خدایا دمت گرم....

خدایا نمی شد که هیچ کسی تو دنیا نامردی نکنه؟

نمی شد یه کاری کنی دلی شکسته نشه...

لااقل تو این ماه عزیز....

تو این همه دلمو شکستن بیشتر از همیشه

نمی دونم شاید چون این ماه با بقیه ی ماه ها فرق داره من

بیشتر حس میکنم که دلم شکسته...

خدایا تو این ماه دست هممون رو بگیر

نذار تو دنیامون گم شیم و دیگه تو رو نشناسیم

این ماه همه میان در خونت ازت کمک میخوان

دست خالی ردشون نکن

خدایا با اینکه دلم خیلی شکسته از این دنیا

از آدماش

از دوستام

از اطرافیانم

ولی بازم دمت گرم

میدونم دستمو میگیری گم نشم....

دو تا سوال مهم:

اول اینکه بهترین خصوصیتم از نظر شما

دومیش اینکه بدترین خصوصیتم بازم از نظر شما

(همه میدونن من اصلا از انتقاد ناراحت نمیشم پس لطفا با خیال راحت نظر بدین)

تا آخرش رو بخونید...

پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود... اومدیم زیارتت کنیم!

دختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟

پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟

دختر : واااای... از دست تو !!!

پ: باشه... باشه... ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟

د: اه... اصلا باهات قهرم.

پ: باشه بابا... تو «عزیز منی»، خوب شد؟... آَشتی؟

د: آشتی، راستی... گفتی دلت چی شده بود؟

پ: دلم ...!؟ آها یه کم می پیچه...! از دیشب تا حالا .

د: ... واقعا که...!!!

پ: خوب چیه... نمیگم... مریضم اصلا... خوبه!؟

د: لوووووووس...

پ: ای بابا... ضعیفه! این نوبه اگه قهر کنی، دیگه نازکش نداری ها !

د: بازم گفتی این کلمه رو...!؟؟؟

پ: خوب تقصیر خودته...! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت می کنم... هی نقطه ضعف میدی دست من!

د: من از دست تو چی کار کنم...

پ: شکر خدا...! ، دلم هم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بود...؛ لیلی قرن بیست و یکم من!!!
د: چه دل قشنگی داری تو... چقدر به سادگی دلت حسودیم می شه.

پ: صفای وجودت خانوم .

د: می دونی! دلم تنگه... برای پیاده روی هامون... برای سرک کشیدن توی مغازه های کتاب فروشی و ورق زدن کتابها... برای بوی کاغذ نو... برای شونه به شونه ات راه رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه... آخه هیچ زنی، که مردی مثل مرد من نداره!

پ: می دونم... میدونم... دل منم تنگه... برای دیدن آسمون تو چشمای تو، برای بستنیهای شاتوتی که با هم می خوردیم... برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم و من مردش بودم...!

د: یادته همیشه به من میگفتی «خاتون»؟

پ: آره... یادمه، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!

د: ولی من که بور بودم!!!؟

پ: باشه... ، فرقی نمی کنه.

د: آخ چه روزهایی بودن... ، چقدر دلم هوای دستای مردونه ات رو کرده... وقتی توی دستام گره می خوردن... مجنون من.

پ: ...

د: چت شد؟ چرا چیزی نمی گی ؟

پ: ......

د: نگاه کن ببینم...! منو نگاه کن...

پ: .........

د: الهی من بمیرم...، چشمات چرا نمناک شده... فدای تو بشم...

پ: خدا ن... (گریه)

د: چرا گریه می کنی...؟؟؟

پ: چرا نکنم...؟! ها!!!؟

د: گریه نکن... من دوست ندارم مرد من گریه کنه... جلوی این همه آدم... بخند دیگه...، بخند... زود باش بخند.

پ: وقتی دستاتو کم دارم چه جوری بخندم... کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم ؟

د: بخند... وگرنه منم گریه می کنما .

پ: باشه... باشه... تسلیم. گریه نمی کنم... ولی نمی تونم بخندم .

د: آفرین ، حالا بگو برام کادوی ولنتاین چی خریدی؟

پ : تو که می دونی... من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد... ولی امسال برات کادوی خوب آوردم.

د:چی...؟ زود باش بگو دیگه... آب از لب و لوچه ام آویزون شد.

پ: ...

د: باز دوباره ساکت شدی...!؟؟؟

پ: برات... کادددووو...(هق هق گریه)... برایت یک دسته گل گلایل!،

یک شیشه گلاب!

و یک بغض طولانی آوردم...!

تک عروس گورستان!

پنج شنبه هادیگر بدون تو خیابونها صفایی ندارد...!

اینجا کنار خانه ی ابدیتت می نشینم و فاتحه می خوانم.
نه... اشک و فاتحه
نه... اشک و دلتنگی و فاتحه
نه... اشک و دلتنگی و فاتحه... و مرور خاطرات نه چندان دور...

امان... خاتون من!!!تو خیلی وقته که...

آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی من....

دیگر نگران قرصهای نخورده ام... لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده از بیخوابیم نباش...!

نگران خیره شدن مردم به اشکهای من هم نباش...!

بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم...!

چیزهای مهم در زندگی

استاد کلاس فلسفه در برابر دانشجویان ایستاد و چند شی رو روی میز گذاشت.وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلمه ای یک شیشه خالی بسیار بزرگ  رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه موافقت کردندن

سپس استاد ظرفی از سنگریزه برداشت وآنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رابه آرامی تکان داد.سنگریزه ها در بین مناطق جا باز کردند و بین توپ های گلف قرار گرفتند و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟و باز همگی موافقت کردند.

بعد دوباره استاد ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت و خوب البته ماسه ها همه جاهای خالی را پر کردند او یکبار دیگر پرسید آیا ظرف پر است و دانشجویان یک صدا گفتند بله!استاد دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات خالی کرد..."در حقیقت دارم همه جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم !"   همه دانشجویان خندیدند!

در حالی که صدای خنده فرو می نشست استاد گفت: حالا من می خوام متوجه این بشید که این شیشه نمادی از زندگی شماست..توپ های گلف مهم ترین چیز هایتان هستند-خدایتان..خانواده تان..فرزندانتان..سلامتیتان..دوستانتان و مهمترین علایقتان..چیز هایی که اگر چیز های دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند باز هم زندگیتان پای برجا خواهد بود.

سنگریزه ها چیز های قابل اهمیت هستند مثل کارتان...خانه تان و ماشین تان!

ماسه ها هم سایر چیز ها هستند...مسائل خیلی ساده!

اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید دیگر جایی برای سنگریزها و توپ های گلف باقی نمی مونه...درست مثل زندگیتان..اگر شما همه زمان و تواناییتون رو روی چیز های ساده و پیش پا افتاده صرف کنید دیگر جایی و زمانی برای مسائلی که براتون اهمیت داره باقی نمی مونه...به چیز هایی که برای شاد بودنتون اهمیت زیادی داره توجه زیادی کنید...با دوستان و اطرافیان به بیرون بروید و با اونا خوش بگذرونید...

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابی ها هست...همیشه در دسترس باشید!

ول مواظب توپ های گلف باشید...چیزهایی که واقعا براتون اهمیت دارند...موارد دارای اهمیت را مشخص کنید..بقیه چیز ها همون ماسه ها هستند..."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کردو پرسید :پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

استاد لبخند زد و گفت: خوشحالم که پرسیدی!

این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که

"مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پرمشغله است..همیشه در آن جایی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست"

ترول!!!!!!!!

برو ادامه مطلب ترول رو ببین حال کن

ادامه نوشته

ضد حال خیلی باحال!!!

ﺩﺧﺘﺮ: ﻣﯽ ﺩﻭﻧﯽ ﻓﺮﺩﺍ ﻋﻤﻞ ﻗﻠﺐ ﺩﺍﺭﻡ؟
ﭘﺴﺮ: ﺁﺭﻩ ﻋﺰﯾﺰﻡ
ﺩﺧﺘﺮ: ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ؟
ﭘﺴﺮ ﺭﻭﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﺮ
ﻣﯿﮕﺮﺩﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺷﮑﺶ ﺭﺍ ﻧﺒﯿﻨﺪ ﻭ
ﮔﻔﺖ: ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﻣﯿﻤﻮﻧﻢ
ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
... 
...
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ،ﺩﺧﺘﺮﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ
ﻫﻮﺵ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ،ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﭼﺸﻢ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﺎﻡ
ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮﺩ
ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ: ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺎﺵ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ
ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﮐﻨﯽ
ﺩﺧﺘﺮ: ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ﮔﻔﺖ ﮐﻪ
ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ
ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ؟
ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ: ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﻧﮓ ﺁﺭﺍﻣﺶ
ﺑﺨﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺮﻡ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﮐﯽ ﻗﻠﺒﺶ ﺭﻭ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺪﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ؟
ﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﭘﺴﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺍﺯ
ﺩﯾﺪﮔﺎﻧﺶ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ،ﺁﺧﻪ ﭼﺮﺍ؟
ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ: ﺷﻮﺧﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎﺑﺎ!ﺭﻓﺘﻪ
ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺎﺩ ..
نیشخندقهقههنیشخندقهقههنیشخندقهقههنیشخندقهقهه

عیدتون مبارک!!!!!!

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

خدا رو شکر منم خوبم!!!

اومدم پیش پیش عید رو تبریک بگم

از خدا می خوام که سال خوبی رو واسه هممون رقم بزنه

راستی ایام عید آپ نمیکنم ولی سر میزنم.

لحظه سال تحویل منم دعا کنید

نوروز باستانی ۱۳۹۲مبارک

گرونی عید از زبون یه بنده خدا!!!

pic akz.ir 211 طنز جالب گران شدن اجناس در عید نوروز

نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد
…….
قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد
…….
همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد
…….

می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد
…….
می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید
نوبت گند ترین کار جهان خواهد شد
…….
کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت
بر سر جیب بغل ،فاتحه خوان باید شد
…….
یک الف آدم و یک عائله آنهم پر خرج
وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد
…….
پول را با علف خرس یکی می دانند
فکر کردید که منطق سرشان خواهد شد
…….
هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو
کامران از پی او تیز دوان خواهد شد
…….
که پدر کفش و کت و پیرهنی می خواهم
بعد از او نسترنم مرثیه خوان خواهد شد
…….
سام هم لنگه ی جوراب به پا می گوید
شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد
…….
قیمت پسته به قلب من ِآسیب پذیر
باز هم وای که آسیب رسان خواهد شد
…….
زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت
آسمان دور سرم پُر دَ وَران خواهد شد
…….
مغز گردو شده مانند طلا مثقا لی
مغزم از قیمت آن سوت کشان خواهد شد
…….
کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس
حالیا نوبت این فک و دهان خواهد شد

عید مبارک!!!!

مطالب طنز و شعر های خنده دار عید نوروز

عجب رسمیه ، رسم زمونه
خونه‌ مون عیدا ، پر از مهمونه
می‌ رن مهمونا ، از اونا فقط
آشغال میوه ، به جا می‌مونه !
کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟
کجا رفت اون موز ؟ خدا می‌ دونه !
جعبه خالی شیرینی هنوز
گوشه‌ی طاقچه ، پیش گلدونه
عطرش پیچیده تا آشپزخونه
شیرینیش کجاست ؟ خدا می‌ دونه
می‌ رن مهمونا ، از اونا فقط
جعبه‌ی خالی ، به جا می‌ مونه‌ !
از بس خونه رو ، به هم می‌ ریزن
آدم مثل خر ، تو گل می‌ مونه
یکی نیست بگه ، خدا وکیلی
جای پوست پسته ، توی قندونه ؟!
قند نصفه‌ی ، عمو جون هنوز
خیس و لهیده ، ته فنجونه
حالا خداییش قندش مهم نیست
کنار اون قند ، نصف دندونه !
می‌ رن مهمونا ، از اونا فقط
نصفه‌ی دندون ، به جا می‌مونه !
پسته‌ی خندون ، بادوم شیرین
فندق در باز ، مال مهمونه
پرسید زیر لب ، یکی با حسرت :
که از این آجیل ، به غیر از تخمه ، واسه ما بعدها چی‌ چی می‌مونه ؟

کاریکاتور طنز درباره عید نوروز سال جدید

خدایا!

خدايا!

من دلم قرصه!

كسي غير از تو با من نيست


خيالت از زمين راحت، كه حتي روز روشن نيست

كسي اينجا نميبينه، كه دنيا زير چشماته


يه عمره يادمون رفته، زمين دار مكافاته


فراموشم شده گاهي، كه اين پايين چه ها كردم

كه روزي بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم

خدايا وقت برگشتن، يه كم با من مدارا كن

شنيدم گرمه آغوشت

اگه ميشه منم جا كن...

ترفند جالب عابر بانک!!!!!

اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگیرند شما رمز

کارتتان را به صورت معکوس (یعنی از آخر به اول) وارد کنید مثلا اگر کلمه

عبور شما 1254 میباشد شما عدد 4521 را وارد کنید. با این کار عابر بانک

به شما پول میدهد ولی در عین حال دستگاه به صورت خودکار پلیس را در

جریان سرقت قرار میدهد. این قابلیتی است که تمام دستگاههای خودپرداز

دارند ولی اکثر مردم از آن بی خبرند.

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

من چرا اینقدر تنهام؟؟؟

خیل سعی کردم چیزی رو بروز ندم...

خیلی سعی کردم خودم رو آدم شادی نشون بدم چون شاد بودن بقیه واسم ارزش داره...

هرچند میدونم من واسه هیچکس هیچ ارزشی ندارم

ولی دیگه نمی تونم جلوی این دل شکستم رو بگیرم که هیچی نگه...

نمیدونم چی کار کنم؟؟؟

اگه شما میدونید کمکم کنید!!!

دسته گلی برای مادر...

ماجرای جالب و پند آموز شن

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.

وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟

دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی.

وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!

مرد دیگرنمی‌توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد!

شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن!

خواهر به این دردم می خورده...

ماجرای جالب و پند آموز شن

توجه   توجه   توجه

توجه   توجه    توجه   توجه

من تو یه وبلاگ گروهی نویسنده شدم

از اونایی که منو میشناسن می خوام بیان تو اون وبلاگ و کامنت بذارن

آدرس وبلاگ:تو پیوند های وبلاگ«مینا جووووووووون»

  ممنون از توجهتون

 

قیمت انسان

انسان های بلند همت هیچ گاه خودشان را ارزان نمی فروشند.آنان که در مقابل یک میز و سلام و لبخند و وعده خلع سلاح می شوند و سپر می اندازند و دامن اختیار از دست می دهند قیمت خود را نمی دانند و از نرخ بازار بی خبرند.

اگر دل می بندیم به چیزی وابسته شویم که بیرزد.

اگر عشق می ورزیم عاشق چیزی شویم که ما را با ارزش کند نه آنکه ما را از ارزش بیندازد!

حیف است دل ها بی در و دروازه باشد و عشق ها و علاقه ها بی هویت و بی شناسنامه.

کاش انسان ها به اندازه کالایی که می خرند در دل بستن و محبت پیدا کردن ها هم حوصله و وسواس به خرج می دادند.

کاش عشق ها این قدر حراج و بی قیمت و بازاری نمی شد کاش عاشقی تا این حد تنزل نمی کرد.

تولد تولد...

تولد تولد تولدت مبارک

بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی

هوراااااااااااااااااااااااااااااا

فردا تولد یکی از بهترین دوستامه

یعنی تولد خواهرمه

خیلی خوشحالم

-------------------------------------------

این چندمین تولد توست؟

 

و چندمین انبساط مجدد کائنات؟

 

این چندمین بارخلقت است؟

 

و چندمین انفجار سکوت؟

 

چندمین لبخند آفرینش؟

 

خورشید را چندمین بار است که میبینی؟

 

و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟

 

و ثانیه چندمین بار است که به احترام تو برمیخیزد؟

 

چندمین بار است که مجدداً نفس میکشی؟

 

چندمین دم!؟

 

چندمین آن!؟

 

آه که تو چقدر خوشبختی!

 

و جهان چه پرغوغاست

 

که بینهایتمین تولد تو را جشن میگیرد....

                          مینا جونم تولدت مبارک

خوب حالا یه بوس بده...مممممممه

20 دلیل که به زن بودن خود افتخار کنید...

۱-نام هر گل زیبایی که در طبیعت است را روی شما میگذارند.

۲-به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت لازم بود گریه میکنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمی کنید تا سکته کنید.

۳-آنقدر حرف برای گفتن دارید که هرگز کم نمی آورید.

۴-عشق و هنر ابداع شماست.

۵-زیبایی مخصوص شماست.

۶-همیشه مقداری پول برای روز مبادا دارید که جز خودتان هیچ کس از جای آن خبر ندارد.

۷-مجبور نیستید خانه به خانه بروید و خواستگاری کنید مثل خانم ها در خانه می نشینید تا دیگران با کلی منت و خواهش و التماس و گل و هدیه به خواستگاری شما بیایند.

۸-همیشه جوانتر از سنتان هستید و هیچ کس نمی داند شما چند ساله اید.

۹-بهشت زیر پای شماست.

۱۰-همیشه تمیز و نظیف هستید.

۱۱-در همه جا حق تقدم با شماست.

۱۲-هرگز از فرط خشم نعره نمی کشید و کبود نمی شوید و خون به پا نمی کنید.

۱۳-ضعیف کش نیستید و دق و دلی رئیس اداره تان را در خانه خالی نمیکنید.

۱۴-نصف بیشتر صندلی های دانشگاه را شما تصاحب کرده اید.

۱۵-به جزئیات زندگی و رفتاری با دقت نگاه می کنید و آنها را در حافظه خود جای میدهید.

۱۶-درصد کارکنان زن نسبت به کل کارکنان در حال افزایش مستمر است.

۱۷-میانگین عمرتان بیشتر از آقایان است.

۱۸-موفقیت مردان مرهون زحمات شماست.

۱۹-مردان از دامن شما به مع راج میروند.

۲۰-حرف آخر را همیشه شما میزنید.

ببخشید...

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

ببخشید به کامنت هاتون دیر جواب دادم مسافرت بودم

                                      

آسیب شناسی علمی فک وفامیل...

۱- خاله
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود.
زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.

۲- عمه
معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: ۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته... ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي. ۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك).
زير شاخه ها: شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دختر عمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
ترجيع بند: دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.

۳- دايي
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش درددل كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود.
زير شاخه ها: زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
ترجيع بند: همه چيز زير سر اين انگليساست.
سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد.

۴- عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زير شاخه ها: زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است

ماه رمضان مبارک

دعا میکنم زیر این سقف بلند

روی دامان زمین

هر کجا خسته شدی

یا که پر غصه شدی

دستی از غیب به دادت برسد

و چه زیباست که آن دست خدا باشد و بس...

ماه استجابت دعا مبارک

تو رو خدا دعا کنید...

سلام

بچه ها امروز صبح مامان بزرگم سکته کرده واسش دعا کنید

من چند ماه پیش پدربزرگم رو از دست دادم

نمی خوام مامان بزرگم رو هم از دست بدم

تو رو خدا واسش دعا کنید...

                                  

این مثنوی حدیث پریشانی من است

بشنو که سوگنامه ویرانی من است

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام

بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام

گفتی غزل بگو،غزلم شور و حال مرد

بعد از تو حس شعر فنا شد،خیال مرد

گفتم مرو که تیره شود زندگانیم

با رفتنت به خاک سیه می نشانیم

گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد

بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد

وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است

معیار مهرورزی مان سنگ بودن است

دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است

اصلاً کدام احمق از این عشق راضی است

این عشق نیست

فاجعه قرن آهن است

من بودنی که عاقبتش نیست بودن است

حالا به حرفهای غریبت رسیده ام

فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام

حق با تو بود از غم غربت شکسته ام

بگذار صادقانه بگویم که خسته ام

بیزارم از تمام رفیقان نارفیق

اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق

من را به ابتذال نبودن کشانده اند

روح مرا به مسند پوچی نشانده اند

تا این برادران ریاکار زنده اند

این گرگ سیرتان جفاکار زنده اند

یعقوب درد میکشد و کور می شود

یوسف همیشه وصله ناجور می شود

اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند

منصور را هر آئینه بر دار می زنند

اینجا کسی برای کسی "کس" نمی شود

حتی عقاب درخور کرکس نمی شود

جایی که سهم مرد به جز تازیانه نیست

حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست

ما میرویم چون دلمان جای دیگر است

ما می رویم هر که بماند مخیر است

ما میرویم گرچه ز الطاف دوستان

بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

دلخوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش

در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است

ما میرویم مقصدمان نامشخص است

هرجا رویم بی شک از این شهر بهتر است

ازسادگی است گر به کسی تکیه کرده ایم

اینجا که گرگ با سگ گله برادر است

ما می رویم،ماندن با درد فاجعه است

در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است

دیری است رفته اند امیران قافله

ما مانده ایم و قافله پیران قافله

اینجا دگرچه باب من و پای لنگ نیست

باید شتاب کرد مجال درنگ نیست

بر درب آفتاب پی باج می رویم

ما هم بدون بال به معراج می رویم...

یک لیوان مشکل و گرفتاری!

استادی در شروع کلاس درس لیوان پر از آبی را بالا گرفت تا همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید به نظرشان وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند:۵۰گرم.۱۰۰گرم.۱۵۰گرم...

استاد گفت من هم بدون وزن کردن نمیدانم دقیقا" وزنش چقدر است.حالا اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟

شاگردان گفتند:هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید:اگر یک ساعت همین طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دستتان کم کم درد میگیرد...

استاد گفت:حق با توست.حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت:دستتان بی حس می شود.عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند و کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت:خیلی خوب است ولی آیا در این مدت زمان وزن لیوان تغییر می کند؟

شاگردان جواب دادند:نه۱

استاد گفت:پس چه چیز باعث درد و فشار بر روی عضلات می شود؟در عوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند یکی از آنها گفت:لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت:دقیقا" مشکل زندگی هم همین است.اگر آن ها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد.اگر مدت طولانی تری به آن ها فکر کنید به درد خواهند آمد و اگر بیشتر از آن نگه شان دارید فلج تان خواهد کردو دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکر کردن به مشکلات زندگی مهم استام مهمتر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب آن ها را زمین بگذارید.به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید هر روز صبح سر حال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید برآیید!

                                                          امتحان کنید!

جشن تحول...

*آنان که دوباره متولد می شوند...هیچ گاه نمی میرند...

*شمع تولد رو فوت کن...گذشته رو فراموش کن...

*وقتی دقیق میشوم...با موفقیت رفیق می شوم...

*اگر خوشحالیم...به صورتمان اطلاع دهیم...

*شادی را...شاکر باش...

*جبر تولد را...با جشن تحول جبران کن...

*موفقیت خطی است مستمر...نه پاره خط هایی با تاریخ مصرف...

*فقز...لبخند را بزن...

*با نورپردازی و نو پردازی...متفاوت بودن را تجربه کن...

*گره مشکلات را باز کن...ساز نو آغاز کن...

*وضعیت مطلوب...معطوف به تغیر نگاه است...

*نگاه تازه به دنیا داری...تازه به دنیا می آیی...

*بدانیم...که همه واقعیت را نمی دانیم...

*لبخنئ...ریخت زشت را دور ریخت...

با جویای احوال بودن...جوی های محبت را جاری کن...

*چشمانمان را ببینیم...نگاهمان را بخوانیم...

*وقتی متمایز بنگری...ممتازی...

*فرهاد باشی...همه چیز شیرین است...

*بامدادرنگی...بامداد رنگی را نقاشی کن...

*گاهی برای محبت کردن لازم نیست چیزی بدهی...کافی است گوش بدهی...

مشخصات کلی یه دختر خوب و اصیل...

البته توهین به گل دخترا نشه ها ! این مطلب فقط جنبه با هم خندیدن رو داره پس زیاد جدید نگیرین :D

یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه

یه دختر خوب بیشتر از ۳ ساعت توی حموم نمی مونه

یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با کل پسرا کل کل کنه

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) ۱۰۰۰۰۰ تا دروغ نمی گه

یه دختر خوب از مثلاً ۶ ساعت وقت کلاس خودش ۵ ساعتش رو نمی پیچونه

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری

یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده

یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید ۱۰۰۰۰ تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره

یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه

دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی – کبری= شانی)

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!                   

یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه

یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند

و در پایان بازم خواستم بکم که دختر خوب اصلا وجود ندارد

                                                

یک تست هوش باحال!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از بچه‌های کودکستان سوال هوش زیر پرسیده شد:«اتوبوس شکل زیر به کدام طرف حرکت می‌کند؟» به دقت به شکل نگاه کنید.

یک تست هوش خیلی باحال !!!!

جواب این تست هوش را می‌دانید؟

تنها دو جواب وجود دارد: «چپ» یا «راست»

درباره‌اش فکر کنید ...


هنوز نمی‌دانید به کدام طرف حرکت می‌کند؟

عیب نداره! ما به شما می‌گوئیم.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


تمام بچه کودکستانی‌ها جوابشان این بود: به طرف چپ.

وقتی از آن‌ها پرسیده شد: «چرا فکر می‌کنید که اتوبوس به طرف چپ حرکت می‌کند؟»

جواب همه‌شان این بود: «چون درب اتوبوس دیده نمی‌شود.»

خجالت کشیدید، مگه نه؟

عیب نداره! ناراحت نباشید.

من خودم هم جوابش را نمی‌دونستم

مشخصه موبایل ندیده ها!!!!!

مشخصه ی موبایل ندیده ها…..
۱-وقتی گوشیشون زنگ میخوره خنده شون میگیره
۲-وقتی بهشون زنگ میزنن دیر جواب میدن
۳-اس ام اس که براشون میاد تا آخر میخونن

اقتصاد گاوی!!!!!!

اقتصاد مرسوم :
دو تا گاو ماده دارین… یکیش رو می فروشین و یه گاو نر می خرین…به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده میشه و اقتصاد رشد می کنه…پول براتون همینطور سرازیر میشه و می تونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین…

اقتصاد هندی :
دو تا گاو ماده دارین … اونها رو می پرستین و عبادت می کنین !

اقتصاد پاکستانی :
هیچ گاوی ندارین … ادعا می کنین که گاوهای هندی مال شما هستن … ازآمریکا طلب کمک مالی می کنین … از چین طلب کمک نظامی می کنین … ازانگلیس هواپیماهای جنگی … از ایتالیا توپ و تانک … از آلمان تکنولوژی… از فرانسه زیر دریایی … از سوییس وام بانکی … از روسیه دارو …و از ژاپن تجهیزات … با تمام این امکانات گاوها رو می خرین و بعد ادعامی کنین که توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتین !

اقتصاد آمریکایی :
دو تا گاو ماده دارین … یکیش رو می فروشین و دومی رو تحت فشار مجبور میکنین که به اندازه ء ۴ تا گاو شیر تولید کنه … وقتی گاوتون افتاد و مرد،اظهار تعجب و شگفتی می کنین … تقصیر رو گردن یه کشور گاودار میندازین وبعدطبیعتا” اون کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد … یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها رو به چنگ میارین !

اقتصاد فرانسوی :
دو تا گاو ماده دارین … دست به اعتصاب می زنین چون می خواین سه تا گاوداشته باشین !

اقتصاد آلمانی :
دو تا گاو ماده دارین … اونها رو تحت مهندسی ژنتیک قرار میدین … بعدگاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می کنن و ماهی یه وعده غذا می خورن و خودشون شیرشون رو می دوشن !

اقتصاد انگلیسی :
دو تا گاو ماده دارین … که هر دو تاشون جنون گاوی دارن !

اقتصاد ایتالیایی :
دو تا گاو ماده دارین … نمی دونین که اونها کجا هستن … پس بیخیال میشین و میرین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون !

اقتصاد سوییسی :
۵۰۰۰ تا گاو ماده دارین … هیچکدومشون مال خودتون نیستن … از کشورهای دیگه پول می گیرین که دارین گاوهاشون رو نگه می دارین !

اقتصاد ژاپنی :
دو تا گاو ماده دارین … اونها رو از نو طراحی ژنتیکی می کنین … هیکل گاوهاتون یک دهم اندازه ی طبیعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید میکنن … بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون و آدامس با شخصیت گاوهاتون باچشمهای درشت می سازین و اسمش رو میذارین Cowkemon و توی تمام جهان پخش میکنین و می فروشین !

اقتصاد روسی :
دو تا گاو ماده دارین … اونها رو می شمرین و متوجه میشین که ۵ تا گاودارین … اونها رو دوباره می شمرین و می فهمین که ۴۲ تا گاو دارین …اونها رو دوباره می شمرین و متوجه میشین که ۱۷ تا گاو دارین … یه بطری ودکای دیگه باز می کنین و به خوردن و شمردن ادامه میدین !

اقتصاد ایرانی :
دو تا گاو ماده دارین که هر دو تاشون از باباتون به ارث رسیده … یکیش رو مش حسن نصف شب میاد مسموم میکنه از ترس اینکه شما پولدار نشین … دومی رو هم قربونی می کنین و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم.

وبالاخره اقتصاد چینی :
دو تا گاو ماده دارین … ۳۰۰ نفر آدم دارین که گاوها رو می دوشن … بعدادعا می کنین که سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون درسطح بالایی قرار داره و هر کس رو هم که آمار واقعی رو بیان کنه اخراج می کنین !

ما ایرانی ها

ما ایرانی ها وقتی میخوایم از کسی تعریف کنیم :
عجب نقاشیه نکبت…
چه دست فرمونی داره توله سگ…
چقدر خوب میخونه بد مصب…
چه گیتاری میزنه ناکس…
استاده کامپیوتره لامصب…
موی کوتاه به طرف میاد :چه عوضی شدی…
عجب گلی زد بی وجدان…
بی شرف خیلی کارش درسته…
دوستت دارم وحشتناک…!

اما وقتی میخوایم فحش بدیم:
برو شازده…
چی میگی مهندس…
آخه آدم حسابی…
دکتر برو دکتر…
چطوری آی کیو؟
به به! استاد معظم!
کجایی با مرام؟
باز گلواژه صادر فرمودی؟