تا انتهای این مسیر



تا انتهای این مسیر

سلام هیچ کس را پاسخی نخواهم داد
...تا انتهای این راه
که شاید برسد به کوچه تو
یا شاید در گرگ و میش یک روستا
درب خانه یک چوپان را بنوازد
...هیچ نامی را بر لبانم جاری نخواهم ساخت
تا انتهای این روز نیز
تمام سیاه مشقهای مانده از دوردست ها را
کوله بارسفری می کنم
که ابتدایش این جاست
کنار زنی که رویاهایش را گم کرد
انتهایش برای من مهم نیست
انتها همیشه جائی منتظراست
دور یا نزدیک
گاهی همین نزدیکی هاست
پشت همان اقاقی که بارها نشسته ای
و نوشتی ....سطر به سطر
گاهی بسیار دورتر می شود
مثل رویاهایی که روزی دور شدند
.......فرقی نمی کند
دور یا نزدیک ...
تا انتهای این مسیر
سلام هیچ کس را پاسخی نخواهم داد
و
هیچ نامی را بر لبانم جاری نخواهم ساخت .

دل بـه هـر کـس مـسـپـار ! !



دل بـه هـر کـس مـسـپـار ! !

گـرچـه ، عـاشـق بـاشـد

حـکـم دلـداري ، فـقـط عـشـق کـه نـيـسـت . . .

او بـجـز عـشـق بـايـد

لـايـق عـمـق نـگـاهـت بـاشـد
و کـمـي هـم بـيـمـار

تـا نـگـاه تـو تـسـکـيـن بـدهـد روحـش را . . .

دل بـه هـر کـس مـسـپـار . . .

خودکشی مرگ قشنگیست که بدان دل بستم...


زندگی یک چمدان است که می آوریش
بارو بندیل سبک می کنی و می بَریش
خودکشی مرگ قشنگیست که بدان دل بستم
دست کم هر ۲ ، ۳ شب سیر به فکرش هستم
گاه و بی گاه پر از پنجره های خطرم
به سرم می زند این مرتبه حتماً بپرم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟
با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم؟
بی تو پتیاره پاییز مرا می شکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟
با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم؟
بی تو پتیاره پاییز مرا می شکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند
قبل رفتن ۲ ، ۳ خط فحش بده داد بکش
هی تکانم بده نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از ته دل آه شوم
توری از ریشه بکش بر رگ کوتاه شوم
مثل سیگار خطرناکترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش
هر پسر بچه که راهش به خیابان تو خورد
یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مرد
من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بند توام آزادم
چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم
می پرم دلهره کافیست خدایا تو ببخش
خودکشی دست خودم نیست خدایا تو ببخش
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟
با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم؟
بی تو پتیاره پاییز مرا می شکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

زن که باشی....



زن که باشی

گاهی کم می آوری
دست هایی را که
مردانگی شان امنیت می آورد
و شانه هایی را که
استحکام آغوششان
لمس آرامش را
به همراه دارد.
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی دوست داری
تکیه بدهی...
پناه ببری...
ضعیف باشی...
دست خودت نیست
زن که باشی
گهگهاه حریصانه بو میکنی
دستهایت را
شاید
عطر تلخ و گس مردانه اش
لا به لای انگشتانت
باقی مانده باشد.

زن که باشی گاهی میزنی زیر گریه

که دلش بلرزد و صدایت کند:خانممم
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی رهایش می کنی
و پشت سرش آب می ریزی
و قناعت می کنی به رویای حضورش
به این امید که
او
خوشبخت باشد.
دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی.
میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی...

میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را

میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش..ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی...

زن که باشی باید صبور باشی مدارا کنی و با همه ی بغض ات لبخند بزنی

زن که باشی...

هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد!!!

بازهم خواهی پرسی:دوستم داری؟؟؟

و ته دلت همیشه خواهد لرزید.......

زن که باشی هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند.....

زن که باشی هروقت که صدایت میکند:خوشکلکم!!!

خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی

دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی...

مرد کسیه که....


مرد کسیه که

همیشه پیراهن تنش باشه
آستیناش رو تا مچ تا بزنه
جین یا پارچه ای فرقی نداره
اما همیشه تمیز باشه
بوی عطر خوب و مردونه بده
نه زیاد نه کم ته ریش داشته باشه
اخمو باشه
موقع حرف زدن سرش پایین باشه
محرم و نا محرم حالیش باشه
جنبه حتی بوسیده شدن داشته باشه
دستشو که میگیری حس داشته باشه
زیر دستات نبضش بزنه و گرم گرم باشه
مرد باید مرد باشه !
تافته ی جدا بافته نباشه
با پول باباش کاری نداشته باشه
هر چی هست از خود خودش باشه
خاکی باشه و از مردم باشه
مهربون باشه اما لوس و ننر نباشه
آره مرد باید مرد باشه !
وقتی باهاش حرف میزنی
فقط گوش کنه و نگات کنه
نه من بگه نه منم باشه
حرف که بزنه حرف خوب بزنه
نصیحت نکنه اما راه بلد باشه
زبون باز و چاپلوس نباشه
از ته دل حرف بزنه و صادق باشه
همیشه با همه وجود حقیقت بگه
حتی اگه باعث تنهاییش باشه
کلا بگم درد رو بشناسه و اهل دل باشه
بیخیال اطرافش همه توجهش به تو باشه
دیر بخنده اما وقتی میخنده از ته دل باشه
وقتی بغلت میکنه امن امن باشه
وقتی میبوستت از ته دلش باشه
راه رفتن باهاش حس خوب داشته باشه
هر کسی شما دو تا رو دید حسود باشه
افتخار کنی وقتی باهاش هستی
باور کنی این تنها مرد دنیات باشه
خلاصه که مرد باید مرد باشه.


اگر میدانستم...


اگر میدانستم این آخرین دقایقیست که تو را می‌بینم ، به تو میگفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را میدانی...همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد...کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش...

به همه تبریک میگم سال 1392 رو.....




عیدو به همه شما دوستای گلم
به همه اونایی که میان اینجا
همه اونایی که نمیان
به همه مامانای گل
به همه باباهای مرد
به همه اونایی که سال جدید سال تحول براشون مثل من
به همه تبریک میگم سال 1392 رو.....

جای دستانت را به یاد داشته باش...


می آیی و دستی بر سر کودک تنهایی ام میکشی

غافل از اینکه جای دستانت تا ابد باقیست

و اینک در خاطر همیشه زیبایت نه تنهایی من بلکه

جای دستانت را به یاد داشته باش برای دیدار

نوروز می اید...


شیشه می شکند و زندگی می گذرد

نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است

پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

نوروز پیشاپیش مبارک

دست‌ات را به من بده...



دست‌ات را به من بده
دست‌هاي ِ تو با من آشناست
اي ديريافته با تو سخن مي‌گويم
به‌سان ِ ابر که با توفان
به‌سان ِ علف که با صحرا
به‌سان ِ باران که با دريا
به‌سان ِ پرنده که با بهار
به‌سان ِ درخت که با جنگل سخن مي‌گويد
زيرا که من
ريشه‌هاي ِ تو را دريافته‌ام
زيرا که صداي ِ من
با صداي ِ تو آشناست.

من پرواز را به خاطر نسپرده ام...


پرنده دیگر غمگین نیست

پرنده دیگر تنها نیست

پرنده می خندد

بار سفر میببندد

پرنده خنده های مرا دزدید

پرنده اشکهای مرا ندید

پرنده کوچ کرد و باز هم

من  در کنج آشیان  تکید

آشیان خالی است از نام  او

آشیان پر است از یاد او

گرمای بی معنای  تنهایی

اسیر کوچ  به قیمت جدایی

پرنده شعر ماندن نمی دانست

پرنده شعر رفتن  میسرود

پرنده کجا رفته ای؟

دلم چرا گرفته ای؟

من پرواز را به خاطر نسپرده ام...

دلم گرفته است




دلم گرفته است

 

دلم گرفته است

 

به ايوان مي روم و انگشتانم را

 

بر پوست كشيده شب مي كشم

 

چراغهاي رابطه تاريكند

 

چراغهاي رابطه تاريكند

 

كسي مرا به آفتاب

 

معرفي نخواهد كرد

 

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

 

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

سلام مجدد از گذشته خیلی دووووووووور.....


سلام به همه ی اونایی که منتظرم نیستن...

من اومدم

از عید نبودم

میدونم هیچکی دلش برام تنگ نشد

ولی من باااااااااااااااااااااازم اومدم تا باشم

باشم برای خودم

باشم یرای اونایی که دلشون برام تنگ نشده

کلی تغییر قراره ببینین

امیدوارم همتونو دوباره انیجا ببینم

دوستون دارم.....

تا دفعه بعد بدروووووووووود.

عید شما مبارک

عید همه ی دوستای گلم مبارک

باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد

عید شما مبارک

اگر تو عاشق من نباشی ...



لمسِ تن تو
شهوت است و گناه
حتی اگر خدا عقدمان را ببندد....
داغیِ لبت ، جهنم من است
...حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند
هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست
حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد.....
فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است
حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس
خاتون من!
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،
یک بوسه
ـ یک نگاه حتی ـ حرامم باد !
اگر تو عاشق من نباشی ...

زندگی

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دوراز خانه شان روییده بود:
پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان وپسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنهاخواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .
پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.
پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پراز امید شکفتن.
پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا وعطرآگین.. و باشکوه ترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!
مرد لبخندی زد وگفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمی توانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان می شود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!
اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!
زندگی را فقط با فصل های دشوارش نبین ؛
در راه های سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه می رسند.

new message


تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف ...

لرزشی روی میز کنار تختم میفتد .. 
از این صدا متنفر بودم اما ...
چشم هایم را میمالم ..

new message

... تا لود شود آرزو می کنم ... کاش تو باشی ...
...
سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !!

دل ما رو بنویس

تو که دستت به نوشتن آشناست

دلت از جنس دل خسته ی ماست

دل دریا رو نوشتی

همه دنیا رو نوشتی

دل ما رو بنویس

ادامه نوشته

بعد از "تو"




این روزها حالم خوب است

 
خوب ِ خوب !!
 
نه نشانی از دلتنگی نه روزنی از سیاهی
 
و نه وسوسه ای از دل بسـتگی! ! !
  
نوشتنم را بهانه ای نیست
  
جز گفتن این که
 
"من"
  
بعد از "تو"
 
به هیچ "او"یی
 
اجازه ی "ما" شدن
 
نداده ام

مرگ سر آغاز تولد....

مرگ سر آغاز تولد و ظهور و بروز تمامی رویاهای شیرین من است

و انتهای این دنیای فانی پر از ابتدای رهایی از

رنج،قفس،نفس و نیز نفس وهوس است.

رهایی از قفس بودن در رسیدن به مرتبه هوس نبودن است.

و مرگ لذت دیرینی است که من در حسرت شیرینی آن همواره تلخ می نوشم و سخت می کوشم.

ای کاش می شد مرگ را به مهمانی دعوت کرد،

با او نشست،کلامی گفت و در نهایت با او همسفر شد .

به سوی انتهای نیستی و رسیدن به ابتدای هستی.....

نگرانم نشو ـ که نمی شوی....

نگرانم نشو ـ که نمی شوی ـ

یاد می گیرم بزرگ شوم

و یک صندلی سکوت بگذارم کنار شومینه و فلسفه بخوانم...

منطق شوم! یا شاید منقطع... فرقی می کند؟

هر شب، 

یک فنجان روزمره گی ولرم می خورم و بعد بالا می آورم روی زندگی ام! 

نگرانم نشو...

یاد می گیرم شبها بخوابم! 

یاد می گیرم اتاقم را با کسی شریک نشوم... و دلم را...

از تو چه پنهان

مدت هاست که در انتظار یک جمله ی انفرادیم !

من به هرزه گی ام مشکوکم

می دانی که... 

گم شده ام زیر خروارها نفرت، تا یادم برود که یادت رفته...

ماندن در این دنیا را یاد می گیرم...

نگرانم نشو...

که نمی شوی

هرگز برایت از دوست داشتنم حرفی نخواهم زد...

هرگز برایت از دوست داشتنم حرفی نخواهم زد. 

از جرقه های محبتی که هر لحظه بر دلم می زنی،
از گرمای کلامی که وقت گفتنت در دل خود احساس می کنم.
هرگز
هرگز برایت نخواهم گفتاز آن سیب سرخ پنهانی که به سویت دراز کرده ام
و از آن دستی که.....
هرگز برایت نخواهم گفت
شاید تو خود روزی بخوانی دوست داشتنم را
از دلتنگ شدنم
از انتظارم
از سکوتم
از بی کلام شدنم
شاید تو روزی همه چیز را بیابی
در سطر سطر نوشته هایم
و در تک تک لحظه هایم
شاید روزی میان تمام بی تفاوتی هایم
دریابی معنای عمیق « دوست داشتن بی آنکه دوست بداند » را...

فقط "فرق"ندارد، ""درد"" هم دارد...

فرق 

دارد "رفتن" را کودک اول دبستان بخش کند، یا "من"

فرق دارد "سیگار" را من تعریف کنم، یا "تو"

فرق دارد "تنهایی" را من بگویم، یا "دیگری"

فرق است میان تعریف واژه ها...لحظه ها...دردها

اگر فرق ها را کنار بگذارم می ماند:

من و تو و دیگری...رفت و سیگار و تنهایی

حالا مدادت را بیاور و مثل بازیهای "پیک شادی" هر کدام از این

شش کلمه را انجور که درست تر است به هم وصل کن.

می بینی؟

فقط "فرق"ندارد، ""درد"" هم دارد.

من چرک نویس احساسات تو نیستم...


من چرک نویس احساسات تو نیستم


" دوستت دارم " هایت را،


جای دیگری تمرین کن....

تنها لایق نام انسان باش...

دیندار یا بی دین فرقی نمی کند،

تنها لایق نام انسان باش..

گاهی برو...

گاهی بمان..

گاهی بخند..

گاهی گریه کن..

ادامه نوشته

دختر باش!

چرا فکر می کنی چون دختری

باید همیشه غمگین باشی؟ شکست خورده باشی؟!

عزیز من!

یاد بگیر که تو دختری!


...یاد بگیر تو کلاس بذاری! تو ناز کنی !

اون خیلی بیجا می کنه تورو ناراحت کنه!

خیلی بیخود می کنه اشکتو دراره!

اصلا برا چی به یه موجود مذکر اجازه می دی شادی زندگیتو ازت بگیره؟!

این اسمش عشق نیست به خدا!

خودتو گول نزن!

کسی که عاشق توا،

هرگز نمی تونه غمتو ببینه!

چه برسه به اینکه خودش عامل غمت باشه!!

دختر باش!

دخترونه ناز کن!

دخترونه فکر کن!

دخترونه احساس کن!

دخترونه استدلال کن!

دخترونه زندگی کن!

اما بدون غم رو به اشتباه توی فرهنگ دخترونه ی تو جا دادن!

عاشق شو، که زندگی کنی!

یک عمر، زندگی کنی!

اما حواست باشه،

با حسای الکی که این روزا به عشق تعبیر می شه،

به زندگیت کوچکترین خدشه ای وارد نکنی....

دختر باش، و افتخار کن که دختری!:) :* تقدیم به همه دخترا.....

عاشق

عاشق                           عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه 
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره از درو دیوارش غم 
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت 
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش 
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای 
سیاه پوشن ، چراغ خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی ،   دیگه  ساعت رو 
طاقچه شده کارش فراموشی  ، شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون نمی 
باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که نیستی  توی  این خونه ،  دیگه  آشفته 
بازاریست  ،  تموم  گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از 
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت 
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم 
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو 
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری 
گفتم که تو می دونی،سرخاک 
تو می میرم ، ولی 
تا لحظه مردن 
نمی گیرم 
از دل

خندیدن، خوب است ...

نمیدونم یه آدم چقد میتونه نامرد باشه....

خدا اگه خودت جای من بودی یکی که فک میکردی عاشقته بهت میگفت دلم از عشقم گرفته....

خوشحال میشدی و متعجب که چیکار کردی که کسی که عاشقته ازت دلگیر شده....

بهش میگفتی اخه چی شده که از دستم ناراحتی...

بگه از دست تو ناراحت نیستم عزیزم, فلانی فلان کارو کرده,

فکر میکنی میخواد لجتو در بیاره, بهش میگی قسم بخووووووووور...

اون که خیلی راحت قسم میخوره.....

تو لال میشی, میخوای همونجا بمیری, 

بغض داره گلوتو پاره میکنه,

بعد اون بهت میگه چیکار کنم, دیگه شک نداری که همچیو باختییییی,

ساکت میشی,

خودشو میزن به اون راه,

میپرسه چرا ساکت شدی یهووووووووو,

(مگه برات مهمه؟ اگه مهم بود یکیو اینجوری اهمق فرض نمیکردی....)

مثلا نفهمیده که چی شده,,,,

خدایا بهش میگی بخیال, مهم نیست....

اونم خداحافظی میکنه که ببینه چه راهی میتونه پیدا کنه برا سر براه کردن عشقش...

توام با اون بغض لعنتی خودتو سرزنش میکنی که راست میگفت طرف خیلی بچم.....

آره خوب او خیلی بزرگه که بارها میتونه انکارو باهات بکنه و تو از سر بچگی دوباره یادت بره که چیکار کرده...

 عزیزم ! تو احمق ترین خودخواه ِ زمینی 

که حتی برای شادی خودت هم سعی نکردی ،

من را پیش ِ خودت نگه داری 

برای اینکه دوستم داشته باشی،

هر کاری بگویی می کنم،

قیافه ام را عوض می کنم، 

همان شکلی می شوم که تو می خواهی،

اخلاقم را عوض می کنم،

همان طوری می شوم که تو می خواهی، 

حتی صدایم را عوض می کنم، 

همان حرفهایی را می زنم که تو می خواهی،

اصلاً اسمم را هم عوض می کنم،

هر اسمی که می خواهی روی من بگذار! 

خب حالا دوستم داری؟

نه، صبر کن! 

لطفاً دوستم نداشته باش

چون حالا انقدر عوض شده ام که 

حتی حال خودم هم از خودم به هم می خورد......



حتی پیش خودش نگفت شاید اشتباهی کرده که حالم یهو برگشت,

حتی نخواست توجیهی بیاره......

وااااااااااااااای



تو را آرزو نخواهم کرد

هیچوقت!

تو را لحظه ای خواهم پذیرفت

که خودت بیایی...

با دل خود ، نه با آرزوی من...


جای خالی چیزی...

دیشب دوباره گویا خودم را خواب دیدم:

در آسمان پر می‌کشیدم و لا‌به‌لای ابرها پرواز می‌کردم

و صبح چون از جا پریدم در رختخوابم یک مشت پر دیدم

یک مشت پر،

گرم و پراکنده پایین بالش در رختخواب من نفس می‌زد

آن‌گاه با خمیازه‌ای ناباورانه بر شانه‌های خسته‌ام دستی کشیدم

بر شانه‌هایم انگار جای خالی چیزی...

چیزی شبیه بال احساس می‌کردم.......

شکایت به نثر روان زبون من....

خدایا....

آدما پیش خودشون چی فکر میکنن

که انتظار دارن هرچی میگن باور کنیم.....

یا اینکه...

اگه باور نکردیم حداقل چیزی نگیم

خدایا....

چرا ادما,نه نه, بنده هات حال آدم و از زندگی بهم میزنن؟

جرا فکر میکنن هرکی یه کم باهاشون راحته میتونن هر رفتاری باهاش بکنن, بعدم بگن ببخشید..

و اگه تو ازشون ناراحت باشی میشی آدم بده که کارت اشتباهه....

نیا باران...

زمین جای قشنگی نیست

من از اهل زمینم, خوب میدانم 

که گل در عقد زنبور است

ولی از یک طرف...

آواز بلبل, یکطرف...

پروانه را هم دوست میدارند

خدایا اینن بنده هات که جواب صداقت و با دروغ

و جواب محبت آدم و با بی احترامی میدن........

خدایا دلم گرفته, 

از خودم,

از همه,

از شب,

از روز,

از همه چی.........