غروب.....طلوع

در غروب خوابم برد

که طلوع در خاطرم ماند..

و تو نیز از جنس طلوعی........

باید.............

باید...........

باید همیشه یادـ هم بیاوریم

زمان ـ مانده کوتاه تر از کوتاه است

بیایید در این کوتاهی...

عشق را به هم هدیه دهیم

،،ـآ{}لْىىٍصِسثظیطقزفرغذعادتهگن0ججخ

یه دعا................

فقط...

            یه دعا

دوستای گلم ...دعا کنید ..دعا کنید ماه رمضان قشنگی داشته باشیم..

فقط بیاین برای بچه های ماه عسل دعا کنیم

کاراشون مثل ـ هر سال خوب ژیش بره

ماه عسل ـ خوبی داشته باشیم

عاشق..

شب خوش..

یه عاشق..همیشه منتظره..

هیچ وقت خسته نمیشه..

اخه می دونه یکی باهاش هست..خستگیه راه رو نصف می کنه..

گویند

گویند از این دل ...صدایی می اید...

صدایش..گلایه نیست

چیزی جز محبت نیست................

محبتی که صداقت را بخش می کرد..

ثمره کمالیان..

کاش...باور داشتیم..صداییووفاطیما

سلام..

یه سلام با هراس..

چند دقیقه پیش از علی اس ام اس داشتم که زلزله اومد بوم هن تهران

دوستای گلم..

فاصله ها...فردا رو رقم نمی زنند..

کاش منو تو باور داشتیم

اول اذربایجان بعد بوم هن بعدی  را خدا داند

ششاید فردا یکیمون نباشه  خطابمون کنه یه دوست

بیایید قدر با هم بودن  صحیح و سالم بودن رو بدونیم

از چند که هیچی

حتی از یک ثانیه بعدش ادم خبر نداره..

خدا کمکمون کنه

........................فقط خودش..

صدایی

صدایی به گوش نمی رسد...........

کاش صدایی به گوش می رسید تا بگویم..تنها نیستم

تو فقط تو از حال و روزم خبر داری

کاش می دانستیم..باور داشتیم..به یقین می رسیدیم

که............

این فاصله ها کاری با ما ندارند

احساساتمان را لگد مال می کنند..

انوقت دیگر به تماشا نمی نشستیم..

فاطیما

اول ازهمه من گذشترو فراموش نکردم که تا اینجا

تونستم بیام جلو

قبل از احسان من با سید اشنا شدم

در برنامه دوباره زندگی..اون منو برای ماه

عسل معرفی کرد و با ماه عسلی ها اشنا شدم

بعد من یاد نگرفتم از کار یکی ایراد بگیرم(اقای ضیا)

یعنی بلد نیستم وقتی میرم تو برنامه یکی بعد از چند

وقت بشه اون پسره.............

این نهایت ضعیف بودن طرفه

ماه عسل با احسان هر روز یه رنگ بود..

قابل تامل بود و برداشت عالی

تکراری نبود

ما اومدیم به هم کمک کنیم ولا غیر

همیشه سعی کن از اول تا اخر ماجرا رو بدونی بعد

بدونه گذشته زمان انگ به من بچسبونی..

هر کی که رو کرهء خاکیه حق زیستن داره..من و تو کی

باشیم....

خیلی ها حرف ها زدن که من نمی خوام بنویسم

اخه وقته خودم رو می گیرم.....

تو نوشته های قبلیم گفته بودم فقط دو بار فرصت میدم

که یه نفر بیاد تو دنیام

بعد از اون حرف هایی مثل حرف های شما رو یه توهین

می دونم

تو رو که نمی شناسم..ممکنه هر دفعه با یه اسم بیای

ولی اون هایی رو که می شناسم و ازشون انتظار

خودبینی رو ندارم .....پروندشون بسته میشه..پایان

اولین بار با اخلاقم اشنا نبود

دومین بار فراموش کرد

سومین باری وجود نداره..دیگرانم حق حیات دارن..

کاش باور داشتیم اشتباه رو میشه جبران کرد

ولی خود بینی رو........شک دارم

                                                     ثمره کمالیان

دلارام...

سلام..

دلارام..

وقتی احساس می کنی خدا تنهات گذاشته!!!!!!!!!!!

اون لحظه ها یادت میاره که خیلی ها دل خوشن به

نفس کشیدنت..

حق دارن

این لذت رو اذشون نگیر..

قشنگیه زندگی به اینکه باور کنی امید یعنی چی؟!

حرف از نا امیدی نزنی

خیلی وقت ها تو تنهایی ادم به راه حل مسایلی که

فکرشم نمی کرد ...می رسه

فقط بدون با صبر...پیروزی..شک نکن

به یاد گذشته..

گذشتهءمن که همش قشنگ بود

حتی گریش..چون چیزی جز صداقت یاد نگرفته بود

میشه خوش بود و فرداها رو زیبا ساخت

ما محکومیم به ساختن

ولی من عاشقانه می سازم که اگه نشد بسازم

دلم خوش باشه رفیقم در جریانه

برای من همین کافیه..

زلزله.............

 

اولین هدیهء فراموش نشدنی..

اولین بار که بعد از اون زلزله اومدم پیشت

یادته کی بود؟

اون زلزله رو میگم

به یه سال نکشید زندگیمونم طعمه زلزله رو چشید

طعم تلخ واقعیت

واقعیتی که از اینجا به  بعد نقش حقیقت رو

بازی می کرد

بازی ای که نقطه شروع نداشت

تاپایانشو با هم بسازیم

همون موقع بود که فهمیدم بازی کردنو بلد نیستم

اخه برای بازی نقش می خواستیم که

من دوست داشتم خودم باشم

دوست داشتم همه احساساتم رو نسبت به تو که یه

روزی نزدیک تر از نزدیک بودی

توی این صفحه به یادگار بزارم

به نظر من ..مهم اخرشه که بازم

انتظار می مونه و انتظار

جالب تر اینه که خوب یادگرفتم منتظر باشم

حتی اگه برگشتی تو کار نباشه..

مهم حادثه نیست

مهم اینکه یا برگشتی تو کار نیست

اگر هم باشه با اثاریه ءکه به یادگار گذاشته

که من می تونم باهاش کنار بیام

ولی وقتی ادم ارزوهاشو سره یه بچه بازی..............................................

مجبور بشه تو حافظش حک کنه

بعد هراز گاهی سراغش بره که

یادش بیاد هنوزم که هنوزه

خاطراته اون روزها می دهد ازارم

چی بگم..

فقط بیایید بودن رو به هم هدیه بدیم

زمانش با رفیقم

سوال امتحان فیلم نامه نویسیم بود :

یک نفر بازمانده.. 20 سال بعد از یک زلزله

 

درست 20 ساله پیش ..همین روز ..همین جا

که هر دو نشستیم

تو زیره خاک و من..

من تازه عادت کرده بودم به این فاصله

همیشه سره تو با خانواده ام جروبحث داشتم

برادرم که می خواست سایتو با تیر بزنه

پدرمم همش می گفت باباش پولامو بالا کشیده

مادره بیچارهءمن که تابع نظره پدر بود

ولی خوشم میاد

اخره صحبتاشون که می شد و نظره من رو می

پرسیدن

خیلی جدی

می گفتم یاشار دوسته بچگیه منه.من کاری با

خانوادش ندارم ولی اگه بیاد خواستگاریم

شک نکنید!!که نه نمیگم

پدر صبر نمی کرد حرفم تموم بشه

می گفت فقط هر موقع خواستین خونه بگیرید اون وره

گورستون بگیرید که همدیگرو نبینیم

منم که سره عشقم ..

که تو باشی اهنی تر از اهن بودم

می گفتم حتما

یادته اخرین دوشنبه شب ...سره میز شام می خوردیم

من نگات می کردم بهم چی گفتی؟

بالبخند بهم نگاه کردی و

گفتی چرا این جوری نگام می کنی؟

نمی دونم چی شد..

احساس  می کردم یه بغضه هزار ساله تو نگام گیر

کرده نه رو لبام که به زبون بیارم

همون موقع بود که اشکم از چشام جاری شد

باهرقطرش فریاد می زد

می گفت خدا نکنه روزی بیاد که تو رو از من جدا کنن

می گفتی من که به جز اینجا جایی ندارم که بخوام برم

بازم نمی دونم چی شد...فقط خاطرمه به 2 ساعت

نکشید

اتفاقی که نباید میافتاد..افتاد

یهو دیدم میز می لرزه

گفتم یاشار میذاری تلویزیون ببینم یا می خوای

حواسمو پرت کنی؟

گفتی من که کاریت ندارم

گفتم میزرو نلرزون

همون موقع بود که لبخند زدی

اگه می دونستم لبخنده اخرته..

اگه اجازش دسته من بود

 زمان رو همون جا نگه می داشتم

تا اومدی حرف بزنی ......زلزله شد

دیگه خاطرم نیست چی شد

وقتی به هوش اومدم نمی تونستم حرکت کنم

فقط خاطرمه تو افتاده بودی و هرچی صدات می کردم

هیچی نمی گفتی

با خودم می گفتم خوابی

اخه از این حادثه غافلگیر شده بودم

دو نفر اومدن تو تا مارو نجات بدن

اولی که بالاسره تو بود..می گفت اینکه تموم کرده  

همون موقع بود که احساس کردم هیچی نمی فهمم

وقتی چشمامو باز کردم...

اصلا دلم نمی خواست حرف بزنم دلم می خواست

گریه کنم

من همهءخانوادمم تو این زلزله از دست داده بودم ..

تو که نفسم بودی

یادته می گفتی دو هفته دیگه اولین سالگرده

ازدواجمونه

گلم..برات چی بگیرم

منم می گفتم یه

هدیه فراموش نشدنی

همون موقع بود که ثانیه ها نمی گذشتن..

با هر ضربه یه غمی رو بهم یادگاری می دادن

سالگرد ازدواجمون نرسیدو

قرار بود این گورستونه قدیمی به جای دیگه ای

منتقل بشه

اون موقع من تنهاتر از تنها می شدم

ظهر بود تماس گرفتن که بگن  با مرده هاتون چی کار

کنیم

منم خودم و اماده کرده بودم بگم

هر جا می برین.. ببرین فقط مواظبشون باشید

برام مهم این بود که هستی

با من رو این کره خاکی

با خونه تماس گرفتن

گفتن برنامه کنسل شده.جادهءمورد نظر از چند کوچه

پایین تر عبور می کنه

همون موقع بود که اولین هدیهءازدواجمونو که فراموش

نشدنی بود ازت گرفتم

اخه می دونستم از حال و روزم خبر داری

اینم رفت جزءخاطراته همون سال

درست 20 سال پیش

که هر بار میام سراغت ناخوداگاه یادم میوفته

تو به من یه لبخند رو یادگاری دادی

تو اوج گریه..

نگو یادت نیست!!

برای همین هر بار بیام دیدنت با لبخند میام

از هیچیو  هیچکی گله ای ندارم

که تورو دارم

نزدیک تر از من به من

تو دلم

  دیگه چی میخوام..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 16

عذر می خوام خستتون کردم..احساسم بود.

بیاین قدر کنار هم بودن رو بدونیم..

تو نمیای من میام..

تو و ..........................................................

22

تو

تو فقط باش ...اتاقه بغلی

خونهءبغلی

کوچهءبغلی

........................

فقط باش..رو این خاک باش...زمینی باش

اخه گلم...هم جنس همیم.

تا همگی با هم خاکی بودنو یاد بگیریم

 

 

23

یه دل

فاصلهء ما دوتا یه کوچه بود...

ولی فاصلهءمیونه دلامون دو تا پنجره بود

پنجرهء اتاق تو و اتاق من

................................

بزار راحتت کنم پنجرهءدلامون

که بین اون دو تا یه مرداب بود

نمی دونم سره چی بحثمون شد...............

پشت کردیم به هم.............

دیدم من نمی تونم طاقت بیارم

برگشتم

تو سنگ رو برداشتی که بزنی قلبمو بشکونی

سنگ به دسته تو پرتاب شد

من چشمامو بستم که شکسته شدنه شیشهءدلمو نبینم...............................................

اینجا سکوته فاصله بود... که پادشاهی می کرد

این من بودم ...منتظره صدای شکستنه شیشهءدلم

طول کشید.....

با دلهوره چشمامو باز کردم

دیدم

سنگه نزدیکه شیشهء دلم مونده

یه صدا

که می گفت

 معرفت رو از تو یاد گرفتم

با یه نگاه

اگه تو بشکنی این منم که تنها میشم

اون وقت قانونه سنگ و شیشه دوباره تکرار میشه

من که نمی خوام

تورو نمی دونم

بیا با هم این قانون رو عوض کنیم

من میافتم تو مرداب

تو هم شیشه بودن...............یه دل بودنو یادم بده..

 

24

همهءتلاشم

فقط می خواستم به خواستم برسم

خواسته ای که برام به اندازهءدنیا ارزش داره

دنیای مجازی رو نمی گم

دنیایی رو میگم که از اولش تا اخرش هم من دوندم هم تو

فقط از اولش که دویدن رو شروع کردیم تا پیچ اخر باهاتم

ولی گلم اونجا می خوام یاده عاشقیم بیافتم

یاده همون حسی که این اخرا داشتم حس می کردم که

تمامه تارو پودم با اون شکل گرفته

سر پیچ دستشو گذاشت رو شونم

به من گفت

تو صبر کن....

صبر کن تا اون برسه سره قرار

تا برای شروعی دوباره تو دنیای عاشقا

این بار تو اومدنشو ببینی نه رفتنشو...

 

25

قراری دوباره

بهت گفتم وقت ندارم...

باید برم...

بغض کردی..گفتی من هیچی ندارم

هیچی هم نمی خوام

فقط یه بودن می خواستم که دوباره تمام و کمال بهم داد

پس حالا باید باورت بشه که من خدارو

واسه خدا بودنش می خوام...

همین و بس..

 

 

26

بهار

اره گلم..این من بودم که نمی دونستم چی کار کنم

این تو بودی که برام تصمیم گرفتی

تمامه زمستونو بخوابم

تا بهار خواب نمونم

 

27

سکوت

این سکوت بود که پادشاهی می کرد

سکوتی به رنگه فریاد

به زلالیه اشکام

 که به من بد نبودنو یاد می داد

مثله لالایی

لالایی که در نمی زد

اگه میزد فقط یه بار می زد