بهت شک می کنم



هنوزم غیرتی میشم یه وقتایی که بیرونی


نمیخوام چشم تو چشم باشی با اونایی که میدونی


بهت شک میکنم وقتی شبا از پیش من میری


میخونم از تو اون چشمات که شاید از منم سیری


سکوتم مثل فریاده تا کی توی خودم باشم؟


تو قصدت هرچیم باشه ولی از هم نمی پاشم


دارم میگیرمت بازم ولی انگار اشغالی


تموم فکر من اینه تا گوشی رو تو برداری





بـــیـــــــ...ـــا


هرچیزی زمانی دارد…


نفسم هم که باشی دیر برسی من رفته ام…!!


پس زودتر بیا تا ولنتاین کنار هم باشیم



یـــــادتـــــ بــــــاشـــــد


یـادَت بــآشــَــد :


زن هــــآ


تـــَــنــــهــآیـیـشــآن را گــِــریـه مـی کـــُــنـنـد


و مــــَـــردهـــآ


گــِــریـه شــآن را تـــَــنــــهـــآیـــی . . .



بـــــــه خــــــودتــــــــ نـــگــــیـــر


به خودت نگیر شیشه‌ی پنجره !


تمیزت می‌کنند که کوه را بی‌غبار ببینند


و آسمان را بی‌ لکه


به خودت نگیر شیشه


تمیزت می‌کنند

که دیــــده نـشــوی .



فـــــ ـــرقی نمیـــــ ــــکند


فرقی نمیکند دختر باشی یا پسر

همین که با دل کسی بازی نکنی 

مــــــــــــــــــــردی


بــــــاران دیـــــشب

دیشب که باران آمد ،


میخواستم سراغت را بگیرم

 

اما خوب میدانستم ، این بار هم که پیدایت کنم ،


باز زیر چتر دیگرانی



بــــ ـــــایـــد

کار سختی پیش رو دارم 


بعد از رفتنت باید زنده بمانم !



صــــ ــــبــور

کم طاقتی عادت آن روزهایت بود


این روزها برای گرفتن خبری از من


عجیب صــبـور شده ای!



مــــــــردانہ بـــایستـــ


مے گــوینـב عشق آنست کـــــہ بـــہ او نـــرسے

و مــטּ مـــے دانم چــــــــرا …!

زیــــرا בر روزگار من،

کسے نیست کـــه زنانہ عاشق شوב

و مــــــــردانہ بـــایستـב




منـــــــ دخــــــتــــــ ــــــرم


مــ ــن دختـــ ـــرم 


وقتی خستــ ــه ام


وقتی کلافــ ــه ام


وقتی دلتنگــ ــم


بشقاب هـا رو نمی شـکـنــ ـــم



شیشــ ـــه هارو نمی شکنــ ــم



.غــ ــرورمــــ ــــ رو نمی شکنـــ ــم


دلـــ ــت را نمی شکنـــ ـــم


در این دلتنگــ ــی هــا


زورم بـه تنهــ ــا چیــزی کـ ـه می رسـ ـد


ایــن بـغـــ ــض لعنتـــ ـــی اســـ ـــت



The Mobile Set is Off

چشـم ديـدنـش را نــدارم ؛


زني کـه هـر روز


در گوشم تکـرار مي کـند


The Mobile Set is Off
l


هستــــــــــــــــــــــم

یکی باید باشد...



وقتی سکوت شب دیوانه ات می کند...



بیخ گوشت آرام غزل بخواند...



که خامت کند...



که خوابت کند...



که دیوانه ات کند...



و آرام بگوید:



مــــــــــــــــــــــــن هستــــــــــــــــــــم !



گـــــاهـیـــ



گاهی شلوغی پیاده رو بهانه ی خوبی ست



که دست های کسی را



برای همیشه گم کنی...

تــــــمام شد

دیـگــــــر تمــــــــــــامــــــــ شــــــــــــد



آرزو هایــــــــم را گذاشتـــــــــم در کــــــــــوزه  با آبــــــــــــش




قـــــــرص هــــــــای اعصابــــمــــــــ را میــــــخورمــــــــ....!!!



هر جا که باشی

شاه ایران


عاشقت شد از ابتدا این قدر

دوست دارد تو را خدا این قدر

بغلِ کعبه هم به جان خودت

ما نگفتیم ربّنا این قدر

بی سبب نیست شهرت آهو

آن قدر گریه کرد تا این قدر...

حرمت می رسیم زود به زود

دل نبرده کسی ز ما این قدر

چقدر عاشق خودت شده ای

جلوی آینه نیا این قدر

کربلا رفتم و نجف رفتم

من ندیدم برو بیا این قدر

از خدا هم سرت شلوغ تر است

چه کسی داشته گدا این قدر

کرمت مایه خجالت ماست

کم نوشتم ولی چرا این قدر؟

مزد یک بار ما سه بار شماست

هیچ کس سر نزد به ما این قدر

وقت مردن بیا کنارم باش!

ظرف ما را مکن طلا این قدر

کربلای مرا به تو دادند

پس اذیت نکن مرا این قدر

این که ما عاشق شما شده ایم

کار ما بود یا شما این قدر...؟!

علی اکبر لطیفیان

تــــو کـــــهـــ نـــبـــــــاشــــــیــــــ

مـنـــ کــه نبـاشـمــ دنـیـــا یــکـــ منــــ کـــمــ دارد


 تــــو کـــه نـبــاشـیـــ مـنـــ یــکـــ دنـیـــا کـمــ دارم ...


چقدر تلخ


چقدر تقدیر هماهنگ و تلخ رقم میخورد وقتی

اولین شب نبودنت بــلـــنــدتــــــرین شب سال است...




خبر فوت همسر بنیامین بهادری رو تازه شنیدم


و خیلی متاثر شدم...


خدا واقعا بهشون صبر بده


خونه بی همسر با یه 2 ساله بی مادر خیلی سخته...

شب سیاهی خاطره ها


 

یلدا شب سیاهی خاطره ها برای کسانی که با سیلی

 

 صورتشون رو سرخ می کنند و جلوه گر پیر شدن مردی که

 

 با دستانی پینه بسته در برابر فرزندان با دستی خالی شب

 

 را به صبح می رسانند و چه سخت است شکسته شدن

 

 غرور مردی که میخواهد طولانی ترین شب سال برای او

 

 و خانواده اش خیلی زود صبح شود ....

قدرمــو بـــدونــــــ

مــامـاטּ ؟!


لحـاف مـטּ صـوُرتے بــوُد، چــرا سفـیـد شـده؟؟ !!



بـــالشم مثـل پنـبـــہ بــود، چـــرا مثـل سنـگـ ـ شـده ؟؟ !!!


بــابـا ؟!


تــو ڪہ میدونسـتے از تــاریڪے میتــرسم.. چـرا لـامپــو روشـטּ نڪردی؟



مـگـہ داره بـــاروטּ میــاد.. !!!؟؟ چــرا هـمـہ جــا بـوُی خـاڪ ـ میـده ؟؟



مـטּ ڪہ دیـروُز حـمــوم بــودم.. چــرا منـو شستـטּ ؟؟ !


عشـقم .. ؟!!!


چــرا گـریـہ میڪنے؟؟ !


..::اروُم بــاش::..


مگـہ وقتـے زنـده بــوُدم ارزشــمـو فہـمیـدیــد؟ 


 

عـــــــاشـــــــقــــ واقــعــــیـــــ...


لـــــــــــــــطفا نــــــــا مــعــادلـــه زیـــــر را حــــــــــل کنـــیـــد!!!!!


 

 دنیای معادلاتم بهم میریزد....

 

 چه فایده دارد من مینویسم فردا روز، دیگری وقتی

 

 این صحنه را میبیند آیفون خود را در می آورد و

 

 با تمسخر رو به زن، به میوه فروش بلند میگوید:

 

 3 کیلو هم موز بزار.....

 

 زن هم با خجالت، آرام تر میوه های خراب را دستچین میکند

 

 تا شب با گوجه های له شده برای خود املت درست کند...

کــــــــور باش!


کـــو ر بــاش بانـــو...


نـگاه کـه مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد!


عـبوس بــاش بانــــو...


لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد!


لال بــاش بانــــو...


حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت!



شـاید دسـت از سـرمان بردارنـد...

شـــــاید !!!

ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯽ ﮐﻪ ﺟﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ

این شعر هیچ ربطی به من نداره !

فقط چون خیلی خوشم اومد میذارمش.

لطفا داستان نسازید دوباره...




 

دﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﻡ

ﺑﺎ ﮐﺎﻓـﻪ ﻫـﺎﯼ ﺑــﯽ ﺗﻮ ﺩﺭﮔﯿﺮﻡ

ﮔﻔﺘﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﯽ ﺗﻮ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺮﮒ

ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ِ ﺭﻓﺘــﯽ ﻭ ﻧﻤﯽ ﻣﯿﺮﻡ

 

ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﻡ

ﺗﻮ ﺗــﻮﯼ ﺁﻏـــﻮﺵ ﯾﮑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ

ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﻮﺍﻓﻖ ﻧﯿﺴﺖ

تو ﺑﻬﺘـــﺮ ﺍﺯ ﻗﺮﺻـــﺎﯼ ﺍﻋﺼﺎﺑــﯽ

 

ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻌـــﺪ ﺍﺯ ﺣــﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﻡ

من ﭼﻬﻞ ﺳﺎﻟﻢ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﻡ

ﺑﺎ ﺣﻮﺻـــﻠﻪ  ،ﻗﺮﻣﺰ، ﺳﻔﯿﺪ ، ﺁﺑﯽ

ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﻮﻥ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻡ ﺍﺯ ﻗﺮﺻﺎﻡ

 

ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯽ ﮐﻪ ﺟﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ

ﺍﺯ ﺭﯾﻤﻞ ِ ﺑﺎ ﮔﺮﯾـــﻪ ﻫـــــــﺎ ﺟـــــﺎﺭﯼ

ﺍﺯ ﺳﺎﯾﻪ ﺭﻭﺷﻦ ﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ من

ﺍﺯ ﺷﻮﻫﺮﯼ ﮐـــﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ

 

ﮔﺮﻡ ِ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪﯾﻦ

ﺗﻮو ﺑﺴﺘﺮ ِ ﺑـــﯽ ﺗﺎﺑﺘﻮﻥ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ

ﺗﮑﻠﯿﻒ ﺗﻨﻬـﺎﯾﯿــﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻮﺩ

ﻣﺜﻞ ﭼﺮﺍﻍ ِ ﺧﻮﺍﺑﺘﻮﻥ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ

 

ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ِ ﮐﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﻡ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ

ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﻫــــﺎﯼ ﺗﻠـــﺦ ﻫﺮ ﺟﺎﯾـﯽ

ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ِ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻌﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﻧﻢ

ﻟﺒﺨﻨﺪ ِ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟــــﯽ ﻫــﺎﯾــﯽ

 

.

 

ﯾﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﻡ

ﯾـــﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﻡ ﺗﻮﯼ ِ ﯾـــﻪ ﮐﺎﻓﻪ

ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ،ﻫﻮﺍ ﺍﻣﺎ

ﻣﺜﻞ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺻـــﺎﻓﻪ ! 

آرزوی بچگیام


بالاخره یک روز به آرزوی بچگیام میرسم



درصف اول نماز جلوتراز پیش نماز می ایستم 



و همه به من اقتداخواهندکرد



۰۰۰ نماز که تمام شد 



همه به سمت من خواهند آمد 



و چقدر عزیز خواهم شد!



بعدازچندقدم که حرکت کنند



کسی فریاد میزند بلندبگو



لااله الاالله۰۰۰



عطر خاطره

 

میگویند باران که ببارد ، بوی خاک بلند می شود

 

پس چرا اینجا ، باران که می بارد

 

عطر خاطره ها می پیچد . . . ؟

به رنگ سیگار تو




 

جدایی روی میز بود


توی پاکت سیگار


گارسون عینکی آن را آورد


اما تو آن را سفارش دادی


جدایی دودی بود پیچان درون چشم های تو


به رنگ سیگار تو


جدایی در آن چیزهایی بود


که از فکر تو می گذشت


در آن چیزهایی بود


که از من پنهان می کردی


و چیزهایی که پنهان نمی کردی

 

پر هم سنگینی دارد


جدایی سنگینی نداشت


اما وجود داشت


یادم نداد


غمت یادم نداده عشق و اما

همین حسی که داد و دوست دارم

از اون وقتی که غصه ت لاغرم کرد

لباسای گشاد و دوست دارم



خودت باش


عصر عاشورا



كمتر بر اين غريب بدون كفن بزن

اين ضربه ي دوازدهم را به من بزن



هر آنچه داشت رفت دگر جستجو نكن

اينقدر اين شهيد مرا زير و رو نكن



قبول كن كه شبيه حصير افتادي

قبول كن ته گودال گير افتادي



مخواه تا كه سر من به گريه بند شود

بگو چكار كنم از تنت بلند شود



بگو چه كار كنم آب را صدا نزني

بگو چه كار كنم تا كه دست و پا نزني



بگو چكار كنم از تو دست بردارند

براي پيكر تو يك لباس بگذارند



بگو چكار كنم بيش از اين تكان نخوري

بگو چكار مكنم از سنان،سنان نخوري



بگو چكار كنم من؟ بگو چكار كنم؟

كنار شمر بمانم و يا فرار كنم؟



ميان گريه ي من اين سنان چه ميخندد

دهان باز تو را نيزه دار ميبندد



آهاي شمر عبا را كسي ربود برو

بيا النگوي من را بگير و زود برو



براي غارت پيراهنت بميرم من

چرا لباس ندارد تنت بميرم من



قرار نبود بيفتي و من نگاه كنم

و يا كه گريه به كوپال ذوالجناح كنم



مگر نبود مسلمان كه اينچنين زده اند

بلند مرتبه شاهِ مرا زمين زده اند



علي اكبر لطيفيان