تو دنیا چند میلیارد آدم زندگی میکنن با یه عالم سلیقه و اعتقاد
مثلا به اعتقاد من شعر احساس شاعره و هرگز به خودم اجازه نمیدم احساس کسی رو نقد کنم و خیلی خیلی کم میشه شعر کسی رو نقد کنم اونم وقتی که دیگه یکسری ایرادات ساختاری و معنایی فاحش در شعر ببینم در واقع یه جورایی از احساس دیگران بهره میگیرم و فقط لذت میبرم و همیشه شعرو میخونم که لذت ببرم. (نمی دونم شایدم دارم خودمو توجیه میکنم که از زیر بار نقد دوستان عزیزی که بهشون سر می زنم شونه خالی کنم!!) اما اکثر دوستان شاعری که وب دارن دیدگاه متفاوتی دارن و از نقد شعر لذت میبرن در واقع اعتقادشون اینه که حتی احساسم اگه پخته باشه قشنگتره یا اینکه آدم شعرو واسه خودش که نمیگه اگه واسه خودش میگه پس دلیلی نداره از دیگران بخواد شعرشو بخونن و اگه برای دیگران هم هست باید زیبا و بدون ایراد باشه پس باید همه دست به دست هم بدن نقدش کنن تا یه کار خوب از آب در بیاد اینجوری حتی خود شاعرم احساس قشنگتری بهش دست میده
حالا چرا این حرفا رو میزنم:
راستش خسته شدم از هر ۱۰۰تا کامنتی که آدم توی وبای مختلف میبینه حداقل ۹۵تاش آفرین و باریک الاست ۵تاش نقد!یعنی از هر ۱۰۰تا شاعر ۹۵تاش با نظر اول من موافقه!!!!؟اگه اینطوره که بازم به نظر من شعر ما بزودی به سمت نابودی میره و خیلی زود تمام مردم جهان شاعر میشن و واژه شعر معنای خودش رو از دست میده!چرا هرکسی طبق اعتقاد خودش عمل نمیکنه؟وقتی من نوعی میدونم آقا یا خانوم ایکس بار علمی زیادی داره و یه نقاد عالیه لذتی نمیبرم که بیاد و فقط از شعرم تعریف کنه یا از دعوتم تشکر کنه اما کسی که به هر دلیل اهل نقد کردن نیست وقتی میاد و فقط می نویسه ممنون از دعوت یا خوب بود همون حضورش برای من کافیه و موجب خرسندیم میشه.لطفا بیاین فکر کنیم که اصلا راه اندازی این وبلاگها برای چی بود؟ قطعا علاوه بر آشنایی بیشتر با بقیه دوستان شاعر و لذت بردن از شعرهای زیباشون یه هدف دیگه هم وجود داشته که به نظرم از همه مهمتره و اون پیشرفت و ترقی تک تک ما بوده.پس لطفا بیاین به پیشرفت هم کمک کنیم و فقط جاهایی که لازمه با تعریف و تمجید همدیگرو برای بهتر بودن تشویق کنیم
پیشاپیش از حضور همه دوستانی که به خونه کوچیکم سر میزنن قدردانی میکنم اما یه خواهش:لطفا کسانی که دستی بر نقد دارند نقدم کنن تا به نقاط ضعف و قوتم پی ببرم و از اینکه وقتی بهشون سر میزنم نقدشون نمیکنم عذرخواهی میکنم چون اصولا اهل نقد کردن نیستم اما از اینکه نقد بشم لذت می برم و دوستانی که اهل نقد نیستن حضورشون واسم کافیه و باعث دلگرمی
نسبت به هم پرتوقع نباشیم و نقد کردن اجباری نباشه اما یادمون نره که فقط ماییم که میتونیم به همدیگه کمک کنیم و شاهد پیشرفت همدیگه باشیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*********************************************************************
واما شعر:
هزار رج که بافتم تو را تمام می کنم
و بعد کفش تازه ای درون پام می کنم
به حد مرگ میدوم که با تو همسفر شوم
دوتا غزلچه خدمتت به انضمام می کنم
عبور میکنی مرا و ریل خسته می شود
و من به احترامتان فقط قیام می کنم
چه شعرها که گفته ام برای چشم مست تو
و با غرض حضورتان همش سلام می کنم
تو باز پرسه می زنی درست روی پلک من
ومن چه ساده خواب را به خود حرام می کنم
چه نبض احمقی که هی ضعیف و تند می زند
و من حدود دیدنت دوباره جام می کنم