برگشتم!!!!!!
تا حرف عشق میشه من میرم
من سخت از این حرفا دورم
منم یه روز عاشقی کردم ، از وقتی عاشق شدم اینجورم
دارو ندارم پای عشقم رفت
چیزی نموند جز ، درد نامحدود
این جای خالی که تو سینم هست
قبلاً یه روزی جای قلبم بود
این روزگار بد کرده با قلبم، کم بوده از این زندگی سهمم
دلیل می بافم برای عشق، برای چیزی که نمی فهمم
از آدمای شهر بیزارم ، چون با یکی شون خاطره دارم
به من نگو با عشق بی رحمی
من زخم دارم ، تو نمی فهمی
♫♫♫
غریبه ام با این خیابونا
من از تمام شهر بیزارم
از هرچی رابطست می ترسم
از هرچی عشقه من طلب کارم
همین که قلب تو مردد شد، در دل من خاطره ای رد شد
از وقتی عاشقش شدم ترسیدم،از وقتی عاشقش شدم بد شد
این روزگار بد کرده با قلبم، کم بوده از این زندگی سهمم
دلیل می بافم برای عشق، برای چیزی که نمی فهمم
از آدمای شهر بیزارم ، چون با یکی شون خاطره دارم
به من نگو با عشق بی رحمی
من زخم دارم ، تو نمی فهمی
♫♫♫
این روزگار بد کرده با قلبم، کم بوده از این زندگی سهمم
دلیل می بافم برای عشق، برای چیزی که نمی فهمم
از آدمای شهر بیزارم ، چون با یکی شون خاطره دارم
به من نگو با عشق بی رحمی
من زخم دارم ، تو نمی فهمی

غافل از آنیم که کج میرویم
کعبه به دیدار خدا میرویم
او که همین جاست کجا میرویم؟؟

مشغول " دل " باش ، نه " دل " مشغول ...
فرهاد كه باشی
همه چیز شیرین است ...!

وقــــــــــــــــــــــتی نبـــــاشی
فـــــــــــرقی نمی کنـــــــد
که شنـــــــــــــبه اســــــــــت...
یــــا جمــــــــــــــــعه....
تمــــام روز هـــــای زنــــــدگی تعـــــــطیل اســــــــــت........

|
هی فلانی!!!!دیگر هوای برگردانت را ندارم...هرجا که دلت میخواهد برو...
فقط ارزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد انقدر اسمان دلت بگیرد
که با هزار شب گریه کردن باز هم ارام نگیری...
ومن برکه نمیگردم هییییچ عطرتنم را هم ازکوچه های پشت سرم جمع میکنم...
که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی وباخاطراتم قدم بزنی!!!!!!


اگر خودنويس تون فقط به اندازه ی نوشتن یه جمله جوهر داشت چی مینوشتید؟ ...!
اونی که بیشتر از همه اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه...!! اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم...!! اونی که حتی نمیخواست دستمو بگیره زیر تابوتمو گرفته...!! اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی...!! عجب روزیه اون روز...!! حیف كه اون موقع خودم نیستم...!
نوشته هایم را که میخوانند
میگویند چه زیباست
راستی
.
.
.
.
.
دردهای آدم زیبایی دارد؟
؟

تـنــهایـــے یـعنـے:
نـہ خــوבش هَــست کـہ از تـَــنهایــے בَرت بیـــاره !
نـَہ فـــکرش اجـــازه مـــیـבه ،
تــــنهاییــت رُو بــا کـسے בیـــگــہ پُـــر کـــنے ... !!!
آه از این همه بغض......
حالا ديگر تنها سکوت بهانه ایست برای اشکی که گه گاه بر آستين خاطره ها یم خشک میشود