به تو عادت دارم، مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت
قلب و دلمان سنگین است یااباعبدالله💔 پارسال مهرماه بود که وارد محیط کار شدم و الان بعد یکسال فرصت کردم که ثبت کنم .. بعد کلی درس خوندن و شب و روز تلاش بالاخره آزمون رو قبول شدم و وارد کار شدم.کار و عشق بگذریم.. امسال برای چهارمین بار قسمت شد مشرف بشیم زیارت حضرت ارباب .. سفریه که دوست نداری برگردی 💔 کاش میشد همیشه کنار حضرت ارباب موند ولی واقعا ترس من اینه اون دنیا ..💔😭😞 میدونم بدم ولی درهم بخر ما رو یااباعبدالله بحق نازدانه ی سه ساله ت 😭💔 کاش بیایی و بمانی و دیگر نروی.. #ادبی و روزی با روح و جانی پاره پاره با آرزوهای مرده در آغوش با امیدهای ب تاریکی ختم شده با قلبی خاکستر شده.. خسته زخمی با دردی عمیق خدا را ملاقات خواهم کرد.. شب داستانش جداست از تمام ساعتهای روز .. عمیق تر است تنهاتر.. کشنده تر.. فریادش بیصداست.. و شب زنده داران غرق شدگانند.. من قول میدهم پای قول هایم بمانم.. قول میدهم تا آخرین روز نفس کشیدنم ذوق آرزوهایم را داشته باشم.. قول میدهم اگرروزی آرزوهایم را درآغوش کشیدم اشک شوق امانم ندهد.. و چقدر شرمسارشود دنیا از ذوق و اشک های من.. من قول میدهم پای قول هایم بمانم.. قول میدهم تا آخرین روز نفس کشیدنم ذوق آرزوهایم را داشته باشم.. قول میدهم اگرروزی آرزوهایم را درآغوش کشیدم اشک شوق امانم ندهد.. و چقدر شرمسارشود دنیا از شوق و اشک من.. از ما ک گذشت.. الهی هیچکس از آرزوهاش جا نمونه.. #ادبی سلام بر دوستان جان ان شاالله از این ب بعد دستنوشته هامو همین جا مینویسم با مخاطب یا بی مخاطب .. چرند نویسی و روزمرگی و هرچی..🙂😊 سه ماه پاییز امسال خیلی سخت گذشت. سخت تر از سخت.. سال ۹۹ هم با وجود منحوس کرونا و ترس و وحشتش بین مردم شروع شد نمیدونم چرا هیچوقت ترسی نداشتم از کرونا ، حس میکنم اونقدر حس ناامیدی و غم توی چندسال اخیر بخصوص پارسال داشتم ک دیگه حسم مرده نمیدونم شاید.. اینروزا سرم گرم حلالیت گرفتن و نماز و روزه های قضامه حس میکنم بحد کافی زندگی کردم.. واقعا خسته م .. و تنها بهانه م برای زندگی کردن محمدحسینه.الان دقیقا دوسال و هشت ماهشه و فقط دلبریا و بلبل زبونیای اون میتونه امیدوارم کنه ک حس میکنم قدرت خدا توی دهان و زبان محمدحسینه ک منو زنده نگهداره ..از این خدای مهربون هیچی بعید نیست همین خدایی ک نازمو میکشه و عاشقانه دوستم داره و فقط اونه ک همیییشه پای درددلامه.. واقعا چقد حیف ک وب نویسی خییییلی کمرنگ شده.یادش بخیر چ روزایی ک شادیا و غم و همه ی هیجاناتمو اینجا مینوشتم.کجایی جوانی ک یادت بخیر.ازدواج کردیم.بچه دار شدیم.مسئولیت های سنگین و سنگین تر اومد رو دوشمون.خوب گذشت بد گذشت.خیلی دلم گرفته.خیلی حس سنگینی دارم خیلی حس غربت دارم.غربت از خودم از گذشته م از افکارم از آرزو و رویاهام.چقد فعال بودم و هیجان داشتم چقد تو فاز دانشجوی مذهبی و سیاسی بودم.چقد خوب بودم. مسئله ای ک اینروزا طرح شده ویروس کروناست و وحشتی عجیب ب جون مردم انداخته و من زیاد حس نگرانی ندارم. بعد شهادترسردار سلیمانی کیفیت و کمیت بلایای آسمانی زیاد شده خیلی زیاد امیدوارم ک بزودی ریشکن بشن.مشکلاتی ک برا کار آقا مصطفی هم بوجود اومده امیدوارم حل و فصل بشن .آقادمحمدحسین هم ک ۲ سال و ۸ ماهشونه و بشدددت آتیش میسوزونن و شلوغی میکنن و اللللبته ما با شیرین زبونیاشون زنده ایم بس ک این موجود زبون میریزه.ان شاالله یه سوره از قرآن بلد شد دومین کارم خرید کارتونهای زبان انگلیسیه .ک ن بصورت آموزشی بلکه بصورت تفریحی و غیر مستقیم یه ذهنیتی داشته باشه ک مثل ما تو ۱۳ سالگی تازه نگه کت یا داگ ..خدایا بحق مقدسات حاجت روا کن هممون رو و دلم رو آروم کن ک جز تو هییییچکس رو ندارم. حسبی الله . خاطرات گاهی با خاطرات بد خنده ت میگیره و گاهی ب یادخاطرات خوب بغض میکنی... یادایام بخیر.. چقد دلم تنگ دوره ی مجردیه😕😕😕 ماه رمضون سال ۹۸ و من بخاطر محمدحسین یکروز درمیون روزه میگیرم خدا عاقبت بخیرمان کن واقعا اینجوری نیست ک بگم چون الان از لحاظ اعمال و رفتار خوبم حتما در آینده هم اینجوریم و اینا عاقبت بخیری دعای عجیبیه.. ان شاالله سال جدید بهترین سال همه باشه و همه ب آرزوهای خوبشون برسن با سلامتی و خوشی. من درحال شیردادن و خوابوندن محمدحسینم و آقا مصطفی دیدن برنامه عصر جدید.حس خیلی خوبی دارم ب سال جدید .حس میکنم بابزرگ شدن محمدحسین آرامش و شادیم بیشتر میشه.اللهم عجل لولیک الفرج ما چهارنفریم با هم کم نیستیم شمام مثل من نفراتمونو شمردید؟😅 بچه داری واقعا سخته یه دنیاااای پرمسئولیت خاص و ویژه .ب هر کی میرسم اولین توصیه ام اینه ک تاآمادگی جسمی و روحی پیدا نکردید بچه دارنشید.. مادربزرگم همیشه میگف هر کار خوب و آخرتی ای ک کردید تو جوونی و مجردی کردید بعدها نمیشه.واقعا راست میگف کاملا معتقدم ب این حرف.تو دوره ی مجردی هیچ مسئولیتی نداشتم و وقت آزادم خیییلی زیاد بود و پر از رویا بودم.یادش بخیر.. بنظرم خیلی تو گذشته م موندم و دلیلشو نمیدونم حس میکنم گذشته و دوره ی مجردیم ناقص مونده حس میکنم زود بزرگ شدم زود مسئولیت اومد رو دوشم ..
| MiSs-A |
