لعنت به من...لعنت به تو....لعنت به این زندگی....
لعنت به من...لعنت به تو....لعنت به این زندگی....
نفرت تنفر عمیق
من بدون تو دییونم...به هوای تو نشستم ولی میدونم...
میدونم واسه من دیگه توی قلب تو جا نیست.
میدونم دیگه هیچی شبیه گذشته ها نیست..
میدونم تنهایی منو تنها نمیزاره...
یکی به من بگه چیکار کنم!!!!!!!!!
دیگه تحمل جدایی ندارممممممم.بهت نیاز دارم!!!!
چقد بایدبگم ببخشید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم واسه یه لحظه شنیدن اون صدای
لعنتیت تنگ شده.چرا تو هیچی نمیفهمی!
چرا انقد لعنتی هستی؟؟؟
لعنتی بفهم!!!!!من میخوام که باشی!
حوصله کسیو ندارم...حتی خودم.ازاین شرایط کوفتی خسته شدم.
کاش خدا منو ببینه.....
کاش ببینمت دوباره خیلی کم...حتی یه لحظه...
مث اون روزای اول تموم جونم بلرزه...
تنهایی خوبه وقتی حس میکنی آدما چقدددررر
بی لیاقت میتونن باشن که ارزش دسته گلی
مثه تورو ندارن
تازه دارم می فهمم چرا آدما هرروز که میگذره بیلیاقت تر از روز قبل میشن!!!
دیگه دوست ندااااااارررررمممم بییییلیییاااااققققت
زیبا بود
امّا... شوخی بود!
اما تو بی تقصیری !
خدای تو هم بی تقصیر است ....
من ؛
تاوان اشتباه خود را پس می دهم. . .!
تمام این تنهایی
تاوان «جدّی گرفتن آن شوخی» است
دیگران هم بارها گوش زد کرده اند و خودم هم که میدانم
معنی این دلمردگی ها
مفهوم این سردی ها
این احساس مایوس کننده
همه و همه برای بهای زیادیست که به تو دادم
خودم هم خوب میدانم
خودت هم بارها گفتی
اطرافیان با نیش و کنایه
اما چه کنم که دوستت دارم و تو را لایق میدانم
تا در آرامشت باشم ، در پناه امن شانه هایت ، حس پاک بودنت
نمیدانی چقد شیرین است بودنت
شاید من گنه کارم که این لذت را از تو گرفتم
آری من این لذت را از تو دریغ کردم
لذت حس کردن دلتنگی
من این فرصت را از تو گرفتم
فقط و فقط با گفتن بیش از حد یک جمله ی شیرین
" دوستت دارم "
آنقدر گفتم دوستت دارم تا دیگر دوستم نداشتی
دیگر بهار زندگیت نبودم
دیگر معنای شادی نبودم
دیگر بهانه ی صبح هایت نبودم
دیگر جایی نداشتم
افسوس
افسوس
دیگر تو میدانی
من بی تو مدتهاست که مرده ام
و این بار تو نمیدانی
پایان یک رابطه ی بد است........
من عاشق بارون وگیتارم
من روزها تا ظهر میخوابم
من هر شب تا صبح بیدارم
دنیای ما اندازه ی هم نیست
من خیلی وقتا ساکتم سردم
وقتی که میرم تو خودم شاید
پاییز سال بعد برگردم
دنیای ما اندازه ی هم نیست
می بوسمت اما نمیمونم
تو دائم از آینده می پرسی
من حال فردامم نمیدونم
تو فکر یک آغوش محکم باش
آغوش این دییونه محکم نیست
صدبار گفتم باز یادت رفت
دنیای ما اندازه ی هم نیست
بگیرم ولی هربار دستت را محکم تر گرفتم..
من این رو نوکه پنجه ها بلندشدن و بوسیدن
لب هایت را دوست دارم همان لحظه هایی که تو یک عالمه مرد میشوی
و من یک عالمه زن..بودنت را دوست میدارم وقتی پنجه
در کمرم حلقه میکنی و به آغوشت سفت مرا میفشاری
و وادارم میکنی به هیچکس فکر نکنم...جزتو!
غیر منتظره آمدنت را مثه بارون تابسونه دوست دارم
چه جوری بگم اخه....همش تقصیر این دله...
کاش خر نشم...
خیلی سرم خیلیییی شلوغه!
واسه همین از تابسون تاحالا نیومدم!
مگه این مدرسه لعنتی میزاره آدم نفس بکشه؟؟؟؟؟!!!!!
چقدر دنیا بزرگ شده است
تا چشم کار میکند
جای تو خالیستــ میان دنیایـ من
این روزها دیگر به خوابمــ هم نمی آییـ
درکتـ می کنم!!
هم خوابیـ با دیگرانــ تمام وقتتــ
را گرفته!
من هم دیگر نمیخوابَم تا صبح بیدارمـ...
و اثراتـ این بی خوابی رو فردایــ
اون روز مشاهده میکنــم!
عکست را درتمام بیلبوردها
نصب شده در شهـر میبینَمــ . . . !
تابلوهای راهنمایی مسیر خانه تورا
نشان میدهند!
من دیوانه شده ام یا
شهردار عاشقـــ تو شده ♥
دلم میسوزه از روزهایـی که
آنقدر زیبا دوسـتتـ داشتمــ که
باورت نمیـ شد!
آنــقدر که در بهت و ناباوری گفتی
همه چیز را فراموش کنــ !
حال آنقدر زیبا و ساده
همـه چیز را فراموش کرده ام ،
که باورت نمیشود دردم چیستـــ...
خداروشکر این تابستون هم داره تموم میشه!
پوسیدم تو خونه!
۲روز دیگه ازاینجا میررررررم!!!!!
دستانم را که میگیری من دیگر ازان خود نیستم...
حرارتم به اوج میرسددد..نمیدانم...این از شرم است یا...
تصور روزهایی که نبودنت را بیشتر از هر چیزی حس میکردم..
زمان آن رسیده است که تو قادر نباشی در چشم های من نگاه کنی وبگی...جبران میکنم.
این روزها هوش چه کسی را میبری؟خیانت کار دوست داشتنی من!
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزو های کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
چه مهربان بودی وقتی هیچچیز به جز گرمای تنمان بینمان نبود...
ای کاش آنروز قلبم اینگونه نمیلرزید....
تااکنون مجبور باشم بی محلی هایت را به دوش بکشم...
هرشب به صورتم دست میکشد... زیر گلویم را میبوسد..
در لباسهایم فرو میرود و گم میشود...
چه خیس است...
لحظه های هم خوابگی با اشک...
و حالا دست هایت را میخواهم...
برای پاک کردن اشکهایم...
همانگونه که حریص اند در لمس اندام خسته ام...
آدمک مرگ همینجاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
دیروز کتابای درسیو خریدم...
یهو ترس برم داشت....امسال نهایی ام...وایی!خدا ب خیر بگذرونه!..![]()
سلام.این دفعه پـَـَــــ نــه پـَـَــــ جدیدرو براتون گذاشتم.خنده داره.یه چند خطی این جا و بقیه تو ادامه است.خوووووووب برید بخونید خنده داره.
پَ نه پَ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!
اینایی که همه چیزو رو دسکتاپ سیو میکنن همونایی هستن که از راه میرسن شلوارشونو پرت میکنن گوشهی اتاق
نمیدونم چرا هر وقت من کلید موفقیت رو پیدا میکنم یه نفر قفل رو عوض میکنه
گشت ارشاد : دختر خانم کجا میری؟
دختر خانم : میرم آرایشگاه، مو رنگ کنم، فرنچ کنم، برنزه کنم، خوشگل بشم بعد میام تو منو بگیر... :دی
1) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.
۲) دنبال پول دویدن بی فایده است چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.
۳) عاشق شدن بیفایده است چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.
۴) ازدواج کردن بی فایده است چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر.
۵) بچه دار شدن بی فایده است چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن.
۶) پیک نیک رفتن بی فایده است چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری.
۷) رفاقت با دیگران بی فایده است چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.
۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن.
خوففففففیییییییییدددددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
باگرما و ماه رمضان چه میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
امروز اعصابم داغونه...
۳۰۰تا تست اسماعیل پور روانی عوضی احمق
داشتم ک ۱۰۰تاشو نزدم!!
نمیدونم باید چه گلی به سرم بگیررررم حالا کاش درست هم درس میداد!خاک برسرش.![]()
فقط ادعا میکنه..اونروز برگشته میگه کافیه در کمپوت گیلاس رو باز کنین گیلاسا بگن ما شاگرد اسماعیل
پور هستیم!
دیگه چقدر ادعا؟؟؟؟؟!!!
دلم میخواد بزنم تو دهنش.
مردیکه ی....نس ناس
من برم ببینم چ گلی میتونم ب سرم بگیرم!![]()
فعلا.
۴ساعت بعد.................
کلاس رفتم و الان برگشتم...اون ۱۰۰تا تست رو هم زدم...
ولی از یه چیزی شرمنده ام
اینکه چرا انقدر از اسماعیل پور بد گفتم
اون هرچی میگه به خاطر خودمونه
ببخشید مهندس
شرمنده

حوصلم بدجوری سررفته!!نمیدونم چیکارکنم!
حوصله درس خوندن هم ک ندارم...
شمابگید چیچار کنم؟!![]()
اگه ازم بپرسن دلت می خواد یا دلت خواسته جای کی باشی؟
سفت و محکم میگم:
جـــــــــــــااااااااا خــــــــــــــــــودم!
البته تو دنیای تخیلات شاید جای برنارد با ساعتش اون هم به خاطر "لحظه هایی" که دلم خواسته یکی رو نگاش کنم ..... نگاش کنم....نگاش کنم!
اونجا ساعت رو نگه میداشتم و "ساعتها" نگاش میکردم!
بازم باید بمیرم تا واسم نظربزارید![]()
امروز داشتم شیمی میخوندم...خداییش شیمی درس توپیه
خودم و دیگر هیچ.
دیگر نخواهم بارید
از آنچه بارم می کنی...
خوبین؟
واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!![]()
قاسمی![]()
ساکت!
کسایی که دیشب ساختمان پزشکان رو دیدن میفهمن من چی میگم!![]()