www.goodboy.blogfa.com
 
 
خاطرات
 

در يونان باستان، سقراط به دانش زيادش مشهور و احترامی والا داشت. روزی يكی از آشنايانش، فيلسوف بزرگ را ديد و گفت:سقراط، آيا می‌دانی من چه چيزی درباره دوستت شنيدم؟“سقراط جواب داد: ”يك لحظه صبر كن، قبل از اينكه چيزی به من بگويی، مايلم كه از يك آزمون كوچك بگذری. اين آزمون، پالايش سه‌گانه نام دارد .

آشنای سقراط: ”پالايش سه‌گانه؟“

سقراط: ”درست است، قبل از اينكه درباره دوستم حرفی بزنی، خوب است كه چند لحظه وقت صرف كنيم و ببينيم كه چه می‌خواهی بگويی. اولين مرحله پالايش حقيقت است. آيا تو كاملا مطمئن هستی كه آنچه كه درباره دوستم می‌خواهی به من بگويی حقيقت است؟“

آشنای سقراط: ”نه، در واقع من فقط آن را شنيده‌ام و...“

سقراط: ”بسيار خوب، پس تو واقعا نمی‌دانی كه آن حقيقت دارد يا خير. حالا بيا از مرحله دوم بگذر، مرحله پالايش خوبی. آيا آنچه كه درباره دوستم می‌خواهی به من بگويی، چيز خوبی است؟“

آشنای سقراط: ”نه، برعكس...“

سقراط: ” پس تو می‌خواهی چيز بدی را درباره او بگويی، اما مطمئن هم نيستی كه حقيقت داشته باشد. با اين وجود ممكن است كه تو از آزمون عبور كنی، زيرا هنوز يك سوال ديگر باقی مانده است: مرحله پالايش سودمندی. آيا آنچه كه درباره دوستم می‌خواهی به من بگويی، برای من سودمند است؟“

آشنای سقراط: ” نه، نه حقيقتا.“

سقراط نتيجه‌گيری كرد: ”بسيار خوب، اگر آنچه كه می‌خواهی بگويی، نه حقيقت است، نه خوب است و نه سودمند، چرا اصلا می‌خواهی به من بگويی؟“

اينچنين است كه سقراط فيلسوف بزرگی بود و به چنان مقام والايی رسيده بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ساعت 10:39  توسط سعید شیخی  | 

روزی مردجوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب دنیا را در تمام آن منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند.

مرد جوان در کمال افتخار و با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود می پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید. اما پر از زخم بود. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود، اما آنها به درستی جاهای خالی را پرنکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پرنکرده بود.

مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت: تو حتما شوخی می کنی ! قلبت را با قلب من مقایسه کن، قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است. پیرمرد گفت درست است. قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام؟ من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام، اما این دو عین هم نبوده اند.

گوشه هایی دندانه دندانه بر قلبم دارم که برایم عزیزند، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتی ها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود را به من نداده اند این ها همین شیارهای عمیق هستند گرچه دردآورند، اما یادآورعشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند پس حالا می بینی که زیبای واقعی چیست؟

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد، سالم نبود ولی از همیشه زیباتر بود ...



 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 14:57  توسط سعید شیخی  | 

خدا عظیم نیست ، او عظمت است.

خدا مهربان نیست ، او مهربانی است.

خدا عاشق نیست ، او عاشق است.

وقتی دست ناتوانی را می گیریم ، وقتی با عشقی خالصانه

به حرف هایی انسانی تنها و درمانده ای گوش می دهیم.

پروردگار مجال حضور بر زمین یافته است . کار خدا

خلق انسان بود و رسالت انسان تجلی خداوند ، بر زمین .

انسان نردبانی است که از طریق آن را خدا بر فراز آسمان

بر زمین گاه می نهد.

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:28  توسط سعید شیخی  | 

آسمان، سیاه و زمین سیاه

قلب ها تپیدن را

و آسمان آبی بودن را از یاد برده است

دیگر کسی نمی تواند

سادگی را به آسمان تشبیه کند

شب است اما

از تاریکی بیمی ندارم

سال هاست که در تاریکی راه می پیمایم و

چشم هایم مثل جغدی تیزبین شده

سال هاست

به امید روشنایی زندگی می کنم

تا شاید روزی

باز هم آسمان را آبی ببینم

نمی دانم کی

اما می دانم که چشم ها آن روز

به دیدار کسی منور خواهد شد که آلاله ها را

به عشق خود منتظر گذاشته است!

تقدیم به سامان

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:11  توسط سعید شیخی  | 
 

نتیجه­گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی­خردی است . ارد بزرگ

حقیقت گفت مرا برهنه بگذارید و پیرایه بر من مبندید زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم. اعتصام الملک

کسی که از سرنوشت خود شکایت می­کند، از کوچکی و ناچیزی روح خود شکایت کرده است. مترلینگ
اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج  لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم . شکسپیر

آدم­های بی مایه، همگان را ابزار رسیدن به خواسته­های خویش می­سازند. ارد بزرگ

خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران را. گاندی

آنکه مدام  به کار دیگران سرک می­کشد و کنجکاو است تا ببیند آنها چه می­کنند مانند سایه­ایی بر دیوار است که مدام بدنبال ما می­دود بدون آنکه از خود اختیاری داشته باشد. ارد بزرگ
دانش پزشکی در عرض چند سال گذشته چنان پیشرفت حیرت­انگیزی کرده است که امروز برای یک پزشک غیر ممکن است در بیمار خود عضو سالم پیدا کند . اریل وینسون

آنکه با آدم­های گستاخ گفتگو می­کند ، دیر و یا زود به شر آنها گرفتار آید. ارد بزرگ



 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ساعت 9:30  توسط سعید شیخی  | 

بیل گیتس، رئیس مایکروسافت، در سخنرانی در یکی از دبیرستان های آمریکا، خطاب به دانش آموزان گفت: در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند. او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمی گیرند، بیان کرد. اصول بیل گیتس به این شرح بود:

اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار می رود که قبل از آن که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

سوم: پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن که بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.

چهارم: اگر فکر می کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباهید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

پنجم: آشپزی در رستوران ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدربزرگ های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار یک فرصت بود.

ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

هفتم: قبل از آن که شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می رسد، ملال آور نبودند.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱ساعت 23:56  توسط سعید شیخی  | 

رزرو تالار از مهم‌ترين مقدماتي است كه عروس و داماد بايد به فكر آن باشند. براي برگزاري عروسي در تالاري آبرومند كه كمتر از هتل‌هاي 5 ستاره تهران نيست اگر بخواهيد كمترين هزينه را بپردازيد بايد يك عروسي با 700 نفر مدعو، براي هر كدام از مهمانان نفري 150 هزار تومان و در نهايت 105 ميليون تومان ناقابل دو دستي تقديم مدير تالار كنيد. البته اين هزينه براي منوي شماره 7 و آخرين منوي اين تالار با 8 نوع غذا، 6 نوع سالاد، 6 نوع ژله و كارامل، 4 نوع خورش،‌ و 3 نوع ماست به همراه نوشابه و دوغ و بستني است كه به قول مسئولان اين تالار معمولا اين منو براي مراسم‌هاي كوچك استفاده مي‌شود و «به هيچ وجه» مناسب مراسم عروسي نيست. اما براي مهم‌ترين و با آبروترين منوي اين تالار كه منوي شماره يك نامگذاري شده بايد نفري 380 هزار تومان به عبارتي 266 ميليون تومان هزينه كنيد. اين منو شامل بره بريان شده (براي هر 40 نفر يك بره)، خورش فسنجان،‌ شويدباقالا با گوشت گوسفندي، زرشك پلو با مرغ، مرصع پلو با گوشت گوسفندي، جوجه كباب، ‌آلبالو پلو با مرغ و گوشت، كباب كوبيده، كباب بره، بوقلمون (براي هر 20 نفر يك بوقلمون)، خوراك ژيگو، رولت گوشت، خوراك زبان، بيف استروگانف، 5 نوع پيتزا مخصوص، شيرين پلو،‌خورش قورمه سبزي و قيمه، چندين نوع دلمه،‌بيش از 8 نوع سالاد، انواع نوشابه و دوغ،‌ ژله و كرم كارامل، انواع ماست‌هاي ميوه اي، پلمبير،‌ موس شكلات،‌بستني و نسكافه است تا هم بعد از شام حرفي پشت سرتان نباشد و هم مهمانان راضي از تالار بيرون بروند و مراسم تان تا مدت‌ها نقل محافل باشد.وجود سفره خانه سنتي به همراه مهمانداران خانم و آقا و سرو چندين نوع آش، آجيل 7 مغز اعلا،‌ چندين نوع شيريني، باقالا، شلغم و لبو در تمام فصول در كنار ارائه قليان و چاي در استكان‌هايي كه گفته مي‌شود سبقه اي تاريخي دارند به آقايان از ديگر مزيت‌هاي رزرو اين تالار است. باور كنيد اين ارقام افسانه اي نيست تمام ايام باقي مانده تا شب اول ماه مبارك رمضان در اين تالار رزرو شده اما مسئولان اين تالار به فكر افطاري دادن در ايام ماه مبارك رمضان نيز هستند. منوهاي ماه مبارك رمضان اين تالار نيز دست كمي‌از منوهاي عروسي ندارد با اين تفاوت كه در آن انواع نان و خرما، انواع پنيرهاي كم چرب و پر چرب و ...، انواع كره و مربا، عسل‌هاي مختلف محلي و كاملا بهداشتي، حليم، شله زرد، انواع آش رشته به همراه كله پاچه مخصوص افطار به همراه منوهاي 7 گانه تالار در كنار سفره خانه سنتي بي نظير در خاورميانه سرو مي‌شود. منشي تالا از گفتن اين جمله نيز مضايقه نمي‌كند كه براي رزرو افطاري بايد زودتر دست به كار شويم تا بتوانيم قبل از پر شدن روزها در تاريخ مورد نظر مراسم افطاري را در اين تالار برگزار كنيم. وجود مهمانداران مبادي آداب در اين تالار و سر مهمانداري كه در تمام طول مراسم حواسش به همه چيز هست تا چيزي از قلم نيفتد از مزاياي اين تالار است.

تالار «ع» نيز از ديگر تالارهايي است كه ظرفيتي 700 نفري براي عروسي دارد. وروديه اين تالار بستگي به نوع منوهايي دارد كه عروس و داماد انتخاب مي‌كنند اين منوها از 70 هزار تومان شروع و تا 150 هزار تومان متغير است. ظرفيت بالاي اتاق عقد با گنجايش 100 نفر يكي از مزيت‌هايي است كه منشي تالار به آن اشاره كرده و مي‌گويد: « كرايه اتاق عقد بدون سفره عقد و تزئينات جانبي 300 هزار تومان و قيمت سفره عقد نيز از 700 تا يك ميليون و 350 هزار تومان در نوسان است.» به گفته وي براي فيلمبرداري از مراسم عروسي بايد با فيلمبرداران طرف قرارداد با تالار قرار داد بسته شود و آوردن هرگونه عكاس و فيلمبردار از خارج سالن ممنوع است. هزينه‌هاي فيلمبرداري در اين تالار از توجه به منويي كه عكاس در اختيارمان قرار داد از يك ميليون و 800 هزار تومان تا 7 ميليون تومان متغير بود . استفاده از 2 دوربين، كليپ آشنايي زوجين، آتليه 3 بعدي با ديزايني متفاوت، 400قطعه عكس متفاوت از عروس و داماد از جمله شاهكارهاي فيلمبردار اين تالار است. چاپ عكس عروس و داماد به ابعاد ديوار اتاق آنها هديه اي است كه عروس و داماد مي‌توانند از اين عكاسي دريافت كنند.

 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱ساعت 22:36  توسط سعید شیخی  | 

«يك دستگاه پرايد هديه به عروس و داماد»، «وروديه رايگان تالار»،«اتاق عقد و آتش بازي رايگان» و «سورپرايز براي عروس و داماد» از جمله تبليغاتي است كه مي توان در آگهي‌هاي برگزاري مجالس در نشريات مختلف مشاهده كرد. اما اين همه آن چيزي نيست كه در مراسم‌هاي عروسي در تهران در جريان است. عروسي‌هاي مجلل اين روزها در تهران حرف نخست را مي‌زنند. مراسم هايي كه نمونه كاملي از اسراف گرايي و تجمل گرايي در شهري است كه در برخي از محله هاي آن جوانان به علت درآمد كم قادر به ازدواج نيستند و عطاي آن را به لقايش مي‌بخشند.درآمدهاي ميلياردي بي‌حساب و كتاب در كلانشهر پايتخت باعث شده تا در كنار مراسم‌هايي كه با عنوان ازدواج آسان و با هزينه‌اي معادل 400 هزار تومان در شهر انجام مي‌شود،‌ مراسم هاي عروسي چند صد ميليوني نيز در پايتخت رواج پيدا كند.عروسي براي تمام فصول

تهيه لباس عروس يكي از سخت‌ترين كارهايي است كه زوج‌هاي جوان مجبور به انجام آن هستند. اگر چه مزون‌هاي متعددي از جنوب تا شمال تهران وظيفه سخت تهيه لباس عروس را به عهده گرفته‌اند اما گاهي وقت‌ها مدل لباس‌هاي عروس، پسند عروس و دامادها نمي‌شود و زوجين مجبورند براي طراحي و تهيه لباس به مزون‌هاي مشهور شهر سري بزنند كه مطمئنا دست خالي از اين مزون‌ها بيرون نمي‌آيند. خيابان ميرداماد تهران از خيابان‌هايي است كه چند مزون معروف لباس عروس در آن ‌مشغول به كار هستند. بلوار كاوه و خيابان مقدس اردبيلي، الهيه و برج هاي زعفرانيه نيز از محل هايي است كه مي توان لباس هاي عروس با قيمت‌هايي از چند ميليون تا چندصدميليون تومان را در آن ديد. كرايه لباس عروس با اولين تن‌پوش اگر چه در محل‌هايي مثل چهار راه امير اكرم، كوچه مهران، پاساژ افسريه و بازار دوم نازي آباد از 450 هزار تومان فراتر نمي‌رود وقيمت خريد همان لباس نيز تفاوتي 100 تا 150 هزار توماني با قيمت كرايه آن دارد اما براي خريد لباس عروس از مزوني در خيابان مقدس اردبيلي بايد حساب ميليوني باز كرد. گفته مي‌شود طراحي لباس عروس در اين مزون همطراز با مزون‌هاي پاريس بوده و نوع پارچه و تزئينات روي لباس عروس همانند لباس عروس‌هاي روز اروپاست.

پايين ترين قيمت لباس عروس در اين مزون 30ميليون تومان بوده و نهايتي براي قيمت لباس ها در نظر گرفته نشده است. مسئول اين مزون با اشاره به اين نكته كه طراحي روي لباس عروس كاملا به عهده عروس خانم‌ها گذاشته مي شود و به همين دليل نمي توان نهايتي براي قيمت لباس عروس تعيين كرد چرا كه يك عروس ترجيح مي‌دهد سنگ هاي ياقوت روي لباسش با سنگ هاي تاج سر و كفش و كيفش ست شود و عروس ديگري دلش مي‌خواهد از زبر جد و مرواريد اصل خليج فارس براي لباس عروسش استفاده شود و سنگ هاي تاجش همرنگ سنگهايي باشد كه روي كيف و كفشش كار شده و يك عروس اصرار مي كند كه رنگ سنگ هايي كه به عنوان دكمه تزئيني درلباس عروس استفاده شده بايد همرنگ با دكمه هاي پيراهن آقاي داماد باشد تا در تالار جلوه بيشتري داشته باشند، به همين دليل نمي توان قيمتي قطعي براي دوخت لباس عروس ارائه داد.»

وي به اين نكته نيز اشاره مي‌كند كه «براي جلوه گري هر چه تمام تر عروس در شب عروسي نبايد از خرج كردن پول واهمه داشت. شب عروسي تنها شبي است كه عروس همچون نگيني در تالار مي‌درخشد و بايد بهترين لباس با بهترين دوخت و حتي بهترين برند را بر تن داشته باشد.» دوخت تور عروس با بهترين تورهاي اروپايي نيز از جمله كارهايي است كه متخصصان اين مزون آن را انجام مي‌دهند و قيمت تورها بستگي به طول تور، نوع تزئينات به كار رفته در آن و ميزان كاري كه روي آن انجام مي‌شود از 800 هزار تا 2ميليون و 470 هزار تومان متفاوت است.

ادامه دارد.....

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت 23:37  توسط سعید شیخی  | 
    کسی که به آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند . فردوسی خردمند

بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است . ارد بزرگ

برای اداره کردن خویش ، از سرت استفاده کن . برای اداره کردن دیگران ، از قلبت. دالایی لاما

وقتی قلبت بیدار شد و شعله ای از نور شد ، تو معنا و اهمیت زندگی را خواهی شناخت ، و این فیضی عظیم است . و آنگاه سپاسگزاری و حمد طلوع می کند . آنگاه فقط هدیه زندگانی کافی است تا با آن برای همیشه و همیشه راضی و خشنود باشی . دالایی لاما

بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند . ارد بزرگ

همین لحظه حاوی بهشت و دوزخ است . همه اش بستگی به تو دارد . اگر تو خوش باشی ، شاد باشی ، اگر عاشق زندگی باشی و آن را محترم بداری و جشن بگیری . در بهشت هستی ، اگر نتوانی شادمانی کنی ، اگر چنان زنجیرهای سنگینی برپا و دست داشته باشی که نتوانی با آهنگ زندگی به رقص در آیی ، آن وقت در دوزخ به سر می بری . دالایی لاما

صاحبان اخلاق، روح جامعه خود هستند. امرسون

باور بدبختی از خود بدبختی دردناکتر است . ارد بزرگ

یک زندگی را وقتی می شود با خوشبختی قرین دانست که شروعش با عشق باشد و ختمش با جاه طلبی . بوسکالیا

اگر پیری پند ده و اگر جوانی پند گیر .ضرب المثل چینی

اگر غرورت را گم کرده ایی به کوهستان رو  ، و اگر از جنگ خسته ایی به دریا . ارد بزرگ

خنده، بهترین روح جنگ با زندگی است. آناتول فرانس

میانه روی و اندازه نگه داشتن کمال طبیعت آدمی است. کنفسیوس

خودخواهی ، کاشی سادگی  روانت را ، خواهد شکست . ارد بزرگ

 دنیا به امید برپاست و انسان به امید زنده. علی اکبر دهخدا

 مرد نیک، صدای وجدان را می شنود .ضرب المثل اسپانیایی

 در خواب می توانی نیروی روان خویش را بنگری . ارد بزرگ

 اگر شما دشمن دارید ، بدی او را با خوبی پاداش ندهید ، زیرا این امر موجب شرمساری او می گردد . ولی به او وانمود کنید که او با این عمل خود برای شما خدمتی انجام داده است . نیچه

 قوی ترین اهرم ها، اراده است. اسمایلز

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت 10:31  توسط سعید شیخی  | 



 

بر خلاف اکثر ایرانی ها که می گن فقر اقتصادی فقر فرهنگی میاره، این فقر فرهنگیه که فقر اقتصادی میاره. یه بار یک مستند در ..... درباره هند میدیدم، و یکی از مسئولان هند می گفت که فقر بزرگترین آلاینده است، و البته منظور او هم از فقر چیزی بیش از حقوق آخر ماه بود

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

 فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

  فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛

فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

 فقر اینه که سفرهات به خارج از کشور خلاصه بشه به رفتن به خونه فک و فامیلهات در اونور آب؛

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

 فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

 فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

 فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

  فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛

 فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

 فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

 فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛

فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی های تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛

 فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛

 فقر اینه که دم دکه روزنامه فروشی بایستی و همونطور سر پا صفحه اول همه روزنامه ها رو بخونی و بعد یک نخ سیگار بخری و راهتو بگیری و بری

 

 

 

 

 

 

 

 



 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۱ساعت 17:37  توسط سعید شیخی  | 
مطالب قدیمی‌تر
  بالا