برگی از خاطرات

چه شود یار شوی  بار دگر با دل ما 

گوشه چشمی به دل سوخته من بنما 

من و این فاصله تلخ تر از زهر، خدا 

تو توانی ، به تن خسته ما ،لطف نما 

سالها در پی عشقم ، عشق را یافته ام 

لیک دیگر رمقم نیست از این فاصله ها 

دل و دینم همه اندر خم گیسوی تو شد 

شک نکن ، یا ببرم  یا برسانم به فنا 

سهیل 

فقط تو

آب که از سر گذشت 

دنیا هر جور که باشد، باشد 

من از این هیاهو 

فقط تو را می خواهم 

بقیه اش بماند 

برای آن دنیا 

سهیل 

بهانه

این دل نوشته ها 

همه بهانه اند 

من خواب تو را که میبینم 

اشکهایم باران دو نفره میشوند

روی گونه هایت 

قلبم ،  

فرش قرمزِ

قدمهایت ...

سهیل 

 

تابستان

هوا که گرم می شود 

دلگرم می شوم

به تابستان 

تو را بی پرده 

نشانم میدهد

به قلب تو نزدیکتر می شوم 

سهیل 

ترانه

تو بیایی 

چقدر 

زیبا میشود 

پایان این انتظار

من می مانم و تو 

و عشقی که بی پایان 

از من و تو 

ترانه میسازد 

سهیل 

 

اسیر

از حق نگذریم

خوب مرا اسیر

گیسوانت کرده ای

هر نسیمی می وزد

رهائیم سختر می شود

سهیل

باران

به سان قطره های باران 

بر برگهای خشک زده رنجور 

زیر سه تیغ خورشید 

و ارزوی نسیمی 

که سایه ابر بهار را تجربه کنند

ببار بر این کالبد 

تشنه 

تو باران باش 

من زمین را زیر پایت 

فرش خواهم کرد 

سهیل 

 

قاصدک

کجایی

دلم یک دنیا

برایت تنگ است

هر چه انتظار میکشم 

دورتر میشوی

خودت نمی آیی

قاصدکت را 

به چشمان منتظرم ببخش 

سهیل

 

 

دیوانگی

بگذار هر کس هر چه می خواهد بگوید 
من دیوانه کسی هستم 
که حروف الفبا هم 
در اخر اسمش کم می آورند 
چه الف بگذارم چه ی 
لیلا همان لیلی است 

سهیل 

لیلی

به دست تو گر قدحم پر شود چه شود 

دو چشم تو گر به من نگرد چه شود 

تو اینهمه عشق به دل نهفته ای لیلی 

سهیل اگر اسیر دلت شود چه شود 

به غیر مهر تو مهری ز کس نمیخواهم 

تمام لحظه هایم پر از نام تو شود چه شود 

تو را بنام عشق بنامند در همه حال 

دلم گر همه وقت فدای تو شود چه شود 

تمام عمر من همچو نسیم گذشت 

نسیم عمر رهگذرِ گیسوی تو شود چه شود

تو با منی و من سراپا تو شدم 

سهیل اگر مجنون لیلیش شود چه شود 

سهیل