بی تو

این روزها غرق بی تو بودنم...

ساحل کجاست؟!

متن از : خودت میدونی

وقتی فاصله بودن تا نبودنت فقط یک پلک است...

پلک نمی زنم ،دیگر پلک نمی زنم وچشم باز نمی کنم تا لحظه ای که صدایت را بشنوم که به من می گویی :

چشمهایت را باز کن، من اینجام...

0

دلم برات تنگ شده لعنتی

بیهودگی ات

چه بیهوده از بیهوده بودنت ایراد گرفتم

حالا که رفتی محتاجم به همان بیهوده بودنت.

برگرد و باش...

اینبار بیهوده از بیهوده نبودنت ایراد میگیرم...

برگرد

پری کوچک فروغ

من همچنان پری کوچک غمگین فروغ ام...

بوسه هایت را حرامم نکن!

دیگر نه از بوسه هایت میمیرم ، نه متولد میشوم.

تنها نفرت است که از بوسه هایت برایم میماند...

گور خالی

هی تازه وارد...!

گورهایت را بردار و ببر...من مردهء تو نیستم.

سالهاست که در گور دیگری مرده ام

توان بی توانم

من توان به توان رسیدنم مجزور تنهاییست،

حال از من نوستالژی چه میپرسی؟

اکنون که من درگیر سورِِءالهای چشمانت شدم،تو از پست مدرنیسم دستانم می پرسی؟

من حتی فراتر از سورءالیسم با چشمان تو عشق بازی کردم

تن به نوستالهای من نده...

اگر می خواهی درگیر رمانتیکهای ذهنی ام شوی باید جان بدهی نه تن....

برق

میترسم از رعد چشمانم...

باز انگار به برق چشمانی اسیر شده

منتظر طوفانش هستم

پاییز

مرا به پاییز بسپار...

بگذار زیر پای رهگذران خورد شوم تا زیر پای تو...

صدرنگی

سر از شانه های صدرنگی من بردار، آلوده ات می کنند این الوان...

نه تو گنجشکی که قناری شوی...

نه من توان فروختنت را دارم...

نمی خواهم روی دستان جفتمان بمانی