و هم اکنون در حالی به سر میبرم که بیشتر از هر زمانی به تو نیـــــاز دارم...
نمی دانم آغازش به چه صورت است!!!
فقط آنقدر می دانم که نیــــاز من شده ای.....
من چگونه به وصف تو بپردازم؟!!
چگونه درون خود را با عشق فریـــــاد بزنم ؟
می دانم.....
خوب می دانم که در آن حــــد نیستم...
در آن حد که از تو سخن بگویـــــم.....
دستی دراز می کنـــــــــــم...
از دو رویی و جفـــــای ساکنان خاک حیرت زده ام!!!
و به این می اندیشم که سرمایه ماورائی من آیا مخاطب خویش را می یـــــابد!!
و بگذار از تو بگویم....
بگذار بگویم که تــــو ساکن خاک نیستی ....
قلمم ضعیف است ... مـــی دانم...که در برابر عظمت تو هیچـــــم...
فقط بگذار بگویم...
بگذار بگویم که هیچ موجــــودی نمی تواند مرا در یــــابد....
سخن گفتن با تو آرامشــــی به من می دهد ....
آرامشــــی که هیچ بشری قــــادر به دادنش نیست....
فقط بگذار از تو بگویم....
من نمی توانم تنهــــایی کاری را انجام دهم ....
من نیـــــاز به دستی از سوی تو دارم .....
یک کمــــک....یک عشــــق... یک نـــــور......
من تنهـــا با نــــور تو زندگی می کنم.....
پس بگذار از تو بگویم....
بگذار آنقدر پــــــاک شوم که با تو یگـــــانه شوم...
آری....
این است نیاز من...
بخاطر عــــدالت توست که بی عـــــدالتی ها را تحمل می کنم....
پس باز هم بگذار از تو بگویم....
معبود من در این سیاهی شب ، این شب پر از ترفنــــــد....
از این هیــــاکل ترس آفرین....
این مترسکان سر خرمن که با بـــــادی چو بید می لرزند!!!
بگذار با تو سفر کنم....
سفر به عـــزم رسیدن....
به عزم یکـــی شدن....
پس بگذار...
بگذار از تو بگویم....
که تنها عشق تو ماندنی ست...
تنها عشق تو پـــایدار و جــــاویدان است...
بـــزدای هر چه ناپــــاکی را از من...
و آنقدر همت عنـــایتم کن که رسم انســــان بودن را به این ساکنان بیــــاموزم....
بیـــاموزم که تنهــــا انسان بودن کافی ست ....
تنهــــا انسان بودن....
بیـــاموزم که بزرگترین ثروت آرامــــش و ایمـــــان است....
در آزمون ها و رنج ها تو را در کنــــارم حس می کنم..
و ....
و من چــــگونه این حس را بیان کنم؟؟
و حال هیچ چیز برایم معنـــــا ندارد....
هیچ رنجــــی مرا از پا در نخواهد آورد...
و این از با تو گفتن ها.....
تمام زنــــدگیم را دربر گرفته!....
پس باز هم بگــــذار از تـــــو بگــــویم....
بگویم که این ساکنان بدانند....
بدانند...
که تو اینجـــــا هستی ، همیشه...
آری....
تـــــــو
اینجـــا
هستــــی
همیشــــه