گزیده ای از سخنرانی روحانی  مراسم هفتگی هیئت ثارالله  مورخ  8/19/94

 

 بین ما مردم مرسوم است وقتی ماشینی,خانه ای ویاهرکالای تازه ای می خریم برای رفع چشم زخم بعداز ذبح حیوان خون آن  را به این کالای گران بها می پاشیم درحالی که این خون نجس است.!!!

جالب است بدانیم دردوران جاهلیت نیزمردم برای این که ازدست اجنه درامان باشند بدن خودرا با نجاسات آغشته می کردند.

پس این فرهنگ مرسوم کاملا اشتباه است.

 

اگردر داستان کربلا دقت کنیم متوجه می شویم بعضی افرادی که از اول با امام حسین (ع)بودند مردود شدند.

چرا؟؟؟!!!!!

چون بصیرت نداشتند.!

اگرخوب به این سخن ارزشمند دقت کنیم که :

یک لحظه گناه یک عمرپشیمانی می آورد و یک ساعت تفکرازهفتاد سال عبادت بهتراست

 درمی یابیم که :

  با تفکر و بصیرت آن کسی که قرار است جهنمی شود؛ بهشتی می شود

.ازهمین رودرکربلا اشخاصی را می بینیم که با وجود حافظ قرآن بودن مردود وفرمانده ی لشکرکفر می شوند.

یکی ازیاران امام سجاد(ع)به حج مشرف شدند.درزیارت خود مردی رادیدندکه به کعبه چسبیده و ناامیدانه می گوید:

خدایا مراببخش

 پرسیدم: چراناامیدی؟

 پاسخ داد:

خیلی گناهکارم.

گفتم :خداوند خیلی مهربان است می بخشد.

گفت:

خیلی گناهکارم.

گفت

 باامام حسین (ع)بودم روزعاشوراهم بودم. اما صبرکردم هوا تاریک شد وبه گودی قتلگاه رفتم به دنبال انگشتر امام بودم وقتی بدن مطهرایشان رایافتم خواستم انگشتر مولایم را دربیاورم هرکارکردم نتوانستم .رفتم یک خنجرشکسته پیداکردم وانگشت ایشان را بریدم

.ناگهان نوری درآسمان پیدا شد درآن لحظه پیامبررا دیدم که فرمودند: خداوند رویت را سیاه ودستانت را شل کند.هنوزسخن پیامبرتمام نشده بود که این اتفاق افتاد.

شاید به همین خاطراست که بزرگترهای ما می گویند:الهی عاقبت به خیرشوی.

 آن کس که امام حسین (ع)رابه کوفه دعوت کرده بود بعدعاشورامسجدی به شکرانه قتل امام ساخت.

اگرمی گوییم امام زمان(عج)بیایند حواسمان باشد دوباره عاشورا راتکرارنکنیم

 پی نوشت

بخوان دعای فرج را که یار می آید 

    اگر دلت ز رَهِ اشتباه برگردد 

  بخوان دعای فرج را و پیشه تقوا کن     

     که دست لطف خدا با تو همسفر گردد

بخوان دعای فرج را، ولی بدون عمل

                                              گمان مکن که دعای تو کارگر گردد                                               

                                                                                     

                                                                                                                                                                                                                                                 

عزاداداری برای امام حسین (ع) ازدیدگاه شهیدمطهری

شهید مرتضی مطهری میفرمایند:علت عزاداری ما این است که میخواهیم حرف اقایمان را بگوییم؛ماهرسال میخواهیم تجدید حیات کنیم(یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم).بایدبگوییم روزعاشورا روز تجدیدحیات ماست.دراین روز میخواهیم درکوثرحسینی شستشو کنیم,تجدیدحیات کنیم,روح خودمان راشستشو دهیم,خودمان رازنده کنیم,ازنومبادی ومبانی اسلام را بیاموزیم,روح اسلام راازنو به خودمان تزریق کنیم.مانمیخواهم احساس امربه معروف ونهی از منکر,احساس جهاد,احساس فداکاری درراه حق,درما فراموش بشود؛نمیخواهیم روح فداکاری درراه حق درمابمیرد.

این فلسفه عاشوراست,نه گناه کردن وبعدبه نام حسین بن علی بخشیده شدن!گناه کنیم بعد درمجلسی شرکت کنیم وبگوییم خوب دیگرگناهانمان بخشیده شد.گناه انوقت بخشیده میشودکه روح ماپیوندی باروح حسین بن علی بخورد؛اگرپیوند بخورد ,گناهان ماقطعابخشیده میشودولی علامت بخشیده شدنش این است که دومرتبه دیگردنبال ان گناهان برویم,نشانه این است که روح مابا روح حسین بن علی پیوند نخورده است.

ازاینحا می فهمیم که چراائمه اطهار این همه دستوراکیدداده اندکه عاشورا بایدزنده بماند وچرا این همه اجروپاداش وثواب برای عزاداری اباعبدالله منظورشده است.پس بایدشعارحسینی سردهیم:

"الا ترون ان الحق لایعمل به ان الباطل لایتناهی عنه ؟لیرغب االمومن فی لقاء الله محقا"مردم !نمیبینید که به حق عمل نمیشود وکسی ازباطل رویگردان نیست؟درچنین شرایطی ,مومن (نگفت حسین یا امام) باید لقاء پروردگارش را برچنین زندگی ای ترجیح بدهد. 

شرمنده ام خدا ...

 

فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ

پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و مرا سپاس گزاريد و كفران نعمت نكنيد.

 

اگر به دنیای اطرافم بنگرم ، به راحتی بهانه های بیشماری را می یابم که مرا از تو و یاد تو دور می کند . غم ها و غصه ها ، شادی ها و خوشی ها ، عشق ها و نفرت ها و دروغ ها و حقیقت ها ، همه بهانه های تکراری ام هستند..... بهانه های به اصطلاح مهمی ذهن مرا از مهمترین بخش زندگی ام که تو هستی ، دور می کنند . بهانه هایی که تویی را که تنها بهانه بودن و نفس کشیدنم هستی را از یادم می برند. غم ها و غصه ی کوچک ذهنم را ساعت هادرگیر می کند و من همچنان غافلم ازین که تو غم را آفریده ای تا بندگان زمینی ات کمی به یادت باشند و برای حل مشکلاتشان از تو کمک بخواهند ، گاهی آن قدر غرق در شادی می شوم که یادم می رود سپاس گویم تو را که سر منشا تمام نعمت های زندگی ام هستی ، گاهی آنقدر مجذوب بندگانت می شوم که یادم می رود انسان ها تجلی نور خدا هستد بر روی زمین و هرچه خوبی هست از وجود با عظمت توست و گاهی حس تنفر تمام وجودم را فرا می گیرد و من باز غافلم ازین که اگر تو به کسی لیاقت نفس کشیدن بر روی زمینت را داده ای و مهم تر از آن از روح پاک خودت در او دمیده ای ، حتما دوست داشتنی خواهد بود . گاهی ساعت ها در خیالاتم نقشه می کشم تا با دروغ سر بندگانت کلاه بگذارم و خوب می دانم که آن زمان شیطان در قلبم جاخوش کرده است تا انسانیتم را از یاد ببرم و گاهی حقیقت های شیرینی را می شنوم و می بینم و دوباره فراموش می کنم تویی را که حق هستی و تمام این حقیقت ها ، حقانیت وجود تو را ثابت می کند . ببخش مرا که قدر موهبت های زندگی ام را نمی دانم و فراموش می کنم تا تو را به پاس خوبی هایت سپاس گویم و ببخش مرا که حتی وقتی در میان انبوه نعمت های زیبایت زندگی می کنم ، گلایه دارم از زندگی ام و تنها وقتی به یادت می افتم که یا می خواهم شکایت کنم از غصه هایم و یا می خواهم دعاهایم را مستجاب کنی .

 

       

شهيد همت:

از طرف من به جوانان بگوييد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپا خيزيد و اسلام خود را دريابيد.

انسان يک تذکر در هر 4 ساعت به خودش بدهد، بد نيست.

بهترين موقع بعد از پايان نماز،وقتي سر به سجده مي گذاريد، مروري بر اعمال از صبح تا شب خود بيندازد،آيا کارمان براي رضاي خدا بود.

هیات ثارلله برگزار میکند:

شبی با شهدا

همراه با نماز مغرب وعشا،سخنرانی و زیارت عاشورا


سه شنبه94/12/11ساعت 18-20

مکان:گلستان شهدا اصفهان

**سرویس ایاب و ذهاب برای دانشجویان خوابگاهی درب خوابگاه مهیاست.(زمان حرکت به  سمت گلستان شهدا:ساعت 17:45

تحلیل استاد پناهیان از فاجعۀ منی در هیات شهدای گمنام

تحلیل استاد پناهیان از فاجعۀ منی در هیات شهدای گمنام

پیش بینی و مدیریت صحرای منا که ۱۱ ماه خالی از حجاج است آسانتر از آن است که این فجایع به بار آید/ آل سعود نمی خواهد حج رونق بگیرد/ منتظر محکوم کردن این جنایت آل سعود توسط رئیس جمهور در سخنرانی سازمان ملل هستیم

بخشى از صحبت هاى مهم استاد پناهیان در خصوص فاجعۀ منا که شب جمعه در هیئت هفتگی شهداى گمنام  ایراد شده بود را در ادامه می خوانید:

  • شاید بتوانیم فاجعه ى منا را یک حرکت تروریستى عظیم علیه مسلمانان تلقى کنیم چرا که چنین جنایاتى در پرونده ى آل سعود فراوان است ، اگر هم حکام جنایت کار آل سعود مستقیما این جنایت را انجام نداده باشند نفوذ صهیونیست ها در این دولت فاسد بسیار زیاد است و یک دولت فاسد تحت نفوذ دشمنان اسلام ، طبیعى ست که محل امنى براى مسلمانان نباشد .
  • دولت ما باید در مقابل این جنایت آل سعود عکس العمل قاطع نشان بدهد . ما منتظر محکوم کردن حکام جنایت کار آل سعود در سخنرانى فرداى رئیس جمهور در سازمان ملل هستیم .
  • اساسا مدیریت صحراى منا که یازده ماه از سال کاملا خالى از سکنه است و جزئیات رفتار حجاج قابل پیش بینى و برنامه ریزى ست بسیار آسان تر از آن است که چنین فجایعى را بتوان احتمال داد ، آل سعود خائن تنها به حرکت هاى نمایشى در جهت خدمت به حجاج اکتفا مى کند آن ها به هیچ وجه نمى خواهند حج رونق پیدا کند. آنگاه برخى سیاسیون ورشکسته به دفاع و توجیه بى تدبیرى آل سعود مى پردازند ...

..............

باب المراد آمده و وقت حاجت است...

افسران - باب المراد آمده و وقت حاجت است...

yazeinab69 شب گدایی و عرض ارادت است
آمده و وقت است

امشب دوباره خنده به لبهای است
وقت نزول آیه ی ناب امامت است

یک یا گفتم و دل رفت
نوکر همیشه در پی طوفِ زیارت است

یادش بخیر خواندم میان صحن
بین بهشت... نه ... حرمت فوق جنت است

وقت زیارتت همه در فکر
از بس میان این دو عمارت شباهت است

حبّ تو را امام هدیه می دهد
با این حساب عاشقتان با سعادت است

ما را تو زآتش نجات داد
خواندی مرا که عادت  این در مروّت است

ما سائلان سفره ی پر برکت توایم
هرکس نشد گدای شما بی لیاقت است

بی شما کفر مطلق است
دینِ بدون نام تو عین ضلالت است

تنها به فعل و سیره تان اقتدا کند...
...امروز اگر که به فکر برائت است

بر خشم و کینه های تو از آن دوتن قسم
لعن عدوی فاطمه هر دم عبادت است

صد مرده زنده می شود از نام نامی ات
عیسی دخیل توست که اهل کرامت است

با ذکر یا جواد دلم زیر و رو شود
نامت برای قلب سیاهم طهارت است
میلاد مبارک.

مادرانی که دسته گل به آب داده اند......

افسران - مادرانی که دست گل به آب داده اند...

خانمی داستانی نقل می کرد :
می گفت که شاید انتظار شنیدن چنین داستانی را این شخص با آن طرز پوشش نداشتم...

نه حزب اللهی بود و نه چادری....!

گفت روز ۱۳فروردین امثال طبق روال سالهای گذشته وسایل لازمه گردش را در ماشین جا بجا میکردم...

پیر زنی عفیفه و خوش رویی مقابل خانه اش در یک صندلی کوچک نشسته بود و ذکر میگفت با تسبیح...!

ما همگی حرکت کردیم و رفتیم به طرف طبیعت که روز سیزده را بدر کنیم...


برای اینکه به ترافیک طاقت فرسای عصر نخوریم یک ساعت به غروب مانده از پارک جنگلی به طرف خانه حرکت کردیم...!


وقتی که رسیدم به محله خودمان با کمال تعجب دیدم که همان پیر زن همسایه نشسته بر در خانه اش و مشغول پاک کردن برنج است...


برایم عجیب بود، چون تنها روزی که هیچ کس در شهر نمی ماند، این پیرزن تنها نشسته بود و مشغول کارش بود...


کنجکاو شدم و رفتم جلو و سلام کردم..

خیلی گرم سلامم را جواب داد و احوالم را پرسید...

بدون مقدمه رفتم سر اصل مطلب و کنجکاوی ام را در حد یک سوال از پیر زن همسایه پرسیدم که:

مادر جان چرا تنها نشستی؟
خب پاشو برو گردشی، تفریحی چیزی!!
من از صبح که رفتم شما اینجا بودی تا حالا.....!!


پیر زن گفت دخترم بشین....!


کنارش نشستم...!

از کیف پول کوچکش که در بغلش گذاشته بود عکسی در آورد که دنیا بر سرم خراب شد


عکس چهار فرزند شهیدش را به دستم داد و یکی یکی اسمشان را با تاریخ شهادت و محل شهادت گفت برایم....

ماتم برده بود...


دست روی عکس آخری گذاشت و گفت این عکس رضاست که میگن تو اروند غواص بود ولی هنوز از اون خبری نیست...



گفت منتظرم شاید کسی بیاد و خبری بده...!

بنده خدا پدرش سه سال پیش به رحمت خدا رفت...

حالا منم و خودم تو این تنهایی، که منتظرم شاید از رضام خبری بیارن...



محسن و احمد و صادق بهشت زهران ولی دلم پیش رضاست تا نیاد نمیتونم کاری کنم..

به خودم آمدم دیدم که صورتم خیس اشک هست و اصلا حواسم نبود که مادر هم مثل من غرق در اشک بود...


رویش را بوسیدم و برگشتم خانه
و الان فهمیدم که من امنیت و عزت و تفریحم را مدیون مادرانی هستم که دست گل به آب دادند.....

مردی که اشکهایش را در چشمهایش نگه میداشت..

به بهانه روز ارتش

بیست و یک فروردین 1377 از مدرسه رسیدم خانه.. اخبار میگفت علی صیاد شیرازی توسط منافقین شهید شده.. مادر گریه میکرد. من هم فقط گفتم فروردین چه ماه بدیه! انگار چینی ضعیف روحم که با شهادت سید مرتضی آوینی ترک برداشته بود حالا خورد شده بود.. نمیدانم چطور دستم را گرفتم به نرده های راه پله و با بهت نشستم در پاگرد پشت بام و گریه کردم.. فقط گریه کردم.. صیاد را نمیشناختم. فقط یادم می آمد که بابا او را خیلی دوست داشت و همین چند روز قبلش در روز عید غدیر آقا به او درجه امیر سپهبدی داده بود.. و حالا چقدر آقا غصه میخورد.. چقدر تنها میشد..

اردیبهشت 87 در آن روزهای مرگ و غم و فراموش ناشدنی بالاخره کتاب " در کمین گل سرخ" از انتشارات سوره مهر را خواندم. در مقدمه ی کتاب محسن مومنی نوشته است : کتاب را تقدیم میکنم به جوانانی که بدون اینکه "علی صیاد شیرازی" را دیده باشند با او دوستی دارند و به نامش عشق میورزند و میخواهند او را الگوی زندگی خود قرار دهند! خواندن این کتاب معجزه ای بود برای من.. آنقدر که دست هام را بگذارم روی زانو هایم و بلند بشوم.. فقط بلند بشوم.. به احترام کسی که حالا بیشتر میشناختمش .. به احترام کسی که آن روزها شبیه ترین بود به من و شبیه ترین بودم به او.. به احترام مردی که همیشه اشک هایش را توی چشمهایش نگه میداشت..

از نیمه ی کتاب به بعد، حیرت و اشکهام تقریبا تبدیل به ضجه های خفه شدند.. آیا حقیقتا او یک انسان بود؟ خب من امیرالمومنین علی و سلمان و عمار و مالک اشتر را ندیده ام. حتی عکسی از آنها را.. ولی او را دیده ام.. واقعی واقعی بود.. مثل ما روی دو پایش راه میرفت اما هیچ مثل ما آدم های قرن معاصر نبود.. مثل پیامبر توی قصه ها تنها و صبور و خستگی ناپذیر بود.. مثل فرشته ی توی قصه ها مهربان بود.. مثل قدیس ها پرهیزگار بود.. مثل صخره ی توی عکس ها مقاوم و سرسخت بود.. باز همان بچه مدرسه ای شده بودم که در پاگرد راه پله نشسته بود و بدون اینکه بداند چرا گریه میکرد.. میگفت: خب حالا الان تو گریه کنی اون زنده میشه؟.. گفتم: ببین بودن تو این دنیا همینجوری سخته.. بودن درش برای ما تلخه.. شیرینیش زیر دندون ما نرفته و نمیره.. سرمون بهش گرم نمیشه.. تا دنیا دنیاست ما درش غریبه ایم.. آدم ها هم که فقط بلدند با بدی ها و خودخواهی شون این دنیا رو تلخ تر بکنن. حالا این وسط یکی مث علی صیاد شیرازی هم بذاره بره، خب دنیا تلخ تر میشه، نمیشه؟

اما بلند شدم... سوم تیر دستم را گرفتم به زانوهام و بلند شدم. گفتم من قوی هستم. من مثل علی صیاد قوی هستم. عاشق اگر رنگی از معشوق نگیرد در عشق خودش صادق نیست..

پ ن: محسن مومنی کتاب "در کمین گل سرخ" را بعد از سه سال تحقیق نوشته و گفته است زندگی بعد از جنگ ایشان خودش یک کتاب مفصل و مستقل خواهد بود. آیا چاپ شده؟ کسی خبر دارد؟!

http://drjonah.persianblog.ir/

از آخر مجلس شهدا را چیدند