...

دیشب گله کردم از خدا...

شاکی شدم.سرش دادکشیدم:مگه نمیبینی؟؟مگه نمیشنوی؟؟

زار وزار...لج کردم.گفتم صدامو نمیشنوی پس نماز هم تعطیل.

خنده داره...دلم طاقت نیاورد.نمازمو ساعت ۱۲ وربع خوندم...

صبح باچشمای پف کرده بیدارشدم از خونه زدم بیرون....

این بارون دیگه کجا بود؟؟

خدایا...تو هم از من دل گرفته ای...

شاید گاهی خدا هم از ماخسته میشه...از غفلتهای ما.از بیتفاوتی ها و گناه های ما...

از دروغهای که هروز با یه قسم به خدا بهم میگیم...

هوا عالیه و دلم روشن....

 

اين روزها يكي درميون...

هستم...نيستم...

لعنت به اين هواي ابري...

وقتي تك وتنهايي...

«أ لیس الله بکاف عبده»
«آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟»
سوره زمر آیه 36.

-------------------------------------

خدا تنها كسيه كه وقتي ميگم تنهام...به واقعيت دركم ميكنه

ديشب دلم گرفته بود...

روضه علي اكبر...

بياد مصطفي...

محرم...

 

حكمت باران در اين ايام ميداني كه چيست؟؟

آب وجارو ميكند بهر محرم كوچه ها...

روی صفحه اول برنامه اداره پست شیراز نوشته...

کار امروز را به فردا مگذار.هر روز تکلیف خود را دارد...

۱۰ساله هر ماه واسه آمار میرم اداره پست به دلم موند یه بار همه کارمندهاش سرجاشون تشریف داشته

باشن...

یا فروشگاهن...یا بانک...یا مرخصی...یا تو اتاق همدیگه...یا طبقه پایین...یا طبقه بالا...

یاسالن کنفرانش...یا دستشویی...یا...!!!!!

هلاک این هر روز کار کردنشونم...

يادت باشد

 

ّهمينجوريه همينجوري خوشم اومدازاين عكس...

...

دلم برای یک نفر تنگ است…
نه میدانم نامش چیست…
و نه میدانم چه می کند…
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…
رنگ موهایش را نمی دانم…
لبخندش را هم…

فقط میدانم که باید باشد و نیست...