ღ•♥•ღ pink & blue ღ•♥•ღ

ღ•♥•ღ pink & blue ღ•♥•ღ

 

اين پست ثابت منه از اين كه همه جور ادم با

شخصيت هاي مختلف ميان تو وبلاگم خوش حالم

ولي اينجا بيشتر براي نوشته هاي منه طرف

صحبت هاي من فقط خودمم!!! اگر دوست

داشتي ميتوني نظرم بدي !

27 روزه كه بابا از پيشمون رفته حالا دنياي صورتي من شده خاكستري

بابايي خونه جديدت مبارك

تو بهشت بهت خوش بگذره

هميشه دوست دارم

هميشه

هميشه

كنارم حس ميكنم عطرت را

♡

سلام كسي خونه هست

من برگشتم بعداز مدت هااااااااااا

چقد دلم واسه وب خوشگلم تنگ شده بود

واي كه چقد من اينجارو دوست دارم خيلي بي معرفتم

ميدونم ولي روزاي بدي رو پشت سر گذاشتم حالا پراز انرژي هستم

پراز انگيزه از امروز هم ادامه داستانمو ميذارم اميدوارم خوشتون بياد 

:(((

ادما ديگه بوي انسانيت نميدن

ديگه همه باهم غريبه شديم!

ديگه همديگر رو نميبينيم

فقط نگاه ميكنيم و رد ميشيم

ميگذريم و له ميكنيم همديگر رو

نميدونم زندگي چرا بايد انقدر سخت باشه

كه يه دختر 17 ساله ازش ببره!

من نه شكست عشقي خوردم

نه مثل دختراي ديگه  محتاج يه نگاه هرزه!

فقط خسته شدم ازاين ناديده گرفتن ها

بين اين همه ادم نما

شدم مثل دخترك كبريت فروش

كه هيچكس بهش توجهي نداره

و كبريتاشو نميخره!

اهاي تموم ادم نما ها

بذاريد اعتراف كنم

من خيلي ضعيفم

ديگه بريدم

تحمل اين همه سختي رو ندارم!



من خالي از عاطفه و خشم

خالي از خويشي و غربت

گيج و مبهوت بين بودن و نبودن



001

در اين سكوت بي تو
باهمه بودن
دردي از من دوا نميكند
من تورا ميخواهم!
فقط تو!!
Jacquelina...

Jacquelina

اسم هنري رو حال كرديد
Jacquelina
از اين به بعد ميخوام نوشته ي خودمو با نام هنريم بذارم
منتظر دل نوشته هاي Jacquelina باشيد!
خدارو چه ديديد شايد معروف شديم!

بو سه در شانزليزه

اينم پست چهارم چند روزي نبودم شرمنده اهان

راستي اگه كامي امشب اب روغن قاطي نكرد

عكس پسراي داستانو اپ ميكنم!

ادامه نوشته

بوسه در شانزليزه

پست سوم

بياييد نظراتتون رو درمورد داستان بگيد

من اين داستان رو تو نودهشتيا هم گذاشتم!

به نقد هاي سازندتو نيازمندم!

ادامه نوشته

بوسه در شانزليزه

خب اين پست دومم نظرتونو بگيد

ادامه نوشته

من هر روز و هر لحظـ.ه نگرانت مےشوم ...
کـ.ه چـ.ه میکنی؟
کجایے ..؟
در چـ.ه حالے ...؟
پنجره ے اتاقم را باز مےکنم و فریاد مےزنم :
ـ تنهاییت براے من ...
ـ غصـ.ه هایت براے من ..
ـ همـ.هے بغضها و اشکهایت براے من ...
تو فقط بخند ..
آنقدر بلند تا من هم بشنوم ...
صداےخنده هایت را ...
صداے همیشـ.ه خوب بودنت را ..

just for my lonely sister!!!!!

ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺫﻝ ﺯﺩﯼ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﯿﺘﻮﺭ
ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﺮﺩﯼ؟
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ .
ﺍﺯ ﻓﮑﺮ ﺑﯿﺎ ﺑﯿﺮﻭﻥ .
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ .
ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺒﺎﺵ ﺑﺨﻨﺪ .
ﺟﯿﯿﯿﯿﻎ ﺑﺰﻥ .
ﺑﺮﻭ ﻟﺐ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻥ .
ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺮﯾﺰ .
ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﻬﺖ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ !
ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺮﺩﻩ .
ﻫﺮ ﮐﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻟﯿﺎﻗﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ !
ﺍﻟﮑﯽ ﺣﺮﺹ ﻧﺨﻮﺭ .
ﺗﻮ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺵ ﻣﯿﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﺪﯼ .
ﺗﻮ .
ﻣﻦ .
ﻫﻤﻤﻮﻥ .
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﻓﺮﺩﺍ .
ﺷﺎﯾﺪ !..
ﻧﺒﺎﺷﯿﻢ .
ﻧﺒﺎﺷم....

بوسه در شانزليزه

سلام بر بروبچ پايه اول از همه بگم انتظار يه شاهكار ازم نداشته باشيد اين داستانو اينجا ميزارم تا خودم و نوشته هامو محك بزنم يعني اگه ببينم شما استقبال ميكنيد و خوشتون مياد كه ما هم مينويسيم اگرم نه كه نه ديگه بازم مينويسيم چون اين اولين كارمه كه روسايت ميزارم مثل چي دارم الان بندري ميزنم

راستي اسم دختر داستانم و خواهرش هم اسم خودم و خواهرمه ولي باقي داستانم كاملا تخيلي بيد اهان راستي من چون 16 سالمه و ميخوام يه دختر 24 ساله رو توصيف كنم ممكنه خوب از آب در نياد

پس از الان نيازمند ياري سبزتان هستيم حالا ميرسيم به خولاصه داستان !
خلاصه:دختري كه عشقش رفتن به مسافرته اونم از نوع خارجي حالا با هزار بدبختي ميره پاريس و اونجاست كه تازه گرفتاري هاش شروع ميشه !!!!!!!!!
ژانر: عشقولانه سياحتي
اصلا همچين ژانري هست!!!!!!!!!
ولي يه قول ميدم اگه اين داستانو بخونيد اطلاعات باحالي از پاريس بدست مياريد

من فرانسم اصلا خوب نيست اگه يه كلمه فرانسوي رو اشتباه گفتم ببخشيد!


ادامه نوشته

اين چندوقت بغضمو ميخورم كركره مغزمو كشيدم پايين

به هيچي فكر نميكنم

يعني نميتونم!!!!!!!!

دلم براي دوستاااااااااااااام تنگ شده

واسه باران

چقدر دلم ميخواد الان بغلش كنم

بارانو ميگم

خواهري كه 14سال ازم بزرگ تره!!!

ميخوام ازين سكوت و سكون خلاص شم

دلم اين راكت شدنو نميخواد

حتي ديگه موزيك گوش نميدم

فيلم نميبينم

كتاب نميخونم

15 روز ديگه تولدمه

احساس ميكنم زودتر از هميشه بزرگ شدم

براي ديگران سنبل خونسردي و ارامشم

ادمي كه كنارش مشكلاتو فراموش ميكني

اما....

تو خودم دارم ميشكنم

داااااااااااااااغونم

حتي نميتونم به چيزاي خوب فكر كنم حتي نميتونم بنويسم

حتي....

حتي نميتونم بخندم

فقط يه دختر تنهام كه دلتنگم!!!!!!!!!


يجورايي تصميم گرفتم اينجارو بكنم دفتر خاطرات روزانه اينترنتيم!

خوبه ديگه

درد دل ميكنم

گله و شكايت ميكنم

هواررر ميكشم

گريه ميكنم

ميخندم

گاهي هم به امار وب نگاه ميكنم

فكر كنم جز خودم بازديدكنده ديگه اي نداره !

نميدونم

كلافم

ديروز امتحانمو گند زدم

اصلا تمركز نداشتم

وقتي باهمكلاسيام داشتيم جواباو چك ميكرديم به اشتباهاتم كلي خنديدم

طوري كه از چشمام اشك اومده بود

بعدش با سرويس اومدم خونه

ناهار خوردم

 اهنگ گذاشتم

تو نت چرخ زدم

ساعت 4 خوابيدم تا 11 شب

اخه شب قبل نخوابيده بودم

دارم فكر ميكنم

چندتا دختر 17 ساله وجود داره

كه مثل من

سبك پست مدرن شعر

رو دوست داشته باشه

عاشق گنگي مفهوم نقاشي كوبيسم باشه

شعر نو

سيد علي صالحي

و يغما گلرويي

رو بخونه

اهنگ هاي مازيار فلاحي گوش بده

برخلاف دختراي ديگه

خودشو قاطي روابط عاشقونه نكنه

از اين همه خشونت خسته باشه

و دلش يه اغوش ارامش بخواد!!!!!!!!!!!!

دلم ميخواد برم پاريس

براي هميشه

يه اپارتمان 50 متري قديمي نزديك ايفل داشته باشم

يه گالري هم بزنم

كه به هنرمندا اجارش بدم

روانشناسي بخونم

و گاهي وقتا مشاوره بدم

اخه هرچي نگاه ميكنم

ميبينم

با يه روز بزرگتر شدم

يه قدم از ارزوهام جدا ميشم

حالا دنياي شاد صورتي

من مخلوطي از رنگ سياه حسرت و غم شده!

كسي به ظاهر خندونم شك نميكنه

ولي از اين همه تظاهر به راضي بودن خسته شدم 

از اين همه اميد واهي

خسته شدم

از اين نيست هاي مكرر

از اين برزخ

از اين تنهايي

خسته شدم

دلم يه خلسه عارفانه ميخواد

حتي دارم از خدا هم دور تر ميشم يجورايي بريدم !

شادي بي دليل

رسما بي تفاوت بي تفاوتم نسبت به همه چي
نت،موزيك،فيلم،نقاشي
گاهي وقتا فكر ميكنم شايد بايد راه قلبمو باز كنم سعي كنم عاشق شم
اما نه!!!!!!
به ريسكش نمي ارزه
بايد با تنهاييم بسوزم و بسازم
از وقتي اومدم شمال
تنها تر از هميشه شدم
تنهاي تنها!
دور برم پر ادمه
ولي دلم باهاشون نيست
يه دنيا فرقه بين منو اونا
از هر نظر
عقيده،علايق،عواطف
رسما دارم به مرز جنون ميرسم
تو اف بي چرخ ميزنم يا تو نودهشتيا
مطلب ميزارم
ميخندم
خيلي زياد
هم كلاسيام بهم ميگن سرخوش
ميرقصم
شب گريه ميكنم
فكر ميكنم
اين وسطا درس ميخونم
ميخوابم
زندگي ميكنم
اما زنده نيستم
هنوزم نمردم
يجورايي تو برزخم
يه عذاب
مثل معلق بودن تو هواي بدون جاذبه
مينويسم مسنويسم
راستي تولد يكسالگي وبم مبارك
با تاخير 10 روزه شايد 11 روزه
يه سال تحمل كردم خيليه
كل زندگيم شده دنياي مجازي
و تخيلاتم
كاش به ارزوهاي گندم ميرسيدم
ميدونم !
ناشكر نيستم
الان كه اينجام به ارزوهاي كوچيكم هم رسيدم
به معجزه نفس هاي هرروزه ام خدارو شكر ميكنم
اما بعضي وقتا به يه جايي ميرسم كه حس ميكنم بريدم
الان ديگه خيلي عقبم
احساس ميكنم پاهام محكم به زمين وصل شده
نه مي تونم برم جلو نه برم عقب
يجورايي طعم خنده واقعي رو فراموش كردم
حسرت يه شادي عميق
چشمامو خيس ميكنه
حتي ديگه اگه خواننده نشم
يا بازيگر
برام فرقي نمكنه
اگه ديگه ميلياردر نشم
و تو جزاير هوايي واسه خودم ويلا نخرم
مهم نيست
دلم ميخواد فقط از ته دل شاد باشم
فقط همين!!!!!!!!!!!

گاهی وقتا آدمها
از یک جایی به بعد
از یک روزی به بعد
از ((یه نفر )) به بعد
دیگر هیچ چیز برایشان معنی ندارد
نه رنگ ها
نه خیابان ها
نه فصلها...
گاهی وقتا  آدم ها 
از یه نفر به بعد فقط دلتنگ اند
((فقط دلتنگ اند...........))

دلم تنگ میشود گاه گاهی ,  حتی برای خودم

و این روزها از همان روزهاست که با خودم هم غریبه ام...

په نه په

رفتم آسایشگاه برای دیدن سالمندان . مسئول اونجا میگه : اومدی عیادت ؟

میگم : پَ نه پَ اومدم چند تا از این پیرمردها رو ببرم بزرگ کنم ! 

پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

به استاد میگم لطفا کمکم کنید دارم مشروط میشم .

میگه نمره میخوای ؟

گفتم پَ نه پَ نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاکی که باید بریزم تو سرم میخوام ! … پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

دوستم میگه چرا انقدر غذات کم شده ؟

میگم : تو رژیمم …

میگه رژیم لاغری ؟!

میگم پَ نه پَ رژیم صهیونیستی

پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

یه روز با جعبه خیلی بزرگ رفتم اداره پُست ، گذاشتم رو ترازو جعبه رو کارمنده اومده میگه می خوای پُست کنُی ؟!

گفتم : پَ نه پَ اومدم وزنش کنم ببینم اگه اضافه وزن داره شبها بهش شام ندم !

پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

بابام از اداره زنگ زده خونه بعد کلی احوال پرسی میگه محمد خودتی ؟

میگم: پَ نه پَ به سیستم تلفنباک بانک تجارت خوش آمدید برای پرداخت قبوض شماره ? ، برای اطلاع از موجودی

حساب شماره ? و …

گفت زهر مار و قطع کرد !

دیدم ظهر عصبانی اومد توی اتاق . منم پای پَ نه پَ بودم !

گفت اگه یه بار دیگه بگی پَ نه پَ ، دیگه تو این خونه نمیخوابی !

گفتم یعنی بیرونم میکنی بابا ؟

گفت پَ نه پَ خونه رو عوض میکنم بزغاله !

پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

رفتم مغازه میگم آقا یه شیر بدین

میگه شیر پاکتی ؟

میگم پَ نه پَ بی زحمت یه شیر جنگلی بدین خواهرزادم خیلی شیطونه میخوایم بترسونیمش !!

پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

میخواستم بخوابم به خواهرم گفتم لامپو خواموش کن .

گفت نورش اذیت می کنه ؟

گفتم: پَ نه پَ …

گفت : جرات داری بگو ؟

گفتم : پتو میکشم سرم خوب .

گفت آفرین بلاخره آدم شدی

گفتم پَ نه پَ فکر کردی تا ابد الاغ می مونم !

پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

یه مگس سقوط کرده تو آبگوشتم ، مامانم میگه عوضش کنم برات ؟

میگم پَ نه پَ من همینو میخورم برو یکی تازه شو واسه مگسه بیار !!

پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

میپرسه: اومدی اینجا جمله پَ نه پَ یی بخونی ؟

پَ نه پَ اومدم اینجا سوالات شرعیمو از تو بپرسم !

پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

بهم میگه عاشقی ؟

پَ نه پَ تو یه فیلم رمانتیک بهم نقش دادن یه ریز دارم تمرین میکنم !

پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

دارم کتاب تاریخ مشروطه کسروی رو میخونم داداشم اومده میگه تاریخه ؟

پَ نه پَ ریاضیه !

نگاه میکنه میگه در مورد ایرانه ؟

پَ نه پَ درموردجنگ جهانی دومه !

عکس آیت بهبهانی رو دیده توش میگه آیت الله بهبهانیه ؟

پَ نه پَ آیت الله هیتلره !

پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

رفتم جلوی کوه داد میزنم رضا !

کوه هم میگه پَ نه پَ

میگم پَ نه پَ مرتضی !

پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

داداشم میخواد ببینه چند کیلوه ، میگه برم رو ترازو ؟!

میگم : پَ نه پَ کلیک راست کن رو خودت ، برو تو پروپرتیس ببین چند کیلویی !

پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: اِ زنته ؟

میگم: پَ نه پَ دختر همسایس اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجازدن گم نشه !

پ نه پ جدید, پ نه پ خنده دار

یارو با موتور زده بهم ، خوردم زمین سرم شکسته داره خون میاد اومده میگه سرت داره خون میاد ؟

پَ نه پَ من خودنویسم جوهرم پس داده

فلسفه الفبايي من!

اين اولين داستان كوتاه منه بعد 3 ماه برگشتم روزاي خوبي رو نداشتم ولي

الان خوبم و شاد اميد وارم خوشتون بياد!

گفتم:دلم ميخواهد بميرم!از اين زندگي بريده م.خسته ام،ازاين همه نرسيدن هاي پي در پي ،خسته از مرگ نور هاي رنگي اطرافم ،خسته از صداي پاهاي ناآشنا،دلم ميخواهد بگريزم ،سبك شوم،بميرم،ببرم از جادوي چشمانت كه اينگونه مرا دربرگرفته !ميدانم اگر بخواهم،باز به تو نميرسم !پس هرگز خواستنت را فرياد نميكنم!زير گوشت ارام نجوا خواهم كرد و تا ابد اين دوست داشتن را در دلم مدفون ميكنم !

وناگهان لب گشودي
گفتي:از چه بريده اي ،از اين زندگي ؟!تو بچه اي ، كودكي در نطفه،بريده اي از زندگي؟از زندگي ساده ات ؟از فلسفه الفبايي روزمره ي زندگي ات ؟مگر تو از زندگي چه ميداني ؟كه ميخواهي بميري!از نرسيدن هاي مداوم ميگويي؟از ادم هاي غريبه سخن ميگويي؟تو نديده اي لكه هاي خشونت را در دامن اين زندگي؟نديده اي معصوميت كودكان يتيم را!؟
ترسيدم از حجوم عصبانيت و بلندي صدايت
به چهره ي ارامت اين طوفان نمي امد !
من حرف دلم را گفتم !اما تو چشمانت خيس شد و فرياد زدي :
تو ديدي،ديدي چگونه پدري كودكانش را از روي فقر كشت؟تو ديدي كه چگونه چنگ خانه هاي گرم روستايي را نابود كرد؟
درد تو درد نيست!تو از نرسيدن به عشقت حرف ميزني!گيرم به من رسيدي چه به تو ميدهم؟
مگر با اين عشق ميتوان اين همه كثيفي را از روي زمين پاك كرد؟برو كه فلسفه ي زندگي تو با من يكي نيست !
تو رفتي،رفتي و رفتي و رفتي و رفتي !حتي تورا در امتداد ان جاده ديدم در ان لباس ابي آسايشگاه !
هر لحظه كنارت بودم ،حتي سر ارامگاهت!
تمامي دفترچه هاي ابيت را خواندم همان دردواره ها را ميگويم همان درد واره هايي كه از درد كودكان يتيم و زنان بيوه سخن ميگفت همان ها كه ديوانه ات كرده بود!
ان زمان كه كنارم بودي چقدر جاهل بودم ،كاش به منطق نگاهت،به فلسفه ي بيانت ايمان مياوردم !
كاش هر لحظه كنارت بودم!
كاش تو هم ميگفتي دوستم داري !كاش تنها اين واژه را در ان دفترچه نميخواندم!پس چرا رهايم كردي؟
كاش هر لحظه با هم بوديم!
هر روز اما با كودكان بي مويي هم كلام ميشوم كه ازادند درست مثل تو هر روز با ان هايم تا زشتي هاي دنيارانبينم،تا معصوميت نگاه انان همه ي زشتي هاي دنيا را بپوشاند!
كودكاني كه هر روز به مرگ نزديك تر ميشونداما،هرروزشاد تر ازديروزند !
با ان همه درد در تنشان ميخندند هميشه!
خوش به حال ان ها كه به جايي ميروند كه تو هستي!
دنيايي پر از نور!
دنيايي پراز عشق!
دنيايي پر از سپيدي!
كاش من هم روزي چشمانم را در دنيايي بگشايم كه هيچ لكه ي گناهي در ان نيست و انگاه غرق شوم در جادوي چشمان پاكت!

بعضی ها رو در جوب باید شست …


تا لجن ها همه خوشحال شوند که


کثیف تر از خودشان هم هست ..!!!


اخم نکن شاید یک نفر عاشق لبخندت شود...

بخند!
ب تمام درد هایت
از رو ببر غم ها را

شاد باش.
شاید وقتی دیگر نه همین حالا،
مهربانی گلی باشد که به یک لبخند،
ما را صد بهار بشکوفاند.
یادت باشد بهارهایی که، بی لبخند ما بر باد رفت.
آفتابی تر باش...، آسمان آبیست...

.........

چيزي واسه گفتن ندارم

فقط اومدم كه اظهار وجود كنم

فردا شب برميگردم

دارم خودم به چالش ميكشم

وقت كاري رو ندارم

دوست هاي گلم كه ميان تو وب


و نظر ميذارن از صبح تاحالا هر كاري ميكنم


به وب هاي بلاگفا نمي تونم نظر ارسال كنم


كد امنيتيش نمياد  به خدا من بي معرفت نيستم

آن کس که بداند و بداند که بداند


باید برود غاز به کنجی بچراند


آن کس که بداند و نداند که بداند


بهتر برود خویش به گوری بتپاند


آن کس که نداند و بداند که نداند


... ... با پارتی و پول خر خویش براند


آن کس که نداند و نداند که نداند


بر پست ریاست ابدالدهر بماند

___________________________________________________________________________________

قشنگ نكته رو بگير!!!!!!!!!!!

ارامش


و من مضطرب و دل نگران

به تو گفتم که پر از تشویشم

چه شود اخر کار؟

وتو گفتی ارام

"که خدا هست کریم"

پاسخی نرم و لطیف

که به من داد یک ارامش شیرین عجیب...

.........


معلم برای سفید بودن برگ نقاشیم تنبیهم کرد و همه به من خندیدند..............

اما من خدایی را کشیده بودم که همه می گفتند دیدنی نیست !


"دکتر شریعتی"

طوفان زندگي

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و برمیگشت،

با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان ابری بود، دختر بچه طبق معمول ، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد

بعدازظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت طوفان و رعد و برق شدیدی گرفت

مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد

یا رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیلش بدنبال دخترش برود،

 با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شد و به طرف مدرسه دخترش حرکت

کرد، اواسط راه ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود،

 ولی با هر برقی که در سمان زده میشد، او می ایستاد، به آسمان نگاه میکرد و لبخند میزد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار میشد. (!)

زمانیکه مادر اتومبیل خود را کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار میکنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟

دخترک پاسخ داد: من سعی میکنم صورتم قشنگ بنظر بیایید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس میگیرد!

خوشبختی همین در کنار هم بودنهاست 



همین دوست داشتنهاست 



درآغوش گرفتنهاست 



خوشبختی همین لحظههای ماست، 



همین ثانیههاییست که در شتاب زندگی گمشان کرده ایم!!