امروز 24دی ماهه من هنوزم با یاد تو نفس میکشم نمیدونم کجایی یا اصلا برمیگردی اما هنوز منتظرم منتظر تو

مخاطب خاص من

همه چی از اینجا شروع شد تمام خاطراتمون تمتم حرفامون همه از اینجا شروع شد حرفه ازدواج حرف مریضی همه از اینجا شروع شد قهرامون آشتی ها معذرت خواهی همه و همه از اینجا شروع شد حالا دیگه حتی راه اینجارو یادت رفته میدونم اینجا نمیای نمیدونم آخرین بار کی اومدی؟ نمیدونم کی میای اینجا امروز جمعه فکر کنم 5 مهر باشه نمیدونم کی تو میای الان خبری ازت ندارم نمیدونم چیکار میکنی و کجایی اومدم اینجا بگم هنوزم دوستت دارم مثل قبل حتی بیشتر اومدم بهت بگم اگه یه روزی خواستی بیای پیشم اگه یه روز از زندگیت خسته شدی و میخواستی من کنارت باشم اگه یه موقع دنبال رد پاهای من گشتی به اینجا رسیدی و اینارو خوندی بدون هنوز منتظرم همیشه منتظرت میمونم من  عشق و زندگی را با تو شروع کردم من مطمئن هستم تو برمیگردی قسم میخورم شاید بزودی بیای شایدم حالا حالانیای اما تو برمیگردی و من همیشه منتظر اون روز هستم .... منتظرم و دوستت دارم با همه ی بی وفایی هایی که در حقم کردی بازم در انتظارت میشیننم... ساشلین

خدا جون ميخوام بميرم


خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟؟؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری؟؟؟

خدا جون میگن تو خوبی مثل مادرا میمونی ...

اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست؟میدونی؟؟؟

خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟؟؟

من میخوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن ...

من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟؟؟

خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته ...

زنده موندن یا مردن من واسه اون فرقی نداره ...

اون میخواد که من نباشم باشه اشکالی نداره ...

خدا جون میخوام بمیرم تا بشم راحته راحت ...

اما عمر اون زیاد شه... حتی واسه ی یه ساعت


تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف …

لرزشی روی میز کنار تختم میفتد …

از این صدا متنفر بودم اما …

چشم هایم را میمالم …

new message …

تا لود شود آرزو می کنم … کاش تو باشی …

سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !


عاقبت باید گفت

با لبی شاد و دلی غرقه به خون

كه خداحافظ تو . . .

گر چه تلخ است ولی باید این جام محبت بشكست

گرچه تلخ است ولی باید این رشته الفت بگسست

باید از كوی تو رفت

دانم از داغ دلم بی خبری

و ندانی كه كدام جام شكست

كه كدام رشته گسست

گرچه تلخ است پس از رفتن تو خو نمودن به غم و تنهایی

عاقبت باید رفت

عاقبت باید گفت

با لبی شاد و دلی غرقه به خون

كه خداحافظ تو . .




چه سخت است،

تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی ،

و دل سپردن به قبرستان جدایی ،

وقتی که میدانی پنج شنبه ای نیست ،

تا رهگذری ،

بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند…

عاقبت ما

دلم دریای اتیشه دارم می سوزم از این تب

تو آغوش یکی دیگه چرا تو فکرتم هر شب

توهم شاید شبیه من گرفتاری و بی تابی

تو آغوش یکی دیگه به یاد من نمی خوابی

نگاهش می کنم انگار همه دنیامو گم کردم

نمی دونه تو چشماش به دنبال تو می گردم

میاد دستامو می گیره بهم می گه چقدر سردی

منم می خندمو می گم عزیزم اشتباه کردی

خیال دیدن چشمات منو راحت نمی زاره

دلت یه عمر احساس رو به قلب من بدهکاره

تو هم شاید شبیه من یه جایی اشتباه کردی

دلت پیشه منه اما نمی تونی که برگردی

پشیمون می شی انگار شب و روزا تو گم کردی

مثل من که شب و روزم داره رد می شه با سردی

یه رازی بین ما بوده که مارو دور کرد از هم

ولی یادت توی قلبم نمی زاره ازت رد شم

حالا که قسمت این بوده به یادت اشک می ریزم

از اینجا تا ته دنیا من از عشق تو لبریزم

حالا که قسمت این بوده باید همخونه شم با غم

که بعد از تو نمی تونم واسه یک لحظه عاشق شم


قرار بود امسال كناره هم با هم افطاري بديم

قرار بود هميشه كناره هم باشيم

قرار بود هيچوقت جدا نشيم

قرار بود من و تو حسين باهم باشيم كناره هم

قرار بود جشن بگيريم و سوار كالسكه بشيم

قرار بود من باشم و تو

اما من قرارم يادم نرفته من قرار شد دروغاي تورا باور كنم و تو قرارهاي الكي برام بزاري


خدایا من دلم قرصه کسی غیر از تو با من نیست

خیالت از زمین راحت که حتی روز روشن نیست

کسی اینجا نمی بینه که دنیا زیر چشماته

یه عمره یادمون رفته زمین دار مکافاته

فراموشم شده گاهی که این پایین چه ها کردم

که روزی باید از اینجا بازم پیش تو بر گردم

خدایا وقت برگشتن یه کم با من مدارا  کن

شنیدم گرمه آغوشت اگه میشه منم جا کن..............



دارم ميرم از اينجا هرچند يه دنيا خاطره دارم

برام سخته بعد 2سال دل كندن اما بايد برم بايد رفت .

يه دختر تنها يه آسمون ترديد   به هركسي دل بست ازش خيانت ديد 

چرا دنيا پر از حادثه هاي وارونه عاشق كسي ميشي كه عاشقي نميدونه

خداي من

من تورا دارم و تو مرا و هر دو تنهاييم...


گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود
گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم، میگیرد
گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند خسته می شود
گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد
.........گاهی آرزو میکنم ای کاش...
دلی نبود تا تنگ شود...
تا خسته شود...
تا بشکند


ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود
گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش
کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو
بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهد سست و سخن‌های سخت خویش
وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون
آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش
ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام
جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش

قبلا زياد ميومدم مطلب مينوشتم حرف دلمو ميزدم ...اما يه مدت نيومدم

امروز خيلي دلم گرفته از ادمهاي پوچ و تو خالي خيلي داغونم ديشب تا صبح گريه امونمو بريده بود خيلي ميخوام فكر نكنم بهش خيلي اما نميشه از ذهنم بيرون نميره حرفاي... هنوز تو گوشمو دلم براي خودم سوخت كه انقدر غريب بودم يا انقدر غريبم هيچكس نبود ازم دفاع كنه حتي خودمم  نتونستم حرفي بزنم وقتي متهم شدم به چيزي كه نبود ... دلم خوش بود اين مومن و باخداست و ادمي كه خدارو داره دل نميشكنه دلم خوش بود كه اون مهربونه هيچوقت فكر نميكردم اينجور بشه هيچوقت اين روزو نميديدم خدايا هيچوقت ازش نميگذرم هيچوقت ازش راضي نيستم تو شاهده همه چيز هستي از روز اول تا حالا تو از همه چيز خبر داري تو ميدوني چيكار كرد .......


گاهــی باید نباشــی ... تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه ...

؟! اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی ....

مهربانيت را به دستي ببخش ؛ که مي داني با او خواهي ماند ....

وگرنه حسرتي مي گذاري بر دلي که دوستت دارد ... !!!

  

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...



 

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...



گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ

آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد

 


 

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم


میدونی تلخ ترین لحظه زندگیم چه زمانی بود؟

همون موقع بود که برام آرزوی خوشبختی کردی


میدونی همه حرفم اینه که 

آخر ای زیبای من افسون‌گری اندازه دارد

هر زمان بینم تو را، چشمت فریبی تازه دارد

من از آن روزی که بستم با تو پیوند محبت

گرچه گل بودی ندیدم از تو لبخند محبت

سوختم پروانه سان از داغ این زود آشنایی

ساختم اما نکردم شکوه از درد جدایی

 


 گاهی باور کن که دیگر نیست

فقط گاهی

امروز می خواهم

ارامتر از دیروز 

ارامتر از فردا پلک بزنم

میخواهم دوباره

به اشک هایم

فرصت نفس کشیدن بدهم


یادمان باشد، وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم

 در برابرش مسئولیم ...

در برابر اشک هایش....

 شکستن غرورش....

 لحظه های شکستن در تنهایی !

و اگر یادمان برود، در جایی دیگر سرنوشت یادمان

 خواهد اورد ...

و اینبار ما خود فراموش خواهیم شد !



همیشه این سوال ذهن مرا در بر میگیرد:

 
که چـــــــــرا
!!!

 
اعتماد نگاه دیگران به تن ِ زن
ختم می شود!؟


مگر زن
خلاصه شده در همین یک بدن؟!

 
دوست دارم تنش را بپوشاند از گل و لای
از منفورتریــــن چیزها...


... آنگاه دریابم که بـــاز اعتماد نگاه تو به آن ختم می شود؟؟!!!

 
کاش او را برای
مهربانی قلبش
می خواستــــی...

 
نـــه آنکه فقط شب
را با تو به سر کنـــد !!!

 
تو تمام قلب
این زن را تسخیــر کردی...


ولی فقط پیچ و تاب تنش زیباست؟؟؟

 
چـــــــــــــــــرا لبخنــــــــدش را نمی بینــــــــــــــی که از سردی ِ نگاهت

 بر روی لبانــــــــــــــش یــــــخ زده . . . .

 


من دیوانه نیستم


فقط کمی تنهایم


همین!


چرا نگاه می کنی؟


تنها ندیده ای؟


به من نخند


من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم…

چه راحت ميريم تو زندگي كسي چه راحت عاشقش ميكنيم و چه راحت دور ميندازيمش


حقيقت زندگى: هرچى مهربونتر باشى بيشتر بهت ظلم ميكنن.هرچى صادق تر باشى بيشتر بهت

 دروغ ميگن.هرچى خودتو خاكى تر نشون بدى واست كمتر ارزش قائلند.هرچى قلبت رو

 آسونتر دراختيار بذارى راحت تر لهش ميكنن.و اگربدونند كه منتظرى و بهشون احتياج دارى

 اندازه ى يه دنيا ازت فاصله مى گيرند!


هرگز ساده نباش

چون ساده میشکنند و میروند

فدای سرشان

فدای یک تار مویشان که روزی عاشقش بودی

اما قول بده دیگر نباشی(ساده)چون احمقق میپندارند این سادگیت را

 



مطمئن باش برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود

و به یه قلب یتیم که خیالم میگفت تا ابد مال تو بود

تو برو ......

تا راحت تر تکه های دل خود را

آرام سر هم بند بزنم



چقدر خوبه وقتی با عشقت قهر میکنی و بر خلاف میلت

میگی : دیگه "دوست ندارم" نمیخوامت ....

این جمله روبشنوی :

غلط کردی چه بخوای چه نخوای مال منی ...!!!

 

خدایا به تو سپردمش…


فقط یه خواهشی دارم…


یه روزی…


یه جایی…


بغل یه غریبه…


مسته مست…


بد جوری یاد من بندازش!اين آرزومه خواهش ميكنم


" هیچ گاه "

به خاطر " هیچ کس "

دست از " ارزشهایت " نکش؛

چون ... زمانی که آن فرد از تو دست بکشد؛

تو می مانی و یک " منِ " بی ارزش ...!


تلخ ترین قسمت زندگی اون جاییه آدم به خودش میگه :
چی فکر می کردیم و چی شد !!



هزار و یک آرزو

هر روز صبح شاهد مرگشونم

گوستان آرزوهای من پر از قبرهای گمنامه

بیا فاتحه بخون واسه تک تکشون

شاید روح زندگی رو بیدار کنی