مثل باران پاییزی
وسوسه قدم زدن است
درخیابان؛
که می روی و باز میگردی و
تازه می فهمی:
خیس شده ای٬ تا مغز
استخوان هات!
Selda👑👯
مثل باران پاییزی
وسوسه قدم زدن است
درخیابان؛
که می روی و باز میگردی و
تازه می فهمی:
خیس شده ای٬ تا مغز
استخوان هات!
Selda👑👯
نگاهش کن:
به تمام جزئیاتش
به لبخند بین حرف هایش
به سبک ادای کلماتش
به شیوه راه رفتنش،نشستنش
به چشم هاش خیره شو
دستهایش را به حافظه ات بسپار
گاهی آدم ها انق سریع میروند ک حسرت یک
نگاه سرسری را به دلت میگذارند...
(Selda👑)
به این معنی نیست ک نمیتونی
به این میگن چارچوب...
چارچوب یعنی اصالت؛یعنی دلت
نمیاد دل بشکنی؛ دورویی کنی؛
خیانت کنی؛نه اینکه نتونیا میتونی
اما خوب بودنو انتخاب کردی این
یعنی اصالت به خودت افتخار کن پس
Seli👏👯👑
کاش همیشه پنچر میماند...
...دنیای بی کینه رویای من اینه...
دلم ز صومعه بگرفت وخرقه سالوس/کجاست دیر مغان وشراب ناب کجا
چه نسبت هست به رندی صلاح و تقوارا/سماع وعظ کجا نغمه ی رباب کجا
زروی دوست دل دشمنان چه در یابد/چراغ مرده کجا شمع افتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست/کجا روی بفرما از اینجانب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است/کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روز گار وصال/خود آن کرشمه کجارفته آن عناب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست/قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
گفته بودم مردم اینجابدند...
دیدی ای دل ساقه ی جانت شکست...
آن عزیزت عهدو پیمانت شکســــت...
دیدی ای دل در جهــــــــان یک یارنیست...
هیچکس در زندگی غمخـــــــــوار نیست..
دیدی ای دل حرف من بیجا نبــــــــــود...
از برای عشق اینجا جـــــــــا نبود...
نو بهار عمـــــــــر را دیدی چه شد؟؟؟
زندگی را هیچ فهمیدی چه شد؟؟؟
دیدی ای دل دوستی ها بی بهـــــــاست؟؟؟
کمترین چیزی که می ماند و می یابی وفاست....
ای دل اینجا باید از خود گمشــــــــــوی....
عاقبت همرنگ این مردم شـــــــــوی....
میـــــــــــــــــگن تف به مـــــــــــرام زنـــــــــــدگی
میــــــــــــگن حقیقـــــــــــــــــــــت خـــــــــــــــــــودش دروغــــــــــــــــه
میگـــــــــــــــــــن دنیا وفانـــــــــــــــــــــداره
میگم تنهـــــــــا که باشِِِِِِِِـــــــــــــــــــی آرزو میکنـــــــــــــی یک نفـــــــــــــــــر
اسمت را صـــــــــدا بزند حتــــــــــــــــــــــی
بــــــــــــــــه اشتبـــــــــــــــــــــــــــــــاه
میگــــــــــــــم کــــــــــــــــاش میـــــــــــــــشد
همچــــــــــــــــــوآواز خـــــــــــــــــوش یک دوره گــــــــرد
زندگـــــــــــی با رفیقــــــــــان را بـــــــــار دگـــــــــــــر دوره کــــــــــــرد
فحطــــــــــــی رفیق می آید نه هفت سال بلکه هفتصد ســــــــال/
در سیلوی قلبم ذخیـــــــــــــــره و پنهــــــــــــانت می کنم
بگو کنعــــــــانیان منتظـــــــــــر نباشند/
تقسیـــــــــــــــــــــــم شدنی نیستـــــــــــــــی
حتــــــــــــی اگر یعقـــــــــــــــــــوب بیایـــــــــــــــــــــد
بامــــــــــــــداد کودکی ام می نویســــــــــــــــــم دلتنگتـــــــــــــــــــم
چـــــــــون حـــــــس کودکی هیچوقــــــــــت دروغ نمیگــــــوید
خوبیـــــــــاست که باعث میشــــــــــه آدمـــــــــــــــــا دلتنــــــــــــــــگ بشـــــــــــــــــن
به خاطــــــــــــــــر همه خوبیـــــــــــاست کـــــــــــــه دلتنگتــــــــــــــــــــــم
چـــــــه دنیـــــــــــای ساکتـــــــــــی دیگــــــــــــــــر صدای قلبـــــــــــها غــــــــــــــــــــوغــــــــــــــا نمیکننــــــــد
بی گـــــــــــــــــمان همـــــــــــــــــــــــه شکـــــــــــــــــــــــــــسته انـــــــــــــــــــــــــــــد..........
-1
یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمیدهد
۲ـ یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان میکند که مورد تائید وزارت 1) ارشاد اسلامی2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و ... باشد.
۳ـ یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه میشود"مشتری گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد
"..
۴ـ یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمیره.
۵ـ یه پسر خوب عکس الکساندرگراهام بل رو قاب نمیکنه بزنه تو اتاقش.
۶ـ یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون..
۷ـ یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت میفرسته.
۸ـ یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمیشینه.
۹ـ یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمیده
.
۱۰ـ یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از این کلمات استفاده نمیکنه:"ساعت" چند" "کی میای" "کجا" "دیر نکنی یا..
۱۱ـ یه پسر خوب وقتی میاد خونه قرمزی رژ در هیچ نقطه از صورتش مشاهده نمیشه.
۱۲ـ یک پسر خوب زمانی که کسی میخواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمیکند.
۱۳ـ یک پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده میبیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید
۱۴ـ یک پسر خوب که ژیان سوار میشود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمیکشد.
۱۵ـ یک پسر خوب زمانی که تصادف میکند همانند قبائل زامبی وحشی بازی در نمی آورد
.
۱۶ـ یک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمیکند.
۱۷ـ یک پسر خوب به محض دیدن یک دختر خانم متین با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نمیشود.
۱۸ـ یک پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم میکند.
۱۹ـ یک پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبوی شده و چشمش را به آسفالت میدزود.
۲۰ـ یک پسر خوب روزی 10بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمیکند.
۲۱ـ یک پسر خوب بیشتر از 5 دقیقه در دستشوئی نمیماند .
۲۲ـ یک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمیکند
.
۲۳ـ یک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمیبرد.
۲۴ـ یک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمیکند.
۲۵ـ یک پسر خوب به جای اینکه پول خود را در باشگاه بیلیارد و گیم نت و غیره دور بریزد بهتر است حساب آتیه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگی خود باشد.
۲۶ـ یک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار میکند و به هر کس که میرسد نمیگوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و ... بگویند.
۲۷ـ یک پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسیه قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمیدهد.
۲۸ـ یک پسر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی از قبیل موبایل را از خانواده ندارد.
۲۹ـ یک پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس 110 تماس حاصل می کند.
۳۰ـ یک پسر خوب برای احیای حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکیک مانند خر و الاغ به کار نمیبرد.
۳۱ـ یک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسیار خودمانی که عادت به بیان شوخی های نا مربوط از قبیل حراج لفظی عمه و همچین خواهر مادر هستند امتناع میکند.
۳۲ـ یک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به 12 ماه دهانش بوی تلفن نمیدهد.
۳۳ـ یک پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نمیپرد.
۳۴ـ یک پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمیکند.
۳۵ـ یک پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمیرقصد تا ابروی کل خاندان رابر باد دهد.
۳۶ـ یک پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشیدنی های غیر مجاز از قبیل ماءالشعیر را تنها با رضایت نامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال میکند
.
گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
گویند مرا چو زاد مادر
روی کاناپه لمیدن آموخت
شبها بر ماهواره تا صبح
بنشست و کلیپ دیدن آموخت
بر چهره سبوس و ماست مالید
تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت
بنمود تتو دو ابروی خویش
تا رسم کمان کشیدن آموخت
هر ماه برفت نزد جراح
آیین چروک چیدن آموخت
دستم بگرفت و برد بازار
همواره طلا خریدن آموخت
با قوم خودش همیشه پیوند
از قوم شوهر بریدن آموخت
آسوده نشست و با اس ام اس
جکهای خفن چتیدن آموخت
چون سوخت غذای ما شب و روز
از پیک مدد رسیدن آموخت
پای تلفن دو ساعت و نیم
گل گفتن و گل شنیدن آموخت
بابام چو آمد از سر کار
بیماری و قد خمیدن آموخت !!
گاو ما ما می كرد. گوسفند بع بع می كرد. سگ واق واق می كرد و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی؟ شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود . حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آمد. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد، كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد. پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد. پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود. او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد. برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد. كبری و مسافران قطار مردند. اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و كور بود. الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. او كلاس بالایی دارد. او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد...
خدمت شما دوستان گل
میخوام از این یه ماه که نبودم بگم
دوسه روز بعدازاون پست قبلیم یه بارون آرومه تمام عیار بارید بابرو بچ رفتیم پیک نیک طرفای غروب برگشتیم بعدازاون خیلی بیکاربودم فقط خواب بودمو بعدش اکثرا چت توفیس بوک ونیمباز من که با آیدی های مشابه واصلی وبم میرم چت روم ها وفیس بوک چندتا هم دانشگاهی ودوسه نقرهم که باهاشون لینکم روپیداکردم این ازهمون اتفاقای جالبه دوستی مجازیه
راستی من متاسفانه بازم نظرخصوصی داشتم ولی خوشبختانه کمترهمش میگفتن در وبتو تخته کن چرا ساکتی اینجور چیزامیگم اونایی که خیلی اذیتن خب نیاند دیگه.....
خلاصه هنوز سه ماه دیگه بیکارم ازدوستایی هم که نظرمیدادن ومن دیر میجوابیدم معذرت میخوام
راستی یه بارون تندهم حدودا۸-۱۰روزپیش باریدخیلی خوشگذشت بازم جاتون خالی بود
من قرار بود روزعید(عیدتونم پساپس مبارک)
اپ کنم ولی یه درگیری
پیش اومد که من وارد جزییات نمیشم ودیر رسیدم سرصحنه
قراره پیک نیکمونم تا اطلاع ثانویه بهم خورده قبلاکه من میرفتم مدرسه انگار خبرا اینجا خیلی کمتربوده ب هرحال میگذریم 
قابل توجه کسایی که نظرخصوصی میدن دیگه به هیچ عنوان ازشون صحبت نمیکنم تهدید نیس اتمام حجته
برآنچه که شکست آنچه که گذشت حسرت مخور زندگی اگرزیبابودباگریه شروع نمیشد

۱-اعمال شب اول مهر:غسل صبر واستقامت/دعای زودتر تموم شدن سال تحصیلی/دورکعت نماز استغفار از دبیرا/توبه از بازیگوشی در ایام امتحانات/در آخرهم هزار بار بگویید خدایا به دادم برس(خداروشکر ترم بهمنی شدیم فعلا اعمالی واسه شب اول بهمن ندارند)
۲-یه روزانیشتین ونیوتون داشتن باهم قایم موشک بازی میکردن انیشتین چشم میزاره ونیوتون میره پشت سر انیشتین یک مربع میکشه و اونتو وای می ایسته بعد که انیشتین شمارشش تموم شد برمیگرده میگه نیتون سوک سوک نیتون میگه من نیتون نیستم الان ثابت میکنم:مساحت این مربع ۱متر در یک متر میشه۱مترمربع ومن هم که روی این مربه هستم پس نیوتون برمترمربع میشه پاسکال
-۳غضنفرميخواسته هواپيما دزدي کنه:
ميره به خلبانه ميگه برو لندن
خلبانه ميگه نميرم.
غضنفر ميگه خب برو دبي
خلبانه ميگه نميرم.
غضنفر ميگه
پس برو آمریکا خلبانه ميگه نميرم.بعد غضنفرمیگه بابا حد اقل بده يه بوق بزنيم
۴-به ملانصرالدین ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!
۵-یه جوجه توی تخمش کار خرابی میکنه ازشدت بو نامطبوع خفه میشه میمیره(نخند بابا داستان غم انگیز بود )
۶-
پسره از باباش ميپرسه بابا فرق حادثه با بدبختی چیه ؟ میگه پسرم فکر کن ما رفتیم
شمال يه موج بزرگ میاد مادر تو ميبره تو دریا، به این میگن حادثه. حالا اگه يکي پیدا شه
مادر تو نجات بده بهش میگن بدبختی
۷-یه روزی رئیس تیمارستان تصمیم میگیره ۳تاازدیونه هارو امتحان کنه ودرصورتی که به سوال درس پاسخ بدن مرخصشون کنه به اولی یه موز نشون میده میگه این چیه اولی میگه خیاره به دومی یه انبه نشون میده میگه این چیه میگه سیب زمینی به سومی یه سیب درختی نشون میده میگه این چیه سومی میگه سیب درختی رئیس میگه تو مرخصی سومیه میره دمه در که میرسه میگه دیدی گولت زدم پرتغال بود
۸-یکی به ملا گیر میددا که ملا مرکز زمین کجاست
ملا هم یه چوب میخ کوب میکنه جایی که ایستاده ملامیگه اینجاس
سلام به دوستهای گلم
امیدوارم حالتون خوب باشه
خب موضوع رو که بالا نوشتم اونهایی که میخونند تا ته بخونند که دوتا نظر اونا س ارزش داره قربونتون
یه گپی درمورد دوستهای مجازی دروب وچت هادرنت بزنیم:
دردوستیه مجازی طرف مقابل رواز اونچه که میگه باید بشناسیم وحرفاشوباورکنیم(حالاباورداریم تا باور توچت باور نکنیم چکار کنیم جز اینکه به چت ادامه ندیم البته همه دروغ نمیگند)باز اینم جالبه که در همچین دوستی هایی نقطه مشترک هایی پیدامیشه مثل همشهری وهم دانشگاهی و...که باعث آشنایی بیشتر دیدار وازهمه جالبتر دوستیه غیرمجازی میشه.......
اینم جالبه که بعضی هاهستن بیخ گوشمون وب مینویسند/چت میکنند(چت میکردیم خیرسرمون سرو کله یکی پیداشد که همه آمارمو داشت وازخودش هم هیچی نمیگه فقط اسم شهرشو گفته کلافم کرده میگه میشناسمت خب من چیکاکنم بگذریم...)
جالبه بدونین از راه چت دوتا دختر دوقلو فک کنم آمریکایی به واسطه یکی ار دوست پسرشون به هم رسیدن.....
۹۰درصدحرفای چت دروغه(بازبعضیاشون صددرصد درسته)و۵۰درصد احتمالش هست که کسی خودشروپسرمعرفی کرده دختر باشه وبه عکس
توفیس بوک یکی نوشته بودبعضی ها که بهشون پیشنهاد اد میدی قبول نمیکنن اینا همونایی هستن که وقتی میرفتن مدرسه مامانشون بهشون گفته مواظب باشین باغریبه ها دوست نشین حالا بزرگ شدن اومدن فیس بوک از اونطرف وب مینویسن و...(اینم یه حرفیه)
باید بگم تواین دوستیه مجازی (چت)کسی مارونمیشناسه اگرهم بشناسه زیاد مهم نیس(۹۸درصدنمیشناسن)اگه دروغ بگیم یاراست بگیم نه به خودمون ضررمیرسونیم ونه نفع همینطور به طرف مقابل پس دروغ گفتن زرنگیمونو نمیرسونه
بعضی ازدوستان هستن که میاند مطالب نخونده نظر میدن همون بهتر که نظر ندین(راستی اگه نظر خصوصی نداشتم وایی خداچی میشد)
بعضی ازدوستان همونایی که مطالبو نمیخونن میان میگن وایی وبتون خیلی قشنگه بیا به منم یه سر بزنید رو پیشنهاد لینکم فک کن رفتم به آدرس اعلی حضرت وایی وب تاریخی اجتماعیه آخه نقطه مشترکمون کجابوووود من اون وبهایی روکه ازشون خوشم میاد واحساس میکنم نقطه مشترکی دارم باهاشون لینک میکنم........برام فرقی نمیکنه کیه خودشو چی معرفی میکنه ومطالبه وب هارومیخونم
راستی به نظریه وبلاگ نویسی ماها کسایی که مثل من وشماهی که باهشون لینکم کسایی که وبشون ازمطالبه تاریخی اجتماعی سیاسی واخباری خالیه فقط واسه ارضا خودمون مینویسیم وبهدردی نمیخوریم باید بگم هرکی راهی روشی مسلکی داره
نظر یادتون نره البته درمورد همین بحثمون

ارزش دوست برایم آنقدر است که برای قدم هایش پل عبور شوم حتی اگر نگاهش برای لحظه ای به زیر پانیفتد............
آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد بلکه رهگذری
بود که بر روی برگهای خشک پاییز راه میرفت وصدای خش خش برگها همان صدایی بود که من گمان میکردم میگوید: دوستت دارم.........

محبوب من رخ زیبایت نقش بردیدگانم میشودونگاه آرام چشمان پرمعماتومراغرق درآغوش دریای خیال رهامیکندوتورادرتنهایی برای من صاحب عشقی پنهانی وآرامشی پاک وجاودانه میکند...........

اماکافی است اندک بادی بوزدیاخرده موجی برخیزدتاردپایت برای همیشه ازحافظه ضعیفشان پاک شود

ماازنسل ماسه نیستیم.

ماازنسل صدفیم.
صدفهایی که به پاس استقامتی یک روزه تادنیادنیاست صدای دریارابرای هرگوش شنوایی زمزمه میکنند.......

سلام سلامی ازدلی تنها آکنده از غمها گهی بایار گهی بی یار ازعاشقی بیزار گهی خندان گهی گریان
بوی گل عالمی رامست میکند دیدن دوست هزاران درد درمان میکند مدعی گوید بهار با یک گل نمی آید اما من گلی دارم که عالم را گلستان میکند
به سحر اگر نیایی سرشام خواهی آمد به کرم نوازی سر بام خواهی آمد نه به زور دست و بازو امادردلی شکسته به دام خواهی آمدبه عنان خود فروزم همه سو چراغ روشن که مبادا در شب غم به قیام خواهی آمد به یادآن نگاری اگرهمه روز نیای سرشام برسر مزارم به سلام خواهی آمد

با بزر گترین عشـــــق در کوتاه ترین جمله
روی لطیف ترین گل مینویسم..................
بیـــــــــــــــادتــــــــــم

دوستان تواین قسمت میخوام چندتاجوک بذارم تا باهم بخندیم درواقع یه نوع تقسیم شادیه تاازحال وهوای عشق ودوستی غم انگیز وبم بیایین بیرون اومیدوارم خوشتون بیاد آخه مگه دوستی بدون بگوبخند میشه؟؟؟؟؟؟؟؟

۱-به غضنفرمیگن باسنتور جمله بساز میگه شورت سوسن توریـه![]()
![]()
۲-اون چیه که از لای پستونهارد میشه به ران مالیده میشه بعد میره داخل سوراخ؟؟؟؟؟؟؟![]()
؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا فکربد چرا کمربند ایمنیه
۳-یه پیرزن میره دکتر میگه دکتر کمرم درد میکنه ازبالای دیوار افتادم دکترهم براش قرص انگل مینویسه میدونین چرا؟؟؟؟؟![]()
![]()
خب چون اگه کرم نداشت بالای دیوار نمیرفت![]()
![]()
۴-یارو میره معدن بقیش باشه واسه بعدا<بعدن>![]()
راستی نظر یادتون نــــــــــره![]()
![]()

این عشق آتشین ازدلم پاک نمی شودمجنون به غیرخانه لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اندهریوسفی یوسف زهرانمی شود
عاشقانی که عشق میبازندعاشقانه به عشق مینازند
یوسف درچاه افتادتودردل من اوعزیز مصرشدتوعزیزدل من
دیشب ازدوری تو مرغ دلم پرمیزدتاصبح فقط یادتودردل میزد
می نویسم خاطراتم رابااشک وآه درشبی تاریک غمگین وسیاه
مینویسم خاطراتم راازروی درد تابدانی دوری توبامن چه کرد
کبوترهای قلبم رابه سویت میپرانم که شایدازتوبیاموزندآیین رفاقت را
باچاقوی عشق قلبم قلم محبت راازاستخوان هایم میتراشمودرجوهرخون جانم می زنم ومی نویسم عاشقتم


روزگاریست دراین کوچه گرفتارتوام باخبرباش که درحسرت دیدار توام گفته بودی طبیب دل هربیماری پس طبیب من باش که این گونه گرفتار توام بی دوست شبی نیست که دیوانه نباشم مستم اگرساکن میخانه نباشم ای آرزوی دیده ی بینا چگونه ای مابی تو درهمیم توبی ماچگونه ای دل رانشکن شاید خانه خداباشدبی توپیمودن شبها شدنی نیست ما چه باخدا باشیم چه ناخدا بازهم دریاییم ودریای غم خدایا نمیدانم اینجایی که هستم تقدیر من است یاتقصیرمن.چه کلمه مظلومی است<<قسمت>>که تمام تقصیرهای مارا برعهده میگیرد.


باز باران بی ترانه میزند بربام خانه چست وچابک نرم نازک نیستم دیگر کودک ده ساله نکته بحرحباب وموج وجو باشماازگفته ما گفتند قصه یوسف بسی گفتند ولی همچوماکم گفته اندتا گفته اندما عاشق مستیم کرامات چه باشدماباده پرستیم مناجات چه باشدماهمدم رندان سراپرده عشقیم درمجلس ماحالت طامات چه باشد قسم خوردم جدا نشوم جز امسال وسال بعدوسالهای دگر قسم خوردم می ننوشم جز امشب وفرداشب وشب های دگر
