آپ آخر...

با سلام امروز بعد مدتها اومدم  آپ بکنم و بگم دیگه این وبلاگ آپ نمیشه و دیگه به این وبلاگ سر نمیزنم ممنون میشم اگه به آدرس جدیدم بیاین و با نظراتتون محفل این وبلاگ جدید رو گرمتر بکنید...ممنون

 vozuyeeshgh74.blogfa.com

عید فطر مبارک

همه گویند به تعجیل ظهورش صلوات...


کاش این جمعه بگویند به تبریک حضورش صلوات...

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم!

خداوندا....


 نه من آنم که زفیض نگهت چشم بپوشم ؛  نه تو آنی   که گدا را ننوازی


در اگر باز نگردد ؛ نروم باز به جایی ،


پشت دیوار نشینم ؛ چو گدا بر سر راهی  


 کسی به غیر از تو نخواهم  ؛چه بخواهی چه نخواهی  


باز کن در  که جز این خانه مرا نیست پناهی...


چادر سیاهم


چادرم سند بندگي و عبوديتم را امضا مي کند!

مي گويند سياهي ِ چادرم چشم را ميزند!

چشم آدم هاي حريص و هرزه را

چشم را که هيچ !

خبرندارند تازگي ها دل را هم مي زند!

دل آدم هاي مريض و بيمار دل را!

از شما چه پنهان چادرم دست و پا گير هم هست!

دست و پاي بي بند و باري را مي بندد!

خداااااااااااااااااااااااااااااااا!

خداوندا غرورم را شکستند

 

پل سبز عبورم را شکستند

 

 چه بی رحمانه در پاییز غربت

 

دل سنگ صبورم را شکستند

پسر و مادر

در زاد روز این پسر و مادر / شمس و قمر قرینه ی یکدیگر
مادر، بزرگ بانوی دین، زهراست / فرزند او، خمینی روح الله است
مادر، چراغ روشن ایمان است / فرزند، روشنایی ایران است
از مهر مادر و خط این فرزند / یا رب به ما جدائی از آن مپسند . . .

به نام اونی که همیشه هست...

سلام...بالاخره اومدم...البته فک نکنم بعد اینهمه مدت دیگه کسی باشه که بهم سر بزنه آخه کم نبود این مدت نبودنم...راستش چند مدتی از  فضای نت دور بودم و واقا امکان دسترسی بهش رو نداشتم وخیلی مشتاق بودم برسم به تمام رفیقای مجازی که نبودنشون بدجور دلتنگم کرده بود...بگذریم انشاله بتونم دوباره یه یاعلی بگم و شروع کنم...هرچند یه سال سومی دیگه وقت خالی برای پست گذاری نداره اما من میخوام باشم!هرچند خیلی کم!

همه رفتند....فقط ما ماندیم...

حقمان است اگر بی تپش و سرد شویم
یا که از دهکده سبز خدا طرد شویم

اهل کوچه همه رفتند ولی ما ماندیم

حقمان است اگر بی کس و تنها ماندیم

در به روی همه وا بود و نمی دانستیم
شهر لبریز از خدا بود و نمی دانسیتم

ما چرا عابر پس کوچه عادت شده ایم؟
دور افتاده ز دامان شهادت شده ایم

ما چرا مرده و متروک در اینجا ماندیم؟
مثل یک کشتی طوفان زده تنها ماندیم

لب فروبند که یاران غزلخوان رفتند
و گمان،بار خدایا که شهیدان رفتند

هیچ تقصیر کسی نیست اگر رنجوریم
روشنی هست،خدا هست،ولی ما کوریم!



شعر از شهید محمد عبدی
برگرفته از http://www.takrim.blogfa.com

نماز جماعت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خجالت بکشین بچه نصف شماس...چجوری نماز جماعت میخونه!؟؟؟
آخ فداش بشم....به این میگن بچه!

یک قدم باتو!


خدا گوید :
تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم

تو ای انسان !

بدان همواره آغوش من باز است

شروع کن . . .

یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من . . .

داستانی جذاب...


به نام خدا

((د
انشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود.موضوع درس درباره ی (خدا)بود. استاد پرسید:آیا دراین کلاس کسی هست که صدای خدارا شنیده باشد؟معلم منتظر جواب بود ولی پاسخی نشنید.باز پرسیدآیا در این کلاس کسی هست که خدارا دیده باشد؟ کسی جوابی نداد. برای سومین بار پرسید آیا کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟و این بار هم کسی جواب نداد.استاد گفت:پس با این حال خدایی وجود ندارد. یکی ازدانشجویان که این سخن استاد راقبول نداشت اجازه ی صحبت گرفت و پرسیدآیا کسی هست که مغز استادرا دیده باشد؟کسی چیزی نگفت.دوباره پرسید آیاکسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟پاسخی نشنید.آیا کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟باز هم کسی چیزی نگفت.دانشجو نتیجه گرفت وسپس گفت:((
پس استاد مغز ندارد.))

اولین واژه ...


در زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان | و مکانیکه مکان یاد ندارد چه مکان

دل من در پی یک واژه ی بی خاتمه بود | اولین واژه که آمد به نظر فاطمه(س)بود

اتفاق...


زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم

در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن ! این صدای روضهء کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه ای مشکی است

با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ء ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است...

 

سید حمیدرضا برقعی