سلام به شما!
ساره و همسری از صبح به همراه دیگر همکاران سازمان و خانم بچه هاشون رفتن پیک نیک و غروب با یه عالمه انرژی مثبت برگشتن به شهرشون...
بعد از گرفتن یه دوش واسه رفع خستگی و خوردن یه کافی میکس داغ اومدم خدمتتون که از خاطره امروز براتون بنگارم...
تفریح امروزمون تو یه اردوگاه متعلق به آموزش و پرورش بود که محل کار همسری اونو اجاره کرده بود واسه یه صبح تا عصر...
فضای اردوگاه


اکثر همکارای همسری اومده بودن و یه جو صمیمانه دور همی ایجاد شده بود...
یه سری خوردنیها تو یه پکیج جا شده بود که به عنوان نیم چاشت بین افراد تقسیم شد...
قبل از ناهار همسر گرام و چندتا از همکاراش چای دودی دم کردن و خانوادگی یه چای گرم نوش جان کردیم...



اینم یه شاخه گل زرد که همسری واسه من چیده بود

بعد هم یه ناهار خوشمزه تو فضای آزاد صرف شد که مهمان سازمان بودیم...



بعد از ناهار هم یه سری مسابقات برگزار شد که من تو قسمت مشاعره شرکت کردم و نفر اول شدم و بن خرید لوازم ورزشی دریافت کردم
اونوقت تمام پرسنل سازمان محل کار همسری تو یه سالن بزرگ دور هم جمع شدن و یه سری قرعه کشی انجام شد و سپس به هر خانواده یه پکیج کامل دادن که شامل یه نایسر دایسر میشد، یه لیوان چینی سفید با تصویر سازمان محل کار همسری و یه کلاه با نام اون سازمان...
این تصویر بهم یه امید به زندگی داد با توجه به تلاش ساکنین پرتلاش و بی آزار این اردوگاه...

تلاش بی وقفه مورچه ها واسه جمع کردن آذوقه...
هیچی تو زندگی مث داشتن امید نمیشه،خدایا اون رو از ما نگیر
بعد از اتمام پیک نیک با همسری به سمت منزل حرکت کردیم،تو مسیر یه توقف کوتاه داشتیم که تو گندمزارهای سرسبز چندتا عکس یادگاری بندازیم...

و زیباترین تصویر این مجموعه،سبزه هایی هستن که با تلاش که از دل این سنگ بیرون اومدن...

البته بر اثر بارندگی یه سری خاک تو این سنگ جمع شده و این گیاهان زیبا(توله)با مقاومت ریشه هاشون رو تو این خاک کم نشوندن...
خلاصه جای همه عزیزان خالی امروز کلی خوش گذشت به ما...
شبتون آروم...
