خوابت را دیدم

همین دیشب

وقتی باران بود

نشسته بودی کنارم

همین جا...

دستانت چتر خیس آرزوهایم بود

و نگاهت ماوای زندگی

در کدامین وادی من و تو ما میشویم

خواب؟

عهد کرده ام خوابت را نبینم

اصلا روی دستم مینویسم

تا یادم نرود

شبها نیا

لطفا...

س.ف