چه کسانی رفتند و ما بی تفاوتیم


اولین روز تحصیلی آرمیتا

امروز بسیاری از پدران به همراه فرزندان خود به مدرسه می‌روند اما آرمیتا رضایی‌نژاد از این نعمت محروم است.




آرمیتابه عمویش گفته است: عمو به من قول بده، وقتی بزرگ شدم و دانشمند شدم، اون وقت آدم بدا اومدن شهیدم کردن، من رو ببر پیش بابام خاک کن!

حال و هوا

ندیدمت ولی گویا در کنارت زیسته ام.

با هر کلامت قلبم کودکانه به شوق می آید.

چشمهای زلالت را دهنوز به تصویر نکشیده ام.

اما صداقتت تمام روحم را لمس کرده است.

حال و هوای بودنت دلم را می لرزاندو مرا هوایی می کند.

 

دلم گرفته

 

امروز دلم گرفته

خدایا کمکم کن

عشق

 عشق واسه یه زن وقتیه که....

از روی ناراحتی با دستای ظریفش

روی سینه مردش میکوبه

مردش آروم بغلش میکنه و دستاشو میبوسه و میگه

نزن گلم دستای خودت درد می گیره

به نام خدا

۱۰شهریور سالگرد ازدواجمون !

سالروز عشقمون رو به تنها امید زنده بودنم تبریک میگم و . . .

خیلی خوشحالم و خدارو شاکرم که در کنار عشقم زیر سایه رحمت و لطفش هم نفس هستیم ؛

سختی ها زیاده و متاهلی دشوار ،اما با یار بودن رو عشق است !

از خداوند متعال میخوام که کمکم کنه تا عشقمو خوشبخت کنم به معنای واقعی ؛

خلاصه سرتون رو در نیارم میخام رفع زحمت کنم اما قبلش . . .

 

این تیکه شعر زیر رو تقدیم می کنم به همسر وفادارم :

 

بی تو نبود هیچ رمقی،برای زنده بودنم . . .

تو اومدی و شدی،تنها دلیلِ نفس کشیدنم !

با تو روز و شبام رنگ شادی گرفت . . .

تن مرده من با خنده هات جون گرفت !

عاشقتم من از ته دل،قد تموم عالم . . .

بجز تو هیچ یاری تو این دنیا ندارم !

salgard eshgh ma_H+H

 

» دوستت دارم بی حد و اندازه تا به ابد ای مهربان ترینم |

سلام من اومدم

خرید عروسی

سلام به همگی

ببخشید بخاطر امتحانا چند هفته ای نبودم

هرچند امتحانا سخت بود ولی با تموم شدنش آدم یه نفس راحت می کشه

اومدم یه خبری بدم و برم برا چند روز نیستم

تصمیم گرفتیم برا عروسیمون بریم خرید 

برا همین چند روزی نیستم

امیدوارم همه دخترا و پسرا تو زندگیشون خوشبخت و عاقبت بخیر بشن من و همسر عزیزم هم خوشبخت و عاقبت بخیر شیم

خدانگهدار

روز مرد مبارك

 

همسر عزيزم روزت مبارك

 

مامان و مامان همسري جونم روزتون مبارك

مادرم ای بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم ای عطر ناب زندگی

مادرم ای شعله ی بخشندگی

مادرم ای حوری هفت آسمان

مادرم ای نام خوب و جاودان

مادرم ای حس خوب عاشقی

مادرم خوشتر ز عطر رازقی

مادرم ای مایه ی آرامشم

مادرم ای واژه ی آسایشم

مادرم ای جاودان در قلب من

مادرم ای صاحب این جسم و تن

مادرم می خواهمت تا فصل دور

مادرم پاینده باشی پر غرور

مادرم روزت مبارک ناز من

مادرم تنها تویی آواز من

 

طنز : فواید ازدواج برای آقایان!!!

طنز : فواید ازدواج برای آقایان!!!-www.jazzaab.ir
 

قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر

بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید

نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه

بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه

نتیجه اخلاقی : با ادب شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت

بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت

نتیجه اخلاقی : متواضع شدن

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث

بعد از ازدواج : كار كردن در شرایط سخت

نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

 

طنز : فواید ازدواج برای آقایان!!!-www.jazzaab.ir

 

قبل از ازدواج : رفتن به اماكن تفریحی

بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم

نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره

بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف

نتیجه اخلاقی : آموزش های کاربردی و مفید

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از بابا

بعد از ازدواج : دادن كل حقوق به خانوم

نتیجه اخلاقی : با سخاوت شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر

بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و نان

نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی

بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارك سر كوچه

نتیجه اخلاقی : امنیت كامل.

                                                   يا علي بن موسي الرضا(ع)

         سلام دوستاي گلم اومدم بهتون بگم چند روزي نيستم

         ميرم يه سفر

        سفري رؤيايي اميدوارم قسمت همتون شه

        ميرم پابوس آقا امام رضا (ع)

  دعاگوي همتون هم ميشم.

 


      


خدایا.....

 

      خدایادستاموبگیر....

      خیلی تنهام....

      کاش فقط یک دقیقه...ازدنیاجدامیشدم وتاابراباهت میومدم....

      خدایا....!!!تنهام نذار!!!

مامانی دوستت دارم

عید فطر مبارک

دوست داشتن

هیچ می‌دانی دوست داشتن از عشق برتر است.

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.

اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.

عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است ٬

و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ٬
دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد.

عشق در غالب دلها در شکلها و رنگهای مشابهی متجلی می‌شود و دارای صفات حالات و مظاهر مشترکی است ٬

اما دوست داشتن در هر روحی جلوه‌ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می‌گیرد و
چون روح‌ها برخلاف غریزه‌ها هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطر ویژه‌ای خویش دارد می‌توان گفت که به شماره‌ی هر روحی دوست داشتنی هست.

عشق با شناسنامه بی‌ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می‌کند ٬

اما دوست داشتن در ورای سن و مزاج زندگی می‌کند و بر آشیانه‌ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست ...

دلتنگي

 


تنگ که می شود دلم

به آسمان تو می نگرم

نسیم یاد تو

کوچ می دهد

ابرهای غصّه را

از آسمان قلب من

و پیچک دلم

جوانه می زند

به قامت خیال تو

دست که می برم بگیرمت

دوباره ...
 
دوباره تنگ می شود دلم !

( دکتر علی شریعتی )

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

 ستایش کردم ، گفتند خرافات است
 
عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

  دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم



استادى از شاگردانش پرسید:
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
        
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم
        
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟

آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
        
سرانجام او چنین توضیح داد:
 هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.
 آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید:
    هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
    آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟
    چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.
    فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.
    
استاد ادامه داد:
    هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
    سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

    اين همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که  خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت مي توانی حس کني اينجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی.

 

یا فاطمه زهرا(س)


می نوسم چون دلم تنگ است،می نویسم از برای تو ای مادر ای مادر مهربان،ای مادر پایدار و ای مادراستوار می نویسم چون دلم به یاد توست می نویسم چون دلم به پای توست

روز معلم مبارك باد

معلم عزیزم دوستت دارم!

به او بگویید دوستش دارم به او که قلبش به وسعت دریایست

که قایق کوچک من در آن غرق شده.

به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد.

وچشم هایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.

 

تموم دنیا

تو ممکن است درتمام دنیا فقط یک نفر باشی

ولی برای من تمام دنیا هستی.

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو، بلکه :به خاطر

شخصیتی که من درهنگام باتو بودن پیدا می کنم.

و مرگ پايان كبوتر نيست ...

امروز دلم خيلي گرفته...

اميدوارم برا هيچ كسي اين مشكل و غم از دست دادن عزيزي پيش نياد

دو روز پيش بود يعني روز يكشنبه كه تلفن ادارمون زنگ مي خورد من گوشيو برداشتم يكي از همكارام بود

كه باهاشم خيلي صميميم صداش خيلي گرفته بود اصلا نشناختمش خودشو معرفي كرد منم بهت زده بهش گفتم چي شده؟

گفت: امروز ساعت 7 صبح پدرم فوت كرده

خيلي ناراحت شدم اصلا انتظارشو نداشتم ، باورم ميشد

تلفونو قطع كردم اومدم به همكاراي ديگمم گفتم اونام ناراحت شدن

تا اينكه روز دوشنبه رفتيم تشييع جنازش

واي خداي من چقدر دوست عزيزم، خواهر گلم گريه مي كرد و ناراحت بود

واقعا براش سخت بود يجورايي دركش مي كردم

باورش نمي شد كه پدرشو از دست داده

باباي گلشو ، مهربون شو ، از دست داده


آجي گلم بهت تسليت ميگم





هیچ وقت

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد

امشب دلی کشیدم

شبیه نيمه سیبی                                  

که به خاطر لرزش دستانم

در زیر آواری از رنگ ها

ناپدید ماند .          

دستان پسر پیانو زن


 

http://yasetanha.persiangig.com/aasfgf.JPG

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشید روی دکمه های پیانو .
صدای موسیقی فضای کوچیک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسیقی , موسیقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه یه آدم عاشق , یه دیوونه , همه وجودش توی نت های موسیقی خلاصه می شد .
هیچ کس اونو نمی دید .
همه , همه آدمایی که می اومدن و می رفتن
همه آدمایی که جفت جفت دور میز میشستن و با هم راز و نیاز می کردن فقط براشون شنیدن یه موسیقی مهم بود .
از سکوت خوششون نمیومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسیقی براش مثه یه دریا بود .
بدون انتها , وسیع و آروم .
یه لحظه چشاشو باز کرد و در اولین لحظه نگاهش با نگاه یه دختر تلاقی کرد .
یه دختر با یه مانتوی سفید که درست روبروش کنار میز نشسته بود .
تنها نبود ... با یه پسر با موهای بلند و قد کشیده .
چشمای دختر عجیب تکونش داد ... یه لحظه نت موسیقی از دستش پرید و یادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزدید و کشید روی دکمه های پیانو .
احساس کرد همه چیش به هم ریخته .
دختر داشت می خندید و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .
سعی کرد به خودش مسلط باشه .
یه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .
نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .
سعی کرد قشنگ ترین اجراشو داشته باشه ... فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خندید .
و اون داشت قشنگ ترین آهنگی رو که یاد داشت برای اون می زد .
یه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .
چشاشو که باز کرد دختر نبود .
یه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .
ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگین ترین آهنگی رو که یاد داشت کشید روی دکمه های پیانو .
چشماشو بست و سعی کرد همه چیزو فراموش کنه .
....
شب بعد همون ساعت
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو دید .
با همون مانتوی سفید
با همون پسر .
هردوشون نشستن پشت همون میز و مثل شب قبل با هم گفتن و خندیدن .
و اون برای دختر قشنگ ترین آهنگشو ,
مثل شب قبل با تموم وجود زد .
احساس می کرد چقدر موسیقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .
اون هیچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشیده شو روی پیانو بکشه .
دیگه نمی تونست چشماشو ببنده .
به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسیقی پر می کرد .
شب های متوالی همین طور گذشت .
هر روز سعی می کرد یه ملودی تازه یاد بگیره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هیچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .
ولی این براش مهم نبود .
از شادی دختر لذت می برد .
و بدترین شباش شبای نیومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگیزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نیومده بود .
سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسیقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشید و صدای موسیقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگین بود .
پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ریخت .
سعی کرد یه موسیقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .
دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم این نیازشو توی موسیقی که می زد خلاصه می کرد .
نمی تونست گریه دختر رو ببینه .
چشماشو بست و غمگین ترین آهنگشو
به خاطر اشک های دختر نواخت .
...
همه چیشو از دست داده بود .
زندگیش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
یه جور بغض بسته سخت
یه نوع احساسی که نمی شناخت
یه حس زیر پوستی داغ
تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه ...
عاشق کسی که نمی شناخت .
ولی شده بود ... بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .
ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .
...
یک ماه ازش بی خبر بود .
یک ماه که براش یک سال گذشت .
هیچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون میز و صندلی همیشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .
و صدای موسیقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعیف شده بود ... با پوست صورت کشیده و چشمای گود افتاده ...
آرزوش فقط یه بار دیگه
دیدن اون دختر بود .
یه بار نه ... برای همیشه .
اون شب ... بعد از یه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پیانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .
نتونست ازجاش بلند نشه .
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعیشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه ....
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ریخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه .
و شروع کرد .
دختر و پسرهمون جای همیشگی نشستن .
و دختر مثل همیشه حتی یه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .
نگاهش از روی صورت دختر لغزید روی انگشتای اون و درخشش یک حلقه زرد چشمشو زد .
یه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سینه اش لغزید پایین .
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زیر نگاه سنگین آدمای دور و برش حس کرد .
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
- ببخشید اگه میشه یه آهنگ شاد بزنید ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟
صداش در نمی اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژیشو مصرف کرد تا بگه :
- حتما ...
یه نفس عمیق کشید و شاد ترین آهنگی رو که یاد داشت با تموم وجودش فقط برای اون
مثل همیشه فقط برای اون زد
اما هیچکس اونشب از لا به لای اون موسیقی شاد
نتونست اشک های گرم اونو که از زیر پلک هاش دونه دونه می چکید ببینه
پلک هایی که با خودش عهد بست برای همیشه بسته نگهشون داره
دختر می خندید
پسر می خندید
و یک نفر که هیچکس اونو نمی دید
آروم و بی صدا

پشت نت های شاد موسیقی

 بغض شکسته شو توی سینه رها می کرد

یا رسول الله


ای محمد(ص) آیه ایمان تویی

مرد قرآن بهترین انسان تویی


 

اسم تو نور امـــــید است و صفای سینه هاست


 

دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست


 

روز میــــــــلادت شــدم مست مـــی عرفان تو


 

آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو


 

ای تو چون شمع و جودم عشق تو بر جان من


 

یا محمد(ص) ای رسول  ای بانی ایــــمان من


سـلام من بــه مـحـرم


سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش


به لحظه هاي پـرازحزن غرق درد و ملامش

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زيـنـب


بـه بــي نـهــايــت داغ  دل شـکــستــه زيـنـب

 

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل


بـه نـا اميـدي سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر


بـه کـام خـشک اذان گـوي زيـر نـيزه و خنجر

 

التماس دعا

تولدم مبارک

سلام دوستای گلم امروز یه اتفاق بزرگی افتاده بگم

بگم

بگم

بگم

.

.

.

.

.

.

باشه میگم

امروز تولدمه

پس تولدم مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک

درد دلی با قران کریم

 

قرآن

قرآن! ای همیشه ترین کتاب! من از تو شرمنده ام!

با اینکه تو را از ابتدا برای حیات بخشیدن به دلهای مرده فرود آورده اند اما ما از تو آواز مرگی ساخته ایم برای ترحیم مردگان.

شرمنده ام از تو که جز برای بدرقه مسافر از طاقچه عزلت بیرونت نیاوردیم!

ما مقام و منزلت تو را در حد یک فالگیر مقدس پایین آوردیم.

براستی اگر طالب راه نجات و استخاره صواب بودیم آیا کلام راهگشای تو کافی نبود؟

چه شد که چشم ظاهر بین ما، حقیقت کلام تو را ندید و گوش ناشنوایمان کلام حقیقی ات را نشنید؟

 ای ناجی امت! ای قرآن!

برخی تو را از پیش و پس خواندند تا بر حافظه شان فخر فروشند!

عده ای تو را بر دانه برنجی نگاشتند تا چیره دستی و هنرنماییشان را به رخ کشند.

یکی تو را با آب طلا قاب گرفته تا خانه اش را زینت بخشد!

آن دیگری تو را دستمایه هنرنمایی ساخته و از تو فرشی آراسته تا به قیمتی هر چه گزافتر بفروشد!

اما آیا کسی برای درمان قلب نیم مرده اش، هیچ به شفاخانه تو سر زد؟

جه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای هنرنمایی و موزه سازی فرود آورده است.

تا حالا میدانستی که وقتی گریه میکنی اونی که دوستت داره آرومت میکنه
 
ولی اونی که عاشقته  باهات گریه میکنه!

اینم در نظر بگیر که موقعی که داری واسه به دست آوردن کسی میدوی

آروم بدو چون شاید یکی هم داره واسه به دست آوردن تو میدوهه!

بد نیست اینم یاد بگیری که اگر روزی کسی را که دوستش داری دلت را شکست

نفرینش نکن فقط آرزو کن خرده شیشه های دل شکستت زندگیشو نبره!

تاحالا توجه کرده بودید که بعضی از ما آدم ها عادت داریم آبی وسیع آسمان را رها کنیم 

وجذب چشمان آبی کوچکی شویم  که عمقی ندارد  و روزی بسته میشود...واقعا

من یه روز از دلم پرسیدم عشق را برایم خلاصه کن گفت آغاز کسی باش که پایان تو باشد.

کسی که باورت داره ، همیشه یک قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره..

شکسپیر میگه آن لحظه که به شدت احساس تنهایی میکنی مطمئن باش

یکی برای دیدنت لحظه شماری میکنه دنیا حواسشو جمع میکنه میبینه تو           

کی رو بیشتر از همه دوست داری دقیقا همونو ازت می گیره