



سلام بچه ها چطورید؟امیدوارم که خوب خوب باشید
مدتهاست که دیگه وبلاگم را آپ نمیکنم،نمیدونم چرا شاید دیوانه شده باشم وشایدم تنهایی داره نابودم میکنه.
ولی امروز امدم که درد ودل کنم شاید هم ازتون کمک بخوام؟!
اره تنهایی! مطمئیم که همین باعث میشه که آدما همه چیزشون را فراموش کنند،
همون طوری که بعضی آدما کسی را که حاظر بودن وهستن واسش جونشون را بدن.یک دفعه بدون هیچ دلیلی وبه سادگی زیر پاشون له می کنند و بعدشم تنهاش میزارن،یکی از اون آدمایی که له شده.....
شاید دلیل تمام خستگی هام همین باشه،اخه تموم جونیم داره نابودمیشه،نمیدونم چرا؟!
زندگیم،تحصیلم،اونی که دوسش داشتم،و....همش هم تقصیر...؟!خودم هم نمی دونم که تقصیر کی هست.
شاید خودم شایدم خدا شایدم اونی که تنهام گذاشت ورفت.
یاد یه جمله زیبا افتادم که ازپائولوکوئیلو است که توی کتاب عارفانه ها هم امده:
**انان که تاس سرنوشت مارا می اندازند،ازما نمی پرسند که آیا می خواهیم در بازی شریک باشیم،یه نه.**
حالاهم تاس سرنوشت منم بد افتاده امیدوارم که حد اقل تاس سرنوشت شما خوب باشه.
نمی ونم چی بگم چی بنویسم،دیگه خسته شدم ای کاش یکی بود که کمکم میکرد.
خسته ام خسته خسته...................................... .
منتظر نظروایمیل هاتون هستم باتشکر سلمان اهل دنیای مکافات-کشور....

هر گونه کپی بدون ذکر منبع غیر قانونی میباشد

یادت باشد . . .
هر چیزی یک تاوانی دارد رفیق . . .
و تاوان خیانت ...
عاشق آدم خائن شدنه . . .
گُفتــــــــ :مَـــرا فَــرامــوش کُـטּ اَمّـــا نَــدانستـــــ
ڪـﮧ
اَصــلـاً اَرزش ِ بـﮧ یــاد مـــانـدَטּ رآ نَــداشتـــــــ…
خدایا دلگیر نشو از من
ولی...
ته نامردیه دنیات

تنهایی وقتی سخته که بدونی :
برم پارک . .با هم فدم بزنیم . . .
رباط هم بود , بود !!!
برای ادامه ی زندگی
چیز خاصی لازم نیست
یک اتاق کوچک
چند کتاب
کمی طناب
و یک دوست خوبِ خوب
که از زیر پای من
چار پایه را بکشد!

سرخ میشوی وقتی میشنوی دوستت دارم . . .
زرد میشوم وقتی میشنوم دوستش داری. . .
چهارشنبه سوری به راه انداختیم . . .
سرخی تو از من . . .
زردی من از تو . . .
تو همیشه میپری و من . . همیشه میسوزم

نِمــــیـــدانَمـ
دوستت دارمـ چهـ واژه ایـــــــــســت
کهــ هرچه میگویی عاشـــق تــــــــــــــــــر میشوی
و هرکه میشنـــــــــــــــــود....مغـــــ×ــــــــــــــ×ــــــــــرورتـــــر!!!
خاطره یعنی یک سکوت غیرمنتظره میان خنده های بلند
گوشه راستم بنویس پخش زنده . . .
پخش مستقیم از کجایش مهم نیست . . .!!!
بنویس زنده است هر چند دلش گرفته باشد . . .
این تو نیستی که مرا از یاد برده ای . . .
این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهنت عبور کند...
صحبت از فراموشی نیست . . .صحبت از لیاقت است

شــک نکــــن ...!
" آینــــده ای " خواهـــم ساخت که ,
" گذشتــــه ام " جلویــــش زانــو بزنــــد ...!
قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم ...!
برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود ,
آنـــقـــدر خوشبخت می کنــــم کـــــه ,
به هـــر روزی که جــای " او " نیـستـی به خودت "لعنـــت " بفـــرستـی
همیشه
.
خاطره ای هست
.
که نفس آدم را برای لحظاتی می گیرد..!!

دلم میخواد فریاد بزنم بگم : من مترسک خاطرات تو نیستم ...
درست مثل دیوانه ای که اصرار دارد بگوید : من دیوانه نیستم !
راستی ! گفته بودم ؟ “من دیوانه نیستم”

شبا وقتی که بیداری .. خدا هم با تو بیداره
تا وقتی که نخوابی تو .. ازت چش ور نمیداره
خدا میبینه حالت رو .. خدا میدونه حست رو
از اون بالا میاد پایین .. خدا میگیره دسِت رو
خدا میدونه تو قلبت .. چه اندازه تو غم داری
خدا میدونه تو دنیا .. چه چیزی رو تو کم داری
خدا نزدیک فلب توست .. با یک آغوش وا کرده
نذار پلکهاتو روی هم .. اگه قلبت پره درده

دخترک که از درس جبر نمره نیاورده بود و بهترین دوستش هم او را ترک کرده بود پیش مادرش رفت و گفت: “همش اتفاق های بد می افته!”
مادر که در حال کیک پختن بود از او پرسید که آیا کیک دوست دارد؟
و دخترک جواب داد: “البته! من عاشق دست پخت شما هستم.”
مادر مقداری روغن مخصوص شیرینی پزی به او داد دخترک گفت: “اه..! حالم رو به هم می زنه!”
مادر تخم مرغ خام پیشنهاد کرد و دختر گفت: “از بوش متنفرم!”
این بارمادرم رو به او کرد و پرسید: “با کمی آرد چطوری؟” و دختر جواب داد که از آن هم بدش می آید.
مادر با چهره ای مهربان و متین رو به دخترش کرد و گفت: بله شاید همه این ها به تنهایی به نظرت بد بیایند ولی وقتی آنها را به اندازه و شیوه مناسب با هم مخلوط کنیم یک کیک خیلی خوشمزه خواهیم داشت!
خداوند نیز این چنین عمل می کند؛ ما خیلی وقتها از پیشامدهای ناگوار از پروردگارمان شکایت می کنیم در حالی که فقط او می داند که این موقعیت ها برای آمادگی در مراحل بعدی زندگی لازم است و منتهی به خیر می شود. باید به خداوند توکل کرد و اطمینان داشت که همه این موقعیت های به ظاهر ناخوشایند معجزه می آفرینند.
مطمئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هر روز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند. پروردگار هستی با اینکه می تواند در هر جای این دنیا باشد قلب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگویی گوش می کند و تو باید صبور باشی و این مراحل را طی کنی..





ما “”مـــرد”" هستیم!
دستــــانمان از تو زِبرتر و پهن تر است!
صورتمان ته ریشى دارد!
گاهی دلگیراز بی وفایی ها ، اما دلمان دریــــاست!
جـــاىِ گریـــــه کردن به بالکن میرویم و سیـــــگار دود میــــکنیم!
ما با همــــان دستان پهن و زبرتو را نوازش میکنیم!
دریایی از گرفتاری هم باشیم ،ولی..
با همان صورت ناصاف و ناملایم تو را میبوسیم ونوازشت میکنیم..
تا تو آرام شوى!
آنقــــدر مارا نامــــرد “”نخوان”"!
آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتمان را”"نسنج”"!
فقط به ما “”دلت را بده”" تا زمین و زمان را برایت بدوزیم!
فقــــط با ما”"روراست باش”" تا دنیا را به پایت بریزیم…
اما …
اشک نمی ریزم …
پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند …

دلم میخواهد فریاد بزنم بگویم:
من مترسکه خاطرات تو نیستم!
درست مثل دیوانه ای
که اصرار دارد بگوید من دیوانه نیستم
راستی!گفته بودم؟
من دیوانه نیستم .
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد .
او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند
اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند
در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت
همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام.
اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم
که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
فردای آن روز پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند
و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت
که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار،
این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم