اعصابم ...
نــه عــزیـــز دلــم
آن سفیـــد ها ، بــرای خــواب است !
قــرمـــز ها ، بــرای ســــردرد هــایـــم !
امشــب نــوبــت سبـــز هاست
اعصــابـــم !
انگــار هـــزار طویــله اســب وحشــی در ســـرم
به دنبــال جــایی بــرای آرامــش می گــردند ... !
* میلاد تهرانی *

دوستت دارم ...

در این هستیِ غم انگیز ؛ 
وقتی حتی روشن کردن یک چراغِ ساده ی « دوستت دارم » ، 
کام زندگی را تلخ میکند ، 
وقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتی ات ، 
زندگی را تا مرزهای دوزخ می لغزاند ، 
دیگر – نازنین من - چه جای اندوه ، 
چه جای اگر .... ، چه جای کاش ... 
و من - این حرف آخر نیست –
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم ![]()
حتی اگر ، به رسم پرهیزکاری های صوفیانه ، 
از لذتِ گفتنش امتناع کنم ... 
* مصطفی مستور *


بیت المقدس
از روزی کــه دلــم بیــت المقــدس تــو شــد ،
سنــگ میــزنــم بــه هــر اشغــالگــری ...


دلم یک اتفاق میخواهد ؛
یک تلفن نا آشنا ...
با بی میلی تمام جواب دهم و صـــــــــــدای تو …


بیچاره منم ؛
وقتی که
چـــــاره تــــــــویی ...


روزهاي دور از تو را هرگز نخواهم شمرد !
تا هميشه بگويم :
همين ديروز بود كه ...


هیچکس بر نیمکت پارک به تنهایی نمی نشیند !
یا یار در بر است ،
یا یادِ یار در سر ... !


صدا میکنم " تو " را ...
این " جانی " که می گویی ،
جانم را میگیرد !


هــر کــس بــه تمنــايــي
رفتــه ســت بــه صحــرايــي
مــا را کــه تــويــي منظــور ،
خــاطــر نــرود جــايــي ...


یـکـــ بـ ــار هم
وقـتــی مـنـتـظـرتــ نـیـسـتـمـ به ســ ــراغـم بیــ ــا
بـگـ ـذار خـیـالـ ــم
غـ ـافـلـگیـ ــر شــود ...

سیب !
به جان حوّا ،
هیچ سیبی بیهوده از درخت نمی افتد !
باور نمیکنی ؟!
از نیوتن بپرس !
* حسین علیزاده *

رفتار من عادی ست ...
رفتار من عادی است اما نمیدانم چرا این روزها ،
از دوستان و آشنایان هر کس مرا میبیند ،
از دور میگوید : انگار حال و هوای دیگری داری !
اما من مثل هر روزم ...
با آن نشانی های ساده و با همان امضاء ، همان نام
و با همان رفتار معمولی ،
مثل همیشه ساکت و آرام ،
این روزها تنها حس میکنم گاهی کمی گنگم ،
گاهی کمی گیجم ،
حس میکنم از روزهای پیش ، قدری بیشتر این روزها را دوست دارم .
گاهی – از تو چه پنهان – با سنگها آواز میخوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوب میدانم .
این روزها گاهی از روز و ماه و سال ،
از تقویم ،
از روزنامه بیخبر هستم !
حس میکنم گاهی کمی کمتر ،
گاهی شدیداً بیشتر هستم !
حتی اگر میشد بگویم :
این روزها گاهی خدا را هم یک جور دیگر می پرستم !
...
این روزها دیگر تعداد موهای سفیدم را نمیدانم !
گاهی برای یاد بودِ لحظه ای کوچک ،
یک روزِ کامل جشن میگیرم !
گاهی صد بار در یک روز میمیرم !
....
گاهی نگاهم در تمام روز ،
با عابران ناشناس شهر ،
احساس گنگ آشنایی میکند !
گاهی دلِ بی دست و پا و سر به زیرم را ،
آهنگِ یک موسیقیِ غمگین هوایی میکند !
اما ،
غیر از همین حس ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی ،
حال و هوای دیگری در دل ندارم !
رفتار من عادی است !
* قیصر امین پور *

خداحافظی !
اولین بوسه ات طعم بوسۀ خدا حافظی را می داد !
و کسی چه می داند ؟!
شاید همیشه اولین بوسه همان آخرین است ... !
من ، بالاي پشت بام دلخوشی ام
به بادبادكِ آرزو هایم نگاه می کنم
بادبادکی که نخ ندارد
و تازه اگر هم داشت ، در دست دیگري بود ...
کسی چه می داند ... که من
براي رسیدن به تو
چقدر نقشه کشیدم ...
و کسی چه می داند ...
تمامِ نقشه هایم ...
بر آب شد ...
اصلاً کسی چه می داند ؟!
شاید راه رسیدن به تو
آنقدرها هم که می گویند پر دردسر نباشد ...
همۀ سختی اش
آویزان کردن یک طناب از سقف است !
* مسعود دیدگر *

تولد ...
امروز آمده بودم به دیدنت ...
در خواب...
برایم تا توانستی دلیل آوردي که به دردت نمی خورم ...
برایم از عشق تازه اي گفتی ...
برایم ... !!!
راستی تا فراموش نکرده ام ...
برایم چاي آوردي ...
برایم قند آوردي ...
گفتی : چاي تلخ است ...
گفتم : به تلخی عادت کرده ام !
چپ چپ نگاهم کردي ...
و باز شروع کردي به محکوم کردنم ...
عشق تازه را به رُخم کشیدي ...
چاي را که خوردم ...
خداحافظی کردم ...
به میان کوچه تان که رسیدم ...
فریاد زدي :
راستی براي چه آمده بودي ... ؟؟
از خواب پریدم ...
سکوت کردم ...
راستی ...
. تولّدت مبارك . 
* مسعود دیدگر *

خیالاتی ...
بازم سرِ وقت اومدی
بازم همون عطر و زدی
فهمیدی خیلی خسته مو
بازم گرفتی دستمو
تو معنیِ آرامشی ...
میخندی زیباتر میشی !
دردام یه کم آروم شدن
می پرسی از شعرای من
گوشیت و خاموش میکنی
تنها به من گوش میکنی
من شعرم و میخونم و
می خندی و میدونم و
اینجا کسی نیست جز خودم
بازم خیالاتی شدم ،
بازم خیالاتی شدم
اینجا کسی نیست جز خودم ...
* علی ایلیا *

گناهی کرده ام شاید ...
میان حیرت و تشویش ،
میان بُهت میگویم گَهی با خویش :
گناهی کرده ام شاید ،
گناهی کرده ام شاید که در خاطر نمی آرَم ...
وگرنه چیست آخر موجب یک عمر غم خوردن ؟
به نام زندگانی دم به دم مردن ؟
چرا ننهاده ام یک شب سرِ بی غصه بر بالین ؟
چرا آخر چرا آخر ؟
چه میگویم ، چه میپرسم ؟
شگفتا ، از که میپرسم ؟
مگر گوشی بُوَد تا بشنود ای داد ، فریادم ؟
تفو بر هرچه قانون ،
هرچه یاسا ،
هرچه آئین است !
دگر دل خست و جان افسرد و تن فرسود ...
شگفت افسانه ی تلخی ،
شگفت افسانه ی پوچی ؛
که از آغاز تا انجام ، ماتم بود ...
همه غم بود و غم ،
غم بود و غم ،
غم ضرب در غم بود !
مگو عمر و مگو هستی !
مگو مِی نوشی و مستی !
لبالب جامی از زهرِ هلاهل بود ..
نه اغراق است و شعر ،
این حسب حالی از من و دل بود !
گناهی کرده ام شاید که خود آن را نمیدانم ،
گناهی کرده ام شاید ، که در خاطر نمی آرم ...
* عماد خراسانی *

طلب ...
طلب دارم از زندگی ،
تمامِ آرامــشـــم را ؛
مــــــرگ که دیگر حقم بود ...

لبخند
در دنیا ،
فقط یک نفر لبخندِ مرا خواست !
" عکاس " بود ...
که او هم پولش را گرفت ................

شورش ...
اینروزها انگار
در من ،
تیمارستانی قصد شورش دارد ...

![]()
دیشب با خدا دعوایم شد !
با هم قهر کردیم !
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد !
رفتم گوشه ای نشستم ،
چند قطره اشک ریختم و خوابم برد !
صبح که بیدار شدم مادرم گفت :
نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد ...

![]()
خارپشتی شده ام که تیغ هایش ،
دنیای امنی برایش ساخته ،
اما حسرت نوازشی عاشقانه ، تا ابد بر دلش مانده است ...

![]()
خاطره یعنی ؛
یه سکوت غیر منتظره ، میون خنده های بلند ...

![]()
من اگر " مُراد " هم میشدم ،
زندگی بر وفق خَرَم بود ؛ نه خودم ...
کنسرت ...
حس آقای حراستی را دارم ،
که در یک کنسرت شادِ شاد
آهسته و تلخ قدم بر میدارد !
بی هیچ لذتی ؛
با یک دقتی ،
سرفه های ملتهب بی سیم اش را به رخ میکشد
و آخرین برخوردهای انتظامی را
به مهدی مهدی مهدی
رضا رضا رضا
علی علی علی
مخابره میکند !
این روزها ، وقتی تو نیستی ؛
حس آقای حراستی را دارم
که دائم به گوش است ...
* سینا علیمحمدی *

خوب نیستم ...
حالم خوب نیست !
حالَتم خوب است ...
* احسان پرسا *

مرگ ...
مرگ ،
پیرمردی ست که هزار بار هم صدایش بزنی ،
تنها یک بار میشنود ... !

خیابان مجال جنون نیست ...
به بُن بست خوردن
و از کوچههای بزک کرده رو دست خوردن ؛
همینقدر میدانم ای جان ،
که در جیبهای خیابان
جوابی برای جنون نیست .
نه اینکه ظرافت ندارند و زیبا نباشند !
ستونهای سیمانی شهر
بسیار هم خوش تراشند !
ولی با تمام تفاصیل ،
زیبایی این معابر ،
به اندازه یک وجب بی ستون نیست .
کسی شک ندارد
قشنگ است گلدان
ظریف است معماریِ حُسن یوسف ،
ولی در رگ جلوه این عروسان
کسی شک ندارد که خون نیست .
نوشتیم از عشق و صد بار خط خورد ...
و هر بار
این نقش ، مُهر غلط خورد !
که فهمیدم این راه ، پرت است و
این ماه ، بن بست ؛
که دانستم اینجا کسی مردِ این آزمون نیست .
همین است حرفم :
بیابانیِ یک نگاه شگرفم
خیابان ، مجال جنون نیست .
* سید علی میرافضلی *

چند شعر زیبا از سید علی میر افضلی :
قربان واژه سازی لبهای وحشی ات !
قربان بوسه هات !
قربان لحظه ای که مرا شعر میکنی ...


پارک ، تنهاتر از آواز من است !
تاب ، بی تابِ نتابیدنِ توست !


امروز ، من بهترین تعبیر دلتنگی !
من بدترین دلتنگِ بارانم ...


باختن سخت است !
خاصه وقتی پای "دل" هم در میان باشد ... !


حرف حساب حالیتان هست ؟
من حرف حرف خاطره ام زخم خورده است !


من دلم پوسید !
بوسه ای ،
سطری ،
سلامی ،
خنده ای ، چیزی !


بگذر از من !
قابِ خالی برانداز کردن ندارد ...

فوق العاده !
با من نمان عزیزدلم !
تو …
فوق العاده تر از آنی که بخواهی تمام عمر
به دخترکی با جسم بیمار
ساعت قرصهایش را یادآوری کنی !

هنر !
گاه در جاده بایست ،
به درختی که نروییده بیندیش و کنارش بنشین !
لحظههایی هم هست
که " نرفتن " هنر است ...
* سید علی میر افضلی *

لیاقت ...
ﮔﺎﻫــــﻰ ﺗﻨـــــﻬﺎﻳﻰ ﻳـــﻌﻨــــﻰ
ﺧـــــﻴﻠﻴﺎ ﺩﺭ ﺣــﺪّﺕ ﻧــــﻴﺴــــﺘﻦ ...

میگویند مغرورم ...
میگویند انگار از دماغ فیل افتاده ام ...
بگذار بگویند ؛
من " دوستت دارم " هایم را
خرج کسی که لیاقتش را ندارد نمیکنم ...


عـزیـــــــــــزم
واسـه کســی دوروئـی کن
کـه حـوصـــــــــــله هــمـون یه روتَــــــــــــــــم داشــتــــــــه بـاشـــــــــــــه ...


انســــــــــــان موجودی ست
که زیــاد موجود نـــــیــــســت ... !


با رفتنت هیچ اتفاقی نمی افتد !
من به تعداد تک تک آدم های دنیا
انگیزه دارم که دیگر نــخـواهـمــت ...


مقصر خود ما هستیم !
عشق و محبت را به کسانی ارزانی میداریم
که از زندگی ،
جز آب و علف روزانه ،
نه میفهمند
و نه میخواهند ...


ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﻲ ﻣﻬﻢ ﺑﺎﺷﯽ ،
ﺍﻭ ﻫﻤﻴﺸﻪ
ﺭﺍﻫﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﻗﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﺮﺍیت ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻳﺎﻓﺘـــــــ …
ﻧـــه ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﻱ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺍﺭ
ﻭ ﻧــــه ﺩﺭﻭﻏﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺟیه ...

دوست داشتن تو لیاقت نمیخواهد !
مثل نخ کردن سوزن ،
" اعصاب " میخواهد ...

چرا ...
Love's stricken "why" is
- all that love can speak
Built of but just a syllable
! The hugest hearts that break

" چرا " ی زخم خورده ی عشق
تمام آن چیزی است که عشق از آن میگوید !
تنها همین دو هجا کافی ست ،
تا نیرومندترین قلبها بشکند ...

فطره !
بگیر فطره ام ، اما مخور برادر جان !
که من در این رمضان ،
قوت غالبم ، غم بود ... 
* اخوان ثالث *




بحران ...
تو رفته ای و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه ،
مهمترین بحران خاورمیانه است ...
و این احمق ها ،
هنوز بر سر نفت می جنگند !

تنهایی ... !
خطِ پیشانیِ هر کس ،
حدِ تنهاییِ اوست ...

تمام شد ... !
میگویم :
نمیشود یک شب بخوابی و صبح زود ،
یکی بیاید و بگوید :
" هرچه بود ، تمام شد بخدا " ...
* سید علی صالحی *

دروغ !
بسیاری از شکست های زندگیم ،
بخاطر دروغهایی بود که باید میگفتم ؛ اما نگفتم !



بعضی ها ، هیچوقت آدم نمیشوند !
در چرخه تکامل چگونه ظاهر آدم یافتند ، نمیدانم !
خصلتشان زخم زدن است و خراشیدن روح !
حالا تو بگو ؛
چگونه در کنار چنین گرگهایی ،
اگر چنگ در نیاوری ، دوام می یابی ؟!



گرگ ، گرگ است !
گوسفند هم گوسفند است !
پس چرا انسان ، انسان نیست ؟!



قحطی همدم است !
من به خوشامدگویی تابلوی خیابان هم دلخوشم ...



حرفهای دلم را هرگز کسی نفهمید !
فقط روزی مورچه ها خواهند فهمید !
روزی که در زیر خاک ،
گلویم را به تاراج می برند ... !

خسته ام ...
خسته ام !
خسته تر از آن که خیانت کنم !
تنهایم !
تنها تر از آنکه عاشق شوم !

تفاهم ... !
وقتی میرفت ، گفتم : کجا ؟
گفت : به درک ... !
منم گفتم : به درک !
و این چنین بود که ما ،
در اوج تفاهم از هم جدا شدیم !

![]()
بعضی وقتا لازمه گیاه باشی !
فتوسنتز کنی ،
اما محتاج بعضیا نباشی ...

![]()
تقصیر خودمه !
بعضیا عددی نبودن ، خودم بهشون توان دادم !
اما نمیدونن
اگه اشاره کنم میذارمشون زیر رادیکال !

![]()
در کودکی ، در کدام بازی راهت ندادند
که امروز اینقدر دیوانه وار ،
تشنه ی بازی کردن با آدمهایی ؟!

![]()
امروز تو خیابون ،
یکی گول ظاهرمو خورد !
من الآن دیگه " گول ظاهر " ندارم ... !

![]()
دیگر از تنهایی خسته شده ام !
به کلاغها زیر میزی میدهم
تا قصه ام را تمام کنند ...





☆★☆★☆★☆★☆★☆