من اسیر کدامین میشوم؟؟!! دستمو رها نکن خدا!

ماهیها چقدر اشتباه میکنند

 قلاب

 علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟

 ازمون زندگی ما

 پر از قلابهائیست که وقتی اسیر طعمه اش میشویم

 تازه میفهمیم ماهیها بی تقصیرند!

 حسد

 کینه

 خشم

 انتقام

 ترس

 شهوت...

 من اسیر کدامین خواهم شد؟

 خداوندا

 دانشی عطا فرما تا از کنار این قلابها بگذرم

 که شاید دیگر فرصتی برای برگشتن به پاکی دریا نباشد...

یا رب تو پناهی

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم

سر سنگینم را که پر از دغدغة دیروز بود و هراس فردا،

بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم،

درآن لحظات شانه هایتو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی،

که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،

من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی…

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،

با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی،

اینگونه زار بگریم؟گفت:

عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل

از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من

یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم ازجنس

نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود

تا همیشه شاد بود.گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود

که بر سر راهم گذاشت گفت: بارها صدایت کردم،

آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی،

تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود

که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجا آباد

هم نخواهی رسید. گفتم:

پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت:

روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

پناهت دادم تا صدایم

کنی، چیزی  نگفتی، بارها گل برایت فرستادم،

کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.

آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول

درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی .

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟


گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد

بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای

شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن

اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت …

گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت…

اگر اگر اگر

 ما اگر خودمان را درست بکنیم، خدا کافی است، خدا هادی است.

 ما خودمان را نمی‌خواهیم درست بکنیم،

اما از کسی هم نمی‌خواهیم آزار ببینیم.

ما اگر خودمان به راه بودیم، در راه می‌رفتیم،

چه کسی امیر المؤمنین(ع) را می‌کشت؟ چه کسی حسین بن علی(ع) را می‌کشت؟چه کسی همین (امام زمان علیه السلام) را که حالا هست، هزار سال هست، او را مغلول الیدین (دست بسته) کرد؟

ما خودمان حاضر نیستیم خودمان را اصلاح بکنیم.

 اگر خـودمـان را اصـلاح بکنیم، به تدریج همــه بشـر اصلاح می‌شوند.

----------------------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------------------

 

جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت :

سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم.

قفل اول اینست که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.

قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.

قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.


شیخ نخودکی فرمود:

برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان.

برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.

و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.

 

بانو


مبادا رنگ به رنگ های دنیا

سیاهی چادرت را از چشمت بیندازد...


هر وقت دلت را زدند

از تیرگی چادرت...

سیاهی کعبه را به یاد بیاور

که همرنگ توست...

بانویِ همرنگِ خانه یِ خدا...

افتخار کن به رنگِ چادرت..

که همرنگِ چادرِ خانه خداست...

بر دهان هرچه رنگ است میزند ..

رنگین کمان چادر مشکی ما..

خدا گفت : . . . من در سختیها تو را به دوش کشیدم . .

 سلام

حضرت زهرا س میفرمایند

کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد،

پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.




شبی در خواب دیدم با خدا لب ساحل قدم میزدم .

دیدم در لحظات شادی جای دو پا و در لحظات سختی


جای یک پاست . به خدا گفتم : خدایا چرا در


سختیها مرا تنها گذاشتی ؟ خدا گفت :


. . . من در سختیها تو را به دوش کشیدم . .

هرزمانی که دلم میگیرد

من نشاطم این است ،

مینشینم به کناری

و

به زیبایی اخلاق خدا می نگرم

!!@

http://www.3jokes.com/clip/Data/Love_1.swf

هشتم ربیع الثانی مبارک...

شما را به تقواى الهى و پارسايى در دينتان و تلاش براى خدا و

راستگويى و امانتدارى درباره كسى كه شما را امين دانسته ـ

نيكوكار باشد يا بدكار ـ و طول سجود و حُسنِ همسايگى سفارش

مىكنم. محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)براى همين آمده است.

در ميان جماعت هاى آنان نماز بخوانيد و بر سر جنازه آنها

حاضر شويد و مريضانشان را عيادت كنيد. و حقوقشان را

ادا نماييد، زيرا هر يك از شما چون در دينش پارسا و در

سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد،

گفته مىشود: اين يك شيعه است، و اين كارهاست كه

مرا خوشحال مىسازد. تقواى الهى داشته باشيد،

مايه زينت باشيد نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى

ما بكشانيد و همه زشتى را از ما بگردانيد، زيرا هر خوبى

كه درباره ما گفته شود ما اهل آنيم و هر بدى درباره ما گفته شود

ما از آن به دوريم. در كتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پيامبر

خداست و خداوند ما را پاك شمرده، احدى جز ما مدّعى اين مقام

نيست، مگر آن كه دروغ مىگويد. زياد به ياد خدا باشيد و

زياد ياد مرگ كنيد و زياد قرآن را تلاوت نماييد و زياد بر پيغمبر

(صلى الله عليه وآله وسلم) سلام و تحيّت بفرستيد.

زيرا صلوات بر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)

ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ كنيد و شما را به

خدا مىسپارم، و سلام بر شما.

ازسخنان گوهر بار امام حسن عسگری ع

داستان خوندی.......!!!!

کوهنورد ی می خواست از بلندترین

کوه ها بالا برود او پس از سالها آماده سازی ماجراجویی خود را

آغاز کرد شب بلندی های کوه را تماما در بر گرفت و مرد هیچ چیز

را نمی دید همه چیز سیاه بود همان طور که از کوه بالا میرفت چند

قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد ودر حالی که به سرعت سقوط

می کرد . از کوه پرت شد . در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را

در مقابل چشمانش می دید. اکنون فکر می کرد مرگ چه قدر به او

نزدیک است نا گهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم

شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود وفقط طناب او را نگه داشته

بود ودر این لحظه سکوت برایش چاره ای نماند جز آنکه فریاد

بکشد خدایا کمکم کن نا گهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده

می شد جواب داد: از من چه می خواهی؟ ای خدا نجاتم بده! واقعا

باور داری که من می توانم تو را نجات دهم؟ البته که باور دارم اگر

باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن یک لحظه

سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد. گروه

نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا

کردند بدنش از یک طناب آویزان بودو با دست هایش محکم طناب

را گرفته بود.... و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت
....

خدایاااا

پروردگارا
مرا بینشی عطا فرما تا تو را بشناسم
و دانش عطا فرما تا خود را بشناسم
مرا صحتی عطا فرما تا از كار لذت ببرم
و ثروتی عطا فرما تا محتاج نباشم
مرا نیرویی عطا فرما تا در نبرد زندگی فائق شوم
و همتی عطا فرما تا گناه نكنم
مرا صبری عطا فرما تا سختی ها رو تحمل كنم
و طبعی عطا فرما كه با مردم بسازم
مرا بزرگواری عطا فرما كه با دشمنم مدارا كنم
و بینشی عطا فرما تا زیباییهای جهان را ببینم
سعادتی عطا فرما تا خدمتگذار دیگران باشم
و امیدی عطا فرما تا از ترس و اضطراب بر كنار باشم

بیانات رهبری امروز

رهبر انقلاب با اشاره به حضور پر شکوه مردم در ۲۲ بهمن : نمیشود گفت مردم از گرانی و مشکلات اقتصادی شکایتی ندارند. مشکلات هست مخصوصا برای طبقات ضعیف اما این موجب نشد که مردم بین خود و نظام اسلامی فاصله بیندازند.