......

سخت است سخاوتـــــــــــــــــــــــ

وقتی که باید از تو گذشت

و من در اوجِ ناباوری

از سخت ترین ها گذر کردم ........

............

 

دلم خیییییلی گرفته

دیگه دستم به نوشتن نمی ره

چون دیگه هیچ احساسیو پاک نمی بینم که بخوام ازش بگم

حالم از همه ی دنیا و از تک تک این لحظه ها بد می شه

دیگه حتی نمی دونم حرفامو به کی بگم

کاش همه چی عوض بشه

همه چی ......

 

بی تو

چشمهایم را به پنجره می دوزم 

و پلک هایم را به آسمان

این روزها که بی تو می گذرد

خواب 

عذاب آورترین 

آرامشِ ِ دنیاستــــــــ ـ ـ ـ  !

لذت بخش ترین دروغ دنیا

 

 

دیدنت بلوغِ احساسیست که چشمانم را با تپش های قلبم همساز می کند

من می نوازم و گریزِ تو را از پناهِ دیدگانم ناز می پندارم !!

در رویا به سر کردن اگر مقصود تو باشی لذت بخش ترین دروغِ دنیاستــــــــــــــ ـ ـ ـ ـ

 

 

 

با تو هرگز

جایِ نبودنت جایی شد که من بودنم را با نگاهِ تو شرط بسته بودم !!

باختن در قمارِ چشمانت را یا تحملِ فراقت را ؟؟

کدام " با تو هرگز" را برگزینم ؟؟!!!

 

بعد از تو

بریدی ام

آوار شد دیوارها از دیوانگی هایم

دست کشیدم از دستانتــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ ـ

 

 

تورمِ نگاهِ تب دارت می سوزاندم

پنجره ها را ببند

سوز می آید !!

 

 

این خلوت آخرین مهلتِ من است

بگذار اشکهایت را بنوشم

بعد از تو

همه چیز سراب خواهد بود ......

 

 

 

نا تمام

 

همه چیز نا تمام ماند

حتی فرصت نکردم رد پایت را دنبال کنم

گویی از میانی زمین هوس پرواز گریبانت را گرفته بود !!

چه زود رفتی

تا تمام شدن

فقط

یک

تو

فاصله بود !

 

یاد تو

یاد تو

می آید

بوی عطر سجاده ات

آسمان را به سجده می کشاند

دنیا حل می شود در آبیِ زلالِ عشق

و من ناخوداگاه در نماز عاشقانه ات شریک میشوم

ببین

یاد تو

چه ساده

دنیا را

به پاکی می کشاند ......

 

چرا نمی فهمی ؟؟؟

عطر تو

صدای تو

نگاه تو

مستیِ خنده های تو

تو

تو

تو

.

.

.

دیوانه ام کردی به خدا

 

جام ها باید شکستـــــــــــــ

شراب ها باید ریختــــــــــ

مستی ها باید کرد

دردها باید کشید

تا تو را برای یک لحظه

تنها یک لحظه

به فراموشی سپرد

 

مستی که از سرم پرید

خاطراتت

داغم میکند

حتی خاطراتتـــــــــــــــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ 

 

درد دارد درک نبودنت در کنارِ خاطراتِ بودنی ات

درد دارد لعنتی

چرا نمی فهمـــــــــــــــی ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

خداااااا

 

 

خدایا

 

این بغض لعنتی امانم را بریده است

هر چه می بارم تمام نمی شود

اینجا

همه زیر باران چشمانم چتر می گیرند

 

خدااااااااااااااااااااااااااااا.......

تو حالیِ شان کن

که من

.

.

.

بی آزارم

 

برگرد

 

حالمــ      خرابـــــ استــــــــ        خرابـــــــــــــــ

 

دلمــ          تو را می خواهد          تو را

 

تو      تمامِ     زندگیِ       منی

 

برگرد

 

برم گردان به

 

 

 

زندگی

 

 

 

 

 

 

 

کاش ....

 

کاش بودنم را هرگز آغازی نبود
ای کاش دردهایم هرگز کمبود محبت نداشتند و ابراز وجود نمی کردند
ای کاش می بستم لعنتی هایم را برای همیشه .....
اینجا
فقط منم که نفس هایم را حبس این نوشته میکنم
این فقط منم که درد میکشم
...

که تمام میشوم
که این زندگی را گاهی برای چند لحظه تمام میکنم
ای کاش
ای کاش کاشی های این اتاق اینقدر سرد نبود
که حالا گرمیه آغوشت تمام آرزوی من باشد !!
ای کاش تو را همان روزها می نوشیدمت
هنوز هم تشنه ی توام
هنوز هم .....
این دردهای بی امان امانم را دیگر بریده است
هنوز هم هیچکس عمق دردهایم را ندیده است
دلم
میخواهد
خیلی چیزهایی را
که دیگر به محال بودنشان عادت کرده ام .....

تو

 

 

وقتی در آغوش می گرفتمت

هیچـ ـ ـ ـگاه به این فکر نکردم

که تو ....

مردِ زندگیِ من خواهی بود

یا ....

دردِ زندگیِ من !

 

 

مادر ....

 

مادر

پایان تمام غصه های من است

و من

آغاز ِ

تمام ِ

غصه های او ......

 

 

کجایی ؟؟

مبهم که می شوم

قرآن دلم به درستی آیاتش شک می کند

محبوبا .....

تو کجایی که باز هم تلاوتم کنی ؟؟؟؟

 

درد هشیاری !

مستی از سرم پریده است

غوغای چشمان مشکی ات کجاست ؟؟؟؟

 

نیستی

 

یک جام شراب

دو جام شراب

سه جام شراب ....

.

.

.

نه ....

انگار خیال مست شدن ندارد این دلم

نیستی که ببینی

بی تو سخت می گذرد

بی تو هشیار بودن سخت می گذراندم ...!

 

گامی از من گامی از فترس

پهن است سجاده ی دلم در امتداد تو

دعا کن

بگذار حس کنم حضور بی آلایشت را میان دستان ظریفم

بگذار بگذریم از سدهایی که انسان نماها در ذهنشان از خدا ساخته اند

مهری از قلب مهربان تو

تا ابد لای سجاده ی دلم خواهد ماند

دعا کن

 

.......................................................

 

نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ای ماه

بماند بین ما این رازها بینی و بین الله!

من استغفار کردم از نگاه تو نمی دانم

اجابت می شود این توبه کردن های با اکراه

برای من نگاه تو فقط مانند آن لحظه است

همان لحظه که بیتی ناگهانی می رسد از راه

...و شاید من سر از کاخ عزیزی در می آوردم

اگر تشخیص می دادم چو یوسف راه را از چاه

مرا محروم کردی از خودت این داغ سنگین بود

چنان تحریم تنباکو برای ناصرالدین شاه

 

از دوست عزیزم ...... فترس

خیال

 

اسیــــر بهانه گیری های دل که میشومــــ

جنونــ با تو بودنمــ به درازا می کشــــ د

و منـــ

به اندازه ی یکــ پلکـــ به هم زدنــــ

سالها در خیال تــــ ـ ـ ـ ـــو

فرو می رومــــ ـ ـ ـ ـ !!

بی تفاوت !

چشمانت را می بندیو

بی تفاوت می گذری از منی که تو را از دیگران متفاوت می دانم !

اگر کمی مکث کنی خواهی دید که

تو می گذری

اما ....

زندگی ات بی من نخواهد گذشت ....!

تـــــــو

 

گفته بودی می آیی

اما

نیامدی ....

این روزها چقدر سنگین است سایه ی انتظارت

بر سرم ...!

من بی تو

.

.

.

سرد است هوا

باد می وزد بر اندام تکیده ام

گونه هایم یخ زده از نبودن حرارت لبت

بعد از تو

خنده را باید با خشم قرمزیه رژ لب روی صورتم نقاشی اش کنم

سرد است هوا

و تو چه بی احساس

فقط به فکر گرم کردن دستهای خودت .....

....

زندگــــی

زنده نماترین تصویری است که روح مرگ آن را به جریان در آورده است

نفس کشیدن 

فقط خیال استــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ!!

من و تو

بین من و تو

چیزی نبود

تو مرا شکستی

تکه های روحم آوار شد بین دستهایمان

تو رفتی

ولی من هنوز جا مانده ام بین یک ناباوری

بی تو  

نفسم بالا نمی آید

نمی دانم کجایــی

امــا ....

خوب می دانم اینجا نیستــ ـ ـ ـ ـ ـی .....!

 

!

دارم بالا می آورم

تمام خاطراتی را

که روزی

با تو

 آرام آرام

سر کشیدم

سخت است

ولی می دانم

بعد از آن حالم رو به راه خواهد شد ....

تو

 

فریاد با تو بودن در گلویم که گیر می کند

خفه می شوم از این همه تنهایی محض ...!

 

 

زنم .....!!!

زنم

تنها ....

خدایا عشق باریست بس سنگین برای این ظرافتهای تزیینی

اسیر درد بی درمان شدن هم مرد می خواهد

زنم

حتی نگاه خشمگینت می زند آتش بر احساسم

چه بی رحمانه می بازم

زنم

مثل عروسک می شود خیمه شب بازی کنی با من

و فردا باز هم دوری و درد و این نبودنهای تکراری

زنم

اما تو هم ای کاش در واقعیت مرد می بودی ...!!!!

 

او.....

نزدیک است

خیلی نزدیک

بودنش نفس میکشد در هوای مرده ی دلم

نزدیک است

به اندازه ای نگاهی که بعد آن روز دیگر نگاهم را لمس نکرد

دلم دور شد

از تمام لحظه هایی که زندگی کرده بود

من آغاز راهم

آغاز تمام خستگی ها

♥....!!

گرم

مثل حس قشنگ نوشیدن یک لیوان چای در نیمه های شب و چشم دوختن به رقص شعله ها در شومینه ی کهنه ای که بوی انتظار می دهد

و قلتیدن میان یک حس غریبی که غرقت می کند در عمق یک بودن

دستانت را که می گرفتم

به انتهای وجود

گرم می شدم ....