به نام خدا...
15 بهمن:مث هر سال تولدمه،اصلا دوس نداشتم به این سرعت بزرگ بشم و وارد دانشگاه بشم...دوس دارم
برگردم به بچگیم الانو دوس ندارم چون دارم قاطی میشم تو جمع آدم بزرگا!! محیطای جدید زندگیمو دوس ندارم،
نمیخوام مجبور باشم ادای آدم بزرگارو در بیارم تو دانشگاه راه برم میخوام برگردم به قبل به همون موقعی که وقتی
با دوستام بودم توی خیابون مسابقه دو بذاریم،تخم مرغ پرت کنیم،قطاری راه بریم،تو حیاط دبیرستان عمو زنجیرباف
بازی کنیم...کااااااااااااااش اون روزا برگرده........اونقده قلبامون به هم نزدیک بود که دوره هم مینشستیم با یه
قاشق بستنی میخوردیم تو زمستون!!!!عاشق این بودیم جم شیم یه جاا
تموم شده همه چی ما الان تنهاییم به جرم اینکه بزرگ شدیم........
امسال قشنگ ترین هدیه رو خدا بهم داد...شب تولدم کلی برف اومد همه جا سفید...خیلی
دوست دارم خدا جونم مرسی واسه کادوی قشنگم.....
اینم واسه اونایی که یادشون رفته.............
تووووووووووووولدددددددددددددددددمممممممممممممممم
مباااااااااااااااارک...
