امروز تو خيابون يه كليپس ديدم ، دختره ازش آويزون بود!!!!
جل الخاااالق!!



$rating_widget_type='thumb';$rating_widget_theme=1;$rating_widget_color='FFFFFF';$rating_widget_url='http://bf-gf-patogh.blogfa.com//post/1620';

تا نیایی گره از کـار بشر وا نــشــود

یــا صاحب الزمان

آقای مـن

مــولای مـن

از قـدیــم گفته انـد

" خلایـــق هــرچه لایــق " بی راه نگـفـته انــد

اقرار می کنیم هنوز لیاقت حضور در محضر شما را پیدا نکرده ایم



اگرغیر از این بود

هم اینک در زمان ظهـور و در حضور شما به سرمی بردیم

" از ماست که برماست "
آری،ما مستحق بلای غیبتیـم ؛

سزاوار چنیـن سرنوشتی هستیم ؛

تــو را نخواســته ایم ؛ به بی امامی " عــادت " کـرده ایم ؛

هنــوز باورمان نــشــده

تا نیایی گره از کـار بشر وا نــشــود







دارد زمان آمدنت دیر می شود
                           دارد جوان منتظرت پیر می شود




العجل يا مولاي يا صاحب الزمان (عج)





ای فاتح خوبی ها گمنــــــام تویی یا من؟!

شوریده دل شهدا گمنــــــام تویی یا من؟!

برگشتی از آغوش خامـــوش بیابان ها!

کردی به دل ما جا گمنـــــام تویی یا من؟!

   ***  بندگــــــــــی خــــــــداوند***

                                                                                                                             

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بی چاره کرده بود و راهی برای رسیدن

 به  معشوق نمی‌یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه هنگامی که  دلباختگی او را  دید و جوان  را

 ساده و خوش قلب یافت، به اوگفت: 

پادشاه اهل معرفت است،اگراحساس کند که توبنده‌ی مخلص خداهستی  خودش به سراغ تو خواهد

 آمد.

جوان به امید رسیدن به معشوق، گوشه‌گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش پروردگار مشغول شد

 به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت. روزی گذر پادشاه

 بر مکان او افتاد، احوال وی را جویا شد و متوجه شد که وی از بندگان با اخلاص خداوند است.

 در همان جا ازوی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و اوراخواستگاری کند، جوان فرصتی

 برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد.

همین که پادشاه از آن مکان دور شد، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نامعلوم رفت.

 ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی وی پرداخت تا علت این تصمیم را بداند.

 بعد از مدتها جستجو او را یافت وگفت تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قراربودی، 

چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و خواستار ازدواج تو با دخترش شد فرار کردی؟

جوان گفت اگر بندگی دروغین که به خاطر رسیدن به معشوق بود،پادشاهی رابه در خانه‌ام آورد،

 چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه‌ی خویش نبینم...

*اگـر تنهـــاترین تنهـــا شـوم,بازهـــم خـــــــــدا هــــــستــــ*

خدا گفت : ببرينش "جهنم"

برگشت و نگاهي به خدا كرد

خدا گفت :

نبرينش ، او را به "بهشت" ببرين !!!

فرشتگان از او سوال كردند ، چرا ؟؟؟

جواب آمد :

چون او هنوز به من اميدوار است !!!

 

 

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد 
سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد

کدام جمعه ز عطر بهشتی گل یاس
بهار غرق شمیم گلاب خواهد شد

قال الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان (علیه السلام و عجّل الله تعالى فرجه الشّریف) :

(أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَهُ فَارْجِعُوا فیها إلى رُواهِ حَدیثِنا (أحادیثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتی

عَلَیْکُمْ وَ أنَا حُجَّهُ اللهِ عَلَیْکُمْ.)

فرمود: جهت حلّ مشکلات در حوادث ؛ امور سیاسى، عبادى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، اجتماعى و… به راویان حدیث و فقهاء مراجعه کنید که آن ها در زمان غیبت خلیفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مى باشم.

بحارالأنوار: ح ۲، ص ۹۰، ح ۱۳، و۵۳، ص ۱۸۱، س ۳، وج ۷۵، ص ۳۸۰، ح ۱.

 

پدر غایبم!

با مداد رنگی روز آمدنت را نقاشی میکنم و جاده های رفتنت را خط خطی! کسی برای من نیست. بیا غلط های زندگیم را به من بگو و زیر اشتباهاتم را خط بکش.بودنت مثله دریایی مرا در بر میگیرد آنجا که تو هستی،ماهیها هم نمیتوانند بییند چه رسد به من..............................!!! کدام صبح میایی؟ کدام چمدان مال تست؟بیا که درد دلم را فقط تو میفهمی

دو خط که دو طرف عدد قرار میگیرند     - 

و مثبت می کنند عدد را...

حتی اگر منفی باشند ،

دو خط که اسمشان قدر مطلق است !

"چادر من"

قدر مطلق من است.


چه خوب باشم چه بـــــد،

از من انسانی خوب می سازد!


یادم باشد...

 قدر مطلق عدد را مثبت جلوه نمی دهد عدد را مثبت می کند ..


1_45k.gif
ghalbحتما بخونید بعد اگه خوش اومد التماس دعا ghalb


m(2827).jpg

حاج امین در خانه را کاملا باز کرد. تاکسی‌اش را از خانه بیرون آورد. به خیابان اصلی رفت . با حرکت آرام به کناره‌ی خیابان نگاه می کرد و مسافران را سوار می کرد. مسافرِ اول پیاده شد و گفت : آقا ! چقدر باید بدهم ؟
حاج امین به بالای شیشه‌ی جلو نگاهی کرد . زیر لب چیزی گفت. بعد به مسافر رو کرد و گفت: 100 تومان.

تاکسی پولش را گرفت و حرکت کرد.

اندکی بعد، مسافر دوم گفت: «آقا اینجا پیاده می شم. چقدر می شه »
دوباره حاج امین به بالای شیشه‌ی جلو نگاهی کرد . زیر لب چیزی گفت. بعد به مسافر گفت: 125 تومان.
مسافر از قیمت منصفانه اش تعجب کرد. آرام به شیشه‌ی جلو نگاهی کرد. روی کاغذ ساده‌ای با خط زیبا نوشته بود:

kabotar. امان ز لحظه‌ی غفلت که شاهدم باشی یا بن الحسن kabotar.

کوریم و ندیدیم شمارا هرگز

یکبار نگفتیم کجایی هرگز

ماکار مهمتر از شما هم داریم

حق داری اگر جمعه نیایی هرگز

می گفت....

ما نسل "غیرت روی خواهر" و

"روشنفکری روی دوست دختریم"

نسل کادوی یواشکی، نسل پول ماهانه vpn،

نسل شینیون زیرروسری

نسل خوابیدن با sms، نسل درددل باغریبه مجازی ،

نسل جمله های کوروش ودکتر

نسل ترس ازمنکرات،

نسل سوخته 

حال من برایت می گویم...

"ما" نسل "غیرتیم" روی "وطن"،"ناموس"،"دیــــن"

نسل "نمازشب یواشکی"

نسل پول ماهانه "صدقه"

نسل "چــادرروی روسری"

نسل "خوابیدن بانوای حسیـــــن "

نسل "درددل با بی‌بی "


نسل جمله های آقــا و شهـــدا

نسل ترس ازشیطان

نسل شکفتن

مولا

نمی گذارم نسلی را که تـــوصاحبش هستی

نسل سوخته بنامند

اینجا نسل غربتـــ بچه شیعه است.

افسران -  ما مثل کوه ،‌پشت علی ایستاده ایم

خودتون قضاوت کنید.......افسران - خودتون قضاوت کنید.......     



خوبست که ماه آسمانت باشی

پروانه بیقرار جانت باشی

ای شیعه مراقبت کن از اعمالت

تا زینت صاحب الزمانت باشی








حضرت امام مهدی (عج) :

أكثروا الدعاء بتعجيل الفرج ، فإن ذلك فرجكم

براي تعجیل در فرج و ظهور ما بسیار زياد دعا كنيد،

که همانا فرج من ، فرج برای خود شماست

كمال الدين للصدوق ، ج 2 ، ص 485






اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


 

ای امام زیبایی ها! سلام.

پائیز هم آمد، می بینی؟

گویی او هم منتظر است. ابرهایش را بنگر،

برای دوری از تو اشک می ریزند. برگ ریزان برای توست؛

 او هر سال به امید آمدنت زمین را فرش می کند.

چشم برگ ها به آسمان خیره مانده، بلکه منت نهی و بر سرشان قدم گذاری.

 درخت هم عریان می شود تا وقتی تو می رسی، لباس نو بر تن کند و سبز بپوشد.

ولی آقای من؛ بین پائیز و بهار، تنها یک زمستان فاصله است.

 اما بین من و تو جاده ای بی انتها به نام انتظار.

من مسافر این جاده ام. جمعه منزلگه من است و اشک، تنها دارایی ام.

 هر کجا تو باشی، مسیر زندگی من از همان می گذرد.

مولای من؛ می ترسم از خزان.

نکند تو نیایی و قلب من در این جمود یخ زده منجمد شود!

و در این راه، پیش از آنکه به تو برسم، چشمانم به راه سپیدت

خیره بماند و تو را ندیده بمیرم.

راه به تو دور و بی نهایت شده است

این فاصله مایه خجالت شده است

انگار که خواندن دعای فرجت

در وقت سحر ز روی عادت شده است

 

ﭘﺴﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ ﭼﯿﮑﺎﺩﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟ ﻣﺎﺩﺭ: ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﭘﺴﺮ 17ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪﺷﺪ،ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ،ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮﺕ ﺑﯿﻤﺎﺭی قلبی ﺩﺍﺭﻩ . ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻡ ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ...؟ ! ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ . ﭘﺴﺮ ﺗﺤﺖ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻫﻤﮥ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯽِ ﺍﺵ ﺗﺪﺍﺭﮎ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﺪ .... ﭘﺴﺮﻡ ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ،ﯾﺎﺩﺗﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﭼﯽ ﮐﺎﺩﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟ ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻡ ! ﻣﻦ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ،ﺍﺯﺵ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﻦ ﻭ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﻗﻠﺐِ ﻣﺎﺩﺭﻭ ﻋﺸﻘﺶ ﻧﯿﺴﺖ.


اینقدر توی جامعه ی ما از حجاب و ربط دادن اون به زنان و دختران صحبت شده که تا اسم حجاب می آد همه فکرشون متوجه خانومها و چادر و حجاب اونها میشه.

آما واقعیت اینه که حجاب مخصوص زن نیست و مرد هم باید خودش رو در حجاب و لفافه ای از گزند روزگار حفظ کنه.

بعنوان مثال ،جایی خوندم که حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به قدری زیبا بود که بعضی وقتها که از خونه بیرون می اومدن، چهره ی مبارکشون رو می پوشوندن که مبادا باعث تاثیر در دل های بیمار بعضی از افراد ضعیف النفس جامعه بشه.

قرآن میفرماید:«قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُم‏» نور-30

یعنی به مردان مومن بگو که چشمهاشون رو (از نگاههای بد و شهوانی) فرو بندازند و فرج(عورت) هاشون رو حفظ کنند.

از اینجام معلوم میشه که مرد هم در قبال جامعه و حفظ حریم های اخلاقی جامعه مسئولیت داره و نباید خودش رو طوری آرایش کنه که باعث این بشه که جنس مخالف و یا حتی جنس مخالف،در دلش طمعی نسبت به اون پیدا کنه.

 از این گذشته وقتیکه یه پسر برای جلب توجه دیگران، سینه ش رو باز میذاره و یا آستین هاش رو بالا میزنه از نظر شرعی اگه یه دختر نگاه شهوت آلود بهش کنه،این دختر گناه کرده ولی چون پسر هم مسبب و زمینه ساز این کار بوده و برای جلب توجه این دختر این کار رو کرده مسلما گناهکار خواهد بود.

پس حجاب هم مربوط به زن هست و هم مربوط به مردم.

تنها تفاوتی که وجود داره اینه که اسلام یه مقدار به مردم از لحاظ حجاب آسون تر گرفته و زن رو که گوهر ناب عفت و پاکی در اون هست رو و ارزش بسیار زیادی در اسلام داره رو مورد لطف قرار داده و گفته : تو که ارزشت خیلی خیلی بالاست باید از گزند چشمهای ناپاک هم محفوظ باشی چه برسه به دستهای ناپاک. پس باید در حجابی خودت رو حفظ کنی.

 التماس دعای فرج ::..




می گویند سیاهی چادرم، چشم را می زند؛ چشم آدم های حریص و هرزه را، چشم را که هیچ؛ خبر ندارند تازگی ها دل را هم می زند؛ دل آدم های مریض و بیمار دل را؛ از شما چه پنهان چادرم دست و پا گیر هم هست؛ دست و پای بی بند و باری را می بندد؛ چادر برای کسانی است که ... نمی خواهند عزت آخرتشان را به بهای ناچیز لبخند های هرزه بفروشند!

                                  چــــــادرم سند بندگی و عبودیتم را امضا می کند...


وقتے مے شنوے میگن اُمـُّــــل

وقتے مے شنوے میگن كچـــل

وقتے مے شنوے میگن چــادر نشین

وقتے مے شنوے میگن كلاغ سیــاه

وقتے مے شنوے میگن زشــــت


هیـــس!

سكوت بهترین جوابـ

سكوت نشونـ آرامش توست

سكوت نشونـﮧ ارزش توست

سكوت نشونـﮧ وقار توست(1)





امام علی علیه السلام : بِکَثرَةِ الصَّمتِ تَکون الهَیبَهُ :کثرت سکوت موجب ابهت و بزرگی است...
{
نهج البلاغه، حکمت 224}


برچسب : از قدیم گفتن جواب بــــــــوق ها خاموشی ست!

 تقدیم به دوستای گلم .


 من یــك دختــــرم

بـا "عروسكـــ هـآیم" بـآزے كردمــ

بـا "رویــا هــآیــم" بـــزرگ شــدمــ

بـا "اشكـــ هآیـم" خــو گرفتــمــ

و

بـا حفـظ "ارزشــ هآیـم" بـه اوج مـ رسمــ


ایـن است دنیـــآے دختـــرانه مــن




بسم الله الرحمن الرحیم 

پوشش و حجاب در قرآن



پوشش و لباس تقوی در قرآن

یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْءَاتِکُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِکَ خَیْرٌ ذَلِکَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (اعراف آیه 26)

ای فرزندان آدم! برای شما، لباس فرو فرستادیم که اندام شما را بپوشاند؛ و مایة زینت شماست؛ و لباس تقوی بهتر است؛ این از آیات خدا است، باشد که متذکر شده، پند گیرند.

برهنگی و بی‌حجابی، دامی شیطانی

یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّةِ یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ (اعراف آیه 27)

ای فرزندان آدم! مبادا شیطان، شما را بفریبد، آن‌چنان که پدر و مادر شما را از بهشت، بیرون راند، لباسشان را از تنشان بیرون آورد، تا عیب و عورتشان را به آنها بنمایاند. مسلماً او و گروه وابسته به او، شما را از جایی و یا به گونه‌ای می‌بینند که شما، آنها را نمی‌بینند.ما شیاطین را اولیاء و همکاران کسانی قرار دادیم که ایمان نمی‌آورند.



تو مے توانـے موهایت را بلـوند كنـے و بریزے بیروלּ

تا استادمآלּ، نگاهش بیشتر بـﮧ تو باشد

تو مے توانـے صدایت را نازك كنـے

تا استادماלּ، پاسخگوے سوال تو باشد

تـو مے توانـے بـا استادمآלּ بگویـے و بخندے

تا در نمره هایت ارفاقـے صورت گیـرد

ولـے مـלּ

در كـلاس مے نشینم و درس مے خوانمـ

آنقدر مـے خوانمـ

تا تنـہا بـﮧ عنواלּ یـك "دانشجوے موفق" در ذهـלּ استادمـآלּ بمــآنمـ

مـלּ حتـے

تمــآمـ" نمــره هاے بیستمـ" را بـﮧ تـو هدیـﮧ مـے دهــمـ

زیــرا اراده ے مـלּ

بـﮧ لطــف وجــود "تــو "ها ، راســخ مـے شود...


همیـن‌طور که با بادبـزنِ دستی خودش را باد می‌زند با یک لحن ترحّم‌آمیز می‌پـرسد:

«شــــما با این چادر مشکی تـوی این هوای گرم آب‌پز نمی‌شی؟

از ایـن به بعد که دیگه واویلا می‌شه از گرما! با این چادر کلافه نمی‌شی؟!»

می‌آیم بگویم ســخت کـــه هست ولـــی...

ولی نمی‌گویم، کسـی انگار درِ گوشـم زمـزمه می‌کـند:

ܓ❥ قُل نارُ جهنَّم اَشدّ حرَّا. «بگو: آتش جهنّم گرم‌تر است.»

آیه ٨١ سوره توبه



بــﮯ خود

برايم دليل و مدرك نيــــــاور!

مــלּ يكـــ دخترمــ

مـﮯ دانمـ كـ‌ه صـلاح مــלּ در "حجــاب" استـــ

بــــراي مـלּ

دليلـﮯ بزرگـــ تر از "سخن خدايــمـ" نيستـــ

مـלּ حجـــــاب مـﮯ كنم

چون خــداي مــלּ اينگونـ‌ه مـﮯ خواهـد (1)





1- ای پیامبر ، به همسران و دخترانت و زن های مؤمنان بگو روسری ها و چادرهای خود را بر خویش بیفکنند. این (کار) نزدیکتر است به آنکه (به حجاب و عفت) شناخته شوند تا مورد تعرض و آزار (فاجران) قرار نگیرند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است. احزاب آيه 59


در این گرمـآی تـآبستـآن؛

وقتے پیچیده می شـومـ میـآن سیـآهے ات،

تنهــآ دلخـوشےامـ به این اسـت که

عرقِ روے ِ پیشـآنے امـ؛

عرقِ بنـدگے اسـت،

نـه عرق شَـرمـ...

بـآور کـن،معنـے ِ این همه حرارت و گرمآ رآ به جآن خریدن،تحمـل نیسـت..

عشق اسـت؛عشق بـه خُـدا...

چـه بسـآ که حتے گوشـه اے از گـرمے ِدمـآ؛ نمـے رسد بـه پـآے جهنـمـِ اعمـآلمان،

اگر لحظه اے نظرت از مـا برگردد...



دُختــَر بــا نازْ بــ ه خُدا گُفتــــ :

چِطـور زيبـا مي آفَريني اَم و اِنتــِظار داري خودْ را بَرايِ هَمِگان نَكُنَم؟
 
خُدا گُفتـــ :زيبایِ مَـن!تـو را فـَقـَط بَرايِ خودَم آفَريدَم
 
دُختَرَك،پُشتـــِ چِشمي نازُكـــ كَرد و گُفتــــ :خُدا كــ ه بُخل نِمي وَرزَدْ،بـِگذار آزاد باشَم
 
!خُدا چـادُر را بــ ه دُختَرَكــ هَديــ ه داد!
 
دُختَرَكــ با بُغض گُفتــــ :با ايـن؟اينطور كـ ه مَحدودتَرَم.اصلــا مي خواهي زِنْداني اَم كُني؟
يَني اَسيرِ ايـن چـادُرِِ مِشكي شَوَم ؟؟؟
 
خُدا قاطِع جَوابـــ داد:بــِدونِ چـادُر،اَسيرِ نِگاه هايِ آلوده خواهي شُد ...هَر چيز قِيمَتي را كــ ه دَر دَسترِس همــ ه نمي گُذارَند.تو جَواهِري.
 
دُختَرَكــ با غَم گُفتـــ :آخَر...آخَر،آنوَقتــــ ديگَر كَسي مَرا دوستـــ نَخواهَد داشت.نــ ه نِگاهي بــ ه سَمتـــِ مـَن خواهَد آمَد و نــ ه كَسي بــ ه مـَن تَوَجُــ ه ميكُنَد.
 
خُدا عاشِقانــ ه جَوابــــ داد:مـَن خَريدارِ تواَم!
مَنَم كــ ه زود راضي مي شَوَم و نامَم سريعُ الرِضاستـــ .
 
آدميانَنْد و هِزاران نوع سَليقــ ه!
هَرطور كــ ه بــِپوشي و بيـارايي،باز هَم از تـو راضي نِمي شَوَند!
اصلــا مَگَر تو فَقير نِگاهِ مَردُمي؟آن نِگاه ها مَصدومَتـــ ميكُنَد
 
!دُختَرَكــ آرِزويَش را بــ ه خُدا گُفتــ ه بود و مي خواستـــ چونان فرِشتــ ه اي مَحبوبـــ جِلوه كُنَد!