سالگرد یکی شدنمون
یه روز، یه لحظه، یه نگاه…
از همون روز، انگار دنیا با تو شروع شد
انگار قبل از تو هیچ رنگی توی زندگیم نبود…
دلامون از همون روزای دور، از همون لحظههایی که هنوز کنار هم نبودیم، به هم گره خورده بود….
من توی چشمای تو آرامشی رو پیدا کرده بودم که هیچجای دیگهی دنیا نبود…
هفت ساله که این عشق، نه فقط توی دلمون، بلکه توی لحظههامون، توی دستای گرهخوردهمون، توی همهی ثانیههای زندگیمونه…
هفت ساله که این عشق، نهتنها کهنه نشده، که هر روز عمیقتر، هر لحظه موندگارتر شده…
هفت سال گذشت و هنوزم وقتی نگات میکنم، همون حس قشنگ روزای اول توی دلم موج میزنه...
کنار تو، عشق فقط یه کلمه نیست، یه زندگیه، یه جهان بیانتها، یه امنیت که هیچ طوفانی تکونش نمیده…
من؟
خوشبختترین آدم روی زمینم، چون تو رو دارم…
چون هر روز کنارت، معنای واقعی عشق رو زندگی میکنم…
چون هر بار که دستاتو میگیرم، انگار تموم دنیا دستامو گرفته، انگار هیچ ترسی، هیچ تردیدی، هیچ جای خالیای توی قلبم باقی نمونده…
من کسیام که کنار تو مفهوم زندگی رو فهمیدم…
کسی که وقتی چشماتو میبینه، همهی رویاهاش واقعی میشه…
کسی که با هر نگاهت، با هر لبخندت، با هر نفست، هزار بار عاشق تر از قبل میشه ....
زمان از ما عبور کرد، اما حسی که بینمونه نه کهنه شد، نه کمرنگ، نه لحظهای لرزید
قصهی ما نه به سالها بستگی داره، نه به روزها… این قصه تا ابد نوشته میشه، تا دنیا دنیاست، تا عشق عشقِ… ✨
سالگردمون مبارک همیشگی ترینم ❤️
اینو مهسا واسم نوشته دلم نیومد تو وبلاگ نزارمش