آقای خوبم

 
حضرت اباصالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حاضر است ولی ظاهر نیست

ما ظاهریم ولی حاضر نیستیم . . .

او منتظر حضور ماست

و ما منتظر ظهور اوئیم
 
خدا کند حاضر شویم تا او ظاهر شود.
 
•♥ اللهم عجل لولیک الفرج •♥
 

 

میلاد مسعود منجی عالم بشریت بقیة الله الاعظم

حضرت حجة بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف

بر تمامی حق جویان عالم مبارک باد

 

تولدم مبارک

 

18 خرداد روز تولدم پیشاپیش مبارک

چه غربیانس برام پیامایی که میاد برام و بهم تبریک میگن

اما واسه اولین بارکنارم نیستن

یادش بخیر!!!!!!

هرسال امتحان عربی با تولدم همزمان میشد

و چه خوش میگذشت کنار دوستام.

تکیه گاه محکمم پدرم


اس ام اس روز مرد, پیامک روز پدر, ولادت امام علی (ع) مبارک

راحت نوشتیم بابا نان داد!

بی آنکه بدانیم بابا چه سخت، برای نان همه جوانیش را داد

دست همیشه به معنای آغوش نیست!
گاهی فقط امنیت است . . .
فقط مثل «دست پـــــــــــدر»!!!

بابای مهربونم!
روزت مبارک
سایت رو سر خونوادمون همیشگی باشه ایشالا
به حق صاحب همین روز


سایه ی همه ی پدرا برقرار

رفیق بی کلک مادر

مامان عزیزتر از جونم

همه جا گشتم بین دوست غریبه آشنا ولی همه چیز تموم تراز خودتو پیدا نکردم

خودت میدونی چقد دوست دارم خودمم میدونم که چقدم اذیتت میکنم

میدونم که با این یکی یه دونه ی ته تغاری غرغرو چه زجری میکشی

ولی عزیزدلم زیادی شاکی نباش آخه از اسمی که روت گذاشتن معلومه دیگه باید اسوه ی

خوبی ها و بخشندگی باشی

میدونی که هیچوقت نباید پیشم بگی جاییم درد میکنه چون با اشکم دریایی راه میندازم که

تموم دنیارو باخودش ببره.مامانم من روی اینکه بهت بگم منو ببخش رو ندارم فقط یه چی

آرومم میکنه اونم اینه که تو از نگام التماسمو میخونی نگفته میبخشی کینه به دل نمیگیری

الهی دورت بگردم میدونی که همه جوره بهت وابستم وقتی دنبال یه چی میگردم میگم نیست تو میای

سریع پیدا میکنی میگی پس این چیه منم شرمنده و خجل همینجوری مبهوت میمونم.

مادرم همیشه از خودگذشتگی هاتو دیدم .دیدم چطور سرسفره که غذا کم میومد از ما اصرار که بخور

چطور میگفتی اوووه ازبس خوردم که جای هیچی ندارم و بعدش میفهمیدیم دریغ از یه لقمه

مهربون من ببخش که همه ی کاسه کوزه هام همیشه سرتو شکسته میشه و همیشه

وقتی عصبانی میشم ازبس میخندی که دلم میخواد سرمو بکوبم تو دیوار ...دلم میخواد سرمو بکوبم تو

دیوار چون دوست دارم تو توپ وتشر بزنی اما نمیزنی و حرصم درمیاد.

خدای من اینهمه استقامت و صبر از کجا اومده

سرسختیت در برابر مشکلات از سنگ بیشتره و تو مهربونیم از باران لطیف تری

مامان جونم اینبار برخلاف همیشه که یه کپی پیست میکردم دلم میخواست به بهترین مونسم حرفای

دلمو بگم

محرم اسرارم منو ببخش و دعای خیرتو مثله همیشه بدرقه ی راه منو دو تاداداشم کن که به دعات ایمان دارم

ایشالا بتونم ازین به بعد دختر خوبی برات باشم.

رفیق بی کلکم روزت مبارک

عاشقتم

 

التماس دعا

اسمش علیـــــــــه ، ۲ سالشه طفلی...


چشم چپش نابینا شده … به خاطر تومور چشمی بدخیم دکترا


گفتن باید آب زیر چشمشو بکشیم و الّا میزنه به مغزش و


زبونم لال میکشتش امّا اگه آب زیر چشمشُ بکشن فاتحه ی


صورتش خونده میشه 


رفقا،خواهرا،برادرا عاجزانه ازتون التماس میکنم واسه


شفای این طفل معصوم دعا کنید


به قرآن راه دوری نمیره ممنون میشم اگه


“هـــمــــتـــــون” بازنشر كنید تاافراد بیشتری دعا


کنن واسش...


خداییش دعا كنید بچه ها و بزارید تو وبتون بعد چند وقت


اگه خواستید پاكش كنید خیلی خودخواهی اگه به خاطر


اینكه به وبلاگامون ربطی نداره ا غمگینه یا قشنگ نیست


نزاریمش و یه بچه ۲ ساله رو از دعاهای بقیه محروم


كنید شاید خدا دعا هامون رو براورده كنه و زندگی یه


ادم متحول بشه خواهــــــــــــــــــــــــــــشا

******************************************************************************

« دعا »


مردی از میان جمع بلند شد و گفت: چه کنیم که دعایمان مستجاب شود؟

حضرت پاسخ داد: با زبانی دعا کنید که با آن گناه نکرده باشید.

مرد متعجب و ناراحت گفت: یا رسول الله (ص) همه ما زبانی آلوده به گناه داریم!
 
حضرت فرمودند: زبان تو برای تو گناه کرده است نه برای برادر تو . پس زبان تو نسبت به برادرت بی‌گناه است و زبان او نسبت به تو .
 بیاید برای یکدیگر دعا کنید تا دعایمان مستجاب شود.
 

عیدنوروز


http://heyatemaktabolbagher.epage.ir/images/heyatemaktabolbagher/gallery/7368444d3202e6e85306062484f3bd96/FullPic/2009-03-16_09.45.58_81.jpg




بهار وقتی که از پنجره سرک می کشد

بی آن که بخواهی یاد بنفشه و یاس و اقاقی دارد

کاش زودتر رسد آن روز ؛ که شمیم بهار را

از پیراهن یوسف سفر کرده بشنویم

در انتظار نوروزگار ؛ نوروز مبارک

تولد


سلام دوستای عزیزم قدم رنجه


کردین اومدین بفرمایین داخل بگم


تولدکیه...............میخوام یه سور


حسابی مجازی به


مناسبت.............راه بندازم.


حالا شما تشریف بیارین میگم.

ادامه نوشته

مسی و بیگ زاده

بعد از همگروهي ايران با آرژانتين، صفحه فيسبوك ليونل مسي به تسخير كاربران ايراني قرار گرفت. در اين چند روز گذشته انواع و اقسام كامنت ها براي مسي گذاشته شد تا ايراني ها او را اينگونه از تقابل با هاشم بيگ زاده باخبر كنند. كاربران ايراني اما در حمايت از هاشم بيگ زاده، صفحه فيسبوكي ساختند. اين صفحه در روز اول 60000 لايك خورد تا مشخص شود ايراني ها علاقه ويژه اي به فوتبال و اين حواشي اش دارند. نكته جالب در اين صفحه، عكسي است كه از بيگ زاده و مسي كار شده. در اين عكس، بيگ زاده ، و مسي روي رينگ كشتي كج ديده مي شوند. هاشم، مسي را روي دوش خود قرار داده و ناك اوتش مي كند. اين اتفاقات ، اتفاقاتي است كه فقط در ايران رخ مي دهد. اتفاقاتي عجيب كه قابل دفاع نيست.حالا این عزیزانی که مثه قوم مغول به صفحه ی مسی هجوم بردن یه خرده دندون رو جیگر بذارن ببینن اصلا هاشم دعوت میشه یا نه تو ترکیب استفاده میشه یا خیر بعدشم بیگ زاده که سهله  کل تیمم برن تو دروازه وایسن مسی کار خودشو میکنه فقط این کارو کردین که فدراسیونمون همین اول راه جلو مسی سر خم کنه و عذر خواهی رسمی کنه.ما اگه کره رو بردیم سر حرف مربی کره بود که غیرتمونو به جوش آورد حالا منتظر بهترین یازی مسی باشیم تو بازی با ایران.نکنه این 60هزار نفر فراموش کردن اونشب تو برنامه 90 نکونام چطور میگفت فقط با مسی نیفتیم.حالا گذشته از این حرفا دوستای عزیزم نظرتون در مورد گروه ایران چیه؟بنظرتون شانس صعودمون چقدره؟

http://upload7.ir/images/91751281908249202875.jpg






محرم

alt

چند روزي است كه حس و حال غريبي دارم ، چند روزي است كه احساس مي كنم درسم ضعيف شده ، حافظه ام ياري نمي كند ، چند روزي است كه فرمول هاي رياضي به كارم نمي آيد، ساعت ها ، روزها ، ماه ها و سال ها در كلاس هاي درس نشستم و ياد گرفتم چگونه محاسبه كنم ، چگونه از روابط طبيعي رياضي به نتايجي زيبا و روح نواز برسم ،اما حالا ديگر اين روابط به كارم نمي آيد ، شايد هم من درسم را خوب ياد نگرفتم، شايد چيزهايي كه ياد گرفتم كافي نبود تا بتوانم محاسبه كنم ، بتوانم بفهمم كه چگونه 18000 نامه ناديده گرفته مي شود و عددي به اين بزرگي در كجاي رياضيات محو مي شود...؟! ، چگونه عدد «هفتاد و دو» از «سي هزار» بيشتر است ، اين محاسبات روي كاغذ نمي رود...
 

هرچه بيشتر جلو مي روم ، هرچه بيشتر محاسبه مي كنم ، كمتر ميفهمم ، كمتر استدلال هايم ياري ام مي كند...چگونه عده اي كم جمعيت با زن و فرزند به قربانگاه ميروند ، كجاي استدلال هاي بشري نوشته شده آب بر روي كودكان بسته شود ، اين محاسبات روي كاغذ نمي رود...
 

چگونه يه نوجوان كه حتي لباس جنگي اندازه ي تنش نيست با لباني تشنه ، چندين مرد بلند قامت جنگي را تار و مار ميكند...؟! اين محاسبات روي كاغذ نمي رود... چگونه طعم تلخ مرگ ، به كام جواني پر شور و حال ، از عسل شيرين تر مي شود...؟!
 

چگونه رجزخواني قاسم ، لرزه به اندام لشگري مي اندازد ، و چگونه دشمن را به مبارزه مي طلبد و چگونه چندين و چند نفر از پسش بر نمي آيند و به ناچاردوره‌اش ميكنند تا داغ بر دل پيرمردي يا بهتر است بگويم بزرگ مردي بگذارند...؟! اين محاسبات روي كاغذ نميرود...
 

مگر يك بدن چقدر جاي دارد تا تحمل كند نيش هزار تير و نيزه و شمشير را ، چگونه ميتوان فهميد «ارباً اربا» يعني چه ، چگونه مي توان جسد تكه تكه شده ي جواني خوش قامت و رعنا را نزد خواهرش برد...؟! اين محاسبات روي كاغذ نميرود...
 

 هرچه جلوتر ميروم بيشتر شاهد از بين رفتن قانون ها و روابط و محاسبات ميشوم...
 
آن زمان كه ستاره اي شش ماهه بر دستان خورشيد خودنمايي مي كند ، آن زمان كه با گريه هاي كودكي كه از تشنگي تاب و توان برايش نمانده ، ستون دشمن به لرزه در مي آيد و زمزمه هايي از سر شك و ترديد بينشان مي‌افتد ، آن زمان كه سه شعبه اي نفرين شده در طلب صيد سپيدي گلويي ميتازد ، آن زمان كه همه به چشم مي بينند طول تير از قد كودك بيشتر است ، چگونه تاب بياورم و ببينم لحظه ي برخورد تير و گلو را ، حتي اگر پاي روابط فيزيكي را به ميان بياوريم ، اگر سرعت اوليه ي تير را صفر بگيريم ، اگر اصطكاك هوا را هزار برابر كنيم ، اگر جلوي تير هزار سد بگذاريم ، باز هم مي بينيم تيري كه از سر خشم و جهل در كمان گذاشته مي شود ،پاره ميكند گلويي را كه از برگ گل نازك تر و نرم تر است ، چگونه ميتوانم جلوي اين تير را بگيرم...؟! چگونه مي توانم بفهمم بريده شدن از گوش تا گوش يعني چه...؟! اين محاسبات روي كاغذ نمي رود...
 

آن زمان كه شيري به ميدان مي رود تا خاطرات حيدر را زنده كند ، تا از سد گرگهاي بي صفت بگذرد ، به نهر برسد و مشكي ، فقط به اندازه ي مشكي آب بياورد ، آن زمان مي بينم كه زنده شدن خاطرات حيدر بر گرگها گران مي آيد و تاب نمي‌آورند يادآوري خفت خويش را ، آن زمان است كه ميتازند تا به هر طريقي شده انتقام پدر را از پسر باز گيرند ، آن زمان كه دست بالا مي آيد تا فقط با خوردن چند قطره آب تواني دوباره گيرد اما... اما

 

يادآوري گلوي تشنه كودكان آب را به رود برمي گرداند ، آن زمان كه مشك به دندان گره مي خورد تا مبادا قولي كه به رقيه داده از بين رود و ناكام شود ، مگر جمجمه ي انسان چقدر توان دارد تا نيروي وارده از عمود آهنين را تاب بياورد ، مگر يك چشم چقدر گنجايش دارد تا سه شعبه را در خود جاي دهد ، آن هنگام كه روي زمين مي افتد فاطمه را بالاي سرش مي بيند و مي شنود آن صداي بهشتي را كه فرياد مي زند« پسرم... » ، برادر را در كنار خود مي بيند و همچون شمع آب ميشود از خجالت ، چرا كه نتوانسته بود به قول خود عمل كند ، چگونه مي توانم اين لحظات را ببينم و تاب بياورم ، چگونه مي شود فهميد « إنكَسَرَ ظَهري »يعني چه...؟! ، اين محاسبات روي كاغذ نمي رود...
 

آن زمان كه خواهري از بالا تماشا مي كند عشق بازي برادرش را با خدا ، آن زمان كه هر كس و ناكسي به خود اجازه مي دهد به پيكار نوه ي رسول بيايد ، آن زمان كه سه شعبه آخرين زهر خود را مي ريزد و مي درد سينه اي را كه مخزن حقايق الهي بود ، آن زمان كه خنجر هم توانش را از دست مي دهد و نميتواند جسارت كند به حلقومي كه بوسه گاه پيامبر و فرشتگاناست ، آن زمان كه براي به غارت بردن انگشتر ، از انگشت هم نمي گذرند ، آن زمان كه نعل تازه ي اسبي بر پيكري فرود مي آيد كه زماني بوسه گاه پيامبر بود ، آن زمان كه خواهري بوسه مي زند رگهاي بريده را ، چگونه ميتوانم با معادلات تخمين بزنم جاي چند نيزه و تير و شمشير روي اين بدن است ، چگونه مي توانم تصور كنم چه در دل زينبمي گذرد...؟! اين محاسبات روي كاغذنميرود...
 

مگر پاهاي كودك سه سالهچقدر توان دارد تا روي خارهاي صحرا به دنبال سر بابا برود ، چگونه بدنش تحمل كند تازيانه ي جهل را ، چگونه ببيند هركسي را كه روزي به او عشق مي ورزيده و مسجود فرشتگان بوده ، حال سر بر نيزه دارد ، چگونه ببيند و تاب بياورد...؟! اين محاسبات روي كاغذ نمي رود...
اينها تنها گوشه اي از نشانه هايي بود كه حيرانم ميكرد و نميتوانستم محاسبه كنم اوج درد را...
اما زماني ميرسد كه ديگر ديوانه ميشوم ، ديگر از توان بيرون است حتي لحظه اي تصور كردن آن كلمات ، اين چه رازي است ، اين چه عشقي است...؟!
 

زماني ميرسد كه دنيا دور سرم ميچرخد ، زماني ميرسد كه تمام محاسبات و معادلات زمين و زمان به هم ميريزد ، زماني ميرسد كه دنيا ميفهمد همه ي هستي اين چيزهايي نيست كه روي كاغذ محاسبه ميشود ، همه ي هستي استدلال هاي ناقصي نيست كه به عقل ما ميرسد ، زماني ميرسد كه دنيا ميفهمد عشق را جور ديگري بايد تفسير كرد ، زماني كه دختر حيدر بت شكن ، در برابر كفر و جهل سينه سپر ميكند و با صداي نبوي و غرور علوي فرياد ميزند :« ما رأيت الّا جميلا ... » « چيزي جز زيبايي نديدم.. »

 


« مِنال و مه لیوچِگ»

مهلت ارسال آثار تا


   25 مهر  تمدید شد


فراخوان جشنواره شعر


                                برای اولین بار جشنواره شعر کُردی کودک و نوجوان تحت عنوان : 


             « مِنال و مه لیوچِگ» 

 بصورت منطقه ای و با حضور شاعران ۶ استان  غربی کشور ( ایلام ٬ کرمانشاه ٬ کردستان ٬ لرستان ٬ همدان و آذربایجان غربی ) در شهرستان ایوان  برگزار میشه 

شاعران عزیز می تونن تا تاریخ ۱۵ مهرماه ۹۲ به آدرس داده شده در پوستر فراخوان یا به ایمیل داده شده شعرهای  خود را که در رابطه با موضوعات کودک و نوجوان  به یکی از زبان ها یا گویش های کُردی ٬ لُری یا لَکی ٬سروده شده ارسال کنند !  

جشنواره نیمه اول آبان ۹۲ در شهرستان ایوان برگزار میشه و به ۱۰ نفر برگزیده  لوح تقدیر ٬تندیس جشنواره و هدایای نفیسی تقدیم خواهد شد ! 

                                                    پست الکترونیکی :    anjomansher.ivan@gmail.com  

           تلفن: ۳۲۳۵۵۶۹ - ۰۸۴۲                                                    نمابر : ۳۲۳۶۶۵۹ - ۰۸۴۲  

آدرس: استان ایلام - شهرستان ایوان - خیابان امام - اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی - انجمن شعر و ادب ایوان  

                                                 کد پستی :   ۵۳۹۳۸ - ۶۹۴۱۸


تاکنون بالغ بر 100 نفر آثار خود رو به دبیرخانه ارسال کرده اند  شعرها بسیار زیبا و قطعا کار برای انتخاب 10  اثر برگزیده سخت خواهد شد

از ویژگی های خوب این جشنواره پراکندگی جغرافیایی شاعران

از شاعر کرد عراقی ( سلیمانیه ) گرفته تا شهرهای مریوان ، سرپل ذهاب، بیجار ،  بانه ، سنندج ، ارومیه ، صحنه ، بوکان ، سنقر ، گیلان غرب ، کوهدشت ، کرمانشاه ، اسلام آباد ، روانسر ، جوانرود و شهرهای استان ایلام

این جشنواره 8 و 9 آبان 92 در سالن اجتماعات اداره ارشاد اسلامی ایوان برگزار می شود

ضرب المثل های قرآنی

1- كبوتر با كبوتر باز با باز كند همجنس با همجنس پرواز الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ(نور/26) زنهاي ناپاك و زشتكار ، شايسته ي مردان ناپاكند و همچنين مردان ناپاك ، شايسته ي زنان ناپاكند . زنهاي پاكدامن نيز، شايسته ي مردان پاكدامن ، و مردان پاكدامن ، شايسته ي زنان پاكدامنند .

2 - هر چه كني به خود كني گر همه خوب و بد كني إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا (اسراء/7) اگر احسان و خوبي كنيد ، به خودتان خوبي كرده ايد و اگر بدي كنيد ، به خود بدي كرده ايد .

3- چو ايزد ببندد ز حكمت دري به رحمت گشايد در ديگري مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا (بقره /106) هر آيه اي را كه منسوخ كنيم يا آن را متروك سازيم ، بهتر از آن يا مثل آن را مي آوريم .

 4 - واعظان كين جلوه بر محراب و منبر مي كنند چون به خلوت مي روند آن كار ديگري مي كنند أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ (بقره/44) آيا مردم را به خير و نيكي سفارش مي كنيد و خودتان را فراموش مي نمائيد.

5 - مور همان به كه نباشد پرش ويا اين مثل : خدا خر را شناخت و شاخش نداد و همچنين : آن دو شاخ گاو اگر خر داشتي يك شكم در آدمي نگذاشتي وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ (شوري /27) اگر خداوند دزقش را براي بندگانش زياد كنند ، در زمين طغيانمي كنند .

 6 - جواب ابلهان خاموشي است قَالُوا سَلَاماً إِذَاخَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ( فرقان /63) هنگامي كه جاهلان آنها را مخاطب مي سازند ، سلام مي دهند .

7 - مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (نجم /39) براي انسان جز آنچه كه سعي كرده نخواهد بود .

9 - يار بي پرده از در و ديوار در تجلي است يا اولي الابصار فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (بقره /115) به هر طرف كه روي بگردانيد ، آنجا وجه الله است و روي به جانب خداست .

 10- سحرخيز باش تا كامروا باشي وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَّحْمُوداً (اسراء /79) قسمتي از شب بيداري كن و نافله به جا بياور تا خداوند تو را به مقام محمود برساند .

11- چيست احسان ، را مكافات اي پسر ؟ لطف و احسان و ثواب معتبر هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ (الرحمن /60) آيا پاداش احسان ، چيزي غير از احسان است ؟ 12

- اندر پس هر گريه ، دو صد خنده مهياست . إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً(شرح/6) با هر سختي ، آساني است .

 13- گله از هيچ كس نبايد كرد كز تن ماست آنچه بر تن ماست وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ(شوري /30) هر مصيبت و گرفتاري كه برايتان پيش مي آيد به دست خودتان ايجاد شده است .

 14- با سيه دل چه سود گفتن وعظ نرود ميخ آهنين در سنگ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (بقره/6) آنها را انذار دهي يا ندهي (فائده ندارد و ) آنها ايمان نمي آورند.

 15- شكر نعمت ، نعمتت افزون كند كفر ، نعمت از كفت بيرون كند لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ(ابراهيم /7) اگر شكر كنيد ، نعمتها را بر شما افزون مي كنم و اگر كفران نعمت كنيد عذاب من شديد است .

 16- عيسي به دين خود و موسي به دين خود . لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ (كافرون /6) دين شما براي خودتان و دين من براي خودم .

17- الا يا ايها الساقي ادر كأساً وناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد و مشكلها أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ (عنكبوت/2) آيا مردم فكر مي كنند همين كه گفتند ايمان آورديم ، رها مي شوند و امتحان نمي گردند ؟

 18- كسي كو به رَه ، بر كند ژرف چاه سزد گر كند خويشتن را نگاه و يا بد مكن كه بدافتي چَه مَكَن كه خود افتي (عنكبوت/2) نيرنگ بد ، فقط گريبانگير اهلش مي شود .

 19- مخور هول ابليس تا جان دهد هر آنكس كه دندان دهد نان دهد وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الأرْضِ إِلا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (هود /6) هيچ جنبنده اي در زمين نيست مگر اين كه رزقش بر عهده خداوند است . منبع : كتاب لطايف قرآني / كريمشاهي بيد گلي

همسایه

امام باقر علیه‏السلام :

 به من ایمان نیاورده‏ است آن كه شب را با شكم سیر بخوابد و همسایه‏ اش گرسنه باشد .

الكافی : 2 / 668 / 14



واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فلفل


اخبار شبکه یک

اگر كسی قدر مهربانی را ندانست


اگر کسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت ،‌ دلگیر مباش که نه تو گنهکاری نه او، او دلش

برای

پذیرش مهربانی تنگ است‌، گناه از او نیست،‌ تو هم با تمام مهربانیت زیباترین معصوم دنیایی،

 پس خود را گنهکار نبین.

 

من عیسی نامی میشناسم ده بیمار را در یک روز شفا داد و تنها یکی سپاسش گفت.

 

من خدایی می شناسم ابر رحمتش به عمر زمین و زمان باریده‌، یکی سپاسش می گوید و هزاران

 

 نفر کفر می گویند.

 

پس چرا می پنداری بهتر از آنچه عیسی و خدای عیسی را سپاس گفتند از تو برای مهربانیت

 

 قدردانی می کنند؟

 

پس از ناسپاسی‌شان نرنج، اما برای شادی دلشان بکوش؛ که با مهربانی روح تو آرام می گیرد.‌

 

 تو با مهرت بال و پر می گیری.‌ خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد.

 

دوست بدار نه برای آنکه دوستت بدارند

 

 "تو به پاس زیبایی عشق، عشق بورز"

شیطان


مصاحبه برای استخدام


مصاحبه برای استخدام

مصاحبه کننده :

در هواپیمائی 500 عدد آجر داریم، 1 عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب میکنیم. الان چند عدد آجر داریم ؟

متقاضی : 499 عدد !

مصاحبه کننده :

سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید.

متقاضی :

مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم – مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال – مرحله سوم: در یخچالو میبندیم !!

مصاحبه کننده :

حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید !

متقاضی :

مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم – مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم

مرحله سوم: گوزنو میذاریم تو یخچال – مرحله چهارم: در یخچالو میبندیم !!

مصاحبه کننده :

شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه ؟

متقاضی :

گوزنه که تو یخچاله !!

مصاحبه کننده :

چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد میشود ؟

متقاضی :

خیلی راحت، چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر !!

مصاحبه کننده :

سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا ؟

متقاضی : امممممممم، نمیدونم، غرق شد ؟

مصاحبه کننده :

نه، اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پایین خورد تو سرش مرد !!! شما مردود شدین، نفر بعدی لطفا :|

غنی فقیر


جواب تست هوش


جواب تست هوش:
جواب مسئله  1راننده اتوبوس هم سن شما بايد باشد . چون جمله اول سوال مي گويد " تصور کنيد که راننده اتوبوس هستيد."


جواب مسئله 2 همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روي درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما 2=3-5

بوده بدانيد دوباره محاسبات جلوي تفکرتان را گرفته است
.(


جواب مسئله 3 هيچ . آن نوح بود که حيوانات را به کشتي برد و نه موسي ( "چه تعداد " جلوي فکر کردن شما را گرفته است(

جواب مسئله 4سوال اشتباه است. چون وقتي از اردک استفاده شده ديگر نبايد از کلمه تخم "مرغ" استفاده شود!



جواب مسئله 5 آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسيله کلمه دفن کردن منحرف شده ايد در حاليکه آنها "بازماندگان" هستند!


جواب مسئله 6 يک 25 توماني و يک 5 توماني . به ياد بياوريد ( فقط يکي از آنها ) نبايد 25 توماني باشد و همين طور هم هست .

يک سکه 5 توماني داريم. شما با عبارت " يکي از آنها نبايد ... " فريب خورديد

تست هوش


سلام این یه تست هوشه اول پاسخ بدین بعد تو پست بعدی جواب رو میذارم.


اما سئوالات !!


مسئله 1 -
فرض کنيد راننده يک اتوبوس برقي هستيد. در ايستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس مي شوند ، در ايستگاه دوم 3 نفر بيرون

مي روند و پنج نفر وارد مي شوند . راننده چند سال دارد ؟



مسئله 2 -
پنج کلاغ روي درختي نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روي درخت باقي مي ماند؟



مسئله 3 -
چه تعداد از هر نوع حيوان به داخل کشتي موسي برده شد ؟


مسئله 4 - شيب يک طرفِ پشت بام شيرواني، شصت درجه است و طرف ديگر 30 درجه. اردکي روي اين پشت بام تخم گذاشته که تخمش در کمتر از 2 ثانيه به زمين مي رسد. تخم مرغ از کدام سمت پرت شده است؟


مسئله 5 - هواپيمايي از ايران به سمت ترکيه در حرکت است و در مرز اين دو سقوط مي کند، بازمانده ها را کجا دفن مي کنند؟



مسئله 6 -
من دو سکه به شما مي دهم که مجموعش 30 تومان مي شود. اما يکي از آنها نبايد 25 توماني باشد . چطور ؟




داستان(دختر زیرک)

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.
کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.
این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت!
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید؟
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد:
1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.
هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.
3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.
لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.
به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید؟!
و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد:
دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.
در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....
و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.
نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.
1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.
2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد

نظر شما

سوتی

سه نفر

از سه نفر هرگز متنفر نباش :


فروردینی ها، مهری ها، اسفندی ها


چون بهترینن...



سه نفر رو هرگز نرنجون :


اردیبهشتی ها، تیری ها، دی یها


چون صادقن...



سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت برن :


شهریوری ها، آذری ها، آبانی ها


چون به درد دلت گوش میدن...



سه نفر رو هرگز از دست نده :


مردادی ها، خردادی ها، بهمنی ها


چون دوست واقعی ان...



حالا شما جز کدوم یکی هستین؟!؟!؟

شخصیت شناسی

شخصیت شناسی شماره موبایل

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

شخصیت شناسی با عدد آخر شماره ی موبایل شما

شخصیت شناسی با عدد آخر شماره ی موبایل شما

 مشاهده شخصیت شناسی جالب  …

 

شخصیت شناسی با عدد آخر شماره ی موبایل شما

عشق و دوست داشتن

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی

دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است

دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می‌گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل‌ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد

دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند

عشق طوفانی و متلاطم است

دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست

دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می‌کند و باخود به قله‌ی بلند اشراق می‌برد

عشق زیبایی‌های دلخواه را در معشوق می‌آفریند

دوست داشتن زیبایی‌های دلخواه را در دوست می‌بیند و می‌یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است

دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است

دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می‌گیرد

دوست داشتن بینایی می‌دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار

دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است

دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می‌شویم

از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق،که او را به معشوق می‌کشاند

دوست داشتن جاذبه ای در دوست، که دوست را به دوست می‌برد

عشق تملک معشوق است

دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می‌خواهد تا در انحصار او بماند

دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز می‌خواهد و می‌خواهد که همه‌ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،

در دوست داشتن است که: ”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

عشق معشوق را طعمه‌ی خویش می‌بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید

و اگر ربود با هر دو دشمنی می‌ورزد و معشوق نیز منفور می‌گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است

یک ابدیت بی مرز است، که از جنس این عالم نیست

کوتاه

کاندیدا رای اورد...تابلو نقاش را ثروتمند کرد...شعر شاعر به چند زبان ترجمه شد....کارگردان جایزه ها را درو کرد...وهنوز سر همان چهار راه واکس میزند کودکی ک هنوز بهترین سوژه است..........
 
 
 
 
گـــاهی باید سکــوت کنی...باید سنگ شوی

تا کســـی به عمق غصه ات پــی نبرد....

گـــاهی باید برای آرامش دیگران بغض خود را فرو دهــی

با اینکه نفســت بند می آید...

بایدتظاهر کنی به خوشــحالی هر چند برایت سخــت است....

باید بر خواهش هایـــت سرپوش بگذاری

تا متوجه ضعفــت نشوند

آنان که سکــوت مرگــبار تورا ترجبح دادند به صدای اندوهناکـــت.....

آری...دوریست که دوستــی می آورد

پس سکــوت کن و دور باش از مردمـــانی که دردت را حس نکردند...

بگذار خودشان به سویت آیند....

اول آنها ســـلام کنند....و اول آنها بخواهند....

یادت باشد..

.گـــاهی باید در دسترس نباشی تا به دنبالـــت باشـــند...
 
 
 
 
 
مے گوينـد قِسمتـــ نيستـــ حِکمَتـــ استـــ


خدايـآ...


مـَن معنیِ قِسمتـ و حِکمَتـــ را نمے دانمــ


امـآ تـو معنےِ طاقَتــــ رآ مے دانـی ... مـَگــَر نــه ؟؟؟
 
 
 
 
 
چرا همه میگن:چون میگذرد غمی نیست؟؟؟
 
چرا هیچ کس نمیگه تا بگذرد درد کمی نیست!!!
 
 
 
 
بت ها شکستنی بودند و باورها ماندگار....چه ساده بود ابراهیم!!!!!!!!!!!
 
 
 
 
میگویند شاد بنویس نوشته هایت درد دارد و من یاد مردی می افتم که با کمانچه اش گوشه ی خیابان شاد میزند
 
 اما چشمهایش خیس است.
 
 
 
تنهایی این نیست که هیچکس اطرافت نباشه!این نیست که با کسی دوست نباشی!این نیست که آدمی گوشه
 
 گیر باشی!این نیست که کسی باهات حرف نزنه!این نیست که هیچوقت نتونی خوشحال باشی!این نیست که
 
کسی دوستت نداشته باشه!تنهایی:یه حس درونیه!تنهایی یعنی هیچ کس نمی فهمه حالم بده!!!!!
 
 
سرسری رد شو و زندگی کن دقت "دق ات" میدهد.
 
 
 
چه لذتی است در تنهایی...باور نداری؟ از خدا بپرس
 
 

یـه حـرفایی


یـه دردایی


یـه غـصـه هـایی هـستن

کـه آدم حـتی دوس نداره بـا خودش در میون بـذاره و مرور کنه


چـه بـرسه بـا بـقیه..

 

خدا

ما همسايه ي خدا بوديم...



شايد مرا ديگر نشناسي، شايد مرا به‌ ياد نياوري. اما من‌ تو را خوب‌ مي‌شناسم. ما همسايه‌ شما بوديم‌ و شما همسايه‌ ما و همه‌مان‌ همسايه‌ خدا.

يادم‌ مي‌آيد گاهي‌ وقت‌ها مي‌رفتي‌ و زير بال‌ فرشته‌ها قايم‌ مي‌شدي. و من‌ همه‌ آسمان‌ را دنبالت‌ مي‌گشتم؛ تو مي‌خنديدي‌ و من‌ پشت‌ خنده‌ها پيدايت‌ مي‌كردم.

خوب‌ يادم‌ هست‌ كه‌ آن‌ روزها عاشق‌ آفتاب‌ بودي. توي‌ دستت‌ هميشه‌ قاچي‌ از خورشيد بود. نور از لاي‌ انگشت‌هاي‌ نازكت‌ مي‌چكيد. راه‌ كه‌ مي‌رفتي‌ رد‌ي‌ از روشني‌ روي‌ كهكشان‌ مي‌ماند.يادت‌ مي‌آيد؟ گاهي‌ شيطنت‌ مي‌كرديم‌ و مي‌رفتيم‌ سراغ‌ شيطان. تو گلي‌ بهشتي‌ به‌ سمتش‌ پرت‌ مي‌كردي‌ و او كفرش‌ درمي‌آمد.

 اما زورش‌ به‌ ما نمي‌رسيد. فقط‌ مي‌گفت: همين‌ كه‌ پايتان‌ به‌ زمين‌ برسد، مي‌دانم‌ چطور از راه‌ به‌ درتان‌ كنم.

تو شلوغ‌ بودي، آرام‌ و قرار نداشتي. آسمان‌ را روي‌ سرت‌ مي‌گذاشتي‌ و شب‌ تا صبح‌ از اين‌ ستاره‌ به‌ آن‌ ستاره‌ مي‌پريدي‌ و صبح‌ كه‌ مي‌شد در آغوش‌ نور به‌ خواب‌ مي‌رفتي.

اما هميشه‌ خواب‌ زمين‌ را مي‌ديدي. آرزويي‌ روياهاي‌ تو را قلقك‌ مي‌داد. دلت‌ مي‌خواست‌ به‌ دنيا بيايي. و هميشه‌ اين‌ را به‌ خدا مي‌گفتي. و آن‌ قدر گفتي‌ و گفتي‌ تا خدا به‌ دنيايت‌ آورد. من‌ هم‌ همين‌ كار را كردم، بچه‌هاي‌ ديگر هم، ما به‌ دنيا آمديم‌ و همه‌ چيز تمام‌ شد.

تو اسم‌ مرا از ياد بردي‌ و من‌ اسم‌ تو را، ما ديگر نه‌ همسايه‌ هم‌ بوديم‌ و نه‌ همسايه‌ خدا. ما گم‌ شديم‌ و خدا را گم‌ كرديم...

دوست‌ من، همبازي‌ بهشتي‌ام! نمي‌داني‌ چقدر دلم‌ برايت‌ تنگ‌ شده. هنوز آخرين‌ جمله‌ خدا توي‌ گوشم‌ زنگ‌ مي‌زند: "از قلب‌ كوچك‌ تو تا من‌ يك‌ راه‌ مستقيم‌ است، اگر گم‌ شدي‌ از اين‌ راه‌ بيا."

بلند شو. از دلت‌ شروع‌ كن. شايد دوباره‌ همديگر را پيدا كنيم.
 
 
 
 
خدایا!
در لیست ادم هایت اشتباهی شده
نام من ایوب نیست...
 
 
 
خدا می داند ، ولی آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد ،
دیگر نه می شود تقلب کرد و نه می شود سر کسی را کلاه گذاشت …
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از جلسه امتحان هم کوچکتر بود …
آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود ،
سوالی که بیش از یک بار نمی توان به آن پاسخ داد …
خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد ،
روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جز خوبها نوشته باشند …
خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح ،
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات یادمان رفته باشد …
خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم
و بدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست
 
 
 
برای تــــــو…
برای چشم هایــت…
برای مـــن…
برای درد هایـــم…
برای ما…
برای این همه تنـــهایی…..

ای کــــاش خدا کاری کـــند
 

دل تنگی

شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی

جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی

کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان

باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی

وای از دنیا که یار از یار می ترسد

غنچه های تشنه از گلزار می ترسد

عاشق از آوازه ی دیدار می ترسد

پنجه خنیاگران از تار می ترسد

شه سوار از جاده هموار می ترسد

این طبیب از دیدن بیمار می ترسد

سازها بشکست و درد شاعران از حد گذشت

سالهای انتطاری بر من و تو بد گذشت

آشنا نا آشنا شد ، تا بلی گفتم بلا شد

گریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم

سنگ سنگ کلبه ویرانه را بر سر زدم

آب از آبی نجنبید خفته در خوابی نجنبید

چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفت

آسمان افسانه ما را به دست کم گرفت

جام ها جوشی ندارد عشق آغوشی ندارد

بر من و بر ناله هایم هیچکس گوشی ندارد

شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی

جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی

کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان

باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی

باز آ تا کاروان رفته باز آید

باز آ تا دلبران ناز ناز آید

باز آ تا مطرب و آهنگ و ساز آید

تا گل افشانان نگاری دل نواز آید

باز آ تا بر در حافظ سر اندازیم

گل بیفشانم و می در ساغر اندازیم

پست ثابت


پدر و پسری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد. به زمین افتاد و داد کشید: آآی ی ی ی!
صدایی از دور دست آمد: آآی ی ی ی!
پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟
پاسخ شنید: کی هستی؟
پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو!
باز پاسخ شنید: ترسو!
پسرک با تعجب ازپدرش پرسید: چه خبر است؟
پدر لبخندی زد و گفت: پسرم خوب توجه کن....
و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی!
صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!
پسرک باز بیشتر تعجب کرد.پدرش توضیح داد: مردم میگویند که این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی،زندگی عینا" به تو جواب میدهد؛ اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلب بوجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتما بدست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را به تو خواهد داد .