پســـــــت همیشه ثابــــــــــــت


سلامتی و فرج آقا امام زمان صلوات
.gif)
اللهم عجل لولیک الفرج![]()

در اين متروکه دنيا که ياري نيست
نشاني از کسي يااز دياري نيست
بهعشقي جز خداوند اعتبارينيست



سلامتی و فرج آقا امام زمان صلوات
.gif)
اللهم عجل لولیک الفرج![]()

در اين متروکه دنيا که ياري نيست
نشاني از کسي يااز دياري نيست
بهعشقي جز خداوند اعتبارينيست


گاهى هم سراغى بگير از
اولين آدمِ زندگى ات...
شايد هنوز هم
آخرين نفرش خودَت باشى
جای خالی "یکی نبودن
هایمان" را
هر شب
با اشکِ چشم آب دادیم
از بختِ بد
در قصه های دیگران
سبـز شدند ...

با تمام وجود باور کنیم
خدا آنجا که راه نیست راه می گشاید
و هرگز دیر نمی کند
فقط کافیست باور کنیم
او می بیند
و
و می داند
و
می تواند

مادرم را چطور دوست ندارم؟
وقتی مدتی مرا در شکمش
مدتی در دستهایش
و یک عمر در قلبش جای داده است

پدر جان.....
دکتر ها نیز مرا جواب کردند ؛ هیچکس علت بی خوابی ام را نفهمید …
هیچکس ندانست یاد تو هرشب از سقف اتاقم چکه میکند !

واقعا!
کی فکرش رو می کرد
ادامه راهتان اینقدر سخت باشد
بعد از شما غرق شدیم
در روزمرگی هایمان
و گیر کنیم به سیم خاردار نفس

خدا کند که جوانان زحقّ جدا نشوند
به صحبت بد و بدخواه مبتلا نشوند
سر عقيده خود پاى فشارند چو کوه
بسان کاه زهر باد جابجا نشوند
روز جوان مبارک

السلام علیک یا اباعبدالله
السلام علیک یا ثارالله
السلام عیلک یا اباالفصلالعباس
دوستان خوبم سلام
انشاالله به خواست خداوند بزرگ و مهربان، روز چهارشنبه قراره که به
کربلای معلی(در جمع عاشقان پیادهی زائر مولا امام حسین برای روز اربعین) مشرف بشم
به یاد تمام دوستان هستم و دعا گوی تمام بیماران، جوانان بیکار و مجرد و همه دردمندان
خواهم بود به امید خدا
با توجه به اینکه این سفری که قسمتم شده یه سفر ناب و مخصوص هست که لطفی هستش از
طرف مولا امیرالمومنین (ع) و امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل(ع)
که به خواست خدای عزیز نصیبم شده، لذا از تمام دوستان خوبم
از همه ی کسانی که حقی بر من داشته و دارند و نتوانسته ام یا فراموش کرده ام که حقوقشان
را ادا کنم طلب بخشش وعفو دارم . از همه ی خواهران و برادران طلب مغفرت ودعای خیر دارم
حلالم کنید

به اطلاع مردم شهید پرور شهرستان کازرون می رساند،مراسم چهلمین روز شهادت مدافعان حرم شهرستان کازرون(شهیدان توفیقی،جوکار و مسرور) روز پنجشنبه مورخ بیستم اسفند از ساعت 3 تا 5 بعد از ظهر در مصلی نماز جمعه برگزار می گردد.از عاشقان شهید و شهادت دعوت به
عمل می آید




پژمان جان سلام!
می دانم حال و جای تو خوب است.اما حال من چند روزی است خوب نیست.خوب نیست چون غصه دارم که تو را فقط با موتورسواری عالی ات می شناسند.
حالم خوب نیست چون می شنوم عده ای می گویند: پژمان را چه به سوریه و دفاع از حرم.می گویند: تو به خاطر پول رفته ای!
ناراحتم که چرا عده ای درباره تو اینگونه فکر می کنند.چرا هیچ کس تو را نمی شناسد؟ای عزیز!
البته شاید دیگران نیز مقصر نباشند،وقتی از تو چیزی نشنیده اند و خوبی های تو را نمی دانند.
پژمان جان!
آخر مردم نمی دانند که تو نمازهایت ترک نمی شد.حتی بسیاری از اوقات نماز جماعتت!
اگر می دانستند که نماز صبحت را نیز می خواندی حتما اینگونه فکر نمی کردند.مطمئنم اگر روزه گرفتن تو را در روزهای بلند و گرم تابستان در حین کار در تعمیرگاه موتورسیکلت می دیدند؛طور دیگر فکر می کردند.
برادر عزیزم!
حتما یادت هست وقتی در منزلت؛آب اناری جلوم گذاشتی،گفتی:بفرمایید بخورید و به شوخی گفتی:مطمئن باش مالم حلال است.
راستش را بگویم،آن روز می دانستم مال حرام نمی خوری اما بخدا نمی دانستم خمس مالت را هم پرداخت می کردی.آفرین به تو!
اصلا مگر می شود تو به خاطر پول رفته باشی؟ چه کسی حاضر است یک میلیارد پول بگیرد و برود جایی که احتمال دارد،دست و پایش قطع شود؟احتمال دارد جانش را از دست بدهد؟چه کسی حاضر است؟
بگذار تا قسمتی از وصیت نامه ات را بنویسم تا همه بدانند پژمان ما،برای چه رفت.
"همیشه می گفتم چرا من زمان امام حسین نبودم که در رکاب اربابم حسین جان بدم؟ولی الان جوابم را گرفتم.شاید خدا دوست داشته که تو این دوره باشم و محافظت (کنم) از حرم خانم حضرت زینب(سلام الله علیها) ناموس اربابم...بر خود واجب می دانم که در این راه با یاری خدا و ابوالفضل العباس کم طاقت پا بگذارم و تا جان دارم از حرم بی بی زینب(سلام الله علیها) دفاع کنم"
پژمان!داداش!
بخدا مردم نمی دانند که تو؛وصیت خود را با این شعر شروع کرده ای که:
بدم اما به عالم فخرم این بس
غلام حلقه بر گوش حسینم
کجا ارباب من؛ فردا گذارد
غلام او؛در آتش پا گذارد
قسم می خورم اگر می دانستند، در مورد تو طوری دیگر فکر می کردند.
راستی پژمان!
امروز چیزی شنیدم که متوجه شدم؛خودم هم تو را خوب نمی شناختم.شنیدم برخی اوقات گلزار شهدا می رفتی و شروع به شستن مزار شریفشان می کردی.بچه ها تو را اتفاقی دیده بودند.خوشا به حالت!
شاید شهادت پاداش همین کار خالصانه ات بوده است.و شاید هم شهادت پاداش پیاده روی اربعین پارسالت باشد.
می دانم اگر امسال به اربعین نرفتی به خاطر آن بود که مشغول اعزام به سوریه بودی.خدا می داند که پارسال بین تو و اربابمان حسین(علیه السلام) چه گذشت که امسال تو را نیز مانند قمر بنی هاشم برای دفاع از حرم زینب کبری برگزید.راستی عباس هم مدافع حرم بود.
یکی از خصوصیات مولایمان ابالفضل؛ولایت مداری بود،همان خصوصیتی که در وصیت نامه ات به ما اینگونه توصیه کردی:
"به تمام دوستان و خویشاوندان خودم توصیه می کنم در این چند روز عمر باقی مانده،فرصت را غنیمت شمرده و از ولایت مداری و حمایت از نائب امام زمان خود و عشق ورزی در راه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) خسته و دچار روز مرگی نشوند"
برادر عزیزم!
نمی شود کسی به مقام والای شهادت برسد اما عاشق مولایمان حسین(علیه السلام) نباشد.یکی از دوستانت می گفت:هر وقت مجلس عزاداری و هیات داشتیم،تا خبرش را به تو می دانند خوشحال می شدی و خودت را می رساندی.
تازه می فهمم که چرا آخر وصیت نامه ات از بعضی از دوستانت طلب بخشش کرده ای و نوشته ای:
"از آنها می خواهم که در مراسمات شادی و مصایب اهل بیت مانند ایام فاطمیه،محرم، صفر و ... مرا از یاد نبرند"
برادر بسیجی ام!
کم نیستند آدم هایی که وقتی اشتباهی می کنند و دیگران به آنان متذکر می شوند به جای پذیرفتن اشتباهشان،لج بازی می کنند.اما من شهادت میدهم که تو اینگونه نبودی.فراموش نمی کنم وقتی بعضی از اشتباهاتت را متوجه شدی،چقدر خوشحال شدی و به من اطمینان دادی که تکرارش نمی کنی و نکردی.
راستی نمی دانم از غیرتت هم چیزی بنویسم یا نه؟یعنی این را هم بقیه نمی دانند؟
از شجاعت و شهامتت چی؟از اینکه با یکی از دوستان تماس گرفتی بودی و گفته بودی من تا آخر می ایستم و اگر قرار است برگردم آخرین نفر می آیم.
پژمان جان!
چون می دانم عادتت این بود که وقتی دیگران از تو چیزی می خواستند،اگر می توانستی نه نمی گفتی.می خواهم از تو چیزی طلب کنم.
یادت هست که در این چهار پنج سالی که با هم آشنا بودیم،در مسائل مختلف کمکت می کردم؟یادت هست در مشکلات و مسائلت دستت را می گرفتم؟
حالا ای مدافع حرم! نوبت توست که دست مرا بگیری و به من کمک کنی.برایم دعا کن.شهادت را برایم بخواه.
مطمئنم دعا می کنی چون مرامت آن بود که مدیون کسی نباشی.
حالا که این مطالب را نوشتم احساس آرامش می کنم.دیگر ناراحت نیستم،چون امیدوارم دیگر کسی آنگونه درباره تو حرف نزند.
راستی،وصیت نامه ات را چه زیبا به پایان برده بودی

برگرفته شده از 114serat.blog. ir
نامه همسر شهید محمد کاظم (پژمان) توفیقی
شهیدعزیزم سلام
پژمانم با امروزدقیقآ۳۸روزشده که صدای مهربانت رانشنیده ۳۸روزه دلخوشی ام عکسهافیلمهاوصداهای است که به یادگارت مانده تنها مونس وهمدمم گلزارشهدای بهشت زهراشده صبح تاظهر ظهرتاشب کنارت بشینم وازدلتنگیهایم بگویم از بی قراری هایم ازبی تابیهایم ازاشک ریختنهای گاه وبی گاهم وتودرسکوتی سنگین فقط شنونده باشی وهرچه گریه کنم وزجه بزنم جوابگویم نباشی
چندیس همرزمایت برگشته اندواز دلاوریهایت با افتخاروغرورمیگویندبرایم
برای منی که تورابهترازخودت میشناختم ومیدانستم چه غیرت حسینی در رگهایت داری بایدکتاب شودوچاپ شودبرسدبه دست مردم لق لقه گویی که با بی رحمی تورانقدمیکنندکه بخاطرپول رفته؟؟؟؟😔😔😔پژمان کجاسوریه کجا؟؟؟😞😞😞😞چه میدانندچه شبهایی تابه سحرکه من باصدای نمازشب خاندن توازخاب بیدارمیشدم 😔😔😔چه میدانندچطورسی روزماه رمضان روتوی گرمای تابستان باکارسنگینی که داشتی روزه میگرفتی😔😔😔چه میدانندکه چطورتحت هرشرایطی نمازاتواول وقت میخوندی😔😔😔مردم بامعرفت ماچه میدانندپژمان من چطوراحکام دینی شوبه طورکامل انجام میداد چه میدانندبادست خیری که پژمان من داشت چطورباعث شدچندین نفرروازگرفتن پول نزول بخاطردرماندگیشون منصرف کنه 😔😔😔مردم چه میدانندتوباهمه گروه آدم دوست میشدی وعقیده ات این بودکه شایدبتونم تآثیرمثبتی برافکارشون داشته باشم......
جالبتراینجاست پژمانم میگویندعجب قهرمان موتورسواری چرابایدرفت سوریه.؟
انگارنمیدانندکه توباهمین هنرموتورسواری ات بودکه توانستی زیرباران بمب وموشک وخمپاره مهمات وادوات جنگی روبه دست هم رزمانت برسانی وآنهاراازاسیرشدن صددرصدنجات دهی چه میدانستندکه پژمان من نامه برگشتش تودستش بوداماغیرت حسینیش بهش این اجازه روندادکه دوستان وهم رزماشوتنهابزاره گفت من میمونم شایدبهم نیازپیداکردین چه میدانندتوازموتوری که دراختیارت گذاشته بودن مثل جانت نگهداری میکردی که چی که بیت المال است ومسئولیتش بامن است چه میدانندکه حتی ۱ثانیه بیکارنمینشستی ومدام بدنبال خدمت به همرزمانت بودی چه میدانندپژمان چه ارادتی به شهدا,داشت وکارهرصبح جمعه مابودکه قبورشهداروباجون ودل میشستیم
چقدبگویم؟چقدبنویسم؟کارشان شده نمک به زخم ماپاشیدن😔😔😔
شماهایی که فکرمیکنیدمدافعین حرم بی بی ام زینب بخاطرپول رفته بودند:
حاضریدصدمیلیاردبگیرید فقط پابه خاک سوریه وشهرهای جنگی اشبگذارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میدانم که اگربودی باخنده میگفتی اشکال نداره بزاربگن من که برای چشم وحرف مردم کاری نکردم من برای جلب رضای خدابوده که این کاروانجام داده ام ویک تکلیف دینی برایم بوده خداراضی باشه کافیه
این روزهابادلتنگی ات واین حرفهاشده ام کوهی ازدردوغصه
من میدانم توچه دلاورمردوآزادمردی بودی که اسمت و یادت جاودانگی شد
شیرمردمن آسمانی شدن لیاقتت بود
واین افتخارم هست که همسرچنین دلاوری هستم واسمت روباغرورزنده نگه میداریم
به امید دیدارت یارهمیشگی ات
تقدیم به همسرم شهیدمدافع حرم بی بی زینب محمدکاظم"پژمان"توفیقی
(شادی روح شهیدمحمدکاظم"پژمان" توفیقی صلوات)
بسم رب الشهدا و الصدیقین
انا لله و انا الیه راجعون
نامه ای به همسر آسمانیم شهید مدافع حرم محمد مسرور:
همسر آسمانی من محمد عزیزم سلام.خوب میدانی که در نبود تو دلم اکنده از دردو دلتنگی است،نازنین من تو که نمیتوانستی حتی ناراحتی مرا ببینی حال چگونه من نبودن تو را
مشاهده کنم؟چگونه نبودنت راباور کنم و چگونه لحظه ها را بی تو سپری کنم؟عکس تو بر روی دیوارهای شهر حک شده است پس چگونه تصویر زیبای تو را تا ابد به روی قلبم حک
نکنم؟مردم شهر،دانش اموزانت،همرزمانت،رفقایت در نبودن تومیسوزند پس چگونه من که به گفته ی خودت بعد از خدا و اهل بیت از همه به تو نزدیکتر بودم خاکستر نشوم؟
محمد عزیزم،داماد شش ماهه ی من،پس از ۴۸ روز چشم انتظار بودن امروز پیکر مطهرت را به منتقدیم کردند،میدانی عزیزم،اسمان دیشب برای تو اشک هایش سرازیر شد،حال چگونه
اشک های من دریا نشود؟داماد رعنای من امشب همه برای حنا بندان من و تو امده بودند.با طبل هایشان برایمان کل میزدند.یادت هست میگفتی اسم من را هم نفس ننویس،من هم
قفس تو هستم؟یار من از قفس تنگت به سوی ملکوت پرواز کردی و من در قفس تنها ماندم.قول دادی همسفر هم باشیم پس چرا مرا در اینقفس تنگ جا گذاشته ای؟یار لحظه ای
همیشگی من فردا برایت لباس عروس میپوشم و به استقبالت می ایم،با تمام شهر گلبارانت میکنم و جشن عروسیمان را برپا میکنیم.از زبان مردم شهر خوبی هایت را
فهمیدم و هنوز باورم نمیشود با چه فرشته ای بودم.هنوز نبودنت را باور نکرده ام و چشم انتظارم.بیش از هر زمانی دلتنگت هستم.یار تو.همسر داغدارت
.jpg)
نمی دانم بنویسم یا نه، نمی دانم اشک اجازه می دهد یا نه، نمی دانم تا آخر توان نوشتم دارم یا نه.
اما وقتی یادم می آید که از کودکی تا الان با هم بودیم، وقتی یادم می آید که چقدر دوستش داشتم، وقتی یادم می آید خوب می شناختمش، با خود می گویم مگر می توانی ننویسی؟
با خود فکر می کنم از کجا شروع کنم. شاید بهتر باشد از یکی از آن همه خواب های زیادی که در دفترش پیدا کرده ایم و با خط خودش نوشته بود شروع کنم:
"این خواب خیلی مرا خوشحال کرد. خواب دیدم که امام سجاد(علیه السلام)نوید و خبر شهادت من رابه مادرم می گوید و من چهره آن حضرت را دیده و فرمود: توبه مقام شهادت می رسی و من در تمام طول عمر به این خواب دلبسته ام و به امید شهادت در این دنیا مانده ام و هم اکنون که این خواب را می نویسم یقین دارم که شهادت نصیبم می شود و منتظر آن هم خواهم ماند. تا کی خدا صلاح بداند من هم همچون شهیدان به مقام شهیدان برسم و به جمع آنها بپیوندم و هم اکنون و همیشه در قنوت نمازم همیشه اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک است که خداوند شهادت را نصیبم کند و از خدا هیچ مرگی را جز شهادت نمی خواهم"
شاید بعضی ها تعجب کنند،اما آیا عجیب است کسی که همه ی زندگی خود را وقف شهدا و ترویج یاد و نام شهدا کرده بود؛ خود نیز بشارت شهادت بشنود؟
کسی که واحد شهدای حوزه علمیه را پایه گذاری کرد و بسیاری از طلاب،نوجوانان و دانشجویان به وسیله او با شهدا آشنا و مانوس شدند.
کسی که برنامه ی غبار روبی از مقبره شهدا را هر شب پنجشنبه جزء برنامه ی طلبه ها و بسیاری از جوانان مشتاق کرد.
کسی که خادم الشهدا بودنش حتی در تعطیلات نوروز ترک نمی شد. کسی که سایتی بزرگ را برای ترویج یاد و خاطرات شهدا ایجاد کرد."شهود عشق" نام سایتی است که همیشه یادگار او یاقی خواهد ماند.
براستی عجیب است بشارت شهادت برای محمد؟
کسی که پاتوقش مقبره شهدای گمنام بود و حتی مراسم عقد خود را نیز در کنار قبور آن عزیزان برگزار کرد، آیا عجیب است این بشارت را به او بدهند؟
اگر به محمد بشارت شهادت ندهند پس به چه کسی بشارت بدهند؟
محمدی که مکرر از دوستانش، در حوزه و همرزمش در سوریه شنیدم که می گفتند: هر وقت قبل از اذان صبح بیدار می شدیم محمد را می دیدیم که در حال خواندن نماز شب است.
بگذریم که یکی از دوستانش می گفت: گاهیبعد از خواندن نماز شبش، چند دقیقه قبل از اذان بلند می شد و با حالت کسالت از حجره بیرون می رفت و وضو می گرفت تا دیگران متوجه نشوند که اهل نماز شب است.
براستی این اخلاق، شایستگی بشارت شهادت را فراهم نمی کند؟
چه زیبا مرحوم آیت الله قاضی فرموده بود: هر کس نمازهایش را اول وقت بخواند و به مقامات والای معنوی نرسد مرا لعن کند.
و چرا محمد به مقام والای شهادت نرسد در حالی که بر خواندن نمازش در اول وقتاصرار می ورزید.
و چرا اصرار نکند در حالی که اشتیاق گفتن اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک را داشت.
راستی یکی از خصوصیات عاشقان شهادت،انس با زیارت عاشورا سیدالشهداست. و محمد اینگونهبود.خودش در دفترش یکی از خواب هایش را اینگونه می نویسید:
"یک شب خواب دیدم،داشتیم با جمعی زیارت عاشورا می خواندیم، یک لحظه در قاب عکس، امام حسین(علیه السلام) را جلو خویش دیدم.آن عکس حرکت کرد و با من سخن گفت و گفت: هر وقت خواستی زیارت عاشورا بخوانی با معرفت بخوان و توجه ات به زیارت عاشورا باشد و آن را با تمام وجود بخوان و به معنای آن توجه داشته باش"
و شاید همین خواب، سر مخفی خواندن زیارت عاشورایش و اشک ریختن با آن بود.
محمد خوب فهمیده بود که مقام شهادت را فقط به مخلصین می دهند و لذا به گفته ی یکی از همراهانش در منطقه شلمچه، قبل از اذان صبح که بسیاری خواب بودند از خواب بلند می شد و شروع به تمیز کردن محوطه می کرد تا زائرین شهدا، ظاهر منطقه را مثل باطنش پاک ببینند.
قرآن کریم یکی از اوصاف مومنین را رسیدگی به فقرا و نیازمندان می داند، و اما محمد تا قبل از شهادت عامل به این هم بود.
در منطقه ی شیخ نجار سوریه بچه های چند خانواده فقیر و نیازمند می آمدند و غذا می خواستند و محمد که با آنان دوست شده بود مقداری از غذاهای خودشان را جمع می کرد و ظهر و شب به آنان می داد و حتی یک صبح وقتی دید غذا هست، در هوای تاریک و بارانی و پر از خطر راه می افتاد و به خانه های آنان (که شناسایی کرده بود) می رفت و غذا را به آنان می داد.
عاشقان شهادت می دانند که راه رسیدن به قرب الهی ادب در برابر اوست.و لذا کسانی که با محمد مدتی بوده اند همه از ادب او نسبت به قرآن و اسماء الله می گویند که هیچ وقت حاضر نمی شد وقت خواب و استراحت پایش به سوی قرآن دراز باشد.
اینقدر این حساسیت زیاد بود که یکی از رفقایشمی گفت: گاهی می شد وقت خواب با اینکه ظاهرا قرآن و اسماءالله ی نبود اما محمد خوابش نمی برد ومی گفت احتمالا چیزی هست و بعد از جستجو معلوم می شد تا چیزی بوده است.
شاید بهترین کار آن باشد که سری به دفترش بزنم و خواب دیگرش را برایتان نقل کنم.دفتری که اولش نوشته شده راضی نیستم کسی قبل از مرگمآن را بخواند.
"یک شب خواب دیدم.فکر کنم ماه رمضان بود. خواب دیدم حضرت علی (علیه السلام) در همان مسجد کوفه و در همان زمان که به شهادت می رسد پیشنماز است و جمعی پشت سر ایشان نمازمی خوانند.خواب دیدم که یک لحظه ابن مجلم مرادی می خواهد با شمشیر به حضرت علی حمله ور شود و من آن لحظه نگذاشتم به حضرت صدمه ای برساند.دو یا سه بار می خواست حضرت علی را به شهادت برساند ولی من نمی گذاشتم تا که نماز تمام شد."
راستی چه رمزی است بین بشارت شهادت توسط امام سجاد (علیه السلام) و اعزام به سوریه از طریق تیپ امام سجاد (علیه السلام)
چه سری است بین بشارت توسط امام سجاد و دفاع از حرم عمه امام سجاد (علیه السلام)
و براستی چه رازی نهفته است بین خواب دفاع از امیر المومنین (علیه السلام) و شهادت در راه دفاع از زینب کبری دختر امیرالمومنین.
راستش را بگویم الان تازه متوجه شده ام محمد را اصلا خوب نمی شناختم.