آواره
تا آدم ها به هم نزديك تر شوند
حتي در يك گذر
اكنون چقدر آواره ايم در اين همه اتوبان سرد.
تا آدم ها به هم نزديك تر شوند
حتي در يك گذر
اكنون چقدر آواره ايم در اين همه اتوبان سرد.
ولی این روز ها کاری از دستانم بر نمی آید.

يا بايد خانه مان را عوض كنم يا پست چي را،
تو كه هر روز برايم نامه مي نويسي مگه نه؟
هر چی کمتر در دسترس باشی،
ارزشت بیشتره
زیاد که باشی میره به حساب آویزون بودنت!

باران می بارد،
تو ساعت هاست چترت را باز کرده ای و من هنوز مبهوت لج بازی بارانم.

من از تمام آسمان یک باران را میخواهم و
از تمام زمین یک خیابان را
و از تو یک دست که قفل شده در دست من

بهترینم خوبی؟
من دلم میخواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است
میسپارم همه ی زندگیت را به خدا.......

خیس شد خاطره ها،
مرحبا بر دل ابری هوا،
هر کجا هستی باش،
آسمانت آبی
و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی.

با این که دلم میخواست با تمام وجود داد بزنم،
"به خاطر تو"
بهش گفتم به خاطر هیچکس.
پرسید به خاطر چی زنده هستی؟
با این که دلم فریاد میزد،
"به خاطر تو"
با یک بغض غمگین گفتم به خطر هیچ چیز.
ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟
در حالی که اشک توی چشماش جمع شده بود،
گفت به خاطر کسی که به خاطر "هیچ" زنده است.

آنقدر که می توانم هر شب بدون اینکه خوابم بگیرد،
از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم و دست آخر همه را فراموش کنم.

آمدی چه زیبا!
گفتم دوستت دارم جه صادقانه!
پذیرفتی چه فریبانه!
نیازمندت شدم چه حقیرانه!
به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه!
واژه غریب خداحافظ به میان آمد چه بیرحمانه!
و من سوختم چه عاشقانه!
ولی هنوز دوستت دارم غریبه.

زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع...
در ذهن به جز تو آفریدن ممنوع...
غیر از تو ورود دیگران در قلبم...
عمراً...
ابداً...
هیچ...
اکیدا...
ممنوع

هرگز از یاد نخواهم برد،
برای داشتن تو دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت.

آنها نمی دانند که هیچ کسی برای من "تو" نمی شود.

نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد.
نمیدانم نداشتنت سخت تر است،
یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد؟

سالها رفت و دل ساده من سنگ نگشت،
ذهن من بستر صد خاطره با یاد تو بود،
نامت از صفحه این خاطره کمرنگ نگشت.

فردا شد و باز تو گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا

آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و بعد...
برای آنچه از دست رفته آه می کشیم.

گاهی نمی شود که نمی شود،
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود،
گاهی گدای گدایی بخت یار نیست،
گاهی تمام شهر گدای تو میشود...

اگر خداوند یک آرزوی انسان را براورده می کرد من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و
تو نیز هرگز ندیدن من را...
آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟
اما اگه یه همسفر داشته باشی که تنهات نذاره،
بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه.
و دلخوشم به این دلی که بسته ام به خاطرت
ببین چگونه مهربان طلسم کرده ای مرا
که از تمام قبله ها گسسته ام به خاطرت.

کنار برکه ی دلم نشستم و نیامدی
دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی
سوال کردم از خدا نشانه ی خانه ی تو را
سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی
![]()
گفتم : چون دوستت دارم بی نیاز ترینم.
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن وگوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی کمی فکر خودم باش و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیستآری بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست،
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب دل من،
هستی بین من و تو فاصله هاست.
کجا دنبالت بگردم، کجا دیدی بهتر از من، کجا رفتی بی نشونه، انگاری که سیری از من
مگه مال تو نبودم بگو از من چی می خواستی، عاشق عشق تو بودم، ولی هیچوقت ندونستی،
تو چشام نگا نکردی وقت رفتنت عزیزم، دیگه هیچ اشکی نمونده که برای تو بریزم
نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی،
نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند،
نمی خواهم کسی نامش بر لب های تو نشیند،
نمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی،
نمی خواهم کسی یارت شود در این راه هستی.