عامل رکود...

سلام.

 

چشمانت را میبندی

 

کرکره ی کافه ها پایین می آید...

 

لبخند میزنی...

 

کارهرچه کندو کساد میشود

 

 

عامل رکود اقتصادی تویی

 

باید "ظریف" و زنانه با لبهایت" مذاکره "کنم

 

بدرود دوستان

............

بغضم رسیده باز زمان رسیدنش

خوب است آمدی تو به هنگام چیدنش

باران رحمتست که در قحط سال عشق

دلها به سجده رفته برای چکیدنش

ای آفتاب شرق که خورشید آسمان

از تو توان گرفته برای دمیدنش

آری بیا،بیا و براین واژه ها بتاب

آهوی من گذشته زمان رمیدنش

وقتی که دانه ها همه صیاد میشنود

تنها به لطف توست به مقصد رسیدنش

ترانه ی ناخوانده!

بازم چشمای رنگی تو روی حرفام میبندی

من از عشق و غمش میگم تو اما باز میخندی

همین عشقی ک من میگم پر لبخند و رویا بود

آره،حتی غرورت هم مث چشمات زیبا بود

من از حس تو شیرینم اگ حتی با من سردی

تو هردم توی رویامی،دروغه بر نمیگردی

یه ماه پولکی هر شب روی پلکات میتابه

تا وقتی چشم تو بسته ست همه دنیام میخوابه

طلوع مشرق چشمات توی دستای من بوده

چرا یکباره این احساس شده ابری و آلوده

چرا دیگه سکوت شب با من تنها نمیشینه

شاید هم واقعا رفتی که چشمام اشکو میبینه

نگو باید برید از عشق،بگو دستاتو کم دارم

یه کم اخماتو کمتر کن،دارم بی وقفه میبارم

............

وقتی که عشق در تن سردم دمیده است

برمن هزار درد پیاپی رسیده است

بر دوش من ک بار امانت نهاده اند

پس ناگزیر،قامت شعرم خمیده است

قلبم شده گداخته از شوق دیدنت

ایمان من از این همه آتش بریده است

وقتی زمان،زمان ظهورت نمیشود

روحم به روزگار ظهورت پریده است

آری! ببند دیده ی خود را به این زمان

حالا که اسب های نجابت رمیده است

اینجا نیا امام من از پشت پرده ها!

حالا که پرده های حیا هم دریده است

من دختری که میروم از شهر باسکوت

مشق دلم به آخر خطش رسیده است

............

سلام اشکای آیینه کنار بستر بارون

بیا آروم بگیرن باز همه ابرای سرگردون

بیا تا بغض این دریا کنار قلب تو واشه

همه مرواریداش کم کم تو چشمای تو پیدا شه

بزار آتیش بسوزونن لبات با شعله ی خنده

همه گرمای این ساحل به لبخند دلت بنده

منم ک مثل صحرا ها پر تل ماسه ی دردم

کنار این سراب آروم،ب دنبال تومیگردم

تو رو میخوام و انگاری هنوزم سخت مغرورم

مث ماهی ی بی خونه به چشمای تو مجبورم

بسم رب الشهدا و الصدیقین "ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه" انجمن شعر تاک کاشمر با همکاری موسسه ی فرهنگی هنری شهرستان ادب برگزار می کند: هفتمین فصل شعر کاشمر در قالب: "یک روضه ی شاعرانه" با حضور شاعران آیینی و جوان کاشمر، انجمن های شعر شهرستان های سبزوار، مشهد، بردسکن و چندین شهرستان دیگر از استان های خراسان و مهمانان کشوری و استانی شعرخوانی (در دو موضوع عاشورایی و پدران و مادران شهدا) روایت خوانی از کتب مقاتل معتبر موسیقی آیینی و نی نوازی پخش کلیپ نمایشگاه خوشنویسی و... از برنامه های این روضه ی شاعرانه خواهد بود. از همه ی دلدادگان فرهنگ عاشورایی خاصه شاعران عزیز خراسان بزرگ دعوت می شود تا در این سوگواره ی شاعرانه شرکت کنند. در صورت هماهنگی های لازم، انجمن تاک شهرستان ادب پذیرای انجمن های شهرستانی در کاشمر خواهد بود. شاعران محترم خراسانی در صورت تمایل به حضور در برنامه یا سوال در مورد نحوه ی برنامه ها با شماره تماس های 09150496331 و 09380195798 تماس حاصل نمایند. زمان برگزاری: پنجشنبه 20 آذر 93 ساعت 16:45 مکان: مجتمع فرهنگی هنری سرو کاشمر (کاشمر - بلوار جمهوری اسلامی) دست اندرکاران " یک روضه ی شاعرانه" پذیرای نذر ها و کمک های مالی و فرهنگی همه ی دوستداران سیدالشهدا (ع) خواهند بود.

غزل های دور دست......

سلام و وقت بخیر بر همه ی دوستان عزیز.....امیدوارم حال زندگی تون خوب باشه!شبیه مجریا حرف نمیزنم جدی میگم!!!چون خوبی حال ما در حال وهوای هم تاثیرگذاره!اینروزها روزای درس و درگیری بین کنکور و دانشگاه و حوزه ست واسه من!!!!واقعا نمیدونم کدومش بهتره ک انتخاب کنم!ولی حداقل میدونم آخرتم و شغلم تو حوزه ی علمیه تضمین شده ست!!!برام دعا کنید دوستای خوبم*

 

و اما شعر

 

باری سلام،از تو سرودن اجازه هست؟

استاد بی قرارغزلهای دوردست!

این دختری ک از تو سروده غزل غزل 

حاضرترین ب درس و کلاس تو بوده است

پشت نگاه ساکت و آرام هردمت

نقش هزارمردحماسی نهفته‌است

من خود به چشم دیده ام آری!ک پشت غم

درانعکاس خنده ی توسخت میشکست

هم مثل سعدی اهل سفریانصیحتی

هم مثل خواجه حافظ شیرازمست مست!

ستارخان قصه ی من بوده ای وباز

ایران من بدون نگاهت به خون نشست.

راستی سالگرد ساناز هم نزدیکه انشاالله وبلاگش بروزمیشه ویک سری برنامه ها هم دارم!

جلسه ی افتتاحیه ی شهرستان ادب هم احتمالا20خرداد در محل کتابکده ی نردبان آسمان برگزار میشه!ب دوستانتون اطلاع بدید!

بدرود...

روزگارتون خوش

سلام نسرین جون بیا ادامه ی مطلب شعرو برات گذاشتم.امیدوارم خوشت بیاد.

سلام!!!!!!!!!

 

یک چیزی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

این هفته از جلسه ی شعر آقای داوری خیلی لذت بردم!!!!!!!!!!!!

 

همونجوری که همیشه دوست داشتم تقریبا شده بود!!!

 

ظهر بخیر فعلا!!!!!

سلام دوستان خوبم.

پس ازمدتها آمدم!واصلا نمیدونم کارخوبی کردم یانه؟

راستشوبخوایدسوژه های زیادنابی این روزادور وبرم نمیپرن!اگرم بپرن چون مثلا دستگاه گردش خون ماهی وغورباغه ازونا مهم ترن!!!!مجبورن ازروفکرم پاکشونکنم وباز بچسبم ب درش!!

عضوشدن توشهرستان ادب به لطف یکی ازدوستان حرکت خوبی بود که کم کم داره دوباره به حال وهوای شعرمنو وارد میکنه!

چن روزپیشم خانم محرابی ازطرف شهرستان ادب باهام تماس گرفتن و خداییش حرفای سازنده ای زدن!

و اما شعر که بعضی ازبچه ها اون جلسه ای که توانجمن خوندمش نبودن!

لطفا از نقد دریغ تکننننننننننننننننننننننننیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید!

 

درتونمودکرده کرده پیام نجات دین

باچشم توصلابت تاریخ همنشین!

چشمت طلوع کرده به شبهای تار من

یعنی که صبح گشته براین تیرگی عجین

وقتی طلایه دارتویی درمسیرعشق

فاتح شده است لشکرت ازقبل بایقین

اصلا اگرتوبودی ازاول ابوالبشر!!!!

شیطان برای سجده به تومیشد اولین

شب گریه های هرشبت ای کشتی نجات

درکوچه های سرد زمان میکندطنین

تنها به لطف توست اگرزنده مانده ایم

ای ردپای لطف الهی براین زمین

آری بیا که صفحه ی تقویم یخ زده

آری بیاطلوع کندماه آخرین!!!!!

راستی بیت آخرشوزیادوس ندارم!!!اگه فکرخوبی دارید خریدارم!!!!!

بدرود