خوابت را دیدم
همین دیشب
وقتی باران بود
نشسته بودی کنارم
همین جا...
دستانت چتر خیس آرزوهایم بود
و نگاهت ماوای زندگی
در کدامین وادی من و تو ما میشویم
خواب؟
عهد کرده ام خوابت را نبینم
اصلا روی دستم مینویسم
تا یادم نرود
شبها نیا
لطفا...
س.ف
+ نوشته شده در جمعه چهارم دی ۱۳۹۴ ساعت 21:41 توسط سعید
|
تگرگي نيست، مرگي نيست