مدیریت آیت الله صدر اعجاز انگیز بود

 

به گزارش روابط عمومی مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، مرحوم آیت الله سید محمد باقر موحد ابطحی از علمای برجستۀ حوزۀ علمیۀ قم و دوستان دورۀ تحصیل امام موسی صدر در دیدار اعضای گروه تاریخ شفاهی مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر که در اردیبهشت سال ۱۳۹۲ انجام شد، به بیان نظر خود دربارۀ خاندان صدر پرداخت.

وی در ابتدا اشاره کرد: «مرجع باید قوۀ مدیریتش کامل باشد یعنی خودش یک مدیر قوی باشد.»

وی دربارۀ مدیریت حوزۀ علمیه قم پس از مرحوم حائری تأکید کرد: «یکی از مشکلاتی که داریم همین است و به نظر من بعد از مرحوم آیت ‌الله شیخ عبدالکریم حائری آقایان صدر، خوانساری، حجت و محمدباقر قزوینی و احمد خوانساری هرکدام شخصیتی برجسته و مدیر بودند که توانستند حوزه را حفظ کنند.

وی دربارۀ نقش خاص آیت ‌الله سید صدرالدین صدر اضافه کرد: «البته شیرینی کار مرحوم آقای سید صدرالدین صدر این بود که علاوه بر اینکه شخصیتی علمی و مدیریتی داشت رابط همۀ علما بود. ایشان اخلاق و مزایایی داشت که بخشی از آن ذاتی بود و بخشی هم اکتسابی و از این نظر از جایگاه برجسته‌ای برخوردار بود.»

ایشان در ادامه با اشاره به شرایط سخت حوزۀ علمیۀ قم پس از فوت مرحوم حائری و نقش برجستۀ مرحوم صدر در حفظ حوزه تأکید کرد: «به نظر من دوران پس از رحلت حاج شیخ عبدالکریم یکی از سخت‌ترین دوران‌هایی بود که بر حوزه رفته است. و یکی از کسانی که توانست علما را جمع کند آقای آسید صدرالدین صدر بود. آقای صدر نه برای ایران که برای دنیا بس بود. مغز مدیریت او اعجاز انگیز بود.»

آیت الله موحد ابطحی با اشاره به سیرۀ مدیریت پیامبر ادامه داد: «اینکه می‌گویم مدیریت اهمیت بالایی دارد نمونۀ آن را می‌توان در مدیریت پیغمبر دید. پیغمبر علاوه بر علم خدایی که داشت از اخلاقی بی‌نظیر برخوردار بود که قرآن فرمود: «انّکَ لَعَلی خُلُق عَظیم.» «خُلُق» جمع اخلاق است و از هر بعدی به آن نگاه کنی، پیامبر بالا‌ترین است. وقتی شکمبۀ شتر بر سر او می‌ریزند، می‌آید و دعا می‌کند «ربّ اغفر لامتی.» ما در زمان غیبت باید به کسانی سمت مدیریت بدهیم که وارث اخلاق نبوی باشند. علمای بزرگی مثل کلینی، صدوق، شیخ مفید، شیخ طوسی، که ۹۵۰ سال نجف را اداره کردند و حوزه را با هم مدیریت کردند و خود را به خدا فروخته بودند و غیظ نمی‌کردند و زهد می‌ورزیدند، به خاطر خدا نه به خاطر دنیا و کار پس از آن‌ها رسید به زمان مرحوم آقای صدر ولی این چند نفر مراجع چنان متحد بودند و پشت هم بودند که نگذاشتند حوزه در زمان رضاخان تعطیل شود و البته محور همۀ آن‌ها مرحوم صدر بود.»

وی، سپس، به اخلاق آیت ‌الله سید صدرالدین پرداخت و در این خصوص گفت: «مرحوم آقای صدر هم از یک خانوادۀ ریشه‌دار بود و هم اخلاق فوق‌العاده‌ای داشت. وقتی در مجلسی می‌نشست، پیدا بود که این گل گل محمدی است، یعنی آن قدر اصالت داشت که در ظاهرش مجسم بود. البته، همۀ آن آقایان مجسمۀ اخلاق بودند.»

وی به ذکر خاطره‌ای از حضور آیت ‌الله صدر در اصفهان و استقبال مردم از ایشان پرداخت: «من زمانی که بعد از آمدن آقای بروجردی به قم، چند روزی آقای صدر به اصفهان رفتند، آنجا بودم. تمام مساجد و مسجد جامع اصفهان که چند هزار متر وسعت دارد در خیابان‌ها و بام‌های اطراف با ماشین و پیاده مردم می‌آمدند تا پشت سر آقای صدر نماز بخوانند.»

وی در ادامه افزود: «به هر قسمتی از وجود آقای صدر که نگاه می‌کردی، از نظر اخلاقی ممتاز بود و فرزندان آقای صدرهمه مثل پدرشان بودند.»

وی دربارۀ امام موسی صدر و هم‌درسی با ایشان گفت: «همین مدیریت امام موسی صدر میراثی بود که از پدر داشت. ما با آقا موسی در درس آقای داماد و آقای بروجردی با هم شرکت داشتیم. بعد از مرحوم شرف‌الدین کسی نتوانست جای او بنشیند تا امام موسی به آنجا رفت و او تلاش داشت تا شرق و غرب اسلام را نظم خاصی بدهد.»

آیت الله موحد ابطحی افزود: «باید صد‌ها افسوس بخوریم که او امروز در کنار ما نیست. البته چند سال قبل وقتی گفتند آقای ابوترابی شهید شده و برای او چهلم هم گرفتند فردی که الان خودش از دنیا رفته به من گفت ابوترابی زنده است و خبرش می‌آید و دیدید که خبرش هم آمد.‌‌ همان فرد یکی از اخباری که در آن زمان داد این بود که گفت آقا موسی زنده است. حالا داستان چیست، نمی‌دانم. دیدید روزگار با قذافی چه کرد. گرگی مانند قذافی در خاورمیانه دیده نشده است حتی صدام هم به او نرسید قذافی اعجوبه‌ای بود درشیطنت و فساد اما خدا به او امان نداد که شب را سحر کند.»

وی در پایان به اخلاق آیت ‌الله سید ‌رضا ‌صدر پرداخت و آخرین دیدارش با امام صدر را تشریح کرد: «اما راجع به آقا رضا صدر...‌ای کاش بودید و می‌دیدید. شنیدن کی بود مانند دیدن. شما می‌توانید در مورد حسن یوسف بگویید یا بشنوید یا بنویسید، اما این‌ها کجا و دیدن کجا. این‌ها همه یکپارچه اخلاق بودند.»

امام موسی صدر و انقلاب اسلامی

به گزارش روابط عمومی مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، نویسندۀ وبلاگ «نمی از یم» در مطلبی دربارۀ امام موسی صدر و انقلاب اسلامی ایران نوشت:


 

أمّا الأول: انقلاب قریب الوقوع

سال ۱۳۵۶، یکی از سخت‌ترین دوران‌های لبنان، رفت مکه؛ لبنان باز در آستانهٔ یک جنگ داخلی دیگر بود. ولی می‌خواست بعضی از مشکلات شیعیان عربستان سعودی را از طریق «امیر عبدالله» ولیعهد آن کشور حل کند.

بعد‌ها داستان آن جلسه را یکی از دوستان کلمه به کلمه تعریف کرد:

امام موسی [صدر] حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه در مورد وضعیت لبنان صحبت کرد. بعد ۴۵ دقیقه در بارهٔ انقلاب اسلامی ایران حرف زد!

به امیر عبدالله گفت:

«که این انقلاب را مرجعی رهبری می‌کند که نامش آیت الله خمینی است! این انقلاب، اسلامی است! نه طایفه‌ای است و نه قومی! نه شیعی است و نه ایرانی! انقلابی است اسلامی، که برای مسلمین جهان خیر و برکت به همراه دارد! پیروزی این انقلاب قریب الوقوع است و زمان زیادی نخواهد برد! از هم اکنون به شما سفارش می‌کنم؛ با آن رابطه‌ای سازنده و حسنه داشته باشید؛ فریب دسیسه‌های آمریکا را نخورید و در دام اختلافات نیافتید!»

و أمّا الثانی: الإمام الأکبر

متأسفانه در آن زمان روحانیت لبنان با روحانیت مبارز ایران تفاوت داشت. سید موسی [صدر] تنها کسی بود که تأکید می‌کرد روحانیون ایران افرادی روشن، انقلابی و مبارز هستند. با حرف‌هایش تصویری زیبا از علما و روحانیت ایران در ذهن مردم لبنان ایجاد کرده بود. و دربارهٔ امام خمینی می‌گفت: «او امام الاکبر است! انقلابی را رهبری می‌کند که چهرهٔ منطقه را دگرگون خواهد کرد!»

پ. ن ۱: این دو روایت نتایجی رو هم الزاما داشت؛ ولی باشه به عهده خود دوستان...
پ. ن ۲: این روایت‌ها را می‌نویسم که یادمان نرود امام موسی صدر؛ ‌‌‌ همان بزرگی که جرج جرداق درباره‌اش چنین می‌گوید: «اگر روحانیون مسلمان، اسلام را همانند امام صدر عرضه می‌کردند، اثری از مسیحیت و سایر ادیان باقی نمی‌ماند.»؛ از شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۵۷ چشمانی؛ همچنان چشم انتظار دیدار دوباره‌اش هستند...

شاید قرار شده با مولایمان حضرت حج عج بیایی!

اللهم عجل لولیک الفرج

سند:دیدار سیدمصطفی خمینی با امام موسی صدر

 

گزارش خبر شماره ۲۳۴ از سوریه به تاریخ ۲ مرداد ۳۶*

منشأ خبر: شیخ نصرالله خلخالی روحانی ایرانی اصل عراقی مقیم دمشق

تاریخ رسیدن خبر به منبع و رهبر عملیات: ۱ مرداد ۳۶*

سید مصطفی خمینی فرزند بزرگ آقای خمینی در هفته‌ قبل از عراق به دمشق آمده و از دمشق به بیروت رفته و در لبنان مهمان سید موسی صدر بوده است. یکی از افراد مورد اعتماد (امام) خمینی** در این سفر همراه پسر وی بوده و نامبردگان مورد استقبال و پذیرایی گرم و صمیمانه سید موسی قرار گرفته اند. چند روز قبل مصطفی خمینی و همراه وی از بیروت به دمشق مراجعت کرده، پس از یک اقامت کوتاه در دمشق به عراق عزیمت کرده اند.

نظریه رهبر عملیات: با توجه به دسترسی منشأ خبر صحت دارد. طبق اظهار منشأ سید مصطفی خمینی در هنگام تبعید پدرش از ایران به ترکیه همراه پدرش بوده است.

نظریه رئیس نمایندگی:

۱٫ با توجه به منشأ خبر صحت دارد.
۲٫ سید موسی صدر

اصل در پرونده‌ي موسی صدر ۴۶۴۲۳

در پرونده‌ روح‌الله خمینی ۶۷۹۰۸ بایگانی شود.

* ۲۵۳۶ شاهنشاهی برابر با ۱۳۵۶ هجری شمسی
** ظاهراً آیت‌الله سید محمد موسوی بجنوردی

منبع: سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

چه کسی شجاعت گفتگو دارد؟

به قلم >> حمید قزوینی :

رسانه های داخلی و بویژه رسانه ملی گاهی خبر هایی را منعکس می کنند که حیرت انگیز است . مثلا گزارش می دهند که مخالفان تا بن دندان مسلح دولت سوریه که ماههاست با ارتش این کشور در جنگ هستند ، در حاشیه نشست ژنو ۲ با نمایندگان دولت سوریه گفتگو داشته اند! باورتان می شود . یعنی آن ها که باهم جنگیده اند و نمی خواهند سر به تن دیگری باشد با هم گفتگو کرده اند.

همچنین مخالفان دولت اوکراین با مقامات دولتی دیدار می کنند و رهبر آن ها در نشست امنیتی مونیخ که اتفاقا وزیر خارجه این کشور هم حضور داشته شرکت کرده است !

حتی ملاقات مسولان دولتی ترکیه با مخالفان و دیدار نمایندگان دولت افغانستان با گروه طالبان ویا گفتگوی دولت عراق با مخالفینش که گاهی رسانه ها اخبار آن ها را پوشش می دهند همگی موجب تعجب است !!! برای اینکه ما اصلا درک درستی از ملاقات دو مخالف با هم نداریم.

البته هیچکدام از این ها به ما ربطی ندارد. اصلا هرکس در هر جای دنیا بخواهد می تواند با مخالفان و منتقدان و رقیبانش مذاکره کند و به ما هم هیچ ربطی نداشته باشد . ما که نمی خواهیم از آن ها الگو برداری کنیم ، ما که اهل تقلید نیستیم. ما دائم باید به هم حمله کنیم و علیه هم بیانیه بدهیم و یادداشت بنویسیم و مصاحبه کنیم و هیچکس هم حتی تمایلی به گفتگو با منتقدانش نداشته باشد. تازه اگر قدرتی هم داریم تا می توانیم از ا ن علیه مخالفانمان استفاده کرده و از این فرصت به عنوان عمل به تکلیف یاد می کنیم .

به راستی تابحال از خود پرسیده ایم چرا ما توان گفتگو با یکدیگر را نداریم . چرا به همه چیز نگاه توطئه آمیز و امنیتی داریم ؟ تحلیل های جامعه شناسانه و تاریخی و روانشناسانه همه و همه در جای خود قابل طرح و واجد اهمیت است . پرسش این است که اگر می دانیم در این زمینه ضعفی داریم چرا درصدد رفع آن نیستیم چرا بلند همتی در این کار یافت نمی شود؟!

به نظر من گفتگو مقداری شجاعت می خواهد، شجاعت شنیدن ، دیگران را هم دیدن ، به دنبال حذف دیگران نبودن، حق برای دیگران قائل شدن ، خود را برتر ندیدن ، فقط به پاسخ نیاندیشیدن ، بزرگ وکوچک را یکی دیدن، وخلاصه خیلی چیزهای دیگر که ما اهل آن نیستیم . اصلا شجاعت نزدیک شدن به آنها را هم نداریم .

راستش را بخواهید من بعداز پیامبران الهی و امامان معصوم که حرکت خود را بر اساس گفتگو و مفاهمه بنیان نهاده بودند و دراین مسیر گام‌های بلندی در تاریخ حیات بشری برداشتند ، کسی را جز امام موسی صدر سراغ ندارم که چنین شجاعتی داشته باشد- باور هم ندارم که در این زمینه کسی قابل مقایسه باشد– او نه تنها در عرصه داخلی با همه جناح های سیاسی و طوایف مذهبی گفتگو می کرد که در عرصه بین المللی هم در این کار بی‌نظیر بود. او آنقدر شجاع بود که با حاکم جنایت پیشه لیبی هم بنای گفتگو داشت تا شاید برای آرامش وثبات لبنان راهی بیابد. و عجیب انکه در این کار هزینه بزرگی هم پرداخت.

ای کاش امام موسی صدر هر چه زودتر می آمد وکمی درباره گفتگو و لوازم آن برای ما و همه مدعیان هدایت جامعه سخن میگفت.

شباهت سید جمال الدین و امام موسی صدر در چه بود؟

 

 

سید هادی خسروشاهی در گفت‌وگو با هفته‌نامۀ پنجره به مقایسۀ کار سید جمال الدین و امام موسی صدر پرداخت و خاطره‌ای را در این باره از امام موسی صدر نقل کرد.

به گزارش روابط عمومی مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، «پدر بیداری اسلامی یا عضو لژ بیداری: سیری در زندگی و تأملی در اندیشه‌های سید جمال الدین اسدآبادی» عنوان پرونده ویژ‌ه صد و هشتاد و چهارمین شماره هفته‌نامه خبری ـ تحلیلی «پنجره» است. در این پرونده گفتگویی با سیدهادی خسروشاهی با عنوان «روش سید جمال در مقابل اتهامات سکوت بود» منتشر شده است.

در این مصاحبه که در شمارۀ ۱۸۴، شمارۀ پنجم بهمن ۱۳۹۲ این هفته نامه منتشر شده است می‌خوانیم:


ـ جنابعالی چه شباهت‎‎هایی میان سیدجمال‎الدین و امام‌موسی صدر می‌‎بینید؟

خسروشاهی: معتقدم در این قبیل موارد باید شرایط زمان و مکان را در‎نظر گرفت و مورد توجه قرار داد که در این صورت علل تفاوت‎‌ها و چگونگی شباهت‎‎‌ها روشن می‌‎گردد. ولی به‎طور کلی باید گفت فعالیت امام‌موسی صدر، علی‎رغم همه مزیت‎‎های مشابه مزیت‎‎های سیدجمال‎الدین، در منطقه خاصی محدود بود ولی فعالیت سید تقریبا فراگیر و شامل همه مشرق‎زمین می‌‎شد. البته از آن طرف باید گفت در‌‌‌ همان چارچوب محدود منطقه خاورمیانه عربی (لبنان، سوریه و ایران) ارتباط امام‌موسی صدر با مردم بیشتر و وسیع‎‌تر از تماس‎‎های سیدجمال‎الدین بود و هر دو از ارتباط با سلاطین علی‎رغم عدم تمایل قلبی و عقیدتی، ابایی نداشتند و این البته یک روش معقول و منطقی برای کسانی است که می‌‎خواهند در اضلاع جامعه تاثیرگذار باشند و فقط به شعار بسنده نکنند.

در مورد امام‌موسی صدر نکته‌ای به یادم آمد که بی‎مناسبت نیست آن را هم نقل کنم. در سفری به الجزایر که همراه مرحوم سیدجعفر شهیدی برای شرکت در کنفرانس اندیشه اسلامی به آنجا رفته‎ بودم، امام‌موسی صدر هم از لبنان آمده بود. در یکی از این دیدار‎‎های خصوصی که مرحوم شهیدی هم بود گفتم اگر جنابعالی در قم یا نجف می‌‎ماندید، بی‎شک یکی از مراجع بزرگ آینده عالم تشیع می‌‎شدید. چرا حوزه را ترک نمودید؟

امام‌ موسی صدر، ضمن تشکر از حسن ظن بنده گفت اتفاقا من روزی در نجف با آقای صدر (آیت‎الله سید محمدباقر صدر) صحبت می‌‎کردم و ایشان پیشنهاد کردند در حوزه نجف بمانیم و همین نکته را هم که جنابعالی اشاره کردید، یادآور شدند ولی من به ایشان پاسخ دادم که پسر عموی عزیز، شما در نجف بمانید و حوزه را اداره کنید و مرجعیت را به‌عهده بگیرید و اجازه بدهید من دنبال کار سیدجمال‎الدین را بگیرم که ظاهرا متولی ندارد و اکنون هم عقیده‎ام این است که مشکل جهان تشیع فقدان مرجع تقلید یا کمبود رساله عملیه نیست.

 

خاطرات وزیر خارجه دولت دهم از امام موسی صدر

خاطرم هست که گاهی امام موسی‌صدر مثل یک کشیش روزهای یکشنبه به کلیسای مسیحیان می‌رفت و به آن‌ها «سرمون» می‌داد؛ یعنی به‌گونه‌ای در کلیسا صحبت می‌کرد که گویی خودش هم یک کشیش بود.

هفته‌نامه مثلث گفت‌وگویی با علی اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی و وزیر امور خارجه دولت دهم انجام داده است، که بخشی از آن به این شرح است:

بنده معتقدم که انقلاب اسلامی ما توانست تحرکی نه فقط در ایران بلکه در جوامع بشری ایجاد کند که نگاه دوباره‌ای به مسائل متافیزیکی داشته باشند؛ متافیزیک اعم از دین، ماوراءالطبیعه و معرفت‌شناسی. این مقدمه‌ای برای بازگشت به فطرت اصیل انسانی است و آرام‌آرام زمینه برای بیان و پذیرش حرف حق آماده‌تر می‌شود. یعنی اگر زمینه فراهم شود و شما مبانی فکری خودمان را که منبعث از اسلام است به درستی مطرح کنید، گوش شنوا برای شنیدن آن بسیار می‌شود. حضور ما در لبنان حدودا با حکم مرحوم آیت‌الله بروجردی برای امام موسی صدر همزمان شده بود که زعامت امور دینی اقلیت شیعه لبنان را بر‌عهده بگیرند. وقتی من به لبنان رفتم، دو، سه سالی از حضور ایشان در آنجا می‌گذشت. ما در خدمت امام موسی‌صدر بودیم و ایشان به زیبایی دین را عرضه می‌کرد.


خاطرم هست که گاهی امام موسی‌صدر مثل یک کشیش روزهای یکشنبه به کلیسای مسیحیان می‌رفت و به آن‌ها «سرمون» می‌داد؛ یعنی به‌گونه‌ای در کلیسا صحبت می‌کرد که گویی خودش هم یک کشیش بود. کسی که در کلیسا می‌نشست تصور نمی‌کرد که او به‌عنوان یک روحانی شیعه می‌خواهد شیعه‌گری و اسلام را رواج دهد. درباره حضرت مریم (س) و حضرت عیسی (ع) با در نظر گرفتن مشترکات همه ادیان صحبت می‌کرد. می‌گفت ما هم درباره حضرت مریم (س) و حضرت عیسی (ع) همین‌ها را می‌گوییم، درباره مبانی اخلاقی این گونه فکر می‌کنیم و... اما روی مسائلی دست می‌گذاشت که مسیحیان هم به آن‌ها اعتقاد داشتند. اگرچه ما افتراقاتی با مسیحیان داریم اما در عین حال مشترکات زیادی هم داریم. امام موسی‌صدر روی این مشترکات تمرکز می‌کرد. ایشان همچنین بار‌ها برای سخنرانی به دانشگاه آمریکایی بیروت آمد. اگرچه زبان مادری امام موسی صدر فارسی بود، اما به زبان عربی تسلط ویژه‌ای داشت و سخنران بسیار زبده‌ای بود. ما در دانشگاه آمریکایی بیروت درسی مشابه دروس عمومی در دانشگاه‌های ایران داشتیم؛ اما در آنجا خیلی سخت‌تر بود.

باید کتاب‌های فلسفی از یونان باستان تا قرون وسطی و عصر حاضر را می‌خواندیم که برای سن کم ما کار بسیار دشواری بود؛ یعنی باید کتاب‌های تمام فلاسفه را می‌خواندیم اما در عین حال چیز زیادی متوجه نمی‌شدیم. امام موسی صدر که ید‌طولایی در بحث فلسفه داشت، یک بار برای سخنرانی در این‌باره به دانشگاه ما آمد، بسیار گزیده و زیبا صحبت کرد. مثلا یک بار نظرات افلاطون، سقراط و بقراط را بازگو کرد، بعد به مونتسکیو و دکارت می‌پرداخت و در ‌‌نهایت به عصر هگل رسید. اما به قدری هوشمندانه این گزیده‌ها را انتخاب کرده بود که مخاطبانش به آن توجه کنند. امام موسی صدر می‌دانست جماعتی که در برابرش بودند، توجه چندانی به دین نداشتند. این ماجرا مربوط به دهه ۶۰ میلادی است که دین جایگاهی در جوامع این چنینی نداشت. بنابراین به جای اینکه از دین صحبت کند، اندیشه و احوال متفکران و فلاسفه را بیان می‌کرد و در پایان می‌گفت ما هم همین اعتقادات را داریم. منظور او از ما، «شیعیان» و «مسلمانان» بود؛ یعنی آرام‌آرام آن‌ها را به سوی خودش جذب می‌کرد. متاسفانه شیعه در آن دوره، منزوی‌ترین، عقب افتاده‌ترین و فقیر‌ترین اقلیت در لبنان بود؛ اما امام موسی‌صدر به‌گونه‌ای عمل کرد که کار ایشان و بعد‌ها کمک‌های جمهوری اسلامی ایران شیعه را به مقتدر‌ترین، عزیز‌ترین، موفق‌ترین و جاافتاده‌ترین اقلیت لبنان تبدیل کرد.

به سوال نخست شما بازمی‌گردم. خانواده ما یک خانواده روحانی بود؛ هم پدر پدرم و هم پدر مادرم و اسلاف آن‌ها همه روحانی هستند. ما از نوادگان شهید ثالث هستیم. عموی بنده هم نویسنده است و برای دایره‌المعارف شیعه مقالات بسیاری نوشته است. می‌خواهم عرض کنم که خانواده ما با این مفاهیم ‌بی‌ارتباط نیست. مساله دیگر این است که بسیاری از مسائل به ذات اشخاص بازمی‌گردد. مثلا اگر بنده به مدرسه نقاشی بروم، شاید بتوانم خطوطی رسم کنم اما هیچ‌گاه یک نقاش برجسته نخواهم شد؛ کسی نقاش برجسته می‌شود که علاوه بر آموزش، آمادگی ذاتی هم داشته باشد. به عبارت دیگر، هم ذاتی است و هم اکتسابی. موسیقی و شعر هم همین طور است. در مسائل سیاسی هم این مساله صدق می‌کند.

خاطرم هست در زمانی که من سن کمی داشتم، آقای امینی نخست‌وزیر بود. ایشان هم زیاد صحبت می‌کرد هم خوب حرف می‌زد. من رادیو را روشن می‌کردم تا سخنرانی‌های نخست‌وزیر را گوش کنم. روزنامه و مجله‌های مختلف را هم پدرم می‌خرید و من می‌خواندم. واقعا به این مسائل علاقه داشتم. کتاب هم زیاد می‌خواندم. این یک علاقه فردی بود که ما با همین علایق رشد کردیم. در آن دوره به‌عنوان یکی از دانشجویانی که خدمت امام موسی صدر می‌رسیدم و در تجمع‌های دانشجویی حضور داشتیم، از انزوای اسلام رنج می‌بردم و واقعا این مساله برای ما عقده شده بود. گاهی از خودم می‌پرسیدم که ممکن است روزی دین از این انزوا خارج شود؟ واقعا تصور این اتفاق هم مشکل بود. کسی تصور نمی‌کرد که انقلاب اسلامی به این زیبایی رخ بدهد و جایگاه مناسبی در جهان پیدا کند. علاقه اصلی من، مسائل مربوط به سیاست بود؛ مقاله می‌خواندم، کتاب می‌خواندم، به سخنرانی‌های بزرگان گوش می‌کردم و... تقدیر هم ‌بی‌تاثیر نبود و چرخ روزگار گشت و گشت تا اینکه سه سالی در وادی که به آن فکر نمی‌کردم قرار گرفتم.


هفته نامه خبری تحلیلی مثلث، سال پنجم، شماره دویست و دوم، هفتم دی ۱۳۹۲

امام موسی صدر اصلاح گر به معنای واقعی آن است

به گزارش روابط عمومی مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، محمدجواد صاحبی سخنانش در این درس گفتار را با توضیح مفهوم اصلاح و احیا آغاز کرد. وی گفت: احیا در فرهنگ اسلامی ما مفهومی آشناست؛‌گاه منظور احیای طبیعت است که در آیاتی از قرآن و بابی از فقه هم منعکس شده است و‌گاه، منظور احیای انسان است. این احیا گاهی پس از مرگ است و گاهی استعاره‌ای است از احیای جامعه‌ای که ارزش‌های انسانی در آن کمرنگ شده است. کسانی که چنین رسالتی را اجرا می‌کنند، احیاگر خوانده می‌شوند. با این تعبیر انبیا و اولیای الهی همه احیاگرند. 

وی افزود: آیات بسیاری در این زمینه است که هم به این بیدارگری و آگاهی بخشی اشاره شده است و هم از مردم خواسته شده است که به این احیاگران دل بسپارند و پیام آنان را مغتنم بشمارند. 

صاحبی ادامه داد: کار پیامبر اصلاح جامعه است. اصلاح در اینجا مقابل فساد است. اصلاح به معنی به سامان آوردن و مرتب کردن و افساد ایجاد نابسامانی است. بنابراین، انبیا و اولیای الهی هم احیاگرند و هم اصلاح‌گر. 

اصلاح در مقابل انقلابوی سپس به آسیب‌شناسی مفهوم اصلاح‌گری پرداخت و اظهار داشت: در دهه‌های اخیر رفورم و رفورمیست اصلاح و اصلاح‌گری ترجمه شد و مفهوم اصلی این مفاهیم تغییر کرد. در نتیجه، هر‌گاه از اصلاحات صحبت شد در مقابلش انقلاب مطرح شد. علت آن حضور فرهنگ چپ و مارکسیستی در نیم قرن اخیر است که حتی در جوامع اسلامی نیز حضور و نفوذ داشتند. مارکسیست‌ها انقلاب را لازمۀ تکامل تاریخ می‌دانند و می‌گویند هرگونه اصلاح مانع از دگرگونی اساسی است و باعث حفظ نظام موجود می‌شود. صاحبی تصریح کرد: این برداشت باعث شده است اصلاحات تا حدودی محکوم شود. در نسل گذشته ما برخی متأثر از این جریان بودند و لذا نسبت به این مفهوم بسیار حساس بودند. به این دلیل حتی با اصلاحات جزئی نیز مخالفت می‌کردند، چراکه بر اساس عقاید مارکسیست‌ها تضادهای جامعه را باید بالا برد تا جامعه دچار انقلاب شود و کسی که مصلح است و دست به اصلاح می‌زند، در حقیقت حرکت پیشرو انقلابی را با تأخیر مواجه می‌کند. 

صاحبی تأکید کرد: این برداشت با معنای اصلاح اسلامی ناسازگار است؛ یک مسلمان موظف است در هر اندازه‌ای که ممکن است دست به اصلاح بزند. اما با نگاه مارکسیستی تمام این تلاش‌ها منفی و مانع رشد تعبیر می‌شود. 

امام موسی صدر مصلحی به مفهوم واقعی آن است
این استاد دانشگاه دربارۀ امام موسی صدر گفت: کسانی مانند امام موسی صدر به مقتضای سرچشمه‌هایی که از آن سیراب شده‌اند، عمل می‌کنند. امام صدر در حوزه‌های دینی قم و نجف رشد کرده است. از خاندانی برجسته از عالمان دینی برخاسته است و شاگرد علمای بزرگ و برجسته‌ای بوده است. وی از همۀ این‌ها برای خودش اندوخته‌هایی داشته است و طبیعی است که مصلحی به مفهوم واقعی باشد. 

وی ادامه داد: امام موسی صدر تلاش کرده است در هر جا نقش اصلاحی داشته باشد؛ اصلاح در دین با بازسازی تفکر دینی و اصلاح در جامعه. لذا، وقتی وارد لبنان می‌شود، حمایت از محرومان در سرلوحۀ برنامه‌هایش قرار می‌گیرد و کسانی که متأثر از دیدگاه چپ بودند این حرکت‌ها را برنمی‌تابیدند و آن را مانعی سر راه انقلاب می‌دانستند. برای مثال امام تشخیص می‌داد برای جلوگیری از ظلم بیشتر یا آزادی زندانیان با شاه ملاقات کند؛ از نگاه انقلابی چپی این حرکت محکوم است. 

ادامه نوشته

سروده آیت‌الله صافی برای سالروز تخریب بقیع

آیت‌الله صافی گلپایگانی هم‌چنین شعری به مناسبت 8 شوال سالرزو تخریب قبور ائمه بقیع سروده است،‌ این شعر به شرح ذیل است:

 
خوش آن نسیم که مى‌آید از کنار بقیع
خوشا هواى روان بخش و مُشکبار بقیع

فرشتگان ز زمین مى‌برند سوى بهشت
براى غالیه‌ی حوریان غبار بقیع

اگر که طور تجلّى ز صدق مى‌طلبى
بیا به گلشن روحانى دیار بقیع

دریغ و درد که از ظلم دشمنان خدا
خراب شد همه آثار بى‌شمار بقیع

ایا که غیرت دین دارى و ولایت آل
ببار خون، عوض اشک در کنار بقیع

خراب کرد ستم، مشهد چهار امام
کز آن شرف به سما یافت خاکسار بقیع

نخست مرقد سبط نبى امام حسن
بزرگ محور اعزاز و افتخار بقیع

مزار حضرت سجاد، اسوه عبّاد
امین اعظم حق، رکن استوار بقیع

مزار حضرت باقر، عزیز پیغمبر
که بر فزوده به اجلال و اشتهار بقیع

مزار حضرت صادق رئیس مذهب و دین
جهان علم و عمل، نور کردگار بقیع

قبور منهدم دیگر از تبار رسول
فزوده است بر اوضاع رنج بار بقیع

ز ظلم فرقه وهّابیان ناکس دون
بیا ببین که خزان گشته نوبهار بقیع

سعودیان عمیل یهود و صهیونیسم
ز ظلم، هتک نمودند اعتبار بقیع

قبور آل پیمبر، خراب و ویران است
فرشتگان همگان‌اند سوگوار بقیع

در این مصائب عظمى ولىّ عصر بوَد
شکسته خاطر و محزون و داغدار بقیع

کند ظهور و جهان پر کند ز دانش و داد
زند به ریشه خصم ستم شعار بقیع

قیام باید و مردانگى و همّت و عزم
که بر طرف کند این وضع ناگوار بقیع

وگرنه تا نشود قطع دست استعمار
جهان شیعه بود زار و دل فکار بقیع

حرامیان به حرم تا که حاکم اند روا ست
که مسلمین همه باشند شرمسار بقیع

سلام بى حد و بسیار بر پیمبر و آل
درود وافر و بى انتها نثار بقیع

ز یاد مرقد ویران اولیاى خدا
همیشه «لطفى صافى» است بى قرار بقیع

انسان رمضان ۲ – عبادت و عبودیت

انسان رمضان ۲ – عبادت و عبودیت

 
 
 

بشنوبد: انسان رمضان – بخش دوم: عبادت و عبودیت


دانلود کنید

دور الإمام الحسن (ع) [مقتطفات]

موسى الصدر
* معهد الدراسات الاسلامية في ذكرى ولادة الإمام الحسن (ع)
* تسجيل صوتي من محفوظات مركز الإمام موسى الصدر للأبحاث والدراسات


[...] ولا يغلق بابه، ولا يرد سائله ولا يخيب آمله. الحمد لله الذي يؤمن
الخائفين، وينجي الصالحين، ويرفع المستضعفين، ويضع المستكبرين،
ويهلك ملوكًا ويستخلف آخرين. والحمد لله قاصم الجبارين، مبير الظالمين،
مدرك الهاربين، نكال الظالمين، صريخ المستصرخين، موضع حاجات الطالبين،
معتمد المؤمنين. وبعد، لا أقول لكم بلساني ولا بلسان معهد
الدراسات الإسلامية في هذه الليلة، الليلة السعيدة أهلًا وسهلًا،
وإنما تستمعون من فم الإمام الحسن السبط (س)، التحية
والشكر والدعاء. وتستلمون من يد شباب المعهد هدية العيد في خلال
دقائق ثم أتكلم أنا.

سادتي العلماء، أيها الإخوة الأعزاء، ضيوفنا الكرام،
السلام عليكم ورحمة الله.
لا أدري ما المناسبة بين مولد الإمام الحسن (س) وبين معهد
الدراسات الإسلامية، الذي يحتفل للسنة الثانية بمولد الإمام الحسن
كعيد سنوي. لعله من الصدفة، ولعل فيه معنى وإيحاء. أحب أن أفهم من
هذا اللقاء ما أزود به نفسي وإخواني شباب المعهد في طريقنا
الشاق الطويل. فالإمام الحسن (س) من بين الأئمة وكلهم نور واحد،
ولو كان كل واحد منهم مكان الإمام الحسن لعمل نفس العمل ولاتخذ
نفس الموقف. الإمام الحسن دوره، على تعبير أدق، بين الأئمة دور
التضحية ودور الجندي المجهول. يقول سيدنا المقدس الإمام شرف الدين
(قدس الله نفسه)، في مقدمة كتاب "صلح الحسن" للمقدس الحجة
الشيخ راضي آل ياسين، يقول السيد في آخر مقدمته القيّمة، بعدما يبحث طويلًا
عن موقف الإمام الحسن -وقد سمعتم في هذه الحفلة-: وأن الجهاد ما كان
ممكنًا للإمام لخيانة أصحابه حتى بعض أهله، ولا كان من الممكن التضحية
والفداء كما قدم الحسين (ع) لأن الظروف العامة للمجتمع ما كانت مهيئة،
فالفداء والتضحية يحتاج إلى ظرف خاص وإلى تهيؤ وسائل ونضوج أ
سباب التضحية. وإذا درسنا زمن الإمام الحسن ومناداة معاوية بالصلح
والامتناع عن إراقة دماء المسلمين وكونه على ما روي كاتب الوحي،
وخال المؤمنين وأمثال ذلك.

هذه الظروف كانت تحيط بوقت الإمام الحسن، فالأمة كانت في غفلة عن
 حقيقة نواياهم، نوايا أعداء الإسلام. بينما في وقت خروج الإمام الحسين (ع)
كانت الظروف مهيئة، والوجوه مكشوفة، والستار ممزق، والأمور في نصابها،
والنقاط على حروفها. ولكن الضمائر في غفلة ونوم وخوف ورهبة،
فجاءت ضربة الحسين (س) بنفسه، قدّم نفسه قربانًا لكي يوقظ ضمير الناس
ولكي يضع الأمور في نصابها. وبالفعل فقد أثّرت الحركة، حتى بدأت الثورات
من ساعة استشهاد الإمام إلى زوال بني أمية ثم إلى زوال آثارهم
ورواسبهم في التاريخ إلى الآن وإلى الخلود. فتقديم الإمام الحسين التضحية
كان في وقته، والإمام الحسن كان يمهّد ليوم الحسين. بعد هذه المقدمة،
يقول السيد (قدس الله سره) إن شهادة الطف يعني شهادة الإمام الحسين
في كربلاء -إن شهادة الطف حسنية أولًا، وحسينية ثانيًا ثم يقول- وإن يوم
النخيلة يعني يوم الإمام الحسن (ع) أعرق بمعاني التضحية والفداء من
يوم الطف. فإذا قلنا، أن الإمام الحسن يمثل دور الجندي المجهول،
 ويعترف بذلك الإمام الحسين (س) في حال وفاة الإمام الحسن
يمثل دور الجندي المجهول، دور التضحية المطلقة، لما قلنا شيئًا مبالغًا.
هذا معنى الإمام الحسن مع ما له من الأوصاف والهداية والتوجيه والتعليم،
 الذي كان الدور المشترك بين أئمتنا جميعًا بعد رسول الله.
دور الإمام الخاص، التضحية المطلقة، في عصره وبعد وفاته وفي التاريخ.
لعل لقاء عيد المعهد مع ذكرى الإمام، يعطي هذه الفكرة ويرسم هذا الخط
أمام شباب المعهد. لأن هذا الطريق في هذا العصر طريق ملؤه التضحية
والتنكر وعدم الاحترام. لعلكم تواسون الإمام الحسن بما تعانون
 من المشاق والتضحية والصعوبات وعدم إقبال الناس وإعراضهم،
فكونوا مستعدين لهذا الخط. ولو أن الله سبحانه وتعالى أنعم علينا
بإقبال الناس وعاطفة الناس وتأييد الخُلّص وتأييد العلماء، ولكن نحن مستعدين
إلى آخر الشوط. تأييدهم وإقبالهم ودعاؤهم بدليل هذه الحفلة الناجحة،
التي جعلت الإخوان الأعزاء يقطعون المسافات في الليل ويحضرون في
هذا اللقاء. الخط هذا هو، يقول الإمام الحسين (س): "ألا ومن كان
 منكم باذلًا مهجته فليرحل معنا فإني راحل غدًا بإذن الله". شباب المعهد
هذا هو الطريق، لعلكم تجدون صعوبات ولكن بإذن الله مستعدون.
هذه مقدمة صغيرة، ونشكر الله على هذه الكفاءات التي تبرز بصورة غير منتظرة
في هذه المجالات ونرجوه أن يمدكم بعونه ويسدد خطاكم ويؤيدكم.

[...] وقد وجدتم، في هذه الليلة المباركة، أمامكم أساتذة المعهد الأعزاء
وبعض طلاب المعهد الكرام، وأعتقد أن هذه حفلة مباركة وفي نفس الوقت
  نموذج لنجاح المعهد.

نسأل الله سبحانه وتعالى لهم التوفيق، ولكم أيضًا التوفيق والبركة واستلهام
ذكرى ومعاني هذه الذكرى المقدسة. وكل عام وأنتم بخير.

ولا شك أن وضع مولد الإمام في رمضان يوجب أيضًا أن نستلهم معاني رمضان
  في جهادنا وفي جهادكم، والله سبحانه وتعالى هو الموفق وهو من وراء
 القصد وكفى به وكيلًا.

والسلام عليكم.
 
المصدر: مركز الإمام موسى الصدر للأبحاث والدراسات

پیشوای اعتدال

نگاه کوتاهی به زندگی و نظرات امام موسی صدر

پیشوای اعتدال

هنوز پیرمرد های لبنانی لبخند هایش را بیاد دارند. با آن قامت بلند و چشمان نافذ. اهل ایران بود؛ فرزند آیت الله صدرالدین صدر از مراجع زمان خویش.

امام صدربه گزارش «نماینده»، نام خاندان صدر، انسان هایی اهل علم را در ذهن ها تداعی می کند.

سید موسی صدر یکی از چهره های سرشناس این خاندان مجتهدی مسلم است که فلسفه را از فیلسوف کامل، علامه طباطبایی و فقه را نزد بزرگانی چون آیت الله بروجردی در قم و آیت الله حکیم در نجف فرا گرفت.

به همین قانع نبود و از اولین روحانیونی بود که در کنار تحصیلات حوزوی راهی دانشگاه تهران شد و مدرک خود را در رشته اقتصاد و در مقطع کارشناسی اخذ کرد.

سال 1338 شیعیان لبنان در انتظار رهبر جوان خود بودند که شاید مرهمی باشد بر زخم هایشان و سنگ صبوری باشد بر درد هایشان. همه منتظر آقا موسی بودند.

رهبر سی و یک ساله با کوهی از مشکلات مواجه بود. فضای آن زمان شیعیان بدین صورت بود که در فقر اقتصادی و فرهنگی بوده و از لحاظ جغرافیایی نیز به دلیل قرار داشتن آن ها در جنوب لبنان درگیری هایی با رژیم صهیونیستی داشتند. آن ها با اینکه درصد بالایی از جمعیت لبنان را تشکیل می دادند اما جایگاهی در میان منصب های سیاسی این کشور نداشته و قدرت در میان مسیحیان و اهل تسنن پخش شده بود. حرکت اصلی امام موسی صدر هویت بخشی به شیعیان بود که با توکل بر خدا و دیدگاه های عمیق و نوگرایانه و توان مدیریتی بالای او موجب اصلاحاتی عظیم در میان شیعیان لبنان شد.

اگر معضلات را به سه بخش اصلی تقسیم کنیم به این سه حوزه می رسیم: مشکلات اقتصادی، کمبود آموزش، فقدان قدرت سیاسی برای شیعیان.

ایشان برای حل مشکلات اقتصادی به ایجاد موسسات اقتصادی و جمعیت های خیریه و مبارزه با تکدی گری و القای نشاط و امید در جوانان پرداخت و کمبود آموزش را نیز با تشکیل مدارس و دبیرستان ها و هنرستان های فنی جبران کرد.

اما راهی که برای رسیدن به قدرت سیاسی شیعیان پیمود بسی دشوارتر از راه های قبلی بود؛ زیرا جامعه لبنان جامعه هفتاد و دو فرقه است با دیدگاه های کاملا متفاوت و اقوام گوناگون. پس تنها راه یک زندگی مسالمت آمیز، صلح و گفت و گو است که امام موسی صدر با آن اندیشه نو و تفکر عمیق توانست به خوبی به این امر دست پیدا کند.

او دیدگاه های فقهی مدرن خود را با شجاعت بیان می کرد. به طور نمونه، استفاده از ذبیحه اهل کتاب را بر مسلمانان حلال اعلام کرد و با اصرار بر روی صندلی بستنی فروشی مسیحی نشست و بستنی خورد و به همه ثابت کرد که حرف و عملش با هم تطابق داشته و برای هم زیستی مسالمت آمیز صادق است.

در این بین ذکر دو خاطره خالی از لطف نیست.

صادق طباطبایی نقل می کند: «در همان 50 ، 60 سال پیش خیاطی در سه راه موزه قم مغازه داشت به نام خیاطی امید؛ که کار او بر خلاف اکثر خیاطان قم، دوختن عبا و عمامه و لباس روحانیون نبود. کت و شلوار اغلب جوانان و خوش پوشان قم را او می دوخت. او رادیوی کوچکی در کشوی میزش داشت و معمولا سر ساعت دو برای شنیدن اخبار آن را روشن می کرد. یک روز که پیچ رادیو را چرخاند لحظاتی به شروع خبر مانده بود و لذا آرم آغاز اخبار پخش شد. درست در همان لحظه چند طلبه از کنار مغازه او می گذشتند که صدای موسیقی آرم خبر را شنیدند. دقایقی چند نگذشته بود که عده ای طلبه با چوب و چماق وارد مغازه شدند و به منظور ادای وظیفه نهی از منکر آن خیاط بیچاره را به شدت کتک زدند و مغازه اش را به هم ریختند. در این چنین فضایی ، امام موسی صدر به من می گوید: استادی بگیر و قواعد موسیقی را بیاموز. حتی وقتی به آلمان رفتم در سال دوم اقامتم ایشان به آن جا آمدند و از من خواستند غوری در موسیقی کلاسیک اروپا هم داشته باشم و ضمنا از من خواستند پاسخ این سوال را برایشان بیابم که محور اصلی و مخرج مشترک آثار موسیقایی کلاسیک غرب در کجاست.»

و همچنین شهید دکتر بهشتی درباره ایشان می گفتند: «در یک ماه رمضان، بسیاری از شب ها با آقای صدر درباره حرمت موسیقی سخن می گفتیم و مباحثه می کردیم. اصول نظر آقای صدر این بود که آنچه امروز به مفهوم موسیقی دلالت دارد، چیزی نیست که در اسلام و دستورات دینی نهی شده است. دلایل و شواهدی هم داشتند و بیان می کردند و به تبعش، موسیقی را به عنوان یک هنر وسیله ای برای تلطیف فضای ذهنی عواطف دینی و تعمیق اندیشه دینی جوانان معرفی می کردند. امام صدر معتقد بود جوان امروز را نمی توان با اندیشه و عاطفه دینی آشنا کرد بدون اینکه از فلسفه، هنر، عشق و عرفان بهره گرفت.

امام صدر پیشوایی فراتر از زمان بود و قدرت نفوذ روزافزونش برای دشمنان، بسیار گران تمام شده بود، محبوبیت او صرفا در میان شیعیان نبود و اهل تسنن و مسیحیان نیز به امام صدر گرایش زیادی داشتند. این محبوبیت یکی از عوامل اصلی ربودن امام صدر می باشد که از سوی معمر قزافی صورت گرفت.

همچنان نیز جامعه ما و حوزه های ما به شدت به امام موسی صدر ها و تفکر ایشان نیازمند است. سخن را باید کوتاه کرد.

شرحی ناجوانمردانه بر یک عکس!

وبلاگ خاطرات جبهه
وقتی مزدوران اسرائیل خواستار آزادی امام موسی صدر می‌شوند

چند سال پس از ربوده شدن امام موسی صدر در طرحی صهیونیستی که به واقع شدیدترین ضربه به وحدت ملی لبنان و مبارزات علیه اشغالگران بود، اتفاق عجیبی در جنوب لبنان افتاد؛ «مزدوران اسرائیل خواستار آزادی امام موسی صدر شدند».

 

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس حمید داود آبادی در وبلاگ خاطرات جبهه نوشت: واقعاً که لبنان، باوجود مساحت بسیار کمش که یک صد و پنجاه و هشتم ایران است، سرزمین بسیار عجیبی است؛ لبنان نه تنها سرزمین عجایب و آثار باستانی، که سرزمین حوادث و اتفاقات عجیب و باور نکردنی است! حوادثی که بعید است در جاهای دیگر این قدر متضاد ولی در کنار هم مشاهده کرد.

30 - 40 سال پیش، امام موسی صدر به لبنان رفت تا بلکه بتواند شیعیان و در کل مسلمانان آن سامان را متحد کند و به آنها حالی کند که دشمن اصلی، فقط رژیم اشغالگر صهیونیستی است؛ آن زمان لبنان شدیداً درگیر جنگی داخلی بسیار تلخ، وحشتناک و طولانی بود.

در یک جبهه، مسلمانان علیه فالانژیست‌های مسیحی می‌جنگیدند و در جبهه دیگر، مسیحیان علیه فلسطینی‌ها! در یک سنگر، فلسطینی‌ها علیه مسلمانان شلیک می‌کردند و در سنگر دیگر، شیعیان علیه سنی‌ها! در یک محله، دروزی‌ها علیه مسلمانان در جنگ بودند، در محله‌ای دیگر، مسلمانان علیه نیروهای کمونیست!

در لبنان، بسیار اتفاق افتاده که پدر، فرزند خود، و برادر، برادر خویش را کشته باشد؛ در یک خانواده 5-6 نفری، به تعداد اعضای خانواده، طرفدار احزاب مختلف وجود داشت و شدیداً با هم در تضاد و جنگ بودند؛ کشوری با 4 میلیون نفر جمعیت، بیش از 300 حزب و گروه تا دندان مسلح داشت که هر روز و شب به هم شلیک می‌کردند.

در کوچکترین اختلافات از تصادف اتومبیل گرفته تا جر و بحثی ساده، هر که سلاح قدرتمندتر داشت برنده میدان بود؛ آن ایام تلخ، نوجوانی 12 ساله اگر همراه خود اسلحه یا نارنجک حمل نمی‌کرد، قطعاً مُرده محسوب می‌شد!

در آن زمان، امام موسی صدر به لبنان رفت و همه توان خویش را به کار گرفت تا وحدت اسلامی و به دنبال آن وحدت ملی مردم لبنان را هدف اصلی خودش قرار بدهد و فراهم کند و به حق نیز در این مسیر سخت، ثمرات بسیاری عاید لبنان شد که مقاومت امروز حزب الله لبنان در برابر ارتش صهیونیستی و فرار آن از جنوب اشغال شده، کمترین ثمرات آن بشمار می‌رود؛ سرانجام توسط «معمر قذافی» ملعون، امام موسی صدر ربوده شد و تا امروز هیچ خبری قطعی از آن عزیز به دست نیامده است.

همه اینها را گفتم، تا عکسی بسیار عجیب را برای شما به نمایش بگذارم.

30-40 سال پیش که اسرائیل به جنوب لبنان تجاوز کرد، سرگردی شورشی مسیحی به نام «سعد حداد»، گردانی از ارتش لبنان را که در جنوب مستقر بود جدا کرد و به ارتش اشغالگر صهیونیستی پیوست؛ از آن به بعد این گردان که نام خود را «ارتش آزاد جنوب» گذاشته بود، نقش پیشمرگ اسرائیل را بازی کرد و همواره آن بود که بر مردم ساکن مناطق اشغالی فشار می‌آورد و جنایت و خیانت می‌کرد.

چند سال پس از ربوده شدن امام موسی صدر در طرحی صهیونیستی که به واقع شدیدترین ضربه به وحدت ملی لبنان و مبارزات علیه اشغالگران بود، اتفاق عجیبی در جنوب لبنان افتاد.

تعدادی از هواداران و عناصر ارتش جنوب لبنان که در بین مردم به «مزدوران سعد حداد» معروف بودند، در خیابان‌ها به راه افتادند و خواستار آزادی امام موسی صدر شدند! بله درست خواندید: «مزدوران اسرائیل خواستار آزادی امام موسی صدر شدند»! حالا هدف‌شان از این حرکت عجیب و غریب چی بود، معلوم نیست؛ شاید با این کار خود، به دنبال جذب شیعیان جنوب لبنان بودند که با مقاومت در برابر اشغالگران، عرصه را بر آنان تنگ کرده بودند.

 

اعتصاب در شهرک اشغالی «بنت جبیل» در مرز فلسطین اشغالی، در سالگرد ناپدید شدن امام موسی صدر؛ درحالی که تصاویر امام صدر و سرگرد شورشی «سعد حداد» فرمانده ارتش جنوب لبنان پیشاپیش جمعیت است! (اول سپتامبر 1981 مصادف با 10 شهریور 1360).

 

استقبال از ماه رمضان

پیام امام موسی صدر در آستانۀ ماه مبارک رمضان در تاریخ ۲۱ اکتبر ۱۹۷۱ (مطابق ۲۹ مهر ۱۳۵۰)

مؤمنان!



 

 

دگر بار، رمضان مبارک فرا رسیده است؛ با شب‏های الهام بخش، روزهای آموزنده و فضای آکنده از شمیم خاطرات و عبرت‌هایش که مایۀ جدیت و نظم است.

دگر بار، روزه می‌‏‌گیریم، شب زنده‏داری می‌‏کنیم، شعایر را دو چندان می‌کنیم و سرانجام عید را با شادمانی و خشنودی جشن می‌گیریم و پس از آن به زندگی عادی باز می‌گردیم. بدین سان سال‏‌ها تکرار و بر حجم خاطرات افزوده می‌شود.


اما بیم آن می‌‏رود که روزه به عادتی بی‌‏روح و شعایر آن به سنت‏هایی سرگرم کننده بدل و ماه رمضان از همۀ معانی اصیلی‌اش تهی شده باشد. با نگاهی سریع در می‌‏یابیم که این مشکل، یعنی مشکل و مسئلۀ روزه و رمضان، مسئلۀ همه عبادات و همۀ مناسبت‌‏هاست. این آفت به همۀ عبادات و ایام راه یافته و اماکن مقدس و شعایر دینی و همۀ آموزه‏های آسمانی را در برگرفته است.


آیا نقش راهبری دین در هدایت آدمی به آخر رسیده است؟ و به آیین‏‌ها و خاطرات و تجمل بدل شده است؟ یا اینکه اساساً آموزه‏های دینی برای تخدیر آدمی آمده‏اند و از آنجا که سختی‌ها فرا گیریند این آموزه‏‌ها نیز همۀ زندگی آدمی را فرا گرفته‏اند. آیا اکنون که آدمی بر بسیاری از مشکلات و سختی‌‏‌هایش چیره گشته، باید از نقش دین بکاهیم؟


مؤمنان!


بهتر است پیش از آنکه دیگران از ما بپرسند ما خود این پرسش دشوار را از خود بکنیم. اما حقیقت این است که این پرسش و پاسخ‌ها پیش‌تر مطرح شده‏اند، اما ما آن‌ها را نادیده گرفتیم، بر آن‌ها چشم پوشیدیم و از سخن گفتن دربارۀ آن‌ها روی برتافتیم، تا با واقعیت دلهره‏آور و تلخ روبه رو نشویم.


ای مؤمنان!


آیا در روزه‏‌هامان آثار روزه را می‌‏بینیم؟ و در نمازمان عروج آن را؟ آیا در فطر و قربان معانی این اعیاد و کارکردشان را حس می‌کنیم؟ آیا شعایر در ما فعل و انفعال و اماکن مقدس در ما اثر دارد؟


آیا در مسجد اقصی و کلیسای قیامت آن معانی را که بالقوه برای امتمان روشن بود، یافته‌ایم.


این‌ها تجارب تلخ و دردآور ما در متن واقعیت تلخ و درد آور ماست. پس بار دگر با نگاهی واقع بینانه، همه‌جانبه و با شجاعت و بینش آموزه‌های دینمان را ارزیابی کنیم، شاید راهی نو بپیماییم و در آن‌ها زندگی بدمیم، و از هستی خود به دین و آموزه‏های والایش ببخشیم تا جایگاه رفیع و فراگیر خود را باز یابد. بگذاریم دین ابعاد وجودی ما را فرا‌تر ببرد و کثرتمان را وحدت بخشد و تشتتمان را به همدلی بدل کند.


ای مؤمنان!


هرگاه اندیشۀ دینی و آموزه‌هایش در همۀ ابعاد زندگیمان؛ در خانه، در بازار، در دفتر کار، و در عرصه‌های حیات ما حضور داشته باشد، هرگاه حصار‌ها را از احساس دینی در بند در عبادتگا‏ه‌ها، برداریم، و بگذاریم این احساس به کلیت حیاتمان راه یابد، به زندگیمان پا نهد، تا اختیار ما به دست او باشد و اثر گذارد و هدایت کند، هر‌گاه به او فرصت دهیم و نخواهیم که با منزوی کردن او از نقشش بکاهیم و او را از میان ببریم، تنها در این صورت است که آثار این گنج گرانمایه را در زندگی و در ساختن تمدن خود می‌بینیم.


مؤمنان!


روزۀ ماه رمضان و دیگر عبادات و شعایر دینی تنها فعالیتی جسمانی نیستند، بلکه حرکاتی سرچشمه گرفته از عقل و دل‌اند که به قالب حس در می‌آیند و با آن در می‌‏آمیزند، از همین رو هر‌گاه به دور از دخالت عقل و دل انجام گیرند، اعمالی خشک، کم رنگ و تقلیدگونه‌اند که ما را به خود مشغول می‌کنند، ولی تأثیری نمی‌گذارند.


بر ماست تا در این تجربۀ تازه و این ماه مبارک و در روزه‏اش، عقل و دل را در کنار جسم فعال کنیم. باید تفکر و تأمل کنیم، باید عشق بورزیم و حساس باشیم. باید این عشق و آن تأمل را در متن روزۀ خود جاری سازیم.


پیامبر فرمودند: «تفکر ساعه خیر من عباده سبعین سنه» (یک ساعت تفکر، بر‌تر از هفتاد سال عبادت است.) امام صادق نیز فرموده‏اند: «هل الدین الا الحب؟» (آیا دین جز محبت است؟) این چنین روزۀ زنده‌ای، سپر آتش است و یکی از ارکان اسلام، مهمانی خداوند است و تکریم انسان. قدر انسان است و قَدَر او. فقط در این صورت است که رمضان شرایط و فضایی را فراهم می‌کند که در آن انسان گرامی ساخته می‌شود، انسانی که فاتح مکه است و پیروز بدر و سازندۀ تاریخ. این چنین رمضانی ماه الفت و همدردی با دیگران و فصل فراموشی کینه‏‌ها و اتحاد صفوف است. ماه وحدت کلمه و وحدت دل‏‌ها و ماه رستاخیز دوبارۀ امت است.


این گونه روزه داری ماه رمضان نخستین گام در ساختن امت و تاریخ است، تمرینی برای جهاد و آمادگی برای نبرد است، آغاز بازگشت به سوی خداست، به سوی سرزمین مقدس خدا، به سوی قدس. این وعدۀ حق خداوند است و خداوند از وعده‏اش تخلف نمی‌‏کند. خداوند می‌‏فرماید: «ولینصرن اللَّه من ینصره ان اللَّه لقوی عزیز الذین ان مکنا هم فی الارض أقاموا الصلوه و آتو الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و للَّه عاقبه الامور» (حج: ۴۰ و ۴۱)

 

مسیرة الامام السید موسی الصدر، ج ۱۱، ص ۲۷۷ـ۲۷۹
مؤلف: امام موسی صدر
مترجم: مهدی فرخیان

خاطراتی چند با امام موسی صدر

دکتر سید محمد رضا بهشتی

۱- در سفري پر خاطره از آلمان همراه مرحوم شهيد آيت‌الله بهشتي با اتومبيل به لبنان سفر كرديم. وقتي از مرز شمال لبنان وارد اين كشور شديم، در اولين محلي كه توقف كوتاهي كرديم و مرحوم شهيد بهشتي با لباس روحاني از اتومبيل پياده شدند، بلافاصله با اين سوال از روي علاقه روبرو شديم كه شما ميهمان آقاي صدر هستيد؟ اين در حالي بود كه آن ايام، سال‌هاي نخست حركت و محبوبيت ايشان در لبنان بود و اين ماجرا هم در شمال لبنان اتفاق افتاد كه غالب جمعيت آن از برادران اهل سنت بودند.

 

۲- در بيروت با مرحوم شهيد بهشتي به بانك يا شايد يكي از ادارات دولتي مراجعه كرديم. خانم كارمندي كه پشت گيشه ايستاده بود و پاسخگوي ارباب رجوع بود و به لحاظ ظاهر و پوشش هيچ نشانه‌اي از پايبندي خاصي به مذهب نداشت، با ديدن مرحوم شهيد بهشتي در كسوت روحانيت با احساس پرشوري گفت: «من هم شيعه هستم»! اين برخورد از آن جهت مهم بود كه در آن ايام شيعه به رغم جمعيتش محروم‌ترين بخش جامعه‌ی لبنان به شمار مي‌رفت و انتساب به آن چندان مايه‌ی تشخص اجتماعي نبود. در اينجا هم به خوبي آثار تلاش پر زحمت امام موسي صدر براي ايجاد اعتماد به نفس در شيعه‌ی لبنان و مقبوليت و وجاهتي كه نوع برخورد روشن‌انديشانه و منصفانه‌ی ايشان توانسته بود در جامعه‌ی لبنان نسبت به شيعه ايجاد كند، آشكار بود.

۳- امام موسي صدر در ايامي كه ما در آلمان اقامت داشتيم، تماس‌هاي تلفني منظمي با مرحوم شهيد آيت‌الله بهشتي داشتند و به دليل نسبت خانوادگي كه هم با ايشان و هم با مرحومه‌ی مادر ما داشتند، اگر به منزل زنگ مي‌زدند، اول احوال پرسي مبسوطي به قول خودشان با اين «دختر عمو» مي‌كردند تا بعداً با شهيد بهشتي به گفتگو بپردازند.

۴- در سفري كه در تابستان سال ۵۷ پيش از پيروزي انقلاب به آلمان داشتيم و طي آن مرحوم شهيد بهشتي به بسياري از انجمن‌هاي اسلامي دانشجويي در كشورهاي اروپا و نيز در آمريكا سر زدند، در شهر بوخوم كه محل سكونت آقاي دكتر صادق طباطبايي بود، با آقاي صدر كه ايشان هم به آلمان آمده بودند، چند ديدار طولاني داشتند و تبادل نظر مي‌كردند. با توجه به اينكه ما در هتل اقامت داشتيم و ايشان در منزل آقاي طباطبايي، يكي دو قرار پياده‌روي هم گذاشتند و از اين فرصت براي تبادل نظر استفاده كردند. اين ديدارها شايد دو هفته قبل از ماجراي ناپديد شدن ايشان در سفر ليبي بود.

۵- در سفر به جنوب لبنان بعد از چند روز اقامت در شهر صور كه محل استقرار امام موسي صدر بود، چند روزي را به منطقه جُبَع رفتيم كه خوش آب و هوا بود. در آنجا براي ما هتلي را گرفته بودند و جمع‌هاي مختلفي به ديدار مرحوم شهيد بهشتي مي‌آمدند. در برخي از اين ديدارها خود آقاي صدر هم شركت مي‌كردند. در سفري كه چند سال پيش براي شركت در همايشي به مناسبت سالگرد ناپديد شدن امام موسي صدر به لبنان داشتم، پس از ارائه‌ی مقاله و اتمام همايش همراه جناب شرف‌الدين و خانم ربابه صدر كه بسيار خانم قابل احترامي است، به صور و مرز اسرائيل رفتيم. در مسير بازگشت از كنار قبر مرحوم صاحب معالم گذشتيم و فاتحه‌اي بياد اين عالم فاضل خوانديم. بعد، از منطقة جُبَع گذشتيم و ايشان به من از دور همان هتلي را نشان دادند كه در آن سال محل اقامت مشترك ما بود. اين هتل که به دليل استحكام ساختمانش در ايام اشغال جنوب لبنان توسط اسرائيل مقرّ ارتش اسرائيل در منطقه شده بود و در جريان آزادسازي جنوب لبنان مورد حملات متعدد قرار گرفته بود و به صورتي نيمه‌ويران در آمده بود، براي من يادآور خاطراتي مربوط به چهل سال قبل بود.

۶- در سال ۱۳۶۳، يعني سه سال پس از شهادت مرحوم شهيد آيت‌الله بهشتي، روزي يكي از دوستان ايراني مشترك ايشان و امام موسي صدر به تهران آمده بودند. در ديداري كه با ايشان داشتيم، نامه‌اي از امام موسي صدر خطاب به مرحوم شهيد بهشتي را به بنده دادند كه سرنوشت عجيبي داشت؛ چون وقتي به دست ما رسيد، كه نه فرستنده‌ی آن ديگر در اختيار بود و نه گيرنده‌اش در قيد حيات. در اين نامه آقاي صدر مرحوم بهشتي را دوست عزيز و عقل منفصل خطاب كرده بود و درد دل‌هايي از اوضاع لبنان داشت. بنده نسخه‌اي از اين نامه را به يكي از دوستان كه بر روي زندگي‌نامه و آثار امام موسي صدر كار مي‌كردند و با خانواده ايشان مرتبط بودند، دادم.

۷- مرحوم شهيد آيت‌الله بهشتي معمولاً در تابستان‌ها ده روز تا دو هفته‌اي را به همراه خانواده به مشهد مي‌رفتند. ما منزلي را كرايه مي‌كرديم و شب‎ها دو ساعتي مانده به نماز صبح مرحوم شهيد بهشتي پياده به حرم مي‌رفتند. من هم تقريباً هر شب با ايشان همراه مي‌شدم و از اين فرصت پياده‌روي براي گفتگو استفاده مي‌كرديم. خاطرم هست كه در ايام ورود نيروهاي ارتش سوريه به لبنان كه به دعوت امام موسي صدر براي پايان دادن به غائله جنگ‌هاي گروه‌هاي فلسطيني و لبناني‌ها صورت گرفته بود، دو اردوگاه فلسطيني‌ها به شدت آسيب ديده بود و افرادي كشته شده بودند. من به مرحوم بهشتي گفتم، اين ماجرا براي آقاي صدر هم بد شد، چون بالأخره به پاي ايشان هم نوشته مي‌شد؛ مخصوصاً از جانب افراد تندرویي كه با ايشان مخالفت‌هاي نهان و آشكاري در لبنان و ايران داشتند. مرحوم بهشتي يك مقداري براي من توضيح دادند كه اوضاع در چه حال است. من گفتم با اين حال خوب است ايشان بيايند و عذرخواهي كنند و بگويند در اين زمينه چنين پيش‌بيني‌اي را نمي‌كردند و اشتباه شده است. مرحوم بهشتي به من ديگر چيزي نگفتند. چند روز بعد كه مي‌خواستيم با اتومبيل خودمان به تهران برگرديم، مرحومه‌ی مادرم گفته بودند چيزي را بخرم و يادم نيست چرا دوبار خريداري شده بود. مادرم از من خواستند كه چون عازم سفريم، بروم و آن را پس بدهم. من هم از پس دادن چيزي كه خريده بودم، هيچ وقت خوشم نمي‌آمد و گفتم حاضرم از پول خودم آن را بپردازم، ولي جنس خريداري‌شده را پس ندهم و نگاه ملامت‌آميز مغازه‌دار را تحمل نكنم. در همين اثنا نگاهم به مرحوم شهيد بهشتي افتاد كه لبخند مي‌زدند، ولي هيچ نمي‌گفتند. پرسيدم چرا لبخند مي‌زنيد؟ گفتند يادت هست چند شب پيش راجع به حوادث لبنان با هم حرف مي‌زديم و تو گفتي خوب است امام موسي صدر با همه‌ی اين احوال از مردم عذرخواهي كند كه اشتباه شده است. حالا هر وقت توانستي اين را پس بدهي،‌ انتظار آن را داشته باش كه ايشان هم بتواند چنين كاري را در لبنان بكند. اين حرف ايشان چنان در من اثر كرد كه بلافاصله رفتم و جنس خريداري‌شده را پس دادم. بعد به منزل آمدم و به شوخي گفتم من كه موفق شدم، حالا به ايشان خبر بدهيد كه بسم الله …

 

منبع: سایت روایت صدر