آدمها
آدمهایی که ما را ترک میکنند سه دسته اند:
یک گروه آنهایی که بر میگردند
گرچه نه آنها دیگر همان آدمهای سابق هستند و نه ما!
گروه دوم کسانی هستند که هرگز بر نمیگردند
چه آنهایی که نمیخواهند ، چه آنهایی که نمیتوانند!
گروه آخر آنهایی هستند که باید دعا کنیم
آنچنان پلهای پشت سرشان را خراب کنند
که اگر هم بخواهند ، نتوانند برگردند!
خطر ناکترین گروه سومیها هستند .
چون موقع رفتن طوری ما را میشکنند ،
که ما تا مدتها در کما میمانیم
و خیلی دیر میفهمیم
که برای چه آدمهای بی ارزشی اشک ریختیم ،
احساس گناه کردیم،
از خود گذشتگی کردیم ،
و تا مرز نابودی ، زندگی را فدا کردیم ...
خیلی دیر میفهمیم ... خیلی دیر ...
ولی یک روز میفهمیم ...
چیزی که هرگز نمیفهمیم این است
که اصلا چه چیز این آدمها را آنقدر دوست داشتیم؟؟؟؟
( روزی که آدمهای بزرگتری ، با ارزشهای والاتری
وارد زندگی ما شدند ،
آن روز قدرِ خودمان را بیشتر میدانیم )
قضاوت
با توام
ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی دانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!
قیصر امینپور
ملامت
.jpg)
لبخند فراموش نشه !!!!
سلام دوستای عزیزم چند وقتی نیستم و نمیتونم بهتون سر بزنم ...
خوشحال میشم گاهی وقتا ازم یاد کنید ...

آدم ها
همان آدم هایی که هر از گاهی پیغام کوچکی برایت می فرستند ،
بی هیچ انتظار جوابی ؛فقط برای آنکه بگویند هستند.
و هنوز برای آنها مهم ترینی ؛
همان هایی که برایت بهترین ها را آرزو دارند
همان آدمهایی که همین گوشه کنار ها هستند
برای وقتی که دل تو پر درد می شود و چشمان تو پر از اشک . .
همان هایی که در خاموشی غم انگیز خود ،
به جای چشمان تو می گریند ،
روزی که بفهمی چقدر برای همه چیز دیر شده است !
حرف حساب
قدیما می گفتن دو گروه هستن که گاهی اعصابشون خورده و نباید دَم پرشون رفت.
یکی آدمایی که ازدواج کردن البته از نوع نا موفقش
و دیگری آدمایی که موج انفجار اونارو گرفته - که امیدواریم خدا هر چه سریعتر شفاشون بده.
اما این روزا گروه سومی هم هستن که
نه ازدواجی کرده و نه در جنگی حضور داشته ولی باز هم ... .
کسایی که خدا رو از زندگیشون حذف کردن ...
افرادی که فکر می کنن چون مشکل دارن به خدا نمی رسن و وقت برای اون ندارن.
ولی نمی دونن که
"چون به خدا نمی رسن، تموم زندگی شون سرشار از مشکله و اعصاب معصاب ندارن."

اگر بیـــایی ...
اگر بیـــایی
این خـــون ِ دل ،خــوردنـــها را
تـــلافی نمیـــکنم
آنقـــــدر عاشــــقت میکنـــــم
که دیــگر نتــــوانـــی
هــــرگــز بــــروی…
❤.❤.....❤.....❤.....❤.....❤.....❤.❤
قرارداد
چشمهای من به جای دست های تو!
من به دست تو آب می دهم
تو به چشم من آبرو بده!
من به چشم های بی قرار تو
قول می دهم
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم!
"قیصر امین پور"

دنیـــــــا
•● دوست خوبی نیست “دنیـــــــا” ، ناباب است …
معتادت می کند به “هیچ” ، گــرفتار که شدی ، رهایت می کند در”مـــرگ” !
صدای باران
صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛
نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم!؟
آینه ی تماشایی
حاصل خیره در آینه شدنها آیا
بیسبب تا لب دریا مکشان قایق را
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.
برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,
آفتاب دیدگانم سرد می شد,
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.
وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,
وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,
شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد,
در شرار آتش دردی نهانی.
نغمه ی من ...
همچو آواری نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.
پیش رویم :
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر :آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام :
منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.
کاش چون پاییز بودم
....
کاش چون پاییز بودم
فروغ فرخزاد

دیوار مجازی
روی همین دیوار مجازی می نویسم !
از لج تـو . . .
از لج خـودم . . .
که حاضر نبودیم یک بار
این ها را واقعی به هم بگوییم. . . !
لبـــــخند
پدرت، مادرت، بچه ت ، همسرت، رفیقت، عشقتــــ ــــ ...
تـــا زمانی کــــه یــــه نفــــــرو داری
کــــه بــــا لبـــــخندش به آرامــــــش می رسی
یعنــــــی هــــنوز خــــــــوشبختـــی
یعنـــــی هنــوز زندگی فوق الـــعاده س .. ...
قرار من
قرار من با خودم اینه که یه لحظه حتی یه لحظه
غم نیاد تو زندگیم
اومد با تیپا میندازمش بیرون
قرارم با خودم اینه که یقه روزگارو سفت بچسبم تا نگرده مگه به کامِ من
من پدرِ خودمو در میارم اگر اونقدر نخندم که دنیا تعجب کنه
یه وقتایی
یه اتفاقی میفته که لازمه پا شی بخوابونی زیرِ گوشِ اونایی که میخوان
زیرِ پا تو خالی کنن...میخوان حرصتو دربیارن!
الان واسه من افتاده
حالا بشین و تماشا کن کی خوشبخت تره
این دنیا یا به کامِ من میگرده یا نمیذارم دیگه بگرده...
دنیای خودم خودم میسازم
عاشقانه
زیر یک سقف زندگی می کنند
روی یک تختخواب می خوابند
و سالهاست شناسنامه شان به نام هم شده
اما قلبشان را جایی دورتر از خانه جا گذاشته اند
و من فکر می کنم دیگر هرگز محرم هم نخواهند شد .....
اما تو .....
از دور نگاهم کن ... صادقانه ... با همان گیرایی عاشقانه ات
تا ابد فقط به تو فکر خواهم کرد
تو محرم منی ...
حتی اگر هرگز نامت به شناسنامه ام نیاید ....
پـَــت و مــَت
فقط یاد گرفته بودن برای رسیدن به هدفشون باید تلاش کنند
و مهم نبود چقدر اشتباه کنن ؛
مهم این بود که در آخر به خواستــشون میرسیدن..

عید سعید فطر بر شما مبارک
عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی
عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست
عید فطر قبولی انفاقهای به قصد قربت است
عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است . . .
عید سعید فطر بر شما مبارک
دوستی خاله خرسه
شنیدن جمله ” تو بهترین دوست منی ” لذت بخش نیست ؛
اگر که از طرف یک خرس بیان بشه . . .
دوستی های از نوع خاله خرسه ؛ دوستی های خطرناکی هستند . . .
فرصت ها
در بزرگراه زندگی همواره راهت، “راحت” نخواهد بود.
هر چاله ای، “چاره ای” به تو می آموزد.
دوباره فکر کن، فرصت ها “دو بار” تکرار نمی شوند.
پس به خاطر داشته باش برای جلوگیری از پس رفت،“باید رفت”!!
رهایم نکن ....
از من که سالهاست گفته ام ایاک نعبد
اما به دیگران دل سپرده ام
از من که سالهاست گفته ام ایاک نستعین
اما به دیگران هم تکیه کرده ام
اما رهایم نکن...
بیش از همیشه دلتنگم...
به اندازه ی تمام روز های نبودنم...
خدای بخشنده و مهربان
خدای خوبی داریم . . .
آنقدر خوب که با هر مقدار بار سنگین گناه ،
اگر پشیمان شویم و توبه کنیم باز هم مهربانانه ما را می بخشد . . .
و آنقدر بخشنده است که باز فرصت جبران را در اختیارمان می گذارد . . .
آری خدای خوبی داریم ...
خدایی که مشتاقانه ما را می نگرد ،
با چنین خدای بخشنده و مهربانی ؛
ناامیدی از درگاهش معنایی ندارد . . .
موسم بندگی
رمزها در رمضان است، خدا می داند
برتر از فهم و گمان است، خدا می داند
موسم بندگی چشم و زبان و گوش است
نه همین صوم دهان است خدا می داند
بار عام و، همه مهمان خداوند کریم
ماه آزادی جان است، خدا می داند . . .
فرا رسیدن ماه رمضان ، ماه بارش باران رحمت الهی مبارک
تصویر خیالی
دیوارهای
خالی اتاقم را
از تصویرهای خیالی او پر می کنم
خدای من زیباست
خدای من رنگین کمان خوشبختی ست
که پشت
هر گریه
انعکاسش را
روی سقف اتاق می بینم
من هیچ
با زبان کهنه صدایش نکرده ام
و نه
لای بقچه پیچ سجاده
رهایش
او در نهایت اشتیاق به من عاشق شد و
من در نهایت حیرت
حالا
گاه گاهی که به هم خیره می شویم
تشخیص خدا و بنده
چه سخت است
خوشبختی کجاست؟
خدا فرمود:آن را در خواسته هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم.
او با خود فکر کرد و گفت:اگر خانه ای بزرگ داشتم،بی گمان خوشبخت بودم.
خداوند به او خانه ای بزرگ عنایت فرمود.
دوباره او گفت:اگر پول فراوان داشتم،یقینا خوشبخت ترین مردم بودم.
خداوند به او پول فراوان عطا کرد.
اگر...اگر...واگر...
اینک همه چیز داشت،اما هنوز خوشبخت نبود.
از خداوند پرسید:حال همه چیز دارمٍ،اما باز هم خوشبختی را نیافتم.
خداوند فرمود:باز هم بخواه.
او گفت:چه بخواهم؟هر انچه را هست دارم.
خداوند فرمود:بخواه که دوست بداری،
بخواه که به دیگران کمک کنی و هر چه را داری با مردم قسمت کنی.
و او دوست داشت و کمک کرد ودر کمال تعجب دید،
لبخندی که بر لب هامی نشیند ونگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد.
رو به اسمان کرد و گفت:خدایا! خوشبختی اینجاست:نگاه و لبخند دیگران.


