توجه توجه!!!

کاربر گرامی

برای مشاهده بهتر وبلاگ واسلاید های عکس فقط بانرم افزار   Google Chrome وارد شوید.

با تشکرمدیریت وب جامع بچه های دیزج.

آلبوم محرم92 سری1

 

گالری عکس محرم92

باسلام به همهی کاربران وب جامع بچه های دیزج به اطلاع عزیزان میرسانم گالری عکس محرم92 که توسط خبرگزاری های مطرح کشور در روز عاشورا گرفته شده اواخر امشب بر روی وب می اید وعلاوه برآن لینک دانلود پخش مراسم نخل در شب شام غریبان توسط شبکه استان. موفق وپیروز باشید یاعلی

برگه تبلیغات هیئت حضرت علی اصغر(ع)


اهتزاز پرچم یاحسین در بالای کتابخانه شهیدعلی نوری

لحظه لحظه تامحرم(سیاه پوش کردن مسجد حضرت ابولفضل(ع) دیزج)

بوی محرم رسد برنفس عاشقان...



شمارش معکوس تا دهه ی اول محرم/آمادگی هیئت ها وتکایا برای مراسم هرچه بهتر

                                         برمشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا

این روزا تو دزج حال وهوای محرم حسابی پیچیده،هرکی رو میبینی داره به هر نحوی شده خودشو واسه محرم آماده میکنه، یکی با فراهم کردن سفره ی اباعبدالله ،یکی با خرید پیراهن مشکی، یکی با زدن بیرق سیاهه،و....

خلاصه این روزا همه دارن برا رسیدن محرم لحظه شماری میکنن خیلیاهم با گرفتن چله ی زیلرت عاشورا از چهل روز قبل محرم دارن این کارو انجام میدن.

تا یکی دو شب دیگه هم کار سیاه پوش کردن خیابون ها ومساجد وتکا شروع میشه.جای اونایی که از شهر ودیار خودشون(دزج)دورن خیلی خالیه،البته خیلی هاهم هستن که یکی دو روز تا به محرم حتی از کشورهای خارج مثل کانادا وآلمان خودشون رو به روستای عزیزمون دزج میرسونن و به استقبال محرم میرن.

این روزا تو خیلی از کوچه ها بوی نان تازه پیچیده که برای آوردن سر سفره ابی عبدالله  آماده میشه یا به اصطلاح بهش نون علم هم بهش میگن.

شاعر چه زیبا گفته است:

اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد                          دل راحرمو بارگه خون خدا کرد

وب از امشب هرشب با استقبال محرم آپدیت میشه.یاعلی

درد ودل پل سیو باسی وسه پل(فصل دوم)قسمت1


سیو:سلام برادر،ببخشید کاکا!وقت احوال پرسی را همچون حوصله ندارم.
خبری را چند ماه متوالی از جانواران محترم در پیکرم که نوک پایی به دیزج شهر دژها سفر نموده اند،می شنوم که تمام آجرهایم از شدت ترس و نگرانی می لرزند و توان نگه داشتن عنکبوتی را که به وسیله ی تارهایش در حال پایین رفتن از من است را ندارم. و اگر به خاطر این مردم و توریستهایی که برای دیدن من به اینجا می آیند نبود.تا به حال در هم میریختم!
سی وسه:آخ سرم!!!هر زمان که می بینم پیک هایت را،آنکه ستونهایش می لرزد من هستم کاکا!
چقدر درد داری برادر! به جان شاه عباس اینکه نمیتوانم برای وطنت کاری کنم سخت دلگیرم !باز در دیزج،نصف دیگر جهان چه خبر است!؟
سیو:این ماجرا بر میگردد به شش ماه قبل،،،،،نه،،،،،یک سال!!،،،،،نَه نَه!!!!!نمیدانم شاید بیشتر!
اصن خود مردم هم نمی دانند،چه رسد به منه«سیو»!
خلاصه چند ماه پیش، عده ای به طور عانی لحظه ای در خواب ناز شبانۀ خویش،به راز ی که به چند صد سال تفکر و تعقل نیاز مبرم داشت رسیدند!!
سی وسه:راز!!
سیو:آری برادر،راز!
دیاری که سازنده ی خدابیامورزت،شاه عباس!از آن الگو برداری نمود!
دیاری که چنگیزخان مغول با آن مغول بودنش،در زیر دژهای بلند قامتش دست و پا میزد چه جوری!!
دیاری که افغانها را گریختاندند!
راز طرقی این دیار کهن را در شهرک شدنش دانستند!! و از آن بدتر تغییرنام اوست که
سی وسه:هههههههههههههههههههه،ههههههههههههههههه!

وقتی عاشق پیشه ای شکست عشقی می خوره!!!

افتتاح پروژه های عمرانی دیزج توسط مسءولین شهرستان(بلوار امام خمینی_میدان امام حسین(ع))

ا

وقتی آیه ی کن فیکون نازل می شود!!!(پس رفت یا پیشرفت؟؟)


درد ودل سی وسه پل با پل سیو قسمت5

سلام برادر: حالت چگونه است؟
سیو: سی و سه پل! تو هستی؟ چه عجب! نکنه رفتار آدمیان نیز در تو رسوخ کرده و صله رحم را ترک نمودی! حالم بد است کاکا،گویا کسی دارد زنده زنده آجرهایم را از پیکرم با تیشه می کند.
سی وسه:چطور برادر؟
سیو:چندی پیش که آفتاب جایش را به حرارت جهنم داده بود،هوا،این دیار کهن را جهنمی دیگر ساخت.

در این حال پیر مردی با دوچرخه 28 به من نزدیک شد.و مدام با خودش جملاتی به زبان خارجی می گفت.
تعجب تمام وجودم را در بر گرفته بود،که این پیرمرد با این سنش چه می گوید؟!
در حالی که به من تکیه داده بود کتابی قرمز رنگ را از کیسه ی برنجی زرد رنگ خود بیرون آورد.
گویا به کلاس زبان خارجه می رفت!
اما آنجا با آن هوای گرم چه می خواست؟مطالعه در زرده بیه!؟
تعجب تمام وجودم را در بر گرفته بود!
سی و سه پل:خوب چه می خواست برادر؟
سیو:شروع به مطالعه کردن نمود! لبش از شدت خشکی ترک برداشته بود،گمان کنم روزه بود.
در این هنگام که این افکار ذهنم را مشغول کرده بود.جوانی چار شانه با چوپای خود به ما نزدیک شد.ناگهان گمان کرد که حال پیر مرد بد شده. جنگی از خورجینش که چیزی از تنقلات کم نداشت نوشابه ای که در سطل پر از یخ بود خارج کرد. گویا جوان چارشانه روزه نبود! در یک دم تمام نوشابه را روی صورت پیرمرد بیچاره ریخت.که مقداری از آن روی دفتر دستک !
بلا فاصله پیرمرد بلند شدو سیلی آبداری بر بون گوش جوان نواخت به گونه ای که تا موتورش می دوید و در بین را سه بار به زمین می خورد.و با یک جهش هندل زد و زد به چاک!
پیرمرد وقتی نوشابه های روی صورتش را پاک می کرد،مکررا می گفت:کوکاکولا.کوکاکولا...
برادرجان از پریروزه که گیج شدم. کوکاکولا دیگر چیست؟؟!!

همه پرسی.

اگه یه روزی بخوان اسم دزج رو عوض کنن شما دوست داشتین اسمش چی بود؟؟(هر اسمس بغیر از دیزج)

صعود اولین گروه کوهنوردی از دیزج به قله ی دماوند

  • در روز 13 تیر ماه و مصادف با جشن تیرگان و روز ملی دماوند به قله 5671 متری دماوند صعود کردیم
  • مسیر ؛ پلور ،گوسفند سرا در ارتفاع ۲۹۵۰ متر ، بارگاه سوم در ارتفاع ۴۱۵۰ متری ، قله
  •  4.30 دقیقه صبح 12 تیر حرکت از شاهرود
  • 7 مومن آباد سمنان
  • 10  قرار گاه پلور
  • 12.30 گوسفند سرا
  • 14 حرکت از گوسفند سرا
  • 18.15 بارگاه سوم
  • 7صبح 13 تیر حرکت بسمت قله از بارگاه سوم
  • 9.15 آبشار یخی در ارتفاع ۵۱۰۰ متری
  • 12.30 قله
  • 13.15 شروع بازگشت
  • 15 بارگاه سوم
  • ۱۷ حرکت از بارگاه سوم بسمت گوسفند سرا
  • 20 گوسفند سرا
  • منظره عصر روز 12 تیرماه در بارگاه سوم و چادر همنوردان که از داخل آن سرک می کشند و سرما آنها را از آمدن به بیرون و عکس گرفتن منصرف کرده است

  • حداقل دمای دماوند در 13 تیر 4 درجه زیر صفر و حد اکثر 3 درجه بالای صفر ، سرعت باد 25 کیلومتر در ساعت و جهت آن از غرب به شرق و شمال شرقی بود.
  • تصاعد گوگرد برای ما مشکلی پیش نیاورد و ما حتی به دو متری دهنه ای که گوگرد فوران می کرد نزدیک شدیم که گرمای آن محدوده و گرمای زمین زیر پایمان در آن روز سرد لذت بخش بود.
  • هزینه هر فرد از ابتدای برنامه تا پایان 101 هزار تومن شد.
  • از گوسفند سرا تا بارگاه سوم برخی کوله های خود را به قاطر سوار می کردند که ما کوله های خودمان را بردیم.
  • در مسیر بازگشت از آبشار یخی تا بارگاه سوم در چهار مرحله سر خوردیم که ضمن اینکه زمان برگشت را خیلی کوتاه کرد ،  خیلی باحال بود.
  • فوران گوگرد در قله دماوند.و لذت گرما و گوگرد!

    و البته چند نکته :

    • اول اینکه :  در بارگاه سوم عکس کوهنوردانی که در دماوند کشته شده اند را به دیوار نصب کرده اند.این شاید برای هشدار به کوهنوردانی که بار اول صعود می کنند به جهت اینکه دقت کنند و یا جلوگیری از مغرور شدن آنهایی که چند بار صعود کردند مناسب باشد و اینکه در این باب مولانا فرموده :   عاقل آن باشد که عبرت گیرد از   مرگ یاران در بلای محترز  . ولی ایجاد ترس برای آنهایی که بار اول است که صعود می کنند نیز می کند.  من معتقدم که دو چیز در کوهستان خطرناک است : یکی غرور و دیگری ترس . نصب عکسهای افراد کشته شده با نهایت احترام به  آنها در راستای جلوگیری از دو مشکل یاد شده در تعارض است.یعنی اگر برای فردی از غرور جلوگیری می کند ،برای فرد دیگر ایجاد ترس می کند و اعتماد به نفس و روحیه فرد را تحت تاثیر قرار می دهد.
    •  دوم اینکه :  در مسیر گوسفند سرا تا بارگاه سوم علامتگذاری و یادگاری نوشتن با اسپری  کار خوبی نیست.
    • سوم اینکه :  از ابتدا تا انتهای مسیر بطری های آب خالی و پر در اطراف مسیر به چشم می خورد . در بالای قله هم بنر تیم های کوهنموردی رها شده بود.لازم است کمی دقت کنیم.
    • چهارم اینکه :  در قرارگاه پلور ، اتاق های دارای سرویس، توالت فرنگی داشتند ولی توالت ایرانی نبود.بهر حال ممکن است که ایرانی ها هم  توالت لازم داشته باشند! باید یه یک فکری کرد.
    • پنجم اینکه :             روز ملی دماوند و جشن تیرگان کو !؟
    • در روز چهاردهم و در شهر رینه طبق اعلام قبلی مراسم روز ملی دماوند برگزار بود. ولی ... در وقت رفتن تعداد زیادی از مردم را دیدیم که برخی از دانشگاه پیام نور که محل جشن بود برمی گشتند و عده ای هم می رفتند . ما هم رفتیم.در محوطه دانشگاه چند غرفه زده شده بود،بیجان و ناقص. یک غرفه کهنوردی هم بود که حدود 20 یا 30 قلم اجناسی مانند فلاکس چای تکنفره را می فروختند.تنها نشان جشن تیرگان بنری بود که به دیوار نصب شده بود و دو کاغذ کوچک که روی درب ورودی درباره جشن تیرگان توضیح داده بود. و البته چند نوشته به در و دیوار که آب بازی را ممنوع اعلام کرده بود!! مردم در این فضای چند متری جلوی غرفه ها سرگردان و به دنبال جشن تیرگان و  روز ملی دماوند! از یکی پرسیدیم پس روز ملی دماوند کو !؟ گفت بعد از ظهر در سالن دانشگاه سه مهمان سخنرانی می کنند! ما هم مثل خیلی ها برگشتیم و رفتیم .

    دشت شقایقهای دماوند در ابتدای مسیر صعود به قله  و بعد از گوسفند سراو البته دخمه های سنگی در نزدیک رینه و حد فاصل رینه تا جاده هراز 

    کوتاهترین مسیر شاهرود به پلور 328 کیلومتر و از روستای مومن آباد سمنان بسمت فیروزکوه، و سپس در مسیر روستایی و زیبا با گذشتن از چندین روستا مانند ،سله بن،اندریه،نجف سر و لاریجان وارد جاده هراز شده و سپس به پلور میرسیم.

    و در آخر اینکه : بنر صعود همنوردان خورشید مورد توجه بسیاری از کوهنوردان قرار گرفت و در بارگاه سوم و روی قله ،کوهنوردان زیادی با این بنر  عکس گرفتند.برخی از این دوستان دوربین نداشتند و ما خودمان از آنها عکس گرفتیم.این دوستان به ما ایمیل بزنند و ظاهر خود در عکس را توضیح دهند تا عکس مورد نظر شناسایی و برای آنها ارسال شود.

    درد ودل سی وسه پل با پل سیو(seu )قسمت4

    ولی گمان می کردم که حدس اولم درست باشد، آری او یک فرشته بود!!
    فرشته ای که از آسمان نازل شده بود تا قدری به فکر ما باش! از اینان که بخار و دودی بلند نمی شود که برادر!!
    سیو – چی،فرشته دیگر چیست؟خودم هم نمی دانم کاکا ، همین طور از زبانم در رفت!!
    بگذریم،خلاصه ی متن پیک این بوده که خودم را معرفی کنم!!
    سی و سه پل- نه نه! این کار و نکنی که فاتحهت رو از همین الان خواهم خواند!هنوز جریان قلعه ی تقی آباد را که برایم تعریف کردی را فراموش نکردم!مغولان را می گویم!هنگامی که به دیزج رسیدنت برج عبد الله زید را بگیرند،ناگهان قلعه ی تقی آباد گفت منم برج ام ،خودش را معرفی کردو آن داستان ها به وجود آمد!! مغولان ریختند درونشو تاس مادر زادش کردند و دزدیدنداش! اگر خودت را معرفی کنی دزدان محترم که این روزا کسی نیست به ایشان بگوید بالا چشتون ابرو، تورا از ریشه خواهند کند! آنگاه در آخرت چه جوابی به شاه عباس خدا بیامرز بدم؟ چون دزدان محترم از دکتران وضعشان بهتر شده تو را با قیمتی بسیار ناچیز با شیره ،تریاک، شیشه ،کراک و...معاوضه خواهند نمود!تو را خواهند دوزدید!
    سیو-دیگرکار از کار گذشته برادر! دنیا از من سخن می گوید! رئیس پیک مرا در اینترنت برده!!می ترسم همان اتفاقی که برای قلعه ی تقی آباد در دیزج و مجستمه هایی در جاهای دیگرافتاد،برای من نیز بیافتد ! برادرچه کنیم؟؟

    بدون شرح....

    درد ودل سی وسه پل با پل سیو(seu ) قسمت3

    برادر سی و سه پل،اندکی قبل برایم پیکی آمد که بسیار هراسان شدم . نامه ای توسط نسیم بهاریه«زرده بیَه» به دستم رسید که از بیانات آن نامه به رازی مهم دست یافتم که گویا،راهزنان اینترنی مکاتبات ما را میخواندند! و از چگونگیه ساخت شما و دیگر مطالب فوق سری آگاهی یافته اند!!! این بسیار نگران کننده است!!
    سی و سه پل- فرمانده پیک،که بود؟؟
    سیو- نوجوان باحالی به نام «سجاد»، بِرار
    سی و سه پل- چرا با حال ، مگر او را می شناسی؟!؟
    سیو- گمان می کنم آری ! یک روز سر ظهر بود که دیدم از دور یک متور سواری گاز کش می آید ، ایشان به نزدم که رسید ترمزی زد و مقابلم ایستاد با وسیله ای که در دستش داشت جلوی صورتش راگرفت که در این هنگام 2 ،3 تا نور از آن دستگاه متساعد شد!!
    بسیار ترسیدم و گفتم این دیگر کیست؟ از کجا آمده؟ چه می خواهد بکند؟؟در همین هنگام که افکاری ذهنم را مشغول کرده بود، وی از یک طرفم ، به طرف دیگرم می جست و هی از آن دستگاه نوری را به سمتم می انداخت!!
    و به من چسبید و گفت:«کاری می کنم که در دنیا شناخته شده باشی و در تاریخ ثبت گردی» !آن دستگاه دارای افساری بود که بر گردنش انداخت و سوار موتور قرمز رنگش شد و رفت.
    این دیگر که بود؟؟ فرشته بود؟؟ از اداره ی محیط زیست بود؟؟ از دهیاری محترم دیزج ؟؟ خلاصه نشناختمش!!