قسمت پنجم رمان

_آره جدا پس زود باش برام غذا بکش.

_باشه خواهری . بشقابتو بده .
_بفرما .
_بسه اینقدر؟
_اره زیادم هست . مرسی.
از زبان ساغر:غذا خوردیم و مسواک زدیمو زود رفتیم تو رخت خواب که صبح یکم زود تر پاشیم هم پف صورتمون که ناشی از خوابه بپره و هم یکم به خودمون برسیم .
_اوف یادم باشه این آهنگه آلارام گوشیو عوض کنم خیلی بده . وای برم سوفیا رو بیدار کنم . سوفیا سوفیا جون من پاشو دور میشه هااااا . سوفیااااااا
_هومممم.باشه حالا پا میشم . 
_پاشو زود باش .
_باشه بریم .
رفتیم صبحانه خوردیمو اماده شدیم. من سوفیا رو ارایش کردم و اونم منو . وایی قربونش برم مثه ماه شده بود.
_آبجی مثه ستاره میدرخشی.★
_مرسی سوفیا جونم تو هم همینطور .♥
خوب بریم . طبق معمول ماشین که خراب بود پس با تاکسی رفتیم. جلوی شرکت پیاده شدیم.
اول رفتیم توی دستشویی یه تجدید آرایش کردیم و لباسامونو مرتب کردیمو رفتیم بیرون.از زبان سوفیا:
آخی ساغر معلومه خیلی استرس داره . فداش شم چقدر به فکر ماس .ایشالا استخدام شیم تا یکم از فشارایی که روی آبجیمه کمتر بشه .واو انجا چقدر شیکع آدم عاشقش میشه . کاش اینجا استخدام شیم خیلی باکلاسه.
رسیدیم جلوی در روی تابلونوشته بود مدیریت
ساغر آروم در زد و رفتیم تو . سلام دادیم . اون آقاهه هم تعارف کرد و خواهش کرد بشینیم.  
از نظر هیکل و وزنو قدو اینا مشکلی نداشتیم پس آقاهه مدیر مجله ها و طراحاشونو صدا زد و اونا هم مشکلی نداشتن پس ما استخدام شدیم.خدا رو خدارووشکر هزار مرتبه شکر♥ کی باورش میشه به همین راحتی استخدام شدیم !!!!!
گفتن برای فردا بیایم باید چندتا عکس بگیرن

_از زبان ساغر:استخدام شدیم و بعد از این همه خستگی و فشار خیلی اتفاق خوبی بود.به نظرم شروع اتفاقای خوبمون بود . از مدیر که حالا فهمیدم فامیلیش پارسا هست خداحافظی کردیم و بعد از تشکر خارج شدیم . در رو که بستیم باهم نفس حبس شدمونو دادیم بیرونو راه افتادیم . باید به خاطر این موضوع جشن میگرفتیم . سوفیا آبجی... 
_جونم خواهری . وایییی استخدام شدیم باورت میشه خیلی خوب شد معروف میشیم و پولدار حداقل یه ماشین میتونیم بخریم . 
_اوف آره واقعا حداقل ماشین دار میشیم . ها میخواستم اینو بگم به خاطر این اتفاق خوش باید جشن بگیریم   اما چون پول زیاد نداریم یه جشن کوچولو میگیریم . 
_باشه آبجی حالا که جشنمون کوچولوعه میشه لواشک و اینا بخریم بریم با یکم پفیلا بعد بریم خونه فیلم ببینیم .باشه؟
_فکر خوبیه .برو که رفتیم .
_بریم .
با سوفیا رفتیم سوپر مارکت و همه چی خریدیم . بیشتر از همه لواشک خریدیم و رفتیم بریم خونه . 
خونه مون به محل کارمون نزدیک بود و این خیلی خوب بود . سوفیا حالا چه فیلمی ببینیم؟       
_اومممم.... آها فیلم هالوین .
_آره خوبه بزار همونو ببینیم .خیلی خوب میشه ترسناکم هست که تا حدودی با پفیلا خوب میشه.
_خوب برو که رفتیم . 

دوستای گلم اینم از قسمت پنجم . امیدوارم خوشتون اومده باشه . قسمت های بعدی رو به زودی میزارم . خوشحال میشم نظراتتون رو هم بدونم . تا قسمت های بعدی خداحافظ♥♥♥

 

قسمت چهارم رمان

یک روز بعد: 
از زبان ساغر :اینجور که به گوشم رسیده بود کامران و هومن صبح با هواپیما رفتن برای کنسرت های ده روزشون.منو سوفیا هم سعی کردیم کل این سه روز که مامانمون پیشمونه رو باهاش بگذرونیم . کل این سه روزو با مامان کلی گشتیم ، تفریح کردیم و خوش گذروندیم . روز اخر با مامان خداحافظی کردیم .خیلی ناراحت بودیم که داره میره . از همین الان دلم براش تنگ شد . با هر سختی بود خدافظی کردیمو مامانو راهی کردیم . تو این ده روز توی روزنامه پیشهاد کار های مناسب رو علامت زدم و با سوفیا بهشون سر زدیم . خیلی خسته شده بودیم و هنوز کاری پیدا نشده بود .شش روزه داریم میگردیم.
از زبان سوفیا:وای خدا بهتره برم اتاقمو یه چرت بزنم که خیلی خسته ام . اگه اینجوری پیش بره از پس مخارجمون بر نمیایم.دیگه نمیدونم چیکار باید بکنیم ساغر هم خودشو کشت از بس حرس خورد . مخصوصا تو این شش روز خیلی اذیت شد .
با صدای ساغر از خواب بیدار شدم و گفتم ای بابا بزار بخوابیم دیگه اهههه.اما مرغش یه پا داشت که باید پاشی.عجب گیری افتادماااا.به ناچار بلند شدم نشستم . گفتم برو منم میام._اگه تا ده دقیقه دیگه نیای بیرونو بیام ببینم خوابی با پارچ آب یخ بیدارت میکنما.

_باشه بابا پا میشم نترس.
از زبان سوفیا :وای خدا من خوابم میاد . حالا خوبه همش چار ساعت خوابیدما (خوابالو هم خودتونید) وای خدا دور شد برم دست و صورتمو بشورم تا ساغر نیمده.دست و صورتمو شستمو رفتم بیرون._چه عجب روی ماهتونو زیارت کردیم._ای بابا خوب خسته بودم دیگه.

_سوفیا ببین برای فردا قرار مصاحبه کاری داریم.
_ای بابا باز مصاحبه. حالا واسه چه کاری؟
_برای مدلینگ. اما فک نکنم بشه اخه ما هیچ سابقه کاری نداریم.کاش بشه درامدش خیلی خوبه .
_واییی فک کن مدل شیییم .کلی پولدار و معروف میشیم هیچ نیازیم به عمونداریم .وای عالی میشه .
_انشالله که میشه حالا باید امشبو زودی بریم لالا که صب قیافمون شبیه خرس تنبلای خوابالو نباشه .میدونی که باید قیافمون شکل آدم باشه تا شاید استخدام بشیم. 
_وای اره اما اول غذا.
_وایی بدبخت شدمممم.                                
_چی شده!!!
_سوخت !سوخت!غذا رو یادم رفت . 
_ای خدا فسنجونمو سوخوندی!
_وای خدااا بزا ببینم،هوففف نسوخته فقط ته گرفته خدارو شکر وگرنه از گشنگی میمردم.
_آره جدا پس زود باش برام غذا بکش.

 

عزیزای دلم اینم از قسمت چهارم . قسمت های بعدی به زودی . ♥امیدوارم خوشتون اومده باشه♡

دلتنگی چیز بدیه جدا....

 Sad Girls Desktop Wallpapers Free Download 

کیه که میگه عشق یعنی نرسیدن؟..... 

عشق من واقعی بود... به پاش موندم.... بهش... رسیدم.... 

وقتی عاری از هرگونه انرژی منفی ای باشی چرا نباید به عشقت برسی... 

به جای اینکه بشینی  یه جا و به نرسیدنو نتونستنو عاشق بودن فکر کنی یک درصد به این فکر کن که میتونی و هیچ چیز نمیتونه جلوی نییروی بزرگی مثل عشق رو بگیره... 

اولین پستم مال سااااالها پیشه... اولین کسی که باعث شد بیام و برای اولین بار پا توی صفحه ی مجازی بذارم  لعیا جون بود . اما خودش رفت... بعد از سالها توی اینستا پیداش کردم حتی فن پیج هم نداشت. کاملا خالی از کامران هومن بود. خیلی ناراحت شدم. از سرش گذشتن... ولی واس من نگذشتن... 

واقعا دلم واسه کامران هومنیایی که تو بلاگفا فعال بودن خیلللییییییی تنگ شده خیلی... هم من هم ساقی...  

سحر....تینا... مریم ... نیلوفر... شقایق... شبنم... فاطمه... رویا... سمانه....باران...زینب... ترلان...کیمیا... 

 همههههههههههههههههه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خیلیایی که الان هم حضور ذهن ندارم اسماشونو بنویسم. واقعا دلم واسه رمان هاتون تنگ شده دلم واسه جمع شدنامون تنگ شده... دلم تنگ شده واسه اونایی که میومدن مینوشتن آجییی بدو بیا پیجم آپ کردم... 

هعیییی .. 

چقدر آروم میشم با خنده هات....میام این راهو تا تهش پا به پات... 

تو همه جونمی جونم فدات.... الهی قربون حرف زدنات... 

مگه میشه تورو دوست نداشت.... 

مگه میشه تورو تنها گذاشت.... 

نفسام به چشات بسته شده... 

ببین عشقت ازم دیوونه ساخت.... 

تو یه دنیایی ساختی واسم...

که تو خوابم نمیدیم اصلا... 

چقدر این لحظه هارو دوست دارم... 

کجایید بچه ها آخه؟؟؟؟؟؟ هیچ خبری ازتون نیست.... هیچچچچچیییییی.......... 

کجایید کجایید کجااایید.....کجایید که بیاید ببینید یکی از شماها به عشقش رسید... یکیتون رفت بغل کامران.. بغله هومن... تمام حس هایی که موقع دیدن کامران هومن تو رمان هاتون مینوشتید واسه یکی واقعی شد... کجایید نفسای من... 

تینا.. آیسان... مرسی که حداقل شماها هستید تو اینستا... 

همه صفحاتتون بسته شده... واقعا... دلم میخواد... دوباره... باهم...کنارهم...باشیم.... 

saghar_s_kh 

آیدی ا.ی.ن.س.ت.ا گ.ر.ا.م  من... هرکدومتون این پست رو دیدید بیاید دایرکتم همو پیدا کنیم حداقل... 

Wallpapers of Sad Girls HD

fereshtehaye ghalbam

 

chera akhe man enghaaaaaaaaaad ravaniye in 2 ta ferrshtam akhe?

Han? shoma begin 😭😍💋😍💋

آخ جووووون کنسررتتت

سلااااااااااااااااااااااااامممم بچه هااااااااااا خوبيننننننننننن؟؟؟؟

ميدونم كه شنيدين ولي من هم ميگم:

كنسرت نوروزيه پادشاهان آواز عشق"دوستاره ي پاپ موزيكه ايرااااااااااانننننننننن

"كامران و هومنننننننننن"

۴فروردين ۱۳۹۳

۲۴ مارچ.در بزرگ ترين هتل آنتاليا: mardan plus"

برای رزور باشماره های زیر تماس حاصل فرمایید:

00905455622480

00905455622481

ایشالاه که همگی یه فرصتی برامون پیش بیاد بتونیم بریم ایندوتا فرشته ی زمینی رو ببینیم....

                                                                                       الهی آآآمیییییننن

عاشقانه❤❤

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره!اما تو بخند،تا من برات بميرم💘

عاشقانه❤

بچه ها شوخي شوخي به گنجشك ها سنگ ميزنند…وگنجشك ها جدي جدي مي ميرند.

آدم ها شوخي شوخي زخم ميزنند…وقلبها جدي جدي ميشكنند.

آدم ها شوخي شوخي لبخند ميزنند…و دلها جدي جدي عاشق ميشوند……❤❤

راي گيري

واي سلااااام بچه هااا،امروز روزه راي گيري كانديدا ها بووود،دعا كنيد گروهه ما راي بيارههههههه،وااي اِستِرِج داااررررم🙊🙈

ترو خدا دعا كنيييد!😿

شوراي دانش آموزي💛

سلام بچه هاي عزيزي كه از مدرسه شهداي اكبتان وارد اين سايت شدن لطفا به ادامه ي مطلب مراجعه كنند❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

اگه راي ميدي بيا هاااا❤❤❤❤❤❤❤

آوريننننن

ادامه نوشته

داستان،قسمت ششم.

سلااااااااااام.داسيو گذاشتم

بخونيدش.فقط يه ذره زياده.ايشالاه چشاي خووشگلتون درد نگيره

فففعلااا...

ادامه نوشته

سلام بچه ها شماره تلفن هاي خواننده ها رو گذاشتم توي ادامه ببينيييد،مرررسي،نظر هم فراموش نشه،باااي

ادامه نوشته

سوال!

...يه سوال ميتوني بپرسي

                        منم قول ميدم راستشو بهت بگم...!!! :-)

I love you...


I love you...

قسمت پنجم

سلااااااااااام.خوووبييين؟؟؟؟؟؟؟؟

چه خبراااا؟بچه ها قسمت پنجمه داسي رو آپ کردم.بالاااااخخخررهههببخشيد دير شد.چونکه اينترنتمون قطع شده بود منم فقط با آيپدم و با رايتل ميتونستم بيام/نميشه داستان گظاشت باهاش

خب ولي خداروشکر اينترنت وصل شدددد.بريد داسي رو بخونيد ديگه وقتتون رو نميگيرم.راستي شقايق جون ببخشيد.از اوون موقه گفتم بهت آپ ميکنم ولي الان آپ کردم.ببخشيددد

ادامه نوشته

روز دختر مباااااااااااااااارك!!

سلاااااام به دختراي گللللل و دوستاي خوبببمممممم. خوبين؟؟؟روزتون مبااارك  باششششههههه.!.

روز دختر مبارک
امیدوارم مثل حنا با مسئولیت
مثه کزت صبور
مثه ممول مهربون
مثه جودی شاد و سر زنده
و مثل سیندرلا خوشبخت باشی !


من از تو گلبنی بهتر ندیدم  / ز تو باغ گلی خوشتر ندیدم

میان این همه گلهای عالم / گلی خوشبوتر از دختر ندیدم . . .

روز دختر مبارک


دختران فرشتگانی هستند  از آسمان

برای پر کردن قلب ما با عشق بی پایان

این روز بر دختران دیروز و مادران امروز مبارک . . .



لبخند

         مي دوني فرق لبخنده من با تو چيه؟

              تو وقتي كه شادي ميخندي...

                    ولي من،وقتي تو شادي ميخندم...

soal

                          

سلام،خوفين؟

 سلياااااااااااااام،خوفين؟چه خفلا؟؟؟(خخخخ،كلا قرمزيم شديم) اومدم قسمت پنجو بذارم نصفش پاك شده بود يييكككككك سااااعت نشستم تايپش كردم يهو هممممممشششش پريدددددد. اهه اهه اهه.. ولي ايشالاه دوسه روز ديگه آپ ميكنم!!

راستي:::بياين حداقل تو نظر سنجي نظر بدين ديگههه!!اين همه رفتم زحمت كشيدم واسش اونوقت كسي نظر نداده... 

 خب ديگه،حوصلم سر رفته بود گفتم بيام يه چي بگم و بررررررررررممم..باي باي

بوسس

قسمت چهارم داستان×

سلام بچه ها خوبيننن؟؟؟؟

يه خبره خووووب.قسمت چهارم داستان رو آپ کردم/حتما اين قسمت رو بخونيد خييلللييي گشنگه!

براي خوندنش بريد ادامه ي مطلب ولي نظظظررر يادتون نرررررههه هاااا

خب ديگه زياد نمي حرفم.باااااايي

ادامه نوشته

داسي

سلياااااااااااام،چه طورين؟چه خبرا؟

بچه ها:من احتمالا فردا اگه نشد پس فردا ادامه ي داستانو ميزارم....اميدوارم خوشتون بياااااد.

باي باي.......

اینارو یادم رفت  fereshteye nejat  

 

 

 

fereshteye nejat*#*

 

هومن.سیروس کردونی.کامران

 الهییییییی

k&h

 

اينرو خيلي دوست دارم

قسمت سوم داستان مرداب عشق*

سلام بچه ها اومدم با قسمت سوم داستان اميدوارم لذت ببريد.ببخشيد يه خورده کمه ولي قسمت بعدي زياده . نظر يادتون نرهههه!!!بريد ادامه ي مطلب
ادامه نوشته

KONSERT <3

 

منم میخوااااام

 

KAMRAN HOOMAN

 

 

 ای جوووون

عکس KH

داستان/-/-/

سلام بچه ها خوبين؟

ميگم فردا قسمت بعدي داستان رو ميذارم ولي ببخشيد يه خورده كمه ولي قول ميدم كه قسمت بعديش رو زود بذارم و زياد بذارم.  :-*  :-)

باي تا هااي :-€

خبر جججججددددددددديييييييييددددددددد از هومن وبنفشهههههه............نميدونم شايعس يا نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ادامه نوشته