نباشد بلكه در عمل ثابت شود و فقط چنین كسانی برای عمران مساجد محق هستند.

انذار برای نمازگزاران"… اِنَّما تنذِرالَذینَ یَخشونَ رَبَّهمْ بالغیبِ و اَقامواالصَّلاةَ و منْ تزكی فَانّما یَتزكی لِنفسه و الی الله المصیرُ." (فاطر / 18) " … تو فقط كسانی را انذار می كنی كه از پروردگار خود در پنهانی می ترسند و نماز را برپا می دارند و هر كس پاكی پیشه كند نتیجه ی آن به خودش باز می گردد و بازگشت به سوی خداست."

ای پیامبر انذارهای تو نسبت به مكذّبان تو محقق نمی شود. زیرا كه دلهایشان مُهر شده است و سخن الهی تنها در دلهای آماده اثر می گذارد و تا در دلی خوف خدا نباشد و در نهان و آشكار، مراقبت یك نیروی معنوی را بر خود احساس نكند و با انجام نماز كه قلب را زنده می كند و به یاد خدا می دارد، به آن كمك نرساند؛ این آمادگی حاصل نخواهد شد. آنها كه روح و قلبشان مملو از خشیت و ترس آمیخته با عظمت خداست و با برپایی نماز، عملاً او را عبادت و پرستش می كنند.

رستگاری برای نمازگزاران" قَدْ اَفلحَ منْ تزكی. وَ ذَكرَ اسْمَ رَبِّه فَصَّلی. (اعلی/ 14 و 15) " مسلماً رستگار می شود كسی كه خود را تزكیه كند – و نام پروردگارش را به یاد آورد و نماز بخواند."

در این آیات سه چیز را عامل رستگاری می داند، تزكیه، ذكر نام خداوند و سپس به جا آوردن نماز. در اینجا پس از ذكر نام خداوند، بجا آوردن نماز را ذكر می كند. زیرا نمازگزار تا به یاد خدا نباشد و نور ایمان در دلش پرتوافكن نشود به نماز نمی ایستد. به علاوه، نمازی ارزشمند است كه توأم با ذكر و یاد او باشد.

پاداش"رِجالٌ لا تلهیهم تِجارةٌ ولابَیعٌ عن ذِكراللهِ و اَقامِ الصَّلاةِ و ایتاءِ الزَّكاةِ یخافونَ یَوماً تتقلبُ فیه القلوبُ والابْصارُ. لِیجزیهمُ اللهُ اَحسنَ ما عملوا و یزیدهُمْ مِنْ فَضله …"(نور/ 37 و 38) " مردانی كه هیچ كسب و تجارتی آنان را از یاد خدا غافل نگرداند و نماز به پا دارند و زكات بدهند و از روزی كه دلها و دیده ها در آن روز حیران و مضطرب است، ترسان و هراسانند – تا خدا در مقابل بهترین اعمال ایشان جزاء و ثواب عطاء فرماید و از فضل و احسان خویش بر آنها بیفزاید…"

و نیز می فرماید: " لكنِ الراسخُونَ فِی العلمِ منهمْ والْمؤمنونَ یُؤمنونَ بما اُنزلَ اِلیكَ و ما اُنزلَ من قبلكَ والْمقیمینَ الصَّلاةَ والْمؤتونَ الزَّكاةَ والمؤمنونَ باللهِ والیومِ الاخرِ اُولئكَ سَنؤتیهم اجراً عظیماً." (نساء / 162) "اما آنهایی كه علم در دلهایشان رسوخ یافته و ایمان دارند به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان می آورند و نماز را برپا می دارند و زكات می دهند و به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند به زودی به آنان پاداش عظیمی خواهیم داد". پاداش عظیم و افزون كه از فضل خدا بر آن افزوده می شود؛ برای مؤمنان به خدا و رسولش و آنچه بر او نازل شده و ترسان از روز قیامت است كه علاوه بر آن، نماز را نیز اقامه كرده و زكات می پردازند.

امان در سایه ی نماز" فَاذا نسلخَ الأشهُرُ الحُرُمُ فَاقتلواالْمُشركینَ حیثٌ و جَدْتُّموهمْ و خُذوهمْ واحصُروهمْ وَاقعُدوا لهم كلَّ مَرْصدِ فَانْ تابُوا و اَقامُواالصَّلاةَ و اتواالزَّكاةَ فَخَلوا سبیلهمْ اِنَّ الله غفورٌ رحیمٌ." (توبه/ 5) " هنگامی كه ماههای حرام پایان گرفت مشركان را هر كجا بیابید به قتل برسانید و آنها را اسیر سازید و محاصره كنید و در هر كمین گاه بر سر راه آنها بنشینید، هر گاه توبه كنند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند آنها را رها سازید بدرستی كه خداوند آمرزنده و مهربان است.

نماز، علاوه بر این كه برای مؤمنان نمازگزار آثار فراوانی دارد، برای مشركان نیز مأمن امنی به شمار می رود؛ اگر توبه كنند و نماز را به پا دارند. زیرا نماز از روشنترین مظاهر عبادت خدا و نشانی از توبه حقیقی است. هر گاه چنین كنند، نه تنها از قتل و اسارت در امانند، بلكه برادر دینی مسلمانان نیز به شمار می آیند. " فانْ تابوا و اَقامواالصَّلاة واتواالزَّكاةَ فَاِخوانكمْ فِی الدّینِ و نفصلُ الایاتِ لِقومِ یعلمونَ." (توبه/ 11) " پس هر گاه توبه كنند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند برادر دینی شما هستند و ما آیات خود را برای جمعیتی كه می دانند شرح می دهیم."

هر گاه چنین كنند نه تنها از نظر احترام و محبت هیچ تفاوتی با سایر مسلمانان ندارند، بلكه با آنان در حقوقی كه اسلام آن را معتبر دانسته مساوی خواهند بود.

این بود بیان اجمالی از آثار و نتایج اقامه نماز برای نمازگزاران. بدیهی است كه اثرات نماز به میزان اخلاص، معرفت و توجه به آن بستگی دارد و هر كس به هر درجه ای از آن معرفت نائل شود، حقیقت نماز را به همان میزان درك می كند.

بارالها!

به حق محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین توفیق درك حقیقت نماز را به ما عطا بفرما.


آثار نماز و پاداش نمازگزاران

بشارت به منجی موعود در هند و ایران


بشارت به منجی موعود در هند و ایران

بشارت به منجی موعود در هند و ایران

بشارت به منجی موعود در هند و ایران

آیین زرتشت، دین گذشته‌ی مردم ایران زمین بوده است و هم اکنون نیز جزو ادیان زنده‌ی جهان محسوب می‌شود. در این آیین نیز همچون ادیان دیگر نویدهایی درباره‌ی منجی آخرالزمان داده شده است.
در کتاب «زند» از کتب مقدسه زرتشتیان آمده:
آنگاه فیروزی بزرگ از طرف ایزدان می‌شود و اهریمنان را منقرض می‌سازد و تمام اقتدار اهریمنان در زمین است و در آسمان راه ندارند و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، بنی آدم بر تخت نیک بختی خواهد نشست. (1)
جاماسب شاگرد زرتشت، در کتاب معروف خود «جاماسب نامه» می‌گوید:
پیغمبر عرب، آخر پیغمبران باشد ... از فرزندان دختر آن پیغمبر که خورشید جهان و شاه زنان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم ایزدان، که جانشین آخر آن پیغمبر باشد در میان دنیا، که مکه باشد و دولت او تا به قیامت متصل باشد و بعد از پادشاهی او، دنیا تمام شود... همه‌ی جهان را یک دین کند و... پیغمبران خدا و حکیمان و پری زادگان و دیوان و مرغان و همه‌ی اصناف جانوران و ابرها و بادها و مردان سفیدرو در خدمت او باشند. (2)
در بخش دیگری از «جاماسب نامه» آمده:
مردی بیرون آید از زمین تازیان، از فرزندان هاشم، مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دین جد خویش بود، با سپاه بسیار روی به ایران نهد و آبادان کند و زمین را پر از داد کند و از داد وی باشد که گرگ با میش آب خورد. (3)
در کتاب «زند و هومن یسن» آمده:
... نشانه‌ی شگفت انگیزی در آسمان پدید آید که به ظهور منجی جهان دلالت می‌کند و فرشتگانی از شرق و غرب به فرمان او فرستاده می‌شوند به همه‌ی دنیا پیام می‌فرستند...
باز در بخش دیگری از «جاماسب نامه» آمده:
سوشیانس دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.
اعتقاد به ظهور «سوشیانس» - نجات دهنده‌ی بزرگ-در میان ملت ایران باستان به اندازه ای رایج بوده است که حتی در زمان شکست‌های جنگی و فراز و نشیب‌های زندگی با یادآوری ظهور چنین نجات دهنده‌ی مقتدری، خود را از یأس و ناامیدی نجات می‌دادند. (4)
در جنگ قادسیه پس از درگذشت «رستم فرخزاد»، سردار نامی ایران، هنگامی که شکست نیروهای ایرانی حتمی شد و یزدگرد با کسان خود آماده‌ی فرار می‌شد و به هنگام خروج از کاخ پرشکوه خود در مداین، ایوان مجلل خود را مورد خطاب قرار داده، گفت: «هان ای ایوان! درود من بر تو باد، من هم اکنون از تو روی برمی تابم تا آنگاه که با یکی از فرزندان خود که هنوز زمان ظهور آن فرا نرسیده است به سوی تو برگردم».
سلیمان دیلمی می‌گوید: هنگامی که به خدمت حضرت امام جعفر صادق (ع) رسیدن، مقصود یزدگرد را از جمله «یکی از فرزندان خود» پرسیدم، حضرت فرمودند:
«او مهدی موعود و قائم آل محمد (ص) است که به فرمان خداوند در آخرالزمان ظهور می‌کند و ششمین فرزند من و فرزند دختری یزدگرد (5) و یزدگرد نیز پدر او است».(6)

هندوها و بشارت به منجی موعود

در کتاب‌های مذهبی و مقدسی که در میان هندیان به عنوان کتاب‌های آسمانی شناخته شده و آورندگان این کتاب‌ها به عنوان پیامبر شناخته می‌شوند، اشارات بسیاری به ظهور پادشاه عادلی در آخرالزمان شده است.
در کتاب «اوپانیشاد» که یکی از کتاب معتبر و از منابع هندوها به شمار می‌رود، پیرامون بشارت ظهور منجی موعود چنین آمده است:
این مظهر «ویشنو» - مظهر دهم- در انقضای کلی یا عصر آهن سوار بر اسب سفیدی در حالی که شمشیر برهنه‌ی درخشانی به صورت ستاره ای دنباله دار در دست دارد، ظاهر می‌شود و شریران را تماماً هلاک می‌سازد. خلقت را از نو تجدید و پاکی را رجعت خواهد داد... این مظهر دهم در انقضای عالم ظهور خواهد کرد.
در کتاب «باسک» از کتاب‌های مقدسه‌ی هندیان آمده: دور دنیا تمام می‌شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان، که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد و حق و راستی با او باشد و آنچه در دریا و زمین و کوه‌ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمان‌ها و زمین و آنچه باشد خبر می‌دهد و از او بزرگ‌تر کسی به دنیا نیاید. در کتاب «پاتیکل» از کتب مذهبی هندوها آمده است: چون مدت روز تمام شود، دنیای کهنه نو شود و زنده گردد و صاحب ملک تازه پیدا شود. از فرزندان دو پیشوای بزرگ جهان که یکی «ناموس آخرالزمان» و دیگری «صدیق اکبر» یعنی وصی بزرگ‌تر وی که «پشن» نام دارد و نام آن صاحب ملک تازه «راهنما» است، به حق پادشاه شود و خلیفه «رام» باشد و حکم براند و او را معجزه بسیار باشد...
رام: در لغت سانسکریتی نام خداست.
پشن: نام هندی حضرت علی (ع) است.
ناموس آخرالزمان: اشاره به حضرت فاطمه (س) است.
صاحب ملک تازه و راهنما: از اسامی مبارک حضرت مهدی (عج).
در کتاب «وشن جوک» نیز بشارت به ظهور منجی داده شده است: آخر دنیا به کسی برمی گردد که خدا را دوست می‌دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «خجسته» و «فرخنده» باشد.
در کتاب «دید» از کتب مقدسه‌ی هندیان آمده: پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد و نام او «منصور» باشد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد و همه کس را از مؤمن و کافر بشناسد و هر چه از خدا خواهد برآید.
در کتاب «ریگ ودا» نیز آمده: «ویشنو» در میان مردم ظاهر می‌گردد... او از همه کس قوی‌تر است... در یک دستش شمشیری به مانند ستاره‌ی دنباله دار و در دست دیگرش انگشتری درخشنده دارد، هنگام ظهور وی، خورشید و ماه تاریک می‌شوند و زمین خواهد لرزید.
در کتاب «دادتگ» نیز چنین آمده: بعد از آن که در آخرالزمان مسلمانی به هم رسد و اسلام در میان مسلمانان از ظلم ظالمان و فسق عالمان و تعدی حاکمان و ریای زاهدان و بی دیانتی امینان و حسد حاسدان مهجور شود و دنیا مملو از ظلم و ستم شود... دست حق به درآید و جانشین آخر «ممتاطا» (7) ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگیرد و همه جا را بگیرد... و خلایق را هدایت کند.
در کتاب «شاکمونی» از کتب مقدسه‌ی هندیان آمده است:
پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان «کشن» (8) بزرگوار تمام شود، او کسی باشد که بر کوه های مشرق و مغرب دنیا حکم براند و فرمان کند و بر ابرها سوار شود و فرشتگان کارکنان او باشند و جن و انس در خدمت او شوند و ... دین خدا یک دین شود و زنده گردد و نام او «ایستاده» و «خداشناس» باشد.

پي نوشت ها :

1. 2. بشارت عهدین، ص 238.
2. لمعات النور، ج 1، ص 23-25.
3. بشارت عهدین، ص 258.
4. ظهور حضرت مهدی (عج) از دیدگاه اسلام...، هاشمی شهیدی، ص 355.
5. منتخب الاثر، ص 40.
6. علامه محمدباقر مجلسی در بحارالانوار جلد 46 صفحه 12 آورده است: مادر بزرگوار امام سجاد (ع) - حضرت شهربانو- دختر یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانیان است.
7. «ممتاطا»: در زبان هندی به معنی «محمد» است.
8. «کشن»: نام پیامبر (ص) در لغت هندی است.


بشارت به منجی موعود در هند و ایران

بشارت به منجی موعود در دین یهود و مسیح


بشارت به منجی موعود در دین یهود و مسیح

بشارت به منجی موعود در دین یهود و مسیح


بشارت به منجی موعود در دین یهود و مسیح

در کتاب تورات حضرت موسی (ع) و کتاب زبور حضرت داود (ع) از کتب آسمانی عهد عتیق که هم اکنون در دست اهل کتاب و مورد قبول آن‌هاست، بشارات زیادی در باره ی ظهور مصلح آخرالزمان آمده است.
در کتاب «اشعیای نبی» فصل 11، بندهای 1-10 آمده است:
و نهالی از تنه‌ی یسی (1) بیرون آمده، شاخه ای از ریشه‌هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت... مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین، به راستی حکم خواهد نمود... کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت... گرگ با بره سکونت خواهد نمود و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید.
و گوساله و شیر با هم، و طفل کوچکی آن‌ها را خواهد راند... در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد.
در کتاب «حجّی نبی» فصل 2، بندهای 6-9 آمده:
یَهُوه صبایوت چنین می‌گوید: یک دفعه‌ی دیگر آسمان‌ها و زمین و دریا و خشکی را متزلزل خواهم ساخت و تمامی امت‌ها را متزلزل خواهم ساخت و فضیلت جمع امت‌ها خواهد آمد... این خانه را از جلال خود پر خواهم ساخت.
در کتاب «دانیال نبی» فصل 12، بندهای 1-12 آمده است:
... امیر عظیمی که بریا پسران قوم تو ایستاده‌ی قائم است، خواهد برخاست... بسیاری از آنان که در خاک خوابیده‌اند، بیدار خواهند شد...
در بخش سفر پیدایش توران چنین آمده:
عصای قدرت و سلطنت از یهود دور نخواهد شد... تا «شیلو» بیاید و او را اطاعت امت خواهد بود.
در کتاب «حبقوق نبی» فصل 2، بندهای 3-5 آمده است:
اگر چه تأخیر نماید، برایش منتظر باش، زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد نمود... بلکه جمیع امت‌ها را نزد خود جمع می‌کند و تمامی قوم‌ها را برای خویشتن فراهم می‌آورد.
در کتاب «صفنیای نبی» فصل 3، بندهای 8 و 9 آمده:
خداوند می‌گوید برای من منتظر باشید زیرا قصه‌ی من بر این است که امت‌ها را جمع نمایم و ممالک را فراهم آورم و در آن زمان پاک، به امت‌ها باز خواهم داد تا جمیع ایشان اسم یَهُوه (خدا) را بخوانند و به یک دل او را عبادت نمایند.
در 35 بخش از مزامیر 150 گانه کتاب زبور حضرت داود (ع)، اشاره ای به ظهور مبارک منجی موعود و نویدهایی از پیروزی صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یک دین محکم و آیین جاوید، موجود است.
مزبور 37، بند 9-12 و 17-18:
... شریران منقطع می‌شوند و اما منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد، بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود و حلیمان وارث زمین خواهند شد... و میراث آن‌ها خواهد بود تا ابدالابد.
مزبور 72، بندهای 2 و 4 و 7 و 8:
... و او قوم تو را به عدالت داوری خواهد نمود و مساکین تو را انصاف، و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد و ظالمان را زبون خواهد ساخت. در زمان او صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتی خواهد بود و حکم رانی خواهد کرد از دریا تا دریا و از نهر تا اقصای جهان.
مزبور 72، بندهای 11-13:
جمیع سلاطین او را تعظیم خواهند کرد و جمیع امت‌ها او را بندگی خواهند نمود. زیرا چون مسکین استغاثه کند، او را رهایی بخشد و جان‌های مساکین را نجات خواهد داد.
مزبور 772، بندهای 17 و 19:
... اسم او تا ابد بماند، اسمش چون آفتاب باقی بماند، در او مردمان برکت خواهند یافت و تمامی قبایل او را خجسته خواهند گفت، و نام مجید او تا ابد مبارک باد و تمامی زمین از جلالش پر شود.

مسیحیان و بشارت به منجی موعود در اناجیل چهارگانه

در جای جای کتاب‌های اناجیل چهارگانه (انجیل متی، انجیل لوقا، انجیل مرقس و انجیل یوحنا) بشارات مختلقی پیرامون منجی موعود و خصوصیاتش آمده است، به خصوص بخش مکاشفه‌ی یوحنا که تصویری از آینده و وقایع آخرالزمان را ارائه می‌دهد که هم اکنون سرلوحه‌ی برنامه ریزی‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و... برخی کشورهای مسیحی شده است.
حضرت مسیح (ع) در آخرین روزهای زندگی خویش، به یاران و شاگردان خود توصیه‌ها و سفارش‌های بسیاری درباره‌ی بازگشت خود به زمین نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بیداری و آمادگی نموده است.
انجیل لوقا، فصل 12، بندهای 35-36:
کمرهای خود را بسته، چراغ‌های خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می‌کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی درنگ برای او باز کنند. پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی‌برید، پسر انسان می‌آید.
انجیل متی، فصل 24، بندهای 27 و 30 و 35-36 و 45:
هم چنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می‌شود، پسر انسان نیز چنین خواهد بود...، آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می‌آید...
آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتی ملائکه آسمان... لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می‌آید.
انجیل مرقس، فضل 13، بندهای 24-36:
.... از آن روز و ساعت، غیر از پدر، هیچ کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بیدار شده دعا کنید زیرا نمی‌دانید آن وقت کی شود...
... پس بیدار باشید، زیرا نمی‌دانید در چه وقت صاحب خانه می‌آید، در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده و شما را خفته یابد.
انجیل یوحنا، فصل 12، بندهای 27-29:
... و به او قدرت بخشیده است که داوری هم بکند، زیرا پسر انسان است و از این تعجب مکنید، زیرا ساعتی می‌آید که در آن جمیع کسانی که در قبور هستند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر که اعمال نیکو کرد برای قیامت حیات و هر که اعمال بد کرد به جهت قیامت داوری.
مکاشفه یوحنا، فصل 12، بندهای 1-5:
و علامتی عظیم در آسمان ظاهر شد، زنی که آفتاب را در بر دارد، ماه زیر پاهایش و بر سرش تاجی از دوازده ستاره است و آبستن بوده، از درد ناله و از عذاب زاییدن فریاد برمی آورد... پس پسر نرینه را زایید که همه امت‌های زمین را به عصای آهنین حکم رانی خواهد کرد و فرزندش به نزد خدا و تخت او ربوده شد...
رساله‌ی پولس به رومیان، فصل 14، بند 12:
... و آن که برای حکم رانی امت‌ها مبعوث شود، امید امت‌ها بر وی خواهد بود.
کتاب اعمال رسولان، فصل 1، بندهای 9-11:
... همین عیسی که از نزد شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد، به همان طوری که او را به سوی آسمان روانه دیدید.

پي نوشت ها :

10. بنا به نوشته کتاب «قاموس مقدس» صفحه 951، «یسی» به معنی «قوی» از نام‌های پدر حضرت داود (ع) است.


بشارت به منجی موعود در دین یهود و مسیح

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار شركت‌كنندگان در مسابقات بین‌المللى قرآن کریم(۱۳۹۱/۰۴/۰۴ - ۱۳:۵۸)

بیانات در دیدار شركت‌كنندگان در مسابقات بین‌المللى قرآن کریم(۱۳۹۱/۰۴/۰۴ - ۱۳:۵۸)

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم

به میهمانان عزیز این شهر مقدس و به میهمانان قرآنىِ كشورمان كه از كشورهاى دیگر حضور پیدا كرده‌اند، خوشامد عرض میكنم. خدا را شكر میكنیم كه عشق به قرآن را در دلهاى ما و مردم ما قرار داد. خدا را شكر میكنیم كه توفیق درس قرآن، انس با قرآن و تلاوت قرآن به مردم ما داده شده است. در دوران طاغوت، قرآن در كشور ما مهجور بود؛ هیچ حركت جمعى در ترویج قرآن انجام نمیگرفت؛ هرچه بود، میل شخصى افراد بود. در دوران جمهورى اسلامى و حاكمیت اسلام، یكى از برنامه‌هاى اصلى براى مسئولین كشور، ترویج قرآن است؛ تلاوت قرآن، انس با قرآن، فهم قرآن، حفظ قرآن، جزو برنامه‌هاست؛ كه خب، یكى از مظاهر آن هم همین مسابقات بین‌المللى است. لیكن تلاوت قرآن و قرائت زیباى آیات الهى، مقدمه است براى تدبر در قرآن. ما نمیخواهیم خودمان را مشغول كنیم، سرگرم كنیم به تلاوت و به قرائت قرآن و الحان قرآنى، به عنوان یك موضوع اصلى؛ این مقدمه است، این طریق است. تلاوت قرآن با صوت خوش موجب میشود كه دل انسان نرم شود، خشوع پیدا كند، آماده بشود براى فهم معارف قرآنى و آیات قرآنى؛ ما به این احتیاج داریم.

امروز دنیاى اسلام احتیاج دارد به فهم معارف اسلامى. امروز دنیاى اسلام احتیاج دارد به درسى كه قرآن به ملتها داده است براى استقامت، ایستادگى، حیات طیبه و عزت اسلامى براى ملتها. درسهاى قرآن در این زمینه، درسهاى حیات‌بخشى است؛ ما به این درسها احتیاج داریم. همین اندازه كه شعاع مفاهیم اصلى قرآن در كشورهاى اسلامى پرتوافكن شده است، شما مى‌بینید جهت حركتهاى مردمى، جهت اسلامى است. در گذشته اینجور نبود. در گذشته، هر جا یك حركت اجتماعى در كشورهاى اسلامى اتفاق مى‌افتاد، جهت، جهت تفكر چپ و تفكرات ماركسیستى و سوسیالیستى بود؛ اما امروز هرجا حركتى اتفاق مى‌افتد، جهت، جهت اسلامى است.

البته این حركتها دشمنان غدارِ بیرحمِ سبُعى دارد. امروز استكبار جهانى، دشمن خونى و بجد ایستاده‌ى حركتهاى اسلامى است. آمریكا در مقابل این حركات، بجد ایستاده است؛ صهیونیسم در مقابل این حركات، بجد ایستاده است و مقاومت میكنند. بلاشك دشمن نمى‌نشیند كه ملتهاى مسلمان طبق برنامه‌ى اسلام و نقشه‌ى اسلام هر كار میخواهند، بكنند؛ مقاومت میكند.

حرف این است كه قرآن به ما آموخته است كه اگر شما صبر كنید، ایستادگى كنید، جاى خودتان را تغییر ندهید، جهت خودتان را تغییر ندهید، شما پیروزید؛ این درس قرآن است. قرآن به ما میگوید اگر به این راه و به این هدفها ایمان داشته باشید و در راه این ایمان حركت كنید، بدون شك شما پیروز هستید؛ این درس قرآن است؛ این را باید ملتهاى مسلمان یاد بگیرند، این را باید ملتهاى مسلمان باور كنند؛ اگر باور كردند، بر پیچیده‌ترین تجهیزات نظامى و اطلاعاتىِ دشمن پیروز خواهند شد؛ اگر سستى كنند، اگر احساس ضعف كنند، اگر توكلشان به خداى متعال ضعیف شود، اگر به لبخند دشمن، به ترفند دشمن اعتماد كردند، یقینا شكست خواهند خورد.

امروز دنیاى اسلام به این درسها نیاز دارد. براى گسترش این درسها، بهترین وسیله، بهترین كتاب، خود قرآن كریم است. لذا هرچه ما بتوانیم در میان ملتها، در میان ملت خودمان، در میان ملتهاى مسلمان، انس با قرآن را كه با تدبر همراه باشد، با قبول و باور وعده‌ى الهى همراه باشد، منتشر كنیم و گسترش بدهیم، به بیدارى ملتها كمك كرده‌ایم؛ این یك وظیفه است.

فقط به خواندن، فقط به لفاظى، فقط به الحان گوناگون نبایستى اكتفاء كرد؛ اینها را باید به چشم وسیله نگاه كرد. لحن زیبا و صداى زیبا براى قرآن لازم است، اما براى اینكه دلها خشوع پیدا كنند، نرم بشوند و به معانى قرآن برسند. اینجور نیست كه ما خیال كنیم این یك امرِ استقلالى است؛ نه، اینها مقدمه است؛ این مقدمه را باید به قصد آن ذى‌المقدمه انجام داد؛ و البته بدون این مقدمه هم مشكل است. اینكه ما اصرار داریم بر حفظ قرآن، بر تلاوت قرآن، بر گسترش جلسات قرآنى در سطح كشور، بر آموزش علوم قرآنى و فنون قرآنى ـ از تلاوت و كتابت و بقیه‌ى مسائل گوناگونى كه اطراف قرآن هست ـ به خاطر این است كه آشنائى با اینها و وقت گذاشتن در این رشته‌ها، فضاى كشور را فضاى قرآنى میكند. ما به این فضا احتیاج داریم. وقتى فضا قرآنى شد، انس با قرآن افزایش پیدا خواهد كرد، عمومیت پیدا خواهد كرد؛ و انس با قرآن، موجب تدبر در قرآن و معارف قرآنى میشود. امروز دنیاى اسلام به این تدبر احتیاج دارد. ما ملت ایران هم به این تدبر احتیاج داریم.

ما افتخار میكنیم كه در این دنیاى مادى، پرچم حاكمیت قرآن و اسلام را اول ما بلند كردیم. پاى این داعیه‌ى بزرگ هم ایستاده‌ایم، زحماتش را هم تحمل كرده‌ایم و نشان داده‌ایم كه اگر ملتى صبر كند، تحمل كند، استقامت كند، نه فقط دشمن را ناكام خواهد كرد، بلكه پیشرفت خواهد كرد؛ این اتفاقى است كه در كشور ما افتاده است.

از روز اول سعى كردند این نور را در این كشور خاموش كنند. سى و سه سال آنها همه‌ى توانشان را به كار بردند، اما این نور روزبه‌روز گسترده‌تر شد، روزبه‌روز تلألؤ آن بیشتر شد؛ نه فقط نتوانستند پرچم حاكمیت اسلام را در این كشور پائین بكشند، بلكه این ملت روزبه‌روز پیشرفت كرد. امروز سرعت پیشرفت علمى ملت ایران، یازده برابرِ متوسط دنیاست؛ این طبق آمارهائى است كه مراكز علمىِ بین‌المللى دارند اعلام میكنند و اطلاع میدهند. امروز در ابعاد مختلف و در زمینه‌هاى گوناگون ـ در زمینه‌هاى سیاسى، در زمینه‌هاى علمى، در زمینه‌ى بِناء و پیشرفت سازندگى ـ كشور ما بسرعت در حال پیشرفت است.

معنویت هم بحمداللّه‌ در كشور ما رو به رشد است. جوانان ما اهل ذكرند، اهل دعایند، اهل قرآنند، اهل اعتكافند. آن تعدادى از جوانها در این كشور كه اهل توجه به معنویتند، به نسبت، در جاى دیگرى ما سراغ نداریم، نشنیده‌ایم؛ و آنطور كه از قرائن داریم مشاهده میكنیم، وجود ندارد این تعداد جوان مؤمن، علاقه‌مند، با این همه عوامل تخریب و اغوائى كه براى جوانها در سرتاسر دنیا امروز با وسائل مدرن دارند فراهم میكنند.

جوانهاى ما مؤمنند، جوانهاى ما صالحند؛ این به كورى چشم دشمن است. دشمن میخواست پرچم حاكمیت اسلام و پیروزى اسلام را از دست این ملت بگیرد و آن را پائین بكشد؛ اما نه فقط این را نتوانست، بلكه على‌رغم انف دشمن، كشور ما از لحاظ مادى و معنوى پیشرفت كرد و باز هم پیشرفت خواهد كرد. ان‌شاءاللّه‌ روزى فرا خواهد رسید كه اسلام و جوامع اسلامى و جوامع مسلمین براى دنیا نمونه‌هاى برجسته‌اى باشند از پیشرفت مادى و معنوى، كه مردم دنیا به آنها نگاه كنند و از آنها تقلید كنند؛ بلاتردید این روز خواهد آمد؛ و این به بركت قرآن خواهد بود.

توصیه این است كه هرچه میتوانید، با قرآن بیشتر مأنوس شوید؛ با قرآن بیشتر سروكار داشته باشید؛ از قرآن بیشتر بیاموزید؛ در قرآن بیشتر تدبر كنید و قرآن را براى زندگى و ممشاى خودتان درس قرار بدهید.

امیدواریم خداى متعال به شما و به ما توفیق بدهد كه با قرآن زندگى كنیم و با قرآن بمیریم.

والسّلام علیكم و رحمه‌اللّه‌ و بركاته

بيانات مقام معظم رهبری در محفل انس با قرآن(۱۳۹۱/۰۴/۳۱ - ۲۰:۴۸)

بيانات مقام معظم رهبری در محفل انس با قرآن(۱۳۹۱/۰۴/۳۱ - ۲۰:۴۸)
 
بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
خداى متعال را از اعماق دل و همه‌ى زواياى جان سپاسگزاريم كه توفيق انس با قرآن و لذت از تلاوت قرآن را به ما، به ملت ما، به مردم ما عنايت كرده است. يقيناً هر يك از اين جلساتى كه براى قرآن و تلاوت قرآن تشكيل ميشود و عندليبان قرآنى در آن نغمه‌سرائى ميكنند، تأثير بسزائى در تعميق ايمان و عشق و محبت ما به قرآن دارد؛ و همه چيز در گرو همين است. اگر ملتى عقيده‌ى به حق را، عقيده‌ى به قرآن و معارف اسلامى را همراه كرد با محبت، رنگ و بوى لطيف گل محبت است كه ميتواند اعتقادات عميق را در عرصه‌ى زندگى انسان بارور كند. اگر اين عقايد، اين پايبندى‌هاى عقلانى، با محبت و با عواطف عجين و همراه شد، آن وقت عرصه، عرصه‌ى عمل قرآنى خواهد شد؛ توفيقات، روزافزون خواهد شد؛ پى‌درپى خواهد شد؛ ما دنبال اين هستيم. اگر اين محافل قرآنى بتواند دلهاى ما را فراتر از جنبه‌ى عقلانى، از جنبه‌ى عاطفى و علقه‌ى عشق و محبت، به قرآن نزديك كند، مشكلاتى كه بر سر راه جامعه‌ى اسلامى است، برطرف خواهد شد؛ اين اعتقاد ماست.

البته ما به احساسات و عواطفِ تنها مطلقاً اكتفاء نميكنيم، اما اين را لازم ميدانيم. و خوشبختانه در جامعه‌ى ما، در معارف اسلامى‌اى كه ما از طريق اهل‌بيت (عليهم‌السّلام) ياد گرفتيم، اين معنا وجود دارد؛ عقل و عاطفه، هر دو همراه يكديگر.
خوشبختانه كشور ما، ملت ما، جوانان ما، در مرحله‌ى انس با قرآن، امتحان خوبى دارند ميدهند. اين آشنائى‌ها و خبرويتها و آگاهى‌ها و قرآن‌فهمى‌ها كه انسان كاملاً در اين جلسات و در اين تلاوتها مى‌بيند، و آنچه كه خارج از اين جلسه هم ميشنويم يا مى‌بينيم، اينها خيلى تفاوت دارد با آنچه كه در سالهاى قبل، در اوائل انقلاب، در اين كشور وجود داشت. بحمداللَّه جوانان ما، نوجوانان ما، مردان ما، زنان ما در انس با قرآن پيشرفت كردند؛ اين خيلى مژده‌ى بزرگى است؛ ما يك روزى از اينها محروم بوديم.

وقتى انس با قرآن پيدا شد، مجال تدبر و تأمل و تفكر در معارف قرآن به دست خواهد آمد. قرآن را نميشود سرسرى خواند و گذشت؛ قرآن احتياج دارد به تدبر، تكيه‌ى بر روى هر كلمه‌اى از كلمات و هر تركيبى از تركيبهاى كلامى و لفظى. انسان هرچه بيشتر تدبر كند، تأمل كند، انس بيشترى پيدا كند، بهره‌ى بيشترى خواهد برد؛ قرآن اينجور است.

مشكلات هر جامعه‌اى با قرآن حل خواهد شد. با معارف قرآنى، مشكلات حل ميشود. قرآن راه‌حل معضلات زندگى بشر را به فرزندان آدم هديه ميكند؛ اين وعده‌ى قرآنى است و تجربه‌ى دوران اسلام هم اين را نشان داده. هرچه ما به قرآن نزديكتر شويم، هرچه عمل قرآنى در ميان ما - چه در روح ما، چه در اعمال جسمانى ما، چه در فرد ما، چه در اجتماع ما - بيشتر شود، به سعادت، به حل مشكلات و معضلات نزديكتر ميشويم.

عزت در سايه‌ى قرآن است، رفاه در سايه‌ى قرآن است، پيشرفت مادى و معنوى در سايه‌ى قرآن است، اخلاق نيك در سايه‌ى قرآن است، سلطه و غلبه‌ى بر دشمنان در سايه‌ى قرآن است. ما ملتهاى مسلمان اگر اين حقايق را بدرستى درك كنيم و در راه رسيدن به اين هدفها تلاش كنيم، يقيناً بهره‌هاى زيادى خواهيم برد.

امروز ملتهاى مسلمان درگير مشكلات فراوانى هستند از ناحيه‌ى تسلط كسانى كه نگاهشان به آفرينش، نگاه مادى است؛ نگاه سودجويانه است؛ نگاه پست يك انسانى است كه از معنويت بوئى نبرده. امروز تمدنى كه امكانات نظامى را در اختيار مستكبران قرار داده، مبتنى بر نگاه مادى به عالم آفرينش است. همين نگاه مادى است كه دنيا را بدبخت كرده؛ خود آنها را هم بدبخت كرده. وقتى نگاه، نگاه مادى بود، سودپرستانه بود، دور از معنويت بود، دور از اخلاق انسانى بود، نتيجه اين ميشود كه قدرت نظامى و قدرت سياسى و قدرت اطلاعاتى در راه به زنجير كشيدن ملتها به كار ميرود. تمدن غرب در اين چند قرن اخير كه به اوج رسيده، هيچ هنرى غير از اين نداشته است؛ بشريت را استثمار كردند، ملتها را به زنجير كشيدند، از علمشان استفاده كردند براى نابودى تمدنهاى ملتهاى ديگر و غلبه‌ى بر آنها، بر فرهنگ آنها، بر اقتصاد آنها.

اگر شما اوضاع و احوال قرن هجدهم و قرن نوزدهم و قرن بيستم ميلادى را مطالعه كرده باشيد - همانى كه خود غربى‌ها تدوين كردند و گفتند، نه آنچه كه مخالفان آنها و دشمنان آنها تدوين كردند - مى‌بينيد كه اينها چه كردند در شرق آسيا، در هند، در چين، در آفريقا، در آمريكا؛ چه بلائى بر سر بشريت آوردند؛ چه جهنمى براى ملتها و انسانها به وجود آوردند و آنها را سوزاندند؛ فقط براى بهره‌كشى، براى استثمار. در علم پيشرفت كردند، در فناورى پيشرفت كردند، صنعت خودشان را به اوج رساندند، اما اين را در خدمت بدبخت كردن ملتها به كار بردند؛ چرا؟ چون آن تمدن پايه‌ى معنوى نداشت، معنويت در آن نبود. وقتى معنويت نبود، اخلاق هم نخواهد بود. ادعاى آنها نسبت به اخلاق، ادعاى دروغين است؛ هيچ واقعيتى ندارد. بله، در فيلمهاى سينمائى، در تلاش هاليوودى، اخلاق هست، صبر هست، عقل هست؛ اما در واقعيت زندگى، اين حرفها وجود ندارد. وقتى دورى از معنويت شد، اين ميشود.

همين امروز شما ملاحظه كنيد؛ در يك كشورى در شرق آسيا - در ميانمار - هزاران انسان مسلمان دارند كشته ميشوند، دارند فدا ميشوند، بر اثر تعصب، بر اثر جهالت - اگر نگوئيم دستهاى سياسى در خود همين مسئله وجود دارد؛ فرض كنيم همان طور كه ادعا ميشود، بر اثر تعصبهاى دينى و مذهبى است - مدعيان دروغين حقوق بشر لب تر نميكنند. همانهائى كه براى حيوانات دل ميسوزانند، همانهائى كه اگر در جوامعى كه مستقل از آنها هستند، وابسته‌ى به آنها نيستند، كوچكترين بهانه‌اى پيدا كنند، صد برابر آن را بزرگ ميكنند، اينجا در مقابل كشتار يك عده انسان بى‌گناه، بى‌دفاع، زن، مرد، كودك، سكوت ميكنند؛ توجيه هم ميكنند! اين، حقوق بشر اينهاست؛ حقوق بشرِ منقطع از اخلاق، منقطع از معنويت، منقطع از خدا. ميگويند اينها ميانمارى نيستند؛ خب، گيرم نباشند - البته دروغ ميگويند، سيصد چهارصد سال است كه اينها در آنجا زندگى ميكنند؛ آنطور كه به ما گزارش ميشود - بايد كشته شوند؟! همين حالت در طول سالهاى متمادى در همان كشور و در كشورهاى مجاور، از سوى غربى‌ها، بخصوص از سوى انگليس، نسبت به همان مردم وجود داشته. پدر اين مردم را درآوردند؛ هرجا پا گذاشتند، جز فساد و نابودى حرث و نسل - همان طور كه خداى متعال در قرآن ميفرمايد - كارى نكردند. بله، براى اينكه بازار محصولات پيدا كنند، بازارهائى را آراسته كردند؛ مردم را با محصولات جديد آشنا كردند، براى اينكه تجارت خودشان را رونق بدهند. اين تمدن، منقطع از معنويت و قرآن است.

داعيه‌ى ما ايجاد تمدنى است متكى به معنويت، متكى به خدا، متكى به وحى الهى، متكى به تعليم الهى، متكى به هدايت الهى. امروز اگر يك چنين تمدنى را ملتهاى اسلامى - كه بحمداللَّه بسيارى از ملتهاى اسلامى بيدار شده‌اند و به پا خاسته‌اند - بتوانند پايه‌گذارى كنند، بشر سعادتمند خواهد شد. داعيه‌ى جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى اين است؛ ما دنبال يك چنين تمدنى هستيم. اين را شما جوانهاى عزيز به خاطر بسپاريد، اين را شاخص و معيار قرار بدهيد.
عمل خودمان را بايد قرآنى كنيم، الهى كنيم. به گفتن نيست، به زبان نيست، به ادعا كردن نيست؛ بايد در عمل، در اين راه حركت كنيم و قدم برداريم. با قرآن كه انس ميگيريد، قرآن را كه تلاوت ميكنيد، هر جائى دستورى است، هدايتى است، نصيحتى است، در درجه‌ى اول سعى كنيد آن را در وجود خودتان، در باطن خودتان، در دل خودتان پايدار كنيد و آن را به عمل خودتان نزديك كنيد. هر كدام از ما اگر در عمل اين را متعهد شديم، جامعه پيش خواهد رفت، جامعه قرآنى خواهد شد.

بحمداللّه در جامعه‌ى ما، در كشور ما، نهضت انس با قرآن، نهضت خوبى شده است. اين مسئله‌ى حفظ قرآن كه ما قبلاً سفارش كرديم، بحمداللَّه دارد در ميان جوانهاى ما انتشار پيدا ميكند؛ بايد هم انتشار پيدا كند؛ بايد هم با قرآن آشنا شويم، مأنوس شويم. وقتى قرآن را حفظ كرديد، ميتوانيد معانى قرآن را درست بفهميد؛ انسان وقتى معناى قرآن را فهميد، ميتواند در آن تدبر كند؛ وقتى تدبر كرد، ميتواند به معارف عالى دست پيدا كند و رشد پيدا كند. انسان با انس با قرآن، در درون رشد پيدا ميكند.

پروردگارا ! به محمد و آل محمد، ما را از قرآن جدا مكن. پروردگارا ! جامعه‌ى ما را جامعه‌ى قرآنى قرار بده؛ زندگى ما را با قرآن، و مرگ ما را در راه قرآن قرار بده. پروردگارا ! به محمد و آل محمد، قرآن را در قيامت شفيع ما قرار بده. پروردگارا ! دست ما را از قرآن و از اهل‌بيت - كه دو ثقل بزرگى هستند كه پيغمبر در ميان ما باقى گذاشته است - كوتاه مفرما. پروردگارا ! قرآن را از ما راضى كن؛ اهل‌بيت پيغمبر و ولى‌عصر (ارواحنا فداه) را از ما راضى بفرما. پروردگارا ! ما را در انجام وظائفمان موفق بگردان. در اين ماه مبارك رمضان، در اين روزهاى بابركت و شبهاى بابركت، توفيق بندگى و تضرع و خشوع و قرب به خود را به ما عنايت بفرما.

چرا شیعه سجده بر مهر می‌گذارد (جایزه)

چرا شیعه سجده بر مهر می‌گذارد (جایزه)

جانماز، تسبیح، مهر

 

 

 

 

 

 

حقیقت آن است که نماز را بپاس نعمتهای بیکران الهی و عنایتهای لحظه لحظه و گوناگون آن خدای بزرگ بپا می‌داریم. نمازی که ستون خیمه دین است. نمازی که اگر قبول شود سایر عبادات قبول شده و پذیرفته می‌شود (1). نمازی که معراج مومن است (2). نمازی که بازدارنده انسان است از هر بدی (3).

اما آیا هر نمازی چنین است؟

معنای لغوی نماز (صلاة)

اهل لغت گفته اند: حقیقت لغوی "نماز" که مترادف عربی آن "صلاة" است، یعنی دعا کردن و درود فرستادن، اما در حقیقت شرعیه و اهل شرع، نماز (صلاة) همان حرکات مخصوص است با آداب و شرائطی خاص برای خشنودی خدای بزرگ و چنانچه برخی از شرایط آن از بین رود نماز از اعتبار افتاده و دیگر نماز نیست. مثلاً اگر انسان با آب غصبی وضو بگیرد، بالتبع وضوی او باطل است و در پی آن نمازش دچار اشکال می‌شود و از درجه اعتبار ساقط می‌گردد یعنی دیگر نماز نیست و گویا او نماز نخوانده است، این نماز نمی‌تواند:

1- معراج مومن باشد.

2- چون قبول نیست حتماً نمی‌تواند قبول کننده سایر اعمال باشد.

3- این نماز نمی‌تواند بازدارنده از فحشاء و منکر باشد

4- و این نماز حتماً ستون خیمه دین نخواهد بود.

پس باید نماز ما شرایط صحت را داشته باشد. حال ممکن است عدم تحقق برخی شرایط آن از روی ندانستن مسئله باشد. در این حالت، در پاره ای از صُوَر- به صحت نماز، لطمه ای وارد نمی‌شود. اما اصرار بر عدم تحقق شرایط صحت ویا زیاد نمودن و یا کاستن از آن، مشکلی است که حتماً نماز را تباه می‌سازد مانند مسئله تکتف و یا تامین و یا سجده نکردن بر خاک در هنگام نماز.

اصل قضیه این است که سجده فقط مخصوص خداست نه کس دیگر

سجده بر خاک؛ شرط صحت نماز و یا....

اینک ما سجده بر خاک در هنگام نماز را بررسی می‌نمائیم که چگونه شرطی است برای صحت نماز؟ و چرا سجده بر خاک حرم سیدالشهداء حضرت حسین بن علی علیه السلام را عین توحید می‌دانیم و مورد خشنودی پروردگار.

دیدگاه اهل سنت در محل سجده

سُنیان می‌گویند سجده در نماز بر هر چیز جایز است و شاید بهتر است اینگونه بگوییم: از مجموع احادیث و روایاتی كه در كتب اهل‌سنّت آمده است، بدست می‌آید كه سجده فقط بر زمین و آنچه از آن می‌روید، به شرط این‌كه خوراكی و پوشاكی نباشد جایز است.

سلفیها (4) و وهابیها (5) که افراطی های سنی مذهب هستند و هرچه که در مذاق آنان خوش نیاید را شرک می‌پندارند و با تعریف آنان از دین مبین اسلام، می‌توان گفت اکثر جمعیت مسلمان جهان مشرک هستند، می‌گویند: سجده بر خاک نه تنها مستحب و یا واجب نیست بلکه حرام است و هر کس از روی عمد مرتکب آن شود مشرک است و هر کس از روی اعتقاد به شرطیت در نماز، این عمل را انجام دهد، خونش هدر است و قتلش بر حاکم اسلامی واجب.

دعا، تسبیح، مهر، انگشتر

 

 

 

دیدگاه شیعه در سجده بر خاک

اما شیعه می‌گوید: بنابر سنت پیامبر سجده بر زمین و آنچه از آن می‌روید جز آن چیزهایی که استثناء شده. در هنگام نماز واجب است و چنانچه از روی عمد، نمازگزار این شرط را نادیده بگیرد بدون آنکه تقیه‌ای در کار باشد نمازش باطل است و شرط صحت را نداشته است. در کتاب های ما سجده اینگونه تعریف شده است: رکنی از ارکان نمازهای واجب و مستحب. برترین اجزاء نماز، روشنترین جلوه های پرستش، اطاعت و افتادگی در پیشگاه خدای بزرگ، با سجده است که مومن تمام پرستشش را برای خدای بزرگ، در طبق اخلاص می‌نهد.

و مخلص کلام آنکه: سجده آخرین درجه خشوع و افتادگی در پیشگاه آفریدگار یکتاست.

و چون این درجه از تواضع و افتادگی، فقط شایسته خدای بزرگ است، بدین سبب حضرت باری (جل شانه) سجده را برای خود خواسته و سجده بر غیر خود را اجازه نفرموده و این ضرورت دینی است که اعتقاد به آن مورد اتفاق همه فرقه های اسلامی است و منکر این ضروری کافر است و از دایره ایمان خارج، پس«اصل قضیه این است که سجده فقط مخصوص خداست» نه کس دیگر.

با تمام تفاصیلی که یاد شد، دانستیم سجده چیست و به چه کسی می‌توان سجده کرد.

اما در هنگام سجده، پیشانی را باید به چه چیز گذاریم؟

آیا به هر شیئی می‌توان سر به سجده نهاد؟

پس به این بحث می‌رسیم که باید به چه چیزی سجده کرد؟ یعنی پیشانی را در هنگام سجده نماز بر چه چیزی باید گذاشت؟

نظر همه فرقه‌های مسلمانان در باره سر گذاشتن بر خاک

همه مسلمانان می‌گویند: سجده بر زمین و خاک آن صحیح است، بلکه برتر آن است که سجده بر خاک باشد چرا که احادیث فراوان نبوی این برتری را گوشزد فرموده است، و چون نیک بنگریم و سجده را در بوته اندیشه قرار دهیم خواهیم یافت که اوج افتادگی سجده است و غایت بندگی سر بر خاک گذاشتن در آن هنگام است و جلوه توحید در آن حال تجلی می‌کند.

سلفیها و وهابیها که افراطیهای سنی مذهب هستند می‌گویند: سجده بر خاک نه تنها مستحب و یا واجب نیست بلکه حرام است و هر کس از روی عمد مرتکب آن شود مشرک است

احادیث وارده در سجده بر خاک

محور بحث، کنکاش کردن در روایات شریفه ای است که پیرامون آنچه سجده بر آن صحیح است و آنچه سجده بر آن صحیح نیست وارد شده است تا

اولاً نظر شرع مبین اسلامی را پیرامون سجده بر زمین و خاک آن بیابیم.

ثانیاً حکم شرعی سجده بر آنچه زمین می‌رویاند که نه خوراکی است و نه پوشاکی و یا خوراکی و پوشاکی ملاحظه نمائیم.

ثالثاً این کنکاش که صورت گیرد سنت پیامبر از بدعت شناخته خواهد شد.

رابعاً حکم شرعی سجده کردن بر خاک نیز روشن می‌شود.

و در انتها معلوم خواهد شد که سجده بر تربت حرم مطهر حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام در هنگام سجده چگونه خواهد بود؟، چرا فضیلت دارد؟ و چرا عده زیادی از مسلمین، تربت پاک سیدالشهداء را مهر نماز خود می‌سازند؟

پس بزودی بحث خود را پیرامون مباحث ذیل ادامه خواهیم داد.

سجده

 

 

 

 

 

 

۱- روایاتی که اشاره دارد به آنچه که به آن سجده صحیح است.

2- برتری سجده بر خاک از چیزهایی که سجده بر آن صحیح است.

3- فضیلت سجده کردن بر خاک مقدس حرم حسینی

4- چرا سجده بر تربت مزار سیدالشهداء مستحب اکید است.

 


1-امام باقر(ع): ‌ان اول ما یحاسب‌به العبد الصلاهْْ فان قبلت قبل ما سواها؛(میزان الحکمهْْ ماده صلاهْْ ‌، شماره 10570)

2- الصلاة معراج المومن (مستدرک سفینه،ج 6 ص 333 )

3- سوره عنكبوت آیه 45 اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ

یعنی آنچه را از كتاب [آسمانى‏] به تو وحى شده تلاوت كن‏، و نماز را برپا دار، كه نماز [انسان را] از زشتیها و گناه بازمى‏دارد، و یاد خدا بزرگتر است‏؛ و خداوند مى‏داند شما چه كارهایى انجام مى‏دهید!

4- سَلَفی به گروهی از مسلمانان اهل سنت گفته می‌شود که تنها راه نجات مسلمانان را بازگشت به قوانین قرآن و سنت طبق فهم «سلف صالح» می‌دانند. این گروه با هرگونه پیروی از شاخه‌های گوناگون دین و کیش‌گرایی مخالفند و معتقدند که هر مسلمان به راحتی می‌تواند با مراجعه مستقیم به قرآن و سنت دینش را بیاموزد.

سلفی‌ها که افرادی افراطی بوده و در دنیا به ارهابی (تروریستی) مشهورند، پایتخت اصلیشان عربستان سعودی است. گاهی به آنان وهابی گفته می‌شود، اگرچه کسانی که خود را سلفی می‌خوانند با توجه به تعریفشان از پیروی سلف صالح و مخالفت آنان با فرقه گرایی، منکر وجود گروهی به نام وهابی هستند.

5- وهابیت دیدگاه جدیدی در مذهب سنی حنبلی است که بنیانگذار آن محمد بن عبدالوهاب ۱۱۱۵-۱۲۰۶ ه.ق) اهل عربستان سعودی است. وی خود پیرو ابن تیمیه بود و با ایدئولوژی‌های شیعه و تصوف و... آن زمان به مخالفت برخاست. محمد عبدالوهاب تنها به حدیث و قرآن اعتقاد داشت و واسطه کردن شخص و بندگان خدا را کفر به خدا و شرک مطلق می‌دانست.

سجده شکر و ثواب و آثار آن

سجده شکر و ثواب و آثار آن


امام زمان سلام الله علیه فرمودند : سجده‌ی شکر، از لازم‌ترین و واجب‌ترین مستحبات الهی است ... همانا، فضیلت دعا و تسبیح پس از واجبات بر دعای بعد از نوافل، همانند فضیلت واجبات بر نوافل است. سجده، دعا و تسبیح است.


سجده
سپاس نعمت‌های حق‌تعالی، نشان معرفت و ادب و بندگی است. در آیات و روایات، به مسئله شکرگزاری از نعمت‌ها، بسیار سفارش شده و اینکه یاد نعمت‌ها، محبت انسان را به خدا زیاد می‌کند و نعمت‌های الهی را مستدام و افزون می‌گرداند.

گرچه شکر نعمت‌ها، از توان و طاقت‌بشر بیرون است، ولی انسان باید به هر قدر که می‌تواند، سپاسگزاری احسان و نعمت و نیکی پروردگار باشد. یکی از شکل‌های شکر، سجده بر خاک کردن و پیشانی بر خاک‌نهادن در برابر خداوند و شکر گفتن اوست.

و «سجده شکر» یکی از تعقیبات نماز به حساب آمده است.

(مرحوم علامه مجلسی، جلد 83 بحار الانوار).
سجده کمال انسان و نهایت خضوع در برابر خداوند متعال است، در این هنگام است که انسان خود را نمی‌بیند و تمام عظمت و بزرگی را از ن خداوند می‌داند؛ لذا این حالت، بهترین حالت برای بنده است، خصوصاً هنگامی که توأم با ذکر و شکرگزاری لفظی و قلبی باشد

قال مولانا الامام المهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف- :

(سَجْدَهُ الشُّکْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَأَوْجَبِها ... فَإِنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ وَالتَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَی الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ، کَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَی النَّوافِلِ، وَالسَّجْدَهُ دُعاءٌ وَتَسْبیحٌ) [احتجاج، ج 2، ص 308 ; بحارالأنوار، ج 53، ص 161، ح 3 ; و وسائل الشیعه، ج 6، ص 490، ح8514] ؛

سجده‌ی شکر، از لازم‌ترین و واجب‌ترین مستحبات الهی است ... همانا، فضیلت دعا و تسبیح پس از واجبات بر دعای بعد از نوافل، همانند فضیلت واجبات بر نوافل است. سجده، دعا و تسبیح است.

حدیث شریف، قسمتی از پاسخ امام مهدی (علیه السلام) به سؤال‌های محمّد بن عبداللّه حمیری است. حضرت، در این کلام، به اهمیّت یکی از مستحبات، یعنی سجده‌ی شکر اشاره می‌کند و بعد از آن به دعا و تسبیح بعد از فرایض پرداخته، فضیلت آن را مانند فضیلت فریضه بر نوافل می‌داند و نیز اصل سجده و قرار دادن پیشانی بر خاک را در اجر و ثواب به منزله‌ی دعا و تسبیح می‌داند.

از بررسی آیات و احادیث به دست می‌آید که همه‌ی واجبات و یا همه‌ی مستحبات، در یک سطح و اندازه نیستند؛ مثلاً اهمیّت نماز، در میان واجبات، از همه بیش‌تر است؛ زیرا، قبولی اعمال، به قبول شدن نماز بستگی دارد. در میان مستحبات ـ برابر این حدیث ـ اهمیّت سجده‌ی شکر، از همه‌ی مستحبات بیش‌تر است. شاید علّت، این باشد که سجده‌ی شکر، کلید افزایش و تداوم نعمت است؛ یعنی هر گاه انسان با دیدن و یا رسیدن به نعمتی، شکر گزارد، آن نعمت تداوم می‌یابد و نعمت‌های دیگر نیز نازل می‌گردند. این نکته در قرآن به صراحت آمده است:

(لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزیدَنَّکُمْ) [سوره‌ی ابراهیم، یه ی 7] ؛ اگر شکر نعمت به جای آورید، بر نعمت شما می‌افزایم.

حضرت (علیه السلام) در این حدیث به چند نکته اشاره می‌فرماید:

1. سجده‌ی شکر، زمان و مکان خاصّی ندارد، ولی با توجّه به این حدیث، بهترین زمان برای این کار بعد از نمازهای واجب و نوافل است.

2. سجده کمال انسان و نهایت خضوع در برابر خداوند متعال است، در این هنگام است که انسان خود را نمی‌بیند و تمام عظمت و بزرگی را از ن خداوند می‌داند؛ لذا این حالت، بهترین حالت برای بنده است، خصوصاً هنگامی که توأم با ذکر و شکرگزاری لفظی و قلبی باشد.

3. ثواب دعا و تسبیح بعد از نمازهای واجب، از ثواب دعا و تسبیح پس از نمازهای نافله خیلی بیش‌تر است، همان گونه که فضیلت فرایض از نوافل بیش‌تر است.

4. حضرت (علیه السلام) با بیان این که سجده، دعا و تسبیح است، می‌فهماند که خود سجده هم یک نوع تسبیح و دعاست و همان گونه که ذکرِ پس از نماز، مطلوب است، سجده کردن هم کاری مستحب است؛ زیرا غایت و هدف از دعا و تسبیح، خضوع و خشوع و تذلّل برای خداوند متعال است، و شکّی نیست که این غایت، در سجده، به نحو اتمّ و اکمل است.

امام صادق علیه السلام.

هر گاه بنده نماز بگزارد و سجده شکر کند، پروردگار حجاب میان او و فرشتگان را بر می‌دارد و می‌گوید: ای فرشتگان من! به بنده‌ام بنگرید که واجب مرا انجام داد و پیمانم را به پایان برد، ن گاه به خاطر نعمت‌هایی که به او ارزانی داشته‌ام برای من سجده شکر کرد

«سجدة الشکر واجبه علی کل مسلم نتم بها صلاتک و ترضی بها ربّک، و تعجب الملائکة منک و انّ العبد اذا صلّی ثمّ سجد سجدة الشکر فتح الربّ تبارک و تعالی الحجاب بین العبد و بین الملائکة، فیقول: یا ملائکتی! انظروا إلی عبدی ادّی فرضی و اتمّ عهدی ثمّ سجد لی شکراً علی ما انعمت به علیه، ملائکتی! مادا له عندی؟ قال: فتقول الملائکة: یا ربنا رحمتک، ثمّ یقول الرّب تبارک و تعالی: ثم ماذا له؟ فتقول الملائکة: یا ربنا جنتک، فیقول الرّب تبارک و تعالی: ثمّ ما ذا له؟ فتقول الملائکة: یا ربنا! جنتنک فیقول الرّب تبارک و تعالی: ثمّ ما ذا له؟ فتقول الملائکه : یا ربنا! کفایة مهمه، فیقول الله تبارک و تعالی: ثمّ ماذا له؟ فان: و لا یبقی شیء من الخیر الاّ قالته الملائکة، فیقول الله تعالی: یا ملائکتی! ثمّ ماذا؟ فتقول الملائکة: یا ربنا لا علم لنا، قال: فیقول الله تبارک و تعالی: اشکر له کما شکر لی و اقیل إلیه به فضلی و اریه وجهی» (المجبة البیضاء ج 1 ص348)؛ شجده شکر بر هر مسلمانی واجب است به وسیله سجده شکر است که نماز خود را کامل می‌کنی و پروردگارت را خشنود می‌سازی و فرشتگان از تو تعجب می‌کنند. هر گاه بنده نماز بگزارد و سجده شکر کند، پروردگار حجاب میان او و فرشتگان را بر می‌دارد و می‌گوید: ای فرشتگان من! به بنده‌ام بنگرید که واجب مرا انجام داد و پیمانم را به پایان برد، ن گاه به خاطر نعمت‌هایی که به او ارزانی داشته‌ام برای من سجده شکر کرد. ای فرشتگان من! یا او نزد من چه پاداشی خواهد داشت؟ فرشتگان می‌گویند: پروردگارا! رحمت تو پاداش اوست. ن گاه پروردگار می‌گوید: سپس چه پاداشی خواهد داشت؟ فرشتگان می‌گویند: پروردگارا! بهشت تو پاداش اوست. پس پروردگار می‌گوید: آن گاه چه پاداشی خواهد داشت؟ فرشتگان می‌گویند: پروردگارا! کفایت مهمّات او پاداش اوست. باز خداوند می‌گوید: بعد از این‌ها چه پاداشی خواهد داشت؟ امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ یک از خوبی‌ها باقی نمی‌ماند مگر این که فرشتگان آن را در پاسخ می‌گویند. پس خداوند می‌گوید: ای فرشتگان من! دیگر چه پاداشی خواهد داشت؟ فرشتگان می‌گویند: پروردگارا! ما نمی‌دانیم. امام علیه السلام فرمود: پس خداوند می‌گوید: همان گونه که او شکر مرا کرد من نیز از او تشکر می‌کنم و فضل و بخشش خود را به او متوجه می‌سازم و خشنودی خویش را به او نشان می‌دهم.

در انجام این سجده شرط خاصّى وجود ندارد و به هر صورت که آورده شود، صحیح است. ولى بهتر است مانند سجده نماز، بر هفت عضو سجده کند و پیشانى را بر چیزى گذارد که در نماز بر آن مى گذارد. و افضل آن است که بر خلاف سجده نماز، آرنج را نیز بر زمین بگذارد

«من سجد سجدة لبشکرنعمة و هو متوضی کتب الله له عشر حسنات، و محا عنه عشر خطیئات عظام» (مشکات الانوار ص 29) ؛ هر کس با حالت وضو برای شکر نعمتی سجده کند خداوند ده حسنه برای او می‌نویسد و ده گناه بزرگ از او می‌زداید.

امام کاظم علیه السلام

سجده

«کان ابوالحسن موسی بن جعفر علیه السلام یسجد بعد ما یصلّی فلا یرفع راسه حتّی یتعالی النّهار » (روضة المتقین ج 2ص 38)؛ حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر علیه السلام پس از نماز خویش سر به سجده می‌گذاشت و سر بر نمی‌داشت تا آن که روز بالا می‌مد.

کیفیت سجده شکر :

در انجام این سجده شرط خاصّى وجود ندارد و به هر صورت که آورده شود، صحیح است. ولى بهتر است مانند سجده نماز، بر هفت عضو سجده کند و پیشانى را بر چیزى گذارد که در نماز بر آن مى گذارد. و افضل آن است که بر خلاف سجده نماز، آرنج را نیز بر زمین بگذارد ،(کافى، جلد 3، صفحه 324، حدیث 14) و سنّت است که نخست پیشانى را بر زمین گذارد، سپس طرف راست صورت را و آنگاه طرف چپ صورت را و در نهایت نیز پیشانى را بر زمین بگذارد،(همان مدرک، صفحه 325، حدیث 17.)

اذکار سجده شکر

مرحوم «شیخ طوسى» در «مصباح المتهجّد» در بخش سجده شکر فرموده است:

مستحب است در سجده براى برادران مؤمن خویش دعا کند و بگوید:

اَللّهُمَّ رَبَّ الْفَجْرِ وَاللَّیالِى الْعَشْرِ، وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ، وَاللَّیْلِ اِذا یَسْرِ، وَرَبَّ

خدایا اى پروردگار سپیده دم و شبهاى ده گانه و شفع و وتر (و پروردگار) شب هنگامى که بگذرد و پروردگار

کُلِّ شَىْء، وَاِلهَ کُلِّ شَىْء، وَ خالِقَ کُلِّ شَىْء، وَمَلیکَ کُلِّ شَىْء، صَلِّ

همه چیز معبود همه چیز و آفریننده همه چیز و مالک هر چیز درود فرست

عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، وَافْعَلْ بى وَبِفُلان وَفُلان ما اَنْتَ اَهْلُهُ، وَلا تَفْعَلْ بِنا ما

بر محمّد و آل او و انجام ده درباره من و فلانى و فلانى آنچه را تو شایسته آنى و انجام مده درباره ما آنچه

نَحْنُ اَهْلُهُ، فَاِنَّکَ اَهْلُ التَّقْوى وَ اَهْلُ الْمَغْفِرَةِ.(مصباح المتهجد، صفحه 241.)

را ما سزاوار آنیم زیرا که تو اهل تقوا و اهل آمرزشى.

به جاى «بِفُلان وَ فُلان» نام افراد مورد نظر را بگوید.

و چون سر از سجده برداشت دست خود را بر موضع سجود خود بکشد و آنگاه به طرف چپ صورت و سپس به پیشانى خویش بکشد و بعد از آن به جانب راست صورت خود دست بکشد و این کار را سه مرتبه انجام دهد، و در هر مرتبه بگوید:

اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، عالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهادَةِ، اَلرَّحْمنُ الرَّحیمُ،

خدایا از آن توست ستایش معبودى نیست جز تو داناى غیب و شهود بخشاینده مهربان

اَللّهُمَّ اَذْهِبْ عَنِّى الْهَمَّ وَ الْغَمَّ وَالْحَزَنَ وَالْفِتَنَ، ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ.(همان مدرک، صفحه 243.)

خدایا دور کن از من اندوه و غم و دگرگونیها و آشوبها را آنچه آشکار است و آنچه پنهان.