خدایا

 

    بارها دقیقا همانجایی دستم را گرفتی که

  

    میتوانستی مچم را بگیری ...

برای مولایم

هزاران كاخ در عالم

هزاران قصر مستحكم

هزاران ثروت ودرهم

هزاران تن ،هزاران سر

هزاران روح در پيكر

هزاران دست ،هزاران چشم

هزاران زلف چون عنبر. قسم بر آيه اطهر. قسم برسوره كوثر

كه اينهائي كه من گفتم  ، نمي ارزد به يك موي اميرالمومنين حيدر (ع)

تقديم بر روح بزگوار پدر عزيزم كه يادش همواره عشق به مولا رادر وجودم شعله ور مي كند.

(روز پدر برشيعيان حضرتش  مبارك)

 

بار خدایا

 

 

بار خدایا .....ازکوی توبیرون نرود پای خیالم

نکندفرق به حالم

چه برانی چه بخوانی

چه به اوجم برسانی

چه به خاکم بکشانی

نه من آنم که برنجم

نه تو آنی که برانی

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه ، مي گذارد دوستش داشته باشم ، وقتي مي دانم لياقت

 آنرا ندارم .خدارادوست دارم به خاطراینکه با همه بدیهایم رهایم نمی کند.

گوشواره

 

خواستم برایش گوشواره بخرم .گفت من از گوشواره بیزارم .اگر گوشواره وفا داشت برای دردانه اباعبدا..

وفا میکرد واز گوشش کنده نمی شد وبه غارت نمی رفت

حماسه صبر

صحنه صحنه دلخراشي بود .در يك سو خيمه هاي محاصره شده در آتش جهل و ناداني فريب خوردگان جاهل كه درآرزوي جاه و مقام مي تاختند وچيزي جز قتل و غارت  دردخمه كوچك انديشه خود نمي پروراندند و شيون و ناله هاي كودكان و زنان مضطرب و نگران كه درمحاصره لشكر كفرچشم انتظارطلوع فجر بودند .و در يك سو چكاچك شمشيرهاي عريان و باران تيرهاي دژخيم خودنمائي مي كرد. اهالي آسمان وملكوتيان نيز با چشماني گريان و دلي خونين به ميهماني مجلس عشق و ايثار لاهوتيان زميني ،كه هر يك به شيوه اي شكوه عشق خود را به نمايش مي گذاشتند  فراخوانده شده بودند تا با آب ديدگانشان خاك كربلا را غسل دهند و تسلاي دل زخم خورده سيدالشهدا باشند و بانوي دريا دلي كه  همه هستي اش را آماج تير و نيزه مي ديد و چاره اي جز التيام زخم كودكان و زنان نداشت بانويي كه خاموشي هريك از ستاره هاي رخشان بصيرت ودلدادگي و پيوستن آنها به لقاي حق، دل بي قرارش را طوفاني مي كرد و شجاعت و استقامتش  چلچراغ شهادت و ايثار را جاودانه  مي ساخت تا  حماسه صبري  را خلق كند كه نجات بخش امت جدش باشد.

 

(طلیعه نور)

 

از راست قامتان تاريخ است و نام آوران دشت كربلا كه حماسه مردانگي اش پشت شيطان را به لرزه دراورد و رعشه برجان يزيديان ملعون انداخت حكايت جوانمردي و غيرتش درحمايت وهمراهي با مولايش سرفصلي ديگرازعشق واردات انساني آزاده را رقم زد تا صداقت و شجاعتش گلبانگ بصيرت و بينش را بر بلنداي سرنيزه هاي برافراشته عاشورا به تصوير بكشد.

قامت استوارش سپر امام و مقتدايش درهنگامه نماز ظهر شد تا به فريب خوردگان از خدا بي خبر نشان دهد كه پرچم هدايت حسين (ع) هيچ وقت از احتزاز نيفتاده و اين كوردلان ازخدا بي خبرند كه با فريب انسانهاي ساده لوح و تطميع آنها براي دست يابي به مقاصد شوم خود به هر كاري دست مي زنند تا حماقت و جهل خود را سرپوش نهند آري شناخت حقيقي مقام بلتد امامت و ولايت  است كه ضامن سعادت انسانهاي مومن و صالح است .حسين بن قين بجلي باچشم دل به یقین واقعی رسیدو توفيقي پيدا كرد كه در آخرين روزهاي عمرش مسائل مادي ودلبستگي به امور دنيوي مانع حمايتش ازامام و مقتدايش نشد اوتمامي مال و اموال و حتي همسر با وفا وفرهيخته خود  دلهم را فداي آرماني كرد كه از مكتب عشق حسين الهام گرفته بود او حق و باطل را به خوبي از هم تميز داد.و با تجديد بيعتي ديگر نور بصيرت را در دل و جان خود شعله ور ساخته و نهال آرزوهايش را از چشمه سار  جوشان حسين (ع)آبياري كرد و با خون رنگينش پيام كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا را به جهانيان رساند تا جستجوگران حق و حقيقت با شنيدن داستان زندگي او  درس انسان سازي گرفته و حماسه  آفرينان 9دي باشند .

آري بارقه هاي اميد براي  بيداري اسلامي در جهان الگو گرفته از حوادث تاريخ ساز  كربلا است  كه  نه تنها به هيچ فتنه گري اجازه عرض اندام نمي دهد  بلكه كوردلان جاهل رادركوير خيال باطل و پوشاليشان سردرگم مي كند و به آنان مي فهماند تا دنيا دنياست حق و حقيقت پيروز ميدان است . آري يك يا حسين ديگر نياز است  تا همه مسلمانان جهان با همدلي و اتحاد، و با بصيرت و بينشي درخور ،علم هدايت و رهبري را برافراشته كرده و با قافله سالارعشق تجديد بيعت كنند چرا كه درهاي توبه و بازگشت باز است و جهان در انتظار زهيراني ديگر است تا درسهاي  آموخته شده در مكتب عشق حسين را به نسلهاي ديگر انتقال داده و  شاگرداني با وفا و بصير تربيت كنند .

 

 

 

 

مناجات

 

 

خدایا دیدگان فرو بسته دلم را با روشنائی ذکرت روشنی بخش و

جامه چرکین گناهانم را با دستان غفاریتت از تنم بیرون کن .

مهربانا

دلم را به ترنم محبتت شنوا کن و زبانم را به ثنای وجود لایتناهیت گویا

مهربانا

دستم را بگیر که تو

برترین دست گیرنده ای

 

آرزویم این است نتراود اشک درچشم توهرگز مگر از شوق

 وبه اندازه ی هرروز تو عاشق باشی

عاشق آن که تو رامی خواهدو به لبخندتواز خویش رها می گردد

وتورادوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد