
از دوستای عزیزم که بهم سر میزدند ممنونم
نمیدونم دوباره میتونم برگردم یا نه ولی هیچوقت هیچکدومتونو فراموش نمیکنم
می توان ...
می توان تنها شد
می توان زار گریست
می توان دوست نداشت و دل عاشق آدم ها را ، زیر پا له کرد !
می توان چشمی را ، به هیاهوی جهان خیره گذاشت
می توان صدها بار ، علت غصه دل را فهمید !
می توان ....
می توان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود
آخرش هم تنها ، می توان تنها رفت
با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی ...
یادگاری ؟! همه جا تلخی و سردی و غرور
فاتحه ؟! خوب شد رفت ! عجب آدم بدخلقی بود !!!
ولی ای کودک زیبای دلم ، آن ور سکه تماشا دارد :
شهری از مردم آبی سرشار ، آسمانش و زمین ، عین آن شهر
ولی
من و تو با همه ی آدم هاش ، غرق احساس غروریم به عشق !
دل هر آدم عاشق که شکست دل ما می شکند !
همه جا لبخند است و زمین ، مفتخر است به تن سبزی که
ضرب گام من و تو ، بر دلش می پیچد
من و تو خوشبختیم ، ما خدا را داریم
ما غم چلچله را ، وقت بوسیدن دستان بهار
مثل یک شعر قشنگ ، از دلش می خوانیم
ما به باران گفتیم : که کمی آهسته ! غنچه پاک دعا در خواب است
او قرار است که روزی ، روی اندیشه و ایمان ،
بین احساس شکوفایی و آرامش دل
تا دم پنجره سبز خدا ، سبز شود ...
پس چرا این روزا تمام نمیشوند
اشکهایم از ثانیه ها جلو میزنند
پس چرا این روزا تمام نمیشوند
دلم به قدر دریا گرفته است
دلم به قدر اسمان به تو نیاز دارد
باران شده است مرهم دردم
دلم میخواهد تو باشی
آ ه ه ه ه ه ه ه ه ه
با این همه بهانه چگونه سر کنم
من به هوا نیاز دارم تا زنده بمانم
هوای من بیش تر از این منتظرم نزار
بی تو میمیرم
به همه گفته ام این ذرات لعنتی در هوا راه تنفسم را بسته است
گفته ام دود سیگارهمسایه نفسم راتنگ می کند
گفته ام به نفس کشیدن در هوای آلوده آلرژی دارم
گفته ام....
اما به خودم که دروغ نمی گویم
رویا
تو را حس میکنم هر دم
من از شوق تماشایت نگاه از تو نمیگیرم
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار
ولی
افسوس
این رویاست
تمام آنچه حس کردم ،
تمام آنچه میدیدم
تو با من مهربان بودی
و این رویا چه زیبا بود
ولی
افسوس
که رویا بود

زیبا ترین تصویری که در زندگانیم دیدم...
نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود...
زیباترین سخنی که شنیدم...
سکوت دوست داشتنی تو بود...
زیباترین احساساتم...
گفتن دوست داشتن تو بود...
زیباترین انتظار زندگیم...
حسرت دیدار تو بود...
لحظه با تو بودن بود...
زیباترین هدیه عمرم...
محبت تو بود...
زیباترین تنهاییم...
گریه برای تو بود...
زیباترین اعترافم...
عشـــــــــــــــــــــــق تو بود
( دوستت دارم )

بـه آغوش تـو مُحتاجَمـ بــَـراﮯحِس آرامش
براﮯ زندگـی با تُو پُر از شوقم پُر از خواهش
به دستاﮯ تُو مُحتاجَم
بَراﮯ لَمس خوشبختی واسِه تَسکینِ قلبم
به چِشمای تُو مُحتاجَم
واَسِه تعبیر این رویــا
کِه بـازم میشِه عآشِق شُد تو این بی رحمی دنیــآ
به لَبخندِ تُو مُحتاجَم کِه تَنها دلخوشیم باشِه
بزار دُنیایِ بی روحَم بِه لبخندِ تُو زیبآ شِه
چقدر خوشبخته اونی که تو رو داره...
تو دوسش داری و دستاشو میگیری
میتونی تکیه گاهش باشی هر لحظه
با رویاهات داری دنیاشو میگیری
چقدر خوشبخته و اینو نمیدونه
که با تو زندگی کردن چقدر خوبه
تو اونجا شادی،آرومی،پر از عشقی
من اینجا تو دلم تردید و آشوبه
همه دنیای من مال تو بودن بود
حالا دیگه تو رو داشتن یه رویائه
باید باور کنم سهم من این بوده
دلم بی تو چقدر خاموش و تنهائه
تو اونقدر خوبی که هرکی تو رو داره
کنار تو براش دنیا بهشت میشه
همیشه توی این عشقای نافرجام
مقصر دست سرد سرنوشت میشه
تو رو هرگز نداشتم اما میدونم
اونی که پیشته خوشبخت ترین میشه
براش با درد و غصه موندم کم کم
با لبخند تو دیگه سخت ترین میشه
چقدر خوشبخته اونی که تو رو داره
چقدر تلخه من اینجا بی تو اواره ام
تو خوشبخت باشی و من اینجا بدون تو
میشینم تا ابد روزامو میشمارم
کاش هرگز نمیدیدمت تا امروز غم ندیدنت رو بخورم
کاش لبخندهایت انقدر زیبا نبودند که اکنون آرزوی دیدن تنها یک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشتم
کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمیشد تا چشمان من به یاد آن لحظه بهانه نگیرند و اشک نریزند
ای کاش...
اگه تو مال من بودی
اگه تو مال من بودی ماه از چشات طلوع میکرد
پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع میکرد
اگه تو مال من بودی کلاغ به خونش میرسید
مجنون به داد اون دل زرد و دیوونش میرسید
اگه تو مال من بودی همه خبردار میشدن
ترانه های عاشقی روسرم آوار میشدن
اگه تو مال من بودی قدم رو پاییز میزدیم
پاییز میفهمید که ماها زبونشو خوب بلدیم
اگه تو مال من بودی انقد غریب نمیشدم
من چی میخواستم از خدا دیگه اگه پیشت بودم
اگه تو مال من بودی دور خوشی نرده نبود
دل من اون آواره یی که شبا میگرده نبود
اگه تو مال من بودی چشام به چشمات شک نداشت
تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترک نداشت
اگه تو مال من بودی جهنمم بهشت میشد
قصه ی عشق ما دوتا عبرت سرنوشت میشد
اگه تو مال من بودی میبردمت یه جای دور
یه جا که تو دیده نشی نباشه حتی کمی نور
اگه تو مال من بودی برگا تو پاییز نمیریخت
شمعی که پروانه داره اشک غم انگیز نمیریخت
اگه تو مال من بودی قفس دیگه اسیر نداشت
آدما دارا میشدن دنیا دیگه فقیر نداشت
اگه تو مال من بودی خیال نمیکنم باشی
پس میرم و میکشمت پیش خودم تو نقاشی

لحظه مرگ
نمی خواهم کسی از مردن من با خبر گردد
نمی خواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را
نمی خواهم که مادر سختی جان کندنم بیند
ولی ای دوست
اگر روزی رفیقی مهربان آمد
زتو پرسید فلانی کو...؟؟!
بگو در سنگر ناکامی و حسرت بسی جان داد
ولی تا لحظه آخر چنین می گفت:
امید من .....بود
شرمنده ام
شرمنده ي قلبـــــــــــم
شرمنده ي او
شرمنده ي تمام عالم
شرمنده ي عـــشــق
웃 عشــــــــق رویایـــــــــی웃
درجه یکه چون تو دوستش داری و بهش نظر کردی .
قدرتمند و قوی و استواره چون تو پشت و پناهش هستی.
خدایا ! ازت می خوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه ی بهترینها باشه.
خواهش می کنم بهش درجات عالی دنیوی و اخروی عطا بفرما و کاری کن ، به آنچه چشم امید
دوخته آنگونه که به خیر و صلاحش هست برسه انشاا...
خدایا! در سخت ترین لحظه ها یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و
سخت ترین لحظه ها ی زندگی اش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر
بورزه....آمین.



گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!