دلتنگی



دلــتـــنـــگــی پـــــیـــچـــیــده نــــیـــســـتـــــ . . . !

یـــــکــــ دل . . . ! یـــــکـــ آســـمــــان

یـــــکــــ بــــغـــض

و آرزو هــــای تــــــرکـــــ خـــــورده

بـــــه هــــمــــیــــن ســادگــــی

هم اکنون دلتنگم ...

و "تو" نیستی

تقدیم به "تو"

+


هی تو . . .

اینو می دونستی که خیلی حرف است

بــــــاور کن خیلی حـــــــرف است

وفـــــــــادار دســـــــــت هایی باشی ،

که یکبار هم لمســـــــشان نکرده ای…

+++

ta2050

بگذار سرنوشت

هر راهی را که میخواهد برود،

ما راهمان جداست…

این ابرها

تا میتوانند ببارند

ما چترمان خداست…


ta2050

...

 بس که ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻟﻢ ﺍﺑﺮﻳﺴﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﻧﻤﻨﺎﮎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ؟
ﺩﺭﻳﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ
ﺭﻭﻱ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎﻱ ﺳﺎﺣﻞ ﻧﻮﺷﺘﻢ
ﺍﮔﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺩﺍﺭﻱ ﻣﻦ ﺷﻬﺎﻣﺖ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ
ﺑﺎﺯ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ
ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺭﻭﻱ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺘ ﻢ :
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ !

چیزی شده؟؟

چیه چیزی شده چرا ساکتی؟


دوس داری من نباشم تا کنارت باشه کی؟


شنیدم از من دلسرد شدی به تازگی


شادیاتو تقسیم میکنی با یکی


دیگه که دوسش داریوتو روش حساسی


روش داری عقاید خیلی شیک و وسواسی


انقده اونو میخوای


که اگه با اون بودیو منو اتفاقی جایی دیدی نشناسی

اساسا

اساسا من زن هستم و تو مرد...

اما نگران نباش!

به کسی نخواهمــــــــ گفت

که در پس مشکـــــــــلات و درد هایــــــــیکه

توبرایم ساختی وتحمل کردم

درپس نامــــــــــردی ونامهربــــــانی ای که

دیدمو دم نزدم

ودرپس بی معرفتــــــــــی هایی که

دیدمو معرفت به خرج دادم

مــــــــــــــــن مــــــــــــــ ــــــــــــردتـــــــــــ ـــــــربودم...!!!

لمس کن


لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . .
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . .
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان . . .
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار . . .
لمس کن لحظه هایم را
. . .
تویی که نمیدانی من که هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن . . .
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . .
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . .
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان . . .
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار . . .
لمس کن لحظه هایم را
. . .
تویی که نمیدانی من که هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن

توکیستی

تو کیستی؟

هان؟

یادم آمد...

...

تو همانی که روزی با پاهایت آمدی

و نماندی و رفتی!!!

و من...

من همانم

که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم



منتظری

منتظري چه اتفاقي بيفتد ؟؟؟

 

 

اينكه دلم برايت تنگ شده كافي نيست ؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

منتظري چه اتفاقي بيفتد ؟

 

""  اينكه از چشمهاي شب زده ام بجاي باران برف ببارد ؟

 

اينكه ستاره ها در آسمان براي نياز نيمه شبم راه باز كنند ؟

 

اينكه تمام پروانه ها و پرستو هاي سرگردان

 

 بعد دعاهايم آمين بگويند ؟   ""

 

 

 

 

نه عزيز دلم ......

 

هيچ اتفاق مهمي نمي افتد !

 

جز پژمردن چشمهاي سرخ و سياه من !

 

جز به خاك افتادن ساقه هاي احساس بچه گانه ام ...

 

منتظري بميرم تا برگردي ؟؟؟

 

اينكه دلم برايت تنگ شده كافي نيست ؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 

ســـــــــــلامتی...




سلامتی اون کسی که داشت میرفت

گفتم نـرو نمیتونی فراموشم کنی

برگشــت نـگــام کرد

گفتم دیدی نمیتونی …

گفـت: ببخشید شمـــا ؟

دوست داشتن همیشه به گفتن نیست

 

            گاه به سکوت است

 

                                گاه به نگاه

                

...

4sn6bpq8cqktuojbk1b.jpg

بهترین باش...

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی

را شادمانه‌تر كن.......

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،

ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.

در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،

چندان دور از دسترس نیست.

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،

اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........

مدامم مست میداردنسیم جعدگیسویت

خرابم میکندهردم فریب چشم جادویت

 

پس ازچندین شکیبایی شبی یارب توان دیدم

که شمع دیده افروزیم درمحراب ابرویت

 

سوادلوح بینش راعزیزازبهرآن دارم

که جان رانسخه ای باشد زلوح خال هندویت

 

توگرخواهی که جاویدان جهان یک سربیارایی

صبا راگوکه برداردزمانی برقع ازرویت

 

وگررسم فناخواهی که ازعالم براندازی

برافشان تافروریزدهزاران جان زهرمویت

 

من وبادصبامسکین دوسرگردان بی حاصل

من ازافسون چشمت مست واو ازبوی گیسویت

تقدیم به تو...

تقدیم به توکه دوستت دارم تابینهایت عشق:

پای من خسته ازاین رفتن بود

قصه ام قصه ی دل کندن بود

دل که دادم به یارم دیدم

راهش افسوس جدا ازمن بود

شقایق

تورا به رخ تمام شقایق هامیکشم و

میگویم:

             "تاگل من هست زندگی بایدکرد"

آه...

کدام ستاره گواه آغازتوبودکه جراحت بال پرستو

دراعتماد دستهایت التیام می یافت

ودرخت...ترس تبر راازیادمیبرد

چه خوب بودی ای نازنین...

وقتی کنار دلتنگی ام مینشستی

چونان کبوتری برشاخه های خالی پاییز

وتمام نیازمرابه عشق

باصلابتی شاعرانه..عاشقانه آوازمیدادی

"آه چه خوب بودی ای نازنین"